پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - صدايى كه مىماند - شیرودی مرتضی

صدايى كه مى‌ماند
شیرودی مرتضی

براى پرداختن به اين موضوع، بحث را با سؤالى در همين زمينه آغاز مى‌كنم، و آن اين است كه آيا راديو مى‌تواند ما را به جامعه‌اى »تخيلى« پيوند دهد، به گونه اى كه ما را از جغرافياى مكانى كه در آن زندگى مى‌كنيم، رهايمان ساخته و از تجربه مشتركى كه زمانى به عنوان وجهه اصلى پخش برنامه هاى‌راديويى مطرح بود و متحدمان مى‌كرد، دور سازد؟ آيا راديو در عصر جهانى شدن، پنجره بزرگ‌ترى به روى جهانيان خواهد گشود و يا اين‌كه ما را در معرض دستاوردهاى مبتذل چند شركت زنجيره‌اى رسانه‌اى قرارخواهد داد؟

مخاطب شناسى راديو
بيشتر ما علاقه داريم كه در تنهايى و نه در گروه كوچك دوستان و فاميل، به راديو گوش دهيم، لذا هرچند به تنهايى‌به راديو گوش مى‌دهيم، اما مى‌دانيم، كسانى نيز هستند كه در جايى ديگر و در همان زمان به همان كلمات يا موسيقى گوش مى‌دهند. از آنجايى كه اين تجربه شنيدارى زنده است، زودگذر و فانى نيز خواهد بود. بنابراين، تمركز در لحظه را مى‌طلبد.
خانم داگلاس بيان مى‌دارد كه ماهيت محوشوندگى تدريجى آنچه مى‌شنويم و همزمانى اين تجربه، ما را به يكديگر پيوند مى‌دهد، در نتيجه، راديو از طريق ارتباطات بسيار ظريف، انسان‌هاى نا شناخته و متضاد را به يكديگر پيوند مى‌دهد و نه تنها از اين راه توده‌اى از مخاطبان را پديد مى‌آورد، بلكه مخاطبان به مفهوم يك اجتماع را شكل مى‌دهد. اين احساس اجتماعى شدن، بودن تنها از طريق برنامه‌هايى كه صداهايى را از سراسر دنيا به ما انتقال مى‌دهند، حادث نمى شود، بلكه اين يك احساس مشترك است كه ما آن را از طريق گوش دادن به يك رسانه پخش، كسب مى‌كنيم. البته اين احساس مشترك مى‌تواند چندان واقعى هم نباشد؛ زيرا ساير شنوندگان نيز مانند مجريان برنامه براى ما قابل ديدن نيستند و شايد هم هرگز آنان را نبينيم و هميشه در حد تخيل و تصورمان باقى بمانند.(١)
نوجوانان، راديو را وسيله‌اى براى فرار از زندگى خانوادگى و رسيدن به خلوتى مى‌دانند كه براى لحظه‌اى معين از حركت اجتماعى روانشناختى در نظر داشته‌اند.اين دستاورد، بإ؛ مشاهدات بارنت و موريس، تطابق و هماهنگى داشته و در مورد همه ما مصداق پيدا مى‌كند. تلويزيون »رسانه اجتماعى« است كه باعث مى‌شود اعضاى خانواده اوقات فراغتشان را در كنار تلويزيون با يكديگر تقسيم كنند. از طرف ديگر، راديو يك رسانه ضداجتماعى است كه به جاى‌اجتماع افراد، آنها را از يكديگر جدا مى‌كند. در اين ديدگاه، كه گوش دادن به راديو را در مقايسه با تماشاى تلويزيون، امرى فردى و ضداجتماعى مى‌دانسته، دو نكته قابل توجه و مهم وجود دارد: نخست اين‌كه، به روش‌هاى متفاوت به