پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - فرهنگ تدفين در اديان - کاشانی محمد
فرهنگ تدفين در اديان
کاشانی محمد
قسمت دوم
اشاره:
در اين ميان اما مرگ بىپرواترين و صريحترين سويه زندگى و يك واقعيت مسلم است. به اين جهت يكى از مشكلات انسانها همواره اين بوده است كه مردگانش را گونه و كجا دفن كنند. اين مقاله به گونههايى از تدفين مطابق آيينها و فرهنگها پرداخته و آنها را معرفى مىكند. شكلهايى از تدفين كه اغلب با هنجارهاى فرهنگ ايرانى و اسلامى ما ناهمخوان است. برخى از اين گونهها در شماره پيش آمد و اينك ادامه آن:
تدفين در مسيحيت
مسيحيان اوليه نيز مانند يهوديان و رومىها، مردگان خود را در دخمههاى زير زمينى دفن مىكردند. در اين دخمهها يك كليساى كوچك براى اجراى مراسم تدفين وجود داشت. مسيحيان شكنجه شده در اين قبرهاى تاريك زير زمينى پنهان مىشدند و حتى در آنجا زندگى مىكردند. به دليل آنكه تعداد زيادى از مقدسين در اين محلها دفن شده بودند، بسيارى از آنها بعدا تبديل به مرقد و زيارتگاه شدند.
تدهين دم مرگ در مسيحيت
مسيحيان براى شنيدن پيام رهايى بخش خدا آماده مى شوند؛ زيرا معتقدند كه خدا مسيح را براى عيادت بيماران ، شفا دادن ايشان و آماده كردن آنان در لحظات جان دادن فرستاده است . آيين تدهين بيماران نشان دهنده وجود خدا و محبت اوست و به ياد مى آورد كه خدا انسانهايى را كه به وسيله بيمارى مورد امتحان قرار گرفته اند، فراموش نمى كند. به ديگر سخن ، هدف از اين آيين آن است كه با احساس جانكاه تنهايى و بى كسى بيماران مقابله نمايد، مخصوصا در مواردى كه جسم فرسوده شده و جان اندك اندك از تن مى رود و مرگ فرا مى رسد. مسح كردن بيماران با روغن مقدس مسلم مى سازد كه آنان تنها نيستند، بلكه مسيح با ايشان است و آنان را به سوى خدا رهنمون مى شود. همچنين گروهى از برادران ايمانى با او هستند و براى او دعا مى كنند.
در قرون وسطى تنها زنانى را كه به جادوگرى متهم مىشدند، پس از محاكمه در محاكم تفتيش عقايد با آتش مىسوزاندند. دليل مىآوردند كه با اين تمهيد روح شيطانى و پليد جادوگران همراه با جسمشان براى هميشه نابود شود.
تدفين در يهود
احكام ميت در يهود
١. دست زدن به شخص محتضر قدغن است، اگر وى را لمس كند، بدان بماند كه قتل نفس كرده است. وقتى محتضر جان تسليم كرد، پر مرغى را جلوى بينى او مىگيرند، اگر تكان نخورد حتماً فوت كرده است، موقع جان دادن او را تنها نگذارند؛ وقتى فوت كرد، همه آنهايى كه نزد مرده حضور دارند بايد لباسهاى خود را پاره كنند
٢. غسل دادن ميت: تمام بدن را تميز بشويند با آب گرم، بعد ٢٠ ليتر آب از سر او مىريزند تا تمام بدن او را فراگيرد.
٣. اگر بچّه در هفته اول تولد بميرد. او را در كنار قبر ختنه كرده و نامى براى او مىنهند و بعد او را دفن مىكنند. وقتىتابوت را به ٣٠ قدمى قبر رساندند، بايد هر چهار قدم به چهار قدم مكث كنند، وقتى وارد قبر كردند دعاى مخصوص مىخوانند.
