پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - دارا و سارا و ديدگاه فرهنگسازي دروننگرانه - رسولی زاده محبوبه
دارا و سارا و ديدگاه فرهنگسازي دروننگرانه
رسولی زاده محبوبه
مدتي است كه ويترين فروشگاههاي اسباببازي، عروسكهاي دو خواهر و برادر را در صدر جمع خود جاي دادهاند و متوليان و دستاندركاران فرهنگي كودكان در كشور نيز منتظر ارتقاي درجه و جايگاه اين دو در بين اسباببازيها و عروسكهاي موجود بوده و براي تبديل شدن اين دو عروسك به يك مظهر و نماد فرهنگي ملّي روزشماري ميكنند؛ برخي نيز ميپندارند: اين برادر و خواهر به اتكاي اينكه زماني دو شخصيت محبوب ملي در سطح اوراق يكي از كتابهاي درسي بودهاند، حتما در اين عروسكهاي جديدالولاده، قابليتي براي تبديل شدن به يك نماد ملّي وجود دارد؛ گويي كه هماكنون اين اتفاق افتاده و اُنس كودكان با اين عروسكها يك جريان فرهنگساز مثبت را به همراه داشته و در نسلي كه در آيندهي نزديك، نوجواني و جواني كشور را نمايندگي خواهد كرد، جنبشي سازنده ايجاد ميكند.
از ديدگاه اين دسته كه غالبا طيف تصميمگير و دستاندركار فرهنگي كودكان را تشكيل ميدهد، لابد اثرگذاري اين عروسكها در روحيه و اخلاق كودكان به اندازهي اثرگذاري عروسكها و شخصيتهاي عروسكي همچون «پينوكيو» در ايتاليا، يا «تنتن» در فرانسه و «ايكييوسان و ديجيمون» در ژاپن و يا «هري پاتر» در امريكا و انگلستان خواهد بود؛ اما مدتي زمان ميخواهد تا اين پندار به واقعيت بپيوندد.
اين تنها يك بُعد از چند بُعد متصور براي تحليل موجوديت عروسكهاي تازهوارد دارا و سارا است؛ امّا از ابعاد ديگر هم ميتوان اين اتفاق را تحليل و ارزيابي كرد؛ از اين رو طرح سؤالاتي چند در امر تحليل اين رويداد لازم است؛ ازجمله اين كه:
١. آيا اين رويداد براي فرهنگسازي است يا فرهنگستيزي؟ چراكه اگر اين هدف مشخص نباشد، فرهنگِ آشفته و بيهدفي را توليد خواهد كرد كه نتيجهي آن كاملاً ضدفرهنگي است.
٢. آيا اين عروسكها از صنعتهاي ملي برخوردارند كه تبديل به يك عروسك ملي شوند؟ صنعتهاي ملي مهمترين وجه تمايز توليدات ملي با توليدات فراگيرند و تنها توجه به صنعتهاي ملي است كه ميتواند قلب همهي بچهها را در داخل يك حوزه و محدودهي فرهنگي به تسخير خود درآورد.
٣. آيا بررسيهاي لازم جهت شناخت زمينهها، تشخيص و پيشبيني درست پشتوانههاي ملي و فرهنگي براي عرض وجود اين عروسك انجام شده است تا به دنبال محبوبيت و مقبوليت آنها در بين كودكان تأمين شود؟
٤. آيا ضرورتهاي اجتماعي مؤثر در شكلپذيري و شكلدهي هويت و گرايشهاي جامعهي امروز ايران در پيدايش چنين عروسكهايي لحاظ شده است؟
٥. ويژگيهاي هويتي و ساختاري اين نوع عروسكها چيست و كودك يا نوجوان در برخورد و تعامل با اين عروسكها چه احساسي خواهد داشت؟
٦. آيا نوجوان، عناصر زندهاي در بازي با اين عروسكها خواهد يافت كه فرايند بازي را برايش تبديل به زندگي با اين عروسكها نمايد؟ و قرار گرفتن در كنار آن به صورت جزء لاينفكي از زندگي نوجوان و محبوب ثانيهها و لحظات او درآيد؟
يكي از نويسندگان كودك و نوجوان معتقد است: «محبوبيت، نه با بخشنامه به دست ميآيد و نه با تبليغات گستردهي پرهزينه و نه با لشكركشي [مثلاً [٢٠٠هزارتايي عروسكهاي بيگناه به بازار محبوبيت. مادامي كه دنياي دروني و حريم شخصي انسانها را به رسميّت نشناسيم و همهي توان و صداقت خود را براي كشف و پاسداري اين دنيا و حريم بهكار نگيريم، نبايد اميدي به كاميابي خود داشته باشيم؛ بهويژه اگر در پي آن باشيم كه اين محبوبيت و كاميابي ابعاد ملي نيز پيدا كند.
