پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - محيط زيست مدرن و بحرانهاي زيست محيطي مدرنيته - رهدار احمد

محيط زيست مدرن و بحران‌هاي زيست محيطي مدرنيته
رهدار احمد

مدرنيته نه تنها موجب شكل گرفتن محيط و پيراموني مناسب با انسان ـ حتي انسان جديد ـ نشد، بلكه باعث به وجود آمدن محيطي آلوده، مصنوعي، خشك، بي‌روح و در نهايت غيرانساني شد. اين محيط نه تنها نمي‌توانست پناهگاهي براي فرار انسان از بحران‌ها باشد، بلكه خود يك بحران بود و بشر جديد مجبور بود كه از آن فرار كند. متأسفانه بحران‌هاي مدرنيته ضمن اين‌كه كم نبودند، در ايجاد ساير بحران‌ها مثل انواع امراض جسماني، روحي و رواني نيز تأثيرگذار بودند. برخي از مهم‌ترين بحران‌هاي زيست‌محيطي مدرنيته عبارت است از:

١. آلودگي:
با همه‌ي پيشرفت‌هاي درخشان دانش در سده‌ي واپسين و كيهان‌نوردي‌هايي كه از انسان اين عصر مي‌بينيم، مشكلات و دشواري‌هايي براي دانشمندان امروز پديد آمده كه حتي مردم كوچه و بازار را نيز كلافه كرده است. هنوز دانشمندان نتوانسته‌اند آفات ناشي از تكنولوژي و مخاطرات آلودگي محيط زيست يا جنگ هسته‌اي و شيميايي و بحران‌هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و اخلاقي اين قرن را چاره يا درمان كنند. از اين‌رو همه‌ي اين‌ها را مي‌توان ناداني‌هاي دوران دانش يا ناداني‌هاي دانشمندانه و ناشي از تحصيلات و معلومات بي‌ثمر و حتي مفسد و مخرب دانست.١
دنياي پيش روي ما، دنيايي است كه بيش از هر زمان ديگري آلوده است؛ آلوده به دود ماشين‌ها، كارخانجات، پسامدهاي آزمايشات هسته‌اي و... معضل آلودگي امروزه به حدّي جدّي است كه جامعه‌ي جهاني مجبور است هزينه‌هاي هنگفتي را ـ كه در صورت فقدان اين آلودگي‌ها مي‌توانست بسياري از معضلات (در مقياس جهاني) را حل كند ـ براي رفع آن متحمل شود. براي مثال، تنها «در سال ١٩٨٣ بيش از ٣٩ ميليارد دلار خرج كنترل آلودگي و پيشگيري از آن شده است»٢ كه مطمئنا اين ارقام در سال‌هاي بعد سير صعودي داشته است.
اين دنياي آلوده را چگونه بايد پاكسازي كرد؟ اساسا آيا به لحاظ اقتصادي اين پاكسازي مقرون به صرفه است؟ در حالي كه هزينه‌ي پاك‌سازي مواد زايد انتروپيك عصر صنعتي به رقمي گيج‌كننده رسيده است، اين كار چگونه ممكن است؟ بر اساس برآورد A.P. Eدر ٢٠ سال آينده، معادل ١١٠ ميليارد دلار لازم خواهد بود تا راه‌هاي آبي كشور امريكا پاك شود. ١٠٠ ميليارد دلار ديگر براي پاك‌سازي ١٠ هزار جايگاه زباله كه منظره‌ي خشكي را لكه‌دار كرده‌اند، لازم است. براي كاهش مقدار باران‌هاي اسيدي، هزينه كردن ٣٠ ميليارد دلار ديگر (در ٥ سال آينده) لازم است. دفن كردن مواد زايد راديواكتيو براي ماليات‌دهندگان و صنايع ٣٧ ميليارد دلار ديگر خرج خواهد داشت. هزينه‌ي آباد ساختن زمين‌هايي كه بر اثر استخراج معدن ويران شده‌اند، ٧ ميليارد دلار دارد. و اين رشته سر دراز دارد. صورت‌حساب پاك‌سازي انتروپيك اكنون از ٣٠٠ ميليارد دلار تجاوز مي‌كند، ولي ما هنوز كمترين اقدامي در اين باره به عمل نياورده‌ايم.٣ در اين صورت به ناچار بايد تن به زندگي در دنياي آلوده‌اي دهيم كه روزگاري به‌راحتي مي‌توانستيم آن را آلوده نسازيم.
اين آلودگي‌ها در كم‌ترين حالت، موجب بروز انواع بيماري‌هاي جسمي و روحي مي‌شوند، و در اين صورت، بنا به گفته‌ي شوماخر، «يك اقتصاددان، ممكن است اين سؤالِ بجا را مطرح كند كه هنگامي كه زمين، يعني تنها جايي كه براي زيست در اختيار داريم، به موادي آلوده گردد كه موجد نقص بدني در كودكان يا نوادگان ما گردد، پيشرفت اقتصادي يا به اصطلاح سطح بالاي زندگي، چه معنايي خواهد داشت؟»٤ متأسفانه اين آلودگي به لحاظ قلمرو، همه‌ي عرصه‌هاي حياتي اعم از زمين، آسمان و داخل آب‌ها را گرفته است؛ بدين شرح:

١-١. آلودگي دريايي
آلودگي آب‌ها از طريق دفن پسامدهاي صنعتي كه قابل جذب در طبيعت نيستند، يكي از مشكلات زيست‌محيطي مدرنيته است. بعضي از پسامدهاي صنعتي حتي پس از ٢٥ هزار سال هم جذب طبيعت نمي‌شوند؛ مانند پس‌مانده‌هاي راديواكتيو كه چنانچه در دل زمين قرار بگيرند، جذب آب‌هاي زيرزميني مي‌شوند و از طريق آلوده كردن آب‌هاي زيرزميني و جاري در سطح زمين، خطرات جدي‌اي براي بشر ايجاد مي‌كنند و حتي موجب مسموميت حيوانات نيز مي‌شوند. بسياري ديگر از اين مواد راديواكتيو، از طريق حيوانات دريايي به انسان منتقل مي‌شوند و نمي‌توان جلوي آسيب آن را در چرخه‌ي طبيعت گرفت. گزارش‌هاي آماري، اطلاعاتي و تحليلي ذيل به عمق فاجعه‌ي آلودگي دريايي اشاره دارد كه از جانب برخي صاحب‌نظران و دل‌سوزان محيط زيست جهاني ارايه شده‌اند:
ـ «زباله‌هاي محل‌هاي سكونت آدمي به ميزان هشداردهنده‌اي به دريا راه مي‌يابد و اين خطري براي انقراض گروهي از جانداران دريايي است. فُك‌هاي ساكن آب‌هاي گرم خليج مكزيك، اكنون در تن خود بالاترين تراز آفت‌زداها را بين پستانداران دارند. ماهي‌گيران سراسر ساحل شرقي ايالت متحده، از خليج چس‌اَپيك تا قسمت شمالي مين، گزارش داده‌اند كه خرچنگ‌هاي دراز و گردي صيد كرده‌اند كه در پوسته‌ي ضخيم سطح بدنشان سوراخ‌هايي وجود داشته است و آن‌ها همچنين ماهي‌هايي به دام انداخته‌اند كه باله و دم آن‌ها تحليل رفته و زخم بر تن داشته‌اند. در سال ١٩٨٨ در لويزيانا ٣٥ درصد بستر صدف‌هاي خوراكي ايالت را به دليل نشت آلودگي زباله بسته‌اند. خليج سانفرانسيسكو مقادير زيادي مس، كلسيم، جيوه، نيكل و فلزات سنگين دارد كه به همراه مواد زايد صنعتي بدان‌جا ريخته شده‌اند. مواد زايد پلاستيكي اكنون چنان زياد شده است كه ساليانه تقريبا دو ميليون پرنده دريايي و ١٠٠ هزار پستاندار دريايي با خوردن آن‌ها يا به دام افتادن در آن‌ها به هلاكت مي‌رسند. لاك‌پشت‌هايي پيدا شده‌اند كه درون كيسه‌هاي پلاستيكي در شرف مرگ بوده‌اند. شيرهاي دريايي زيادي درون شبكه‌اي از پلاستيك در حال خفگي، پيدا شده‌اند. «غواصان اسكوبا» گزارش مي‌دهند كه «در ابري از كاغذ توالت‌ها و مدفوع نيمه‌محلول ته خليج كه با مخلوطي از رسوبات، زباله و مواد زايد پتروشيمي ناپاك و سمي پوشيده شده و به نام مناسب «مايونز سياه» معروف شده است، شنا كرده‌اند».
آلودگي اقيانوس‌هاي بزرگ سياره، صنعت تجاري صيد ماهي و خوراك ميليون‌ها نفر از مردم جهان را سخت به مخاطره انداخته است. صيد تجاري ماهي در ايالات متحده، يك صنعت ٣١ ميليارد دلاري است؛ ولي ماهي‌گيران گزارش داده‌اند كه صيد به مقدار چشم‌گيري افت كرده است و در بعضي نواحي صيد انواع صدف‌هاي خوراكي طي هفت سال گذشته، ٥٠ درصد كاهش يافته است. ماهي‌ها اكنون چنان آلوده شده‌اند كه مسئولان تندرستي ايالتي اعلاميه‌هايي را براي آگاهي مصرف‌كنندگان انتشار مي‌دهند. انواع بيماري‌ها، از هپاتيت A گرفته تا وبا، از خوردن ماهي‌هاي آلوده به انسان سرايت كرده است. در ايالت نيويورك، مسئولان امر به زناني كه در سنين آبستني هستند و به كودكان كمتر از ١٥ سال اخطار كرده‌اند كه از خوردن بيشتر ماهي‌هايي كه از آب‌هاي ساحلي نيويورك صيد شده‌اند، خودداري كنند. مسئول اداره‌ي A.P.E محلي نيواينگلند اعلام كرده است كه هر كس جگر خرچنگ‌هاي دريايي‌اي را كه از ناحيه‌ي شهري گرفته شده است بخورد، در خطر ابتلا به بيماري‌هاي سخت خواهد بود.
