پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - سايه شيعه ستيزى و ايران هراسى بر جنگ يمن - ماه پیشانیان مهسا

سايه شيعه ستيزى و ايران هراسى بر جنگ يمن
ماه پیشانیان مهسا

مقدمه
در پى فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، ساختار سياست بين‌الملل از وضعيت دو قطبى خارج و وارد مرحله تازه‌اى شد، كه ويژگى آشكار آن سيال و نامعين بودن آن است. نظامى‌گرى نوين، سلطه اقتصادى، نفوذ اطلاعاتى و يكسان سازى ايدئولوژيك، چهار منطقى است كه پس از ١١ سپتامبر ٢٠٠١ بر محيط امنيتى كشورهاى جهان، به خصوص كشورهاى اسلامى منطقه خاورميانه حكم‌فرما شد. در ميان كشورهاى خاورميانه، ايران اسلامى به لحاظ وسعت سرزمينى، كميت جمعيت، كيفيت نيروى انسانى، امكانات نظامى، منابع طبيعى سرشار و نيز موقعيت جغرافيايى ممتاز در منطقه خاورميانه به قدرتى كم نظير تبديل شده كه از ديد كارشناسان سياسى كشورهاى غربى، ديگر نمى‌توان با يورش نظامى و جنگ سخت آن را سرنگون كرد، بلكه تنها راه سرنگون سازى نظام جمهورى اسلامى، پى‌گيرى مكانيسم‌هاى جنگ نرم با استفاده از سه تاكتيك دكترين مهار، نبرد رسانه‌اى و ساماندهى و پشتيبانى از نافرمانى مدنى است. كليد خوردن جنگ نرم عليه ايران در مقطع فعلى نه تنها ريشه در تغيير تهديدات امنيتى دارد، بلكه مهمتر آن‌كه، ناشى از گسترش حس تنفر از آمريكا در جهان است، كه به عقيده سران كاخ سفيد، ايران مركز اصلى ايجاد اين تنفر و گسترش آن است و در آمريكا براى مقابله با اين موج، نيروى واكنش سريع تشكيل شده تا اولا در قالب پروژه دموكراتيزه كردن كشورها به خنثى سازى نفوذ معنوى ايران در كشورهاى اسلامى و منطقه خاورميانه بپردازد و ثانيا، با القاى خطرناك بودن ايران براى امنيت همسايگان، اذهان عمومى از اقدامات و نقشه‌هاى ايالات متحده منحرف شود.
علاوه براين، ايالات متحده آمريكا مى‌كوشد تا با دامن زدن به تعارضات ايدئولوژيك در خاورميانه، فضاى روانى را بر ضد كشورمان ملتهب سازد. همچنين مى‌كوشد با افزايش حضور خود در منطقه و تغيير مناسبات منطقه‌اى با استفاده از شكل دادن به نظم منطقه‌اى بدون حضور ايران، كشورمان را منزوى سازد، كه اين مسأله مى‌تواند به افزايش فشارهاى روانى و مادى بر جمهورى اسلامى ايران منتهى شود.
در مجموع مى‌توان گفت، كه ايالات متحده آمريكا با روبرو شدن با بحران معنايى و فلسفى پس از پايان جنگ سرد (عبدالعلى قوام، ١٣٨٢) و نيز تغيير محيط امنيتى جهانى براى توجيه اقدامات خود در جهان، به دنبال دگر امنيتى بود، كه در اين ميان كشورهاى اسلامى و در راس آن ايران را نشانه گرفت، اما از آنجايى كه منطق امنيت جهانى تغيير يافته و بيشتر به سوى ابعاد نرم گام برداشته است ايالات متحده آمريكا نيز تلاش مى‌كند تا براى مقابله با كشورهاى اسلامى و به‌ويژه ايران، از شيوه نرم استفاده نمايد. بر اين اساس، ايالات متحده آمريكا تلاش دارد تا با استفاده از ضعف سياست‌هاى اقتصادى و اختلافات درونى، دامن زدن به نافرمانى‌هاى مدنى در تشكل‌هاى دانشجويى و نهادهاى غيردولتى و صنفى، تقويت روابط خود با مردم از طريق حمايت از حقوق بشر و دموكراسى در ايران، ايجاد شبكه‌هاى متعدد راديو تلويزيونى براى مردم ايران، حمايت از اپوزيسيون (سفر فعالان جوان خارجى از كشورهاى متحد با ايالات متحده به ايران، به عنوان جهانگرد، كه در صورت نياز، به جنبش‌هاى مدنى و نافرمانى‌ها بپيوندند)، تسهيل فعاليت NGOهاى آمريكايى در ايران، دعوت از فعالان جوان ايرانى به خارج براى شركت در سمينارهاى كوچك (اين افراد بايد از سوى مقامات آمريكايى انتخاب شوند، نه نهادهاى ايرانى)،استفاده از سفارتخانه‌هاى كشورهاى ديگر، و به طور كلى تضعيف ستون‌هاى حمايتى حكومت ايران به مقابله نرم با ايران بپردازد، كه در اين ميان، رسانه‌هاى تحت كنترل ايالات متحده آمريكا، نقش اساسى‌اى در اين زمينه ايفا مى‌كنند.
