پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - جهاني شدن از منظري اسلامي
جهاني شدن از منظري اسلامي
دکتر محسن عبدالحميد (مترجم: شکرلوائي)
اشاره:
به نظر عبدالحميد «جهاني شدن»ابزاري براي سلطه ي کشورهاي شمال بر جنوب؛ به ويژه کشورهاي اسلامي است. اين کشورها تمام همّت خود را صرف مبارزه با اسلام در تمامي ابعاد اعتقادي، اقتصادي و ارزشي آن کرده اند.
اگر به عقيد? هانتينگتون ـ ايده پرداز جنگ تمدنها ـ نزاع آينده ميان غرب از يک طرف و اسلام و کنفوسيوسيسم از طرف ديگر باشد، دکتر عبدالحميد جزو آن دسته از متفکراني است که معتقد است اديان شرقيِ غير اسلامي، به دليل ماهيت مادي اي که دارند، همچون ژاپن به دامان ليبراليسم غرب فروخواهند غلتيد و اسلام تنها دين باقي مانده در صحن? نزاع خواهد بود.
تحليل عبدالحميد به نحوه مبارزه با پديد? جهان شدن ـ با جهان اسلام ـ در بخشهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي و راه حل هاي مقاومت در برابر آن مي پردازد.
تقاوت مفهومي ميان جهاني و جهاني شدن
تفاوت بزرگي ميان دو اصطلاح « جهاني» و«جهاني شدن» وجود دارد. جهاني به اين معناست که انسانها ـ از هر تيره،گروه، زبان و هر مکتب و کيشي که در اين کر? خاکي زندگي مي کنند ـ مجبورند براي ايجاد زمينه هاي همکاري و رساندن نفع به يکديگر، با هم به تفاهم برسند، بنابراين هيچ منعي از أخذ و اقتباس ندارند. چه اين که تحميل زبان،دين، اصول و ارزشها بر گروه ديگر غير قابل قبول است؛ چنين اختلافي کاملاً طبيعي است و براي پيشگيري از هرگونه نزاع و جنگي همکاريهاي مردم سراسر جهان شمولي به اين معنا، همان اختلاط فرهنگ هاست که سخن امروز نيست، بلکه از زمانها کهن در ميان بشريّت جاري بوده است. در طول تاريخ شاهد اختلاط زبانها و همکاري جوامع و انتقال يک تمدن از جايي به جاي ديگر بوده ايم.
جهاني شدن، يا (Golbalization) به معني يکسان سازي جوامع درچارچوب تمدني واحد و اهدافي واحد است.(١)
«روژه گارودي» در باب جهاني شدن مي گويد: «جهاني سازي نظامي است که قدرتمندان را با ادّعاي روابط آزاد و ازادي بازار، قادر مي سازد تا اصنافي از ديکتاتوري هاي ضدانساني را بر مستضعفان تحميل نمايند.»(٢)
هانس پيتر مارتن و هارولد شومان نويسندگان کتاب «دام جهاني شدن» معتقدند که جهاني سازي، فرايند يکسان سازي در هرگونه تغيير، خوراک، پوشاک و آداب و سنن مردم جهان است.(٣)
جيمز روزانويکي از متفکران امريکايي در علوم سياسي مي گويد: جهاني شدن نوعي رابطه در سطوح متعدّد به منظور فروکش کردن اقتصاد، سياست، فرهنگ و ايدئولوژي[در يک مجموع? واحد] است.(٤)
يکي از نويسندگان فرانسوي درباب سرمايه داري امريکايي مي گويد: هرچه حرص و توجه سرمايه داري امريکايي به انتشار جهاني سازي بيشتر شود، شاهد ظهور جنبشها، جنگهاي قومي، نژادپرستانه و ديني در آينده مي شويم که همگي در پي اثبات هويت خويش هستند. و هرچه حجم اطلاعات بيشتر شود و تکنولوژي ارتباطات گسترش يابد، قيدو بندها و نيز وابستگيها بيشتر مي شود، و ترس از بي وطني، تنهايي، بي خانوادگي و بي ريشگي افزايش مي يابد. هرچه ميانگين عمر بالاتر رود، ميزان کشتار هم بيشتر مي شود، چنانکه با گسترش اسباب رفاه، ميزان جنايتهاي غير انساني نيز بالاتر مي رود.(٥)
اگر به ديدگاههاي انديشمندان عرب دراينباره نگاهي بيفکنيمف خواهيم ديد که هم? آنان به اين پديده آگاهي دارند و اگر بيانشان متفاوت باشد، پرده از حقيقت واحدي برميدارد.
