پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١

نقد «سيما» در رمضان
حمد امیر

مقدمه:
دكتر «حسن حبيبي» در يك گردهم‌آيي تخصّصي با نام «ايران در قرن بيست‌ويكم» ضمن گفت‌وگو درباره‌ي فن‌آوري، اشاره‌اي واژه‌شناسانه به دو مفهومِ معكوس در اين زمينه كردند و از تركيب فن+وري؛ يعني پسوند رساننده داشتن و واسطه‌اي (آ) براي روانيِ بيان سخن گفته و بيان داشتند كه متأسفانه در صداوسيماي ما اين كلمه غالبا تبديل به «فن‌آوري» مي‌شود.
آشكار است كه فن‌وري، يا فن‌آوري، گوياي توليد فن، فاعليت و داشتن خصوصيت مذكور است. در حالي كه فن‌آوري يك اشتباه مبتني بر جهل و سطحي بودن و داراي معنايي معكوس و به معني آوردن و وارد كردن فن است. يعني همان چيزي كه خيلي‌ها با دستاويز آن، تكاليف رشد تكنولوژيك را انجام‌يافته مي‌بينند و تصوّر يك رشد توهّمي و مدرنيزاسيون صوري را در عوام مي‌پراكنند كه چيزي جز پنهان نگاه داشتن يك بيماري نيست.
اخيرا اصرار «سيما» بر به راه انداختنِ جشن و تمجيد از سريال‌هاي عامّه‌پسند، بي‌اعتنايي به نقد جدّي و عدم استفاده از نيروهاي صاحب انديشه و تأكيد يكسويه بر پسند عامه، حكايت همان كاربرد غلط واژه را يافته است.
حكايت «سيما» در تمجيد از برنامه‌هاي خود، همان حكايت خودگويي، خودخندي و واهمه از نقد است. خصوصا فراموش شدن اهداف فرهنگي، هنري و تربيتي، محافظه‌كاري در طرح مسايل جدّيِ اجتماعي، فرهنگي و سياسي، مميزي بي‌جا و محدوديت‌هاي نالازم در بازتاب مسايل زنده‌ي زندگي معاصر و نقدِ اجتماعي و در عوض تأكيد به سرگرمي مبتذل در بسياري از اوقات، نشان از جايگزيني اهداف سطحي و سرهم‌بندي، بجاي اهداف جدي و آرماني است.
«سيما» ـ با انحصار خود ـ به جاي دعوت از متفكران براي نقد سريال‌ها، پس از پايان هر برنامه، شروع به تحسين ساخته‌هايش مي‌كند و اين مسأله نشان از عدمِ سعه‌ي صدر است.
در اين ميان وضعيت خطرناك، موفقيت برنامه‌هايي است كه داراي مشكلات محتوايي و ساختاري جدي مي‌باشند، اما با استفاده از فرمول‌هاي عاميانه، ايجاد حسّ تعليق و ماجراهاي گوناگون، تماشاگران وسيع‌تري را جذب مي‌كنند.
جذب تماشاگر بدون اتكاء به ارزش‌هاي زيبايي‌شناسانه و معنوي، براي ما هنري به‌بار مي‌آورد كه با فيلم فارسي و گنج قارون همگون و هم‌رديف است!
فراموش نكنيم كه هيچ فيلم فارسيِ پيش‌پا افتاده‌اي وجود نداشت كه فاقد پيام اخلاقي باشد. الصاق يك پيامِ دوآتشه‌ي اخلاقي، به مشتي ماجراهاي صرفا سرگرم‌كننده، نشان توجه به آرمان ارتقاي حسّ و سليقه‌ي زيبايي‌شناسي و تفكر مخاطبان نيست. به‌ويژه اين موضوع درباره‌ي برنامه‌هاي ماه رمضان صادق است. بر اين اساس سعي شده است تا با نقد سريال‌هاي ماه رمضان، نقاط قوت و ضعف آنان بيان گردد.
در سال‌هاي قبل، سريال‌هاي تلويزيوني در ماه‌هاي رمضان و محرم، غالبا كسالت‌آورترين و سردستي‌ترين و ضعيف‌ترين برنامه‌هايي بود كه در طيّ سال از تلويزيون پخش مي‌شد.
عدم توجه به كيفيت برنامه‌ها از نظر متن فيلمنامه، كارگرداني، بازيگري و فيلم‌برداري تا بدان حدّ بود كه گويي قصدي در ارايه‌ي برنامه‌هاي فاقد هر ارزش و جذابيت وجود داشت.