علاوه براين، ايالات متحده آمريكا تلاش دارد تا با گسترش انديشه ايران هراسى در ميان كشورهاى عربى به موازات اقدامات فوق موضوع خطر گسترش تشيع و تشكيل هلال شيعى در منطقه را بزرگنمايى نموده و با استفاده از اين رويكرد، اعتراضات شيعيان حوثى را به مداخلات ايران نسبت دهد. البته در اين بين، عربستان سعودى هم كه از ابتداى پيروزى انقلاب اسلامى از گسترش نقش شيعيان در خاورميانه در هراس بود بإ؛ ّّ همگام شدن با ايالات متحده آمريكا، ايران را به مداخله در حوادث يمن متهم نمود؛ زيرا به اعتقاد مقامات عربستان سعودى، از دست دادن يمن به غير از عدم دسترسى به خليج عدن، به معناى گسترش هلال شيعه و افزايش نفوذ شيعيان در خاورميانه است. علاوه براين، با افزايش قدرت حزب‌الله در دولت لبنان، پس از انتخابات اخير اين كشور، هراس مقامات عربستان بيشتر شده و آنها ادعا نمودند كه شيعيان حوثى به دنبال الگو بردارى از حزب‌الله لبنان هستند. بنابراين، ما شاهد هستيم كه اين بار تهديدهاى جديدى از جانب عربستان سعودى در قالب تهديدات نرم آمريكا براى كشورمان رقم خواهد خورد و اين بار كشورهاى عربى براى تقليل امكان تأثيرگذارى ايران در منطقه تلاش خواهند نمود. بنابراين، بغير از فلسطين و لبنان، يمن نيز به ميدان نبرد قدرت‌هاى بزرگ منطقه تبديل خواهد شد.
براين اساس در مقاله حاضر درصدد هستيم تا با واشكافى موضع‌گيرى عربستان در برابر ايران تحت تأثير معادلات منطقه‌اى آمريكا و بررسى جنگ ششم يمن، تهديدهاى نرم اين دو كشور را براى ايران در ميدان جنگ يمن بررسى كنيم.

سير تاريخى روابط ايران و عربستان در متن معادلات منطقه‌اى ايالات متحده آمريكا
رابطه ايران و عربستان را بايد يكى از دشوارترين عرصه‌هاى ديپلماسى خارجى كشور در سه دهه گذشته ارزيابى كرد. مراودات تهران و رياض كه فراز و فرود بى‌سابقه‌اى را در خود داشته، از كرانه‌هاى قطع ارتباط دوجانبه تا ديدارهاى مكرر سالانه سطح بالا را تجربه كرده و اكنون به نظر مى‌رسد كه با اقدامات عربستان پس از انتخابات اخير ايران و به خصوص متهم نمودن كشورمان به دست داشتن در حوادث يمن در قوس نزولى خود، به يكى از بحرانى‌ترين شرايط رسيده است، كه در ذيل نگاهى به سير تاريخى روابط كشورمان با عربستان سعودى خواهيم داشت.
روابط ديپلماتيك دو كشور پهناور ايران و عربستان سعودى، پس از تشكيل حكومت عربستان در سال ١٣٠٧ آغاز شد، كه دو سال بعد از تشكيل حكومت عربستان، سفارت ايران در شهر جده تاسيس شد و فعاليت سياسى خود را در اين كشور آغاز كرد.
در سال ١٣٢٢ و به دنبال درگيرى شديد حجاج ايرانى و مقامات سعودى در عيد قربان، روابط سياسى دو كشور عربستان سعودى و ايران پس از گذشت حدود ١٥ سال، قطع شد و پس از گذشت حدود چهار سال تنش، روابط سياسى دو كشور با اعزام هيأتى از سوى حكومت عربستان به ايران، مجددا از سر گرفته شد. در سال ١٣٤٤ براى اولين بار »ملك فيصل« پادشاه وقت عربستان براى ديدارى سه روزه عازم تهران شد، كه در جريان آن چند تفاهم‌نامه بين سران دو كشور منعقد شد. روابط ايران و عربستان تا قبل از تشكيل »اپك«، از يك چارچوب اصول اشرافيت حفظ خانواده سلطنتى و ادعاى حاكميت بر مسلمانان فراتر نرفت.