هنگامي كه صورت‌حساب نهايي انتروپي به موعد پرداخت در عصر صنعتي برسد، مبلغ آن احتمالاً از مجموع درآمدهاي اقتصادي ثبت شده در طول چند صد سال گذشته تجاوز خواهد كرد. عصر پيشرفت به وسيله‌ي تاريخ‌دانان نسل آينده، به عنوان عصر داراي «ظاهر فريبنده» نام‌گذاري خواهد شد؛ زيرا قوانين ترموديناميك به‌درستي، باج تمدني را تعيين خواهند كرد كه شتابش بر تحملش حكومت مي‌كرد.٥
ـ اقيانوس، يعني مادر ما در حال مرگ است. اين جمله‌اي است كه «ژاك ايوكوستو» بارها بيان كرده است. محقق فرانسوي كه در سفر اكتشافي «آر ـ ٢» به همراه «ثورهيردال» بوده، در ياداشت‌هاي خود چنين نوشته است: «ميزان آلودگي آب تعجب‌آور است، آلودگي وحشتناك است، امواج دريا هر شب بر روي بدنه‌ي كشتي داغي به اندازه‌ي كف دست به جا مي‌گذارد. ما كشف كرديم كه ماهي‌هاي ريز، صدف ماهي و حتي پر پرنده هم در داغ نفت است». در ياداشت‌هاي روز ٣١ مه اين‌طور آمده: «از سواحل افريقا كاملاً دور شده‌ايم، قطعات بزرگ قيرگونه‌اي را مي بينيم كه به حالت تجمع در آمده و از جانوران دريايي پوشيده شده است، بطري‌هاي خالي پلاستيكي، قوطي حلبي، يك حلقه‌ي بزرگ طناب خزه بسته، مقداري خرت و پرت نايلوني، يك جعبه‌ي چوبي، يك قطعه الوار، چه منظره‌ي چندش‌آوري! چطور انسان اقيانوس را به كثافت كشيده است!»
اقيانوس‌هابه مواد نفتي آلوده شده است. در همين سال‌هاي اخير، بر اثر حوادث پيش آمده، حدود ٤ ميليارد تن نفت در آب‌هاي اقيانوس‌ها نفوذ كرده است. نفت روي سطح آب گسترده شده و ورقه‌ي نازكي را تشكيل داده است. همين ورقه‌ي نازك مبادله‌ي طبيعي آب اقيانوس و گازهاي هواي كره را مختل كرده و زندگي جانداران زيردريا را كه عمدتا به عنصر اكسيژن وابسته است، به خطر انداخته است. جانوران و پرندگان دريايي در معرض نابودي هستند. ما هنوز خاطره‌ي دردناك كشتي نفت‌كش تري ـ كانيون٦ را كه در سواحل انگلستان غرق شد (١٩٦٧)، از ياد نبرده‌ايم. حادثه‌اي كه حساسيت‌ها را نسبت به سرنوشت اقيانوس‌هاي جهان و حفظ زندگي آن در برابر زيان‌هاي نفت برانگيخت.٧
ـ آب‌هاي كرانه‌ها و خليج‌هاي دهانه‌اي، رفته‌رفته قابليت استفاده‌ي خود را براي آدمي از دست مي‌دهند. آفت‌زداهايي كه در كشاورزي به كار مي‌روند، بالاتر از همه‌ي هيدروكربورهاي كلردار مانند د.د.ت. به اقيانوس حمل مي‌شوند و در جريان‌هاي دريايي قرار مي‌گيرند، و پس از تمركز در زنجير غذايي دريايي، حتي در جانوران منطقه‌هاي قطبي نيز تأثير مي‌گذارند. هيدروكربورهاي كلردار كه به صورت آفت‌زدا در كشتزارها پاشيده مي‌شوند، موجب مي‌شوند كه جوجه‌هاي عقاب داغسر و شاهين و ديگر انواع پرندگان نتوانند سر از تخم درآورند. د.د.ت. در اندام‌هاي خرس‌هاي قطبي متمركز مي‌شود. اخيرا بيست وال را كه در جريان دريايي گرينلند خاوري كه از قطب شمال مي‌آيد، زاده شده و رشد كرده بودند، به منظور آزمايش شكار كردند و ديدند كه در چربي آنها شش آفت‌زدا از جمله د.د.ت. وجود دارند.
جيوه را در نظر مي‌گيريم. باكتري‌هاي درون لجن و مواد در حال فساد، آن را به متيل جيوه تبديل مي‌كنند و اين ماده در حين سير در زنجيره‌ي غذايي ـ از باكتري‌ها، به جانداران آبي كوچك، به ماهي‌ها و به آدمي ـ رفته‌رفته متراكم‌تر مي‌شود.
در سال ١٩٥٣ در ماهي‌گيران خليج ميناماتا در ژاپن كه تقريبا در خشكي محصور است، عموما نشانه‌هاي بيماري «مدهتر» (عدم اعتماد به خود، دلواپسي، تندمزاجي، اوهام) ديده شده است كه در بعضي از آن‌ها اختلالات رواني و مرگ را به دنبال داشته است. دليل روشن بود؛ صدف‌هاي خوراكي خليج، متيل جيوه را خورده بودند و ماهي‌گيران صدف‌هاي خوراكي را به مصرف رسانده بودند و سم كه متراكم‌تر شده بود، در مغز آنان جاگرفت. از آن پس ماهي‌گيري در خليج ميناماتا قطع شد.٨
ـ مقدار آبي كه هر سال در نتيجه‌ي فعاليت‌هاي انسان ضايع و آلوده مي‌شود، نزديك به ٥٠٠ ميليارد تُن است و پس‌مانده‌هاي صنعتي ديگر شامل بيش از ٦٠٠ هزار نوع مواد و تركيبات شيميايي است.٩
ـ فرايندهاي صنعتي مواد گوناگوني به وجود مي‌آورند كه باكتري‌ها قادر به تجزيه‌ي آن‌ها نيستند و بعضي از آن‌ها به خصوص موادي چون سيانورها و كاني‌هايي مانند جيوه و سرب سمّي هستند. اين مواد كه گرداگرد كارخانه‌ها روي هم انباشته مي‌شوند، در زمين نفوذ مي‌كنند و سموم خود را به آب‌هاي زيرزميني يا آب‌هاي جاري مجاور مي‌رسانند. در اين جريان آشغال‌هاي آلي كه تحت تأثير فعاليت‌هاي حياتي تجزيه نمي‌شوند، به مقداري در رودخانه‌ها مي‌ريزند كه اكسيژن كافي براي تجزيه‌ي آن‌ها در آب نيست. بنابراين، باكتري‌ها همه‌ي اكسيژن را طي تجزيه‌ي مواد آلي مصرف مي‌كنند. در نتيجه تراز اكسيژن آب پايين مي‌آيد و گاه اصلاً اكسيژني باقي نمي‌ماند و از آنجا كه جانداران آبي به اكسيژن نيازمندند، رود قابليت حفظ جانداران را از دست مي‌دهد و كيلومترها جاندار آبي مرده و بدبو جريان مي‌يابد. هرچه جريان رود آهسته‌تر باشد، اين خطر بيشتر است. همه رودهاي گرداگرد شهر فوئيجي ژاپن به همين سرنوشت دچارند. درياچه ئي‌يري معروف‌ترين مثال است، ولي بسياري از درياچه‌هاي اروپا به صورتي خطرناك دچار كمبود اكسيژن محلول هستند و درياهاي محصور در خشكي نيز ممكن است به همين سرنوشت دچار شوند. تراز اكسيژن درياي بالتيك كه در لندسورت ديپ اندازه‌گيري شده است، از سال ١٩٠٠ تا كنون ٢٥٠ درصد پايين آمده است و در حال حاضر، عملاً اكسيژن در آن نيست.١٠
ـ همه‌ي مردم خبرِ شهر آلاماگوردو١١ را كه در مكزيكوي امريكا واقع است، شنيده‌اند كه زندگي مردمش بر اثر نشت سمّ جيوه، مورد تهديد جدي قرار گرفت. ماجرا از اين قرار بود كه مردم شهر به يكباره ماهي‌ها را بر آب‌ها مرده يافتند. پس ازبررسي‌ها معلوم شد كه كارخانه‌اي در آن ناحيه، پس‌مانده‌هاي آلوده به جيوه را وارد فاضلاب كارخانه كرده و فاضلاب به رودخانه و سپس به درياچه ريخته است. حتي در بدن ساكنان درياي بالتيك مقداري جيوه كشف كرده‌اند. ازاين شگفت‌تر در تخم‌مرغ‌ها هم جيوه مشاهده شده است. در بدن موجودات زنده سم‌هاي بسيار خطرناكي نظير كادميوم و سرب مشاهده شده است.١٢
ـ در كشور نروژ متوجه اين نكته شده‌اند كه مقدار اسيد موجود در آب درياچه‌هاي مناطق كوهستاني، يعني مناطقي كه اصلاً در معرض آلودگي‌هاي صنعتي نيست، افزايش يافته است. دليلش كاملاً روشن است؛ آب درياچه‌هاي كوهستاني نروژ با دي‌اكسيد گوگردي كه همراه برف و باران فرو مي‌بارد، اسيدي شده است. ابرهايي كه از دود كارخانه‌ها و نيروگاه‌هاي حرارتي مناطق صنعتي اروپا اشباع شده، تا دورترين نقاط گسترده مي‌شوند و قطرات اسيد گوگرد را فرو مي‌برند.١٣

١-٢. آلودگي سوختي
از سوي ديگر، بسياري از آلودگي‌هاي محيط زيست از نوع آلودگي سوختي مي‌باشد؛ براي مثال:
ـ از جنگ جهاني دوم به بعد استفاده از كودهاي نيتروژني غيرآبي هفت برابر شده است؛ از يك ميليون تن در سال ١٩٥٠ به هفت ميليون تن در سال ١٩٧٠. استفاده از آفت‌زداها از اين هم بيشتر است. همه‌ي اين كودها و آفت‌زداها از منابع انرژي سوخت‌هاي فسيلي اشتقاق يافته است. اگر كسي بگويد، غذايي كه امروزه مي‌خوريم، از نفت به عمل آمده است، نه از خاك، سخن نادرستي نگفته است.١٤
