پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - تشكيك قرضاوى در فتواى شلتوت
تشكيك قرضاوى در فتواى شلتوت
رئيس اتحاديه جهانى علماى مسلمان در يك سال اخير، گويا بيشترين وقت خود را صرف مقابله با تشيع كرده است. نقطه آغاز تقابل، اعلام خطر وى نسبت به گسترش تشيع در آفريقا بود. گفته مىشود كه عامل اصلى اين اقدام، گرويدن فرزندش به تشيع است. اما عبدالرحمن قرضاوى اين ادعا را نه تأييد كرده و نه رد. وى در شعرى كه در پاسخ به اين شايعه سروده، نشان مىدهد كه به مسائل مهمترى اولويت مىدهد كه شيعه و سنى بودن در آنها چندان اهميتى ندارد كه در رأس آن مسائل غلبه بر انحطاط داخلى ، استبداد، استكبار و صهيونيسم است.
اما پدر وى شيخ يوسف، اخيراً مسئله تازهاى را براى مطرح كردن با اهميت يافته و آن تشكيك و بلكه نفى فتواى شيخ محمود شلتوت، شيخ پيشين الازهر است.
قرضاوى در جلسهاى با جوانان درقاهره كه از سوى اتحاديه تحت مديريت وى و با عنوان »علماى آينده« تشكيل شده بود، گفت: شيخ محمود شلتوت فتوايى براى جواز تعبد به مذهب جعفرى صادر نكرده است. وى در پاسخ به پرسشى درباره صدور چنين فتوايى گفت: اين فتوا را براى من بياوريد... اين فتوا در كدام كتابش آمده است؟... من اين فتوا را نديدهام... كدام يك از شماها مىگويد اين فتوا را در فلان كتاب يا مجله ديده است؟
وى افزود: من سالها با شيخ شلتوت زيستهام و از نزديكترين اطرافيان، به وى بودهام. من چنين فتوايى را نديدهام. نديدهام چنين چيزى گفته باشد. من چهار كتابى را كه از شيخ شلتوت منتشر شده است، تدوين كردهام؛ شيخ احمد العسال رئيس سابق دانشگاه اسلامى اسلام آباد همكار من بوده و در مقدمه چاپ اول كتاب شلتوت از من و ايشان تشكر شده است.
شيخ احمد العسال در پاسخ به پرسش سايت اسلام آنلاين گفتههاى قرضاوى را تأييد كرد. اما نشريه البشائر در تاريخ ١٤ مارس ٢٠٠٩ از قول شيخ جمال قطب از علماى الازهر نوشت كه اين دو تمام نوشتههاى شيخ شلتوت را گردآورى نكردهاند و كسى نمىتواند منكر شود كه حتى پيش از شيخ شلتوت نيز فقه شيعه و زيديه در الازهر تدريس شده است.
يك روز بعد مقالهاى به قلم شيخ عصام تليمه درسايت اسلام آنلاين منتشر شد كه عنوان آن چنين بود: بله، شيخ شلتوت برجواز تعبد به مذهب جعفرى فتوا داده است. وى در مقالهاش آورده است: من اينجا نمىخواهم درباره درستى يا نادرستى فتواى شلتوت بحث كنم. بحث من درباره اثبات و نفى صدور اين فتوا است. اول اينكه بايد بگويم شيخ شلتوت چنين فتوايى را صادر كرده است. اين فتوا عيناً در مجله »رساله الاسلام« كه از سوى دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه در قاهره منتشر مىشد، با عنوان »فتواى تاريخى« آمده است. در مقدمه اين مطلب نيز سردبير بيان مىكند كه آغازين صفحات مجله را به حادثه مهم تاريخىاى اختصاص داده كه فتواى عالى جناب، استاد اكبر شيخ محمود شلتوت شيخ جامع الازهر - كه خدا عمرش را دراز و بهرهورى امت اسلام را از علم و فضل و تلاش پاكش مدام گرداند- پديد آورده است.