كارگيرى رسانه‌ها در خانه، و سپس به ابعاد اجتماعى گوش كردن به راديو توجه دارد. بنابراين، در اينجا و در اين صورت مسئله رقابت رسانه‌ها در خانه مطرح است؛ زيرا از همان سال‌هايى كه بارنت و موريسون مشاهدات خود را انجام دادند، تعداد دستگاه‌هاى تلويزيون براى هر خانواده در سراسرجهان غرب افزايش يافت، به خصوص آن‌كه نوجوانان مى‌خواهند همانند دستگاه‌هاى راديو يك دستگاه تلويزيون نيز در اتاق خواب خود داشته باشند. بنابراين، مصرف خانگى تلويزيون نيز مانند آنچه در مورد راديو ادعا مى‌شد، پيش از آن‌كه باعث اجتماع اعضاى خانواده باشد، سبب جدايى آنان شده است.در ضمن، نوجوانان به اندازه زمانى كه به راديو به عنوان عامل دورى از خانواده وابسته هستند، به تلويزيون وابستگى ندارند؛ زيرا ابزارهاى بهترى؛ مانند پخش CD، بازى هاى‌كامپيوترى و دسترسى به اينترنت را در اختيار دارند. كه اين ابزارها بيش از راديو از ويژگى ضد اجتماعى‌برخوردارند. بنابراين، حضور اين ابزارها در خانواده سبب مى‌شود تا نوجوانان حتى نسبت به آنچه راديو ارائه مى‌دهد، به ديده شك و ترديد بنگرند.(٢)
ماهيت اجتماع گريزى راديو، در واقع به معناى خطر ناچيز شمردن اشكال اجتماع پذيرى راديو است. آن‌گونه كه بارنت و موريسون اظهار مى‌دارند، تعريف راديو به عنوان يك رسانه اجتماع گريز، چندان عادلانه نيست و علت اين امر آن است كه جدايى از ديگران سبب آسايش و همراهى با راديو مى‌شود و از بى حوصلگى جلوگيرى كرده و انسان، آرامش خود را در تنهايى مى‌يابد. بنابراين ، بيشتر مردم به راديو گوش نمى‌دهند كه بخواهند از ارتباطات اجتماعى با ديگران فرار كنند، بلكه راديو افراد ديگرى را غير از اعضاى خانواده به آنان معرفى و آنها را اجتماعى‌ترمى‌كند. از اين‌رو، كاركرد اجتماع پذيرى راديو براى افراد حداقل بر سه سطح استوار است:
١. زمانى كه به راديو گوش مى‌كنيم، افراد زيادى نيز هستند كه همان برنامه را در همان زمان گوش مى‌كنند، لذا ما عبارت داگلاس را به كار مى‌بريم، كه همه ما كه شنونده راديو هستيم، به كمك تارهاى بسيار لطيفى كه نامرئى است، به يك‌ديگر متصل مى‌شويم و بخشى از جامعه شنوندگان راديويى مى‌شويم كه به كمك يك تجربه همزمان در كنار هم گرد آمده‌ايم؛
٢. در بعد دوم، كه جنبه اجتماع پذيرى بيشترى وجود دارد، ما راديو را در خانه به كار مى‌بريم تا خلأ تنهايى مان را پر كند؛
٣. راديو، علاوه بر آن‌كه ما را به ديگر شنوندگان پيوند مى‌دهد و فضاى خانه‌مان را پر مى‌كند، ما را به خود پخش كنندگان نيز نزديك مى‌كند، مجرى برنامه راديويى سعى مى‌كند؛ زيرا تا به‌گونه‌اى صحبت كند كه به نظر مى‌رسد مخاطبش فرد است نه جمع.(٣)