ـ اسكاتلند با زمين‌هاي باير و باتلاقي‌اش، با كوهسارهاي عريانش كه هنوز جابجا نشانه‌ي جنگل‌هايي كه در سده‌هاي هفدهم و هيجدهم براي تامين زغال مورد استفاده براي ذوب آهن قطع كرده‌اند، بر آن‌ها ديده مي‌شود، گواه غم‌انگيز ماست. شقاوت آثار جست‌وجوي انسان براي زغال سنگ را در دره‌هاي سوراخ سوراخ و خوفناك ولز١٥، در گودال‌هاي معدني ناحيه‌ي اپالاچيان١٦ امريكاي خاوري و در ناحيه‌هاي پهناوري زغال سنگ چكسلواكيا مي‌توان ديد. معدن‌هايي كه در اين نواحي فرسنگ در فرسنگ گسترده است، منظره‌اي از تباهي و آلودگي به وجود آورده كه اصطلاح وادي دوزخ زيبنده‌ي آن است. زغال و نفتي كه در اين قرن سوزانده شده است، از مقداري كه در سرتاسر تاريخ مكتوب بشر مصرف شده، بيشتر است. به همين دليل است كه گروه‌هاي زيادي از كاركنان علمي و فني، و مبالغ هنگفتي سرمايه براي يافتن، طرح ريختن و بهره‌برداري از منابع تازه‌ي نيرو به كار گرفته شده‌اند.١٧
ـ بسياري ادّعا مي‌كنند كه اگر ما مي‌توانستيم فقط وسايل حمل و نقل خود را به كلي تغيير دهيم و استفاده از سوخت فسيلي به عنوان منبع انرژي را حذف كنيم، مسأله كاملاً حل مي‌شد و يا اين‌كه حداقل بسيار اصلاح مي‌گرديد، ليكن قليلي از مردم از خود مي‌پرسند كه اصلاً چرا انسان متجدد بايد اين همه به سفر احساس نياز كند. چرا بايد محيط زندگي و سكونت بيشتر افراد چنان زشت و حياتشان چنان يكنواخت و كسل‌كننده باشد كه نوع افرادي كه خودشان از همه بيشتر مسئول بحران زيست‌محيطيِ به وجود آمده هستند، بايد از محيط‌هايي كه خود موجب تخريب و بدنامي آن‌ها بوده‌اند، فرار كنند و به معدود نقاط زمين كه هنوز از دستشان سالم مانده، بروند و همين بلا را بر سر آن‌جا هم بياورند؟١٨

١-٣. آلودگي فضايي
مطمئنا اولين اثر آلودگي‌هاي محيطي در فضا ظاهر مي‌شود؛ فضايي كه قرار است اكسيژن ميلياردها انسان و ميلياردها گونه‌ي حياتي ديگر را تأمين كند. هواي امروزه جهان بيش از همه‌ي دوره‌هاي تاريخ و بلكه به اندازه همه‌ي دوره‌ها آلوده است. آلوده به گازهايي كه به نسبت غيرمتوازن توسط بشر وارد فضا شده است. گزارش‌ها نشان مي‌دهد كه «از صد سال پيش تاكنون، ٣٥/١ ميليون تن سيلسيم، ٥/١ ميليون تن آرسنيك، بيش از يك ميليون تن نيكل، ٩٠٠ هزار تن كوبالت، ٦٠٠ هزار تن قلع و ٦٠٠ هزار تن آنتيموان وارد هواي كره‌ي زمين شده است. تنها در انگلستان سالانه ٥/١ تن زغال سنگ، دو ميليون تن غبار معمولي و ٥ ميليون تن دي‌اكسيد گوگرد در هوا پراكنده مي‌شود. مقدار گازي كه روزانه وارد ريه‌ي مأمور راهنمايي مركز شهر لندن مي‌شود، برابر با دود صد سيگار است».١٩
ـ فقط يك بمب نيست كه موجب مرگ و مير و نقص عضو بسياري از مردم مي‌شود، بلكه اگر پلوتونيوم در هواي يك شهر پراكنده گردد، وسعتي معادل ٦٠ كيلومتر را به مدت ١٠٠ هزار سال آلوده خواهد ساخت.٢٠
ـ از مواد هسته‌اي امروزي نيز كه به مقدار كم توليد مي‌شود ـ بر اساس گزارش موجود از جايگاه‌هاي دفن آن‌ها ـ راديواكتيو به خارج نشت كرده و حوادثي به بار آورده است. نشت مواد راديواكتيو در ريچلند و واشنگتن، كه محل حفظ مواد هسته‌اي دولتي است، مشاهده شده است؛ متجاوز از ٥٠٠ هزار گالن مايع راديواكتيو، از انبارهاي ذخيره به آساني نشت كرده است.٢١
ـ گرد و غبارهاي ناشي از تجزيه و متلاشي شدن خاك را نبايد از ياد برد و مواد تشعشعي ناشي از انفجارهاي هسته‌اي را كه به مقدار عظيم در جو پراكنده مي‌شود، بايد مد نظر قرار داد و گرد و غبارهاي ناشي از وزش بادها و طوفان‌ها و غبارهاي كيهاني را كه سالانه ده‌ها هزار تُن از آن بر زمين فرو مي‌بارد و خاكستر آتش‌نشان‌ها و شن‌ريزه‌هاي صحرا را بايد بر همه‌ي اين‌ها افزود.
سرانجام روزي جوّ زمين از گرد و غبار آكنده و اشباع خواهد شد. هم‌اكنون ميزان گرد و غبار موجود در فضا ٢٥ برابر بيشتر از مقدار موجود در آغاز قرن بيستم است. ذرات غبار چند روز تا چند هفته در فضا باقي مي‌ماند و در طول اين مدت چندين بار كره زمين را چرخ مي‌زند. ذرات راديواكتيو حتي بيش از چند سال در استراتوسفر باقي مي‌ماند.٢٢
چند سال پيش انشايي از يك دختر مدرسه‌اي از اهالي «ساوت همتون» انگليس منتشر شد. هرچند انشا با زبان كودكانه‌اي نوشته شده است، اما در حقيقت بيانگر روح آن چيزي است كه به راستي در جامعه‌ي صنعتي امروزي رخ داده است. بخش‌هايي از انشاي وي چنين بود:
امروز روزي گرم، دَم‌كرده و تيره است. البته با روزهاي ديگر فرق چنداني ندارد. يك بار مادرم به من گفت آسمان آبي است. اما آدم فقط بايد به چشم‌هاي خودش اطمينان كند. من كه هميشه آسمان را زرد يا سياه ديده‌ام! من اصلاً همين رنگ‌ها را دوست دارم. اين دو رنگ بيش از ساير رنگ‌ها مناسب آسمان است. موزه‌ها مملو از پرنده‌هاي خشك شده است. مردم مي‌گويند روزي و روزگاري اين پرنده‌ها پرواز مي‌كرده‌اند، اما من كه باور نمي‌كنم، به نظرم اين‌ها مفلوك‌تر از آنند كه بتوانند در هوا پرواز كنند. شايد خيلي آهسته پر و بالي مي‌زده‌اند، اين‌ها كه هواپيما نيستند. راستي خاصيت اين موجودات چيست؟ هواپيما هدف معيني را بر مي‌آورد، اما چه كسي به اين موجودات احتياج دارد؟ مادربزرگم عاشق پرنده‌ها بود، به من مي‌گفت: تو نمي‌داني چه چهچه‌اي مي‌زدند! او گل‌ها را هم دوست داشت، اما من از بوي بنزين خوشم مي‌آيد؛ بوي خوش، و تر و تازه‌ي بنزين. از اين‌ها گذشته، بنزين فايده دارد، حركت زندگي با بنزين است.٢٣
اين انشا، انسان را به ياد يك طنز معروف مي‌اندازد: يك لوس‌آنجلسي گذرش به منطقه‌اي كوهستاني مي‌افتد و از نبودن دود ماشين، گرفتار رنج و تعب مي‌شود. سرانجام با زحمت تمام جلوي اتومبيلي را مي‌گيرد يك دلار به راننده مي‌دهد و اجازه مي‌خواهد كمي از دود اگزوز ماشين را استشمام كند.٢٤

١-٤. آلودگي هسته‌اي
يكي ديگر از انواع آلودگي‌هايي كه متأسفانه از خطرناك‌ترين انواع آن هم است، آلودگي هسته‌اي است كه ناشي از انجام آزمايشات هسته‌اي در كشورهايي چون امريكا است. «در ميان همه‌ي تغييراتي كه به دست بشر در خانواده‌ي طبيعت ايجاد شده، شكافت هسته در مقياس وسيع، بدون شك خطرناك‌ترين و ژرف‌ترين تغيير است. در نتيجه، يونيزه كردن پرتوهاي يون‌ساز به شديدترين عامل آلودگي محيط زيست و مخاطره‌آميزترين عامل براي بقاي انسان بر كره‌ي زمين تبديل شده است. افراد و مؤسساتي كه كارشان داوري و اظهارنظر درباره‌ي مخاطرات است، ـ مثل شركت‌هاي بيمه ـ از بيمه كردن نيروگاه‌هاي هسته‌اي در هر كجاي جهان كه باشد، براي ريسك يك شخص ثالث، اكراه دارند. در نتيجه لازم آمده كه قانون مخصوصي وضع شود كه به موجب آن دولت تعهدات بزرگ را خود قبول كند».٢٥
