پگاه حوزه
(١)
الزامهاي نخبگان سياسي در حكومت ديني - علیخانی علی اکبر
١ ص
(٢)
غرب، اسامه بنلادن و جنبش جهاني اسلام - موسوی سید محمد
٢ ص
(٣)
مطبوعات سالاري يا دولت محوري؟! - لک زایی شریف
٣ ص
(٤)
شناختشناسي گفتمان سياسي و تمدّني - متولیان محمد علی
٤ ص
(٥)
اهداف پيدا و پنهان امريكا در افغانستان - فیض سعید
٥ ص
(٦)
مدلهاي نظري ـ رفتاري در ارتباط با تمدن غرب - رهدار احمد
٦ ص
(٧)
بنيانگذار اخوانالمسلمين و انديشهي دموكراسي -
٧ ص
(٨)
اقتضاها و امتناعهاي ساختاري ـ ذهني آزادي سياسي(2) - شفیعی محمود
٨ ص
(٩)
دموكراسي در دو نظريه قراردادهاي اجتماعي و اراده همگاني - پارسانيا حميد
٩ ص
(١٠)
كنش ارتباطي و ماهيت شناخت زبان - کرمی پور الله کرم
١٠ ص
(١١)
زبانشناسي جديد و فهم نص - مرادى مجيد
١١ ص
(١٢)
حقوق اقليّتهاي مسلمان در كشورهاي غير اسلامي - ظفرى محمدرضا
١٢ ص
(١٣)
پرسشهايي بنيادين در نسبت سينما و دين - میراحسان احمد
١٣ ص
(١٤)
نقدي بر نمايش «مهر و آينهها» - امجد حمید
١٤ ص
(١٥)
توسّل - محمدی سیدرضا
١٥ ص

پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - مدلهاي نظري ـ رفتاري در ارتباط با تمدن غرب - رهدار احمد

مدل‌هاي نظري ـ رفتاري در ارتباط با تمدن غرب
رهدار احمد

اولين ارتباط ميان ايران و اروپا توسط تعدادي از بازرگانان اروپايي كه از برخي بنادر ايتاليا مثل «ونيز و ژن» و از راه گرجستان و شبه جزيره‌ي كريمه يا از طريق بندر اسكندريه به ايران آمدند، در سطح تقريبا محدود برقرار شد١
از آن پس در عهد صفويه، اين ارتباط شكل پيچيده‌تر و گسترده‌تري به خود گرفت و قلمرو آن به دايره‌ي امور سياسي كشيده شد.
از آن دوره تاكنون مهم‌ترين راهبردهاي ارايه شده در زمينه‌ي تعامل با غرب به شرح ذيل مي‌باشد:
١. نخستين راهبرد روش «هوميوپتيك» يا درمان به مثل بود. نظريه‌پردازان اين تئوري همانند افرادي چون «سلطان سليم» و «محمود دوم» در دولت عثماني معتقد بودند براي شكست دشمن ـ روس و اروپا ـ ابتدا بايد ـ مثل آن‌ها - به سلاح‌هاي پيشرفته مجهز شد. به گفته‌ي «ليوون هوجز» جامعه‌شناس معروف غربي «وسترنائزسيون يا رويكرد به غرب، در واقع چيزي جز اقتباس التقاطي شيوه‌ها و روش‌هاي غربي به منظور ايجاد سدّ در مقابل نفوذ و رخنه‌ي روز افزون غرب نبوده است.»
بر همين اساس، اين گروه افراد زيادي را براي تحصيل امور مورد نظر به اروپا فرستادند. طلايه‌داران اين نظريه كساني چون «عباس ميرزا» و «امير كبير» مي‌باشند و مدرسه‌ي «دارالفنون» اميركبير در راستاي اين نظريه تأسيس شده است. امروزه نيز اين ديدگاه طرفداران زيادي دارد.
٢. راهبرد دوم توسط عده‌اي از روشنفكران مطرح گرديد، مطابق اين ديدگاه غرب نه يك دشمن بلكه يك دوست است و تمدن غرب، يك تمدني متجدد و پيشرفته است كه راه نجات، ترقي و تكامل ايران در اخذ و اقتباس بي‌قيد و شرط از تمدن غرب مي‌باشد. طلايه‌داران اين ديدگاه كساني چون: «سرجان ملكم‌خان ناظم الدوله، طالبوف، فتحعلي آخوندزاده، سيد حسن تقي زاده و...» مي‌باشند.