وي با طرح يك ديدگاه انتقادي به حضور و ظهور دارا و سارا ميگويد: «اگر از ما بپرسند اين دو عروسك كيستند، پيشينهشان چيست، گذشتهشان كجا است، نياكان فرهنگيشان چه كساني هستند، از كجا سربرآوردهاند، بر كدام نقطه از فرهنگ ايراني يا اسلامي تكيه كردهاند، آيا ردشان به همان دارا و ساراي راندهشده از كتابهاي درسي نسل ما بازميگردد [چه پاسخي داريم.] اينك كه به دليل تعصبات بيدليل و غيرمنطقي، بيست سال است كه دارا و سارا از كتاب كلاس اول رانده شدهاند و امروز فرزندان ما ديگر نه نامي از دارا و سارا را به ياد دارند و نه خاطرهاي از آنها را بهياد ميآورند، ناگهان به كدام دليل تازه به عنوان نماد كودكان و نوجوانان اين سرزمين وارد صحنه ميشوند؟»
به اعتقاد روانشناسان، كودك و نوجوان بايد بتواند از طريق بازي به نوعي پرورش شخصيت و كسب مهارتهاي اجتماعي نايل شود. لذا اسباببازيها اگر با مطالعه روانشناسانه در دسترس كودكان قرار بگيرد، ميتواند ابزار رسيدن به اين شخصيتها و مهارتهاي اجتماعي باشند.
شايد دقت در اين نكته دور از واقعيت نباشد كه در بين اولياي جامعه، كودكان و نوجوانان، كساني هستند كه به نقش و تأثير بازي در اين فرايند مهم بيتوجهند و سطح انتظارات آنها از كودكان و نوجوانان متناسب با سن و موقعيت فكري آنها نميباشد و انتظاري فراتر از آن داشته و نوعي همسطحپنداري و همفكرانگاري در ساختار انتظارات آنها رخنه كرده است و به نقش فعاليت و بازي در تكامل و رشد متعادل كودكان اهميت لازم را نميدهند.
در حالي كه فعاليت، يكي از نيازهاي انسان و اساس رشد و تكامل است. كودكان هنگام بازي، به فعاليتهاي بدني، عقلي، و اجتماعي ميپردازند. بازي را چند گونه تعريف كردهاند؛ جرسيلد (Jersild) ميگويد: «بازي كودك يك كار جدّي است.» فرانك (Frank) مينويسد: «بازي، راهي است كه كودك آنچه را كه كسي نميتواند به او بياموزد ياد ميگيرد.» بعضي نيز بازي را زندگي كودك دانستهاند. بهطور كلي ميتوان گفت: بازي هر نوع فعاليتي است كه فرد براي لذت بردن انجام ميدهد. بدون اين كه به نتيجهي نهايي آن توجه داشته باشد. فرد با كمال ميل و بدون اجبار و تحريك خارجي ـ بلكه فقط براي سرگرمي و لذت بردن ـ بازي ميكند. فرق بازي با كار در اين است كه دومي براي رسيدن به يك هدف معين، نه براي لذت بردن انجام ميگيرد. در نظر كودك فعاليتهاي آزاد، بازي شمرده ميشوند ولي آنچه بزرگسالان براي او تعيين و تكليف كنند، از قبيل تكاليف مدرسه و كمك به كارهاي خانگي، كار است. همچنين بازي يك رفتار فطري عمومي است كه در تمام موجودات زنده ديده ميشود و يكي از مهمترين عوامل و وسايل رشد و يادگيري است. به عبارت ديگر، كودك بازي ميكند تا رشد كند و پرورش يابد.
فرايند بازي، خود داراي ارزشهايي متعدد است كه ازجمله مهمترين آنها، ميتوان به ارزشهاي اجتماعي و ارزشهاي تربيت اخلاقي آن اشاره كرد.