( موشه بن حافام، /حزقيا زرگدماى/ آرامش روح و مراسم سوگوارى، انتشارات بنىتوراه، ١٣٦١ ش، ص ١٦ ١٥.)
سوگوارى در يهود
رسم سوگوارى مردگان يك رسم كهن اسراييل است كه از تورا(تورات) ريشه گرفته است. ابلوت (سوگوارى) بلافاصله پس از قبورا (تدفين) آغاز مىشود.شخص سوگوار به خانه باز مىگردد، كفشها را بيرون مىآورد و بر روى خاك مىنشيند. همسايگان و دوستان براى او سعودت و هبرائا(خوراكى كه خويشان براى عزادار مىآورند) تهيه مىكنند و صواب نيحومآبليم (تسليت سوگوارن) را بجاى مىآورند. سوگوارى شديد بمدت شيبعا(هفت) روز ادامه مىيابد ولى در شبات(شنبه) و اعياذ معمول نيست. فرد سوگوار طى سىروز (از روز تدفين) حق اصلاح و آرايش ندارد. فرزند(پسر) براى بزرگداشت ياد پدر يا مادر بمدت يازده ماه پس از روز تدفين هر روز، و هر سال در روز درگذشت قديشطلب آمرزش مىكنند مىخواند.
در هر جامعه يهودى يك گروه از مردان و زنان داوطلب مىشوند كه بامور تدفين (قبورا) مردگان آن جامعه بپردازند. اين گروهها را "حبرا قديشا" مىنامند. وجود "حبرا قديشا" نخستين بار در قرن چهاردهم در اسپانيا ذكر شده است. در بسيارىموارد "حبرا قديشا" هسته اصلى جامعه يهودى در هر محلى بوده است. ( منبع:واژه هاى فرهنگ يهود)
آيينهاى عزا و سوگوارى در دين يهود
انسان به طور طبيعى در برخى مواقع مانند مرگ دوستان و بستگان نزديك، يا رهبران دينى و ملى و مصيبت فردى يا اجتماعى غمگين شده و به سوگ مىنشيند. يكى از مهمترين اين موارد غم و اندوه دينى است كه حالت تأثر روانى آن با اندوه شخصى از نظر محتوى و انگيزه تفاوت دارد. در اديان اين حالت نهادينه شده و در قالب يك مراسم دينى خود را مىنماياند. در دين يهود به مناسبتهايى از قبيل رحلت حضرت موسى و ديگر انبيا، مصائب بنىاسرائيل، تخريب بيتالمقدس و قتل و كشتار يهوديان سوگوارى و عزادارى برگزار مىگردد. برخى از آنها ريشه در كتاب مقدس دارد. عهد عتيق به موارد متعددى از سوگ و عزا اشاره مىنمايد و به خصوص صحيفه مراثى ارمياء نبى كه حاوى نمونههايى از اين حالت است.
اَشكال سوگ در كتاب مقدس :
قِريعا (لباس پاره كردن) :
جامه چاك كردن، يكى از رسوم رايج سوگ در قسمتهاى نقلى و توصيفى عهد عتيق است نمونه آن جامه دريدن يا پاره كردن لباس رئوبن است. رئوبن هنگامى كه سرچاه برمىگردد و مىبيند كه يوسف در چاه نيست جامه خود را چاك مىزند. (پيدايش: ٢٩: ٣٧). يعقوب رخت خود را پاره كرد و پلاس در بر كرد و روزهاى بسيار براى پسر خود ماتم گرفت و ... گفت سوگوار نزد پسر خود به گور فرود مىروم. (پيدايش : ٣٥: ٣٧).