چگونگى به كارگيرى رسانه‌ها به فرهنگ ما بستگى دارد، به عنوان مثال، آنگاه كه مى‌خواهيم از زندگى روزمره فرار كنيم، تلويزيون تماشا مى‌كنيم، ولى راديو در واقع همراه هميشگى در زندگى روزمره است(كرايسل ١٩٩٤).راديو با برخى از فعاليت‌هاى روزمره؛ هم‌چون خواندن روزنامه ، آماده شدن براى انجام كار، خوردن غذا، حمام رفتن و رفتن به رختخواب درهم آميخته و آنگونه با زمان در مى‌آميزد كه چندان مشكل ساز نمى‌شود. به عنوان مثال، آيا ما به اين دليل به برنامه راديو گوش مى‌دهيم كه با زمان شام مصادف شده؟ يا اين‌كه شام را در زمانى آماده مى‌كنيم كه بتوانيم به برنامه‌هاى راديو گوش دهيم؟
اسكنل مى‌گويد: »برنامه ريزى زمانى براى پخش كنندگان از اهميت خاصى برخوردار است، به همين دليل بايد پخش برنامه‌هايشان را با خواست مردم و زمان مورد نظر آنان تطبيق دهند. البته اين يك واقعيت است كه مفهوم زمان و زندگى روزمره تا حدودى از سوى رسانه‌ها شكل مى‌گيرد. راديو مى‌تواند ديد ما را نسبت به زمان‌هاى معينى از روز؛ مانند زمان بيدارشدن، دوش گرفتن، صبحانه خوردن و ديگر كارها تعيين گروه، يا تغيير دهد«.(١٩٩٦) اين توانايى راديو نسبت به تلويزيون تا حدود زيادى به تغيير در برنامه ريزى زمانى راديو بستگى دارد، كه مورد اعتراض شنوندگان نيز قرار خواهد گرفت.(٤)
مردم با توجه به تأثيراتى كه رسانه‌ها در تأمين نيازهاى آنان دارند، تصميم مى‌گيرند كه ميان رسانه‌هاى مختلف كدام را انتخاب كنند و چه زمانى از آنها استفاده نمايند، زيرا راديو به ندرت به عنوان سودمندترين رسانه در ذهن مردم جاى مى‌گيرد. امروزه مردم اخبار را از طريق تلويزيون مى‌گيرند و اگر اطلاعات بيشترى خواسته باشند به روزنامه مراجعه مى‌كنند، و اگر بخواهند از خبرها فرار كنند به سينما مى‌روند يا به CD مورد علاقه خود گوش مى‌دهند؛ اما آن‌گونه كه بسيارى از نويسندگان نيز اشاره كرده‌اند، ميزان به كارگيرى روزانه راديو به خاطر مسلم فرض كردن آن، پنهان مانده است؛ زيرا آن‌چه كه مسلم است اين است كه ما راديو را براى تأمين نيازهاى چهارگانه‌اى كه ذكر كرديم به كار مى‌گيريم، آن هم در زمان‌ها و مقادير گوناگون.(٥)
گيدنز، نظريه »ازخودبيگانگى« را به منظور دور ساختن خودش از آن، مطرح و تشريح كرد. وى اين ديدگاه را مى‌پذيرد كه ارتباطات جهانى در زندگى پيشرفته امروز مى‌تواند مانع از كنترل ما بر زندگى‌مان شود، اما در مقابل، وى‌اعتقاد دارد كه در اين راستا فرصت‌هايى براى مردم پيش مى‌آيد كه از ارتباطات ميان فردى برخوردار شوند تا كنترل مقتضى ديگرى حاصل شود. به عبارت ديگر، مردم به هر اندازه كه از ارتباطات محلى و بومى دور گردند، آن قدر از خود بيگانه نمى‌شوند كه در يك ساختار شديد اجتماعى ناشى از ارتباطات جديد، درگير شوند؛ زيرا روابطى كه در سرتاسر جهان وجود دارد، برابر با روابطى است كه در جوامع ماقبل مدرنيسم كه از لحاظ جغرافيايى به يكديگر نزديك هستند وجود داشته است. آنچه روابط را حفظ مى‌كند، امكان برقرارى ارتباط از طريق نامه و تلفن است؛ ولى آيا گوش دادن به راديو به عنوان يكى از رسانه‌هاى پيوند دهنده فاصله‌ها در اين شبكه ارتباطى جايگاه خاصى دارد يا خير؟ اگر با ديدگاه گيدنز مبنى بر صميميت راديو همراه باشيم، قطعاً چنين خواهد بود؛ چراكه گيدنز صميميت را در روابط خانوادگى جستجو مى‌كند، اما در واقع، صميميت، آن چيزى است كه راديو ادعا مى‌كند، قدرت ارائه آن را دارد.آنچه از راه دور بر ما مى‌تابد شايد صميميت باشد ، اما همان طور كه مى‌دانيم، راديو با ما مانند انسان‌ها حرف مى‌زند و اين احساس به ما دست مى‌دهد كه بخشى از اجتماع هستيم. به راديو گوش مى‌كنيم تا از افسردگى و تنهايى به دور باشيم و احساس تعلق و وابستگى كنيم و خود را در پوشش خوشى ، شادمانى، اطلاع رسانى و قدرت، ايمن سازيم.(٦)
راديو و سياست
بى سوادى اكثريت جامعه و اعتبار فرهنگ شفاهى در نزد ايرانيان، كه كسب اطلاعات و آگاهى از طريق شفاهى را بر طريق مكتوب ترجيح مى‌دهند، موجب شد تا راديو به عنوان رسانه اى شنيدارى در عرصه سياست و اجتماع عصر پهلوى، تأثير گذارتر باشد. ردّ پاى سياست حاكم بر راديو از جنبه‌هاى مختلفى قابل مشاهده است، كه شايد بتوان برجسته ترين آنها را سانسور دانست؛ رويه اى كه پيش از تولد راديو، دغدغه مردان سياست بود.(٧) اگر سانسور مطبوعات، پس از تولد روزنامه‌ها ايجاد شد، ولى سانسور راديو پيش از ايجاد اين رسانه به صحنه آمد. حدود يك ماهى به تأسيس راديو باقى مانده بود، كه كميسيون راديوى سازمان پرورش افكار، در هفتم فروردين ماه ١٣١٩ تشكيل جلسه داد و طى اين جلسه تصميم گرفته شد تا گفتارهاى راديو بعد از تنظيم و نگارش به اداره راهنماى نامه نگارى‌شهربانى فرستاده شود تا در آنجا سانسور و كنترل مطالب صورت پذيرد. اداره راهنماى نامه نگارى هم موظف بود كه در ساعات غير ادارى و حتى روزهاى تعطيل به اين امر اشتغال ورزد تا مبادا پخش اخبار راديو با تأخير مواجه شود. خبرهاى راديو، علاوه بر ترجمه و چاپ، با مشكل بررسى توسط اداره كل شهربانى نيز مواجه بود؛ زيرا اين وضعيت موجب مى‌شد تا »انتخاب، خلاصه نمودن، ماشين كردن و سپس ترجمه آنها به دو زبان« و رساندن آن از شهر به بى سيم پهلوى در ميانه جاده شميران، بيشترى صرف كند.(٨)
