پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - شب دهم و نقدهاي ساختاري و موضوعي

شب دهم و نقدهاي ساختاري و موضوعي


شب دهم مي‌تواند بر اساس نگاه‌هاي گوناگون، داوري‌هاي متفاوتي را برانگيزد؛ پاره‌اي از اين نگرش‌هاي انتقادي ناظر بر ساختار مجموعه و گروهي برخاسته از نقد موضوعي است. براي مثال يك نگرش تاريخي مي‌تواند بپرسد كه آيا شب دهم تصوير انديشمندانه‌اي از قاجار ارايه مي‌دهد؟
نماد زندگي قجري در اين فيلم، «تاج‌الملوك» شاهزاده‌ي مغرور است. البته او سال‌ها با انديشه‌ي انتقام زيسته و هنگامي كه دست به قتل چهار نفر مي‌زند، كنش خشونت‌بارش با خونسردي منطقي همراه است. ولي يك صداي پنهان در عامل كانوني روايت وجود دارد كه به آشكارا شنيده نمي‌شود، ليكن بر مخاطب تأثير مي‌گذارد. نتيجه‌ي اين تأثير يك هم‌دلي نهاني با تاج‌الملوك است. بنابراين، مخاطبان به گونه‌اي ناپيدا و با كششي مبهم نسبت به گذشته‌ي قجري جلب مي‌شوند؛ گذشته‌اي با فخامت زبان، منش و كردار باوقار، اقتدار و استحكام خدشه‌ناپذير كه ضامن بقاي سنّت‌هاي شوق‌انگيز بود. پاسدار نمايش سنتي، آداب سوگ و مناسبات دقيق كه پوشاك، آرايش و اخلاق را دربر مي‌گرفت و حتي مالكان و زمين‌داران بزرگ نيز در آن مردمي فرهنگمند به‌شمار مي‌آمدند كه به انصاف و داد با رعايا و عوام رفتار مي‌كردند، هم‌چون برادر تاج‌الملوك و پدر او كه حافظان سنّت‌هاي گرانبها در برابر مدرنيسم بي‌سر و پاي رضاخاني بودند. در حقيقت شب دهم داراي يك حسّ هم‌دردي پنهان و نگاهي سمپاتيك به شاهزاده خانم و زندگي قاجاري او است. تا جايي كه ما علي‌رغم قتل‌هاي او، حس ترحم و هم‌دلي نسبت به او را نمي‌بازيم و چيزي از داوري مثبت و پشتواري در ما باقي مي‌ماند.
نگاه منتقد مي‌تواند «حسن فتحي» را به «بهرام بيضايي» احاله دهد و به يادش بياورد كه چگونه «پرده خانه» با حفظ همه‌ي ارزش‌هاي فرمي و زباني يك كار اصيل هنري، جاي مهمي براي عنصر تفكر و نگرش درست در نظر گرفته، و اثر به نحو مطلوب و روشن‌انديشانه‌اي در خدمت كنار زدن پرده‌هاي ضخيم فساد، تباهي، شقاوت، جنايت، خشونت، پستي و بيرحمي يك تاريخ مدفون در حرم‌سراهاي قجري است و مي‌تواند دعاوي متفكرانه و روشنفكرانه‌ي خود عليه آن مناسبات فاسد و مستبد مردسالار را در تار و پود اثري هنرمندانه و نمايشي جذاب طرح كند. در حالي كه در «شب دهم» مشكل، نگاه حسن فتحي است. اتفاقا از اين نظر، حسن فتحي به‌شدت به «علي حاتمي» نزديك است. اما اگر علي حاتمي به سبب يك گزينش زيبايي‌شناسي و شخصي به تحريف تاريخ به سود استتيك و روايت و روابط نمايشي آگاهانه مشغول شد، چنين تكراري از سوي هر كس ديگر قابل پذيرش نيست؛ زيرا يك گزينه‌ي استتيكي را به يك موضع ارتجاعي آگاهانه و دفاع‌آلود از زندگي قجري تبديل مي‌نمايد.
حتي اگر حسن فتحي به ادامه‌ي راه علي حاتمي تمايل داشته باشد، خوب است كه اشتباه او در ستايش از عناصر ارتجاعي گذشته‌ي از دست رفته و بي‌ارزش را تكرار نكند و سنّت‌هاي پوياي زندگي گذشته را با واقعيت واپس‌گرايانه‌ي قجري، يكي و هم‌ذات نپندارد و شيفتگي به تاريخ، اشيا، آداب و رفتار را به معناي تأييد كنش‌هاي جنايت‌بار قجري نگيرد. اين است نحوه‌ي داوري گروهي كه با متهم كردن «شب دهم» با گذشته‌ي قاجاري، آن را مورد حمله قرار مي‌دهند.
