پگاه حوزه
(١)
دو هجاي خون -
١ ص
(٢)
زمامداران، ما را به كجا ميبرند و چرا؟ -
٢ ص
(٣)
افغانستان و ابهام در آينده - ضیایی علی
٣ ص
(٤)
رويكرد جديد جهاني به افغانستان، زمينهساز استقرار صلح پايدار - گونتِر سباستين
٤ ص
(٥)
تأثير حادثهي نيويورك بر روابط بينالمللي امريكا - عباسی حسین
٥ ص
(٦)
افغانستان و پروژههاي هجرت و جهاد -
٦ ص
(٧)
چارهاي ديگر بينديشيم -
٧ ص
(٨)
حملهي نظامي هيچگاه مدني و متمدنانه نبوده است -
٨ ص
(٩)
نگرش غرب به اسلام، ذهنيت مشوش، انگارههاي نادرست(قسمت دوم) -
٩ ص
(١٠)
آزادي فلسطين در گفتمان ناسيوناليستي معاصر عرب - کرمى محمدتقى
١٠ ص
(١١)
مفهوم شناخت تجربه ديني - کرمى محمدتقى
١١ ص
(١٢)
با فهم حداقلي از دين، ساماندهي حداكثري ممكن نيست -
١٢ ص
(١٣)
مباني مشاركت در انديشه سياسي شيعه - شیرخانی علی
١٣ ص
(١٤)
طلوع هستي در آينهي كلام علي (ع) - پارسانیا حمید رضا
١٤ ص
(١٥)
ايران در شعر امروز عرب - بیدج موسی
١٥ ص
(١٦)
موج مُرده نقطهي عطف تازهي حاتميكيا؟ - حمد امیر
١٦ ص

پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - چارهاي ديگر بينديشيم

چاره‌اي ديگر بينديشيم


راجع به ترور ١١ سپتامبر چگونه فكر مي‌كنيد؟
اين ضربات تروريستي ما را دوباره و در مجموع با مشكل جهاني شدن مواجه مي‌كند، اما اين بار با اصطلاح غالب؛ يعني جنگ. اين چه جنگي است كه نمي‌توان آن را به يك دولت ملي ـ مخالفي كه قابل شناسايي باشد اعلان نمود؟ «جنگي» كه با حركت‌هاي فوق‌العاده سرمايه همراه بوده است. مي‌دانيم كه قبل از وارد شدن اين ضربات سودهاي هنگفتي در معاملات بازار بورس تحصيل شدند. همه‌ي اينها ما را مجبور مي‌سازد تا جهاني شدن، سرمايه‌داري و جنگ را مورد بازنگري قرار دهيم.

شما چگونه از اين واقعه مطلع شديد؟ اين فاجعه چه معنايي براي شما دارد؟
مثل همه‌ي انسانهاي ديگر من هم منقلب شدم. گذشته از آن، علاقه‌ي خاصي هم به نيويورك دارم. من اغلب و با علاقه در اين شهر بوده‌ام. من با بازماندگان قربانيان از صميم قلب احساس همدردي مي‌كنم. اما اين احساس همدردي نبايد انسان را براي ديدن مسئولان اين فاجعه كور سازد.

از نظر شما چه كساني مسئول هستند؟
طبيعتا در درجه‌ي اول كساني كه اين كار را انجام داده‌اند و حاميانشان. اما مسئول هم‌چنين سياست مشخصي است كه مدتها از طرف امريكا و اروپا در قبال اين بخش از جهان اعمال مي‌شود.

در يك چنين موقعيتي فيلسوف چه وظيفه و مسئوليتي دارد؟
مسئوليت عمومي يك شهروند سياسي، اما او هم‌چنين وظيفه دارد تا اصطلاحاتي را كه به آنها اشاره كرده‌ام، مورد بررسي قرار دهد. او اجازه ندارد تا پرسش‌هاي انتقادي‌اش را كاهش دهد. حتي اگر خود را در كنار قربانيان بي‌گناه احساس كند. من فكر مي‌كنم كه انسان غربي در حال حاضر مستقيم يا غير مستقيم قرباني اين واقعه است و در عين حال بي‌گناه نيست. قصد من به هيچ وجه اين نيست تا كساني را كه مرتكب اين كار بربرمنشانه شده‌اند، مورد حمايت قرار دهم. من فقط از خود سؤال مي‌كنم آيا كسي مثل بن لادن ـ اگر مقصر باشد ـ در همان جبهه‌اي نيست كه قصد مبارزه با آن را دارد؟ او هم يك كاپيتاليست بزچرگ و بخشي از شبكه‌ي قدرت و پول است.