حسن حنفي مي نويسد:جهاني شدن پرداخت هزينه اي براي تحقق منافع ديگران از حساب خودي و افزايش توان ديگران به قيمت ضعف خود و ايجاد وحدت ميان آنان به هزين? فروپاشي ماست.(٦) و درجاي ديگر مي گويد: جهاني شدن به معني[شکوفايي] تمدن قطب مرکزي (يعني تمدن کشورهاي غربي که به دليل قدرتشان در مرکز جهان قرار دارند، و بقي? کشورها درحاشي? او واقع مي شوند) و پيروي ديگر کشورها(يعني کشورهاي غير صنعتي، يا کشورهاي حزب). آن تمدن، مرکزيت دارد؛ زيرا در بستر آگاهي اروپايي غوطه و راست و بر مبنايي کاملاً نژادي و سلطه جويي، عمل مي کند.(٧)
دکتر سيّار جميل معتقد است: جهاني شدن فرايند نفوذ همه جانبه درانسان، تفکرات او، ساختارهاي ذهني، اجتماعات و نظم موجود در آنها، کشورها وکيان آنها، محيط و جغرافياي مکاني، اقتصاد و جهت آن، فرهنگ ها و هويتشان و بالاخره تبليغات است.(٨)
دکتر نجيب غزاوي، امپراطوري جهاني شدن را به امپراطوري سده هاي اخير تشبيه کرده و مي گويد: جهاني شدن، امپراطوري است که به دنبال تحميل مباني و اشکال حکومتي و نيز سبک حيات سياسي، اجتماعي و فرهنگي خود با مستعمرات خود، سپس با کشورهاي مشترک المنافع عمل کرده، يا چنانکه فرانسه با کشورهاي تحت استعمار خود بعمل آورده است. همچنين در پايان جنگ جهاني دوم پديد? شبيه سازي همگاني کمونيسم در قالب ساختاري به نام اتحاد جماهير شوروي ظهور کرد.(٩)
دکتر مصطفي محمود نيز معتقداست: جهاني شدن اصطلاحي است که هدف از طرح آن، بي هويت کردن انسان ازخويش و حذف مليّت و انتساب ديني، اجتماعي و سياسي آن است به گونه اي که هيچ چيز جز خدمت به قدرتهاي بزرگ براي او نماند.(١٠)
محمد عابد جابري ميگويد:جهاني شدن سه چيز را هدف تخريب خود قرار مي دهد: حکومت، امّت و ميهن. وي جهاني شدن را فرهنگ تجاوز به مقدّساتِ ملل،زبانها،حکومتها، کشورها و اديان آنان مي داند.(١١)
دکتر نعيمه شومان مي گويد: در پرتو جهاني سازي، کشورهاي فقير نه تنها استقلال سياسي خود را از دست مي دهند، بلکه به بردگي کشيده مي شوند آن چنانکه گويي در حکم بدهکاراني هستند که به هيچ وجه توان پرداخت بدهي هاي خود را ندارند، در نتيجه هيچ اختياري براي فسخ پروژه هاي پيشنهاد شده به خود را ندارند.(١٢)
هم? شرکت کنندگان درهمايش«طوفان جهاني شدن و مواجه? آن با اقتصاد اسلامي» که چکيد? آن در مجل? «البيان» به چاپ رسيد، برمطالب يادشد? فوق تأکيد دارند و خطر بزرگ جهاني سازي براقتصاد جهان اسلام را يادآور مي شوند.(١٣)
