پگاه حوزه
(١)
الزامهاي نخبگان سياسي در حكومت ديني - علیخانی علی اکبر
١ ص
(٢)
غرب، اسامه بنلادن و جنبش جهاني اسلام - موسوی سید محمد
٢ ص
(٣)
مطبوعات سالاري يا دولت محوري؟! - لک زایی شریف
٣ ص
(٤)
شناختشناسي گفتمان سياسي و تمدّني - متولیان محمد علی
٤ ص
(٥)
اهداف پيدا و پنهان امريكا در افغانستان - فیض سعید
٥ ص
(٦)
مدلهاي نظري ـ رفتاري در ارتباط با تمدن غرب - رهدار احمد
٦ ص
(٧)
بنيانگذار اخوانالمسلمين و انديشهي دموكراسي -
٧ ص
(٨)
اقتضاها و امتناعهاي ساختاري ـ ذهني آزادي سياسي(2) - شفیعی محمود
٨ ص
(٩)
دموكراسي در دو نظريه قراردادهاي اجتماعي و اراده همگاني - پارسانيا حميد
٩ ص
(١٠)
كنش ارتباطي و ماهيت شناخت زبان - کرمی پور الله کرم
١٠ ص
(١١)
زبانشناسي جديد و فهم نص - مرادى مجيد
١١ ص
(١٢)
حقوق اقليّتهاي مسلمان در كشورهاي غير اسلامي - ظفرى محمدرضا
١٢ ص
(١٣)
پرسشهايي بنيادين در نسبت سينما و دين - میراحسان احمد
١٣ ص
(١٤)
نقدي بر نمايش «مهر و آينهها» - امجد حمید
١٤ ص
(١٥)
توسّل - محمدی سیدرضا
١٥ ص

پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - اهداف پيدا و پنهان امريكا در افغانستان - فیض سعید

اهداف پيدا و پنهان امريكا در افغانستان
فیض سعید

در پي تصميم امريكا براي نابودي سازمان‌هاي تروريستي در سطح جهان ـ بخصوص در افغانستان ـ و بازگرداندن هيبت سابق خود كه به سبب عمليات انتحاري هوايي ١١ سپتامبر در شهرهاي واشنگتن و نيويورك در هم شكسته شده بود، دو هدف پيدا و آشكار براي حمله به افغانستان، يا ديگر كشورهاي خاورميانه مي‌توان تصور كرد.
البته شكي نيست كه امريكا در پي اين تصميم خود اهداف ديگري را نيز دنبال مي‌كند، چرا كه علي‌رغم اعتراض‌هاي داخلي و خارجي، اما اين كشور به حمله‌ي نظامي خود اصرار مي‌ورزد. به ويژه آن كه از تجربيات تلخ گذشته، كه كشورهاي بزرگي چون شوروي سابق و انگلستان دچار آن شده و در باتلاق
افغانها گير افتادند و نتايج وخيمي براي آنها داشت، ترس و واهمه‌اي به خود راه نداد.
امپراطوري بريتانيا در سال ١٨٤٠ هنگامي كه خواست افغانستان را به اشغال خود در آورد با شكست سختي مواجه شد و پس از تحمل خسارت‌هاي فراوان در سال ١٨٤١ ـ يك سال پس از اقدام خود ـ كابل را ترك كند. اين شكست يك بار ديگر در سال ١٨٨٠ تكرار شد كه طي آن بريتانيا مجبور شد تا به استقلال افغانستان در سال ١٩٢١ تن در دهد.
هم‌چنين در سال ١٩٧٩ زماني كه اتحاد شوروي سابق به افغانستان يورش برد و تخم نظام كمونيستي را در آن كشور كاشت، در يك جنگ فرسايشيِ ده ساله فرو رفت ـ كه حاصل آن ١٥ هزار كشته و خسارت‌هاي فراوان سياسي، اقتصادي و تأثيرات منفي در سطح اجتماعي و معنوي در داخل اتحاد شوروي سابق بود ـ كه در نهايت نيز به فروپاشي اين كشور انجاميد و با سقوط نظام كمونيستي، به امپراطوري شوروي ـ كه در آن زمان دومين ابرقدرت جهان با قدمتي بيش از ٧٠ سال بود ـ خاتمه داده شد.

