پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - حملهي نظامي هيچگاه مدني و متمدنانه نبوده است
حملهي نظامي هيچگاه مدني و متمدنانه نبوده است
اشاره:
گونترگراس نويسندهي پرآوازهي آلمان و برندهي جايزهي نوبل ادبي كه اكنون به سن ٣٧ سالگي رسيده است از جمله روشنفكران اروپايي است كه چه در كتابها و چه در مقالات، سخنرانيها، يا مصاحبههايش به مسايل اجتماعي و سياسي آلمان و جهان توجه ويژهاي داشته است. وي در دوراني كه «ويلي برانت» صدراعظم آلمان بود، در زمرهي مشاوران او به شمار ميآمد و از سياستهاي مترقيانهي داخلي و خارجي او به گرمي حمايت ميكرد. «گراس» تا پس از مرگ «برانت» نيز عضو حزب سوسيال دموكرات آلمان بود، اما چند سال پيش همنوايي اين حزب با محافل راست آلمان در امر سخت كردن شرايط پناهندگي را برنتابيد و از اين حزب كناره گرفت.
نام گراس گرچه بيشتر با نام رمان معروف او؛ يعني «طبلهاي حلبي» گره خورده است، اما آثار متأخر وي؛ هم چون «دشت گسترده» و «سدهي من» نيز خوانندگان بسياري يافتهاند و نام او را در شمار پرخوانندهترين نويسندگان معاصر جهان قرار دادهاند. آنچه در ذيل ميخوانيد، بخشهاي عمده از مصاحبهاي است كه سايت اينترنتي هفته نامهي اشپيگل، روز (١٠ اكتبر) با گونترگراس انجام داده است و نظريات او را دربارهي رويدادهاي اخير جويا شده است.
آقاي گراس! آيا شما اين جنگ را محقانه و عادلانه ميدانيد؟
گراس: حملات نظامي هيچگاه مدني و متمدنانه نبودهاند. اين واقعيت را با فرو ريختن كيسههاي حاوي مواد غذايي در مناطق مورد حمله نيز نميتوان مكتوم و پوشيده نگه داشت. متمدنانه آن كاري بود كه سازمان ملل به همراه ساير سازمانهاي امداد بين المللي و پيش از شروع جنگ در افغانستان انجام ميدادند. اقدامات اين سازمانها به ميزان زيادي از رنج مردم افغانستان ميكاست. اما اينك اينها نيز از ترس حملات نظامي، كارشان را تعطيل كردهاند و از افغانستان خارج شدهاند... .
يك اقدام نظامي محدود منطقهاي به شرطي درست و عادلانه است كه براي مثال محل اقامت بن لادن در ٢٤ ساعت آينده مشخص باشد، اما با توجه به تحرك وزيركي ستاد رهبري او، كار سهل و سادهاي نيست. از اين رو، هر اقدام محدود نظامي عليه محلي كه بن لادن در آنجا نباشد، عملاً متوجه بيگناهان ميشود.
آيا آنچه اكنون بر روي صفحات تلويزيونها مشاهده ميشود، شما را نگران و بدبين ميكند؟
من نگران هستم كه اين جنگ، چنان كه اعلام شده، به يك موقعيت جنگي نامرئي و چندين و چند ساله راه بَرَد و آن گونه كه امريكا مايل است از يك ياغي، به سوي ياغي ديگر و از يك كشور متمرد، به سوي مملكت متمرد ديگر هدايت شود. همبستگي با چنين جنگ و پيكاري براي من بي معني است. حملهي نظامي از نظر من ابزاري ناكاراست كه تنها، سرخوردگي و ناشكيبايي را دامن ميزند. و اين پديدهها هم معمولاً ثمرهي سوء مديريت و كارايي در امر سياست هستند. چهار تن از كاركنان سازمان ملل كه آثار آخرين جنگ؛ يعني مينها را از خاك افغانستان پاك ميكردهاند، اينك قرباني همين ناكارايي شدهاند. حال، حداقل از اين چهار نفر نامي به ميان ميآيد و يادشان هم گرامي داشته ميشود. امّا از قربانيان ديگر كسي نامي هم نميبرد.
دست كم در مورد اين قربانيان هم خبر و هم گزارش منتشر ميشود.
