پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - كنكار و ضعف فلسفى در شناخت اديان - کیانی محمدحسین

كنكار و ضعف فلسفى در شناخت اديان
کیانی محمدحسین

يكى از مهم‌ترين شاخصه‌هاى جنبش‌هاى نوپديد دينى-عرفانى، انتقاد شديد آنان به وجود اديان بزرگ و تعاليم آنان است، لذا در بسيارى از اين جريان‌هاى معنوى، انواع زيادى از انتقادها به اديان وجود دارد. از اين‌رو، بايد گفت كه بزرگ‌ترين اشكال آنان اين است كه در نقد آنها، همه اديان به يك چشم ديده مى‌شوند و چنين مى‌پندارند، كه تمام اديان داراى خصوصيات و تعاليم مشترك‌اند و حال آنكه اديان داراى تقسيمات متفاوتى هستند و نزديك‌ترين و شبيه‌ترين اديان نيز در دل خود بزرگترين تفاوت‌ها و اختلاف‌هاى ظاهرى و باطنى را با هم دارند. بنابراين هيچ‌گاه نمى‌توان با ناديده گرفتن تفاوت‌هاى اديان، به نقد و بررسى آنان پرداخت. و لذا به جرات مى‌توان گفت كه در تعاليم اكنكار، بزرگترين انتقادها و اشكال‌ها به اديان ابراز شده است.

موجوديت اديان
پال توئيچل -موسس مكتب اكنكار- فلسفه پيدايش اديان بزرگ را از دو منظر پى‌گيرى مى‌كند:
١. اديان بزرگ بر اساس تجربه‌هاى معنوى، مكاشفه‌ها و سفرهاى روحانى موسسين، پديد آمده‌اند، كه از اين ميان اكنكار با اتخاذ چنين موضعى در حقيقت مى‌خواهد چنين نشان دهد كه هر انسانى مى‌تواند با تمرين‌هاى معنوى و رياضت‌هاى جسمانى موفق به مكاشفه و سفر روحانى شود. اين ادعا در دل خود متضمن اين معناست كه انسان مكاشفه‌گر مى‌تواند حامل معرفت معنوى همسان با معرفت معنوى ديگر انبياى بزرگ اديان بزرگ باشد. و در واقع چنين وانمود كند كه هر انسان به واسطه پيروى از تعاليم ما -اكنكار- مى‌تواند همانند ديگر پيامبران بزرگ تاريخ به حقيقت، دست يافته و به همان سعادتى كه اديان آن را در دنياى ديگر وعده دادند؛ در همين دنيا نائل شود. از اين رو، در اكنكار وانمود مى‌شود، كه اديان بزرگ بر اساس تجربه‌هاى معنوى، مكاشفه‌ها و سفرهاى روحانى موسسين پديد آمده‌اند.
پال توئيچل مى‌گويد: حتى در ميان فرقه‌هاى منشعب از يك مذهب هم اختلاف‌هاى فاحشى در زمينه‌ى روش‌ها و دستورالعمل‌هايشان وجود دارد، كه اين امر توجيه كننده اين است كه چرا اين همه گوناگونى بى‌پايان و سردرگمى در خصوص نتايج به دست آمده از روش‌هاى ديگر مشاهده مى‌شود. به همين ترتيب، وقتى در جهان‌هاى ديگر نيز وارد مى‌شويم، تجربياتمان از كيفيات دگرگونى بهره مى‌گيرند، كه در نتيجه، در خصوص نتايج حاصله از اين تجربه‌ها نيز همين تفاوت‌هاى فاحش به چشم مى‌خورند. و لذا اكنون مى‌توان فهميد كه چرا اين همه دين‌هاى متفاوت وجود دارند.؛ زيرا تجربيات افراد مختلف در عوالم درون با هم متفاوت هستند و براساس همين تجربه‌ها بوده است كه اديان و مذاهب متفاوت شكل گرفتند. و اين واقعه اسف‌بارى است، كه هزاران هزار نفر تجربه كرده‌اند، يعنى تا درجه‌اى از عمق به آگاهى عوام درون نفوذ كرده‌اند. آنگاه به آنان وحى شده كه يك خدا، يك فرشته يا يكى از بستگان، در حال هدايت آنها هستند. آنها اظهار مى‌كنند كه صداى خدا را شنيده‌اند يا دچار اين تصور مى‌شوند كه خداوند به شخصه، دستورها و فرامينى را به آنان داده است.
ولى حقيقت قضيه اين است كه اين الهام‌ها، صداها و تصورها همه مخلوق‌هاى ذهنى خود آنهاست و اين روند براى كسانى كه صاحب بينايى مستقل هستند، به وضوح قابل ديدن است و خود شخص به ندرت قادر است تا اين را تميز دهد، چون هنوز صاحب چنين بينش مستقلى نيست او عميقا معتقد است كه خداوند مستقيما با او سخن مى‌گويد، در حالى‌كه آنچه او مى‌شنود، نجواى ذهن خود اوست كه از ضمير ناخودآگاهش صادر مى‌شود. او فريب خورده است. فريب خويش را. و اغلب اتفاق مى‌افتد كه چنين فردى اعلام مى‌كند كه از خدا پيامى دريافت كرده است. و يا آنكه، خدا در حال هدايت اوست تا كارهاى معينى را به انجام رساند. بسيارى از افراد ادعا مى‌كنند كه خدا به آنها فرمان داده، كسى را به قتل برسانند؛ قومى را از ميان بردارند و بسيارى از شرارت‌هاى ديگر، كه همه اينها زاييده ذهن مختل شده آنهاست.