پس از تشكيل سازمان كشورهاى توليدكننده نفت (اپك)، روابط ايران و عربستان سعودى گسترش يافت و مسأيلى همچون فلسطين و سازمان كنفرانس اسلامى را نيز در بر گرفت. به طوركلى در دوره جنگ سرد، عربستان سعودى در چارچوب استراتژى دو ستونى نيكسون، در كنار ايران زمان پهلوى، به عنوان يكى از اصلى‌ترين متحدين استراتژيك آمريكا در خاورميانه محسوب مى‌شد، كه با پيروزى انقلاب اسلامى ايران و حذف يكى از ستون‌هاى اصلى استراتژى آمريكا در منطقه، اهميت استراتژيك عربستان سعودى براى آمريكا دوچندان شد، كه به متعاقب آن، جنگ ايران و عراق و نيز اهميت امنيت و انرژى در روابط دوجانبه را براى دو بازيگر بيشتر نمايان ساخت. در اين دوره سياست خارجى ايران، نگرانى‌هاى امنيتى عربستان سعودى را افزايش داد، كه اين نگرانى‌ها باعث همراهى اين كشور با آمريكا در تعقيب سياست توازن قوا بين ايران و عراق در طول دهه ١٩٨٠ شد، تا اين‌كه در پى اجتماع جنبش‌هاى سازمان‌هاى آزادى‌بخش جهان در تهران و نيز برگزارى اولين حج با مراسم برائت از مشركين، توسط حجاج ايرانى روابط دو كشور اسلامى ايران و عربستان رو به سردى گراييد.، كه در پى بروز اين مسائل، مطبوعات و رسانه‌هاى خبرى دو كشور نيز همگام با لحن مقامات سياسى دو كشور، مواضع تندى عليه يكديگر اتخاذ كردند.
با آغاز جنگ تحميلى عراق عليه ايران، عربستان با ارايه برخى كمك‌هاى اقتصادى و حمايت‌هاى سياسى و تبليغاتى، به طور كامل در كنار عراق قرار گرفت، كه مجموع اين اقدام‌ها باعث تيرگى روابط سياسى دو كشور شد. در سال ١٣٦١ و در پى ربوده شدن يك فروند هواپيماى عربستان و فرود آن در فرودگاه مهرآباد تهران و به دنبال آن اقدام‌هاى مثبت جمهورى اسلامى ايران در پايان دادن به اين حادثه باعث شد تا روابط دو كشور تا حدودى بهبود يابد.
به دنبال اين مساله، در سال ١٣٦٤ وزراى خارجه ايران و عربستان براى بهبود روابط و رفع برخى ابهام‌هاى بين طرفين به تهران و رياض سفر كردند. از آن‌جايى كه اين ديدارها بدون نتيجه ماند و نيز باتوجه به دخالت قدرت‌هاى بزرگ، تشنج حاكم بر روابط دو كشور اسلامى در سال ١٣٦٥ تشديد شد، كه نتيجه آن قطع مناسبات سياسى دو كشور بود.با وجود مذاكرات سياسى در طول سه سال قطع رابطه و نيز پذيرش قطعنامه و نيز شوراى امنيت سازمان ملل از سوى جمهورى اسلامى ايران، گام مؤثرى در راستاى تجديد رابطه با اين كشور شد.
در پى پذيرش اين قطعنامه، ملك فهد، پادشاه وقت عربستان، شخصا اعلام كرد كه كشورش با جمهورى اسلامى ايران هيچ اختلافى ندارد، كه قابل حل نباشد.مقامات جمهورى اسلامى نيز به دنبال اين موضع منطقى، آمادگى خود را براى از سرگيرى مذاكرات با مقامات رياض اعلام كردند . تجاوز نيروهاى متجاوز صدام به كويت در سال ١٣٦٩ و اتخاذ مواضع اصولى از سوى كشورمان باعث گرديد تا عربستان در تجديد رابطه با ايران، مطمئن تر از گذشته عمل كند. اولين ديدار مقامات جمهورى اسلامى ايران و عربستان سعودى بين وزراى خارجه دو كشور در اجلاس سالانه مجمع عمومى سازمان ملل متحد در شهريورماه سال ١٣٦٩ صورت گرفت، كه طى همان سال، مقامات ارشد سياسى دو كشور سه بار با يكديگر ملاقات كردند، كه نتايج مثبتى نيز به همراه داشت. در آخرين روزهاى سال ١٣٦٩ و به دنبال نشست وزراى خارجه دو كشور در مسقط، بيانيه مشتركى در زمينه برقرارى مجدد روابط سياسى دو كشور منتشر شد، كه پس از انتشار اين بيانيه، دكتر على‌اكبر ولايتى، وزير امور خارجه وقت كشورمان، در مصاحبه اى اعلام كرد: دو كشور بزرگ ايران و عربستان سعودى در حل تمامى مشكلات فى ما بين به تفاهم رسيده اند. به هر حال، پس از سه سال تيرگى روابط، دو كشور مصمم شدند تا با توجه به تجديد روابط دو جانبه در سال ١٣٧٠ اقدام به بازگشايى سفارتخانه‌هاى خود در تهران و رياض كنند.
