پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - آيا ايدئولوژيها مردهاند؟

آيا ايدئولوژي‌ها مرده‌اند؟


برخي از روشنفكران كشورهاي غربي، گاه و بي‌گاه ايده‌ي پايان عصر ايدئولوژي‌ها را تكرار كرده و آن را به گونه‌اي مطرح مي‌كنند كه گويي حقيقتي ثابت و يا در راه حقيقت ثابت شدن است. اين طرح و تكرار به حكم عادت، بازتاب [بازار] خوبي در ميان روشنفكران كشورهاي عربي مي‌يابد و در گوشه و كنار اين كشورها، قلم‌هايي داوطلب ترويج انديشه‌هاي شكست ايدئولوژي‌ها و فروپاشي و مرگ آن‌ها مي‌شود. هدف اين تلاش‌ها، ايجاد فضاي عمومي‌اي مي‌باشد كه آكنده از سرخوردگي و تن به واقعيت سپردن است. اما آيا به راستي ايدئولوژي‌ها مرده‌اند؟
ايده‌ي پايان ايدئولوژي‌ها در غرب معاصر، پس از جنگ جهاني دوم و شكست ايدئولوژي‌باوران نازيست و فاشيست شكل گرفت و سپس در جوامع سرمايه‌داري پيشرفته، پس از شكست ايدئولوژي كمونيسم، بازيابي شد. امروزه نيز پس از فروپاشي نظام‌هاي سوسياليستي، اروپاي شرقي با قدرت مطرح مي‌شود. سير طرح اين نظريه براي ما سه معنا دارد:
١ ـ اين كه ظهور ايده‌ي پايان ايدئولوژي‌ها به تحولات عميقي مرتبط است كه در عرصه چالش‌هاي ايدئولوژيك و سياسي رخ داده است.
٢ ـ منبع اين ايده در غرب، جماعتي هستند كه به دست كشيدن از آرمان‌ها و اصول آرماني كه در نظر آنها به اوهام نزديك‌تر است تا به حقيقت ـ فرا مي‌خوانند. به تعبير ديگر، آنها ديگران را به تن دادن به سياست واقع‌بينانه و حكومت فن سالار (تكنوكرات) فرا مي‌خوانند.
٣ ـ هدف از طرح اين ايده، بستن راه بر انديشيدن درباره دگرگوني نظام جهاني كنوني است كه مبتني بر سلطه سرمايه‌داري پيشرفته و ايدئولوژي آن مي‌باشد.
به عبارت ديگر، ايده‌ي پايان ايدئولوژي‌ها، ايده‌اي عملي و برآمده از مطالعات تطبيقي درباره‌ي تطور ايدئولوژي‌ها در همه مناطق جهان نيست. تا آن را بپذيريم و انديشه و رفتار خود را مبتني بر آن قرار دهيم، بلكه اين ايده برآمده از چالش ايدئولوژيك و به كار رفته در خدمت يكي از طرف‌هاي اين چالش است.
بنابراين، چنين طرحي چيزي جز طرحي ايدئولوژيكي و يا شعاري ايدئولوژيكي نيست كه چارچوب ايدئولوژيكش را پنهان كرده، تا بتواند به راحتي در گسترده‌ترين سطوح، رهبران و توده‌هايي كه قبول اين ايده به مصلحتشان نيست، نفوذ كند. البته نظر ما اين نيست كه از باب دست‌كم‌گيري واقعيت سياسي و يا از باب تسليم به جاودانگي ايدئولوژي‌ها كه خود نوعي تسليم ايدئولوژيك است، به مبارزه با اين ايده دعوت كنيم. مبارزه با اين ايده بايد از باب جست‌وجوي حقيقت و نقد انديشه‌ي ايدئولوژيك و آنچه كه خود اين انديشه درباره‌ي خود مي‌گويد و نيز بارهايي از سلطه‌ي غرب در همه زمينه‌هاي فكري و از جمله رهايي از غرب در عرصه ايدئولوژيك، انجام شود.
ما نگرش خودمان را نسبت به ايدئولوژي داريم و براي انديشيدن ايدئولوژيك و يا مطالعه‌ي مكاتب ايدئولوژيك يا اعمال نقد بر آن، از رويكرد علمي يا فلسفي، از زاويه‌ي نگرش خود، آغاز مي‌كنيم.