منتقدان گروه نخست را يك جريان انتقادي مقابل همراهي مي‌كند؛ طرفداران مدرنيزاسيون رضاشاهي. امروز حتي بخشي از روشنفكران مدرن ايران نيز به تجديد نظر درباره‌ي ارتجاع و استبداد «پهلوي اول» مشتاق هستند و نكته‌ي مهم دوران او را رفرميسمي به شيوه‌ي آسيايي مي‌دانند كه گام‌هاي بزرگي به سوي پيشرفت، نوآوري، در هم ريختن ساختارهاي كهنه و تأسيس نهادهاي مدرن اساسي برداشت.
آنان داوري ايدئولوژيك چپ پيشين در رد ديكتاتوري رضاشاهي را مورد ترديد قرار داده و مدرنيزاسيون او را اقدامي مترقي، تحت شرايط جهاني سرمايه‌داري آن دوران تحليل مي‌نمايند. از نظر اين دسته، شب دهم در پرداختن به معاني دوراني كه به نمايش مي‌نهد، دچار پويوليسم چپ سنّتي ايران و تكرار داوري غلط روشنفكران عقب‌مانده‌ي گذشته است. نفي مدرنيزاسيون رضاشاهي يك اقدام عقب‌مانده و سازگار با ذايقه‌ي راست‌گرايان نظام حكومتي حاضر مي‌باشد و تصويري غلط و تأويلي نادرست از ستيز رضاشاه با خرافه‌ها را به ارمغان مي‌آورد.
نگاه سوم مي‌تواند محصول نگرشي باشد كه قرائت «حسن فتحي» از تاريخ و تعزيه را قرائتي سنتي و بدون نوآوري بخواند. اين نگاه كه غالبا به وسيله‌ي كساني چون «گنجي» ترويج مي‌شود، حتي خود واقعه‌ي كربلا را مورد تأويل مدرن و مطابق عقلانيّت جديد قرار داده و از زنده كردن معرفت شورآميز نسبت به عاشورا ـ اگرچه در تعزيه - و احياي آن دل‌خوشي ندارد. اين نگاه معتقد است كه بايد بر اساس خرد جديد كليّت گذشته را مورد نقد قرارداد و ريشه‌هاي خشونت را جستجو نمود و با آن قطع رابطه كرد؛ زيرا خون‌ريزي به هر نام كه باشد، خون‌ريزي به ارمغان مي‌آورد و نگرش سنتي به ستايش خشونت در مطلع تاريخ ديني هزار و چهارصد ساله مبتني است و اهل اصلاح و نوگرايي بايد دست از اين ستايش و لوازم و آثار و دنباله‌هاي آن بشويند. از اين نگاه، حسن فتحي ساز همان سنت‌ها و احياي آن‌ها را كوك مي‌كند و قرائت او واپسگرا و فاقد نوآوري است، زيرا اگرچه سريال خوب ساخته شده، اما حاوي آموزش‌هاي عقل ستيزانه‌اي است كه مي‌كوشد به بهانه‌ي عشق، گذشته‌ي سپري شده را زنده نگاه دارد.
جريان چهارم مي‌تواند از نظر هتك سنّت‌هاي اصيل مجموعه‌ي شب دهم را مورد نقد قرار دهد. از اين نگاه، مجموعه‌ي شب دهم، قجريان يا لوطيان را ميراث داران سنّت‌هاي ايراني، فرهنگ اشراقي، شوريده سري و معرفت الهي معرفي كرده و چهره‌ي هر دو را زينت داده است و واقعيت تاريخي‌شان را محذوف داشته، و فساد، ابتذال، خشونت و واپسگرايي‌شان را ناديده گرفته و ارزش‌هاي سنتي را تنزل داده است. در حالي كه مردم ايران و فرزندان فرهيخته، عالم، هنرمند و آفرينش‌گر آن‌ها حافظان اصلي ميراث‌هاي بزرگ فكري، هنري و نمايشي بوده‌اند و آواهاي بومي‌اي كه زنان كوه و دشت در سوگ، شادي، كار و عشق خوانده‌اند، بخشي از اين فرهنگ اصيل را حمل كرده است و نه آن روابط مبتذل جاهلان و قمه‌كشان، و نه آن فرهنگ رسمي فاسد و مرده‌ي دربار قجري را نمي‌توان نگاهبانان ارزش‌هاي پوياي گذشته دانست. در حالي كه در شب دهم حقيقت عاشورايي، آزادگي و عشق به وسيله‌ي اين دو قشر حمايت شده است.
در حقيقت اگر يك مخالف ايدئولوژيك قصد داشت، ميراث‌هاي سنتي ما را نفي كند، بايد بستر بقاي آن را همين دسته‌ها نشان مي‌داد كه از خردورزي و پويايي و فرهنگ اصيل دور بودند. در حالي كه حسن فتحي از موضعي طرفدارانه دچار اين خطا شده و در حقيقت به سود غرب‌گرايانِ هويت باخته، گام زده است و در نهايت اين كه شب دهم به سود پويايي و حقيقت دين و عشق نيست.