در دهه ١٩٩٠، وقوع تحولاتى هم‌چون فروپاشى اتحاد شوروى و پايان تهديد كمونيسم، پايان جنگ ايران و عراق و به ويژه اشغال كويت از سوى عراق، باعث دگرگونى در نوع نگرانى‌ها و تهديدهاى امنيتى سعودى‌ها و همچنين تغيير استراتژى آمريكا در منطقه شد. در اين دوره، نگرانى‌هاى امنيتى عربستان به سوى تهديدهاى فورى و سياست‌هاى جاه‌طلبانه صدام حسين معطوف شد. استراتژى آمريكا نيز يكباره از حضور ساحلى طى چندين دهه گذشته، به حضور مستقيم و گسترده در كشورهاى خليج فارس و به ويژه عربستان سعودى تغيير يافت و سياست »موازنه قوا« بين ايران و عراق جاى خود را به »مهار دو جانبه« داد. در اين شرايط، روابط سياسى و نظامى آمريكا و عربستان سعودى نيز گسترش بيشترى يافت و آمريكا به فروش تسليحات، احداث پايگاه‌هاى هوايى و عقد قراردادهاى نظامى امنيتى دوجانبه با سعودى‌ها پرداخت. به رغم سطح بالاى روابط دو كشور در اين دهه، چالش‌ها و اختلافاتى نيز بين آمريكا و عربستان سعودى وجود داشت، كه در مقاطع بعدى بيشتر آشكار شد. سياست خارجى معتدل و عمل‌گرايانه ايران در اين مقطع، باعث نزديكى روابط ايران و عربستان و انتقاد سعودى‌ها از سياست مهار ايران از سوى آمريكا شد. همچنين دهه ١٩٩٠، شاهد گسترش خشونت و منازعه ميان فلسطينى‌ها و اسرائيل بود و سياست آمريكا در حمايت آشكار از اسرائيل، داراى تاثيراتى منفى بر روابط دوكشور بود. مهم‌تر اين‌كه حضور مستقيم آمريكا در منطقه و به ويژه درعربستان سعودى و حمايت شديد از اسرائيل در مقابل فلسطينى‌ها، به رشد بنيادگرايى و گسترش اپوزيسيون داخلى در عربستان منجر شد و اين مسأله به عنوان يكى از متغيرهاى بازدارنده روابط دو كشور در دهه بعد، ظهور و بروز پيدا كرد.
البته با به قدرت رسيدن نومحافظه كاران دركاخ سفيد، وقوع حوادث يازده سپتامبر و دگرگونى‌هاى گفتمانى و كاركردى متعاقب آن در سياست خارجى آمريكا، به خصوص در خاورميانه، به دوره‌اى از سردى روابط و وقفه در تعاملات استراتژيك آمريكا و عربستان سعودى منجر شد. پس از يازده سپتامبر، به رغم آن كه سعودى‌ها كوشيدند تا با افزايش صادرات نفت به آمريكا، به اين كشور در غلبه برپيامدهاى بحران ايجاد شده كمك كنند، اما انتقادها از سعودى‌ها در آمريكا و متهم ساختن آنها به حمايت از تروريسم، به دلسردى مقامات عربستان از دولت آمريكا و سياست‌هاى آن منجر شد. در ژوئن ٢٠٠٢، گزارش موسسه رند، تاكيد كرد، كه سعودى‌ها در سطوح مختلف، از طراحان تا تامين‌كنندگان مالى تروريست‌ها هستند. شوراى روابط خارجى آمريكا نيز در گزارش اكتبر ٢٠٠٢ خود تصريح كرد، كه اشخاص و نهادهاى عربستان، مهمترين منبع سرمايه‌هاى القاعده براى چندين سال بوده و مقامات سعودى از اين مسائل چشم پوشى كرده‌اند. علاوه بر اين، در نوامبر ٢٠٠٢، در گزارش‌هاى مطبوعاتى عنوان شد كه همسر شاهزاده بندر بن سلطان، سفير عربستان در آمريكا، به عوامل مرتبط با هواپيما ربايان يازده سپتامبر كمك كرده است.