٣. ديدگاه سوم ضمن اعتقاد به مبارزه در بيروني‌ترين لايه‌هاي تمدن غرب مثل تبعيض، فساد، فحشا و... لايه‌هاي باطني تمدن غرب را مي‌پذيرد. مقولاتي مانند «راسيوناليسم، ليبراليسم و...».
٤. براساس راهبرد چهارم، غربِ امروز چيزي جز استمرار شرق ديروز نيست و علوم جديد غرب بسط و تفصيل علوم بسيط شرق هستند كه پس از جنگ‌هاي صليبي و آشنايي اروپايي‌ها با مسلمانان، از مسلمانان اخذ شده است. چون مسلمانان نتوانستند علوم خود را بسط دهند و به تكامل برسند، به ناچار بايد آن را از كساني كه اين توانايي‌ها را از خود بروز داده و آن علوم را بسط داده‌اند، اخذ و اقتباس كنند.
برخي از غربيان نيز از اين ديدگاه دفاع كرده و براساس آن كتاب‌هايي تأليف كرده‌اند.
٥. راهبرد پنجم ناظر به بيروني‌ترين لايه‌هاي تمدن غرب مي‌باشد. اينان گرچه لايه‌هاي باطني تمدن غربي را پذيرا نيستند، مبارزه‌ي خود را به پوسته‌ي تمدن غرب اختصاص داده‌اند و به تحليل فساد، فحشا، تبعيض، فروپاشي خانواده و... در غرب پرداخته‌اند.
٦. راهبرد ششم معتقد است مبارزه‌ي واقعي با غرب تنها از طريق نقد مبانيِ نظريِ علوم انساني غرب امكان‌پذير است. از اين رو با نقد افكار «دكارت، كانت، پياژه، فرويد، اسميت، رابينز، پاره‌تو، تافلر، هانتينگتون و...» در صدد تأسيس «فلسفه، روان‌شناسي، اقتصاد، جامعه‌شناسي،... و سياست اسلامي» مي‌باشند.
از نامداران اين گرايش افرادي چون استاد شهيد مطهري(ره) و آيت الله مصباح يزدي و.... مي‌باشند.
٧. راهبرد هفتم از سوي كساني مطرح شده است كه تمدن غرب را پيكره‌ي واحدي مي‌دانند كه تمام اجزاي آن ـ تاريخ ادبيات، هنر، اخلاق و... ـ با يك‌ديگر مرتبط و متصل مي‌باشند و هيچ عضو آن را بدون در نظر گرفتن نسبتي كه با ساير اعضا برقرار كرده است، نمي‌توان به درستي درك كرد.غرب مجموعه‌ي واحدي است كه در آن علوم پايه و تجربي همان‌قدر در تحقق آن نقش دارند كه ادبيات و هنر و علوم انساني و... نقش دارند.
بنابراين براي نقد و ارزيابي غرب بايد تمام اين مناسبت‌ها را به چالش كشيد، نه اين كه تمام توجهات را به بخش خاصي مثل علوم انساني معطوف داشت.
اين گونه نگاه به غرب در خود غرب نيز با آرا و نوشته‌هاي دانشمنداني مثل: «رنه گنون»، «مارتين هايدگر و...» مطرح شد.
در ايران، طرفداران اين ديدگاه از نگرش‌هاي «سيد احمد فرديد» متاثر هستند كه به «نحله‌ي فرديد» مشهور مي‌باشند. و چون خود «فرديد» از آراي هايدگر متأثر بوده است، شاگردان ايشان نيز به «تفكر هايدگري و هگلي» ـ به استناد نظريه‌ي كلي‌نگري وي در باب تاريخ متهم هستند. افرادي چون «دكتر رضا داوري اردكاني، دكتر محمد مددپور و...» البته برخي از شاگردان فرديد مانند آقاي آشوري بعد از وفات او تفكراتي متفاوت با تفكر وي پيدا كردند.
براساس اين ديدگاه شناخت غرب مشروط به شروط زير مي‌باشد:
الف: علم به غرب بايد علم تاريخي ـ علم ابژكتيوي ـ باشد كه در آن عالم، محيط بر معلوم است و در آن تصرف مي‌كند. معلوم نيز از اموري است كه تاريخ آن گذشته است. در نتيجه غرب‌شناسي به مفهوم دقيق آن اكنون رخ خواهد داد، زيرا غرب ديگر تاريخ ندارد و در بي‌هويتي محض به حيات خود ادامه مي‌دهد و تاريخ غرب جديد گذشته است.٢
ب: كليت تاريخ غرب ـ ماهيت غرب ـ را بايد شناخت. چون ره‌آموز اين تاريخ، فلسفه است و حوالت آن در تكنيك ظاهر شده است، بايد فلسفه و تكنيك را شناخت.