مستند اين فتوا صفحه ٢٢٨ شماره ٣ محرم ١٣٧٩ ه و ژوئيه ١٩٥٩ م سال يازدهم مجله رساله الاسلام است. شلتوت اين فتوا را در پاسخ استفتايى صادر كرد كه از وى مىپرسيد آيا صحت اعمال مسلمان (عبادات و معاملات) را منوط به تقليد و تقيد يكى از مذاهب چهارگانه اهل سنت مىداند و يا شيعه اماميه و زيديه را هم برآن چهار مذهب هم مىافزايد؟ پاسخ شلتوت چنين است:
١. اسلام ، از هيچ يك از پيروان خود، پيروى از مذهب معينى را واجب نگردانيده است. بلكه مىگوييم: هر مسلمانى حق دارد از آغاز به هر كدام از اين مذاهب كه آموزههايش به درستى منتقل شده و احكامش در كتابهاى خاص تدوين شده است، گردن نهد و كسى كه به يكى از اين مذاهب گرويده است، حق دارد به مذهب ديگرى منتقل شود و هيچ مشكلى براى اين كار نخواهد داشت.
٢. مذهب جعفرى كه به مذهب شيعه اماميه اثنى عشريه معروف است، مذهبى است كه تعبد به آن همانند ديگر مذاهب اهل سنت شرعاً جايز است.
بنابراين سزاوار است مسلمانان اين نكته را دريابند و از تعصب ناروا نسبت به مذاهب معين دست بكشند. زيرا دين خدا و شريعت او تابع يك مذهب و منحصر به يك مذهب نيست. چرا كه همه اهل اجتهاد و مقبول درگاه خدايند وكسى كه اهل اجتهاد و نظر نيست مىتواند از آنان تقليد و به مقررات فقهىاشان عمل كند و در اين امر فرقى ميان عبادات و معاملات وجود ندارد.[پايان فتواى شلتوت]
شيخ عصام در ادامه اين مقاله به زمينههاى صدور اين فتوا مىپردازد و مىنويسد: پس از آن كه شيخ شلتوت در آغاز سال ١٩٥٩ عزم خود را براى تقريب ميان مذاهب و اقدم به تدريس فقه شيعه در ضمن برنامههاى جديد دانشكده شريعت با روزنامه الحيات در ميان نهاد، محمود سليمه نماينده روزنامه الشعب اين سؤال را متوجه شلتوت كرد و او پاسخ داد و متن آن را مجله رساله الاسلام منتشر كرد.
نويسنده مقاله، بند دوم گفتار خويش را چنين آغاز مىكند: روشن است كه شلتوت به فتواى خويش باور داشت و اين فتوايى نبود كه او صادر كرده و كارش را تمام كرده باشد. بلكه كمى پس از انتشار آن مجله المجتمع العربى گفت و گوى مفصلى ر ا با وى منتشر كرد كه روزنامه الاهرام نيز به چاپ مجدد كامل آن اقدام كرد. در بخشى از اين گفت و گو از شلتوت پرسيده مىشود: آيا تدريس مذهب شيعه در الازهر به معناى جواز عمل به آن است و يا صرفاً هدف آن دانستن و تحصيل و افزودن آگاهى علما است؟ شلتوت چنين پاسخ مىدهد: ما اصرارى ندار يم كه دروس ما در الازهر تنها براى علم و تحصيل باشد. ما براى درك و فهم و سپس اجرا و عمل به هر آنچه كه عمل به آن ممكن باشد، درس مىخوانيم. در قانون ما از احكام فقه شيعه، استفادههاى فراوانى شده است و بسيارى از علماى ما به برخى از احكام عبادى آنان عمل مىكنند. ما فقط به كتاب و سنت رجوع مىكنيم و هرجا كه نظرى مخالف اصول صحيح اسلامى نباشد، و با نص شرعىاى تعارض نداشته باشد، مشكلى براى پذيرفتن عمل به آن نخواهيم داشت. اين همان تقريب مطلوب و آسان سازى مورد نظر است.
واكنش نسبت به فتواى شلتوت دراين حد متوقف نشد و اين فتوا، تأييد و نقدهاى شمارى از علما و مشايخ را در پى داشت. دكتر محمد البهى در تأييد اين فتوا مقالهاى با عنوان »مع المذاهب الاسلاميه« و محمود شرقاوى مقالهاى با عنوان » الازهر و مذاهب الفقه الاسلامى« منتشر كردند. اما مجله رساله الاسلام در شماره بعدى خود مقاله شيخ محمد تقى قمى را با عنوان قصه التقريب منتشر كرد كه وى در آن، فتوا و تلاشهاى شلتوت را ستود. در شماره بعدى نيز شيخ محمد محمد المدنى سردبير مجله در مقالهاى با عنوان »رجه البعث فى كليه الشريعه« فتواى شلتوت را تأييد كرد و به تفصيل پاسخ مخالفان را داد. شيخ محمد الغزالى نيز در همين شماره در مقالهاى با عنوان »على اوائل الطريق« با مخالفان در افتاد و با زبان گفتگوى طنزآميز معهود خويش از اين فتوا دفاع كرد.