همچنين، محمد فهيم يوسف، جهاني سازي را اينگونه معرفي ميکند: هدفي شخصي و متکي به دستگاه مرجعي که ويژ? تمدني خاص است و قصد دارد خود را به عنوان برترين نمون? حقوق بشر بر سراسر عالم تحميل کند.(١٤)
هدف از طرح ديدگاه هاي پژوهشگران غربي و عرب درباب جهاني شدن اين است که خواننده بداند که اين پديده، ربطي به رأي شخصي فرد معين ندارد، بلکه مسأله آرا و انديشه هاي منصفان? جامع? علمي در باب جهاني شدن و ابعاد آن است. مسأله چندان واضح است که جاي هيچ شک و شبهه اي در حقيقت و ماهيت منفي آن وجود ندارد. بهترين گواه مطلب آثار و پيامدهاي وحشتناکي است که در جاي جاي جهان بروز داده است که اکنون به برخي از آنها اشاره مي کنيم:
١ـ با شکل گيري جهاني سازي مسأل? گفت و گوي شمال و جنوب ونيز نزاع شرق و غرب فروريخت و انديش? تحوّل اقتصادي بي روح شد. ديگر هيچ زبان و فرهنگ مشترکي براي نامگذاري مشکلات وجود ندارد. اصطلاحاتي همچون جنوب، شمال، جهان سوم و آزادي بخش، بي معنا شده اند.(١٥)
٢ـ از نگاه نظريه پردازانِ جهاني شدن،جوامع ناتوان از توليد غذا، يا خريد آن ـ از طريق درآمد ناشي از صنعت ـ محکوم به فنابوده، لذا سربار بشريت و مانع رشد اقتصاد جهاني اند. بنابراين چنين جوامعي را نبايد به حساب آورد و ضرورتي براي خاموش کردن جنگهاي داخلي شان، يا کمک به آنان نيست.(١٦)
٣ـ استعمار اقتصادي، سياسي،فرهنگي و اجتماعي بارديگر، گذار از حکومت ملّي، انتشار ارزشهاي مصرف گرايي، خشونت و جنايتهاي سازماندهي شده به صحنه برگشته است. (١٧)
٤ـ دنياي جهاني سازي شده، فاقد حکومت، ملت و فاقد ميهن خواهد بود؛ زيرا دنيا را به جهان نهادها، شبکه ها و جهان توليدکنندگان و مصرف کنندگان خوردني ها، سرگرميها ، نوشيدنيها، تصاوير، حرکات و سکنات تحميلي، بدل کرده است. وطن مردم چيزي جز واقعيت مجازي موجود بر شبک? اينترنت و ديگر مسايل ارتباطي نيست.(١٨)
با بررسي کتاب «دام جهاني سازي» به پيامدهاي اين پديده آگاه مي شويم:
١ـ افزايش نرخ بيکاري؛
٢ـ کاهش دستمزدها؛
٣ـ نابساماني سطح معيشت؛
٤ـ کاهش ميزان خدمات اجتماعي حکومت؛
٥ـ بازگذاردن مکانيزمهاي بازار؛
٦ـ دوري حکومت از مداخله در فعاليتهاي اقتصادي و محدود شدن وظيف? آن به حفظ نظام؛
٧ـ عميق تر شدن شکاف در توزيع ثروت ميان آحاد جامعه.
