پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - ساختار ارتباطى - رسانهاى واقعيت و پيشرفت - فیاض ابراهیم
ساختار ارتباطى - رسانهاى واقعيت و پيشرفت
فیاض ابراهیم
١. واقعيت يعنى آنچه واقع مىشود و آنچه واقع مىشود در زمان و مكان واقع مىشود پس وقوع داراى يك ظرف زمانى و مكانى است كه يكى اصلى و ديگرى اعتبارى است زمان اصلى است و مكان اعتبارى پس تبيين واقعيت داراى چارچوب ياد شده مىباشد.
٢. واقعيت محصور در زمان اصلى و مكان اعتبارى، سخت صيرورتى و در حال شدن و اين صيرورت در كنار حقيقت مطلق است اگر حقيقت تنزل و تقليل به واقعيت داده شود و نسبى بودن واقعيت به حقيقت سرايت كند پس نهيليسم رخ مىنمايد و اگر واقعيت به حقيقت ارتقاء داده شود، ركود و تحجر بوجود مىآيد چرا كه اطلاق حقيقت به واقعيت سرايت داده مىشود.
٣. آنهايى كه حقيقت را به واقعيت تقليل دادهاند به وسيله زبان و نظام نشانه شناختى اين تقليل را روا دانستهاند و حقيقت را با زبان و نشانه تركيب كردهاند و زبان و نشانه بشدت نسبى است پس حقيقت معنون نيز نسبى است و اين نقطه برخورد دين با نظامهاى نشانه شناختى مثل زبان و هنر و فرهنگ است چرا كه نظامهاى نشانه شناختى حقيقت را نسبى مىكنند در نتيجه شرك و گناه را روا مىسازند (مثل سوفسطائيان و پسامدرنيسم).
٤. آنهايى كه واقعيت را به حقيقت ارتقاء مىدهند براى سرايت تقدس و اطلاق حقيقت آن به واقعيت است و اين به وسيله گروههاى اجتماعى و سياسى رخ مىدهد مثل اشراف كه براى مطلق ساختن خود به دنبال ساختن معارف مطلقگرا مىباشند كه در اين معارف واقعيت بر حقيقت ارتقاء مىدهند مثل زيباشناسى مادى را ارتقاء به زيباشناسى حقيقى مىدهند تا زمينه لذتطلبى و گناه را بوجود آورند و گناه خود را عبادت و معنويت قرار دهند (مثل عرفانهاى شرقى آسيائى در سكس مقدس و برخى نحلههاى تصوف ايرانى).
٥. تقليل و ارتقاء در دو بعد واقعيت و حقيقت يك نوع انشقاق در تاريخ انديشه بشرى و دين بوجود آورده است كه دو وجه انديشههاى فلسفى نيز تشكيل مىدهد آنچه در اين ميان اصل است اين است كه حقيقت كه مطلق است و قيد و حدّى ندارد كه بتوان درباره آن سخن گفت ولى آنچه مهم است واقعيت است كه درباره ساختار يافتن آن در زمان و مكان، زياد بحث كردهاند.
٦. در تمدن جديد غرب، جامعه جاى اصلى را دارد چرا كه جامعه جاى كليسا را گرفته است و چرا كه مسيحيت سازمان محور است و بعد از سكولاريزه شدن اروپاى مسيحى، جامعه جاى كليسا گرفت چرا كه كليسا يك سازمان خدا محور است ولى جامعه يك مفهوم سازمانى بدون خدا است كه نام سوسياليسم بر خود گرفت كه بجاى ارزشهاى خدايى و حقيقى، ارزشهاى اجتماعى نشست كه جامعه مدنى نام گرفت و جدائى دين از جامعه رخ داد.