اهداف پيداي حمله‌ي امريكا به افغانستان
اهداف آشكار حمله‌ي امريكا به افغانستان حول محور دستگيري اُسامه بن لادن و سرنگوني پايگاه‌هاي آن و در نهايت نابودي آنچه كه تروريسم نام گرفته صورت مي‌گيرد.
ليكن دولت مردان امريكا با وجود تجربه‌هاي تاريخي روشن كه مؤيد خطرساز بودنِ نتايج جنگ در افغانستان مي‌باشد، تصميم به جنگ با افغانستان گرفته و در حجم وسيعي به اين منطقه لشگركشي كردند. به طوري كه اين حجم از نيرو و تجهيزات، هيچ تناسبي با حمله به طالبان و پايگاه‌هاي شبكه‌ي القاعده (بن لادن) نداشته و مقايسه‌اي گذرا بين اين حجم از نيرو و تجهيزات و بين نيرو و تجهيزاتي كه طالبان و شبكه‌ي القاعده‌ي در اختيار دارد، ناظران را به شگفتي واداشته و اين انگاره را قوّت مي‌بخشد كه ناظران به كاوش و بررسي اهداف پنهان اين قضيّه بپردازند.

١. حجم و توان نيروهاي امريكايي شركت كننده در عمليات نظامي
نيروهايي هوايي و ابزار به كار گرفته شده در اين عمليات بيش از صدها جنگنده و دهها مجموعه‌ي اسكادران هوايي مي‌باشد كه دهها ناو جنگي مسلح به موشك‌هاي كروز، توماهوك و لشگرهايي از نيروهاي ويژه‌ي پياده نظام، با تعداد متجاوز از ٢٥٠ هزار سرباز آن را حمايت و پشتيباني مي‌كنند. البته به اين ميزان بايد نيروهاي كشورهاي ناتو ـ به ويژه نيروهاي بريتانيا ـ را افزود و اين كه احتمال استفاده از سلاح‌هاي هسته‌اي را نيز نبايد از ذهن دور داشت!

٢. حجم و توان نظامي طالبان
در حال حاضر حجم نيروهاي نظامي طالبان از ٥٠ هزار نفر تجاوز نمي‌كند كه با بسيج عمومي، نهايتا به ٢٠٠ هزار نفر مي‌رسد. تعداد تانكها و زره‌پوش‌هاي قديمي ساخت روسيه‌ي آنها نيز از ٢٠٠ تانك و زره‌پوش، يك هزار و پانصد قطعه خمپاره‌انداز و اسلحه‌هاي پرتاب موشك، ١٠ فروند هواپيما و يكصد قطعه موشك ضد هوايي تجاوز نكرده و از لحاظ موشك‌هاي ضد تانك هم شديدا ضعيف هستند.