كودك بدون بازي ـ مخصوصا بازي با كودكان ديگر، نه با بزرگسالان ـ فردي خودخواه، خودبين و خودسر بار ميآيد، ولي از راه بازي با ديگران، روش همكاري، دادوستد و ساختن شخصيت خود را در گروه ميآموزد.
درست است كه كودك رفتار اجتماعي خود را در برخورد با دانشآموزان در مدرسه ياد ميگيرد، ولي بازيهاي مقيد مدرسه در مقايسه با بازيهاي آزاد خارج از مدرسه، فرصت كمي براي رفتار اجتماعي كودك فراهم ميآورند. كودك به وسيلهي بازي ياد ميگيرد كه چگونه با ديگران ارتباط برقرار كند و مشكلات مربوط به روابط اجتماعي را حل نمايد. بازي به كودك كمك ميكند كه رشد و تكامل يابد و به او امكان ميدهد تا خود را كنترل كند، پيش از آنكه از طرف بزرگسالان كنترل شود.
همچنين بازي يكي از عوامل بسيار مهم براي تربيت اخلاقي كودك است؛ وي حق و باطل، گناه و ثواب را در خانه و مدرسه ياد ميگيرد، ولي اجراي مقررات اخلاقي در آنها به اندازهي بازي جدي نيست. كودك ميداند كه اگر بخواهد عضو پذيرفته و مورد توجهي در گروه خود گردد، بايد: با انصاف و مؤدب، درستكار، بازندهي خوب و خوددار باشد. او همچنين ميداند كه همبازيهايش بيشتر از بزرگسالان خانه و محيط مدرسه سختگيرند. او هنگام بازي بيش از هر وقت ديگر ياد ميگيرد كه مقررات را بهسرعت و بهطور كامل اجرا كند و در ضمن بازي است كه كودك اوضاع و احوال زندگي واقعي را ميتواند دريابد و اينكه چگونه با آنها روبرو شود. خلاصه بازي يك نوع فعاليت فطري و بهترين وسيله و تمرين براي آمادگي براي زندگي است. به عبارت ديگر، بازي خود زندگي طبيعي كودك و در عين حال آماده شدن براي مراحل بعدي زندگي او است، و محروم ساختن او از بازي، در واقع محروميت از زندگي است و همين بازي است كه به كودك كمك ميكند تا مهارتهاي حركتي، اجتماعي و شخصيتي خود را رشد و پرورش دهد. از اين رو، والدين، معلمان و مربيان بايد بازي را از ضروريات زندگي كودكان دانسته، از آن به عنوان بهترين و مؤثرترين وسايل تربيت استفاده كنند، و اسباببازيهاي گوناگون و متناسب براي ايشان فراهم آورند و از رعايت نكات تربيتي زير نيز غافل نباشند:
١. اسباببازيها بايد متحرك و قابل انتقال باشند؛ براي كودكان تازگي داشته باشند؛ طوري درست شده باشند كه كودك را در رشد و تكامل حواس، ادراك فاصله و اندازه و شكل و صدا كمك نمايند.
٢. در عين حال كه بايد كودكان در انتخاب نوع بازي و اسباببازي آزاد باشند، معلمان و مربيان نبايد از راهنمايي و تربيت غيرمستقيم آنان غفلت كنند، و همچنين به ايشان ياد دهند كه بهزور و تنبيه يا سرزنش متوسل نشوند.
٣. در انتخاب اسباببازي بايد به تمايلات و احتياجات كودكان توجه نمايند نه خوشايند خود يا زيبايي اسباببازي.
٤. در ضمنِ بازي ميتوانند كودكان را بهطور غيرمستقيم به رعايت حق و عدالت تشويق كنند. بدون اينكه به تعريف كلمات فوق بپردازند.
٥. بازيهايي براي كودكان پيشنهاد و فراهم شود كه به تربيت ذوق و ميل زيبادوستي آنان كمك كند.
٦. در تمام اقسام بازي، نبايد از تربيت اجتماعي كودك غفلت كرد.
يكي ديگر از ابعاد مهم بازي، توجه به عوامل مؤثر در رغبتهاي كودك يا نوجوان است. رغبتها جنبهي شخصي يا فردي دارند و تغيير آنها به عاملهايي بستگي دارد كه سن، رشد بدني، جنس، هوش، محيط و وضع اجتماعي اقتصادي از مهمترين آنهاست.