نگاه مدرن با اين سند نمايشي مي‌تواند اثبات كند كه آن ارزش‌ها سرنوشتي محكوم به مرگ و اضمحلال دارند؛ هم چون حاميان قجري، لوطيان سنتي و كلاه مخملي.
بديهي است كه به كمك قوه‌ي تفكر و تخيّل مي‌توان زواياي جديدتري را در نقد شب دهم مطرح كرد. البته نوع نگاه تأويلي در تفسير شب دهم موثر است و هيچ كس نمي‌تواند كسي را وادار كند كه نگاه او را بپذيرد، اما براي من منظر متفاوتي در فهم ارزش‌هاي مجموعه‌ي شب دهم وجود دارد.
شب دهم، داراي چند خصيصه‌ي ممتاز ساختاري و معنوي است كه آن را از بسياري از مجموعه‌هاي تلويزيوني ارجحيّت مي‌بخشد. در واقع چه از نظر محتوا و چه از نظر فرم، مجموعه‌ي حسن فتحي حاصل ارزش‌هاي بديع و خلاقي است. در اين مجموعه ايده‌هاي متناسب، موزون و نگرش ژرفي وجود دارد كه نشان مي‌دهد، نويسنده و كارگردان با ظرافت، دقت و تعمق به متن ساختاري و موضوعي، به ساخت تصويري و ساخت روايي سريال انديشيده است. و توان ويژه، مهارت و عمق فكري لازم را داشته تا آن را به صورت جذّابي به اجرا درآورد:
١. شب دهم در قلمرو معنايي، موضوعي بكر و تازه است و نشان مي‌دهد كه در اين قطعه از تاريخ ما، چه حوزه‌هاي دست نخورده‌اي وجود دارد. ايران در مقطع و نقطه‌ي عطف تبديل از يك جامعه‌ي سنتي فرتوت به يك جامعه‌ي وابسته‌ي سرمايه داري، محل تلاقي انواع كشمكش‌ها و چالش‌هاي دراماتيك فردي، اجتماعي و فرهنگي بود كه هر يك مي‌تواند با صعود به يك روايت داستاني و سينمايي، تولد آثاري ماندني را در پي‌داشته باشد. در حقيقت شب دهم تراژدي زدودن يك فرهنگ ريشه‌دار نظمي ديكتاتور كه آلترناتيو نيرومند و جديدي هم نداشت را به نمايش مي‌نهد.
اين بحران در مجموعه‌ي حسن فتحي با بحران نابودي اشكال مختلف نمايش سنتي و بومي، بدون ارتقاي آن به اشكال متعالي‌تر در مي‌آميزد. گره‌خوردگي اين دو بحران در اين مجموعه، كانون روايي جذّابي را به وجود آورده است.
٢. نسل جديد ايران، به وسيله‌ي خطاهاي متعدد و گاه چشم‌پوشي‌ناپذير كارگزاران فرهنگي ارتباط خود با گذشته را از دست داده است. و چه بسا كه نگاه بخش مهمي از اين جوانان توسط دشمنان قسم خورده‌ي ايران و اسلام سازمان مي‌يابد و امر نادرست را درست و پديده‌ي حق را باطل مي‌نماياند. داوري درباره‌ي دوران پهلوي نمونه‌اي از اين اغتشاش است. شب دهم موفق شده است كه با جذابيّت فراوان، واقعيات دوران آغازين پهلوي را به نسل جديد انتقال بدهد. جوان با تبليغات بد و باآثار شعاري وضعيف، هرگز نمي‌پذيرد كه چه پديده‌ي موحشي اتفاق افتاد و چگونه هويت، ارزش، باور و فرهنگ ريشه‌دار يك ملت در دوراني تاريك مورد تهاجم كور دستگاه نظامي استبداد رضاشاهي قرار گرفت. مجموعه‌ي شب دهم با قوّت فراوان مبارزه‌ي كور نظام رضاشاهي با آزادي‌هاي مشروع و اعتقادي، ارزش‌هاي هنري و نمايشي و ميراث كهن ايراني را به نمايش درآورده است و آن دوران سياه را به نحوي ملموس باورانده است كه اين، موفقيت كمي نيست.
شب دهم، به ويژه با قراردادن شخصيت‌ها در موقعيت انتخاب بين خير و شر، و پيش‌بردن درست درام براي رسيدن به نقطه‌ي اوج، حاوي آموزش معنوي بزرگي هم بوده است. آيا تلويزيون چنين روش ارجمندي را ادامه خواهد داد؟