به محض اينكه شخص وارد جهان‌هاى معنوى تحتانى مى‌شود، حتى هنگامى كه فاصله بسيار كمى را در درون آنها پشت سر گذاشته باشد، هميشه مورد مواجهه و حمله مجموعه‌اى از اشكال فكرى خودش واقع مى‌شود. تقريبا همگى اينها در اثر پرورش و تربيت‌هاى گذشته او و اعتقادها و تصوراتى شكل گرفته‌اند، كه در مدت زمان گسترده‌اى به مساعدت پيشنهادهايى از سوى ديگران بنا شده‌اند. آنها از درون متن خواهش‌هاى دراز مدت خود بيرون مى‌جهند. و او را به كوره راه‌هاى گوناگونى راهبر مى‌شوند، كه اين عملكردهاى روانى به اعتقاد اكنكار، منشأ بيشتر اين تجربيات گوناگون و بى پايان است، كه مردم آنها را مذهبى مى‌پندارند و به همين دليل اين همه مذاهب متفاوت وجود دارند.(١)
٢. اديان بر اثر مناسبات اجتماعى، فعاليت قشر روحانيون و تصورات ذهنى پيروان آنان پديد آمده‌اند.
در اكنكار آمده است: هيچ يك از ناجيانى كه به اين جهان آمده‌اند، مرادشان انتشار و تبليغ، به خاطر كسب پيرو نبوده است، بلكه همه آنها مى‌خواستند، تا معدودى از حقايق ساده را كه از سرزمين‌هاى دور آموخته بودند به بشر هديه كنند، تا آنان كه گوش شنوا دارند، بدان پيام بيدار شوند.
البته استادان باستانى از اين روند استفاده زيادى مى‌كردند. آنها به ندرت به كتابت و ثبث مفاهيم مى‌پرداختند. به اين دليل كه، هيچ‌يك از پيروانشان فن خواندن و نوشتن را نمى‌دانستند. آنها كلام را دهان به دهان و سينه به سينه نقل مى‌كردند و هنگامى كه يك فرد را به حلقه‌هاى الهى پذيرش مى‌دادند، آنگاه به پرورش نفر بعدى مبادرت مى‌كردند. آنها هيچ‌كدام از اين ساز و دهل‌ها و تعليمات جمعى، كه امروزه در تشكيلات سازمان يافته مذاهب مى‌بينى به كار نمى‌گرفتند. بنابراين، در مى‌يابى كه دين، به سادگى يكى از تاسيسات اجتماعى است. اين امر در اديان غربى بيشتر مشهود است، در حالى‌كه تار و پود مذاهب شرقى را نيز همين عامل تشكيل مى‌دهد.
پال توئيچل مى‌گويد: هر دينى را كه امروز در قدرت است، نام ببر. من به تو نشان خواهم داد كه فقط و فقط زائيده يك وجدان اجتماعى است، نه حقيقتى كه از جانب سوگماد آمده است. همه آن قوانينى كه به عنوان قوانين الهى شناخته شده‌اند، چيزى نيست، جز يك وجدان اجتماعى متحول شده كه از قانون مانو، نظام همورابى، فرامين موسى و احكام كليسايى مسيحيت مشتق شده است.

اما محتواى آنها بازگوكننده‌ى چيست؟
هيچ! مگر پيكرى از احكام و مقررات كه از جانب قشر روحانيت رسمى، براى تحت كنترل نگاه داشتن پيروانشان تنظيم شده، تا بدان وسيله، عنان سياسى و اقتصادى توده‌هاى مردم را به دست گيرند.
آيا پديده‌اى شنيع‌تر از سيستم طبقاتى كه توسط مانو پايه‌گذارى شده، وجود دارد؟ يا محدوديت‌هاى اجتماعى كه در مفاد نظام همورابى مطرح است؟ يا پى‌آمدهايى كه احكام مدون در فرامين موسى يا اخلاقيات كليسا و تشكيلات مذهبى مسليمن امروزى باعث مى‌شوند؟ محدوديت، محدوديت، محدوديت! اين، تمام آن چيزى است كه اين شاخص‌هاى اجتماعى بر آن سعى دارند.(٢)
اگر مذاهب را بقدر كافى بشناسى برايت معلوم خواهد شد، كه احكام و مقررات مربوط به هر گروه خاصى در خود دو تاثير مثبت و منفى را پيشنهاد مى‌كند. به اين معنى كه اگر از آنچه تشكيلات مذهبى مقرر داشته تبعيّت كنى، قول پاداش مى‌گيرى، ولى در صورت غفلت از مقررات و احكام، مجازات در پيش خواهى داشت... همه اديان به اين ترتيب تاسيس مى شوند. از طريق قدرت تصور پيروانشان. روحانيت اين تصور را اختراع مى‌كنند و آنقدر در مقابل مردم نگه مى‌دارند تا قبولش كنند و نيايش آن را بپذيرند.(٣)
از اين‌رو، پال توئيچل به اديان و گروه‌هاى مذهبى انتقاد كرده.(٤) و ابراز مى‌دارد، كه از گروه‌هاى فلسفى‌مذهبى و فرهنگ‌هايى كه امروز نيز پرچم ايمان به خدا و اشاعه راه پيشوايان و فرستادگان خدا رژه مى‌روند، اعتراض دارم.
و چنين ادامه مى‌دهد كه، ظاهرا دين قرار است دوست بشر باشد. ولى تقريبا در تمام طول تاريخ، اين دو با يكديگر ستيز مرگ‌بارى داشته‌اند. امروزه روحانيت تقريبا به يك ناهنجارى پوچ تبديل شده است. هنوز در همه جاى دنيا با توانى بالا حضور دارد. ولى روزى خواهد آمد كه از سطح زمين برچيده شده، محو و نابود شوند. جهالت هم، عليرغم احداث مدارس و اقدام به سوادآموزى جمعى، براى پير و جوان، پيوسته در حال گسترش است. افسوس كه اينها راه غلط را براى تحصيل برگزيده‌اند، نه راهى براى نشان دادن شيوه‌هاى خارج شدن از كالبد جسمانى.(٥)
پال توئيچل مى‌گويد: اخلاقيات خوب‌اند، اما در خوبى بشر امتياز چندان چشم‌گيرى نهفته نيست. همه اديان از اخلاقيات (احكام) انباشته‌اند و يك‌سرى دستورالعمل‌هاى اخلاقى هستند كه در شكل‌هاى گوناگون، قرن به قرن ،به نوع بشر آموخته شده‌اند. اما به صراحت بگويم كه علوم اخلاق شريعت‌هاى اديان هرگز نتوانسته‌اند راهى به اقليم درون بگشايند. البته در مسير پاك‌سازى ذهن و همواركردن راه، جهت رسيدن به پشت دروازه‌ى اقاليم درون موثرند. و حتى مى‌شود به جايى رسيد كه بتوان به دروازه‌هاى درون دق‌الباب كرد، اما باز كردن اين دريچه به سوى جهان‌هاى معنوى كارى است كه از احكام و اخلاق ساخته نيست.