همچنين رشد و تكامل هيجاني و عاطفي از ديگر ابعاد بازي و ابزارهاي آن است و سلامت رواني و عقلي شخص به سلامت عاطفي او بستگي دارد؛ زيرا نظر شخص نسبت به خودش، ديگران، اوضاع اجتماعي و زندگي بهطور كلي از چگونگي رشد و تكامل عواطف وي متأثر ميشود. به بيان ديگر، داوريهاي هر فرد دربارهي خود و ديگران و مسايل اجتماعي، به كيفيت عواطف او بستگي دارد و شخصي كه از رشد سالم هيجاني و عاطفي بهرهمند نباشد، هرگز فردي واقعبين، نيكانديش، درستكردار و در نتيجه فردي مفيد و مؤثر در پيشرفت جامعه نخواهد بود.
درواقع، زندگي سعادتمندانه با رشد سالم و طبيعي عواطف شخص نسبت مستقيم دارد؛ چنانكه «ويليام مكدوگال» روانشناس معروف انگليسي ميگويد: تنظيم و تناسق عدالت، اساس تكامل شخصيت است و شخصيت فرد عموما از قوّت و ضعف عواطف او متأثر ميشود. عواطف در رفتارهاي عقلي فرد نيز تأثير ميكنند و... .
بنابراين، بازي و بهتبع آن اسباب و لوازم بازي يكي از عوامل مهم و مؤثر در رشد عاطفي تكامل اجتماعي و پرورش ارزشهاي اخلاقي كودك يا نوجوان است و بهطور كلي نوع بازيها و اسباببازيهاي كودك در رشد عاطفي و اجتماعي او مؤثرند؛ زيرا شخصيت، خود را در ميدان بازي آشكار ميسازد و در بازي است كه كودك نوع و ميزان تصور و تخيّل استعداد و همكاري و معامله منصفانه را آشكار ميكند.
به اعتقاد روانشناسان، كودك همهي ارزشها را از راه يادگيري ميشناسد و نيازهاي او به وسيلهي ديگران برطرف ميشود و همين ديگران هستند كه به او ياد ميدهند كجا و چه وقت و چگونه و با كدام وسيله به بازي بپردازد و چه نوع اسباب بازيهايي را داشته باشد. لذا اگر بنا براين باشد كه بر اساس نسخه از پيش تعيين شده براي كودك يا نوجوان اسباببازي تهيه و در اختيارش گذاشته شود، ميبايست كليّهي ملاحظات روانشناسانه از مناظر و ابعادي كه به آن اشاره شد، مدنظر قرار بگيرد تا اين ملاحظات، خود مقدمات يك انتخاب درست را براي او فراهم آورد. البته اين طور نباشد كه انتخاب عروسك خاصي به او تحميل گردد؛ بلكه نوعا عروسك از چنان زيبايي و جذّابيت و ظرافتهاي تكنيكي و فرهنگي خاصي برخوردار باشد كه بهطور غير مستقيم منجر به انتخاب آن شود.
آيا بهطور كلي، عروسك هايي كه در اختيار فرزندان اين مرز و بوم قرار ميگيرد، از چنين ويژگيهايي برخوردارند؟ مشخصا در مورد عروسكهاي جديد الولادهي «دارا و سارا» نيز چنين سؤالي مطرح است. به عبارت ديگر، بايد ديد كه آيا در كنار عرضهي دارا و سارا فرهنگ آن نيز با ديد روشن و صحيحي تبيين شده و قابل پياده كردن ميباشد تا تقاضاي هدفمندي را نيز در پيداشته باشد؟ اگر چنين باشد، در اين صورت ميتوان به وصول و تأمين اهداف عالي تربيتي متناسب با دين و فرهنگ خانوادهها اميدوار بود وگرنه بلاتكليفي و سردرگمي هويتي، همچنان سرنوشت محتوم آنها خواهد بود.
از سوي ديگر آيا فرهنگ و ديرينهي فرهنگي و هويتي اين عروسكها وجود دارد يا نه؟ بايد ديد كه انگيزهي ظهور و حضور اين عروسكها، فرهنگسازي است يا فرهنگستيزي؟ به نظر ميرسد انگيزهي متوليان امر در عرضهي عروسكهاي «دارا و سارا» نوعي تقابل و يا به تعبيري رقابت با باربيهاي امريكايي است. اما واقعيت اين است كه انگيزهي بيروننگرانه در عرضهي اين نوع عروسكها در درجهي دوم و حتي آخر اهميت قرارداد؛ در حالي كه انگيزهي دروننگرانه ـ كه همانا فرهنگسازي براي فرزندان است ـ مهمترين و كارآترين انگيزه است و اين انگيزههاي دروني است كه در ميانمدت و بلندمدت ـ اگر با تكنيكهاي پيشرفته و ويژگيهاي دنياي مدرن امروز تلفيق گردد ـ تأثيرگذار خواهد بود.