اين نوع آلودگي، علاوه بر اين‌كه طبيعت را به نحو بسيار وحشتناكي از بين مي‌برد، بيماري‌هاي زياد و شديدي نيز به وجود مي‌آورد؛ بيماري‌هايي كه گستره‌ي آن‌ها چندين نسل را دربر مي‌گيرد. براي مثال؛ «پلوتونيم، يكي از محصولات جنبي نيروي هسته‌اي، مي‌تواند بدون هيچ اشكالي براي ساختن بمب هسته‌اي به كار رود. پلوتونيوم در عين حال يكي از مرگ‌بارترين علت‌هاي سرطان است و اثر زيان‌بارش صدها هزار سال باقي خواهد بود. ٤٠ سال است كه بشر اين ماده را ساخته است. طبيعت به ميليون‌ها سال زمان نياز دارد تا براي بي‌اثر ساختن تأثيرهاي اين ماده‌ي نظامي، زيست‌شناسي به وجود آورد».٢٦
آنچه بسيار شگفت‌انگيز و مايه تأسف مي‌باشد، اين است كه بشر امروز بسياري از اين خطرات را از قبل مي‌دانست و در عين حال آن‌ها را ساخت! به‌راستي چه چيزي بشر را تا اين همه به مسأله‌ي حيات بي‌تفاوت كرده است؟ آيا اين كار هم مي‌تواند تابعي از لذت‌طلبي و تنوع‌طلبي بشر جديد باشد؟ به اين اعتراف غم‌انگيز دقت كنيد: «گفت‌وگويي را كه چندي پيش از نخستين آزمايش بمب هيدروژني در اقيانوس آرام با انريكو فرمي٢٧ داشتم، خوب به خاطر دارم. ما درباره‌ي اين برنامه با هم گفت‌وگو مي‌كرديم. به او گفتم از عواقب زيستي و سياسي اين آزمايش بايد بيمناك بود. فرمي در پاسخ من گفت: اما تجربه‌ي قشنگي است!»٢٨ آيا بشر مجاز است كه هر تجربه‌اي را كسب كند؟ حتي اگر كسب آن تجربه از بين بردن حيات هزاران جاندار را درپي داشته باشد؟ ظاهرا از منظر فكري بشر جديد، در كمال بي‌باوري جواب، «آري» مي‌باشد. شوماخر علت ديگري نيز براي اين پرسش كه «چرا بشر جديد علي‌رغم اطلاع از مخاطرات اين تجربه‌ها به انجام آن‌ها همت مي‌گمارد»، بيان مي‌كند:
در حقيقت هيچ مثال روشن‌تري [براي استفاده از انرژي اتمي] در مورد ديكتاتوري اقتصاد نمي‌توان يافت. ساختن نيروگاه‌هاي نامتعارف، خواه بر اساس استفاده از زغال‌سنگ و خواه استفاده از نفت و يا نيروگاه‌هاي هسته‌اي، با توجه به مباني اقتصادي تصميم‌گيري مي‌شود. و شايد كمترين توجه به پيامدهاي اجتماعي مبذول گردد كه احتمالاً از انقطاع بيش از حد سريع صنعت زغال‌سنگ ناشي مي‌گردد. ليكن اين موضوع كه شكافت هسته‌اي مي‌تواند عامل يك مخاطره‌ي باورنكردني و مقايسه‌نشدني و بي‌همتا براي حيات بشر به‌شمار آيد، در هيچ‌يك از محاسبات وارد نمي‌شود و هرگز محلي از اعراب ندارد.٢٩
البته به سادگي نمي‌توان گفت نخستين بار چه كسي توجه مردم را به تأثيرهاي نيرومند باران راديواكتيو كه از آزمايش بمب‌هاي هسته‌اي ناشي مي‌شود، جلب كرد. ترديدي نيست كه «لينوس پاولينگ»٣٠ شيميدان و برنده‌ي جايزه‌ي نوبل كه قبلا چهره‌ي سياسي ستيهنده‌اي بود، عامل نخستين انتقادهايي بود كه در مقياس گسترده از آزمايش جنگ‌افزارهاي هسته‌اي به عمل آمد. اعتراض‌نامه‌ي وي در مجامع علمي بين‌المللي دست به دست شد و بيش از ده هزار نفر از اعضاي اين مجامع آن را امضا كردند. توجه مردم به موضوعي جلب شد كه ناشي از علم، بود. اما پيامدهاي سياسي و اجتماعي عظيمي داشت. پاولينگ به سبب كوشش‌هايش جايزه‌ي نوبل صلح را برد و دولت‌هاي امريكا و روسيه بنا به ملاحضات انساني ناگزير شدند، پيمان منع آزمايش‌هاي هسته‌اي (جز آزمايش‌هاي زيرزميني) را امضا كنند. پيمان محدود ساختن آزمايش‌هاي هسته‌اي در سال ١٩٦٣ ـ گرچه چين و فرانسه حاضر به امضاي آن نشدند ـ نخستين گامي بود كه جنبه‌ي تمثيلي داشت.٣١
بُعد جديدي نيز بر اثر اين واقعيت مطرح مي‌شود كه در حالي كه آدمي اكنون مي‌تواند عناصر راديواكتيو ايجاد كند ـ و چنين نيز مي‌كند ـ همين كه آن‌ها را ايجاد كرد، ديگر نمي‌تواند براي كاهش راديواكتيوته‌ي آن‌ها عملي انجام دهد. نه بازتاب شيميايي و نه مداخله‌ي فيزيكي، بلكه فقط گذشت زمان مي‌تواند شدت پرتو را بعد از آزاد شدن آن تخفيف دهد. كربن نيمه‌عمري حدود ٥٩٠٠ سال دارد، بدان معني كه حدودا شش هزار سال طول خواهد كشيد تا قدرت راديواكتيويته‌اش به نصف آنچه بوده است، تقليل يابد. نيمه‌عمر استرونتيوم ٩٠، بيست و هشت سال است، ليكن درازي اين نيمه‌عمر هرچه باشد، پاره‌اي از پرتوها تقريبا به طور نامحدود دوام مي‌يابند و نمي‌توان هيچ عملي درباره‌ي آن‌ها انجام داد، جز آن‌كه كوشش شود كه ماده‌ي راديواكتيو در مكان امني قرار گيرد.
اما ببينيم يك مكان امن مثلاً براي مقادير عظيم پس‌مانده‌هاي راديواكتيو كه به وسيله‌ي رآكتورهاي هسته‌اي ايجاد مي‌شود، كدام است؟ هيچ مكاني را نمي‌توان در روي زمين سراغ كرد كه امن باشد. زماني اين انديشه وجود داشت كه اين پس‌مانده‌ها مي‌توانند به طور امن در اعماق اقيانوس‌ها قرار گيرند، با اين فرض كه در چنين ژرفايي هيچ موجود زنده‌اي نمي‌تواند حيات خود را حفظ كند. ليكن اين فرض را اكتشاف شوروي‌ها در ژرفاي درياها باطل گرداند. هر جا كه حيات باشد، مواد راديواكتيو به درون سيكل زيستي جذب مي‌شود. در ظرف چند ساعت از قرار دادن اين مواد در آب، توده‌ي عظيمي از آن‌ها را مي‌توان در ارگانيسم‌هاي زنده يافت. پلانكتون، جلبك‌ها و بسياري ديگر از موجودات دريايي قدرت متمركز ساختن اين موارد را با فاكتور ١٠٠٠ و در پاره‌اي مواد حتي با فاكتور يك ميليون دارا هستند. همچنان‌كه يك ارگانيسم، ارگانيسم ديگر را تغذيه مي‌كند، مواد راديواكتيو از نردبان حيات صعود مي‌كند و راه خود را دوباره به سوي انسان مي‌يابد. پس‌مانده‌هاي هسته‌اي همچنان در درون دريا قرار داده مي‌شوند، در حالي كه كميت‌هايي از پس‌مانده‌هاي به اصطلاح متوسط و سطح پايين به درون رودخانه‌ها يا مستقيما در زير زمين تخليه مي‌شوند. گزارشي از كميسون انرژي امريكا حاكي از اين است كه پس‌مانده‌هاي مايع، آهسته آهسته راه خود را به درون آب‌هاي زيرزميني مي‌گشايند و تمام يا قسمتي از راديواكتيويته‌اي را كه دارا هستند، به طور شيميايي يا فيزيكي در خاك باقي مي‌گذارند.٣٢

٢. تهديد حيات
در حاكميت تكنولوژيِ غيرهماهنگ با فطرت طبيعت و هستي، حيات جانداران ـ اعم از انساني، حيواني و نباتي ـ به‌شدت در معرض نابودي قرار گرفته است. براي مثال در مورد انسان‌ها، افزايش تابش اشعه‌ي فرابنفش (به علت سوراخ شدن لايه‌ي اُزُن) موجب آسيب ديدن دستگاه ايمني بدن انسان مي‌شود و مردم سراسر جهان را در برابر بسياري از بيماري‌هاي عفوني، آسيب‌پذيرتر مي‌كند. به گفته‌ي «دانالد دوگلاس» عضو انجمن دفاع از منابع طبيعي، «اگر گفته شود كه تندرستي و ايمني ميليون‌ها مردم در سراسر جهان به مخاطره مي‌افتد، اغراق‌آميز نيست». در مورد حيوانات، از بين رفتن مسكن حيوانات جنگلي، انهدام آن‌ها را تسريع مي‌كند و انقراض دسته‌جمعي بسياري از آن‌ها در پي دارد. در حال حاضر، در هر ساعت يك نوع از موجودات منقرض مي‌شود و برآورد مي‌شود كه حتي بدون پديده‌ي گرم شدن زمين، قريب ١٧ درصد انواع باقيمانده‌ي جانداران، در چند دهه‌ي آينده، در نتيجه‌ي بريدن درختان جنگل‌هاي پرباران مناطق حارّه به منظور توليد الوار و فراهم ساختن چراگاه و به دست آوردن محصولات كشاورزي، از دست خواهند رفت.٣٣
در مورد نباتات، امروزه در بسياري از نقاط جهان، گياهان سبز دچار كمبود مواد غذايي شده‌اند؛ در حالي كه تا كنون براي كمبود مواد غذايي گياهان سبز هيچ دليل علمي‌اي به دست نيامده است و اين به سهم خود نشانه‌ي آن است كه نظام تبادل كره با اختلال روبه‌رو شده است.