محتواي درست ايده‌ي پايان ايدئولوژي در دو نقطه منحصر مي‌شود: از يك سو، جهان ما شاهد فروپاشي ايدئولوژي‌هاي بزرگ تغيير طلب، كه در قرن بيستم محرك آمال طبقات و ملت‌هاي فراواني بودند و نيز شاهد ناپديد شدن رجزخواني‌ها براي تغيير نظام جهاني‌اي كه برتري منظومه‌ي كشورهاي پيشرفته‌ي سرمايه‌داري را تثبيت مي‌كند، هستند. از سوي ديگر مشكلات اقتصادي و اجتماعي و تربيتي در كشورهاي مختلف جهان رو به فزوني است، به گونه‌اي كه اهتمام به درمان و اداره‌ي آن را به صورتي جديد و واقع‌نگرانه مي‌طلبد. اين درمان بايد با تمركز بر مديريتي توانا و علوم مفيد به جاي تمركز بر پروژه‌هاي دور از دسترس و آرزوهاي بي‌پايه باشد.
در پرتو اين دو حقيقت، ايده‌ي پايان ايدئولوژي‌ها مفهومي مشخص مي‌يابد. اين مفهوم مشخص به درستي، افول حركت‌هاي بزرگ ايدئولوژيك است كه مي‌خواست سيماي جهان را عوض كند و آن را از نو شكل دهد. مفهوم درست ديگرش، ضرورت گستردن حوزه‌ي نشر انديشه‌ي علمي و شيوه‌هاي مديريت علمي در نظام‌ها و دستگاه‌هاي حكومتي است. اما اين محتواي درست، در مجموع به معناي درستي ايده‌ي پايان ايدئولوژي‌ها نيست. فروپاشي برخي ايدئولوژي‌هاي بزرگ، تغيير طلب در جهان كنوني به معناي فروپاشي همه ايدئولوژي‌هاي تغيير طلب معاصر نيست و دليل برنخاستن ايدئولوژي‌هاي بزرگ، تغيير طلب در جهان فردا نمي‌تواند باشد. اين گونه ايدئولوژي‌ها، در ايدئولوژي‌هاي انقلابي منحصر نمي‌شوند. ايدئولوژي‌هايي كه به دنبال تغيير اصلاحي هستند، تغييراتي حقيقي را مي‌طلبند كه اهميت‌شان را نمي‌توان دست كم گرفت.
وانگهي، چه كسي گفته كه ايدئولوژي، تغيير طلب است يا نيست؟ حاكميت علم و انديشه‌ي علمي كه به واسطه‌ي حكومت تكنوكراتيك تحقق يافته، به معناي غياب و فروپاشي انديشه‌ي ايدئولوژيك نمي‌باشد. با نگاهي سريع به نقشه‌ي جهان پيرامون، درخواهيم يافت كه ايده‌ي پايان ايدئولوژي، ايده‌اي نادرست است.
در روسيه و اروپاي شرقي، تحوّل ايدئولوژيك عميقي در زير شعار عريضي به نام پروسترويكا جريان يافت. رويكرد دقيق اين تحول به كدام سو بود؟ با اطمينان مي‌توان گفت كه سويه‌ي اين تحول، دست كشيدن از ايدئولوژي و پشت سرنهادن آن نبود. البته ايدئولوژي كمونيسم كه به صورت مطلق در اتحاد جماهير شوروي حاكم بود، رفته رفته كنار زده شد و مجال براي طرح ايدئولوژي ليبرال ـ دموكراسي و بازگشت قدرتمندانه‌ي ايدئولوژي ناسيوناليسم و حيات دوباره و روبه رشد دين فراهم آمد.