اخلاق، چنانكه در مذاهب قديم نيز آموزش داده مى‌شود، فرسوده و بى‌مصرف است. هر گروهى كه صرفا اخلاقيات را تعليم بدهد، چيز زيادى براى جستجوگرى كه به دنبال نور معنوى باشد، ندارد، مگر آنچه در همه اديان مشترك است. اخلاق، ابزارى است، جهت شستشوى ذهن، اگر چه ابزار كاملى نيست؛ ولى بهترين نوع آن مى‌تواند فرد را براى برداشتن اولين قدم در مسير خداشناسى آماده كند.
كسى كه بخواهد توسط اخلاقيات (شريعت) به يك زندگى مذهبى دست يابد، مسير را در جهت معكوسش طى كرده است. اخلاقيات، تنها وسيله‌اى براى دست‌يابى به وضعيت مشخصى براى ذهن هستند و هيچ كاربرد ديگرى ندارند. اخلاق، نه دين است و نه بسترى كه از ميان آن دين رشد مى‌كند. اخلاق هرگز نمى‌تواند اساس فلسفه عالم‌گيرى، همچون اكنكار باشد؛ زيرا اخلاق هرگز نمى‌تواند آفريننده‌ى خرد، قدرت و آزادى باشد.(٦)
اكنكار معتقد است كه امكان مذهبى و اديان رسمى، به دوره‌هاى قبل از بلوغ افكار و تحولات انسانى تعلق دارند. در دوره‌هاى طفوليت بشر، هر مذهبى وظيفه‌اش را در روز و موعد مقرر خود به جا مى‌آورد، اما در موازات رشد بشر در زمينه فهم معنوى بالاتر، اين راه‌ها و روش‌ها بايد با چيزى كامل‌تر جايگزين شود. در طول تاريخ بشر، تمام آنچه اديان تلاش مى‌كردند تا ارائه دهند، خلاصه مى‌شود در شناخت سوگماد. چند نفر موفق شده‌اند؟ شايد معدودى بيش از تعداد انگشانت!
پال توئيچل مى‌گويد: فقط مسافران معظم »اك« هستند، كه اين روش‌ها را در اختيار دارند. و اين مسافران در ميان انسان‌ها بسيار معدوداند. تلاش‌ها در جهت چنين درك و شناختى هميشه با شكست مواجه شد، مگر در مواردى كه از روش‌هايى كه در اكنكار مطرح كرده‌ايم، پيروى شده باشد. اگر پيروان سرسخت برخى اديان، به اين كه بسيارى از مردم به روش آنها موفق شده‌اند، اصرار مى‌ورزند؛ به اين دليل است كه آنها تجربه مختصرى را در ديگران بسيار دست بالا تصور كرده‌اند.(٧)
اما در اين ميان، در نظر گرفتن چند نكته حائز اهميت است:
١. در اينكه علت پيدايش اديان، سفرهاى ناقص رهبران و انبياء است و فلسفه اعمال و كردار آنان، توهمات ذهنى است، كه بر اثر خواهش‌هاى دراز مدت و به عبارت ديگر،بر اثر عقده‌هاى سركوب شده آنان سرچشمه مى گيرد؛ ادعاى بزرگ و كلى است، كه اولا: اكنكار براى اثبات چنين اظهار بزرگى محتاج ادله محكمى است، كه البته در كتاب‌هاى اكنكار يافت نمى‌شود و بيان ادعاى فاقد علت و مدرك، ارزش علمى ندارد، چرا كه هر طالب حقيقتى با تمام اعتمادى كه ممكن است به اكنكار داشته باشد، هيچ‌گاه نمى‌تواند چنين اظهارنظرهاى بزرگى را از جانب اكنكار، بدون بيان دليل و مدرك بپذيرد.
ثانيا: جنس اين ادعاها مبتنى بر رويكرد فلسفه‌هاى معاصر و روان‌شناسى جديد است. حال‌آنكه چنين بياناتى بيشتر از جانب كسانى ايراد مى‌شود، كه از دريچه مادى و اومانيستى به انسان مى‌نگرند، و به نوعى با رويكردهاى معنوى مخالف‌اند. بيان چنين اشكال‌هايى به اديان، از جانب عرفان اكنكار قابل تامل است، چرا كه جداى از ورود به حوزه پاسخ‌گويى، به چه دليل اين اشكال شامل عرفان اكنكار نباشد؟
٢. در اينكه دين تاسيسات اجتماعى است. و سازمان‌ها و مراكزى با موضوعيت دين تشكيل مى‌شوند، و اثرات قابل توجهى بر مناسبات سياسى مى‌گذارند؛ جداى از وجود تفاوت‌هاى بسيار در مورد هر مصداق دينى، مبتنى بر انتقادهاى شديد عرفان اكنكار به روحانيون و رهبران معنوى هر مسلك دينى و عرفانى است. اين دغدغه نه تنها در عرفان اكنكار، بلكه در بسيارى از نحله‌ها و گرايش‌هاى علمى غرب مشهود است، و بيشتر، ريشه در عملكرد طولانى و نابخردانه كليسا در قرون وسطى دارد. اين ادعا در مورد هر مصداق دينى، و جغرافياى تاثيرگذاريش مى‌بايست بسيار گوناگون و متفاوت بيان شود. هر چند عملكردهاى غير اخلاقى برخى از روحانيون، هر مصداق دينى، ناخودآگاه ذهن را به سوى اين دغدغه سوق مى‌دهد، ولى اين بيان در مورد همه اديان بزرگ و كوچك، كليت ندارد.
