پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - حكمت ارتباطى - فیاض ابراهیم

حكمت ارتباطى
فیاض ابراهیم

١. حكمت مقوله‌اى ارتباطى است كه از آفاق آغاز مى‌شود و به انفس مى‌رسد؛ يعنى زمانى كه از حكمت استفاده مى‌شود، از آفاق آغاز مى‌شود و سپس به انفس مى‌رسد(ولى فرايند توليدى آن، از انفس آغاز و سپس به آفاق مى‌رسد). پس حكمت در حال رفت و آمد و ديالكتيك ميان آفاق و انفس است و از اين طريق هدايت و ماهيت ارتباطى خود را شكل مى‌دهد.
٢. بعد ماهيتى حكمت در رفت و آمد ميان آفاق و انفس، تعين بخش است. بعد هويتى آن ميان فرهنگى و حتى ميان دينى است: »خذالحكمه ممن اتاك بهاء؛ انظر الى ما قال و لاتنظر الى من قال«؛ ولى در بعد ماهيتى، با تعيّن ارتباطى همراه است، به همين دليل، حكمت ارتباطى دچار نسبى گرايى مطلق نمى‌شود؛ مانند آنچه در عرفان ارتباطى رخ مى‌دهد و اكنون نيز در حال تبيين تئوريك آن در سطح جهانى اند كه نوعى نسبى گرايى بى حد و بى مرز، تبيين و ترويج مى‌شود كه در مقابل تعين گرايى مدرنيستى اجتماعى قرار مى‌گيرد و سعى مى‌شود، نوعى نسبى گرايى فرهنگى - ارتباطى، آن تعيّن را از بين ببرند كه امروزه نام آن پسامدرنيستم است. (عرفان گرايى ارتباطى)
٣. تعيّن گرايى ماهيتى - ارتباطى حكمت را در زبان كه مقوله بنيادى انسانى است، تجلى مى‌يابد؛ يعنى زبانى كه داراى پشتوانه معنايى است، دچار بى جهتى و بى وجهى نمى‌شود؛ (كافى) است به انديشه‌هاى زبان شناسان و فلسفه زبان توجه شود كه همه در نسبيت زبانى گرفتار شده‌اند؛ مانند ويتگنشتاين در بازى‌هاى زبانى). چون معنا جهت بخش است و تابع نظام معنايى كلانى است كه از جهان پديدارى سرچشمه مى‌گيرد و اين جهان پديدارى نظامى جهت‌مند را ترسيم مى‌كند كه زبان از آن مى‌نوشد، پس زبان معنايى تحصلى است كه از يك فضاى معنايى شهودى و حضورى تغذيه مى‌كند و دچار نسبيت نمى‌شود.
٤. چون حكمت ارتباطى با اين تعيّن به ظهور مى‌رسد، پس حكمت بالغه به وجود مى‌آيد؛ يعنى حكمتى كه به ارتباط موثر نائل مى‌آيد، چرا كه اين ارتباط، معجونى از شهود و علم حصونى است؛ يعنى از تزكيه آغاز مى‌شود كه موجب پاكى، ابوخه يا ديالكتيك منفى مى‌شود. سپس علم حصولى در اين فضاى ارتباطى شكل مى‌گيرد كه مى‌تواند ارتباطى موثر ايجاد كند كه همان حكمت است؛ يعنى علم بلاغت كه همان علم ارتباط موثر است، تعبير ديگرى از حكمت است. به همين دليل نخستين گام در دعوت و ارتباط، دعوت با حكمت است؛ »ادع الى سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و تجادلهم بالتى هى احسن«.
٥. رابطه حكمت و ارتباط موثر به اين نكته باز مى‌گردد كه ارتباط گر به آنچه در فرايند ارتباطى به وجود مى‌آورد، ايمان و باور دارد تزكيه و تعليم به حكمت ارتباطى منجر مى‌شود، چرا كه نتيجه تزكيه و تعليم، اخلاص و توحيد است و اخلاص و توحيد، حكمت را بر زبان جارى مى‌كند؛ يعنى توحيد و اخلاص، حكمت ارتباطى را توليد مى‌كند و اخلاص و توحيد كه ايمان و باور را به وجود مى‌آورد، شك و ترديد را از بنيان مى‌اندازد و حكمت ارتباطى را با تعين همراه مى‌سازد كه اين خود ارتباط را موثر مى‌سازد و بلاغت حكمت محور را در اوج اعتلاى آن محقق مى‌كند.
٦. ارتباط علم تجربى محور كه ارتباط نيهيليسم محور و بى جهت ساز و نقش ويرانگرى فرهنگى انسانى را ايفا مى‌كند، از تركيب خود محور انسانى و دانش تجربى به وجود مى‌آيد؛ يعنى آنچه فلسفه تحليلى زبان محور را به نسبيت‌هاى بى نهايت زبانى مى‌رساند و هيچ دانش ديگرى نيز در تعيّن نمى ماند، زيرا همه دانش‌هاى زبانى مى‌شوند و نسبيت زبانى به آن‌ها سرايت مى‌كند؛ يعنى ارتباط موثر تجربه محور، نسبيت مطلق را براى زندگى بشرى به ارمغان مى‌آورد كه عرفان‌هاى خود محور را شكل مى‌دهد كه سراسر از شكل و شبهه و عدم تعيّن است (كافى است به آموزه‌هاى كليساى شيطانى توجه شود.) كه به ارتباطات وهمى يا وهم محور مشهور مى‌شود.