طرح وحدت اروپا نيز طرحي ايدئولوژيك است كه كشورهاي اروپايي، غربي‌ها را به گذشتن از مرزهاي موجود و اوضاع پديد آمده پس از جنگ جهاني دوم به هدف ثبات در عرصه پيشرفت و حاكميت بر جهان فرا مي‌خواند. شكي نيست كه اين طرح به سبب تعدد و تنوع موجود در اين كشورها، مشكلات و گردنه‌هاي بزرگي را فراروي آنها خواهد نهاد. اما به نظر مي‌رسد كه اراده‌ي مهار اين مشكلات ـ هرچند به مراتب متفاوت ـ در همه‌ي طرف‌هاي مورد نظر وجود دارد. زيرا چالشي كه از سوي دو قدرت كوبنده‌ي امريكا و ژاپن احساس مي‌شود. جز با اتحاد قابل مقابله نيست. از اين رو به همين اندازه كه پروژه‌ي وحدت اروپا پروژه‌اي ايدئولوژيكي و عملي و در تضاد با سلطه‌ي امريكايي ژاپني بر جهان است، دشمنان اين پروژه با طرح و تبليغ شكست و پايان ايدئولوژي‌ها، درصدد تخريب تلاش براي تحقق آن برآمده‌اند. اما آيا جوامع امريكايي و ژاپني تهي از ايدئولوژي‌اند؟ نبود مشكل قومي در ايالات متحده و ژاپن، به معناي نبود ايدئولوژي قومي در اين دو كشور نيست. هم‌چنين نبود ايدئولوژي تغيير طلب اجتماعي به معناي نبود ايدئولوژي اجتماعي نيست. زيرا ايدئولوژي سرمايه‌داري پيشرفته، جزيي جدانشدني از نظام سرمايه‌داري پيشرفته‌ي حاكم بر امريكا و ژاپن است. اين ايدئولوژي سيطره‌اي شبه‌كامل بر همه‌ي حوزه‌هاي انديشه‌ي اجتماعي در ايالات متحده و ژاپن دارد.
اين ايدئولوژي مي‌كوشد تا مخالفان خود را حذف و يا توقيف كند و در اين راه از همه‌ي شيوه‌ها و ابزارهاي مناسب استفاده مي‌كند و بر كارآمدي و فايده و توليدگرايي و سود مادي و برخورداري حسي تمركز دارد.
زماني كه به جهان عرب منتقل مي‌شويم، اوضاعي متفاوت با اوضاع اروپا و امريكاي شمالي را مشاهده مي‌كنيم، اما چيزي را نمي‌يابيم كه نشانه‌ي سرآمدن دوره ايدئولوژي‌ها باشد. زيرا اگرچه ايدئولوژيِ قوميت‌گرايي (ناسيوناليسم) عربي در حال كنار رفتن و فرو مردن است و ايده‌ي اتحاد كشورهاي عربي گام‌هايي را برنداشته كه بخشي از آرزوهاي ايدئولوژيك قوميت‌گرايي عربي را ارضا كند، اما كسي نمي‌تواند مطمئن شود كه عمر اين ايدئولوژي سرآمده است. آنچه كه عمرش سرآمده است، نظريه يا مفهومي معين از وحدت ملت‌هاي عربي است. چه‌بسا در قرن آينده (بيست‌ويكم) شرايط، تغييري مثبت يابد و شكلي تازه از ايدئولوژي قوميت‌گرايي عربي مطرح شود كه بيش‌تر از مشابه پيشين خود با شاخه‌هاي مختلف خود به داده‌هاي اقليمي‌اي كه جهان عرب شامل آن است، به ديده اعتبار بنگرد. زيرا اين داده‌هاي اقليمي با مكاتب ايدئولوژيك غنا يافته و اموري بيهوده و بدون توجيه واقعي نيستند. زيرا در هر منطقه‌ي بزرگي از مناطق جهان عرب، مشكلات هويت و گرايش و حقوق و نظام و حكومت و حاكميت و تاريخ وجود دارد كه راه‌حل تثبيت‌شده‌اي براي آن شناخته نشده است. و اگر عامل محرك و چالش‌گري جز صهيونيسم ـ كه ايدئولوژي است همانند ايدئولوژي سرمايه‌داري كه فعاليت خود را به اثبات رسانده ـ وجود ندارد همين عامل كافي است كه آن را براي مدتي طولاني، ملتهب و برافروخته نگاه دارد.
نقشه‌ي امروزي، جهاني آكنده از ايدئولوژي‌هاي درگير، محافظه‌كار، تغيير طلب، ارتجاعي و يا ترقي‌طلب است. اين ايدئولوژي‌هاي درگير، ارتباطي محكم با چالش‌هاي اجتماعي و جمعي‌اي را دارد كه بشريت خواسته يا ناخواسته در آن به‌سر مي‌برد. شعار پايان ايدئولوژي‌ها چيزي جز شعاري فريبنده نيست كه هدف آن گستردن حاكميت ايدئولوژيك قوي‌ترها و وابسته كردن اراده و انديشه‌ي ضعيف‌ترها است.

ناصيف نصّار
(متفكر برجسته عرب، رييس دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه لبنان)