غالبا نگاه مديران آن بود كه ماه رمضان، ماه عبادت است و مردم بايد مشغول امور عبادي باشند، و سريال‌ها نبايد مانع تمركز توجّه عامّه بر امور مرسوم باشد. بجز سريال امام علي(ع) كه به ماه رمضان كشيد در حالي كه سريال ويژه‌ي ماه رمضان نبود، سريال‌هاي ديگر حاوي همين شكل ابتذال و سطحي‌گرايي بوده‌اند. ديگر برنامه‌ها هم از ساده‌ترين شيوه‌ي تبليغي مشحون بودند.
سال‌هاي پيش، سخنراني‌هاي مطوّل، عدم توجه به ويژگي رسانه‌ي تصويري، عدم تخصص درباره‌ي تبليغ مؤثّر، درك محدود درباره‌ي مفهوم آموزش ديني، بي‌توجهي به فرهنگ‌سازي جذاب و غيرمستقيم، عدم توجه به واقعيت مخاطبان و همه‌ي آنان را در موقعيت زاهدانِ شب‌زنده‌دار تصور كردن، تأكيد بر معيارهاي صوري و شكلي و بي‌توجهي به اين مسأله كه يك سريال داستانيِ جذاب مي‌تواند، هم‌چون يك «منبر» موفق و بلكه نيرومندتر از آن، عامل تأثير درس‌هاي رمضاني باشد و...
بنابراين همه‌ي اين مسايل، مجموعه‌اي از ادراك نادرست بود كه بر برنامه‌سازيِ ماه رمضان حاكم بود و سبب مي‌شد كه كارهاي سطحي در اين ماه به نمايش درآيد و يا اساسا بخش بزرگ برنامه‌ها به سخنراني‌ها، نصيحت، اندرز و موعظه‌ي خشك سپري شود.
عدم موفقيت اين برنامه‌ها آرام آرام نشان داد كه حق با منتقدين است و بايد روش را تغيير داد. به‌ويژه آن كه ماه رمضان در كشورهاي عربي يك ماه جشن احسان و اكرام، ديد و بازديد و ضيافت شادمان است. و بهترين برنامه‌هاي تلويزيوني آنها در اين ماه پخش مي‌شود.
اگرچه شادي بي‌محتوا و عبث، اهداف رمضان را تحريف مي‌كند، اما بايد اعتراف كرد كه اشتباه گرفتن ماه رمضان با ماه سوگواري (و يا حتي در ماه سوگواري ارايه‌ي برنامه‌هاي كسالت‌بار و فاقد كيفيت) اساسا قابل پذيرش نيست.
با توجه به مطالب فوق، برنامه‌هاي امسال جالب توجه بود؛ زيرا مي‌كوشيد آميزه‌اي از جذبه و زيبايي ماه نزول قرآن و شب‌هاي قدر را با سوگ بزرگ و معرفت آموزش‌هاي درست قرآنِ ناطق بياميزد.
سريال‌هاي امسال مي‌كوشيد تا حاوي پيام‌هاي اخلاقي، در متنِ سريال‌هاي سرگرم‌كننده باشد. و با نمايش، ارزش‌هاي معنوي را طرح نمايد.
كانال‌هاي يك، دو، سه و... هريك سريالي تدارك ديده بودند.

نقاط قوّت برنامه‌هاي رمضان امسال
حضور هنرپيشه‌هاي مشهور؛ مانند «آتيلا پسياني و فرامرز صديقي» در سريال‌هاي هرشبه‌ي ماه رمضان چشم‌گير بود. بازي پسياني در سريال «گم‌گشته» كه از كانال سه پخش شد، بسياري را پاي تلويزيون مي‌كشاند. آشكار است كه سازندگان سريال‌ها مي‌كوشند تا از خلال داستان‌هاي هرشبه، فضاي رمضان را تصوير و ارزش‌هاي اين ماه را انتقال دهند. نمايشِ دو قطب خير و شر در اين سريال‌ها، با پيام‌هاي ويژه‌تر مربوط به ماه رمضان و توجّه به حق‌تعالي آميخته است. و تصاوير دوري از خدا و نتايج مصيبت‌بار آن، در سرگشتگي، لغزش و گناه مورد تأكيد قرار گرفته و روشن مي‌شود كه هر انساني ذاتا امكان توبه و بازگشت دارد و صرفا به سبب آزهاي نفساني فرومي‌غلتد.