٧. ارتباطات وهم محور براساس معرفت آفاقى تنها بنا مى‌شود؛ يعنى غرايز انسانى به گونه‌اى وهم گونه، خود را آشكار مى‌كنند و و وهم انسانى را در رابطه با خود فعال مى‌سازند و هم انسان‌ها، صورت سازى تخيل‌هاى خود را قرار دهند(مثل صورت‌هاى جنسى توليدى انسانى در طول تاريخ) و اين وهم، نظام‌هاى نشانه‌اى (كلمه‌اى يا تصويرى) رإ؛ ّّ شكل مى‌دهد و فرايند ارتباطى اين گونه شكل مى‌يابد و سپس اين صورت‌هاى وهمى و فرآيندهاى ارتباطى آن، از فرهنگى به فرهنگ ديگر متفاوت و متغير است كه همان معرفت آفاقى است.
٨. حكمت ارتباطى، از معرفت آفاقى مى‌آغازد؛ ولى براى رسيدن به معرفت انفسى مى‌كوشد تا اين دو را با هم تركيب كند و نظام ارتباطى خود را براساس آن بنا نهد يا به عبارتى، حكمت را با فطرت عجيب مى‌كند و براساس آن نظام ارتباطى را شكل مى‌دهد و اين گونه، ركود ارتباطى به گونه تفريطى و بى جهتى ارتباطى يا بحران ارتباطى (نيهيليسم) دچار نمى‌شود، بلكه به يك منطق ارتباطى دست مى يابد كه همان عقل ميان فرهنگى است كه ارتباط ميان فرهنگى را شكل مى‌دهد معرفت ميان فرهنگى را توليد مى‌كند.
٩. براساس حكمت ارتباطى با چارچوب‌هاى مذكور(عقل ميان فرهنگى، دانش ميان فرهنگى، شناخت ميان فرهنگى و ارتباطات ميان فرهنگى)، به مطالعات جغرافياها و تاريخ‌ها ارجاع داده مى‌شود. زيرا حقيقت و حق در تاريخ تكرار مى‌شود(پس حقيقت از تكرار واقعيت به وجود نمى‌آيد؛ مثل آنچه در اقناع گرايى ارتباطات زبان محور و تجربه محور غرب امروز گفته مى‌شود، بلكه تكرار واقعيت از وجود حقيقت حكايت مى‌كند يا واقعيت تجلى حقيقت است نه اصل حقيقت، پس كثرات (تز و آنتى تز) را به وحدت(سنتز) باز مى‌گرداند. و اين گونه، پيشرفت را در جهان ترسيم مى‌كند. (كثر در وحدت و وحدت دركثرت)
١٠ - حكمت ارتباطى، براساس آيه و نشانه كه حاكى از حقيقت است، به ارتباطات مى‌پردازد و مى‌كوشد با نشانه‌هاى تاريخى و جغرافياى (آفاقى) و نشانه‌هاى انسانى (انفس)، به مشاهده تجلى‌هاى حقيقت پردازد و آن را با يك عقل ميان فرهنگى و معرفت ميان فرهنگى، به انجام مى‌رساند (تعقل و تدبر در آيات) پويائى در اين حكمت ارتباطى (چون حقيقت محور است) بر زندگى بنا مى‌شود كه هم ثبات دارد و هم پويايى و نه ركود دارد و نه بحران، و پيشرفت آن بيگانگى را در خود نمى‌دهد، چون هم زندگى انسانى شكوفا مى‌شود و انسان‌ها زنده مى‌شوند و هم ابادى سرزمين‌ها را به وجود مى‌آورد: »واحى به عبادك و اعمر اللهم به بلادك«.
١١. حكمت ارتباطى خود را بر كثرات، نشانه‌اى بنا نمى‌كند، بلكه بر نشانه اندك و كثرات معنا بنا مى‌كند، پس ارتباطات اندك مستقيم را مى‌طلبد؛ »كم سخن گفتن ولى پر مغز گفتن«. سكوت به عنوان نوعى ارتباط اصل شمرده مى‌شود، زيرا سكوت (ابوخه يا ديالكتيك منفى) معنازاست و مى‌تواند پس از سكوت كلماتى را بيان كند كه كمترين لفظ و نشانه، و بيشترين معنا را داشته باشد،(قل و دل) پس ارتباطات حكمتى، ارتباطات تامل برانگيز و بينش محور است (امثال و حكم نيز از اين مقوله است)
١٢. اين دوگانگى موجود در ارتباطات حكمى، براساس اصالت معنا بنا مى‌شود كه معنا اصل است و لفظ تبعى است؛ پس هم محكمات دارد و هم متشابهات. جايى كه براساس قراردادها ارتباطات شكل مى گيرد و به توضيح، تتقين و تعيين نياز دارد، صراحت ضرورى است كه ارتباط حكمى نيز به دنبال اين نوع ارتباطات توضيحى است و تكرار نيز ممل نيست، بلكه ممدوح است و تبدّل آيه‌ها براى همين است(آيه در لاتين به پارادايم ترجمه است)؛ يعنى نسخ آيه‌ها يا جابه جايى آيه‌ها در ارتباطات حكمى اصل است. اينجا محكمات بيان مى‌شود؛ ولى متشابهت نيز جاى كه براى سكوت و تامل رواست مى‌آيد و از اينجاست كه استفاده ما نيز در ارتباطات حكمى و حكمت ارتباطى جاى خود دارند.