علاوه بر سخنان تند برخى از نومحافظه‌كاران هم‌چون مايكل لدين و ريچاردپرل عليه عربستان، كنگره آمريكا نيز در مخالفت و انتقاد از سعودى‌ها - بعد از يازده سپتامبر - نقش قابل توجهى داشت. كنگره، اعتبار عربستان سعودى را به عنوان يك دوست و متحد استراتژيك آمريكا زير سؤال برد و در سال ٢٠٠٥، در انتقاد از سعودى‌ها، دو مصوبه در مجلس نمايندگان مطرح شد: يكى از اين دو، ممنوعيت كمك به عربستان و ديگرى تقاضا براى اصلاح نظام آموزشى در جهت جلوگيرى از افراطگرايى بود، به تبليغات ضد سعودى در انتخابات رياست جمهورى آمريكا در سال ٢٠٠٤، شدت گرفت و حتى دموكرات‌هايى، چون جان كرى، به انتقاد از ارتباط جرج دبليو بوش با عربستان سعودى پرداختند و خواستار استقلال انرژى آمريكا از عربستان شدند.
در اين دوره در كنار مسئله تروريسم و طرح ارتباط سعودى‌ها با آن، اصلاحات و دموكراسى سازى به عنوان كانون طرح خاورميانه بزرگ، در جهت ايجاد تغييرات بنيادين در منطقه نيز، از جمله اركان سياست خارجى آمريكا محسوب مى‌شد، كه اين مسئله باعث سردى روابط آمريكا و عربستان سعودى شد. استدلال عمده سياست‌مداران و نظريه‌پردازان نومحافظه‌كار در اين خصوص اين بود كه ريشه اصلى تروريسم در نظام سياسى غيردموكراتيك و هنجارهاى فرهنگى و مذهى غيرليبرال، خاورميانه است و در اين راستا بود، كه فشار بر دولت‌هاى عربى اقتدارگرا، چون عربستان سعودى، براى ايجاد اصلاحات سياسى و مشاركت شهروندان در اركان قدرت افزايش يافت، كه اين گونه فشارها از سوى سعودى‌ها به عنوان تهديدى براى قدرت و امنيت رژيم سياسى خود تلقى و باعث دورى بيشتر آنها از آمريكا شد.
سردى روابط دو جانبه به هنگام حمله آمريكا به عراق در سال ٢٠٠٣، و نيز عدم حمايت كافى عربستان سعودى از اين حمله آشكارتر شد، كه به دنبال تاكيد رهبران آمريكا بر ايجاد دولت الگو در عراق به عنوان اولين مرحله طرح خاورميانه بزرگ و سپس گسترش آن به سراسر خاورميانه، باعث نگرانى جدى سعودى‌ها شد. علاوه بر اين، نگرانى ديگر سعودى‌ها جايگزين شدن عراق به جاى عربستان سعودى در سياست خاورميانه‌اى آمريكا، به عنوان متحدى استراتژيك و منبع تامين كننده نفت وارداتى، براى واشنگتن بود. با اشغال عراق و قدرت‌يابى گروه‌هاى شيعى و كرد و كاهش نقش اعراب سنى در اين كشور، نگرش منفى مقامات سعودى نسبت به سياست‌هاى آمريكا در منطقه و پيامدهاى ناخوشايند آن براى اين كشور افزايش يافت.
تقريباً از ابتداى سال ٢٠٠٢ با اجراى سياست‌هاى آمريكا در خاورميانه، فشارهاى آمريكا به عربستان ابعاد وسيع‌ترى يافت؛ به گونه‌اى كه مقامات رسمى آمريكا ضرورت تغيير سياست‌هاى داخلى و منطقه‌اى عربستان را بارها مطرح كردند، كه اين موضوع با واكنش دولت‌مردان عربستان مواجه شده. و لذا لغو خريدهاى تسليحاتى عربستان سعودى از آمريكا، كاهش محسوس رايزنى‌هاى سياسى دو كشور، اصرار سعودى‌ها به ادامه حمايت از فلسطينى‌ها، انتقاد از خط مشى‌هاى آمريكا در خاورميانه، مخالفت با حمله آمريكا به عراق و همچنين درخواست سعودى‌ها از آمريكا براى خروج نيروهاى نظامى آن كشور از عربستان، باعثِ تيرگى روابط بين دو كشور شد، كه اين مسئله باعث شد تا مقامات آمريكايى فشار بر عربستان را علنى كرده و افزايش دهند.
به دنبال شرايط و تحولات ياد شده در روابط آمريكا و عربستان، مقامات سعودى درصدد ايجاد پيوند و روابط مستحكم‌تر با ساير قدرت‌هاى جهانى و به ويژه آسيايى خود، همچون چين - به منظور ايجاد توازن در سياست بين‌المللى و تحكيم روابط با اين كشورها به منظور كاهش وابستگى خود به آمريكا - شدند. و در اين راستا بود كه رايزنى‌ها، تماس‌ها و مذاكرات مقامات سعودى با چينى‌ها، بعد از يازده سپتامبر افزايش يافت و توافق‌نامه‌هايى نيز بين آنها به امضا رسيد. از اين رو، اين احساس در آمريكايى‌ها ايجاد شد، كه تغييرات مهمى در سياست خارجى عربستان سعودى در حال ظهور است و سعودى‌ها ديگر به حفظ برترى آمريكا در سهم خود از بازار نفت كمتر تأكيد مى‌كنند.