با وجود اين‌كه حوزه سياست در مقايسه با ديگر حوزه‌هاى حيات اجتماعى بسيار كوچك است، اما تأثير فوق العاده اى بر زندگى فردى و اجتماعى مردم دارد،لذا واقعيت‌هاى رسانه‌اى اين حوزه از اهميت دو چندانى‌برخوردارند . اين اهميت و معاذير هميشگى تلويزيون شرايط بهترى براى استفاده از رسانه راديو در اختيار سياست‌مداران قراردهد كه مراجعه و استفاده از راديو را ضرورى و غير قابل چشم پوشى كرده است. در اين‌جا ذكر نمونه‌هايى از موضوعاتى كه در حوزه سياسى وجود دارد، ولى امكان استفاده از رويه‌هاى توليدى تلويزيون را ندارند، دليل و علت بهره بردارى هميشگى قدرت‌ها، به خصوص قدرت‌هاى فرامنطقه اى از راديو را به روشنى تبيين مى‌كنند. وقتى در يك شبكه تلويزيونى بخواهند »قدرت نظامى« را براى منظورى كه مورد توجه سياست‌گذاران است، به »واقعيت رسانه‌اى« تبديل كنند، به سهولت مى‌توانند از نمادهاى تصويرى استفاده كنند، ضمن اين‌كه براى توليد و القاى اين واقعيت رسانه اى به اندازه كافى تصاوير مناسب وجود دارد. مثلاً در جنگ خليج فارس، در جنگ افغانستان و در جنگ عراق، شبكه CNN با استفاده از امكانات فراوانى كه در اختيار دارد، مى‌تواند از قدرت تلويزيون بهره‌بردارى كرده و ذهن مخاطب را در اختيار »واقعيت رسانه‌اى« مورد نظر دولت آمريكا درآورد. گاهى تسلط بر ذهن مخاطب آن چنان است كه كاملاً مرعوب شده و اگر درسطح تصميم گيران و تصميم سازان حكومت است، به گروه تسليم شدگان نزديك‌شود. حتى تجربه ديگر CNN در جنگ خليج فارس ايجاد واقعيت رسانه اى تحت عنوان »جنگ بدون خونريزى« (clean war) بود، كه اين شبكه با استفاده ماهرانه از رويه »دلالت« بر مبناى رويه‌هاى توليد تلويزيونى از حداكثر »قدرت« اين رسانه استفاده كرد، به طورى كه در آمريكا و بسيارى از كشورها، كه در پوشش خبرى‌اين شبكه قرارداشتند، كشتار و بمب‌باران جمعى و گسترده مردم عادى عراق ديده نشد، بلكه حمله بمب‌هاى‌ليزرى و هدايت شونده به مراكز نظامى »نماد« اصلى جنگ شد و نتيجه ايجاد »واقعيت رسانه‌اى« جنگ بدون خون‌ريزى از يك جنگ خونين و بسيار تبهكارانه بود. يا در حوادث ٢٠ شهريور(١١ سپتامبر) براى ايجاد »واقعيت رسانه‌اى« در حوزه سياست بين المللى آمريكا، شبكه CNN به خوبى توانست ازنمادهاى تصويرى استفاده كند تا در مرحله اول، آنها را دشمن مردم و امنيت آنها معرفى كند و در مرحله دوم تروريست‌ها را همان مسلمان‌ها معرفى كند و در مرحله بعد، كه اجراى يك اصل استراتژيكى آمريكا بود (يعنى كنترل مناطق نفتى خاورميانه)، در پناه واقعيت رسانه‌اى، مبارزه با تروريست‌ها در هر جا و در هرشكل را مهيا وآماده سازد. متقابلاً براى ضعيف و درمانده نشان دادن كشور عراق يا در هنگام حمله به افغانستان براى نشان دادن چهره بد از طالبان، در حد كافى توانست از رويه دلالت، به كمك نمادهاى تصويرى استفاده كند و بدين وسيله حمله به افغانستان را خدمت به مردم، و نه كمك به بقاء و سلطه نظام سرمايه دارى به عنوان يك واقعيت رسانه‌اى، تثبيت كند. كه اين واقعيت رسانه اى تبديل به موجى در افكار عمومى در اكثر كشورهاى غربى و حتى ساير كشورها شد.