با اين همه «يوجين رابينوويچ» سردبير بولتن دانشمندان اتم، در نشريه‌ي تايمز مورخه‌ي ٢٩ آوريل ١٩٧٢ مي‌گويد:
تنها جانوراني كه فقدانشان، ممكن است بقاي زيستي آدمي را روي كره‌ي زمين تهديد كنند، باكتري‌ها هستند كه به طوري عادي در بدن ما زندگي مي‌كنند. در مورد ساير جانداران دليل متقاعدكننده‌اي وجود ندارد كه نوع بشر، حتي اگر تنها حيوان روي زمين باشد، نتواند بدون آن‌ها بقاي خود را حفظ كند. چنانچه راه‌هاي تركيب مواد غذايي از مواد اوليه غيرارگانيك به صورت اقتصادي تحول يابند ـ كه احتمالاً دير يا زود چنين خواهد شد ـ انسان حتي ممكن است از نباتات كه اكنون به آن‌ها به عنوان منابع تغذيه خود وابستگي دارد، مستقل گردد.٣٤
«برتران دوژوونل» فيلسوف سياسي و برجسته‌ي فرانسوي، «انسان غربي» را با عبارات ذيل مشخص مي‌سازد: «انسان غربي بر آن است كه هيچ چيز را جز تلاش آدمي به عنوان عامل خرج به حساب نياورد. گويي براي او مهم نيست كه چه ميزان مواد معدني، و از آن بدتر، چه ميزان مواد زنده را نابود مي‌كند. گويا او به اين نكته توجه ندارد كه زندگي انساني جزء وابسته‌ي يك محيط طبيعي زنده‌ي مركب از انواع گوناگون حيات است. از آن‌جا كه جهان در قبضه‌ي شهرهايي قرار دارد كه آدميان ساكن در آن‌ها جز هم‌وطنان خود از ديگر انواع جاندار جدا شده‌اند، احساس تعلق به يك محيط طبيعي زنده، احساسي رو به زوال است. نتيجه‌ي اين وضع يك رفتار خشن و مسرفانه با چيزهايي است كه ما در نهايت به آن‌ها وابسته‌ايم كه ازجمله‌ي آن‌ها آب و درخت است.»٣٥
آنچه عجيب و نيز مايه‌ي تأسف به نظر مي‌آيد، اين است كه انسان جديد دنيايي به پا كرده است كه براي داشتن كمترين امكان حيات در آن بايد حيات همه‌ي گونه‌هاي حياتي را از بين ببرد. كاش اين فاجعه‌ي خيانت‌آميز به نام پيشرفت و ترقي صورت نمي‌گرفت و تاريخ اين عصر حيات بشري را مشحون از فرامين جاهلانه‌ي مدرن نمي‌كرد.

٣. سوراخ شدن لايه اُزُن
از ديگر مخاطرات جدّي‌اي كه طي چند دهه‌ي اخير افكار عمومي جهاني را به خود مشغول كرده است، سوراخ شدن لايه‌ي اُزُن است. حفره‌ي اوزوني قطب جنوب، سال به سال گسترده‌تر مي‌شود. پژوهشگران به اين نتيجه رسيده‌اند كه در سال ١٩٨٥، ٥٠ درصد اوزون اين ناحيه از دست رفته بود و اين ميزان در سال ١٩٨٧ به ٦٠ درصد رسيده است. براساس گزارش آن‌ها، حفره‌ي موجود در لايه‌ي اوزوني قطب جنوب، به وسعت سرزمين ايالات متحده است. اخيرا صد دانشمند اتمسفرشناس گزارش داده‌اند كه حفره‌ي ديگري در لايه اوزون نيمه‌ي راه قطب شمال، در نيمكره‌ي شمالي به وجود آمده است. اكنون قرايني مبني بر آغاز پيدايش حفره‌ي سومي در قطب شمال به دست آمده است كه به گزارش دانشمندان، حفره‌اي است در استراتوسفر و به وسعت گروئنلند. براساس پيش‌بيني NASA در سال ٢٠٥٠م، ده درصد لايه‌ي اوزون از بين خواهد رفت. E.P.A پيش‌بيني مي‌كند كه اين كاهش چشمگير سپر محافظ اُزُن، موجب خواهد شد كه ساليانه دو ميليون مورد سرطان پوست بر آن‌چه فعلاً پيش مي‌آيد، افزوده خواهد شد.٣٦
اطلاعات جديد معلوم ساخته‌اند كه تراز اُزُن در بيشتر ناحيه‌هاي كلان شهري، زماني كه در سال به حداكثر مي‌رسد، چنان بالاست كه امكان دارد تهديدي جدي‌تر از آنچه محافل پزشكي پيش از اين پنداشته بودند، باشد. در حالي كه لايه‌ي اُزن بالاي اتمسفر، سپر محافظي در برابر نفوذ تابش‌هاي فرابنفش خورشيد است، وجود مقدار زياد آن در سطح زمين خطري جدي براي تندرستي است. بيشتر اُزن موجود در سطح زمين از آلودگي‌هاي صنعتي حاصل مي‌شوند، از جمله هيدروكربن‌ها و اكسيد نيتروژني كه از اگزوزهاي اتومبيل‌ها و دودكش كارخانه‌ها در فضا پراكنده مي‌شود.٣٧

٤. گرماي زمين
هنگامي كه «جيمز هانسن» محقق ناسا، در يكي از جلسات سناي امريكا كه در گرماي شديد ژوئن ١٩٨٨ تشكيل شده بود، اعلام كرد كه گرم شدن كره‌ي زمين شروع شده است، گردبادي از نگراني عمومي را برانگيخت كه هنوز هم فروكش نكرده است. گرم شدن آب و هواي كره‌ي زمين فاجعه‌ي زيست‌محيطي‌اي است كه از مقياس جديدي برخوردار است و بالقوه مي‌تواند موجب از هم گسيختگي شديد هر نظام زيست بومي طبيعي و بسياري از ساختارها و نهادهايي كه بشر براي پشت‌گرمي خود پديد آورده است، بشود. اگرچه آب و هواي كره‌ي زمين تا به حال فقط اندكي تغيير كرده، دنيا با چشم‌انداز تغيير فوق‌العاده شديد آب و هوا در دهه‌هاي آينده روبه‌روست.
همان‌طور كه گفتيم، شرايط لازمه‌ي حيات، امروز در خطر است. خطر تغيير آب و هوا از افزايش غلظت دي‌اكسيد كربن و ساير گازهاي گلخانه‌اي كه گرما را در اتمسفر تحتاني نگاه مي‌دارند و باعث بالا رفتن درجه‌ي حرارت مي‌شوند، نشأت مي‌گيرد. سوختن ذغال سنگ و ساير سوخت‌هاي كربني مانند نفت و گاز طبيعي، منجر به آزاد شدن كربن به عنوان محصول اصلي احتراق مي‌شود و در همين حال، محو شدن جنگل‌هاي گرمسيري در سطحي وسيع، بر ميزان دي‌اكسيد كربن موجود در جو مي‌افزايد. درست از سال ١٩٥٨ كه سنجش مرتب كربن آغاز شد، تاكنون غلظت Co٢ از ٣١٥ قسمت در ميليون به ٣٥٢ قسمت در ميليون افزايش يافته، و اين رقم بسيار بالاتر از بالاترين غلظتي است كه طي ١٦٠ هزار سال گذشته در زمين موجود بوده است.٣٨
بحران انرژي يك پديده‌ي دو رويه است. در حالي كه منابع سوخت فسيل در حال كاهش است، ما داريم گرم شدن زمين را كه ناشي از سوزاندن سوخت فسيل در گذشته، يعني در تمام طول عصر صنعتي است، تجربه مي‌كنيم.