٣. حجم نيرو و توان نظامي القاعده
اما سازمان القاعده كه در رأس آن بن‌لادن قرار داشته و هدف اصلي امريكا از حمله به افغانستان به شمار مي‌آيد، نيرويي بيش از ٥ هزار تا ٨ هزار فرد مسلح به اسلحه‌هاي سبك ندارد كه آنها در سطح افغانستان و خارج از آن پراكنده هستند و به احتمال زياد حجم بيشتري از آنها به همراه تعدادي از كادر فرماندهي آن افغانستان را به قصدكشورهاي مجاور ترك كرده‌اند و حتي آنهايي كه در خاك افغانستان باقي مانده‌اند، جزو نيروهاي طالبان به شمار مي‌آيند و امكان تفكيك آن‌ها از طالبان دشوار است؛ زيرا آن‌ها در داخل مردم پراكنده هستند و با لباس مردمي و محلّي تردد مي‌كنند و در زندگي شهري آنها غوطه‌ور هستند و مثل ساير افغانها كه مسلح مي‌باشند، آنها نيز سلاح بر دوش دارند. اما پايگاه‌هاي نظامي آنها ـ كه تعدادشان حدود ٢١ پايگاه مي‌باشد ـ در حال حاضر خالي از نيرو است؛ زيرا نيروها به موقعيت‌هاي تبادل آتش كه در كوه‌ها پناه گرفته‌اند، منتقل شده و اين سنگرها به صورت پناه‌گاه‌هاي غير قابل دسترسي در آمده است.
بنابراين سؤال اين است كه آيا اين تعداد و حجم از نيروهاي طالبان و سازمان القاعده، به اين ميزان از لشگر و ادوات نظامي امريكا و انگليس نياز داشت؟!
مثلاً ارزش يك موشك توماهوك حدود ٢ ميليون دلار، و قيمت تمام شده‌ي هر هواپيماي جنگنده بدون احتساب ذخيره و سوخت آن حدود ١٠ هزار دلار مي‌باشد كه با فرض پرتاب ١٠٠ موشك به وسيله‌ي حداقل ٥٠٠ هواپيمايي جنگنده، اصلاً منطقي نيست كه امريكا بخواهد اين حجم از موشك‌ها را كه قيمت آن به ٢٠٠ ميليون دلار بالغ مي‌شود پرتاب كند، يا اين حجم از جنگنده‌ها را كه به كارگيري آنها در طول يك روز ـ با فرض استفاده از ٦ فروند هواپيما در يك روز ـ حدود ٣٠ ميليون دلار هزينه در بر دارد، عليه پايگاه‌هاي خالي از نيرو به كار گيرد. در حالي كه هنوز ساير هزينه‌هاي لجستيكي اين حمله گسترده را كه به ميلياردها دلار سر مي‌زند، محاسبه نمي‌كنيم.
يك ارزيابي ساده مي‌تواند به همه‌ي اين سؤال‌ها پاسخ بگويد كه حتما در پس اين لشگركشي‌ها اهداف پنهان و نهفته‌اي وجود دارد كه اين حجم عظيم از نيرو و تجهيزات را مورد نياز ساخته است بنابراين اهداف امريكا بايد فراتر از دستگيري بن لادن و سركوب پايگاه‌هاي القاعده و مبارزه با تروريسم باشد.

اهداف پنهان حمله‌ي امريكا به افغانستان
١. پايان دادن به حكومت طالبان و برپايي يك دولت دست‌نشانده
دولت و نظام جديد سياسي كه واشنگتن در افغانستان مدّنظر دارد، بايد بتواند حضور نظامي امريكا را به جهت مرزهاي جنوبي روسيه با كشورهاي آسياي ميانه و مرزهاي غربي چين و مرزهاي شرقي ايران تأمين كرده و همزمان بتواند با وارد كردن فشار بر پاكستان مواضع آن را با هند در قبال مسأله‌ي كشمير، يا در قبال مساله‌ي تعطيلي، يا كاهش برنامه‌هاي هسته‌اي پاكستان تعديل كند. به طوري كه پاكستان توسط حضور نظامي امريكا در شمال افغانستان، و هند به عنوان دشمن ديرينه‌ي پاكستان از ناحيه‌ي شرق، و در نهايت توسط حضور نيروي دريايي امريكا در خليج فارس از ناحيه‌ي جنوب در محاصره باشد.

٢. نقشه‌هاي امريكا در درياي خزر
امريكا مي‌خواهد به نقشه‌هاي خود براي حكمراني در منطقه‌ي درياي خزر به منظور تأمين نيازهاي نفتي فراوان خود دست يابد.

٣. دستيابي به كشتزارهاي افيوني در افغانستان
امريكا در نظر دارد مزارع و كشتزارهاي مواد مخدر در داخل خاك افغانستان را در اختيار داشته و تجارت آن را كه سه چهارم تجارت مواد مخدر دنيا را تشكيل مي‌دهد، در دست بگيرد.

٤. به كارگيري نيروها و توان نظامي براي حمله به كشورهاي ديگر
ايالات متحده‌ي امريكا بر آن است كه كشورهايي؛ چون عراق، سودان، يمن، ليبي، لبنان، سوريه و احتمالا ايران را تحت فشار و تعرض خود قرار دهد. كشورهايي كه به پندار امريكا عوامل تروريستي در آنها وجود دارند. يا كشورهايي كه به نوعي مواضع ضد اسرائيلي در منطقه دارند و مواضع آنها در قضيه‌ي فلسطين عليه اسرائيل تاثيرگذار است.