چگونه بايد عليه او و اين شبكه مبارزه كرد؟ با قدرت نظامي؟
شايد چنين اقدامات تروريستي احتياج به يك جواب پليسي و نظامي داشته باشد، اما چنين جوابي، چنانچه در سياستِ از بين بردن زمينه‌ي ترور، تغييري ايجاد نشود، كافي به نظر نمي‌آيد.
در غير اين صورت مي‌توان مطمئن بود كه به‌زودي همه چيز دوباره از نو آغاز خواهد شد. مي‌بايست جايي در افكار عمومي براي عاملان اين كار باقي نگذاشت و براي اين كار بايستي سياست امريكا و اروپا در برابر كشورهاي اسلامي تغيير كند.

در سخنراني خود از «سياست رؤيا» صحبت كرديد. اين سياست از چه چيزي تشكيل شده است؟ آيا تمامي جهان غرب در حال حاضر تنها روءيايش «امنيت» نيست؟
توجه داشته باشيم كه «سياست روءيا» سياستي براي رؤيا، يا روءياپردازان نيست. رؤيايي را كه من از آن صحبت مي‌كنم، رؤياي فكر كردن است و نه رؤياي عمومي كنوني از امنيت، ميهن‌پرستي، يا انتقام. از اين كابوس بايد گسست، و سياست بيدارگري را جانشين آن كرد. از اين رو بايد كه بيدار شويم.

آيا مي‌توانيم در چنين وضعيتي از امنيت صرف‌نظر كنيم؟
به هيچ‌وجه. صرف‌نظر كردن از امنيت برخوردي غيرمسئولانه است. من فكر مي‌كنم كه پليس و ارتش ضروري است. من به ضرورت به كار بستن قهر براي خدمت به عدالت اعتقاد دارم. نمي‌گويم كه سلاح را كنار بگذاريم، اما چنين چيزي به‌تنهايي كافي و مؤثر نيست، نه براي امنيت و نه براي عدالت. جنگ آن‌گونه كه در حال حاضر مهيا مي‌شود، نمي‌تواند تنها جواب باشد. در اينجا رؤيا اين‌گونه خواهد بود: «چاره‌ي ديگري بيانديشيم.»

چگونه چاره‌اي مي‌تواند باشد؟
چنين چيزي را نمي‌توان در يك جمله بيان كرد. اين مسأله تنها به پليس و ارتش مربوط نمي‌شود، بلكه به همه‌ي شهروندان در امريكا و اروپا مربوط مي‌شود. من در اين خصوص كه چه‌كار بايد كرد، چيزي براي گفتن ندارم.

شما در تازه‌ترين كتابهايتان راجع به «سياست دوستي» مطلب نوشته‌ايد. چنين چيزي امروزه چگونه ممكن است؟
دوستي مورد نظر من، همانند رؤيايي كه به آن در سخنراني اشاره كرده‌ام، غيرممكن است. غيرممكني كه مخالف و نافي ممكن نيست. بايد اين غيرممكن را انجام داد و بايد درباره‌ي غيرممكن فكر كرد و آن را انجام داد. اگر تنها آن كار صورت پذيرد كه ممكن نيز است، درواقع هيچ اتفاقي نيفتاده است. اگر من آن كاري را انجام دهم كه مي‌توانم، درواقع كاري نكرده‌ام.

آيا واقعه‌ي ١١ سپتامبر از همين غيرممكن غير قابل پيش‌بيني سر برنياورد؟
نه، در اينجا ما با يك طغيان نفرت سروكار داريم كه با همه‌ي بيرحمي‌اش قابل پيش‌بيني نبود. اين واقعه همه‌ي جهان را متعجب ساخت، اما اين طغيان كاملاً قابل پيش‌بيني نبود. مقاومت در جهان عرب سالها در حال رشد است. سال‌هاست كه شبكه‌ي ترور از نظر نظامي و مالي به صورتي تنگاتنگ به هم پيوند مي‌خورد. دو يا سه روز قبل از اين واقعه در بازار بورس معاملاتي صورت گرفت. پس درواقع مطلقا قابل پيش‌بيني نبود. اين يك برنامه بود، به هم پيوستگي عناصري كه در واقع ممكن بودند.*

* اين مصاحبه، از نشريه نگاه نو نقل شده است