«با آغاز عصر صنعتي در اواسط قرن هجدهم و سوزاندن مقادير بسيار زياد سوخت‌هاي فسيلي (ذغال سنگ، نفت و گاز)، مقدار دي‌اكسيد كربن بخش بالايي اتمسفر بسيار زياد شده و از فرار گرما از سياره‌ي ما به فضا جلوگيري كرده است. در نتيجه زمين به اندازه‌اي گرم شده است كه نظير آن در تاريخ زمين رخ نداده است. از سال ١٨٦٠ تا كنون، ملل صنعتي جهان با سوزاندن سوخت‌هاي فسيلي، متجاوز از ١٨٥ ميليارد تن كربن وارد اتمسفر كرده‌اند. در همين مدت، توليد دي‌اكسيد كربن از ٩٣ ميليون تن به قريب ٥ ميليارد تن در سال افزايش يافته است. دانشمندان پيش‌بيني مي‌كنند كه در حدود سال ٢٠٣٠م، تراكم دي‌اكسيد كربن در اتمسفر به دو برابر افزايش خواهد يافت و به ميزاني خواهد رسيد كه هيچ‌وقت چنان نبوده است.٣٩
در واقع مؤثرترين نسخه‌هاي پيچيده شده از سوي دانشمندان براي حفظ محيط زيست نيز ناموفق بوده است. چه اين‌كه اگر در حل يك بحران خاص كارايي داشته است، خود موجب بحران‌هاي عديده‌اي در موارد ديگر شده است. براي مثال «كودهاي شيميايي كه به توليد مقادير زياد مواد خوراكي در طول انقلاب سبز، انجاميده، اكنون آب و هواي بيشتر مناطق معتدل جهان را دست‌خوش تغيير كرده‌اند و تمامي نواحي كشاورزي را در آينده تهديد مي‌كنند. براساس پيش‌گويي دانشمندان، اكسيد نيتروژن حاصل از كاربرد كود شيميايي در سال ٢٠٣٠، زمين را در حدود ١٠ تا ٢٠ درصد بيش از ورود دي‌اكسيد كربن به اتمسفر، گرم مي‌كند. «انقلاب سبز» همچنين بر مقادير گاز متاني كه وارد اتمسفر مي‌شود نيز افزوده است و با اين عمل، روند گرم شدن زمين را افزايش داده است. متان گازي است كه باكتري‌ها در محيط‌هاي بدون اكسيژن، از تجزيه‌ي مواد آلي به وجود مي‌آورند. بيشتر متاني كه وارد اتمسفر مي‌شود، از ساقه‌ي برنج، لوله گوارش گاوها و مواد دفعي آن‌هاست. انقلاب سبز در نتيجه‌ي توليد بسيار زياد برنج و گاو براي تأمين غذاي جمعيت روزافزون آدميان، بر مقدار متاني كه وارد اتمسفر مي‌شود، افزوده است».٤٠
در حال حاضر، كشورهاي پيشرفته‌ي صنعتي به اندازه‌ي حرارتي كه كلّ سياره‌ي ما از خورشيد دريافت مي‌كند، گرما ايجاد مي‌كنند. وانگهي ميزان گازكربنيك موجود در جوّ همچنان رو به فزوني است و اين خود خطر تشديد دما را در پي دارد. سالانه ١٠ تن گازكربنيك متصاعد از سوخت مواد گوناگون در فضا منتشر مي‌شود؛ در حالي كه گازكربنيك طبيعي موجود در فضا كه بيشتر ناشي از گازهاي آتشفشاني، چشمه‌هاي گرم معدني و بازدم حيواني و انساني است، كاهش نيافته است.٤١
بيانيّه‌ي پايانيِ «كنفرانس آب و هواي تغييركننده» كه در ماه ژوئن سال ١٩٨٨ در شهر تورنتو برگزار شد، حاوي هشدار رؤساي دولت‌ها و دانشمندان ٤٨ كشور جهان به جهانيان، درباره‌ي خطري است كه از گرم شدن زمين، در نتيجه‌ي «اثر گرم‌خانه‌اي» به بار خواهد آمد: «بشر دارد به چنان آزمايش گسترده‌اي در سراسر كره‌ي زمين دست مي‌زند كه نتايج آن فقط با جنگ جهاني قابل قياس است».٤٢
بخشي از پيامدهاي گرم شدن كره‌ي زمين، عبارت است از:
ـ بروز خشكسالي‌ها و قحطي‌ها،
ـ بحران آب شرب و كشاورزي،
ـ از بين رفتن جنگل‌ها و مزارع،
ـ نابودي گونه‌هاي گياهي و جانوري،
ـ بالا رفتن سطح آب درياها و به دنبال آن نابودي كشتزارها، منازل مسكوني، تأسيسات، و آوارگي انسان‌ها؛
ـ ضايعات بهداشتي براي كل بشر،
البته مسأله‌ي تغيير آب و هوا در بردارنده‌ي يك نتيجه جالب و مفيد براي بشر متجدد و تكنيك‌زده است. در واقع هيچ مسأله‌اي مانند مسأله‌ي تغيير آب و هوا، سايه ترديد بر فكر پيشرفت بشر نمي‌افكند. گرم شدن لجام گسيخته‌ي كره‌ي زمين مي‌تواند تمام مزاياي ناشي از تكنولوژي‌هاي پيشرفته‌تر و اقتصادهاي كارآتر يا نظام‌هاي سياسي تكامل‌يافته‌تر را از دست بشر خارج كند.٤٣
راه‌حل كلّي بر باد ندادن انرژي قابل استفاده و گرم‌تر نكردن سياره، ادراك كامل ارزش‌ها و دستورات طرح انتروپيك است. مادام كه ما منفردا و دسته‌جمعي ديد جهاني نيوتني خود را تغيير ندهيم، اميدي به اين نيست كه لحظه‌اي فرا رسد كه بتواند جامعه‌ي ما را به صورتي انقلابي تغيير دهد. نخستين قدم در اين فرآيند تدريجي، ادراك كامل ماهيت آن به وسيله‌ي ما است. ما بايد به خواست خود زندگي‌مان را چنان اصلاح كنيم كه بازتابي از طرح جديد باشد. اما اين كافي نيست، بلكه بايد دست به دست هم بدهيم و نيروي اجتماعي عظيمي را فراهم كنيم و تغيير دادن زيرساخت‌هاي پرارزش موجود را آغاز نماييم.٤٤

٥. تغيير كيفي غذاي گياهي به غذاي شيميايي
در تمدن صنعتي امروز، غذاي سالم طبيعي كمتر پيدا مي‌شود. در كشورهاي بزرگ و توانگر غربي كه به ظاهر همه چيز در آن‌ها فراوان است و به ويژه انواع مواد غذايي و خوراكي‌هاي آماده با شكل‌هاي پرجاذبه و آراسته در بسته‌بندي‌هاي زيبا، آسان در دسترس همگان است، بخش بزرگي از آن‌چه مردم مي‌خورند، آغشته به مواد سمي است كه از آن‌ها يا براي رنگ زدن به اغذيه استفاده مي‌شود يا به منظور دوام بخشيدن به مواد خوراكي و مصون ساختن آن‌ها در برابر فساد ناشي از هوا و حشرات به كار برده مي‌شود كه در هر حال براي سلامت مردم زيان‌بخش شناخته شده است و علم «بيوتكنولوژي» مدرن نيز نه تنها نتوانسته است از اين‌گونه زيان‌ها جلوگيري كند، بلكه خود بر ميزان آن‌ها افزوده است.٤٥
روزگاري مردم به طور طبيعي زندگي مي‌كردند؛ غذاي طبيعي مي‌خوردند و هواي طبيعي تنفس مي‌كردند. اما امروزه، گويي همه چيز عوض شده است. «اگر گفته شود، غذايي كه امروزه مي‌خوريم، از نفت به عمل آمده است، نه از خاك، سخني نادرست نگفته‌ايم».٤٦ در حال حاضر «ساليانه قريب ٥٠٠ ميليون دلار از مواد شيميايي صناعي به غذاهاي ما افزوده مي‌شود (٢٥٠٠ نوع ماده‌ي افزودني!)، دو ميليون كيلوگرم مواد رنگي به خوراك‌ها مي‌افزايند كه ١٦ برابر مقداري است كه در سال ١٩٤٠ به كار مي‌رفته است. امروزه ما بيشتر مواد صناعي را مصرف مي‌كنيم تا چيزهاي طبيعي را! در عين حال، تكنولوژيست‌هاي غذايي مي‌گويند: «رقابت با خدا دشوار است؛ ولي ما در حال پيشرفتيم».٤٧

٦. زباله‌ها
ما در تمدن‌هاي ماقبل مدرن، با مقوله‌اي به نام «زباله» كه وبال انسان‌ها باشد، مواجه نيستيم. در گذشته، همه‌ي زوايد حاصل از توليد و مصرف انسان‌ها، دوباره به طبيعت ملحق و در آن مستحيل مي‌شد. براي مثال، فضولات مركب‌هاي طبيعي مثل اسب، نه تنها بار زمين و طبيعت نبود كه يار و نيروبخش آن بود؛ اما به فضولات مركب‌هاي جديد و مدرن، يعني دود اگزوزهاي اتومبيل‌ها و هواپيماها و ... بنگريد كه همگي دشمن طبيعت و نابودكننده‌ي محيط زيست هستند.٤٨ چند سال پيش پژوهش‌گران انباري را در حومه‌ي نيويورك كشف كردند كه از ٥ تن مواد زايد پزشكي، از جمله دست و پاي قطع شده و سرنگ‌هاي زيرجلدي انباشته شده بود. اين انبار متروك در فاصله‌اي كمتر از صد متري يك استوديوي رقص كودكان قرار داشت.
در ماه ژوئن سال ١٩٨٧ معلوم شد كه در شهر ايندياپوليس كودكان در محلي بازي مي‌كردند كه در آن شيشه‌هاي خون آلوده به ويروس ايدز دفن شده بود. در ماه ژوئيه سال ١٩٨٨ صاحب‌خانه‌ها در شهرهاي منچستر و نيوهمپشاير حياط پشت خانه‌ي خود را پر از زباله‌هاي اتاق عمل بيمارستان‌ها يافتند كه از محل دفن زباله‌هاي بيمارستاني، پس از يك بارش سنگين به آن جا منتقل شده بود. انجمن ملي اداره‌ي زباله‌هاي جامد برآورد كرده است كه هر ساله ٥٠٠ هزار تُن زباله عفونت توليد مي‌شود.