درمجموع سياست خاورميانه‌اى آمريكا بعد از يازده سپتامبر، از جمله مبارزه با تروريسم، طرح خاورميانه بزرگ، اصلاحات و دموكراسى‌سازى در جهان عرب، اشغال عراق و ارتباط عميق هريك از اين عناصر، با ثبات و امنيت رژيم سياسى و منافع ملى عربستان و همچنين واكنش‌هاى سعودى‌ها در قبال اين‌گونه سياست‌ها، به دوره‌اى از سردى روابط آمريكا و عربستان و وقفه‌اى استراتژيك در تعاملات بين دو كشور شد، اما با گذشت حدود يك سال از آغاز جنگ عراق و آغاز ناكامى‌هاى آمريكا در اين كشور - از سال ٢٠٠٤ به بعد - و با پيروزى حماس و شروع جنگ سى و سه روزه حزب‌ا... در مقابل اسرائيل (سال ٢٠٠٦)، به تدريج واقعيت‌هاى جديدى در حوزه خاورميانه نمودار شد، كه در نهايت پيامدهاى مهمى را براى رويكردهاى آمريكا و عربستان در منطقه و روابط آن‌ها با يكديگر در پى داشت.
تحولات و واقعيت‌هاى جديد خاورميانه در عراق، فلسطين و لبنان، در مجموع برآيند قابل توجه افزايش نقش و نفوذ منطقه‌اى ايران را درپى داشت و اين مسئله نكته‌اى بود، كه سران آمريكا و عربستان سعودى هر دو از آن احساس خطر نمودند. در كنار اين موارد، تداوم برنامه هسته‌اى ايران، نگرانى‌هاى آمريكا و عربستان را از برهم خوردن توازن قدرت منطقه‌اى و افزايش نقش ايران بيشتر كرد. بر اين اساس، واقعيت‌هاى منطقه‌اى، بعد از اشغال عراق، منجر به ظهور نگرانى‌هاى مشترك در واشنگتن و رياض شد، كه مركز ثقل آن افزايش نفوذ ايران بود و اين مساله به تدريج و به ويژه بعد از سال ٢٠٠٦، به نزديكى بيشتر اين دو كشور براى حل و فصل مسائل منطقه‌اى و گذار از وقفه در روابط استراتژيك شد. با وجود تشابه اهداف و نگرانى‌هاى آمريكا و عربستان در منطقه، اختلافات قابل توجهى نيز در راهبرد آن‌ها در قبال مسائل مهم خاورميانه وجود دارد، كه اين اختلافات مى‌تواند فضاهاى جديدى را براى عملكرد بهتر ايران در سطح منطقه‌اى ايجاد كند. بنابراين، شرايط جديد منطقه‌اى و همچنين عدم موفقيت آمريكا در ايجاد ثبات، امنيت و سركوب شورشى‌ها در عراق، افغانستان و فشار افكار عمومى داخل آمريكا و نيز محدوديت‌هاى منطقه‌اى و بين‌المللى، احتمال رويارويى مستقيم آمريكا با ايران را به شدت كاهش داده است، اما با اين حال، ايران گسترش نفوذ منطقه‌اى و برنامه هسته‌اى خود را تداوم مى‌دهد و آمريكا ناچار است به شيوه‌هاى گوناگون، از جمله ايجاد بازدارندگى با تقويت عربستان سعودى، مانع از اين گسترش شود. البته بايد توجه داشت كه دشمن گزينه‌هاى ديگر هم‌چون رويارويى نظامى را هرگز به طور كامل نگذاشته است.