عكس العمل يوشع و بزرگان بنىاسرائيل هنگام شكست در "عاى" لا به همين نحو است:
يوشع و مشايخ اسرائيل جامه خود را چاك زده، پيش تابوت خداوند تا شام رو به زمين افتادند و خاك به سرهاى خود پاشيدند. (يوشع ٦: ٧). واكنش حزقيا به سخنان رَوْ شاقه: چون حزقيا اين را شنيد لباس خود را چاك زده و پلاس پوشيده (دوم پادشاهان ١: ١٩) (شعيا ١: ٣٧). مردخاى هنگام شنيدن خبر قتلعام يهوديان: چون مردخاى از هر آن چه شده بود اطلاع يافت، جامه خود را دريده پلاس با خاكستر دربر كرد. (استر : ١: ٤)
ايوب هنگام شنيدن مرگ فرزندان: آن گاه ايوب برخاسته جامه خود را دريده و سر خود را تراشيد (ايوب : ٢٠: ١). دوستان او هنگام تسليت گفتن: با آواز بلند گريستند و جامه خود را دريده خاك به سوى آسمان بر سر خود افشاندند. (ايوب : ١٣: ٢)
جامه دريدن: گاه به معناى گريز از عواطف و احساسات غيرقابل وصف يا به عنوان جايگزين نمادين آسيب و نقص عضو است.
پلاس پوشى: تقريباً پلاس پوشى در ماتم به اندازه جامه دريدن رايج بوده است (دوم سموئيل ٣:٣١ مزامير ١٢: ٣٠ مراثى١٠: ٢)
حزقيال پيشگويى مىكند كه ماتم شهر صور با درآوردن لباسهاى قلابدوزى شده و پوشيدن لباسهاى خاص عزا خواهد بود: رخت قلابدوزى خويش را بكنند و به ترسها ملبس شوند (حزقيال ١٦: ٢٦ و ٢٧: ٧). يوآب زنى دانشمند از تِقوعَ آورد و از او خواست خود را مثل ماتمكننده ظاهر سازد و لباس تعزيت پوشد تا نزد داود بفرستد (دوم سموئيل ٢: ١٤) كه بىشباهت به لباس بيوگى كه تامار بيوة عِر لق - پسر يهودا - پوشيد، نيست (پيدايش ١٩-١٤: ٣٨). ميكاه نبى برهنه شدن عزادار را غيرعادى نمىداند. برهنه و عريان خواهم رفت و مثل شغالها ماتم خواهم گرفت (ميكاه نبى ٨: ١)
خاكريزى بر سر: يكى از انواع آداب عزا كه در يهوديت اخير نيز باقى مانده است. خاك بر سر ريختن است. يوشع و مشايخ اسرائيل بر زمين افتادند و خاك به سر خود پاشيدند. (يوشع ٦: ٧ / دوم سموئيل ١٩: ١٣ / ارمياء ٣٤: ٢٥ و ٢٦: ٦ / حزقيال ٣٠: ٢٧ مراثى ١٠: ٢)
خود نياراستن: اجتناب از پوشيدن زيورآلات، چون قوم اين سخنان بد را شنيدند ماتم گرفتند و هيچكس زيور خود را بر خود ننهاد.
پرهيز از روغنمالى و تدهين و شستشو: داود پس از فوت پسرش برخاسته خود را شستشو داد، تدهين كرد. ( دوم سموئيل ٢٠: ١٢)
روزه گرفتن : (دوم سموئيل ٢٥: ٣ / استر ٣: ٤ عزرا ٦: ١٠ / نحميا ٤: ١)
سينه زدن : اشعياء، عزادار را با وصف سينهزنى توصيف مىنمايد: براى مزرعهاى دلپسند و موهاى بارور، سينه خواهند زد. (اشعياء ١٢: ٣٢)
كلمه معادل سينه زدن در عبرى سافَد Safad كه تعديل به يك اصطلاح عام براى سوگوارى و عزادارى شده است. ابراهيم آمد تا براى ساره ماتم و گريه كند. (پيدايش ٣: ٢٢). كه حس ماتم و گريه به خود مىگيرد: آن نبى به شهر آمد تا ماتم گيرد و او را دفن نمايد (اول پادشاهان ٣٠: ١٣/ ميكاه ٨: ١)
قطع مو و ريش: ظاهرا يهوديان به مناسبت مرگ ناداب و ابيهو - پسران هارون - به نشانه عزا و سوگ موهاى سر خود را بلند و پريشان مىكردند. البته كاهنان (از ميان لاويان) مثل هارون مجاز به چنين كارى نبودند.
