پگاه حوزه
(١)
الزامهاي نخبگان سياسي در حكومت ديني - علیخانی علی اکبر
١ ص
(٢)
غرب، اسامه بنلادن و جنبش جهاني اسلام - موسوی سید محمد
٢ ص
(٣)
مطبوعات سالاري يا دولت محوري؟! - لک زایی شریف
٣ ص
(٤)
شناختشناسي گفتمان سياسي و تمدّني - متولیان محمد علی
٤ ص
(٥)
اهداف پيدا و پنهان امريكا در افغانستان - فیض سعید
٥ ص
(٦)
مدلهاي نظري ـ رفتاري در ارتباط با تمدن غرب - رهدار احمد
٦ ص
(٧)
بنيانگذار اخوانالمسلمين و انديشهي دموكراسي -
٧ ص
(٨)
اقتضاها و امتناعهاي ساختاري ـ ذهني آزادي سياسي(2) - شفیعی محمود
٨ ص
(٩)
دموكراسي در دو نظريه قراردادهاي اجتماعي و اراده همگاني - پارسانيا حميد
٩ ص
(١٠)
كنش ارتباطي و ماهيت شناخت زبان - کرمی پور الله کرم
١٠ ص
(١١)
زبانشناسي جديد و فهم نص - مرادى مجيد
١١ ص
(١٢)
حقوق اقليّتهاي مسلمان در كشورهاي غير اسلامي - ظفرى محمدرضا
١٢ ص
(١٣)
پرسشهايي بنيادين در نسبت سينما و دين - میراحسان احمد
١٣ ص
(١٤)
نقدي بر نمايش «مهر و آينهها» - امجد حمید
١٤ ص
(١٥)
توسّل - محمدی سیدرضا
١٥ ص

پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٥

توسّل
محمدی سیدرضا

براي فاطمه زهرا و محبان شهيدش كه در مزارشريف به گورهاي دسته‌جمعي طالبان پيوستند
تا از سموم مهلكه هشيارمان كنند
در تيغ مي‌دمند كه بيدارمان كنند

در تيغ مي‌دمند سياه علوفه‌ايم
باشد كه دم دهند و سپيدارمان كنند

بگذار ما كه يكسره رنگيم بعد از اين
آتش زنندمان و سبكبارمان كنند

ققنوس را رسيدن آتش كه مرگ نيست
ما را زنند آتش و بسيارمان كنند

آن غم كشيده‌ايم كه ديباج نام ماست
بادا كه لاي پخسه‌ي ديوارمان كنند

آهنگ سربداري ما رنگ عمر ماست
اي كاش تا دو مرتبه بر دارمان كنند

اي روح خواب‌خورده! زمان سقط گذشت
در تيغ مي‌دمند كه بيدارمان كنند

اي ديده! تنگ جهل بَسَت! دل در آب كن
در خون تپيدنت چه قَدَر؟ ترك خواب كن

ما مانده‌ايم و طبق همان گريه مي‌كنيم
بر سرنوشت خود همگان گريه مي‌كنيم

احوال گريه كي برسد منقلب شود؟
«مَرديم و پيش روي زنان» گريه مي‌كنيم

كشتند هرچه بوده ز پيران قريه را
اين حق كه مثل بي‌پدران گريه مي‌كنيم

زن‌هاي قريه را سر و پستان بريده‌اند
از ننگ مانده‌ايم و به نان گريه مي‌كنيم

شب‌هاي سوگ فاطمه مژگان كشيده است
همديده با زمين و زمان گريه مي‌كنيم

آتش زدند رسته‌ي رخسار قريه را
وقتي به سوك مادرمان گريه مي‌كنيم

آه از لبان خشك جهان بر نمي‌شود
بر حال مردمان جهان گريه مي‌كنيم

يا فاطمه! چه شرح دهم انفعال را
بر مرگ خود كه خنده‌كنان گريه مي‌كنيم

مُرديم و دست هيچ كسي دادگر نشد
كشتندمان و هيچ صدايي به در نشد

دل‌هاي ما كي‌اند كزانت نشسته‌اند
هفت آسمان به سوگ گرانت نشسته‌اند

وصف تو را بس اينكه گروه پيمبران
در اجتماع مويه كنانت نشسته‌اند

اي خوش به پلك‌هاي هوا كز ملاحتت
با هيجده بهار و خزانت نشسته‌اند

اي خوش به حال اهل مدينه كه سال‌ها
در سايه‌ساري از مژِگانت نشسته‌اند

تو روح آب را و هوا را مدام من!
آب و هوا خود از جريانت نشسته‌اند

بر منبر رسول خدا مي‌شوي فراز
خورشيدها ميان لبانت نشسته‌اند

بر خطبه مي‌نشيني و خشك جهان تراست
دنيا به چارميخ زمانت نشسته‌اند

كو جرأتي كه رأي مخالف برآورد
الفاظ زير چتر امانت نشسته‌اند

اعدا به كينه‌ي تو از آن دل گره زدند
كاينك به ردّ نام و نشانت نشسته‌اند

نشخوار گُر گرفته طغيان نهروان
اكنون به كشتن پسرانت نشسته‌اند

وقت است، انتظار علي را سرآوري
فرياد ذوالفقار علي را برآوري

اين باميان همان علَم مجتباي توست
آن خيمه‌گاه سوخته‌ي كربلاي توست

اين مردمي كه غرقه به خون اوفتاده‌اند
آن كوثر شكفته‌ي آل كساي توست

اين قوم غم‌گرفته، به تاريخ تلخشان
هر رنج ديده‌اند به جرمِ ولاي توست

ديباج گشته در گِل ديوار رفته‌اند
حَجاج تا هنوز به كين لواي توست

فرمان بده به تيغ عدالت كه بر شود
دنيا تمام منتظران صداي توست

با مهديت بگو كه دگر قد علَم كند
اين وقت انتقام تو و بچه‌هاي توست