بعضي از شهرها از هم اكنون زباله‌ها را به سراسر جهان حمل مي‌كنند؛ به اين اميد كه بعضي كشورها با انبار كردن آن‌ها موافقت كنند. با انباشته شدن زباله‌ها بر روي هم و كاهش حفره‌هاي دفن آن‌ها، هزينه‌ي مسأله‌ساز زباله همچنان بالا مي‌گيرد. در مينه‌پوليس، در ظرف شش سال، هزينه‌ي دفن يك تن زباله از ٥ دلار به ٣٠ دلار افزايش يافته است. در فيلادلفيا، اين هزينه از ٢٠ دلار براي هر تن به ٩٠ دلار رسيده است؛ زيرا مجبور شده‌اند بخشي از زباله‌ها را به اوهايو و ويرجينيا بفرستند. شهرهاي بزرگ و كوچك كاليفرنيا از سال ١٩٩٠ ساليانه يك ميليارد دلار براي دفن زباله‌ها مي‌پرازند. با پر شدن زباله‌ها، شهرداري‌ها به صورت فزاينده‌اي به سوزاندن زباله روي خواهند آورد و اين خود بحران آلودگي هوا را در ناحيه‌هاي شهري سراسر امريكا تشديد مي‌كند. در سال ١٩٨٧، براي نخستين بار ملت به وجود زباله‌هاي زيانبار عفونت‌زا آگاهي يافت. اين زباله‌ها مملو از جانداران ميكروسكوپيِ بيماري‌زا و نيز حاوي اعضاي انساني و حيواني، باندهاي خون‌آلود، تجهيزات جراحي، نمونه‌هاي بافتي، سرنگ‌هاي استفاده شده و دستكش‌هاي جراحي بودند. روزانه ٧٥٠ هزار كيلوگرم زباله‌ي عفونت‌زا در ٧٠٠٠ بيمارستان امريكا توليد مي‌شود. آزمايشگاه‌هاي پژوهشي، پزشكي باليني و خانه‌هاي پرستاري نيز مقداري زباله عفونت‌زا توليد مي‌كنند. زباله‌هاي عفونت‌زا به صورتي غيرمجاز در سراسر كشور دفن مي‌شوند و تندرستي ميليون‌ها نفر را در معرض خطر قرار مي‌دهند.٤٩
هم اكنون فقط در اتازوني حدود بيست هزار تن زباله‌ي راديواكتيو كشنده وجود دارد كه تكليف نابودي قطعي آن‌ها روشن نيست. يعني نمي‌دانند كه آن‌ها را كجا دفن كنند و چگونه دفن كنند كه به نسل‌هاي امروز و فردا و پس فردا و محيط زيست آنها صدمه و لطمه‌اي وارد نياورد. در واپسين سال‌هاي دوران شاهنشاهي در ايران، دولت موافقت كرده بود كه امريكا زباله‌هاي اتمي خود را در اعماق كوير لوت دفن كند.
طي سال‌هاي آينده، حدود دويست راكتور تجاري در سراسر جهان كهنه مي‌شوند و بايد از ميان برداشته شوند و راكتورهاي نوين به جاي آن‌ها گذاشته شود. صدها تن پولاد و بتون كه يك مركز هسته‌اي را با آن‌ها مي‌سازند، آكنده از راديواكتيويته هستند. همه‌ي ابزارها و همه دستگاه‌هاي مراكز هسته‌اي كه آغشته به راديواكتيويته هستند، در هر بيست و پنج سال كه كهنه مي‌شوند و بايد از رده بيرون بروند، خود حاوي مخاطرات بسياري خواهند بود و از ميان بردن آن‌ها به نحوي كه موجب خطري براي انسان و حيوان و گياهان و خلاصه محيط زيست طبيعي جهان نباشد، خود مسأله‌اي بسيار پيچيده و دشوار است.
تا امروز هيچ‌گونه شيوه يا وسيله‌ي سودمند و مؤثري براي از ميان بردن قطعي و بي‌خطر زباله‌هاي هسته‌اي كه تا درجه‌ي زيادي آغشته به راديواكتيو هستند، به دست نيامده است. دانشمنداني كه درباره‌ي اين مسأله مطالعه مي‌كنند،پيشنهادهايي داده‌اند كه تا كنون هيچ يك وافي به مقصود نبوده است. مثلاً پيشنهاد كرده‌اند كه اين زباله‌هاي هسته‌اي را در فضاي ماوراي جو به وسيله‌ي موشك پخش كنند يا آن‌كه آن‌ها را به وسيله‌ي ابزارهاي پرتاب كننده‌ي مخصوص، به سوي خورشيد شليك كنند تا در پرتو سوزان آفتاب نابود شوند! شيوه‌اي كه تا كنون مرجّح شناخته شده و معلوم نيست كه تا اين تاريخ بدان عمل كرده باشند يا خير، اين است كه زباله‌هاي اتمي را در اعماق زمين دفن كنند و براي اين كار زمين‌هاي صخره‌اي يا نمك‌زارها را تا چند هزار متر مي‌كَنند و در دل زمين فرو مي‌روند و چليك‌هاي عايق شده‌ي حاوي زباله‌هاي اتمي را در اين اعماق تيره و تار به امان خدا مي‌سپارند.٥٠ اما آيا اين كار يادآور كار آن ديوانه نيست كه براي فرار از خوردن داروهاي مرگ‌بار آن‌ها را از پايين وارد بدن خود كرد؟!

٧. تخريب طبيعت و منابع طبيعي
در يونان باستان «فيلسوف به انسان يوناني مي‌آموزد كه هماهنگ با طبيعت زندگي كند، تا از اين بلايا برهد. او نمي‌تواند هيچ چيز را در نظام مقدر اشيا تغيير دهد، بلكه بايد طوري زندگي كند كه ميان او و اشيا تلازم و تناسب برقرار شود».٥١ «هنلي اچ .بارنت» نيز در كتابش به نام «كليسا و بحران اكولوژيكي» خاطرنشان مي‌كند كه از نگاه كتاب مقدّس، آدمي نگهدارنده، متحفظ و امانتدار خانه‌ي خود زمين است.٥٢ علي‌رغم اين، «در زمان انقلابِ اواخر قرن هجدهم، زمين به طور قطع و انحصاري به هدف بشر تبديل شده بود. هستي متعال صرفا يك تسلّي خاطر و از اين لحاظ هدف سُخريّه بود. سطوح ظاهرا نامحدود موجودات روي زمين، بشر را به فعاليت‌هاي نامحدودي مي‌خواند كه بهانه‌اي براي طرد تأمل به دست مي‌داد... انسان بالاخره آزاد شده بود تا خود را در اين سوي تعالي و كشف زمين و استثمار منابع آن مشغول سازد. بالاخره از دست نمادها و رمز و رازها، و از دست شفافيت متافيزيكي خلاص شده بود. ديگر چيزي جز امور مورد توافق يا عدم توافق وجود نداشت؛ مفيد يا بي‌فايده و در نتيجه به وجود آمدن علوم تجربي بي‌قانون و فاقد مسؤوليت».٥٣
با گسترشِ علوم تجربي، روز به روز طبيعت خراب و خراب‌تر شد و كار به جايي رسيد كه امروزه كشورهاي «شمال نيز با خطر از دست رفتن منابع كشاورزي خود روبرو هستند. ميان سال‌هاي ١٩٦٠ تا ١٩٧٠ برخي از پرجمعيت‌ترين و شهرنشين‌ترين كشورها مقدار درخور توجهي از زمين‌هاي كشاورزي خود را از دست دادند. براي مثال هلند ٣/٤ درصد، ژاپن ٥/٧ درصد و بلژيك بيش از ١٢ درصد از زمين‌هاي كشاورزي‌خود را از كف داد. روي هم رفته از بين رفتن ٦٠٠ ميليون هكتار، يعني نابودي نصف زمين‌هاي كشت‌پذير و كنوني جهان. بر پايه‌ي برآوردهاي برنامه محيط زيست سازمان ملل، ميان سال‌هاي ١٩٧٥ تا سال ٢٠٠٠ سيصد ميليون هكتار زمين دستخوش فرسايش خاك خواهد بود. از اين گذشته ٣٠٠ ميليون هكتار زمين كشاورزي ديگر به زمين‌هاي شهري تبديل خواهد شد. معمولاً بهترين زمين‌ها جزو اراضي شهري مي‌شوند، چون مراكز و بازارهاي مناطق توليدي كشاورزي، هسته‌هاي طبيعي گسترش شهرهاي تازه است.٥٤
چرا چنين مي‌شود؟ زيرا «نزد انسان متجدد، به عوض اين‌كه طبيعت مثل همسري باشد كه انسان از آن لذت مي‌برد و در عين حال نسبت به او مسؤوليت دارد، متأسفانه به شكل فاحشه‌اي درآمده است كه فقط از وي استفاده‌ي جنسي مي‌كنند و نسبت به او هيچ وظيفه و مسئوليتي احساس نمي‌كنند. مشكل اين است كه شرايط اين طبيعتِ فاحشه‌گون، كم‌كم به صورتي در مي‌آيد كه ديگر هيچ بهره‌برداري و تلذّذي از آن مقدور نيست».٥٥ «انسان جديد خويشتن را هم‌چون بخشي از طبيعت تجربه نمي‌كند، بلكه خود را به عنوان يك نيروي خارجي تلقي مي‌كند كه رسالت چيره شدن و غلبه كردن بر طبيعت را عهده‌دار است. وي، حتي درباره‌ي پيكار با طبيعت سخن مي‌گويد، در حالي كه فراموش مي‌كند كه در صورت پيروزي در اين پيكار، خود را در جناح بازنده خواهد يافت».٥٦
متأسفانه بسياري از راه‌حل‌هايي كه تا كنون از جانب دانشمندان زيست‌شناسي ارايه شده است، در درازمدت به طبيعت و محيط زيست ضرر وارد كرده است. يكي از اين راه‌حل‌ها استفاده از آفت‌زداها براي دفع آفات بوده است. آنچه در اين خصوص مورد غفلت قرار گرفته اين است كه آفت‌ها، دودمان‌هايي ژنتيكي به وجود مي‌آورند كه نسبت به آفت‌زداها مقاوم هستند. براساس گزارش ساليانه‌ي «انجمن دولتي كيفيت محيط»، اكنون ٣٠٥ نوع حشره و كنه و ديگر آفات شناخته شده‌اند كه دودمان‌هاي ژنتيكي مقاوم نسبت به يك يا چند آفت‌زدا توليد كرده‌اند. با ادامه يافتن توليد دودمان‌هاي ژنتيكي مقاوم به وسيله‌ي آفت‌ها، بايد مواد شيميايي موثرتر به كار گرفته شود كه اين خود باعث پيدايش آفت‌هاي مقاوم‌تر مي‌گردد. اين دور تدريجا پرخرج‌تر و در هر مرحله بي‌رحمانه‌تر خواهد شد. به گفته‌ي «دريل فرگوسن» متخصص كشاورزي، اثر گسترده‌ي استفاده فزون‌تر از آفت‌زدا بر اكولوژي وحشتناك است. وي مانند ديگر متخصصاني كه اين مسأله را مورد بررسي قرار داده‌اند، هشدار مي‌دهد كه خسارات وارد از طرف آفت‌زداها بر خاك خطري است كه عظمتش غيرقابل محاسبه است. هر ٣٠ گرم خاك حاصلخير، ميليون‌ها باكتري و قارچ و جلبك و جانوران تك‌سلولي و بي‌مهرگان كوچكي مثل كرم و بندپايان دارد.