ضمن اينكه به راستى، ميان همه پيامبران و تعليمات شفاهى كه در دوران حيات خود داشته‌اند و برداشت‌هايى كه قرن‌ها بعد از كلام ايشان شده و منجر به پيدايش عقايد جديدى، مبتنى بر شرايط جديد اجتماعى است، تفاوت‌هايى وجود دارد، كه غير قابل انكار است. از اين‌رو، هيچ‌گاه نبايد نظريه يا عملكرد پيروان معاصر يك دين را، كاملا و به طور كلى منطبق با اصل نظريه يا عملكرد پيامبران و رهبران، يك مصداق دينى دانست و به واسطه داشتن اشتباهات گوناگونى كه توسط پيروان يا سازمان‌هاى متكى به دين ايجاد مى‌شود، اصل گزاره‌هاى دينى و شخصيت پيامبر آن دين را تخريب كرد.
٣. برخى معتقدند: يك اشكال مهم به اديان بزرگ اين است كه آنان متعلق به قرن‌ها قبل بوده‌اند و اكنون، انسان معاصر، محتاج اديان جديد است، تا بتواند نيازهاى نوين معنوى خود را در آنان جستجو كند. اكنكار معتقد به اين شبهه است. اكنكار خود را يك مسلك معنوى جديد مى‌داند، كه براى انسان امروزى، به واسطه اقتضائات دوران معاصر نسبت به ديگر اديان جهان مفيدتر است. اكنكار معتقد است كه هدف همه اديان قديم ايجاد ارتباط با خداوند بوده و اين نكته را ضعف اديان بزرگ معاصر مى‌داند.
اما بايد گفت كه هدف همه اديان بزرگ، صرف ارتباط با سوگماد (خداى مطلق) نبوده است؛ چرا كه در بسيارى از اديان بخصوص اسلام، التزام به خواسته‌هاى اجتماعى انسان در لواى ارتباط با خداوند روشن است. ضمن اينكه اگر صرف ارتباط با خدا، اشكال اساسى اديان است. به چه علت در عرفان اكنكار، ارتباط با سوگماد و جهان‌هاى برترى كه همگى تحت حمايت نمايندگان سوگماد است؛ پراهميت نشان داده مى شود؟ و اينكه آخرين طبقه جهان‌هاى برتر تحت نظارت شخصى سوگماد (خداى مطلق) است. و چنين اظهار مى‌شود كه بالاترين استاد اكنكار در آن طبقه با خدا در ارتباط است.
اما اين اشكال كه اديان بزرگ متعلق به قرن‌ها قبل بوده و اكنون براى حل نيازهاى معنوى - اجتماعى، انسان معاصر نيازمند اديان جديد است، متوجه هر دين يا مسلك عرفانى، است كه به تغييرات اجتماعى و بحران‌هاى جديد معنوى انسان توجه ندارد. از اين‌رو، معتقديم كه اين اشكال متعلق به همه اديان بزرگ نيست، چرا كه برخى از اديان، بخصوص دين اسلام، به واسطه تكيه بر اصول اوليه، ملزم به تأسيس احكام و گزاره‌هاى معنوى جديدى براى خروج از هر بحران معنوى يا اجتماعى است؛ بحران‌هاى معنوى اخلاقى‌اى كه در ادوار گوناگون، و بر اثر تحولات اجتماعى پديد آمده‌اند.
با توجه به اين اصل كلى، چنين اديانى، بخصوص اسلام، بر اديان و عرفان‌هاى نوظهور برترى دارند؛ چرا كه اگر فلسفه وجودى عرفان‌هاى نوظهور رفع مشكلات جديد انسان معاصر باشد، برخى از اديان همانند اسلام، قادر به رفع اين مشكلات‌اند. ضمن اينكه اين اديان داراى پشتوانه علمى و عملى، رهبران باتجربه، و تجربه حل مشكلات بيشترى نسبت به عرفان‌هاى نوظهوراند.
لازم به يادآورى است كه در بسيارى از جريان‌هاى نوپديد دينى، ادعاى ساختگى بودن تمامى اديان مطرح مى‌شود به عنوان مثال، در تعاليم كريشنا مورتى چنين آمده، كه اديان و مذاهب همگى ساختگى‌اند.