سريال‌ها از نظر ساختاري مي‌كوشند با ايجاد تعليق هرشبه، اين توجه را تشديد كنند. طرح و توجه سريال‌ها اساسا بر روي همين نقطه‌ي تعليق و كِش دادن متمركز است. از اين رو آشكار است كه بر روي جذّابيت سريال‌ها، نسبت به ساليان قبل سرمايه‌گذاري معنوي و مادي بيشتري صورت گرفته است.
امّا با همه‌ي اين مسايل آيا سريال‌ها موفق بوده‌اند؟ و آيا حقيقتا ما را با باطن رمضان، به زبانِ هنر خلاق و نوآشنا ساختند و به خود رمضان جذابيت خاص بخشيدند؟

نقاط ضعف برنامه‌هاي رمضان امسال
اگر برنامه‌هاي كسالت‌بار و خشك بي‌روحِ پند و سخنراني تكراري، فضاي رمضان را در خانه‌ها تيره و تار و در ذهن جوانان فاقد جذابيت مي‌كند، از سوي ديگر ارايه‌ي برنامه‌هاي صرفا سرگرم‌كننده، بدون ارزش‌هاي باطني عميق و معرفي جذاب روح رمضان، معارف رمضان و ارزش‌هاي معنوي رمضان نيز از ميليون‌ها نفر، فرصت آشنايي عميق‌تر با بركات حقيقي اين ماه را مي‌گيرد.
ضرورت استفاده كردن از جذاب‌ترين، دانشمندترين و هنرمندترين كاركنان هنري و سينمايي و... براي گفت‌وگوي تصويري از معارف رمضان و بكار بردن ابداع تصويري براي آشنايي بينندگان با ادعيه و آداب رمضان، بخشي از وظايف سيما است كه نبايد به آن بي‌توجهي شود، امّا برنامه‌ها تا آنجا كه به سريال‌ها مربوط مي‌شود نيز نقدپذير هستند.
١. براي يافتن ديدگاهي محسوس‌تر سريال امام‌علي(ع) را مثال مي‌زنم و آن را با سريال‌هاي موجود مقايسه مي‌كنم. اميدوارم اين مقايسه سوءتفاهمي برنيانگيزد.

مقايسه‌ي سريال امام علي(ع) با سريال‌هاي پخش‌شده
اولاً: من خود نسبت به سريال امام علي(ع) انتقادهاي جدي داشتم؛ ثانيا: منظور تكرار آن نوعِ كار نيست، اما به‌هرحال سريال امام علي(ع) بعنوان جذاب‌ترين سريال مذهبي تاكنون بوده است.
منظور، ديدگاهِ سريال‌سازي حاكم بر آن كار، و ساير سريال‌هاي رمضاني است. سريال امام علي(ع) به عنوان يك سريال جدي، بهترين امكانات را به خود اختصاص داد، اما سريال‌هاي ماه رمضان هنوز با اين ديد ساخته مي‌شوند كه آثار هرشبه، بايد به نوعي كم‌خرج باشند، سرهم‌بندي شوند، كش داده شوند و در فرصتي كوتاه تهيه گردند و از هنرمندان درجه‌ي يك بي‌بهره باشند.
اگر ريشه‌ي اين ديدگاه را جست‌وجو كنيم، در آن به نوعي ديدگاه پُر كردن ساعات، حاكم است كه بر اهميت ماه رمضان واقف نيست و نمي‌تواند بپذيرد كه يك سال تمام برنامه‌اي را با سرمايه‌گذاري زياد توليد كند، تا سي شب آن را به «نمايش» بگذارد. از اين رو مي‌خواهد برنامه‌اي دو ماهه بسته شود و شب‌هاي رمضان به روي آنتن برود، امّا اين ديدگاه، ديدگاه غلطي است؛ زيرا برنامه‌هاي سي شبه‌ي ماه رمضان مي‌توانند به طور هفتگي نيز پخش شوند و سي هفته‌ي تمام ادامه يابند.
اما سؤال اين است كه چرا نگاه سريال‌سازي؛ نظير نگاهي كه بر امام علي(ع) حاكم بود، براي سريال‌هاي رمضان نيز ضروري است؟ چرا بايد با جذابيت و نه سرهم‌بندي و لباس و دكور از امام علي سخن گفت؟
اگر هدف صرفاً سرگرم كردن تماشاگران نيست، اگر رمضان مبارك‌ترين ماه‌ها و ماه نزول قرآن و ضيافت الهي است، اگر ماه فشرده‌ي تربيت و تزكيه مسلمانان و ذخيره‌ي درس آموزي و عمل و بيداري براي همه‌ي ماه‌هاست، اگر رمضان، ماه شهادت قرآن ناطق و درخشان‌ترين انسان كامل است، اگر رمضان براي ما، ماهي جدي است، پس بايد بيشترين هزينه‌ها، براي جذاب‌ترين برنامه‌ها صرف شود كه سبب درك مسيري مي‌شود كه در جهان مدرن با دوري از مذهب و معارف و حقايق آن طي مي‌كنيم و از تصاوير متعال دور مي‌شويم.