با اين حال اين فتوا با اجماع علماى الازهر مواجه نشد و حتى اكثريت با آن موافقت نكردند. بلكه اعضاى جمعت تقريب به استثناى يك نفرى كه از آن خارج شدند آن را تأييد كردند. آن يك نفر يكى شيخ عبدالطيف سبكى رئيس كميسيون فتوا و شيخ حنبلىهاى الازهر بود كه چند سال پيش از صدور فتواى شلتوت، در مقالهاى شديد الحن تقريب ميان شيعه و سنى را توهم و فاقد حقيقت و جادهاى يك طرفه آن هم از طرف اهل سنت دانسته بود.
نويسنده اين مقاله در پايان مقاله متذكر مىشود كه به رغم تلاشهاى الازهر آثار شلتوت به طور كامل گردآورى نشده است و اين كه قرضاوى و عسال مىگويند چنين فتوايى را نديدهاند به سبب آن است كه عسّال در سال ١٩٦٠ و قرضاوى در سال ١٩٦١ به قطر رفتهاند و شلتوت در دسامبر ١٩٦٣ وفات يافته است. در اين دوره بحثها و مقالات مهمى از شلتوت منتشر شده كه هنوز گردآورى نشده است. و آن دسته از كتابهايى كه شلتوت كه قرضاوى و عسال گردآورى كردهاند، به پيش از صدور فتواى شلتوت بر مىگردد و طبيعى است كه تا آن تاريخ شلتوت چنين فتوايى را صادر نكرده بود تا اين دوگردآورى كنند.
همزمانى اظهارات اخير قرضاوى با حملات شديد تبليغاتى دولت مصر عليه حزب الله لبنان پس از دستگيرى شمارى از هواداران مصرى حزب الله در جريان كمك رسانى به مردم غزه و شكستن محاصره همه جانبه اين منطقه، بسيار جالب توجه است. از قرضاوى كه دوران جوانىاش را در مبارزات اسلامگرايانه اخوان المسلمين گذرانده و طعم دستگيرى و غربت را چشيده، شگفت است كه درست در لحظهاى كه قهرمان مبارزه با صهيونيسم با رفتار ناجوانمردانه دولت مصر رويارو شده است و دشمنان اسلام راهى بهتر از به جان هم انداختن شيعه و سنى در منطقه خاورميانه براى تأمين امنيت اسرائيل نيافتهاند، به طرح مسائلى مىپردازد كه بيش از همه، دشمنان را خشنود مىكند.
قرضاوى پس از سپرى كردن عمرى در راه دعوت اسلامى و احياى آموزههاى اسلام و در عين حال درك مقتضيات زمانه و عرضه پارهاى آراء و انديشههاى جديد كه به مذاق سلفىها خوش نيامده، در ماههاى اخير دو كار عمده كرده است: نخست آن كه شيعيان را به تبشير يا شيعه سازى اهل سنت متهم كرده و سپس با همه توان خويش به كرات اعلام كرده كه اهل سنت مذهب حقه اسلام است و ديگران گمراه و اهل بدعتاند. طبعاً پيروان هر مذهبى، قطعاً مذهب خود را حق مىدانند و گرنه بدان گردن نمىنهادند ولى گمراه دانستن و بدعتگزار شمردن ديگران گويا چندان ضرو رتى ندارد و مىتوان ديگران را اهل اجتهادى متفاوت - هرچند نادرست - دانست تا اهل ضلالت و بدعت. اما عجيب تر آن است كه اين همه در زمانى اتفاق افتاد كه جهان اسلام و به ويژه فلسطين سختترين روزهاى خود را مىگذراند. به نظر مىرسد فرزند شاعر و دور انديش قرضاوى چيزهاى زيادى براى ياد دادن به پدر دارد.
فرزند قرضاوى؛ سنى است يا شيعه؟
از حدود چهار ماه پيش پارهاى سايتهاى خبرى، اعلام كردند كه سبب خشم قرضاوى از گسترش تشيع، شيعه شدن فرزندش عبدالرحمن است. روزنامه العرب چاپ قطر در شماره سه شنبه ٢٠٠٨/١٠/٧ با نسبت دادن اين ادعا به شيخ على كورانى در درستى آن ترديد كرد، چر ا كه نام برده پيش از اين اعلام كرده بود كه ملكه بريتانيا هم به تشيع گرويده است!