كريشنامورتى مى‌گويد: ما خواهان پدرى با عظمت و قدرتمند هستيم كه از ما حمايت كند و به ما بگويد كه چه بايد بكنيم. حالا براى آنكه تنها نمانيم. بى‌يار و پشيمان نمانيم. به خدا اعتقاد پيدا مى‌كنيم، كه به ما در زندگى كمك مى‌كند با اين همه ذهن ماست كه اين را آفريده است. اين طور نيست؟ به خاطر اينكه ما مى‌ترسيم و دوست داريم هدايت بشويم و به ما بگويد: چه چيز درست است و چه چيز غلط است. همچنان كه بزرگ مى‌شويم و به اصطلاح مذهب را مى‌سازيم، كه در واقع مذاهب، حقيقى نيستند. مذهب به عقيده من ،چيز كاملاً متفاوتى است و براى اينكه به اين چيز متفاوت، كه مذهب واقعى است دست پيدا كنيم، بايد به طور كلى از نظر ذهنى آزاد شويم و دست از مذهبى كه ذهن‌ها آن را ساخته و اختراع كرده است برداريم.(٨)
تمامى باورها، از مسيح‌گرايى، هندوئيسم و آيين بودا، پويش انديشه‌اند، كه در راستاى زمان، نوشتارها، نمادها و فرآوردهاى دست و ذهن تداوم يافته‌اند و همه آنها در جهان مدرن كنونى نيز، دين خوانده مى‌شوند. از ديدگاه كريشنامورتى، اينها براستى دين نبوده، بلكه پندارى رمانتيك، احساساتى، تسكين‌دهنده و خرسند كننده است، كه در حقيقت دين راستين نمى‌باشد.(٩)
در گفتار كريشنامورتى يك مسئله پراهميت وجود دارد و آن اين است كه او هيچگاه در مورد مذهب حقيقى خود سخن نمى‌گويد، بلكه همواره راه رسيدن به مذهب حقيقى را دست برداشتن از اديان و مذاهب بزرگ معرفى مى‌كند. و حال آنكه چه دليلى وجود دارد، كه مذهب حقيقى و يا هر تعليمى كه او از آن پيروى مى‌كند و يا حتى اساس تعاليم او، ساخته ذهن و تخيّل نباشد؟

بزرگترين ادعاى بدون دليل
در اين عرفان، واژه »اكنكار« چنين تعريف شده: راه طبيعى بازگشت نزد خداوند، دانش باستانى سفر روح، علم دقيقى كه خالص‌ترين تعاليم را دربرمى‌گيرد. اكنكار قائم به ذات است. و عقل از سادگى آن مبهوت مى‌گردد.(١٠)
در مقابل، در تعريف مذاهب چنين آمده: مذاهب، همگى انشعاب‌هاى اكنكارند. سرچشمه اصلى تمام زندگى، عملكرد سطوح آگاهى پايين كه توام با اعتقادها و فلسفه‌هايى است، كه مراتب ضرورى براى رسيدن به »اك« هستند.(١١)
بزرگ‌ترين ادعا، و يا يكى از بزرگ‌ترين اظهارات در اين عرفان اين است كه اكنكار، سرچشمه تمامى اديان و مذاهب جهان بوده و اينكه همه رهبران و چهره‌هاى فاخر علمى، شاگردان مكتب اكنكار بوده‌اند.
در اكنكار آمده است: مرگ و رستاخيز، اصولى اساسى‌اند، كه تقريباَ در تمام مذاهب از آغاز زمان، آموزش داده شده‌اند. اما اكنكار كه جريان اصلى تمام مذاهب، فلسفه‌ها و جهان بينى‌هاست. اولين دانشى بود كه به مردم زمين از طريق ناجيان مامور، آموخت كه رستگارى در مرگ كالبد فيزيكى و رها شدن روح نهفته است.
پال توئيچل مى‌گويد: نويسندگان فلسفى و مذهبيون، وجود اكنكار را در طول تاريخ به اثبات رسانده‌اند. خط مشهور پيامبران عبرانى، همان‌گونه كه رسالت آنها به خوبى نشان مى‌دهد در مكتب اكنكار تربيت شده‌اند. استادان يونانى، مثل آپولونپوس، ويونيسيوس، فيثاغورث، سقراط ، ارسطو و افلاطون، توسط اساتيد باستانى، هنر اكنكار را فراگرفتند. عملاَ هر انسانى كه به تمدن بشرى خدمتى كرده باشد، يك چلا يا دانشجوى تعاليم پنهانى اكنكار است. اين امر در زمينه‌هاى مختلف علوم، ادبيات، هنر، اقتصاد، مذاهب، فلسفه‌ها، ارتش، پزشكى و روان‌شناسى مصداق دارد... پيامبران بزرگ و چهره‌هاى قدرتمندى، مانند راما، كريشنا، هرمس، موسى، اورفيوس، افلاطون و مسيح، چلاهايى بوده‌اند كه در مدارس مختلف سرى، كه همه آنها شاخه‌هايى از نظام باستانى استادان اكنكار بوده‌اند، عموماَ به عنوان نظام پيشتازان وايراگى شناخته شده‌اند.(١٢)
پال توئيچل معتقد است كه خاورميانه به كمربندى از يك اختلاط نژادى تبديل شده، كه به نوبه خود، جريان عظيمى از تفكر فلسفى، علمى و مذهبى است. از درون اين جريان، كتب مقدسه بسيارى، از جمله تورات يهودى‌ها، قرآن مسلمانان، ميترائيسم و بسيارى ديگر از مذاهب سامى سر برآورد. در همان زمان، افكار آريايى زند اوستا، رامايانا، كه از نوشته‌هاى مقدس هندوها است. وداها و بودائى‌گرى را به وجود آورد. تمامى اين مكتوبات مقدسه كه اجداد مذاهب و همه فلسفه‌هاى مدرن بوده‌اند، از سرچشمه‌هاى بياناتى شفاهى به نام اكنكار سيراب شده‌اند. اكنكار نيروى عالم‌گير و منشأ معنوى هر چيزى است، كه دربرگيرنده زندگى است. به اين دليل رد اكنكار را دنبال مى‌كنيم، كه جريان اصلى و نزديك‌ترين است به تعاليم خالصى كه از اقيانوس عشق و رحمت يا به بيانى شاعرانه: خدا، سرچشمه مى‌گيرد.
در عرفان اكنكار به صراحت آمده است: اكنكار، بوجود آورنده و دربرگيرنده تمامى افكار جهان‌هاى پايين است، و مسائلى همچون هنر، نويسندگى، موسيقى و مجسمه سازى تنها گسترشى هستند از آرمان‌هاى بالاتر اكنكار.