در اين ماه بايد فيلم‌هايي كه سبب معرفت، بيداري، تكان خوردن روح و جذب شدن جانِ انبوه تماشاگران به حقايق اصيل مي‌شود، به نمايش در آيد. ماه رمضان بايد فرصت ظهور خلاقيت، هنر و توان عالي نمايشي ما پيرامون كانون آموزه‌هاي رمضاني باشد. سريال‌هايي كه بتوانند به نحو جذاب و تاثيرگذار تماشاگران را جذب روح رمضان در روابط‌شان كنند، بايد در اين ماه به نمايش در آيند. طبيعي است براي جذب بهترين فيلم‌نامه‌نويسان، بهترين كارگردانان، بهترين بازيگران و... و براي به دست آوردن مجال كافي جهت ارايه‌ي يك كار بزرگ، تغيير ديدگاه براي برنامه‌سازي سريال‌هاي رمضاني لازم است؛ سريال‌هايي كه با ژرف‌ترين مسايل زنده‌ي زندگي ما، چالش‌هاي ما، گوهر مسايل مربوط به مدرنيّت غربي و مدنيّت اسلامي و واقعيات ما تماس داشته باشد و آينه‌ي زنده و جاندار مسايل ما باشد. اين‌ها بايد همان‌گونه پرداخته و ساخته شوند كه سريالي؛ مانند امام علي(ع) با همان هزينه‌ها، صحنه‌پردازي‌ها، مهارت‌ها و هنرهاي بكار رفته‌ي گوناگون ساخته و پرداخته شد.
آشكار است كه مقصودم صرفاً داستان‌هاي تاريخي و گذشته‌گرا نيست. حتي سريال‌هاي امروزي هم بايد با همان جديت و كاربرد نيروهاي درجه‌ي يك تهيه شوند تا اثري بزرگ، هنرمندانه و ارزشمند و نه صرفاً سرگرم كننده و بازاري، تحويل رمضانيان شود.

*
از نظر نگارنده، سطحي نگري، دوري از زندگي، توهين به خِرد تماشاگر و دست كم گرفتن آن، افسانه سرايي پوچ و خشونت و فروكشيدن سليقه‌ي جمال شناختي بيننده به جاي ارتقاي آن، هيچ يك كمتر از ابتذال نمايش سكس نيست، و حرام است. و استفاده از آن‌ها نشان از بي‌اعتباري ارزش‌هاي ايماني، فقدان پايداري و مقاومت بر سر اصول و استفاده از هر وسيله‌ي نامشروع براي حفظ قدرت است. مثل بسياري از جهالت‌ها، اين هم نوعي از جهل است كه گريبان ما را گرفته و بيان‌گر سطحي شدن دين‌داري ماست. مثل كسي كه به راحتي دروغ مي‌گويد؛ به راحتي كم‌فروشي مي‌كند؛ در تجارت تزوير مي‌كند، ربا مي‌خورد، هزار و يك حرام انجام مي‌دهد، ولي اگر زني را ببيند كه بي هيچ غرض و مرضي اندكي از موهايش بيرون آمده، اين بدحجابي ناخواسته را مساوي با ارتداد و مستوجب ضرب و شتم مي‌داند و معلوم نيست حكمش را از كجا آورده است.
مسلّماً فقدان حجاب حرام است، امّا آيا دستبرد به يك انقلاب، سوء استفاده از قدرت براي تكاثر و زراندوزي، پيمان شكني با امام و مردم، ربا گرفتن و دروغ گفتن، انحصار امكانات عمومي به سود يك جناح، كم فروشي و زير پا نهادن حقوق فرد، اجتماع، قانون و... گناه به شمار نمي‌آيد؟ بنابراين با زاويه‌ي ديد است كه من مي‌انديشم در تلويزيون و سريال‌هاي غربي، چه ترويجِ خشونت و كشتار و هيجان‌هاي عبث، و چه رشد سطحي‌گري و تخفيف عقل و هوشِ تماشاگران و ابله فرض كردن آنها، يك انحراف جدي است. متأسفانه پاره‌اي از اين انحرافات، حتي در سريال‌هاي ماه رمضان نيز وجود داشت. سرهم‌بندي كردن داستان‌ها، عدم اقناع‌گري و سطحي بودن آن با يك نقاب اخلاق‌گرايي شعاري، بجاي آن كه برانگيزنده‌ي خِرد تماشاگر باشد، او را با غير واقع‌نگري، عدم تعقل و پذيرش هر افسانه‌سرايي سطحي عادت داده است.