«مهاتير محمد» نخست وزير مالزي که کشورش، مدتي دست به گريبان پيامدهاي جهاني سازي شده مي گويد: دنياي جهاني سازي شده نمي تواند دنياي عادلانه و رعايت کنند? مساوات باشد، بلکه جهان، تحت کنترل قدرتهاي بزرگ درخواهد آمد. همانطور که درپي فروپاشي جنگسرد، تعداد بيشماري جان خود را از دست دادند. انتظار مي رود که در پي جهاني شدن هم اين اتفاق، بلکه بدتر از آن تحقّق يابد. در يک دنياي جهاني سازي شده، کشورهاي ثروتمند و مسلّط درست؛ همچون دوران استعمار، قادر خواهندبود، اراده و خواست خود را برديگر کشورها اعمال کنند.(١٩)
اما جاي اين سؤال باقي است که ديدگاه مناديان جهاني شدن از هر مليت و کيشي، تا چه اندازه علمي و منطبق با واقعيّات است؟ به عقيد? «نجيب غزاوي»، «آراء مناديان جهاني شدن سطحي و مشتمل بر تعميمهاي نابجا، عجولانه و دور از روح علمي است، درحالي که آرا مخالفان، داراي ويژگي علمي و عيني بودن است؛ زيرا آثار اين پديده را در حوزه هاي مختلف زندگي استقراء و تحليل مي کنند و خطرات آن را برهويت و امنيت جهاني گوشزد مي نمايند.»(٢٠)
پي نوشت ها:
١ـ «مقاربتان عربيتان للعولمة» ياسر عبدالجواد، مجل? اسمستقبل العربي، شمار? ٢٥٢،ص٢،فوري?٢٠٠٠ ميلادي.
٢ـ «العولمة المز عومة» هانس پيتر مارتين و هارالدشومان ص٥٥ـ٥٨، ترجم? عدنان عبّاس علي،مجل? عالم المعرفة، شمار? ٢٣٨، سال١٩٩٨.
٤ـ«العولمة بين النظم التکنولوجيّة الحديثيه» نعيمة شومان، ص٤٠،چاپ اول، انتشارات مؤسسة الرسالة، بيروت، ١٩٩٨ميلادي.
٥ـ «ما العولمة» محمد جلال العظم و حسن حنفي ص٢٠.
٦ـ همان ص٤٢.
٧ـ همان.
٨ـ «العولمة والمستقبل؛ استراتيجية تفکير» سيّار جميل ص٣٢، انتشارات الاهليّة للنشر و التوزيع، چاپ اول، عمان.
٩ـ« العولمة؛الخطر علي الهوية والکيان» دکتر نجيب غزاوي، مجلة المعرفة، سال ٣٨، شمار?٤٣٢ـ ١٩٩٩.
١٠ـ «اعلام العولمة وتاثيره في المستهلک» أحمد مصطفي عمر، مجل? المستقبل العربي ص٧٢،انتشارات مرکز دراسات الوحدة العربية، بيروت، ص١٩٩٧.
١٢ـ «قضايا في الفکر العربي المعاصر» دکتر محمد عابد الجابري،ص١٤٧،انتشارات مرکز دراسات الوحدة العربية،بيروت،ص١٩٩٧.
١٣ـ «يوسف کمال» استاداقتصاد الاسلامي پاره وقت در دانشکد? بازرگانيِ عين شمس.«دکتر عبدالرحمن يسري» رييس بخش اقتصاد اسلامي دانشگاه اسکندريه. «دکتر عبدالحميد غزالي» استاد اقتصاد دانشگاه قاهره. «دکتر رفعت عوضي» استاد اقتصاد دانشگاه الازهر. نگاه کنيدبه: مجل? البيان، ١٥ربيع الاول ١٤٢١،ص٦٠.
١٤ـ « حقوق الانسان في ضوء التجليات السياسية للعولمة» محمد فهيم يوسف، مجل? البيان، سال١٣، شمار? ١٣٢.شعبان ١٤١٩.
١٥ـ «فخّ العولمة» ص٦١.
١٦ـ «الصناعة العربية في مواجهة العولمة»دکتر زکي حنوش،ص١٣،شمار? ٩٩،جمادي الأولي ١٤٢٠.
١٧ـ «ما العولمة» ص١٧.
١٨ـ «قضايا في الفکر العربي المعاصر» ص١٤٨.
١٩ـ بخشي از سخنراني او در کوالالامپور در ٢٤ ژوئي? ١٩٩٦، به نقل از مقال?« الدين والعولمة» دکتر احمدبن عثمان تويجري، ص١٩،مجل? «الاسلام اليوم» شمار? ١٦و١٧ـ ٢٠٠٠ ميلادي.
٢٠ـ «العولمة؛الخطر علي الکيان والهوية»ص٤٦.