اكنكار به عنوان محورى عمل مى‌كند، كه پره‌هاى آن منتهى به چرخى مى‌شوند، موسوم به چرخه زندگى. اين چرخ نشان مى‌دهد كه چگونه اديان اصلى جهان از اكنكار سرچشمه گرفته‌اند. اين چرخ، دوازده پره دارد، كه عبارتنداز: آنيميسم، هندوئيسم، اسلام، مسيحيت، يهود، شينتوئيسم، بوديسم، تائوئيسم، جانيسم، دين زرتشت، مكاتب اسرار و صوفى‌گرى. هر يك از اين پره‌ها معرف يكى از اديان امروزى جهان است. آنها همچنين مى‌توانند معرف فلسفه‌هاى گوناگونى باشند، كه از دل مذاهب رشد كرده‌اند و نيازى به معرفى آنها نيست. شواهد فراوانى وجود دارد، دال بر اينكه هيچ يك از اين مذاهب كه قرار بود به ما راحتى و يارى دهند، در ارتباط با فرد موفق نبوده‌اند. به همين دليل سوگماد تعالى به دوازده پره تقسيم شده است. اغلب بنا به تربيت فردى در اين جهان، ما بايد مسير به سمت بهشت را به شيوه‌اى و در طريقى كه برايمان مناسب‌ترين است، طى كنيم. اما در انتها، تنها سير »اك« وجود دارد.(١٣)
پال توئيچل معتقد است كه مذاهب فعلى حاصل پذيرفتن همين اديان قديمى هستند، كه نسبت به فرهنگ، سليقه و خلق و خوى هر گروهى از مردم به صورت‌هاى گوناگون امروزى درآمده‌اند. اديان جديد عبارتنداز: هندو، بودائى، كنفسيوسيزم، تائوئيزم، اسلام، يهود، زردشتى، سيك، الهى شناسى، علوم مسيحيت، شينتوئيزم، روح‌گرايى، بهائى و مسيحيت. بزرگ‌ترين آنها به ترتيب عدد پيروان عبارتنداز: هندو، بودئيسم، مسيحيت كه پيروان هر سه آنها از مرز صدها ميليون مى‌گذرد.
اما همه مذاهب، فلسفه‌ها و دكترين‌هاى مقدسه، از اكنكار مشتق شده‌اند و هيچ چيز نمى‌توانست بدون جوهر »اك«، كه از قلب سوگماد به بيرون جارى است و سازمان‌هاى كالبدى مى‌سازد، ادامه حيات را برقرار مى‌سازد و روح مى‌آفريند، وجود داشته باشد. بقاى تمامى شكل‌هاى هوشمندانه از آگاهى معدنى گرفته تا آنانى كه در لباس همكارى با خدإ؛ف‌ف خدمت مى‌كنند، در جريان »اك« نهفته است. هر يك از اديان اصولى، يك مؤسس داشته‌اند، كه در قالب يك كالبد فيزيكى به اين جهان آمده. و از اين جهان رفته‌اند. شايد لازم به اشاره است، همان‌گونه كه در مسيحيت، عيسى را »نور جهان« خوانده‌اند، در شرق، بودا را »نور آسيا« خطاب كرده‌اند. پيروان هر دينى به پيشواى خود لقبى كمابيش با همين محتوى داده‌اند. اما ماهانتا، استاد حق در قيد حيات، به لقبى »نور كيهان« ملقّب است.(١٤)
پال توئيچل مى‌گويد: اكثريت ايدئولوژى‌هايى كه در زمينه دينى و فلسفى مطرح شده‌اند، همه شاخ و برگ خودشان را چيده و به راه باريكى رسيده‌اند. من مى‌توانم يك مسيحى، مسلمان و يا هر چيز ديگرى باشم، اما بعد از آن ديگر خود را محدود كرده‌ام. اگر مردم از من بپرسند چه دينى دارم، و بگويم: »خوب، من يهودى هستم« بلافاصله ذهن آنها مرا در رده‌ى خاصى قرار مى‌دهد، و من جزو يكى از كسانى خواهم شد، كه در يكى از پره‌هايى واقع شده كه »اك «در مركز آن است.
بنابراين، آنچه در اينجا مرا به فكر مى‌اندازد و خودم را از بابت آن مقصر مى‌دانم، اين است كه ما حتى نمى‌توانيم بگوييم »اك«، يك طريق است؛ زيرا آن بقدرى دربرگيرنده زندگى است كه به خودى خود شامل همه چيز مى‌شود، چرا كه خود زندگى است.(١٥)
ادعاى بزرگ اكنكار مبتنى بر وام‌دار بودن تمام اديان و مذاهب به مكتب »اك«، موجب برانگيخته شدن چند سوال و نكته است.
به راستى به پشتوانه چه دليلى مى‌توان انواع اديان، مذاهب و مسالك عرفانى را كه در سرتاسر جهان با توجه به گوناگونى فرهنگ و جغرافيا، و انواع كتب مقدسه و با توجه به تمام تفاوت‌هاى ظاهرى و محتوايى با ارزش‌شان، زيرمجموعه و تفسيرى بر مسلك عرفانى اكنكار دانست؟
چگونه مى‌توان باور كرد كه انواع فيلسوفان، بسيارى انبياء و رهبران معنوى، هنرمندان و نويسندگان و به نقل صريح اكنكار »هر انسانى كه خدمتى به جوامع بشرى كرده است.« يك چلا و نوآموز اكنكار بوده و در مكتب »اك« به استادى رسيده، و در نهايت به تبليغ آموزه‌هاى اكنكار پرداخته است؟ در آثار كدام فاخر علمى مى‌توان يافت كه هدف از افاضات علمى‌هنرى خود را ترويج اكنكار معرفى كرده باشد؟
در اينجا يك سوال اساسى وجود دارد و آن اينكه، به چه دليل پال توئيچل به بيان چنين ادعاى بزرگى پرداخته و براى آن دليل مناسبى ارائه نكرده است؟ آيا به صرف بيان يك ادعاى بزرگ مى‌توان بزرگى ادعا را اثبات كرد؟ ضمن اينكه، ارائه پال توئيچل از بازشمارى اديان جديد و قديم پر از اشكال است.