زماني كه ما عالي‌ترين تجليّات معنوي بشري در موسيقي را از برنامه‌هاي تلويزيون حذف مي‌كنيم و دستاوردهاي يك عمر تلاش استادان بزرگي ؛ چون شجريان، عليزاده، مشكاتيان، بنان، قوامي، لطفي، درويشي و... را ارج نمي‌نهيم، در آغاز سريال «گم گشته» موسيقي بي‌ريشه‌ي كاباره‌اي و بي‌هويتي را مي‌گذاريم كه ذهن موسيقايي، فرهنگ موسيقي، سليقه و ذائقه‌ي آوايي مردم را به ابتذال بكشد. آيا در اينجا سليقه‌ي عمومي شرط است، يا تربيت سليقه‌ي عامه؟ پس با اين حساب آيا بهتر نيست، اجازه دهيم مطربان و لوطيان لوس‌آنجلسي و هرزگان كاباره‌ها بخوانند؟

نقد سريال «گم گشته»
سريال گم‌گشته نكات جالب و جذابي داشت، ولي چه از نظر محتوا و چه از نظر فرم و ساختار مشكلات بزرگي همراه آن بود كه به شعور تماشاگر فهيم توهين مي‌كرد.
مايلم پس از اشاره به نكته‌اي درباره‌ي آنها نيز سخن بگويم.
در صحنه‌اي از سريال گم‌گشته، «كريم» درباره‌ي «سيد جلال» با حيرت مي‌گويد: عجب مردي است اين سيد جلال! همه مردم به او آويزانند. و چيزي در اين رديف. چنين ديدگاهي حاوي دركي سطحي و مستكبرانه است كه آموزش بسيار نادرستي به ما مي‌دهد. فهم ما را از انسان، از كار نيك و از تكليف اجتماعي او مخدوش مي‌نمايد. و مسلماً زاويه‌ي ديد افراد بازاريِ بي‌تقوا و ثروت اندوزان خودنمايي است كه از باده‌ي غرور و اشرافيت سرمست هستند، و در نمي‌يابند كه نيكوكاري يك انسان خدوم بيش از هر كس، بيان لطفي الهي است. و او نقش يك خدمتكار را ايفا مي‌كند و از اين موهبت خود، بدهكار خدا و شاكر است.
مشكل آن است كه اين ديدگاه، هم‌چون نظري مثبت به نظرگاه خود سريال بدل شده است. سراپاي گم گشته علي‌رغم جذابيّت و پوشش اخلاقي، پُر از نشانه‌هاي روايي و تصويري ناروايي است كه تفكري ضعيف، بازاري، كاسب‌كارانه و توجيه گرانه را تبليغ مي‌كند و كشش‌ها و تعليق‌هاي آن به انضمام بازي‌هاي زيباي آتيلا پسياني و بازيگر نقش داود و فرامرز صديقي در خدمت فضايي اين چنيني است.
در سريال «گم گشته» در حالي كه ميليون‌ها ايراني، در روستاها و شهرها، از كارمند و كارگر گرفته تا كشاورز و معلم و كاسب در وضعيت حاضر با مشكلات مالي روبرو هستند، سيد جلال و برادر او داراي خانه‌اي بسيار مرفّه و با اثاثيه‌ي لوكس و مبلمان شيك هستند، آن سيد جلالِ از جبهه برگشته و جانباز، كه فيلم به نحو غلوّآميزي درباره‌ي علي گونگي او ذهنيت ايجاد كرده، در اين خانه چه مي‌كند؟
بسياري از استادان دانشگاه و مردم متوسط و كارمندان ما از اين نوع دارايي‌ها محرومند. سريال مدام در ارتباط با اين تناقض‌ها دست و پنجه نرم مي‌كند و مدام براي سرپوش نهادن بر اشتباه اول، اشتباهات بزرگتري مرتكب مي‌شود. حرف از ارث پدري به ميان مي‌آيد. ارث پدري در كشوري درگير جنگ و مشكلات و بحران اقتصادي چگونه در دست اين سيد جلال مانده؟ و اگر مانده و امانت است و او فردي است كه به چپ و راست انفاق مي‌كند، چرا او را به سطح زندگي معمولي مردم نرسانده است، و اگر محصول مديريّت برادر است، چرا او اقدامي طيّ جنگ براي مصرفش نكرده است؟
سريال از نظر ساختاري نيز تماشاگران را نادان و گيج فرض مي‌كند؛ تماشاگري كه بايد به هر قيمت سرگرم شود، اما از خود نمي‌پرسد كه چگونه دو نفر آدم شبيه به هم مي‌توانند در همه‌ي امور رفتاري، واكنش‌ها، صدا و گفتار و امور جاري زندگي، آن‌چنان يكي باشند كه در تماس‌شان با افراد و با شغل و كار و زندگي، كسي پي به تمايزشان نبرد، آن هم در تماس با نزديك‌ترين افراد زندگي‌شان؟
طبق معمول كش دادن و فقدان ماجراهاي منطقي و عدم تجمع گروه‌هاي قابل‌پذيرش، سبب كش‌دار شدن «گم گشته» شده است.
