پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - هرمنوتيك و نياز سنجي معرفتشناسي متن - قائمى نيا عليرضا

هرمنوتيك و نياز سنجي معرفت‌شناسي متن
قائمى‌ نيا عليرضا

مسائل بسيار متنوع و گوناگوني پيرامون مقوله‌ي متن پيش مي‌آيد كه هم‌تراز و هم‌دوش نيستند؛ بلكه در گستره‌هاي معرفتي گوناگوني جاي دارند و نمي‌توان همه‌ي آن‌ها را زيرمجموعه‌ي معرفت‌شناس متن قرار داد. اكنون قبل از بيان دسته‌بندي اين مسايل به توضيح تعدادي از آن‌ها مي‌پردازيم:
يكي از مهم‌ترين مسايلي كه درباره‌ي متون مطرح مي‌شود، اين است كه چگونه به معناي متن نايل شده و آن را درك مي‌كنيم. هر متني درصدد انتقال معنا يا پيامي به مخاطب است. مخاطب چگونه اين معنا يا پيام را مي‌فهمد؟ اگر به متون نوشتاري توجه كنيد، درخواهيد يافت كه اين متون از تعدادي علايم كه با رنگ‌هايي روي كاغذ نوشته يا چاپ شده‌اند، تشكيل شده است. اين علايم ممكن است با جوهر مشكي يا قرمز يا به رنگ‌هاي ديگر نوشته شده باشد. وقتي مي‌گوييم معناي متن را مي‌فهميم، مراد حقيقت بي‌رنگ و شكلي است كه از اين علائم فهميده مي‌شود، نه فهم رنگ‌ها و شكل‌هاي علائم. هم‌چنين وقتي كسي درباره‌ي چيزي سخن مي‌گويد و ما مي‌شنويم، درواقع به متني گوش مي‌دهيم. آنچه ما مي‌شنويم صداهاي گوناگون و آنچه مي‌بينيم، حركات و اشارات گوينده است؛ ولي معناي متن، اين صداها و حركات و اشارات نيستند. ما هم وقتي مي‌گوييم معناي اين متن گفتاري را فهميديم، مرادمان اين صداها و حركات و اشارات نيستند.
اگر اين رنگ‌ها و شكل‌ها در متن نوشتاري؛ و صداها، حركات و اشارات در متن گفتاري معناي متن نيستند، پس چگونه معناي متن را مي‌فهميم؟ اين رنگ‌ها و شكل‌ها يا صداها و حركات چه ارتباطي با معناي متن دارند؟ انتقال از اين‌گونه امور به معناي متن نيز بسيار پيچيده و اسرارآميز است و خود سؤال ديگري را به ذهن متبادر مي‌سازد: انتقال از اين امور به معناي متن چگونه صورت مي‌گيرد؟ علاوه بر اين، چگونه مي‌توانيم مطمئن شويم كه به فهم درستي از متن دست يافته‌ايم؟ درباره‌ي متون تاريخي سؤال ديگري هم مطرح مي‌شود: از كجا مي‌توانيم مطمئن باشيم كه مثلاً قرآن را همان‌گونه درك مي‌كنيم كه مخاطبين شفاهي آن درك مي‌كردند؟ يا اشعار حافظ را همان طوري مي‌فهميم كه معاصران حافظ مي‌فهميدند؟ اين‌ها بخشي از پرسش‌هايي است كه درباره‌ي متون مطرح مي‌شود؛ ولي سؤالات راجع به متن، تنها از اين‌قبيل نيست. سؤالات ديگري نيز وجود دارند كه ما را به تأمّل فرامي‌خوانند. وقتي به گلستان سعدي مي‌نگريم، بر صفحات كاغذ نوشته‌هايي را مي‌بينيم و يقين داريم كه اين نوشته‌ها، متني هستند و مي‌خواهند پيامي را به خواننده‌ي آن منتقل كنند. كافي است كه با زبان فارسي آشنا باشيم تا پي ببريم كه اين خطوط روي كاغذ معنا دارند. امّا كساني كه با زبان فارسي آشنا نيستند از كجا مي‌دانند كه اين يك متن است؟ اين قبيل سؤالات هم مسايلي را درباره‌ي چيستي متن و دسته‌بندي متون برمي‌انگيزند. پاسخ به اين سؤال كه «متن چيست؟» بسيار اهميت دارد؛ زيرا اين پاسخ روشن خواهد ساخت كه متون با ديگر پديده‌ها چه تفاوتي دارند. ديگر آن‌كه بسياري از نظريات كه درباره‌ي فهم و تفسير متون مطرح شده‌اند، پيش‌فرض‌هايي هم درباره‌ي ماهيت متون دارند. مي‌توان با برجسته كردن اين پيش‌فرض‌ها، نظريات مذكور را بررسي نموده و در نهايت يا آن‌ها را پذيرفت و يا رد كرد.