ج: غرب‌شناسي بايد از سيطره‌ي مشهورات تخلص يافته باشد. حتي از سلطه‌ي فلسفه و تكنيك نيز به در آمده باشد. براي غرب‌شناسي بايد منشأ و معني علم، فرهنگ، حقوق و سياست جديد را شناخت. تا وقتي كه در مورد علم و سياست بر طبق شهرت حكم شود، غرب‌شناسي محقق نمي‌شود.
د: غرب‌شناسي واكنشي در برابر شرق‌شناسي نيست. غرب‌شناسي نمي‌تواند و نبايد روش شرق‌شناسي را براي شناخت غرب اعمال كند. براي پرداختن به غرب‌شناسي بايد بتوان كتاب يا مقاله‌ي تحقيقي درباره‌ي سياست، ادب، هنر، فرهنگ، اقتصاد و فلسفه‌ي غرب نوشت و براي حصول به اين مقصود بايد تمام آثار مهم فلسفي، ادبي و سياسي غرب را به فارسي ترجمه كرد و زبان فارسي هم بايد چنان قوت و نشاطي بيابد تا راه چنين تحول بزرگ تاريخي آماده شود.
ه: كساني كه تحقيق و پژوهش در غرب‌شناسي را به عهده مي‌گيرند، بايد خود را از غرب مستقل و آزاد حس كنند يا لااقل ميان خود و غرب تفاوت ببينند و غرب را نه به عنوان كمال مطلوب يا راهنما و معلم، بلكه در حكم غير تلقي كنند. شرق‌شناسي زماني به وجود آمد كه غرب خود را همه كاره‌ي عالم و مالك آن دانست. تا وقتي كه غرب، خود يا خود كامل يا كمال مطلوبي تلقي شود كه مرتكب بعضي خطاها و برخي انحراف‌ها شده است، غرب‌شناسي معني ندارد. غرب‌شناسي صرفا با آزادي از غرب ممكن مي‌شود و آزادي از غرب، آزادي تاريخي و خروج از عالم غرب است.٣
٨. راهبرد هشتم معتقد است كه غرب هيچ نسبتي با شرق ـ و به ويژه با اسلام ـ ندارد و اساسا مفاهيم دين اسلام را بايد با روش‌هاي تأييد شده در خود دين اسلام درك كرد.
اين گروه تعلقات ويژه‌اي به باورها و ابزارهاي برخاسته از روح فرهنگ اسلامي دارند. كساني مانند «شهيد سيد مرتضي آويني» و... در اين زمره جاي مي‌گيرند.
٩. طرفداران راهبرد نهم نيز مانند طرفداران راهبرد هفتم، غرب را يك مجموعه‌ي واحد مي‌بينند كه تمام اعضاي آن در نسبت با يك‌ديگر ايفاي نقش مي‌كنند و قابل درك مي‌باشند. از اين رو در صدد هستند تا كليت غرب را ببينند و آن را نقادي كنند. البته اين گروه با اصول و مباني تأسيسي حاكم بر ساختارها و روابط ارزيابي به غرب مي‌پردازند.
طرفداران راهبرد نهم معتقد هستند كه ابزار و علوم جهت‌دار مي‌باشند، از اين رو نمي‌توان از آن براي رسيدن به هر مقصدي استفاده كرد. اين ابزار و علوم براي مقصد خاصي ساخته شده‌اند و حامل ارزش‌هايي متناسب با همان مقصد مي‌باشند، نمي‌توان از ابزاري كه تولي به ولايت شيطان را سيطره مي‌بخشند، براي تولي به «ولايت اللّه» استفاده كرد.

چه اين كه محصولات پيرامون ما تابعي از حوايج و نيازهاي ما هستند؛ بدين معني كه انسان‌ها نخست به چيزي احساس نياز مي‌كنند و سپس براي رفع آن نياز، محصولِ متناسب با آن را مي‌سازند. با گسترش «نظام نيازهاي انسان» ضرورت به كارگيري يك تكنولوژي متناسب باگستره‌ي نيازها ضرورت يافت. اين تكنولوژي نيز بدون پشتوانه‌ي علمي مناسب، امكان تحقق نخواهد داشت. پس محصولات پيرامون ما تبلور رفع نيازهاي ما هستند كه ارتباط تنگاتنگ آن‌ها با تكنولوژي و ارتباط تكنولوژي با علوم غير قابل انكار است.