سيد جلال واقعي، هم چنان به موجودي بي خاصيت و كريم، بدل او، چنان به شخصيت جذاب مبدّل شده كه كُلّ سريال را به يك نقض غرض تبديل كرده است. تازه اين بهترين سريال ماه رمضان بود. بازي‌هاي غلوآميز سريال شبكه‌ي اول و بي‌مايگي فيلم‌نامه و كش‌دادن بيهوده‌ي ماجرا، نمونه‌ي ديگري از جدي نگرفتن سريال سازي براي ماه مبارك رمضان است.
در شبكه‌ي دوم نيز وضع سريال، از شبكه‌ي اول بهتر نيست. آن چنان اين سريال‌ها از زندگي و رمضان دور هستند كه تماشاگر حس مي‌كند، مديران شبكه‌ها اين بار از آن طرف افراط كاري‌شان سقوط كرده‌اند.
ضمنا ايجاد جذّابيت‌هاي به روز و سرگرمي براي سريال‌هاي ماه رمضان كافي نيست. ما نمي‌توانيم در اين سريال‌ها از ارزش‌هاي ژرف فكري و هنري چشم بپوشيم و انتظار تأثير تزكيه‌دهنده‌اي داشته باشيم. فكر حاكم بر سريال‌سازي ما بازاري و فاقد عمق است.
عميق بودن و زيبايي، دو وجه به هم پيوسته براي تأثير و معرفت‌آموزي است. اين ديدگاه مطلقا اشتباه‌آميز است كه بيانديشيم اكثريت مردم، آثار سردستي، خام و عاميانه را دوست دارند. تا كنون بارها اثبات شده است كه ارزشمندترين سريال‌هاي تلويزيوني از نظر هنري، پربيننده‌ترين آنها نيز بوده است.
ماه رمضان، ماهي است كه مي‌ارزد تا ما بزرگترين سرمايه‌گذاري‌ها را در آن، براي آگاهي انسان‌ها نسبت به نفس و اجتماع‌شان بكنيم، تا تأثير بزرگي بر زندگي ما بگذارد. نكته‌ي قابل ذكر ديگر، محدوديت ما براي بررسي مفصل همه‌ي برنامه‌هاست. پس اين نوشته نقد همه‌ي برنامه‌هاي ويژه‌ي ماه مبارك رمضان سيماي جمهوري اسلامي نيست. هرچند تبديل شدن پاره‌اي از برنامه‌ها به تيولِ دسته‌هاي خاصي كه خبر از مناسبات و روابط نا سالم در تلويزيون مي‌دهد، و نه گزينش بهترين‌هاي ممكن، جاي نقد و سخن فراوان دارد.
امروز وقتي نخستين برنامه‌ي «سهيل محمودي»، در رسانه‌هاي جمعي را با برنامه‌ي اخير او مي‌سنجيم در حيرت تلخي فرو مي‌رويم كه چگونه يك فضاي شاعرانه و صميمانه به يك شو و اطوار و تقليد از مجريان ارزان بها بدل مي‌شود. از آن بدتر بجاي دقّت در نوآوري، يا بهره‌جويي از ذخاير شعري قديم و انبوه شاعران جديد، به كاري عجولانه و سرهم بندي شده و توأم با شيوه‌ي رايج و كار بي تعمق و به لفاظي اكتفا مي‌كنند.
البته امسال تلويزيون موفق‌ترين سال خود را از نظر جلب توجّه عمومي به برنامه‌هاي رمضاني پشت سر نهاد و اين پسند عمومي؛ بويژه شامل حال سريال گم گشته شد كه كار «رامبد جوان» و تجربه‌ي نخستين كارگرداني او به شمار مي‌آمد.