موسى، هارون و پسرانش اِلعازار و ايتامار را گفت موهاى سر خود را بلند نكنيد و گريبان خود را چاك نزنيد. مبادا بميريد. اما خاندان بنىاسرائيل ماتم خواهند كرد. (لاويان ٧ و ١٠:٦)
در يهوديت متأخر و جديد براى عزادار واجب و ضرورى است كه موهايش را بلند كند. در آن روز خداوند خالق به گريستن و ماتم كردن و كندن مو و پوشيدن پلاس خواهد خواند. (اشعياء ١٢: ٢٢)
سرتراشيدن (كندن موى سر): انبياء تراشيدن سر را به عنوان يك مراسم و سنت عزادارى معرفى كردهاند. (اشعياء ١٢: ٢٢ / ارمياء ٦: ١٦ / حزقيال ١٨: ٧ / عاموس ١٠: ٨)
در همين جهت ايوب هنگام شنيدن مرگ فرزندانش موهاى سرش را مىتراشد: باد شديدى وزيده جوانان مردند. آن گاه ايوب برخاسته جامه خود را دريد و سر خود را تراشيد و به زمين افتاده و سجده كرد. (ايوب ٢١: ١)
حتى زن غيريهودى كه در جنگ اسير شده است مىبايد تراشيدن سر را به عنوان يك رسم عزادارى رعايت كند. در ميان اسيران زن خوب صورتى ديده عاشق او بشوى و بخواهى او را به زنى خود بگيرى پس او را به خانه خود ببرد و سر خود را بتراشد و ناخن خود بگيرد و براى والدين خود يك ماه ماتم گيرد. (تثنيه ١٣: ١٢)
عمامه بردارى: بنابه توصيه حزقيال نبى براى ابراز تأسف و اندوه برداشتن عمامه از سر مرسوم بوده ا ست. اى پسر انسان ماتم و گريه نكن و اشك از چشمت جارى نشود ماتم مگير بلكه عمامه بر سرت بپيچ و كفش به پايت بكن و شارب را نپوشان و طعام مردم را نخور.
سرپوشى: پوشاندن سر نيز يكى از آداب و مراسم عزادارى شناخته شده است (حزقيال ١٧: ٢٤) داود چون به فراز كوه زيتون مىرفت گريه مىكرد و با سر پوشيده و پاى برهنه مىرفت. (دوم سموئيل ٣٠: ١١٥) (ارمياء نبى ٤ و
٣: ١٤ / استر ١٢: ٦ و ٨: ٧)
لغتشناسان براى معادل عبرى پوشش دو ريشه ذكر كردهاند: اولا از ريشه خافا به معناى پوشش و ثانياً از ريشه مشابه عربىحافى به معناى پابرهنه كه آن هم، همريشه با كلمه عبرى ياحِف Yahef به معناى پابرهنه است.
ريشه دوم گواهى حزقيال و اشعيا را در سفر تثنيه اثبات و تأييد مىنمايد.
در كنار تراشيدن سر و ريش، انبياء رسم قطع و جرح گوشت دست و ديگر جاها را نهى كردهاند.
كسى برايشان ماتم نخواهد گرفت و خويشتن را مجروح نخواهد ساخت و موى خود را نخواهند تراشيد (ارمياء ٧: ١٦). هشتاد نفر با ريش تراشيده وگريبان دريده و بدن خراشيده هدايا و بخور آوردند (ارمياء٦: ٤١). به نظر مىرسد آنها از تحريم و نهى چنين مراسم و آداب و رسومى غافل و بىاطلاع بودند. براى كاهنان يعنى پسران هارون، ايراد جرح و زخم در گوشت، تراشيدن سر و ريش از تمام انواع ماتم و عزا تحريم شده است به استثناء اين كه در مورد مرگ پدر، مادر، پسر، دختر، برادر يا خواهر مجرد كاهن باشد.