ويژگي‌هاي جنگ اخير
روشن است كه دولت مردان امريكا براي تحقق اهداف آشكار كه بازگشتن هيبت و هيمنه‌ي اين كشور و ترميم روحيه‌ي مردم امريكا بارزترين آن مي‌باشد، جنگ را به شيوه‌ي خاصي به پيش ببرند كه با طبيعت دشمن فرضي خودشان كه مورد هدف قرار داده‌اند، تناسب داشته باشد. لذا پيش‌بيني مي‌شود اين جنگ در مراحلي به اشكال ذيل ادامه داشته باشد:
١. شناسايي عناصر اطلاعاتي ارتش امريكا و عمليات كشف و شناسايي وسيع در سطح زمين، هوا و فضا براي محدود ساختن اوضاع، و به بن بست كشاندن فرماندهي و عناصر نيروهاي نظامي القاعده و طالبان.
٢. بمباران موشكي و هوايي عليه مواضع افغاني القاعده و طالبان، همانند پايگاه‌هاي آموزشي كه مهم‌ترين آنها در مناطق خوست، قندهار و جلال آباد قرار دارد. همين طور بمباران كابل پايتخت افغانستان با استفاده از جنگنده‌هاي هوايي و سكوهاي پرتاب موشك كروز مستقر در خليج فارس و از طريق فضاي كشورهاي مجاور؛ مثل پاكستان، تاجيكستان، تركمنستان و آذربايجان كه با استقرار نيروهاي امريكايي در خاك خود موافقت كرده‌اند.
مسايل گفته شده بخشي از برنامه‌ي امريكاست كه واشنگتن سعي دارد به وسيله‌ي شبكه‌هاي تلويزيوني خود؛ همانند (C.N.N) و ديگر شبكه‌هاي تلويزيوني جهاني آن را به نمايش بگذارد تا به اين وسيله روحيه‌ي مردم امريكا را ترميم كرده و هيبت و هيمنه‌ي گذشته‌ي خود را در سطح جهان بازيابد.
٣. عمليات مستأصل كننده‌اي كه نيروهاي ويژه‌ي امريكايي؛ مثل مجموعه‌ي دلتا، مجموعه‌ي سيل دريايي، مجموعه‌ي گنبد سبز و گروه ٧٥ كماندويي با مشاركت يگان‌هاي هوايي بريتانيا(اس.اي.اس) با هدف به اسارت در آوردن و دستگيري عناصر افغاني درگير در جنگ به انجام رسانده و طي آن مواضع آنها را مورد شناسايي قرار مي‌دهند. عمليات شناسايي هوايي به وسيله‌ي هلي كوپترهاي مجهز و با پشتيباني هلي‌كوپترهاي جنگي (آپاچي) و با پوشش مستمر هواپيماهاي جنگنده انجام مي گيرد و از آغاز تا پايان عمليات و زمان بازگشت به پايگاه‌هايشان ادامه دارد، تا خسارت زيادي از ناحيه‌ي كمين‌هاي افغاني كه احتمال دارد در مناطق كوهستاني و در مسير حركت آنها وجود داشته باشد، متوجه آنها نشود.
پر واضح است كه امريكا حتما سعي خواهد كرد كه بيشترين استفاده را از نيروهاي ائتلاف شمالي افغانستان در زمينه‌هاي اطلاعاتي، يا عمليات جنگي عليه طالبان و القاعده ببرد و اين به خاطر آن است كه نيروهاي زميني امريكا حتي المقدور براي مدت زمان زيادي در عمليات زميني كه مي‌تواندتلفات انساني زيادي در بر داشته باشد، گرفتار نشوند. لذا از آنجا كه وارد شدن در عمليات زميني مخاطرات فراواني به همراه دارد، اصل بر آن است كه نيروهاي امريكايي وارد اين عرصه‌ي خطرناك نشوند.
٤. نيروهاي امريكايي به بمباران و اشغال شهرهاي مهم و استراتژيك افغانستان؛ مانند كابل، هرات، قندهار، جلال‌آباد، مزار شريف ادامه خواهند داد و مدل حكومتي و دولت مورد علاقه و پسند ايالات متحده را توسط دست نشانده‌هاي خود بر مردم افغانستان تحميل خواهند كرد. ممكن است دولت جديد از عناصر پادشاهي قديمي، يا ائتلافي شامل همه‌ي آنهايي كه از سوي كشورهاي همسايه، بخصوص پاكستان و كشورهاي آسياي ميانه پشتيباني و حمايت مي‌شوند، بهره ببرد كه ايران و چين نيز با آن مخالف نباشند؛ زيرا كه اگر اين گونه نباشد، با توجه به تعارض اهداف و منافع ايالات متحده از يك سو و ايران و چين از سوي ديگر اين امر دشوار خواهد شد.
مجموعه عملياتي كه عنوان شد مي‌تواند آغازي براي فرسايش واقعي نيروهاي امريكايي و فرو رفتن آنها در باتلاق افغانستان و تكرار تجربه‌ي انگلستان و شوروي سابق باشد. به طوري كه عقب نشيني بدون تحمّل تلفات انساني براي ايالات متحده بسيار سخت خواهد بود.
نكته‌ي مهمي كه در اين بين وجود دارد، زمان تعيين شده براي عمليات نظامي امريكا است كه تا آغاز ماه مبارك رمضان مي‌باشد و واشنگتن مي‌تواند طي اين مدت تمامي اهداف خود را تحقق بخشد و در ماه مبارك رمضان به نشانه‌ي احترام به شعائر مسلمين جنگ را متوقف سازد. اما اگر روند جنگ بخواهد بيشتر از آن ادامه پيدا كند، لاجرم به فصل زمستان برخورد خواهند كرد به طوري كه نيروهاي امريكايي با مشكلات و مصائب فراواني در مناطق كوهستاني پوشيده از برف و سرماي كشنده روبرو خواهند شد كه مشكلات مادي و رواني فراواني نيز بر آن مترتب خواهد بود و اين مشكلات كمتر از مشكلات نيروهاي امريكايي در ويتنام نخواهد بود. اگر چه يكي از مقام‌هاي امريكايي اعلام كرده بود كه عمليات و حملات نظامي در ايام ماه مبارك رمضان نيز هم‌چنان ادامه خواهد داشت، اما اظهارات اخير «كالين پاول» وزير امور خارجه‌ي امريكا مبيين آن است كه امريكا خواهان فشار بيشتر بر طالبان در جبهه‌هاي زميني قبل از فرا رسيدن فصل زمستان در منطقه است.
«كالين پاول» اعلام كرده است كه به سرانجام رسيدن اين جنگ پيش از فرا رسيدن فصل زمستان به نفع ما و ائتلاف جهاني ضد تروريسم خواهد بود. اين در حالي است كه رييس ستاد مشترك ارتش امريكا پيشتر اعلام كرده بود كه اين جنگ بسيار طولاني خواهد بود.
البته بايد به تمام مشكلات ذكر شده وجود نگراني‌هايي درباره‌ي شدت يافتن روند پناهندگي گروه‌هاي افغاني به پاكستان، ايران، تاجيكستان و ازبكستان و دشواري‌هاي ايجاد محل اسكان در اين كشورها را هم اضافه كرد. همين‌طور مسأله‌ي امداد رساني و تأمين مواد غذايي و بهداشتي آنها با توجه به فرارسيدن فصل زمستان در شرايط سخت جنگ و ترس از وقوع خطر گرسنگي و شيوع بيماري در بين اسكان داده شدگان از ديگر مشكلات خواهد بود كه اگر چنين شود، قطعا افكار عمومي جهان به سبب وقوع يك فاجعه‌ي انساني ـ كه پناهندگان افغاني نسبت به آن به سازمان ملل هشدار داده بودند ـ عليه ايالات متحده تحريك خواهد شد.