مباحث معرفت‌شناسي متن
در معرفت‌شناسي متن، مسايل معرفت‌شناختي راجع به متن مورد نظر است. گاهي تحليل مفهومي يا گستره و دسته‌بندي متون ـ كه مباحث منطق متون هستند ـ در ضمن مباحث آن مطرح مي‌شوند؛ ولي في‌نفسه مباحثي از معرفت‌شناختي نيستند؛ اگرچه توجه به اين دسته از مباحث در مباحث معرفت‌شناختي راهگشاست، اما مباحث منطقي به عنوان مقدمه‌اي بر مباحث معرفت‌شناختي بيان مي‌شود. پيش از آن‌كه مباحث مهم معرفت‌شناسي متن را نام ببريم، توجه به تعدادي از مسايل آن مفيد است. به اين پرسش‌ها توجه كنيد: معناي متن چيست؟ آيا معناي متن قابل تأويل به معاني جملات به‌كاررفته در آن مي‌باشد يا نه؟ تفاوت معناي متن با فهم آن چيست؟ آيا معناي متن با محدوديت‌هايي مواجه است؟ آيا هر معنايي را از متن مي‌توان فهميد؟ تفاوت فهم متن با تفسير آن در چيست؟ اين پرسش‌ها تنها چند نمونه از پرسش‌هايي است كه در معرفت‌شناسي متن مطرح مي‌شوند.
پرسش‌هايي از اين دست براي كساني كه با متون ادبي و تاريخي سروكار دارند، بسيار اهميت دارد. رشته‌هايي؛ همچون تفسير متون ديني و ادبي و نيز نقد ادبي همواره با نظريات خاصي در باب مسايل معرفت‌شناسي متن گره خورده‌اند و پرداختن به آن‌ها اجتناب‌ناپذير است. مهم‌ترين مباحث معرفت‌شناسي متن عبارتند از: چيستي معناي متن، تعيّن و عدم تعيّن معنا، فهم و تصميم‌پذيري، تفسير و تمييزپذيري.(١)

١. چيستي معناي متن
معناي متن چيست؟ هر متني معمولاً از جملات و علائمي تشكيل شده است. آيا معناي متن، مجموعه‌ي معاني اين جملات و علائم است يا نه؟ در مورد معناي متن چه نظريه‌اي را بايد اختيار كنيم؟ آيا معناي متن را بايد صورت‌هايي از جملات تلقي كنيم كه در ذهن داريم؟ يا اين‌كه معناي متن را بايد شرايط صدق جملات آن بدانيم؟ اين دو سؤال تنها به دو نظريه در اين باب اشاره دارند. نظريات بسياري در اين مورد مطرح مي‌شود. در حقيقت، نظرياتي كه در زبان‌شناسي و فلسفه‌ي زبان درباره‌ي سرشت معنا مطرح شده‌اند، در اين‌جا صرفا در مورد معناي متن مطرح مي‌شوند. لذا از ميان اين نظريات، بايد نظريه‌اي را كه با تبيين معناي متن سازگار است، اختيار كرد. گزينش نظريه همچنين بايد با حقايقي كه در مورد معناي متن وجود دارد، تناسب داشته باشد.

٢. تعيّن و عدم تعيّن معنا
پرسش ديگري كه بي‌درنگ ـ پس از اختيار نظريه‌اي درباره‌ي معناي متن ـ رخ مي‌نمايد اين است كه آيا معناي متن، به خوديِ خود، معيّن است و يا اين‌كه در پرتو عواملي ديگر، مانند شرايط خواننده يا قصد مؤلف تعيّن مي‌يابد؟ در تعيّن و عدم تعيّن معناي متن، نظريات بسيار متنوعي وجود دارد كه هريك، پيامدهاي معرفت‌شناختي خاصي دارند؛ مثلاً بر طبق برخي از نظريات، معناي متن في‌نفسه نامتعيّن است و صرفا با رجوع به قصد مؤلّف تعيّن مي‌يابد. اگر قصد مؤلف را كشف كنيم، احتمال فهم‌هاي مختلف، و چه‌بسا فهم‌هاي نادرست وجود دارد؛ امّا وقتي پاي قصد مؤلف به ميان مي‌آيد، معناي متن تعيّن يافته و روشن مي‌شود كه كدام‌يك از اين فهم‌ها، فهم درست از متن است. بر طبق برخي ديگر نظريات، معناي متن با كاربردها گره خورده است و در هر كاربرد و شرايط خاص، معنا بر حسب آن كاربرد و شرايط تعيّن مي‌يابد. به عبارت ديگر، افق مفسِّر و نه قصد مؤلف، به معناي متن تعيّن مي‌بخشد. نظريات گوناگوني در اين‌باره، هم در هرمنوتيك معاصر و هم در مباحث فلسفه‌ي زبان و نظريات معناشناختي نو، مطرح مي‌باشد.