دسيسه اكنكار نسبت به پيروان اديان
در ابتدا، عرفان اكنكار با چهره‌هاى آزادمنشانه اظهار مى‌دارد، كه تمامى مقلدان مذاهب مى‌توانند با اختيار كامل، هر مسير عرفانى، اعم از اكنكار يا غير آن را برگزينند و به زندگى معنوى خود ادامه دهند. سپس چنين وانمود مى‌شود كه هر چلا در زندگى‌اش بر سر دو راهى واقع خواهد شد، كه اين وضعيت را در »اك« به عنوان مرحله بيهانوئى مى‌شناسند. واژه بيهانوئى؛ يعنى بحران بزرگ در شكوفايى آگاهى در حين رشد معنوى. اين هنگامى است كه چلا يا مى‌بايد از گذشته سنتى خود جدا شود، و »اك« را به عنوان تنها نيروى طبيعت الهى بپذيرد و يا اينكه در طريق رشد معنوى راكد بماند، تا روزى كه بتواند تصميم‌اش را بگيرد.
پال توئيچل مى‌گويد: »اك« موجب شكستن پيوندهاى سنتى مذاهب گذشته نمى‌شود، بلكه باعث مى‌شود كه چلا نگاه دقيقى به آن بياندازد و خودش تصميم بگيرد. »اك« مى‌داند كه بشر بايد خودش راهى را كه مى‌خواهد طى كند، و خودش هم در آن راه قدم بردارد.(١٦)
اما در ادامه چنين ابراز مى‌دارند كه ما بايد اين را بفهميم كه مذاهب، فلسفه‌ها و عقايد اين دنيا به ندرت فراتر از مكتب مرگ اوج مى‌گيرند. آنها مى‌گويند: رستگارى هرگز اينجا، در روى زمين رخ نخواهد داد، بلكه هميشه در نوعى اقليم بهشتى و پس از مرگ اتفاق خواهد افتاد. عقايد اين‌چنينى، فلسفه‌ى مرگ را در ميان مسيحيان نخستين، تا درجه‌اى ترويج داد كه افراد را به جستجوى مرگ، به هر نحو ممكن وادار كرد، به اميد اينكه پا به حيطه رستگارى موعودشان بگذارند. مسلمين هم، به اين ترتيب آموختند كه اعتقاد به فردوسى داشته باشند كه در آنجا، هر آنچه را كه در زندگى زمينى‌شان از آن محروم بوده‌اند در مقابلشان قرار خواهند داد. البته پس از مرگ جسمانى.
هم رهايى از اين جهان و هم زندگى كردن در اقليم خدايى در همين زندگى امكان پذير است. همه اينها فقط به خود ما بستگى دارد!(١٧)
پال توئيچل مى‌گويد: »اك« از پيروان خود حفاظت كرده و رداى حمايت خود را به دور آنان مى‌پيچد. روزى كه ما به هر درجه‌اى از توسعه معنوى در »اك« دست پيدا كنيم، آن بر زندگى ما تسلط يافته، ما را از ميان تمامى موانع جهان‌هاى تحتانى عبور داده با زبردستى كامل، همه نيروهاى منفى را كه عليه ما كار مى كنند شكست خواهد داد.(١٨)
پال توئيچل در ادامه، از موضع اوليه خود كه بى طرفى و احترام به گزينش شخصى چلا بود، عدول مى كند و به طور غيرمستقيم همه را به انتخاب اكنكار، و به كنارراندن تمام مذاهب و اديان جهانى دعوت مى‌كند. البته با در نظر گرفتن اين نكته، كه هر كس در گزينش اكنكار دچار اشتباه شود، عواقب خطرناكى را براى خود خريده است.
پال توئيچل مى‌گويد: عده‌ى بى‌شمارى سعى مى‌كنند مذاهب اصولى را جايگزين نياز خود به اكنكار كنند. خيلى‌ها به فرقه‌ها و مكاتب اسرارى پناه مى‌برند و تصور مى‌كنند كه راه‌شان را يافته‌اند، اما همه آن كسانى كه طريق »اك« را ترك مى‌گويند و از قبول استاد حق در قيد حيات، امتناع مى‌ورزند، افسوس خواهند خورد. چون كسى كه گوش به ناخدا ندهد، بى ترديد كشتى خود را به صخره‌ها خواهد كوفت.(١٩)
در ادامه مى‌گويد: اگر هنوز در خصوص واژه‌ى دين يا مذهب بسيار مى‌انديشى، پس مى‌توانى بگويى كه اين جريان صوتى، تنها دين حقيقى و واقعى است. »اك« اين است؛ فلسفه جريان صوتى حيات. در واقع تنها عنصر جهان است كه همه‌ى زندگان عالم را به سوگماد پيوند مى‌دهد. بدون اين جويبار حيات، هيچ چيز نمى‌تواند حتى براى لحظه‌اى هستى داشته باشد. چه برسد به زيستن. تمامى زندگى و قدرت از آن صادر مى‌شود. از مورچه خزنده تا برق صاعقه، از امواج جزر و مد تا دوره‌هاى خورشيدى، هرگونه تجلى حركتى، انرژى خود را از اين جريان صوتى دريافت مى‌كند.
تو مى‌توانى در مقابل همه خدايانى كه نام آنها در كتاب‌ها هست، به دعا و نماز بنشينى، ولى آنها صداى تو را نخواهند شنيد. مى‌توانى از همه مذاهب موجود طلب يارى كنى، اما هيچ‌چيز نصيبت نخواهد شد. اين همچنان يك واقعيت قاطع برجا مى‌ماند، كه هيچ فردى تا به حال نتوانسته، و در آينده نيز نخواهد توانست از مصائب اين زندگى‌ها و ترديد در خصوص زندگى‌هاى بعدى بگريزد، مگر اين كه سعادت را بيابد كه با استاد حق ديدار كند. اين خلاصه‌ى تمامى آن چيزى است كه هست. همين و بس. بدون مساعدت او هيچ‌كس نمى‌تواند از چرخ مرگ و تولد خلاصى يابد.(٢٠)
با توجه به توضيحات فوق به طور طبيعى فلسفه پيدايش اكنكار روشن مى شود.