بله، اما نه دربارهي آناني كه پيش از اين كشته شدهاند، يا هم اكنون بي آنكه مورد اصابت بمباران قرار گيرند، از پاي در ميآيند. اين لشكركشي بزرگ ابعاد به منطقه كه چهار ناو هواپيمابر و واحدهاي نظامي مختلف را در بر ميگيرد، حتي پيش از شروع به اصطلاح ضربهي متقابل هم، وضعيتي را ايجاد كرد كه روزانه به مرگ شهروندان افغاني منجر ميشده است. چرا كه ميليونها انسان از بچه و زن گرفته، تا سالخوردگان در حال فرار و آوارگياند. لذا مرگ و مير، قبل از شروع عمليات هم بوده است و اين طور نيست كه ما حالا بايد از بابت آنها دچار بيم و نگراني شويم.
اما اين تهاجم نظامي انگيزهي مشخصي دارد و آن هم عبارت است از حملات تروريستي به نيويورك و واشنگتن، به اين ترتيب آيا نميتوان امريكا و متحدانش را در انجام اين تهاجم محق دانست؟
ملت امريكا در نتيجهي اقدامات تروريستي مزبور به گونهاي بي سابقه، مورد ظلم و بيعدالتي واقع شده است، لذا اين اقدامات را بدون اما و اگر بايد محكوم كرد. با اين حال سياست دولت امريكا بايد كماكان آماج انتقاد باقي بماند. از اين رو، من با بازماندگان قربانيان ترور احساس همدردي ميكنم، اما كسي نميتواند مرا وادارد كه با سياست دولت امريكا نيز همبستگي و تفاهم داشته باشم. من با هيچ دولتي حتي با دولت خودمان هم ابراز تفاهم نميكنم. در اين مورد بايد كاملاً تفاوت قايل شد.
شما چه اتهامي را متوجه دولت امريكا ميدانيد؟
بن لادن و مجاهدان ديگر دست پروردهي سازمان سيا هستند و با پول آن تعليم و تربيت يافتهاند. چنين كاري تنها و تنها در راستاي تحقق اهداف امريكا انجام گرفت كه متوجه دشمني با اتحاد شوروي بود. و اين تنها مورد هم نبود. سازمان سيا نيز در اصل و در شيوهي عمل خويش يك اتحاديه و انجمن تروريستي بود كه به سوء قصد عليه سياستمداران هم دامن ميزد. اين همه را بايد در نظر گرفت وگرنه بي معني خواهد بود كه انگشت اتهام فقط متوجه ديگران شود.
اما توجه به اين موارد در خطري كه اكنون تروريسم اسلامي ايجاد كرده، تغييري نميدهد.
حالا هم من وقتي نگاه ميكنم ميبينم كه دولت امريكا در واكنش به اين تروريسم، جهان را در مجموع به خير و شرّ تقسيم كرده است. امريكا و شوروي زماني كه هر دو خود را پليس بين المللي ميدانستند در اساس خارج از ظرفيتهاي خود عمل ميكردند. حالا از آن دو تنها يك قدرت جهاني باقي مانده كه اين هم به گونهاي خودخواسته و نشأت گرفته از خودخواهياش، اطلاع اندكي از بقيهي جهان دارد. اين نقص را من حتي در روشنفكران امريكايي كه با آنها روابط دوستانهاي هم دارم مشاهده ميكنم. آنها خود را شهروندان يك قدرت جهاني ميدانند كه گويا همه چيز را تحت كنترل خود دارد. در واقع بسياري از امريكاييها مايلاند كه جهان را مطابق منافع خويش كه اغلب هم منافع اقتصادي است، نظم و سامان دهند. و حالا تازه ـ يعني پس از محكوميت محقانهي عمليات تروريستي ١١ سپتامبر ٢٠٠١ ـ روشنفكران امريكايي هم به درستي اين سؤال را مطرح ميكنند كه چرا ما در جهان تا اين حد مورد تنفريم؟... اين چماق اتهام مداوم كه هر انتقادي به امريكا را به ضديت با امريكا ربط ميدهد، نه تنها احمقانه و اهانتآميز، بلكه در مقام دوستي، خطا و اشتباهآميز هم هست.
