پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - تفكيكىها، انقلاب اسلامى و ولايت فقيه - الهی خراسانی علی

تفكيكى‌ها، انقلاب اسلامى و ولايت فقيه
الهی خراسانی علی

مكتب تفكيك، يا مكتبِ معارفى خراسان، انديشه‌اى با رويكرد كلامى است، كه در روش فهم معارف دينى به روش‌هاى فلسفى موجود و يا روش عرفانى باورى ندارد. اين مكتب در فهم معارف از منابع دين، به دنبال عقلانيت دينى است و عقلانيت خود بنياد عقلى را نفى مى‌كند. اين تفكر، عقل را تربيت شده دين دانسته و معتقد است، كه عقل فطرى پس از درك اصل وجود خدا و رسول خدا بايد نزد حجّت و وليّ خدا زانو بزند و خود تسليم و متعبد به دين شود. مكتب تفكيك در مبناى كلامى خويش، تمام معارف و حقايق را در قرآن و سنت مى‌داند و روش برداشت و فهم اين معارف نيز بايد مستند به دين باشد و نمى‌توان با روش‌هاى فلسفى و شهودى - كه بيگانه از فرهنگ ائمه است - سراغ منابع دين رفت.
اما پرسش مهم اين است كه ارتباط اين مبناى كلامى در روش فهم دين، با پذيرش انقلاب اسلامى، ولايت فقيه و دفاع از نظام اسلامى چيست؟ آيا در مقابل، ارتباطى منطقى ميان اعتقاد به فلسفه اسلامى موجود و روش فلسفى يا عرفانى در شناخت دين با همراهى با انقلاب اسلامى و حركت امام (ره) وجود دارد؟
در جواب بايد گفت: بر خلاف ذهنيت برخى، فراتر از تفكر تفكيكى يا تفكر فلسفى، عامل ديگرى براى پذيرش انقلاب اسلامى و ولايت فقيه وجود دارد. بنابراين، كسى كه فقه را در افق اداره جامعه ببيند و فقيه را شايسته رهبرى‌حكومت و در ولايت اجتماعى ، جانشين امام معصوم بداند، انقلاب اسلامى را خواهد پذيرفت. و لذا بصيرت فقهى و اعتقاد به حركت فقيهانه و در ادامه، مديريت فقهى، سبب مى‌شود كه به ولايت فقيه رسيد. بنابراين، اگر فقه را در مديريت و اداره جامعه و توسعه ديندارى در افق حكومت و تقويت جبهه حق و اقامه دين ببينيم، حال چه تفكر تفكيكى داشته باشيم و چه انديشه فلسفى، ولايت فقيه و انقلاب اسلامى را پذيرا خواهيم شد.
حضرت امام خمينى (ره) فقه را براى اداره انسان از گهواره تا گور معرفى كرد و با روش جواهرى و نه روش صدرايى‌و يا ابن عربى و البته با فقهى متكامل و رو به جلو، مديريت جامعه را مطرح ساخت و پايه‌ريزى تمدن اسلامى‌را با فقه خواستار شد؛ چرا كه عمل اجتماعى بايد مستند به دين باشد و امر استناد را فقه تمام مى‌كند. از اين‌رو، بايد نيازهاى جامعه و حكومت را مديريت نمود و دانش مديريت را در فقه جستجو كرد. البته فقه اجتماعى با حكمت اجتماعى و عرفان اجتماعى در يك منظومه هماهنگ قرار دارد و هنر امام (ره) آن بود كه افق عرفان را به جامعه و حركت اجتماعى سوق داد. (سخن گفتن دراين باره مجالى ديگر مى‌طلبد.)
امام(ره) انقلاب اسلامى را با طرح و تحقق ولايت فقيه به پيش برد، لذا رويكرد فقيهانه امام(ره) تنها از جنبه اقبال مردم در حوزه تقليد از مرجع و يا بخاطر پذيرش حوزه و علما از حركت‌هاى فقهى نبود، بلكه وى اعتقادى راسخ داشت كه جامعه را فقط با فقه مى‌توان مديريت كرد و عمل اجتماعى را مستند به دين ساخت و به توسعه دين‌دارى در افق حكومت پرداخت. به سخن ديگر، رويكرد فقيهانه امام(ره) يك رويكرد تاكتيكى و براى اقبال عمومى نبود، بلكه بدان باور داشت.
بنابراين، حركت امام(ره) بر اساس ولايت فقيه و بر اساس اعتقاد به ظرفيت بالاى فقه در حركت جامعه و وقوع انقلاب و مديريت جامعه اسلامى بود و در اين باور و همراهى با اين حركت، تفكر تفكيكى يا تفكر فلسفى نقشى‌ندارد.
نتيجه سخن بنده اين است كه، نه تفكيكى بودن ملازم با غير انقلابى بودن است و نه به فلسفه اسلاميِ موجود اعتقاد داشتن، موجب باور داشتن به ولايت فقيه است.