نتايج احتمالي
١. طولاني شدن زمان جنگ
فرماندهان طالبان و سازمان القاعده تلاش خواهند كرد تا نيروهاي امريكايي را براي مدت زمان طولاني اي درگير جنگ زميني كنند و همزمان با پراكنده شدن نيروهاي امريكايي در داخل خاك افغانستان عمليات تله و كمين‌گذاري را به منظور وارد آوردن تلفات انساني بيشتر به آنها گسترش داده و اخبار آن را با ارايه‌ي تصاوير كشته شدگان و اسراي امريكايي در سطح جهان منتشر كنند تا از اين طريق بتوانند تاثير منفي‌اي در افكار عمومي امريكا بگذارند كه در اين صورت فشارها به دولت امريكا افزايش يافته و لذا مجبور خواهد شد تا از افغانستان عقب نشيني كرده و خاك اين كشور را ترك كند. اين بُعد تبليغاتي مهم قضيه از ديدگاه طالبان است.
بنابراين ممكن است علي‌رغم تمام استراتژي‌هاي دفاعي موجود كه با هدف جلوگيري از نفوذ دشمن به مرزها و دفاع در مقابل آن قبل از وارد شدن به داخل خاك افغانستان و شهرهاي آن صورت مي‌گيرد، نيروهاي طالبان و القاعده نيروهاي امريكايي را به داخل مناطق كوهستاني سخت و شهرها و روستاهاي افغانستان بكشانند تا آنها را در يك جنگ فرسايشي بلند مدت و مزمن گرفتار سازند.