سر خود را بى مو نسازيد و گوشههاى ريش خود را نتراشيد و بدن خود را مجروح ننمايند. (لاويان ٦: ٢١)
سفر لاويان تراشيدن و كندن مو، خالكوبى و زخمى و مجروح كردن را به عنوان يك رسم عزادارى براى همه بنىاسرائيل تحريم مىكند.
سر و ريش خود را نتراشيد بدن خود را براى مرده مجروح نسازيد. (لاويان ٢٨: ١٩)
سفر تثنيه، مجروح كردن بدن و تراشيدن سر را به عنوان يك رسم عزادارى براى تمام بنىاسرائيل تحريم مىكند. شما پسران يهوه خداى خود هستيد پس براى مردگان، خويشتن را مجروح ننمايد و مابين چشمان خود را متراشيد (تثنيه ١: ١٤)
سفر لاويان انگيزه تحريمها را ميل به اجتناب از پليدى و نجاست در رسوم دينى معرفى مىكند. (لاو: ١٩)
در حالى كه سفر تثنيه انگيزه تحريم را تلاش براى نيل به قداست مىداند.
زيرا تو براى يهوه خدايت قوم مقدس هستى و خداوند ترا براى خود برگزيده است. (تثنيه ٣: ١٤)
پوشاندن لب: ميكاه و حزقيال نبى پوشش لب (بالايى) را به عنوان شيوه ابراز و بيان ماتم و اندوه ذكر كردهاند. براى مرده ماتم نگير بلكه عمامه بر سرت بپيچ و كفش به پايت بكن و شاربهايت را نپوشان و طعام مردم را نخور. (حزقيال ١٨: ٢٤)
جميع ايشان لبهاى خود را خواهند پوشانيد. (ميكاه ٨: ٣)
سفر لاويان همين رسم را همراه كشف و پريشان كردن مو و جامه دريدن براى مبروصان توصيه مىكند اما مبروص گريبان او چاك شده و موى سر او گشاده و شاربهاى او پوشيده شود. (لاويان ٤٦: ١٣)
در كتاب مقدس وضعيت مطلوب و آرمانى عزادار و ماتمزده حالت نشستن است. (حزقيال ١٦: ٢٦) پادشاه نينوا رداى خود را درآورد پلاس پوشيده بر خاكستر نشست (يونس ٧: ٣) (ايوب ١٣: ٢) يا حالت خوابيده بر روى زمين در يهوديت متأخر متداول گرديد. (دوم سموئيل ٣١:١٣ / مراثى ٢١: ٢)
دست بر سر: دست گذاردن بر سر بنا بر كتاب سموئيل و ارمياه نبى: تامار خاكستر بر سر خود ريخته و جامه رنگارنگ را كه در برش بود دريده و دست خود را بر سرت گذارده روانه شد. (دوم سموئيل ٢٠: ١٣) از اين نيز دستهاى خود را بر سرت نهاده. (٣٧:٢)
آن چنان كه در يهوديت متأخر توجه شده، عهد عتيق ميان عزا و ماتم قبل از خاكسپارى و بعد از دفن تمايزى قائل نيست.