پال توئيچل مى‌گويد: اكنون كه مى‌بينم تاريكى معنوى بر فراز عالم بشريت خيمه زده و همه مردم جهان از آن ملول شده‌اند خود گواه بر آن است كه اديان اصولى كار چندانى براى انسان انجام نداده‌اند. مشكل بزرگ بشر اين است كه براى رستگارى معنوى به استادان اكنكار متوسل نشده‌اند.
مذاهب از مجراى احساسات و تفكر متافيزيكى تغذيه و حمايت شده‌اند و هر مذهبى در عين حال كه به نقش و وظيفه خود براى زمانى كه در آن مطرح مى‌شود، عمل مى‌كند، بايد دفعتاَ عرصه را براى چيزى كامل‌تر از خودش خالى كند طريقى كه در تناسب با وضعيت آگاهى پيشرفته كنونى او باشد. به اين ترتيب نياز بشر به ظهور مكرر استادان حق در قيد حيات اكنكار، مشهود مى‌شود. اين علت ظهور پى‌درپى سوگماد در اين جهان است، كه در هيئت استادان »اك« تجلى مى‌كند.(٢١)

نتيجه‌گيرى
يكى از مهمترين رويكردهاى جنبش‌هاى نوپديد دينى استفاده از اومانيسم در تعاليم معنوى است. در عرفان اكنكار علت پيدايش اديان، نهفته در تلاش‌هاى معنوى انسان‌ها تلقى مى‌شود. يعنى اگر آدمى بتواند مراحل و تمرينات معنوى خاصى را طى كند، مى‌تواند همسان ديگر انبيا و پيامبران اديان بزرگ صاحب مذهب و نحله عرفانى منحصر به فردى باشد و آن را براى رساندن ديگر مردمان عالم به سعادت و نيك‌بختى، به تبليغ گذارد. وجود اين ديدگاه به اين معناست، كه پديده دين به مثابه امرى از ناحيه خدا و به واسطه افراد برگزيده خدا تلقّى و معرفى نمى‌شود، بلكه هر انسانى مى‌تواند خود، دين و مذهب جديدى بيافريند و خود، پيامبرى آن را بر عهده گيرد. اين ادعا در حقيقت بيان روح جنبش‌هاى نوپديد دينى است.
در اين گرايشات معنوى، ادعاها و نظريات بسيار بيان مى‌شود. چنانچه نمونه‌هايى از اين اظهارات در تعاليم اكنكار بيان شد، اما يك نكته وجود داردو آن اينكه بعد از بيان نظرات اين مكاتب، دليل و مدرك مستدلى ارائه نمى‌شود و اين خود نشان از وجود نيت‌ها و قصدهاى غير علمى و غير واقعى در پس اين ادعاهاست. ضمن اينكه نوع جبهه‌گيرى اكنكار براى اثبات حقانيت اين مكتب نسبت به ديگر اديان، بسيار مغرضانه و ساده‌انگارانه است.

منابع
١- توئيچل پال،سرزمين‌هاى دور، ترجمه هوشنگ اهرپور، نگارستان كتاب، چاپ دوم ١٣٧٩.
٢- استايگر براد، نسيمى از بهشت، ترجمه هوشنگ اهرپور، نگارستان كتاب، چاپ دوم ١٣٨٠.
٣- كرامرتاد و منسون داگلاس، اكنكار حكمت باستانى براى عصر حاضر، ترجمه مهيار جلاليانى ، ايساتيس، چاپ دوم ١٣٨٠.
٤- توئيچل پال، واژه‌نامه اكنكار، ترجمه يحيى فقيه، سى گل، چاپ اول ١٣٨٠.
٥- توئيچل پال، دفترچه معنوى، هوشنگ اهرپور، نگارستان كتاب، چاپ دوم١٣٨٠.
٦- سيمپسون پتى، پالجى- يك تاريخچه، ترجمه مريم البرزى، دنياى كتاب، چاپ اول١٣٧٧.
٧- مورتى كريشنا، زندگى پيش‌رو، ترجمه پيمان آزاد، انتشارات صداى معاصر، چاپ اول، ١٣٧٦
٨- مورتى كريشنا، تارو پود انديشه، ترجمه رضا ملك‌زاده، انتشارات ميترا، چاپ اول، ١٣٧٦

پى‌نوشت‌ها:
١. توئيچل پال، سرزمين‌هاى دور، ص ١٩٥
٢. همان، ص ٥٠
٣. همان، ص ٦٦
٤. همان، ص ٥٣
٥. استايگر براد، نسيمى از بهشت، ص ٢٠٦
٦. توئيچل پال، سرزمين‌هاى دور، ص ٣٧٥
٧. همان، ص ١٨٧
٨ . كريشنا مورتى، زندگى پيش‌رو، ص ٢٢٠
٩ . كريشنا مورتى، تارو پود انديشه،ص ١٢١
١٠. كرامر تاد و منسون داگلاس، اكنكار حكمت باستانى براى عصر حاضر، ص ٧
١١. توئيچل پال، واژه‌نامه اكنكار، ص ٢٠٤
١٢. توئيچل پال، دفترچه معنوى، ص ١١
١٣. همان، ص ٢٣
١٤. همان، ص ٢٧٤
١٥. سيميسون پتى، پالجى يك تاريخچه، ص ٣٠٢
١٦. توئيچل پال، دفترچه معنوى، ص ٢١٦
١٧. همان، ص ٧٦
١٨. همان، ص ٨٥
١٩. همان، ص ٣٣١
٢٠. توئيچل پال، سرزمين‌هاى دور، ص ٢٣٥
٢١. پال توئيچل، دفترچه معنوى، ص ٢١٧