٢. موفقيت طرح حمله‌ي امريكايي و استقرار رژيم جايگزين پس از طالبان
سامان يافتن امور به نفع ايالات متحده در افغانستان در پي موفقيت عمليات مستأصل كننده كه از سوي نيروهاي نظامي امريكا عليه طالبان و القاعده انجام شده ـ به ويژه اگر با دستگيري و قتل رهبران آن‌ها همراه شود ـ اين امكان را به واشنگتن مي‌دهد كه نظامي متشكل از عناصر افغاني و احتمالاً با دادن اندكي سهم به طالبان در دولت آينده در راستاي منافع و خواسته‌هاي خود تشكيل داده و با پايگاه‌هاي امنيتي و اداري مستقر شده در شهرهاي مهم افغانستان از اين دولت جديد حمايت كند. اينجاست كه ايالات متحده چاره‌اي جز حمايت و پشتيباني از دولت جديد را ندارد و اين همان چيزي است كه از ديدگاه امريكا توقف عمليات نظامي و استقرار و ثبات مطلوب به حساب آمده و در پي آن دعوت از پناهندگان براي بازگشت به شهرها و روستاهاي خود، يك برنامه‌ريزي سريع اقتصادي و اجتماعي ـ براي آگاه كردن افغان‌ها از تغييرات مثبت در حيات و زندگي جديد خود ـ را مي‌طلبد و اين خود باعث خواهد شد كه افغانها به تاييد حضور نظامي امريكا در افغانستان تشويق و ترغيب شوند كه اين حضور خود نيازمند صرف ميلياردها دلار از محل بودجه‌هايي است كه بايد به طور سريع و فوري فراهم شود.
ممكن است اين مرحله به مدت يك سال كامل پس از توقف جنگ طول بكشد كه ايالات متحده هم در اين مدت مي‌بايست به حمايت نظامي از نظام حاكم جديد ادامه دهد و اين مسأله حضور دائمي امريكا در افغانستان را ضروري مي‌سازد. اگرچه با اين حجم از نيرو و توان و تجهيزات نظامي كه در حال حاضر مستقر كرده باشد.