آنچه مىتوان آداب و رسوم ماتم و سوگوارى در كتاب مقدس ناميد همانست كه يهوديت متأخر را به يهوديت متقدم و اوليه پيوند مىدهد. از اين رو دانيال با پرهيز از گوشت و شراب عزادارى مىنمايد. (دانيال ٢٣: ١٠) در حالى كه ميشنا (كِتووُت: ٤: ٤) نواختن نى و فلوت را در مراسم تدفين توصيه مىنمايد. عهد عتيق سوگوارى را با انقطاع و توقف رقص و وسايل موسيقىهمراه مى داند. شادمانى دفها تلف شده، آواز عشرتكنندگان باطل و شادمانى بربطها ساكت خواهد شد (اشعياء ٩: ٢٤) (ارمياء ١٢: ٣١ / مزامير ١٢: ٣٠ / ايوب ٣١: ٣٠ مراثى ١٥: ٥ / جامعه ٤: ٣) همانگونه كه روحانيون يهوديت متأخر انجام مىدهند. از همراهى هديه دادن با پايان و توقف عزادارى، مىتوان حدس زد كه رسم هديه دادن براى عزاداران مانند يهوديت متأخر ممنوع بوده است (١) (كارو: شولحان عاروخ/ يُورِه دِعا ٣: ٣٨٥)
يهوديت اخير به عنوان تأييد جايگاه ارزشمند اموات (٢) و به جهت درخواست رحمت الهى اشكال مختلف عزا و سوگوارىرا پذيرا گرديد. (تَعْنيتْ ١: ٢)
هر يك از مكاتب معاصر انسانشناختى ضمن حمايت و تأكيد بر يكى از انگيزههاى فوق ديگر گرايش را حذف نمودند. هر دو انگيزه و گرايش در وراى بسيارى از آداب و رسوم عزادارى در كتاب مقدس به چشم مىخورد.
به نظر برخى از مفسرين هدف و انگيزه مجروح كردن بدن در اصل فراهم كردن زمينه تغذيه از خون براى روح متوفى و مقصود از قطع و كوتاه كردن مو، اين كه روح بتواند با قدرت نهفته در بدن به حركت درآيد. (دكتر عبدالحسين طريقى)
احكام ميت در صائبين
با آشكار شدن علائم مرگ، محتضر را قبل از مفارقت روح از بدنش با مراسم خاصى غسل داده و كفن مىظكنند و براىتدفين آماده ميسازند سپس منتظر ميمانند تا محتضر بميرد، بعد از دفن نيز مراسم دارند كه توسط بازماندگان انجام ميشود. همچنين عقيده دارند اگر محتضر قبل از مرگ غسل داده نشود براى هميشه نجس خواهد بود
تدفين در بهائيت
وقتى فردى از افراد بهائى مىميرد يا به اصطلاح بهائى صعود مىكند، بايد طبق دستورات بهاءالله شارع ديانت بهائى و هم چنين با تشريفات بهائى كفن و دفن شود:
١. بايد ميت را شست و حتى الامكان به او عطر زد تا معطر گردد.
٢. پس از شستن بايد او را در پنج قطعه پارچه پيچيد.
٣. بايد در انگشت او، انگشترى كه اين آيه روى آن كنده شده قرار داد:
قد بدئت من الله و رجعت اليه منقطعا عما سواه و متمسكا باسمه الرحمن الرحيم
معنى اين به فارسى: از خداوند به وجود آمدم و به سوى خداوند برمى گردم در حالى كه از غير او بريده و به اسم بخشنده مهربان او متمسكم
٤. سپس بايد او را در صندوقى گذاشت كه از چوب سخت يا بلور و يا سنگ ساخته شده باشد.
٥. پس از آن بايد او را برابر قبله بهائيان قرار داد و سپس نماز مخصوص ميت را براى او خواند
٦. نماز ميت تنها نمازى در ديانت بهائى است كه به صورت جماعت برگزار مىشود.
٧. محل دفن ميت نبايد بيشتر از يك ساعت راه از محل فوت او باشد.
٨. بايد صندوق ميت خاك قرار داد كه پايش به طرف قبله باشد.
٩. خواندن نماز ميت و قرار دادن انگشترى براى كسانيكه سنشان از ١٥ سال تمام (سن بلوغ در ديانت بهائى) كمتر است، الزامى نيست.