٣. فهم وتعميم‌پذيري
يكي از مهم‌ترين مباحث معرفت‌شناسي متون كه مسايل زيادي پيرامون آن طرح مي‌شود، مسأله‌ي فهم متون است. فهم، امري مختص به متون نيست. ما معمولاً درباره‌ي فهم اشخاص، فهم عواطف و احساسات ديگران، فهم نظرات ديگران و نيز فهم واقعيت‌ها سخن مي‌گوييم. در معرفت‌شناسي متون، تنها از فهم متون و مسايل معرفت‌شناختي پيرامون آن بحث مي‌شود. در همين بحث، تفاوت فهم و معنا، امكان تعدّد فهم‌ها از نظر معرفت‌شناسي، دامنه‌ي تعدد فهم‌ها، محدوديت‌هاي فهم متون و مسايلي از اين قبيل مطرح مي‌شوند. مسايل پيرامون فهم متون، سرشت بسيار پيچيده‌اي دارند. و البته بايد پارامترها و عوامل مختلفي را در حلّ اين‌گونه مسايل در نظر گرفت كه همه‌ي آن‌ها، روي هم‌رفته، كار را براي معرفت‌شناس متون مشكل و پيچيده مي‌سازند. مهم‌ترين بحثي كه در ذيل بحث فهم متون مطرح مي‌شود، «مسأله‌ي تعميم‌پذيري»(٢) است. وقتي از فهم‌هاي مختلف از متون سخن مي‌گوييم، بي‌درنگ اين پرسش به ذهن خطور مي‌كند كه آيا مي‌توان فهم‌هاي درست را از فهم‌هاي نادرست جدا كرد يا نه؟ در صورتي كه پاسخ اين پرسش مثبت باشد، چه ملاكي براي تفكيك فهم‌هاي درست از نادرست در كار است؟ اين دو پرسش محور اصلي مسأله‌ي تعميم‌پذيري را تشكيل مي‌دهد و البته پاسخ‌هاي بسيار متفاوتي نيز نسبت به آن‌ها مطرح شده است. هريك از گرايش‌ها، در معرفت‌شناسي و هرمنوتيك پاسخي متفاوت به اين مسأله ارايه مي‌دهند. در بحث تعميم‌پذيري، اين پاسخ‌ها مورد ارزيابي و بررسي قرار مي‌گيرند.
معرفت‌شناسي متن در دو مسأله‌ي تعيّن و عدم تعيّن معناي متن و نيز مسأله‌ي تعميم‌پذيري فهم‌ها خلاصه مي‌شود. اهميت اين دو مسأله از ديگر مسايل آن بيشتر بوده و مهم‌ترين مسايل معرفت‌شناس را تشكيل مي‌دهند.