٧. چون جامعه در محور جهان پديدارى تمدن غربى واقع شد پس واقعيت نيز تابعى از اين محوريت قرار مىگيرد پس ساختار زمانى و مكانى واقعيت را جامعه تشكيل مىدهد. و واقعيت، ساختار اجتماعى پيدا مىكند پس گروههاى اجتماعى زمان و مكان و فضاى واقعيت را تشكيل مىدهند و جامعهشناسى، علم محورى تمدن جديد غرب قرار مىگيرد و مهمترين حوزه جامعهشناسى يعنى جامعهشناسى معرفت به بررسى ساختار زمانى - مكانى اجتماعى مىپردازد.
٨. پيشرفت تمدن غربى براساس اين ساختار زمانى - مكانى اجتماعى واقعيت، ترسيم مىشود پس يك حوزههاى زندگى انسانى با توجه به جامعهشناسى بررسى مىشود و تمامى حوزههاى دانش تمدنى نيز براساس پيشرفت و توسعه، جهت دهى مىشوند. (مثل جامعهشناسى صنعت، جامعهشناسى علم، جامعهشناسى شهر، جامعهشناسى تكنولوژى و...) پس زندگى و دانش با هم در يك جهت سوق داده مىشوند كه پيشرفت غربى را شكل مىدهند.
٩. با رسيدن به پيشرفت، ساختار زندگى غربى، عوض شد و جاى ساختار اجتماعى، ساختار ارتباطى و رسانهاى قرار گرفت و ساختار زمانى مكانى واقعيت تشكيل مىدهد. شناخت اين ساختار راهآينده و پيشرفت را به ما نشان مىدهد. چرا كه اين دانش با سازمانبخشى به واقعيت و معرفت، راه آينده را ترسيم مىكند (مثل ارتباطشناسى علم ارتباطشناسى فلسفه، ارتباطشناسى دين، ارتباطشناسى صنعت و...).
١٠. ايجاد واقعيت جديدى با اين ارتباطات و رسانه رخ مىدهد يعنى واقعيتها مشروط به ارتباطات و رسانه مىشوند همانگونه كه در دوران قبلى مشروطه به گروههاى اجتماعى و نقشها بودند. پس واقعيت هويت و ماهيت ارتباطى - رسانهاى، پيدا مىكند. و اينجاست كه جهان زيست ما بوسيله واقعيتهاى ارتباطى - رسانهاى شكل و تشكل پيدا مىكنند و راه ارتباط با واقعيت، علم و دانش ارتباطات و رسانهشناسى مىباشد.
١١. واقعيتهاى ارتباطى - رسانهاى، واقعيتهاى سيال و صيرورتى مىباشند چرا كه هيچ تعينى به خود نمىپذيرند (برعكس گروه و نقش) پس واقعيتهاى ارتباطى - رسانهاى، واقعيتهاى نرم است كه مىتوان آنها را با روشهاى سيال و صيرورتى بررسى كرد و هر روز بايستى به دنبال يافتن روشهايى بود كه بتواند واقعيتهاى جديد، تحليل و دريابند چرا كه اين واقعيتها بشدت در حال تفسيرند و شكلهاى متفاوت و متنوع پيدا مىكنند كه آنها را غيرقابل مشاهده و غيرمحسوس مىكند. چرا كه مرز واقعيت و خيال گم شده است. كه به وسيله پردازشهاى بسيار گسترده و متنوع بوجود مىآيد.
١٢. سياليت واقعيت ارتباطى - رسانهاى را فقط مىتوان با نظريههاى بسيار كلان دريافت چرا كه نظريههاى كلان مىتواند حدود اين عدم تعيين را دريابد نظريههاى كلان مذكور براساس مكانيابى و جغرافيا شكل و تشكّل نمىيابد بلكه براساس تنوع زمانى شكل مىپذيرند و تضاد و تلائم ما براساس زمان شكل مىگيرند پس نظريههاى كلان بايستى براساس زمانها شكل بگيرند. اگر نظريههاى كلان زمانى توليد نشوند دچار راديكاليسم و مبارزههاى خشونتآميز به وجود مىآيند كه اين راديكاليسم و خشونت بوسيله جنگهاى نرم شكننده مىشود و بحران، جامعه را طى خواهد كرد.