بها الله و عصر جديد، صفحه ١٦٢.
تدفين در اسلام
در دين اسلام، مرده ها هم احترام دارند. نگاهى اجمالى به سرنوشت ميت از زمان احتضار تا به خاك سپارى و اعمال شب وحشت و... همه و همه حكايت از احترام خاص اسلام به اموات است. در بين احكام دو نقطه اوج ديده مى شود. اگر يك كار در بردارنده بالاترين مصلحت باشد تعبير به واجب مى شود و اگر در نقطه مقابل باشد و متضمن مفسده، تعبير به حرام مى شود. و اما حكم اسلام درباره اموات بدين صورت بيان شده است: "غسل، كفن، نماز و دفن مسلمان اگر چه دوازده امامى نباشد بر هر مكفى واجب است و اگر بعضى انجام دهند، از ديگران ساقط مى شود و چنانچه هيچ كس انجام ندهد، همه معصيت كرده اند." چهار كار لازم است. اول تنظيف و غسل ميت است كه نشان از توجه دقيق اسلام به پاكيزگى و طهارت است. ويژگى آب هم بيان شده كه بايد پاك و غير غصبى باشد سه بار شستن، نوعى احترام است به كسى كه اولاً خداوند او را بالاترين مخلوق ناميده است. دوم اينكه اگر وى ركنى از خانواده بوده، بازماندگان او را با كمال محبت شستشو دهند. او گرچه از دنيا رفته ولى عُلقه خويشىو محبت همچنان باقى است. پس از آن حنوط است. حنوط يا خوشبو كردن قسمتهايى كه به هنگام سجده روى زمين قرار مى گرفته، نيز واجب است. كه اين هم حكايت از خوش سليقگى اسلام است. يعنى مردن شخص به معناى تمام شدن پرونده و مختومه بودن آن نيست. پس از غسل نوبت پوشاندن ميت است كه در سه تكه پارچه پاك و حلال واجب است وى را بپوشانند. پوشش از نيازهاى فطرى بشر است و اين به لحاظ حفظ حرمت انسان ها است. كه بدن او عريان و بى لباس نماند حتى در صورتى كه جان و روح ندارد. سپس بر پيكر پاك مرحوم، نماز خوانده مى شود. نمازى با پنج تكبير كه نشان از پنج وعده نمازهاى يوميه دارد. كه تشييع كنندگان همراه با ولى ميت به جاى آورده و جنازه را به سوى خوابگاه ابدى مشايعت مىكنند. پاره اى ديگر از مستحبات هست كه روح آنها به ما مى فهماند كه از منويات اسلام آن است كه همين جسم از زير خاك سالم بماند و حتى روايت است كه كسى چهل مرتبه غسل جمعه را در روز جمعه نزديك به زوال انجام دهد، جسدش نمى پوسد و درباره برخى از شهدا، منقول است كه جسم آنان سالم است. مانند حرّ بن يزيد رياحى كه برخى آن را ديده اند. و درباره برخى علماء ربانى هم منقول است كه جسم آنان در قبر پس از سالها سالم باقى مانده است. و اين مطلب كه در روز قيامت معاد جسمانى هم هست و عقيده شيعه هم بر آن است مؤيد اين است كه باقى ماندن جسم مدنظر اسلام است. در اسلام باقى ماندن جسم زير خروارها خاك آن هم بدون تغذيه مادى،از ارزشها است و حاكى از سلامت روح مرحوم است. اسلام براى تشييع جنازه فرهنگ و آداب خاصى دارد حتى المقدور جنازه را بر روى دست حمل كنند. كيفيت دفن مردان با زنان اندكى متفاوت است. به لحاظ آثار تربيتى براى تشييع كنندگان ميت را با ذكرهايى خاص تشييع مىكنند. حضور در قبرستان و دفن ميت در اماكن خاص نيز از ديگر برنامه هاى اسلام است.