فرگوسن خاطرنشان مي‌كند كه همه‌ي اين جانداران، در حفظ، حاصلخيزي و ساخت خاك نقش مهمي ايفا مي‌كنند. آفت‌زداها اين جانداران و مسكن‌هاي كوچك، ولي بسيار پيچيده‌ي آن‌ها را از بين مي‌برند و با اين عمل به فرايند انتروپيك سرعت مي‌بخشند. نتيجه‌ي نهايي كاربرد آن‌ها تهي شدن و فرسايش خاك است. استفاده از مواد شيميايي آفت‌زدا و كود، يكي از عوامل از بين رفتن چهار ميليارد تن خاك سطحي است كه ساليانه شسته شده و وارد رودهاي فرعي مي‌گردد. براساس گزارش «انجمن علم كشاورزي»، يك سوم تمام زمين‌هاي مزروعي چنان دچار ضايعات خاكي شده است كه تدريجا به فاجعه‌ي نهايي كاهش باردهي خواهد انجاميد. آكادمي ملي علوم اكنون برآورد مي‌كند كه خاك سطحي يك سوم زمين‌هاي زراعي ارزنده‌ي ايالات متحده، براي هميشه از بين رفته است. با فرسايش خاك سطحيِ، نياز بيشتري به افزودن كود شيميايي پيدا مي‌شود تا كمبود را جبران كند. در سال ١٩٧٤، قريب ٢/١ ميليارد دلار خرج شد تا كودهاي شيميايي را جانشين مواد مغذّي از دست رفته‌ي خاك سازند. بنابراين، تكنولوژي كشاورزي گرفتار يك مارپيچ باطل خرج انرژي بيشتر، به شكل كود و آفت‌زدا، و ضايعات بيشتري به صورت فرسايش خاك و مقاومت آفت‌ها است».٥٧ به همين علت است كه آكادمي ملي علوم اكنون برآورد مي‌كند كه خاك سطحي يك سوم از زمين‌هاي زراعي ارزنده ايالات متحده براي هميشه از بين رفته است.٥٨ اين امر معلول كارهاي بسياري مي‌باشد؛ براي مثال سالانه فقط در امريكا ٦٥٠ ميليون ظرف خالي پلاستيكي دور ريخته مي‌شود؛ در حالي كه باكتري‌ها نمي‌توانند به تجزيه‌ي مواد پلاستيكي كمك كنند.٥٩
گزارش صليب سرخ سوئد كه نخستين بار در ماه مه ١٩٨٤ انتشار يافت، پيش از آن‌كه فاجعه‌ي قحطي و گرسنگي در حبشه به توسط رسانه‌هاي گروهي به آگاهي جهانيان برسد و حتي پيش از آن‌كه دولت حبشه آن را به طور رسمي اعلام كند، انگشت بر آن نهاد و آن را ناشي از ويراني جنگل‌هاي آن كشور دانست و چنين نوشت: «بخش‌هاي كوهستاني پر از دره و بيشه‌ي حبشه كه بيشتر سرزمين‌هاي آن كشور را تشكيل مي‌دهد، در گذشته آكنده از انواع جنگل‌هاي انبوه بوده است. تا يك صد سال پيش نيز بيشتر اين سرزمين را چنين جنگل‌هايي تشكيل مي‌داد و بيست سال است كه فقط پانزده درصد سرزمين‌هاي حبشه پوشيده از جنگل است و امروزه نيز اين رقم در حدود سه درصد كاهش يافته است. اگر اين روند ادامه پيدا كند، طي چند سال آينده حبشه همه‌ي جنگل‌هاي باقي‌مانده‌ي خود را از دست مي‌دهد.»٦٠
برخي براي جلوگيري از تخريب جنگل‌ها پيشنهاد مي‌كنند كه «براي جنگل‌هاي كشورهاي جهان سوم مال‌الاجاره‌هايي را بپردازيم. اين‌گونه پرداخت‌ها ممكن است ما را تشويق كند كه ميليون‌ها شيوه زندگي از آن شيوه‌هايي كه ادوارد ويلسون در كتابش شناسايي و معرفي كرده، توسعه دهيم. در هر حال و به هر طريق ما بايد آن‌قدر ايمان و اعتقاد و منفعت در پيوستگي و تداوم جهان و مردم جهان داشته باشيم كه بتوانيم بخشي از ثروت و سرمايه‌ي كنوني خود را به خاطر منافع ناديده‌ي مردمي كه هرگز امكان شناخت آن‌ها را نخواهيم داشت، ايثار كنيم».٦١
در هر حال، با خواندن اين گزارش‌ها و اطلاعات، انسان بيشتر به گفته‌ي «باري كومونر» دانشمند كارشناس محيط زيست، ايمان مي‌آورد؛ او گفته بود: «ما شتابان در حال تخريب كره‌ي زمين و غيرقابل زيست كردن آن هستيم!»٦٢

پي نوشت‌ها:
١. جهان امروز و فردا در تنگناي تمدن صنعتي، ص ٦٨.
٢. جهان در سراشيبي سقوط، ص ١٠٥.
٣. همان، ص ٢٠٣.
٤. كوچك زيباست، ص ١٠٩.
٥. جهان در سراشيبي سقوط، ص ٢٠٤ ـ ٢٠٥.
٦. Terry canyon
٧. علم، تكنولوژي و بحران محيط زيست، ص ٧٠ ـ ٧٢. ٨. تنها يك زمين، ص ١٤٠، به نقل از: توسعه و مباني تمدن غرب، ص ٧٥ ـ ٧٦.
٩. علم، تكنولوژي و بحران محيط زيست، ص ٦٣.
١٠. تنها يك زمين، ص ١٢٨ ـ ١٢٩، به نقل از: توسعه و مباني تمدن غرب، ص ٧٣ ـ ٧٤.
١١. Alamagordo
١٢. علم، تكنولوژي و بحران محيط زيست، ص ٧٣.
١٣. همان، ص ٩٤ ـ ٩٥.
١٤. جهان در سراشيبي سقوط، ص ١٥٩.
١٥. Wales
١٦. Appalachian
١٧. رويارويي انسان با طبيعت، ص ١٢٩ ـ ١٣٠.
١٨. انسان و طبيعت، ص هشت و نه.
١٩. علم، تكنولوژي و بحران محيط زيست، ص ٦٦.
٢٠. جهان در سراشيبي سقوط، ص ١٢٩.
٢١. همان، ص ١٣٠.
٢٢. علم، تكنولوژي و بحران محيط زيست، ص ٦٨.
٢٣. علم، تكنولوژي و بحران محيط زيست، ص ٦٨.
٢٤. همان، ص ٦٥.
٢٥. كوچك زيباست، ص ١٠٥.
٢٦. بحران سياره و چشم‌انداز آينده، ص ١٥٣.
٢٧. Enrico fermi
٢٨. طبيعت؛ كشف علمي، ص ١٦٦.
٢٩. كوچك زيباست، ص ١٠٥.
٣٠. Linus Pauling
٣١. علم و تكنولوژي در رويارويي با جامعه معاصر، ص ١٨٣ ـ ١٨٨.
٣٢. كوچك زيباست، ص ١٠٦ ـ ١٠٧.
١. جهان امروز و فردا در تنگناي تمدن صنعتي، ص ٦٨.
٢. جهان در سراشيبي سقوط، ص ٩ ـ ١٦.
٣. كوچك زيباست، ص ٨٠.
٤. كوچك زيباست، ص ٤٦.
٥. جهان در سراشيبي سقوط، ص ٩.
٦. همان، ص ٢٠٣.
٧. وضعيت جهان ١٩٩٨، ص ٣٤.
٨. جهان در سراشيبي سقوط، ص ٧.
٩. همان، ص ٩.
١٠. علم، تكنولوژي و بحران محيط زيست، ص ٦٩.
١١. جهان در سراشيبي سقوط، ص ١٧.
١٢. ر.ك: وضعيت جهان ١٩٩٨، فصل اول (جهان در خطر)، ص ٢٣ ـ ٦١.
١٣. جهان در سراشيبي سقوط، ص ٢٩٣.
١٤. جهان امروز و فردا در تنگناي تمدن صنعتي، ص ٢٦٦.
١٥. جهان در سراشيبي سقوط، ص ١٥٩.
١٦. همان، ص ١٥٣ ـ ١٥٤.
١٧. اسلام و تجدد، ص ٢٩٢.
١٨. جهان در سراشيبي سقوط، ص ١٩٩ ـ ٢٠٠.
١٩. جهان امروز و فردا در تنگناي تمدن صنعتي، ص ٩٤ ـ ٩٥.
٢٠. سير تفكر معاصر در ايران؛ تجدد و دين‌زدايي در انديشه منورالفكري ديني، ج ٣، ص ٣١.
٢١. جهان در سراشيبي سقوط، ص ٢٧٧.
٢٢. انسان و طبيعت، ص ٩٩.
٢٣. بحران سياره و چشم‌انداز آينده، ص ١٥٠ ـ ١٥١.
٢٤. انسان و طبيعت، ص ٩.
٢٥. كوچك زيباست، ص ١٠.
٢٦. جهان در سراشيبي سقوط، ص ١٦٠ ـ ١٦١.
٢٧. جهان در سراشيبي سقوط، ص ١٦١.
٢٨. علم، تكنولوژي و بحران محيط زيست، ص ٧٧.
٢٩. جهان امروز و فردا در تنگناي تمدن صنعتي، ص ٢٧٧.
٣٠. عصر تضاد و تناقض، ص ٣٥٤.
٣١. جهان امروز و فردا در تنگناي تمدن صنعتي، ص ٣٥٧.