در حال حاضر، نه فقط عروسكهاي باربي براي كودكان و نوجوانان، بلكه مانتوهاي باربي براي دختران و زنان جوان در حد وسيعي عرضه ميشود و جاذبههاي تكنيكي و فرهنگ تبليغي آن، موجب افزايش تقاضا شده است و هنوز مشخص نيست اين عرصهي رقابت باربيهاي امريكايي و دارا و ساراهاي ايراني (يا چيني) و مانتوهاي طرح باربي ايراني در مقابل طرحهاي ديگر به موفقيت و پيروزي كداميك ميانجامد؟! آنچه قابل پيشبيني است، قضاوت درباره زمينهها و پشتوانههاي فرهنگي و ضرورتهاي اجتماعي و نيازسنجي متناسب با گرايشهاي جامعهي نوجوان و جوان امروزي است كه بايد ديد آيا چنين زمينهها و پشتوانههايي ايجاد شده و يا ضرورتهاي اجتماعي و گرايشهاي نوجوانان و جوانان لحاظ شده يا خير؟ سرانجام اين كه آيا اين عروسكهاي جديد به يك نماد و سمبل ملي و فرهنگي براي فرزندان اين مرز و بوم تبديل خواهند شد؟
يك نشريهي خارجي ده سال پيش مقالهي را با عنوان «ساراي ايراني در برابر باربي امريكايي» به اين موضوع اختصاص داد و در آن رقابت سخت ميان باربي با ساراي ايراني و راميناي بوسينيايي و عروسك ديگر مصري را تصوير كرده، پيشبيني كرد كه باربي در برابر عرض اندام اين عروسكها بيتفاوت و بيكار نميماند و اينترنت به كمك اين رقابت خواهد آمد.
«لوپوئن» نوشته بود:
«بورها ديگر تنها عروسكهاي مورد علاقه دختركها نيستند. باربي عروسك بور ٣٠ ساله درگير يك رقابت شده است كه اين رقابت روزبهروز سختتر ميشود. ساراي ايراني، عروسك چادري، تنها عروسكي نيست كه با چيرگي و استيلاي امريكايي و الگوي غربي موجود در بازار به مبارزه برخاسته است، بلكه به تازگي راميناي بوسينيايي مسلمان چشم به جهان گشوده است و به زودي دو خواهر ديگر او نيز به او ملحق خواهند شد: يكي كروات و ديگري صرب. به نظر ميرسد كه اين پيام يكدلي و اتحاد براي نسلهاي جوان باشد.»
در مصر يك عروسك با الگوي عربي نيز در حال تولد است تا دختران كوچك گندمگدن را كه به طور نمادين توسط عروسك بور مشهور ناديده گرفته شده بودند، خشنود و راضي كند.»
باربي در مقابل اين حملات بيتفاوت و بيكار نمانده است. او از اين پس بر روي اينترنت ظاهر گشته و با انتخاب آزادانهي مشتري در دسترس قرار خواهد گرفت. مشتري كوچولوي ما ميتواند عروسك دلخواه را با هشت مشخصه آن انتخاب كرده و سفارش دهد: رنگ چشم، مو، لباس و نحوهي آرايش، و همهي مشخصات عروسك متنوع شدهاند تا بازار مصرف گستردهتر شود و اين احساس به مصرف كنندگان كوچولو داده شود كه عروسك آنها منحصر به فرد است.»
«پرواضح است كه رنگ پوست نيز يكي از ملاكهاي انتخاب ميباشد؛ اما در اين مورد به خاطر اين كه از نظر سياسي اشكالي وجود نداشته باشد، اين نكته خاطرنشان نميشود و تنها گفته ميشود كه «نگاه كن».
«اين يك طريقهي همراه با نزاكت و البته با اندكي احساس گناه است كه باربي را در دسترس همهي مليّتها و هويتها قرار ميدهد.»