در حالى كه آمريكا براى بازداشتن ايران از تداوم سياست‌هاى كنونى خود گزينه‌هاى مختلفى، از جمله تهديدهاى نرم، تحريم‌هاى اقتصادى بيشتر، اعمال فشار منطقه‌اى و بين‌المللى و حتى گزينه نظامى را مدنظر قرار مى‌دهد، عربستان سعودى رويكردى موازى - اما نه دقيقاً مشابه - براى ايجاد بازدارندگى در مقابل ايران را دنبال مى‌كند. سعودى‌ها بيشتر در پى ايجاد توازن قدرتى ظريف در مقابل ايران هستند و تمايلى به رويارويى با ايران ندارند. بنابراين، آنها تلاش مى‌كنند تا با استفاده از راهكارهاى جنگ رسانه‌اى در قالبى نرم به مقابله با ايران بپردازند، كه يكى از اين موارد سياست مقابله جويانه رسانه‌اى عربستان در قبال ج.ا.ايران و عملكرد شبكه العربيه است، كه متعلق به عربستان سعودى است اين شبكه وسيله‌اى براى توجيه سياست‌هاى سازشكارانه با غرب و رژيم صهيونيستى و از سويى ديگر ضد ايرانى عربستان است. عربستان سعودى، كه خود را ناتوان از رقابت سياسى با ايران مى‌بيند سعى دارد تا از طريق شبكه العربيه به مقابله با ايران بپردازد. و در همين راستا پس از انتصاب عبدالرحمن راشد به مديريت شبكه العربيه، رويكرد اين شبكه در قبال ايران بسيار تند و خصمانه گرديد. عبدالرحمن راشد پيش از اين سردبير روزنامه الشرق الاوسط بود. او در آمريكا تحصيل كرده و تمايل زيادى به سياست‌هاى اين كشور دارد. وى اكنون تحت عنوان شخصيت حقوقى، مدير عامل شبكه العربيه در روزنامه الشرق الاوسط، مقالات متعددى عليه جمهورى اسلامى ايران به چاپ مى‌رساند، كه اغلب، مورد استفاده ديگر نشريه‌ها و جرايد غربى قرار مى‌گيرد. العربيه تاكنون محورهاى گوناگونى در سياست خبرى خود عليه جمهورى اسلامى ايران به كار گرفته كه مى‌توان مهم‌ترين آنها را در ٥ محور خلاصه نمود:

١. مخالفت با فعاليت‌هاى صلح آميز هسته اى جمهورى اسلامى ايران
شبكه العربيه تنها شبكه عرب زبان منطقه است، كه به هنگام پخش گزارش‌هاى مربوط به فعاليت‌هاى هسته‌اى ايران از واژه الازمه به معنى بحران استفاده مى‌كند. همچنين اين شبكه در گزارش‌هاى خبرى خود در مورد فعاليت‌هاى هسته اى ايران از مواجهه جامعه جهانى با جمهورى ايران نام مى‌برد. هدف العربيه ايجاد جو روانى و فضا سازى عليه فعاليت‌هاى هسته‌اى صلح آميز ايران است. تحليل‌ها و اخبار اين شبكه به گونه‌اى تنظيم مى‌شود، كه اين توهم در ذهن ملت‌هاى منطقه شكل بگيرد، كه ايران، در صدد توليد سلاح هسته‌اى است، كه اين شيوه همواره از سوى رسانه‌هاى صهيونيستى نيز تعقيب مى‌شود.

٢. ايران هراسى
به موازات تبليغ عليه فعاليت‌هاى صلح آميز هسته‌اى ايران موضوع خطر گسترش تشيع و تشكيل هلال شيعى در منطقه با هدف پيشبرد پروژه ايران هراسى را پيوسته مورد توجه قرار مى‌دهد و هر روز ده‌ها خبر و تحليل در زمينه خطر تشيع پخش و بر روى سايت عربى و فارسى خود ارسال مى‌كند. اين شبكه همچنين در اين زمينه به تحريك كشورها و ملت‌هاى عرب عليه ج.ا.ايران مى‌پردازد و ج.ا.ايران را متهم به داشتن مقاصد خصمانه و سلطه جويانه در منطقه، عليه كشورهاى حاشيه خليج فارس مى‌كند.

٣. حمايت رسانه اى از مخالفان و معارضين ج.ا.ايران
از ديگر فعاليت‌هاى مغرضانه العربيه، مصاحبه با مخالفان و معارضين ج.ا.ايران و پخش نوارهاى ويدئويى فعاليت‌هاى تروريستى عليه نيروهاى نظامى ايران و گروگان‌گيرى نظاميان ايرانى است. العربيه هماهنگ با شبكه صداى آمريكا، فعاليت‌هاى تروريستى گروهك موسوم به جندالله عليه مردم سيستان و بلوچستان و ج.ا.ايران را كه اخيراً برادر سركرده اين به ارتباط تنگاتنگ اين گروه با اين شبكه اعتراف كرده است، اقدامى انقلابى قلمداد نموده و كليه امكانات تبليغاتى خود را در اختيار اين گروهك تروريستى قرار مى‌دهد.