از طرف ديگر، نيازهاي انسان بي‌ارتباط با يك‌ديگر نيستند و هرگز نبايد آن‌ها را به صورت مستقل از يك‌ديگر در نظر گرفت؛ نيازهاي انسان، به صورت سلسله‌اي و نظام‌گونه هستند كه مجموعه‌ي آن‌ها بصورت يك «نظام نياز» تجلي مي‌يابند٤ حال اگر يك قدرت واحد و محدود بخواهد وارد اين نظام توزيع شود، به ناچار بايد چنين امري با تعيين اولويت‌بندي نيازها صورت پذيرد. معيار اين نظام طبقه‌بندي شده براي تعيين جايگاه و رتبه‌ي هر نياز، ميزان حساسيتي است كه هر فرد براي هر كدام از اين نيازها در نظر مي‌گيرد.
پس بدين ترتيب، اگر چه ممكن است دو فرد يا دو جامعه به ظاهر داراي نيازهاي مشتركي باشند، اما بايد توجه داشت كه نيازهاي اين دو فرد يا اين دو جامعه، در دو نظام اولويت‌بندي قرار دارند و از دو «ضريب حساسيت» متفاوت برخوردار هستند؛ به عبارت ديگر، اگر بپذيريم كه انگيزه بر علم مقدم است٥ بايد بپذيريم كه مجموعه‌ي انگيزه‌ها زمينه‌ي ذهني خاصي را براي هر شخص به وجود مي‌آورند كه شخص بدون آن قادر به ملاحظه‌ي واقعيات نيست. به همين دليل، انگيزه‌ها حساسيت‌هايي را در فرد ايجاد مي‌كند كه اين نظام حساسيت‌ها ميان انسان و واقعيات حايل مي‌شود و هر چه بخواهد در ذهن انسان نقش ببندد بايد از اين صافي عبور كند. مسلما هر صافي به اقتضاي شكل و كيفيتي كه دارد، تنها به اشياي خاصي اجازه‌ي عبور مي‌دهد.
چون ارتباط ذهن انسان با خارج يك ارتباط مستقيم و بلاواسطه نيست، تا انسان عينك نظام حساسيت‌ها را به چشم خود نزند، قادر به شناخت هيچ موضوعي نيست.
بدين ترتيب، محور تنظيم «نظام حساسيت» يا «پرستش اللّه» است و يا «پرستش شيطان» و اولويت بندي نيازها در هر يك از اين دو نظام با ديگري تفاوت جدي دارد. به همين جهت دو مهره‌ي مشابه در دو نظام حساسيت الهي و مادي از دو ضريب حساسيت متفاوت، يعني از دو كميت و كيفيت متفاوت برخوردار هستند. از اين رو به اندازه‌اي كه نظام حساسيت‌ها يا تمايلات جامعه‌ي اسلامي و غير اسلامي با هم فاصله دارند، تبعات آن ـ محصولات، تكنولوژي و علوم ـ نيز از هم فاصله مي‌گيرند. منظور از جهت‌داري علوم نيز چيزي جز اين نيست.

پي‌نوشت‌ها:
١. علي محمد نقوي، چاپ دوم، جامعه‌شناسي غرب‌گرايي، جلد ١، (تهران: انتشارات امير كبير، ١٣٧٧)، ص ٣٧.
٢. شرق‌شناسان غربي با اين تصور كه تاريخ شرق گذشته است، تاريخ شرق را ماده‌ي پژوهش خود قرار داده‌اند و به آن صورت غربي داده‌اند، ولي غرب‌شناسان ما تاكنون نه تنها تاريخ غرب را پايان يافته نديده‌اند، بلكه در تاريخ خود نيز صورت غربي را اخذ كرده‌اند.
٣. رضا داوري، چاپ اول، درباره‌ي غرب، (تهران: انتشارات هرمس، ١٣٧٩) ،صص ١ـ١٠.
٤. ر.ك: فردوس قماشچي، چاپ اول، مطالعه‌اي پيرامون رابطه‌ي علم و دين (جهت‌داري علوم)، (تهران، انتشارات دانشگاه علوم پزشكي بقية‌الله(عج)، ١٣٧٤)، صص ٢٠٨ ـ ٢١١.
٥. براي اطلاع بيشتر از طرق اثبات اين نظريه؛ ر.ك: قماشچي، همان، صص ١٩٧ ـ ٢١٨.