اما اكنون سؤال اصلي اين است كه آيا پسند عامه و يا توليد برنامه‌ي عامّه‌پسند، آن هم براي ماه مبارك رمضان، تنها معيار سنجش موفقيت تلويزيون در انجام تكليف برنامه‌سازي براي مناسبت‌هاست؟

*
برنامه‌اي كه پس از پايان ماه رمضان براي معرفي بازيگران و گفت‌وگو با دست‌اندركاران سريال «گم گشته» تهيه‌شده، فقط خبر از اهميّت جلب مخاطب و شادماني حاصل از اقبال عمومي در سيما دارد.
واقعيت آن است كه رسانه‌ي تصويري تلويزيون، رسانه‌اي انبوه‌گرا است كه خود به ميان خانه‌ها مي‌رود، بر سر سفره‌ي آنها مي‌نشيند و به عضو بسيار مؤثر خانه‌ها تبديل مي‌شود. شايد باور نكردني باشد كه تلويزيون بيش از هر عضو ديگر؛ نظير پدر، مادر، همسر و فرزند، ساعات فراغت مرد و زن و كودك و سالخورده را به خود اختصاص مي‌دهد.
تاثير تربيتي «سيما» بر كودكان؛ هم چون منبعي مستقل از نيّات پدر و مادر، بسي بيشتر از اولياء درجه‌ي اول است. و شايد تأثير كيش تصوير بر كيش فردي و در آرامش، يا تنش روحي افراد در آغاز قرن بيست و يكم، بيش از هر پايگاه فكري؛ نظير مدرسه، منبر، ابزارهاي مذهبي و غير مذهبي است.
با اين توصيف بديهي است كه صدر آمال يك رسانه‌ي تصويري؛ نظير تلويزيون، جلب بيشترين درصد مخاطبان بالقوه باشد.
به چنگ آوردن رضايت و خشنودي مخاطبان، خصوصا در موقعيتي كه ما فاقد شبكه‌هاي خصوصي هستيم و سيماي دولتي، هم حكم ابزار سرگرمي، آموزشي، تبليغي و هم ارتقاي فرهنگ و تكاليف پرورشي را دارد، امري چشم‌پوشي‌ناپذير است.
اگر ما به اين واقعيّات تخصصي ـ درباره‌ي رسانه‌ي جمعي و نقش تصوير در زندگي، فرهنگ و اخلاقيات كنوني ـ موقعيت ويژه‌ي ايران را بيافزاييم، موضوع باز جالب‌تر مي‌شود.
كهكشان اطلاعات تصويري آن چنان بر آسمان ملي تفوّق مي‌يابد كه بزودي هر خانه با يك دستگاه كوچك تلويزيون، با جهان در تماس خواهد بود. اين ارتباط و جهاني شدني تصوير، خصوصا وقتي براي ما جاي تأمل دارد كه بدانيم بخش بزرگي از محتواي فرهنگ تصويري رسانه‌ها، شبكه‌هاي جهاني، ماهواره‌ها و اينترنت، حاوي عناصر اصلي فرهنگ غربي، لائيسيته، ليبراليته و سكولاريته، مبلّغ آن هستند. و در واقع حكاك صورت مدرنيته در ذهن مخاطبان مي‌باشند. و اين حكاكي با شيرين‌ترين و دلچسب‌ترين شيوه‌ي ممكن تحقق مي‌يابد و هرگز نظام عقلي حاكم بر تصوير رسانه‌هاي غربي ممانعتي جدي بر سر راه غرايز مخاطب ايجاد نمي‌كند، بلكه وظيفه و تمهيد و شگرد آن استفاده از غرايز براي ايجاد جذابيت است.
پس ما چه از نظر عقلانيت و چه اخلاقيت، با پرسش مهم و شاذي روبرو هستيم و آن چگونگي جلب مخاطب است. طبيعي است كه راه حل‌هاي مهمي؛ نظير ضرورت خصوصي كردن تلويزيون و يا احاطه بر زبان رسانه‌ي بصري و بازكردن فضاي گفتماني و بهره‌وري از كارشناسان زبده، استعدادها و متخصصان برنامه‌سازي و رشد جذابيت در اينجا مطرح مي‌شود.
در چنين شرايطي توفيق يك سريال در ماه مبارك رمضان، واقعا مي‌تواند مايه‌ي خوشحالي مديران سيماي جمهوري اسلامي باشد.
ما قصد نداريم در كام اين موفقيت، شرنگ تلخ منفي‌نگري فرو ريزيم، اما مايل نيستيم با خاموش كردن چراغ عقل و نقد، به ابتذال دامن زنيم، يا از ارتقا و بهبود كارها با محاسبات محقرّ جلوگيري كنيم.