در چنين شرايطى كه نمادهاى لازم تصويرى در رويه دلالت وجود دارند، اگر از رويه‌هاى توليدى به خوبى استفاده شود »قدرت« رسانه به طور كامل در خدمت دستكارى افكار قرار خواهد گرفت(٩) كه به هر حال، خدمات راديو براى‌ساخت واقعيت‌هاى رسانه‌اى مورد نظر، بارها بيشتر از تلويزيون خواهد بود؛ زيرا در تلويزيون اگرچه از نمادهاى‌صوتى و آوايى استفاده مى‌شود، اما در صفحه تلويزيون شخص يا اشخاصى حضور دارند كه گاهى حضور آنها مخل ارتباط بين نمادهاى دلالت (صدا و آوا) با مخاطبان خواهد بود و در واقع وجود آنها گاهى حتى از جهت شكل ظاهر، نوع لباس، نوع حركات سرو صورت و دستان و... سبب اختلال ارتباطى خواهد شد، اما راديو در اين شرايط، فارغ از دغدغه‌هاى گفته شده، در حوزه‌هايى كه نمادهاى تصويرى كافى وجود ندارد، به راحتى مى‌تواند با اتخاذ رويه صحيح توليدى و استفاده مناسب از رويه‌هاى مختلف دلالتى كه در اختيار دارد، از حداكثر قدرت راديو بهره مند شود. شايد يكى از دلايل اصلى فعاليت چندين راديو عليه ايران، توليد واقعيت رسانه اى است كه با »حقيقت« فاصله بسيار زيادى دارد. از اين جهت مى‌توان حدس زد كه »واقعيت توصيفى« كه بر شنوندگان عرضه شده، تبديل به »واقعيت رسانه‌اى« گشته و حتى ممكن است تبديل به باور و يقين شده باشد. اما چون اين واقعيت رسانه اى با حقيقت، فاصله زيادى دارد، گاهى موجب رفتارهاى سياسى، كه بيشتر شبيه يك خودكشى سياسى است، مى‌شود، لذا مى‌توان گفت، كه على الاصول در حوزه سياسى، راديودر ساخت واقعيت‌هاى رسانه‌اى و در مقايسه با تلويزيون از رويه‌هاى قدرتى بيشتر و بهترى برخوردار است. علاوه بر اين، راديو از دو مكان ديگر نيز برخوردار است كه سرمايه گذارى در آن حوزه را مسرت بخش مى‌كند؛ زيرا سهولت دسترسى به امواج راديو و هزينه اندك توليد آن در مقايسه با توليدات تصويرى، از امتيازاتى است كه علت گسترش راديوهاى مختلف در مقابل جمهورى اسلامى ايران شده است، هرچند ممكن است در شكل راديو جديد آزادى با نام »راديو فردا« باشد.

نتيجه گيرى
آنچه گذشت مرورى بود بر سيرتحولات و تأثيرات راديو و سلطه رسانه‌اى غرب، به خصوص امريكا به سردمدارى صهيونيسم كه نقش قابل ملاحظه‌اى در جهت‌دهى افكار مردم و همراهى آنها با نظام سلطه داشت. هم‌اكنون صهيونيست‌ها علاوه بر تخريب افكار، اعتقادات، آداب و سنن ساير اقوام و اديان با ترويج آزادى‌هاى جنسى و موسيقى‌هاى گمراه‌كننده و خوش گذرانى‌هاى كاذب و برنامه‌هاى سرگرم‌كننده براى تمامى گروه‌هاى سنى در جهت تخريب افكار جوانان و خنثى نمودن انديشه واقع بينانه آنان و چه بسا جايگزينى انحرافات به جاى بديهيات و واقعيات برآمده آنان، سعى مى‌كنند تا مسلمان را افرادى تهى مغز، نادان و تروريست بنمايانند. بنابراين، در مقابل اين هجوم ددمنشانه دشمن چاره اى نيست جز هوشيارى و انسجام كشورهاى مسلمان و همكارى آنها در جهت تأسيس رسانه‌هاى گسترده جهانى براى مقابله با دشمن. به اميد پيروزى حق بر باطل. (١٠)

پى‌نوشت‌ها:
١. راديو در عصر جهانى شدن، ديويد هندى، ترجمه حميدرضا نجفى، ص ١٥٩.
٢. همان، ص ١٦٩.
٣. همان، ص ١٧١.
٤. همان، ص ١٧٦.
٥. همان، ص ١٧٧.
٦. همان، ص ١٨٤.
٧. تاريخ تحولات اجتماعى ايران، رضا مختارى اصفهانى، ص ١.
٨. همان ص ٣.
٩. درآمدى بر جامعه‌شناسى راديو، حسن خجسته، ص ١٦٥.
١٠. زهرا سماواتى، سلطه رسانه‌اى صهيونيسم در آمريكا، ص ١٢٦.