بسيارى از كسانى كه بر اساس تفكر تفكيكى، حيات فكرى خويش را سامان دادند و يا برخى ديگر كه به مكتب تفكيكى اتصال شاگردى ندارند، اما فلسفه اسلامى موجود را در شناخت معارف دين ناصواب مى‌دانند، از حركت امام (ره) حمايت كردند و از انقلاب اسلامى دفاع نمودند و ولايت فقيه را در اقامه دين در جامعه باور دارند. ايشان با همان بصيرت فقهى و اعتقاد به جريانى كه جلودار آن فقيه روشن بينى است، به حركت عظيم امام (ره) وارد شدند. از بزرگان تفكيك و شاگردان ميرزا مهدى اصفهانى، كه از حركت امام (ره) و انقلاب اسلامى حمايت كردند و خود در پيشبرد اهداف اسلامى نقش داشتند، مى‌توان به افراد وارسته‌اى؛ هم‌چون آيت الله شيخ مجتبى قزوينى، آيت الله ميرزا مهدى نوقانى، آيت الله ميرزا حسن‌على مرواريد و آيت الله ميرزا جوادآقا تهرانى اشاره كرد.
از شاگردان آيات: شيخ مجتبى قزوينى، ميرزا جوادآقا تهرانى و ميرزا حسن على مرواريد، كه بر تفكر تفكيكى سير مى كنند، طيف وسيعى از مدافعان انقلاب اسلامى و معتقدان واقعى به ولايت فقيه و مقام معظم رهبرى، وجود دارند، كه براى آگاهى خوانندگان به برخى از ايشان كه همگى از انديشمندان و اساتيد فرهيخته هستند اشاره مى‌كنيم: مرجع عاليقدر آيت الله العظمى سيستانى، استاد فرزانه محمد رضا حكيمى، آيات و حجج اسلام: شيخ عباس واعظ طبسى، شيخ اسماعيل فردوسى پور، غرويان، شيخ محمدرضا محامى، شيخ مهدى مرواريد، شيخ محمد حكيمى، شيخ على‌اكبر الهى خراسانى، شهيد سيد محمد رضا سعيدى و شيخ غلامرضا دهشت.
از كسانى كه اتصال شاگردى به مكتب تفكيك ندارند، اما فلسفه اسلامى موجود را در شناخت معارف دين راه‌گشا نمى‌دانند، ولى در اعتقاد به ولايت فقيه شهرت دارند، مى‌توان به مرجع عاليقدر آيت الله العظمى صافى گلپايگانى و يا استاد سيد مهدى ميرباقرى اشاره كرد.
بنابراين، صرف تعلق و باور به فلسفه اسلامى، ارتباط منطقى با پذيرش ولايت فقيه ندارد؛ زيرا كسانى هستند كه با وجود استادى در فلسفه اسلامى، اعتقادى به ولايت فقيه ندارند و يا تلاشى در دفاع از انقلاب اسلامى از آنها ديده نشده كه استاد مهدى حايرى يزدى، استاد سيد حسين نصر، استاد سيد جلال الدين آشتيانى و حتى محسن كديور (كه مقالات فلسفى او در غير از فضاى روشنفكرى، حكايت از تعلق عميق او به فلسفه اسلامى موجود دارد) از آن جمله‌اند، و نيز برخى از اساتيد مشهور فلسفه، كه هيچ موضعى نسبت به وقايع انقلاب و جامعه اسلامى نمى‌گيرند و گويا براى ايشان فرقى نمى‌كند كه در فضاى انقلاب اسلامى تفلسف كنند، يا در يك نظام سكولار دموكراتيك و مدرن هم‌چون تركيه به تدريس فلسفه بپردازند! و البته چه بسيارند اساتيد فلسفه اسلامى، كه از مدافعان حقيقى انقلاب و ولايت فقيه هستند.
بنابراين، بسيار ناآگاهانه است كه ما تفكر غير انقلابى انجمن حجتيه در نداشتن هيچ‌گونه مسئوليت اجتماعى را مولود طبيعى و منطقى مكتب تفكيك بدانيم و صرف داشتن تفكر تفكيكى در موسس انجمن را تاييد اين پندار قرار داده و بگوييم: »اگر بشود با نگاه تفكيكى انقلابى شد، دشوار بتوان با اين نگاه، انقلابى ماند و شايد غير ممكن است كه بتوان انقلابى را اداره كرد.« (پنجره، ش٧١، ص١٧ضميمه)
نويسنده چه بسيار غفلت كرده است، كه اداره جامعه با فقه متكامل ممكن است و تفكر تفكيكى يا فلسفى، موجب پذيرش يا ردّ مديريت اسلامى جامعه نيست، لذا آنچه كه انسان را به پذيرش انقلاب اسلامى و ولايت فقيه وا مى‌دارد، تفكر تفكيكى يا تفكر فلسفى نيست، بلكه همان اعتقاد به روش فقاهتى در مديريت جامعه است.