مسلّما فضاي داخلي يك كار، ميزان موفقيّت يك كارگردان جوان براي ايجاد محيطي صميمي و فعّال و اداره‌ي درست نيروها و بهره‌وري فراوان در مدت كم، چيزي نيست كه منتقدي بخواهد آن را ناديده بگيرد.
دربرنامه‌ي روز عيد فطر به‌روشني نقش «آتيلا پسياني» و «رامبد جوان» در موفقيت اين سريال و حد وافر تلاش‌شان متجلّي بود. در واقع بازي پسياني نقش بزرگي در جذابيت سريال داشت.
اما پرسش ما آن است كه اگر سيما مديريت درستي براي تهيه‌ي برنامه‌هاي رمضاني با فرصت يكساله‌اي كه پيش رو دارد ـ از اين ماه رمضان تا ماه رمضان آينده ـ به خرج نمي‌دهد و مانند همه‌ي كارهاي بي‌برنامه و عجولانه، فشار غير قابل پذيرشي بر برنامه‌سازان، طي مدتي محدود وارد مي‌آورد، آيا رساندن برنامه در اين جوّ، تبديل به يك فضيلت معنوي در سنجش خود كيفيت برنامه‌ها مي‌شود؟
آنچه مسلّم بود بخش اصلي بحث شركت كنندگان و مصاحبه‌كنندگان مربوط به همين «رساندن سر وقت برنامه‌ها» بود. و اين مسأله، بيشتر و بيشتر مخاطب فهيم را به خصلت «بساز و بفروش» و «سرهم بندي» و «فقدان دقت جدّي در ساختار، محتوا و ارزش‌هاي معنوي» سريال‌ها واقف مي‌كرد. بدين‌سان ساختن برنامه، به يك مسابقه براي هر چه زودتر رساندن تبديل مي‌شود.
يك رذيله‌ي مديريتي كه نشان كنش ما قبل مدرن و بي‌انظباطي مدرن‌ترين رسانه‌ي ملي است، به صورت يك فضيلت و به نحو سطحي مورد تحسين قرار مي‌گيرد و همه شادمان هستند كه در فرصتي كم، سريالي هر شبه را داغ، داغ از تنور، تحويل آنتن داده‌اند. كسي نمي‌پرسد كه چرا فرصت كم بود؟ و چرا بدرستي از فرصت براي كاري درست‌تر و كامل‌تر استفاده نشد؟
پرسش ديگر ما درباره‌ي جايگاه پسندعامه است؟ آيا پسندعمومي شرط لازم يك برنامه‌ي تلويزيوني براي ماست، يا شرط كافي توفيق آن است؟ اخيرا به نظر مي‌رسد كه شرط لازم و كافي هر دو است!!
زيرا به جاي نقد جدي و وقوف بر مشكلات معنوي و فرمي كارها همين توجه عمومي، به تنها معيار و متُد اندازه‌گيري موفقيت كار تبديل مي‌شود. و اين اتفاقي است كه در خصوص سريال «پس از باران» هم رخ داد كه نه به ساختار روايي اين آثار و نه چگونگي ايجاد تعليق و نه كيفيت بازي‌ها و غيره توجهي شد و نه اهداف معنوي كار مورد سنجش قرار گرفت. آيا آن همه حرف و شعار و ادّعا درباره‌ي نقش ويژه‌ي راديو و تلويزيون در يك نظام فرهنگي و تمايزش با جوامع سرمايه‌داري بايد به اين جا ختم شود كه از آن سر افراطي‌گري ناشيانه؛ يعني نمايش روز و شب روحانيون واعظ و يا به اين سر تفريط؛ يعني صرف توجّه به اقبال عامّه بغلتيم؟
به فرض محال ما در وضعيتي باشيم كه اكثريت قريب به اتفاق تماشاگران، خواهان نمايش فيلم‌هايي باشند كه از برهنگي انسان مرد و زن سوء استفاده مي‌كند و شهوات و غرايز را برمي انگيزد. در آن صورت يك تلويزيون رسمي نظامي ديني محق است كه از اين ابزار براي كسب مخاطبان سود جويد؟ در اينجا حتي تلويزيون در مالكيت بخش خصوصي نيست كه بخشي از مسئوليت ارتباط با روح مخاطبان مربوط به مبادله‌ي دو جانبي بخش خصوصي و عامه باشد، بلكه مسأله‌ي دعاوي فرهنگي و تربيتي حكومت ديني و واقعيت آن است.