٤. تفسير متون
مسايل تفسير، در مقايسه با فهم متون، ارتباط بسيار نزديكي با متون داشته و از جهتي تنها به متون اختصاص دارند. البته ما گاهي از تفسير چيزهايي غير از متون نيز سخن مي‌گوييم. مثلاً به تفسير حوادث سياسي يا تفسير برخي از افعال و رفتارهاي افراد مي‌پردازيم؛ ولي معمولاً مراد ما در اين‌گونه موارد، طرح علل و پيامدهاي آن‌ها مي‌باشد. اين نكته را با مثالي شرح مي‌دهيم: اگر مي‌گوييم تفسير آقاي «الف» از رفتار فرد «ب» نادرست است، منظورمان اين است كه وي انگيزه‌ها و عواملي كه «ب» را وادار به اين رفتار خاص كرده است، به‌خوبي درنيافته ولذا در درك پيامدها و عواقب اين رفتار هم ناتوان است. همچنين اگر به تفسير حادثه‌اي سياسي مي‌پردازيم، مرادمان اين است كه در علل و عوامل و نيز پيامدهاي وقوع اين حادثه به كندوكاو مي‌پردازيم. در نتيجه، ممكن است در اين تفسير بر حق باشيم؛ يعني عوامل و پيامدهاي آن را كشف نماييم و اين امكان نيز وجود دارد كه در تفسير خود بر خطا باشيم. گرچه تفسير در اين موارد هم به‌كار مي‌رود؛ ولي مراد از تفسير متون، بحث از علل و عوامل يا پيامدها نيست. تفسير متون در مقوله‌اي كاملاً متفاوت مي‌گنجد. در تفسير سعي مي‌شود تا معناي متن مثلاً براي مخاطب فعلي روشن شود. اگر متني هزار سال پيش به نگارش درآمده باشد و انسان امروزي بخواهد معناي آن را دريابد، مجبور است اين معنا را تفسير كند؛ يعني آن را براي خود قابل فهم و هضم سازد. در چنين موردي پاي تفسير، به معناي اخير، به ميان خواهد آمد. همچنين اگر بخواهيم فهم خود را درباره‌ي همين متن از مخاطبين هزار سال پيش بالاتر و فراتر ببريم و به نكات جديدي پيرامون آن دست يابيم، به تفسير متوسل مي‌شويم. تفسير متون در برداشت‌هاي عملي و كاربردي نيز بسيار راه‌گشاست. ما در برخي موارد نياز داريم كه متون تاريخي را با زمان حال مرتبط و بر حوادث خاصّي تطبيق نماييم و از اين طريق برخي نيازهاي عملي خود را برآورده سازيم. در چنين مواردي هم، به تفسير متون مورد نظر روي مي‌آوريم. اين امر در مورد متون ديني بسيار روشن است. متون ديني صرفا كتاب‌هاي رمان يا داستان و نقل تاريخ نيستند كه ما تنها جهت تفريح يا افزايش دادن اطلاعات علمي خود به آن‌ها رجوع نماييم؛ بلكه به دنبال تطبيق آن‌ها با زمان حال بوده و به كاركرد فعلي آن‌ها توجه داريم. تفسير، از اين جهت، به متون ديني اختصاص ندارد. ما براي تطبيق متون حقوقي، در موردي خاص كه از زمان نگارش آن و متون، زماني طولاني گذشته است، به تفسير آن‌ها مي‌پردازيم. تفسير به اين معناي اخير كه در مورد متون به‌كار مي‌رود، سؤالات معرفت‌شناختي بسياري را برمي‌انگيزد. تعيين ارزش صدق تفاسير، عينيت تفاسير و نيز دسته‌بندي تفاسير، همه پيرامون تفسير متون مطرح مي‌شوند و بحث‌هاي معرفت‌شناختي دقيق و پرقيمتي‌اند.