٤. دروغ پراكنى در انتخابات ايران وحوادث پس از آن
موضوع ديگرى كه شبكه العربيه بر اساس آن به تبليغات منفى عليه ايران دست زد، انتخابات دهم رياست جمهورى بود. العربيه اعتراض‌ها به نتيجه انتخابات را گسست بين نظام و مردم، اختلاف سران نظام و بى ثباتى ج.ا.ايران القاء مى‌نمود و سعى مى‌كرد تا در برنامه‌ها و وب سايت فارسى خود بر آن دامن زند. موضع مغرضانه العربيه در جريان انتخابات دهم رياست جمهورى را مى‌توان در بين شبكه‌هاى عربى زبان بى‌نظير و آن را در كنار شبكه‌هايى؛ هم‌چون VOA,BCC CNN ، قرار داد. بنابراين، عربستان سعودى شيوه‌هاى مردم سالارانه ج.ا.ايران را تهديدى عليه نظام سياسى بسته خود تلقى نموده و همواره مشغول ايجاد خدشه در آن است. از اين رو، در فرآيند انتخابات مختلف در ايران به اين امر متوسل مى‌شود.
همين موضع‌گيرى‌ها را نيز در رسانه‌هاى محلى عربستان سعودى نيز شاهد هستيم، به‌گونه‌اى كه تيتر يكى از سرمقاله‌هاى روزنامه الرياض اين‌چنين بود: »پايان رهبرى... هنوز نه« و »مذهب جايگاه والاى خود را از دست مى‌دهد«.
ما اين شادى رسانه‌هاى سعودى را در روزنامه‌هاى مصر، مراكش، بحرين و امارات عربى متحده، شاهد نيستيم، هرچند كشورهاى مذكور، اختلافاتى نيز با ايران دارند. در اين رابطه يكى از خبرنگاران شبكه العربيه مى‌گويد: شايد دليل اين بى‌تفاوتى از سوى رژيم‌هاى مذكور عربى و رسانه‌هاى آنان، احتمال سرايت »آنفلونزاى ايرانى« به كشورشان و اعتراض‌ها عليه رژيم باشد.

٥. متهم نمودن ج.ا.ايران به دخالت در امور داخلى كشورهاى منطقه
اين شبكه هم چنين ج.ا.ايران را متهم به دخالت در امور داخلى كشورهاى عربى، از جمله عراق، لبنان، فلسطين و يمن نموده و به طور گسترده به اين موضوع مى‌پردازد.
اگرچه عربستان سعودى تلاش دارد تا با گسترش يك جنگ رسانه‌اى در برابر ايران به نگرانى‌هاى خود پايان دهد، اما در اين زمينه عملكرد ناموفق اوباما در خاورميانه نيز بى‌تاثير نبوده است. برهمين اساس عربستان تلاش دارد تا با توجه به ناكامى‌هاى اوباما در مديريت بحران‌هاى امنيتى در خاورميانه، جنگ نيابتى را براى مقابله با كشورمان ترتيب دهد. اوباما طى يكسال گذشته از آغاز حكومت خود نتوانسته در سطح پروژه‌هاى منطقه‌اى، سياست خود را به پيش ببرد. در افغانستان هنوز سردرگمى براى اتخاذ تصميمات جدى وجود دارد و هنوز رويكرد آمريكا براى افغانستان و پاكستان روشن نيست و اميد براى كنترل وضعيت منطقه با ترديد روبروست. وضعيت عراق، لبنان، فلسطين و ميزان همراهى سوريه با سياست‌هاى عربستان و آمريكا درهاله‌اى از ابهام است. برهمين اساس كارشناسان سياسى معتقدند: عملكرد رئيس جمهورى آمريكا با روساى جمهور پيشين اين كشور تفاوت چندانى ندارد و حتى تمايلات جنگ طالبانه رئيس جمهورى كنونى فراتر از تمايلات جرج بوش است، كه همين مساله سبب گرديده ٨٣ درصد مسلمانان ديد خوبى نسبت به آمريكا نداشته باشند. بنابراين، آنچه در سطح منطقه در حال جابجايى است، در چارچوب سياست جنگ هوشمند آمريكايى در سطح منطقه به اجرا گذاشته مى‌شود، كه نوعى جنگ نيابتى عربستان در مقابل ايران است، تا بتواند از ميزان نفوذ، قدرت و موقعيت جمهورى اسلامى در سطح منطقه جلوگيرى كند. به ويژه اين‌كه عربستان از مذاكراتى كه بين ايران و آمريكا در جريان است، به‌شدت نگران است و اين واهمه را دارد كه مذاكرات، منجر به دادن امتيازهايى از سوى آمريكا به ايران شده و موقعيت‌اش را بيش از پيش متزلزل كند. به همين دليل اين كشور سعى نموده تا بإ؛ف‌ف فشارهايى كه در سطح منطقه عليه ايران به‌وجود مى‌آورد، وضعيت آمريكا را بهبود بخشيده و زمينه‌هاى منطقه‌اى براى دادن امتياز آمريكا به ايران را از بين ببرد. و همين عامل سبب گرديده تا يمن نيز به‌تازگى جبهه‌اى براى عمليات روانى اين كشور برضد كشورمان تبديل شود.

ادامه دارد