يعني به نظر شما انتقاد به امريكا خدمتي دوستانه به اين كشور است؟
من با بسياري از امريكاييها و با خود اين كشور احساس دوستي و قرابت ميكنم، اما رفاقت مستلزم آن هم هست كه اگر دوست تو را، خطر ارتكاب يك اشتباه تهديد ميكند، او را از اين اشتباه زنهار دهي و بتواني متوجهاش كني كه در راه انجام، يا تكرار يك كار خطاست. اين انتقاد علني و آشكار، از نظر من، جزئي از وفاداري و پايمردي در امر دوستي است. منتسب كردن اين انتقادات به ضديت با امريكا؛ يعني نقطهي پايان نهادن بر هر بحث و گفتوگويي. ما نميتوانيم با محدود كردن آزاديهاي خود ـ بويژه آزادي بيان ـ پاسدار و مدافع آزادي باشيم.
شما در صدد هستيد كه به زودي همايشهايي را در آكادمي هنرهاي برلين براي بحث در خصوص چالشهاي شمال ـ جنوب برگزار كنيد. از اين همايشها چه انتظار داريد؟
جزا و هزينهاي كه اكنون پرداخت ميشود، از جمله به خاطر آن است كه حرفهاي ويلي برانت ناشنيده مانده. برانت پس از كنارهگيري از صدر اعظمي آلمان در رأس كميسيون شمال ـ جنوب قرار گرفت و خدمتي كه در اين دوره انجام داد به اندازهي كافي راهگشا و راهنما بود. او در اين كميسيون دو گزارش جامع تهيه كرد كه مورد بيتوجهي قرار گرفت. در اين گزارشها برانت با تجزيه و تحليلي موشكافانه پيشبيني كرد كه پس از پايان يافتن چالش شرق و غرب ما با چالش شمال ـ جنوب مواجه خواهيم شد. او همچنين يك سياست داخلي در مقياس جهاني و نيز يك نظمنوين اقتصادي را خواستار شد. تقاضاي وي آن بود كه با كشورهاي جهان سوم، هم چون طرفهايي، برابر حقوق برخورد شود. اما اين خواستهها هيچ كدام تحقق نيافتند و همين خطا را هم بايد در شمار عواملي دانست كه اكنون به برآمد تروريسم انجاميده است. چرا كه به همين دليل در كشورهايي كه مشخصا نافي تروريسم بودهاند، خشم و عصياني عليه كشورهاي ثروتمند به رهبري امريكا سربرآورده است. و اين خشم و عصيانِ ناشي از سرخوردگي هم، محقانه و قابل درك است... .
اما مسألهي تروريستهاي ظاهرا ثروتمند، مسألهي ابدا ارزشهاي مادي و مبارزه با گرسنگي نيست. آنها بيشتر به بيعدالتيها و نابرابريهاي سياسي استناد ميكنند و سرخوردگي و يأس فلسطينيان را كارمايهي خويش ميسازند.
پيشگيري از اين يأس و سرخوردگي ميتوانست ثمرهي يك سياست بخردانه باشد. مادام كه سرچشمههاي نفرت دم افزون خشك نشدهاند و مادام كه خشم و يأس برطرف نشده است، چيزي تغيير نخواهد كرد. از جمله لوازم چنين تغيير و تحولي سوق دادن اسراييل به سوي رها كردن سياست اشغالگرانهي خويش است كه عمر آن اكنون به دههها ميرسد.
تنها تخليهي مناطق اشغالي از سوي اسراييل كافي نيست. تصرف زمينهاي فلسطيني و نيز سياست شهركسازي اقدامي جنايي است كه بايد به آن پايان داده شود. به پايان دادن هم نبايد بسنده كرد، بلكه بايد وضعيت را به زمان پيش از شروع اين اقدامات بازگرداند وگرنه صلحي در خاورميانه برقرار نخواهد شد.
اينها شرايطي است كه اسراييل بايد آنها را متحقق كند، اما سياست چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان كنوني، خشم و غضب را باز هم افزايش ميدهد و به سر برآوردن بن لادنهاي جديد با نامهاي ديگر ميانجامد.*
* اين مصاحبه، از نشريه نگاه نو نقل گرديده است.