٥. تميزپذيري
اين مسأله، همانند فهم و تفسير، به متون اختصاص نداشته و در مورد چيزهاي ديگر نيز به‌كار مي‌رود؛ امّا متن خصوصيات و ويژگي‌هاي خاص خود را دارد كه ماهيت تمييز را در آن پيچيده و مشكل‌آفرين مي‌سازد. پرسش‌هاي گوناگوني در اين بحث مي‌گنجد كه برخي از آن‌ها عبارتند از: چگونه و از چه راهي تشخيص مي‌دهيم كه اين شي‌ء خاص متن است؟ پاسخ اين پرسش، تعيين شرايط لازم و كافي را مي‌طلبد كه تحت آن شرايط چيزي به عنوان متن شناخته مي‌شود. ما چگونه معناي متن را ياد مي‌گيريم؟ براي پاسخ به اين پرسش هم بايد شرايط لازم و كافي كه در سايه‌ي آن معناي متن را مي‌آموزيم، تعيين شود. چگونه مي‌توانيم يقين داشته باشيم كه به معناي متن دست يافته‌ايم؟ پاسخ اين پرسش نيز بسيار مهم است.
از مباحث گذشته، چيستي مباحث و مسايل معرفت‌شناسي متن روشن شد. معرفت‌شناسي معاصر، در كانون مباحث فلسفه‌ي تحليلي قرار دارد و پيداست كه سنخِ مباحث فلسفه‌ي تحليلي، معرفت‌شناختي است؛ ولي اين امر موجب نمي‌گردد كه معرفت‌شناسي متن در ميان فلاسفه‌ي تحليلي، شكل رسمي و مدوّن به خود بگيرد. اگر خواننده در سخنان گذشته، دقت لازم را مبذول كرده باشد، بي‌درنگ اين سؤال به ذهنش خطور مي‌كند كه چرا معرفت‌شناسي متن، با اهميت فوق‌العاده‌اي كه دارد، هنوز شكل رسمي و مدوّن به خود نگرفته است؟
براي پاسخ به اين پرسش، توجه به دو نكته ضروري مي‌باشد، نكته‌ي نخست، توجّه به سرشت مباحث پيچيده‌ي فلسفه‌ي غرب و ديگري توجّه به مصرف‌كنندگي معرفت‌شناسي متن و منابع تغذيه‌ي آن است. فلسفه‌ي غرب، همان‌طوري كه خواننده با آن آشناست، نام و عنواني براي دو دسته‌ي متفاوت فلسفه‌ي تحليلي و فلسفه‌ي قاره‌اي (برّي، فلسفه‌ي برّ اروپا) است. هريك از اين دو دسته، زيرمجموعه‌هايي از فلسفه‌هاي مختلف را دربر گرفته و به اصطلاح، ميان آن‌ها «تشابه خانوادگي» وجود دارد. در فلسفه‌ي قاره‌اي، مجموعه‌اي از رويكردهاي فلسفي مانند: اگزيستانسياليسم، ماركسيسم، پديدارشناسي، هرمنوتيك، ساختارگرايي و پس‌ساختارگرايي مي‌گنجند. فلسفه‌ي تحليلي، فلسفه‌ي غالب كشورهاي انگليسي‌زبان است. چنان‌كه گفتيم، در سنت فلسفه‌ي تحليلي، توجه روزافزوني به مباحث معرفت‌شناختي مبذول مي‌شود ؛ امّا در فلسفه‌ي قارّه‌اي چندان توجهي به معرفت‌شناسي در كار نيست.
اگر هريك از دو سنت فلسفه‌ي قاره‌اي و تحليلي را به‌تنهايي در نظر بگيريم، هيچ‌كدام عهده‌دار مباحث معرفت‌شناسي متن نبوده و براي حلّ مسايل آن كافي نيست و براي بنا نهادن چنين معرفت‌شناسي‌اي بايد از عناصر هردو سنت كمك گرفت. شايد خواننده گمان كند كه هرمنوتيك درواقع خلأ معرفت‌شناسي را در محدوده‌ي متون پر مي‌كند. اين گمان، بنا به دلايلي كه بعدا توضيح خواهيم داد، ريشه در برخي از گرايش‌هاي هرمنوتيكي دارد كه مدّعي‌اند معرفت‌شناسي مرسومي كه محصول تلاش فلسفه‌ي تحليلي در عصر حاضر است، اگرچه با علوم طبيعي تناسب دارد؛ ولي در علوم انساني و نيز در بررسي متون راه‌گشا نيست؛ چراكه علوم انساني و قلمروي متون، زمينه‌هايي كاملاً مستقل بوده و معرفت‌شناسي خاص خود را مي‌طلبند.
هرمنوتيك، رقيب معرفت‌شناسي مرسوم در زمينه‌ي علوم انساني است. اين مسأله به اصل دوگانگي علوم طبيعي و علوم فرهنگي شهرت يافته است. اين بحث را نخستين بار نئوكانتي‌ها مطرح كرده‌اند و مناقشات و نزاع‌هاي بسياري درباره‌ي آن صورت گرفته است.
هرمنوتيك، به‌تنهايي، همه‌ي خلأ معرفت‌شناسي متن را پر نمي‌كند و تنها يكي از منابع تغذيه‌ي آن است. معرفت‌شناسي متن چاره‌اي جز اين ندارد كه به انبوهي از عناصر هردو سنت فلسفه‌ي غرب رجوع كند و آن‌هايي را كه با بحث معرفت‌شناسي، به‌طور مستقيم يا غيرمستقيم در ارتباطند، بيرون كشيده و با هم تلفيق كند. معرفت‌شناسي متن از عناصر هردو سنت تغذيه مي‌كند. برخي از اين رشته‌ها عبارتند از:(٣)
١ـ معرفت‌شناسي معاصر؛
٢ـ هرمنوتيك؛
٣ـ علم نشانه‌شناسي؛
٤ـ زبان‌شناسي و فلسفه‌ي زبان.

پي‌نوشت‌ها:
١. ر.ك:
Gracia Jorge, A Theory of textuality, State university press (١٩٩٥).
٢. The Problem of decidability.
٣. تفصيل اين مطالب در اثر منتشرنشده‌ي «معرفت‌شناسي متن» آمده است كه اميد است به‌زودي از سوي انتشارات انجمن معارف منتشر گردد.