رئيس شوراى عالى آل البيت مصر، محمد درينى كه به رهبر شيعيان مصر معروف است، شيعه شدن عبدالرحمن قرضاوى را نفى كرد و گفت وى همچنان سنى است. وى جوانى است خود ساخته و هنرمند و گيتار نواز و چندان به قضاياى مذهبى تعصبى نشان نمىدهد و البته در شعرهايش سيد حسن نصر الله را مىستايد؛ همانند بسيارى از ديگر مردم مصر.
درينى گرايشهاى گسترده مردم مصر به تشيع و تغيير مذهبشان را نفى كرد و گفت: وى از كجا اين اطلاعات را به دست آورده است كه موجى از گرويدن به تشيع به راه افتاده است. البته ميليونها نفر سالانه در مراسم سالروز ميلاد امام حسين شركت مىكنند كه اين امر را نمىتوان نمودى شيعى دانست. البته ممكن است كه وى دستگاههاى اطلاعاتى ويژهاى داشته باشد كه از دل مردم خبر مىدهند. زيرا هركس كه در مصر شيعه شود، جرأت ابراز آن را ندارد. به ويژه آنكه چند سال پيش برخى شيعيان تحت فشار امنيتى وزارت اوقاف مجبور به نوشتن توبه نامه و اعلام بازگشت به مذهب سنى شدند.
درينى اعلام كرد: من از محبان اهل بيتم و آباء و اجداد من از سادات بودهاند و قطعاً هيچ تحول مذهبىاى در مصر اتفاق نيفتاده است. البته عشق به اهل بيت به صورت موروثى در زيارت آنان از ضريح امام حسين و حضر ت زينب و ديگر امامزادگان منعكس است و نام اين را نمىتوان تشيع نهاد.
عبدالرحمن قرضاوى كيست؟
وى پسر سوم شيخ يوسف قرضاوى است. متولد ١٩٧٠ م و داراى مدرك كارشناسى از دانشكده شريعت دانشگاه قطر و كارشناسى ارشد مقاصد شريعت از دارالعلوم دانشگاه قاهره است. عبدالرحمن شاعرى توانا و گيتار نوازى چيره دست است. به شدت با نظام حاكم بر مصر سر مخالفت دارد و شعرى بلند در هجو رئيس جمهور مصر با عنوان »الهاتك بامرالله« سروده است. عبدالرحمن دركنگره حزب الله لبنان در ژوئيه ٢٠٠٧ در شهر قانا شركت و در آن سخنرانى كرد. سپس ديوان شعرى با عنوان »اكتب تاريخ المستقبل« را منتشر كرد كه در آن پيروزى حزب الله و شخص سيد حسن نصرالله را ستوده است.
پايان كار
عبدالرحمن پس از دو سه هفته سكوت، سرانجام در تاريخ ٢٠٠٨/١٠/١٤ با شعرى كه در روزنامه الدستور مصر منتشر كرد روزهاش را شكست. عنوان اين شعر »كثيرعليكم« است. وى در اين شعر خود را شيعه حق و نه شيعه مذاهب دانسته و اعلام كرده كه اگر مىخواسته مذهبش را تغيير دهد، آشكارا اعلام مىكرده است. وى شعرش را چنين مىآغازد.
دو گروه با هم نزاع كردهاند
ميان آن دو گروه شاعرى است كه چون هجو سرايد هردو گروه رسوا شوند. وى در اين شعر به مسلمانان هشدار مىدهد كه هزاران رخنه در كشتىاشان پديد آمده و از هر سو منجنيق دشمن برسر شان مىبارد و هر دو فرقه مذهبى شكارهايى فربه در دام دشمنان ما هستند،
هواپيماهاى دشمن برآسمان وطنمان در پروازند و محمولهاشان هزاران هزار كفن است.
آنها وقتشان را با سخن از تجارب و دانش پر مىكنند ولى ما در پى ترويج سخنان فتنه برانگيزيم.
آن بمبها برسر همه ما فرود خواهد آمد؛ به شهر و روستا. بمبهاى دشمنان فرقى ميان مذاهب نمىنهد.
ما همه نيرنگ خوردهايم و چهره دشمن با تفرقه ما بسيار خرسند است.
دستگاههاى جاسوسى آنان در حوزه علم و صحن مساحد جاخوش كرده و ما را به پرتگاه مىبرد. بمبهاى آنان هم فرقههاى كفر! و هم فرقه ناجيه را نابود خواهد كرد.
دشمن همه را خوار كرده است و ما تكبر را ذخيره مىكنيم تا در برابر برادرانمان تكبر ورزيم.