٣. تحركات روسيه و چين عليه حضور نظامي امريكا در افغانستان
طبيعي است كه روسيه و چين حضور نظامي امريكا در افغانستان و نزديكي خاك خود را نمي‌پسندند، به همين جهت ممكن است در چارچوبي تعيين شده بين خودشان، استراتژي مشتركي را براي تحريك گروه‌هاي افغاني بر ضد رژيم حاكم و مورد علاقه‌ي واشنگتن در كابل به كار گيرند كه پيش‌بيني مي‌شود ايران نيز با توجه به تلاقي منافع تهران با منافع آن دو كشور در اين حركت با آنها مشاركت نمايد. بويژه بخاطر آن كه با حضور نظامي امريكا در افغانستان عملاً ايران از ناحيه‌ي غرب توسط نيروهاي مستقر در خليج فارس و از ناحيه‌ي شرق توسط نيروهاي مستقر در افغانستان درمحاصره‌ي امريكا خواهد بود. همان طور كه اخيرا در خبرها آمده بود كه روسيه در پي اتحاد با ايران و تاجيكستان عليه طالبان است.
در گزارشي از خبرگزاري فرانسه آمده بود كه وزير دفاع روسيه پس از ديدار و گفت‌وگو با مقام‌هاي عالي رتبه‌ي تاجيكستان گفته است كه هدف از افزايش همكاري‌ها نه تنها جنگ با تروريسم، بلكه مقابله با تمامي تهديدهاي موجود از جانب طالبان است.
وي هم‌چنين اضافه كرده است كه مسكو خواهان يافتن راه حل‌هايي براي تقويت همكاري با كشورهايي؛ نظير ايران، تاجيكستان و روسيه است كه مستقيم و يا غير مستقيم به ائتلاف شمال كمك مي‌كنند. روسيه هم اكنون دريافته است كه شرايط كنوني افغانستان و منطقه بسيار بغرنج است، لذا علاقه‌ي زيادي دارد تا از نقش كليدي خود در آينده‌ي افغانستان اطمينان حاصل كند. از همين رو است كه ١١ هزار تن از افسران مرزي روسيه در ١٢٠٠ كيلومتري مرز مشترك تاجيكستان و اتحاد جماهير شوروي سابق مستقر شده‌اند.
البته بايد توجه داشت كه روسيه در تحريك گروه‌هاي افغاني، تاجيك و ازبك در نزديكي مرزهاي خود با كشورهاي آسياي ميانه كه ٢٥ درصد از مردم افغانستان را شامل مي‌شود، مشكل نخواهد داشت.
همين وضعيت در مورد ايران نيز خواهد بود كه مي‌تواند گروه‌هاي شيعي هزاره و ايماق را عليه رژيم حاكم بر افغانستان تحريك كند.
اما چين كه مرز بسيار محدودي در حدود ٩٧ كيلومتر در شمال شرقي خود با افغانستان دارد، مي‌تواند در تحريك گروه‌هاي پشتون حاضر در مناطق شرقي و جنوبي افغانستان كه اكثريت (٦٠درصد) آنها را تشكيل مي‌دهد، نقش داشته باشد. ضمن آن كه مرزهاي چين با پاكستان براي جنگ طولاني مدت عليه حضور امريكا در افغانستان و حكومت دست نشانده‌ي آن امتداد دارد.
از اين مرحله به بعد پيش بيني مي‌شود با گذشت يك سال از توقف جنگ در افغانستان و در پرتو تجربه‌ي شوروي سابق از بين گروه‌هاي افغاني با حمايت كشورهايي كه ياد شد، مجددا ائتلافي عليه ايالات متحده و عليه نظام حاكم جديد به وجود بيايد كه اين ائتلاف به وجود آمده ـ البته در شرايطي كه نظام حاكم جديد ائتلافي نباشد و نتواند منافع همه‌ي گروه‌هاي درگير در افغانستان حتي طالبان را تأمين كند ـ امريكا را در باتلاق افغانها درگير ساخته و خسارت‌هاي زيادي را به نيروهاي امريكايي وارد خواهد ساخت تا مجبور به عقب نشيني از خاك افغانستان شده و واشنگتن را متوجه ديگر مناطق ملتهب دنيا نمايد.
در اين صورت است كه روسيه، ايران و چين فرصتي را براي تحقق اهداف خود در افغانستان خواهند يافت. لذا امريكا پيش از آن كه افغانستان برايش به ويتنامي ديگر تبديل شود، تمام تلاش‌هاي خود را براي خارج شدن از اين باتلاق متمركز خواهد ساخت.

٤. كاربرد سلاح‌هاي كشتار جمعي
اگر ايالات متحده بخواهد براي تحقق سريع مواضع و پيشگيري از فرو رفتن در جنگ فرسايشي به استفاده از سلاح‌هاي (هسته‌اي، يا شيميايي) عليه عناصر افغاني درگير و مخالف متوسل شود، اين خود انگيزه‌اي براي طالبان و سازمان القاعده خواهد شد تا آنها هم از سلاح‌هاي كشتار جمعي و فراگير خود از نوع شيميايي و غيرشيميايي نه فقط عليه نيروهاي امريكايي در افغانستان، بلكه عليه برخي از اهداف با ارزش و حياتي امريكا همانند آنچه كه در ١١ سپتامبر گذشته در واشنگتن و نيويورك اتفاق افتاد، استفاده كنند. حال فرقي نمي‌كند كه در خارج از ايالات متحده باشد و يا داخل آن كشور.
قابل توجه آن كه منابع امنيتي غرب اعلام كرده‌اند كه اگر چه در مورد توانايي‌هاي فعلي اسامه بن لادن ـ مغز متفكّر حملات تروريستي ١١ سپتامبر در امريكا ـ درانجام حمله‌ي هسته‌اي ترديدهايي وجود دارد، اما گزارش‌هاي موثقي در مورد تهيه‌ي تجهيزات لازم اين جنگ‌افزارها در دست دارند. بنابراين گزارش‌ها بن لادن اين تجهيزات را به صورت غيرقانوني از پاكستان تهيه كرده و در طي سال‌هاي گذشته نيز شواهدي مبني بر تلاش عوامل وابسته به بن لادن براي خريد، يا سرقت و يا قاچاق سيستم‌هاي هسته‌اي به منظور حمله به غرب وجود داشته است. بن لادن تلاش‌هاي خود را براي كسب سلاح‌هاي شيميايي، بيولوژيك و هسته‌اي وظيفه‌اي الهي خوانده است.
منابع امنيتي غرب بارها هشدار داده بودند كه بن لادن در حال تهيه‌ي مواد راديواكتيو براي ايجاد «بمب آلوده» مي‌باشد. اين بمب مي‌تواند محدوده‌اي نسبتا وسيع را در مدت بسيار كوتاهي به شدت آلوده كند و در صورت انفجار اين بمب در مناطق شهري، هزاران نفر در معرض آلودگي شديد راديواكتيو قرار گرفته و به سرعت جان خود را از دست خواهند داد.
نشريه‌ي تايمز چاپ لندن گزارش داده است كه در سال ١٩٩٣ يك عامل بلندپايه‌ي بن لادن به نام «جمال الغدي» با فرمانده‌ي نيروهاي نظامي سودان درخارطوم ملاقات كرده و به مذاكره در مورد خريد اورانيوم غني شده‌ي افريقاي جنوبي به ارزش يك و نيم ميليون دلار پرداخته است. در همان سال تلاش گروه القاعده براي خريد مواد هسته‌اي از مافياي روسيه با توقيف چندين كيلوگرم اورانيوم به شدت غني شده در «پراگ» ناكام ماند. در هفته‌هاي اخير نيز دو دانشمند هسته‌اي پاكستان به دليل ارتباط با گروه طالبان دستگير شدند.
«بشيرالدين محمود» مدير پروژه‌ي برنامه‌ي هسته‌اي پاكستان ـ تا پيش از دستيابي اين كشور به بمب هسته‌اي ـ در سال ١٩٩٨ بود. او پس از بازنشستگي، تحت پوشش يك گروه امدادرساني به مردم افغانستان با طالبان و شبكه‌ي القاعده‌ي ارتباط برقرار كرد. هم‌چنين «چودري عبدالمجيد» از سال ١٩٩٩ به عنوان مسئول كميسيون برنامه‌هاي هسته‌اي پاكستان مشغول به كار بوده است.
از سوي ديگر شواهد بسياري وجود دارد كه جنگ‌جويان چچن در پايان دهه‌ي ١٩٩٠ موادي را كه از جمهوري‌هاي اوكراين، قزاقستان، تركمنستان و روسيه به دست آورده بودند، در اختيار بن لادن قرار داده‌اند.
بنابه گزارش‌هاي منابع اطلاعاتي غرب و روسيه، بن لادن در ازاي اين مبادلات ٣٠ ميليون دلار پول نقد و ٢ تن هروئين خالص كه در كشورهاي غربي با ارزشي معادل ٧٠٠ ميليون دلار به فروش مي‌رسد در اختيار جنگ‌جويان چچن قرار داده بود.
سال گذشته «جرج تنت» مسئول سيا در گزارشي به كميته‌ي امنيت مجلس سنا، نگراني خود را در مورد تلاش‌هاي بن لادن براي دستيابي به مواد هسته‌اي ابراز داشته بود.
جرج بوش رييس جمهوري ايالات متحده و توني بلر نخست وزير بريتانيا نيز چندي پيش هشدار دادند، در صورتي كه به بن لادن فرصت بيشتري داده شود، وي حملات خود را با شدت بسيار فراتر از حملات ١١ سپتامبر در نيويورك و واشنگتن انجام خواهد داد.
مجموع اطلاعاتي كه ذكر شد و هشدارها و پيش‌بيني‌هاي مقام‌هاي امنيتي غرب حاكي از آن است كه شبكه‌ي القاعده و اسامه بن لادن ضمن در اختيار داشتن سلاح‌هاي كشتار جمعي، توانايي استفاده از اين سلاح‌ها را نيز دارند.
بنابراين احتمال دارد كه در مقابل اين رويارويي هسته‌اي، تهديدهاي امريكا متوجه كشورهاي حمايت كننده از مخالفان افغاني كه در پشت سر آنها ايستاده‌اند شود و اين به معناي احتمال وقوع جنگ جهاني سوم خواهد بود.