پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - ديندارى و دين گريزى - عالم زاده نوری محمد
ديندارى و دين گريزى
عالم زاده نوری محمد
واژه دين گريزى از دو قسمت دين و گريز تشكيل شده است. از اين رو شايسته است هر يك از اين اجزا را جداگانه محل تأمل قرار دهيم .
دين: دين به مجموعه تعاليمى گفته مىشود كه از سوى خدا و توسط انسانهايى برگزيده براى بشر ارسال شده و مشتمل بر سه حوزه عقايد، اخلاق و احكام است . در اينجا مراد ما از دين تنها دين اسلام است كه توسط آخرين سفير الهى محمد مصطفى (ص) بر بشريت عرضه شده است.
عقايد يعنى حقايق بزرگى كه بايد به آنها باور داشت و آنها را در ذهن و دل خويش پذيرفت.
اخلاقيات صفات نفسانى پايدارى است كه آدمى بايد در جان خويش ايجاد كند و گوهر نفس خود را به آن بيارايد.
احكام مجموعه دستورالعمل هايى است كه انسان مؤمن ديندار به آنها موظف است و بايد در عمل به كار گيرد و با اعضا و جوارح ظاهرى خود انجام دهد.
ديندارى به معناى باورداشتن آن عقايد و تخلق به آن اخلاق و التزام عملى به آن احكام است. البته انسان ديندار در زبان و ظاهر خويش به اين ديندارى اعتراف و افتخار مىكند و آن را آشكار مىگرداند.
آيا اگر كسى يكى از اين سه را داشته باشد مىتوان او را ديندار ناميد؟ يقينا با داشتن اعتقاد دينى درجهاى از ديندارى حاصل مىشود كه قابل افزايش است. حتى اگر كسى اعتقاد دينى داشته باشد ولى به اخلاق و احكام عملىپايبند نباشد درجه اى از ايمان را دارد. اما در صورتى كه
١.فقط اخلاق دينى باشد
٢. فقط عمل به احكام دين باشد
٣. فقط اعتراف و ادعاى ظاهرى به ديندارى باشد.
٤. فقط اخلاق و احكام باشد
٥. فقط ادعا و اخلاق باشد
٦. فقط ادعا و احكام باشد
اما اعتقاد قلبى نباشد، ديندارى حاصل نمى شود.
×××
گريز: در مفهوم واژه گريز دست كم سه موضوع اساسى لحاظ شده است:
دورشدن و فاصله گرفتن
نوعى مواجهه و آشنايى اوليه
نوعى نفرت، دلزدگى و بدآيند.
تا انسان با چيزى مواجه نشود و دركى از آن نداشته باشد، از آن فرار نمى كند . همچنين تا آن چيز، نوعى دلزدگى و انزجار در جان آدمى نيافريند و خاطر انسان را مكدر و آزرده نسازد، دليلى براى گريز وجود ندارد. از اين رو گريز به معناى دورشدن و فاصله گرفتن ناشى از احساس تنفر و دلزدگى پس از يك مواجهه اوليه است.
×××
يك جوان، بلكه يك انسان در مناسبت با دين خدا اين چند حالت را مىتواند داشته باشد.
١. نا آشنايى: يعنى هيچ تصورى از باورهاى دينى، اخلاقيات مطلوب دين، و واجب و حرام شرعى نداشته باشد . گويا استعمال واژه دين گريزى در چنين موردى نابجا باشد . زيرا تا هنگامى كه نوعى آشنايى و آگاهى وجود نداشته باشد گريز رخ نمى دهد . مفهوم گريز مشتمل بر نوعى مواجهه و آشنايى است.
٢. نوعى مواجهه و آشنايى بدون هيچ گونه گرايش درونى و علاقه: اين حالت ناشى از جهل به حقيقت دين است. وگرنه نفس آشنايى با يك پديده كامل، جذاب و دلربا علاقه را به دنبال مىآورد.
٣. نوعى آشنايى همراه با نفرت و انزجار: اين حالت از اين گمان برخاسته كه دين خدا نوعى محدوديت و سختگيرى و بى منطقى روا داشته و ما را به كارهاى شاق و تقيدات دشوار ملزم ساخته است. در اين حالت يقينا عمل دينى تنها با نوعى قوه قهريه، تحميل و فشار تحقق مىيابد. بنابراين گريز از دين به معناى گريز از اعتقاد و عمل دينى تحقق مىيابد.
٤. آشنايى و علاقه اما بدون انگيزش: در اين صورت ضمن اعتراف به حقانيت و سودمندى معارف و احكام شريعت و باورمندى نسبت به مطلوبيت آن، انگيزش لازم براى حركت و تنظيم نوع زندگى بر مدار دين وجود ندارد. گرچه يك نوع ملامت مستمر درونى و درد وجدان شخص را آزار مىدهد. بدين معنا نيز گريز از دين تحقق نيافته است، زيرا در مفهوم گريز نفرت (نقطه مقابل علاقه) بايد وجود داشته باشد.
٥. گريز از نام دين نه حقيقت آن: در اين صورت انسان به هر جهت علاقه ندارد كه به دين دارى و ايمان (اعتقاد دينى، اخلاق دينى، عمل به احكام دين يا تركيبى از اينها) مشهور شود و ضمن اين كه در اندرون خود بسيار مؤمن و معتقد است و در خلوت به مناسك و آداب دينى مقيد، اما از ابراز و اظهار آن ناخوش است . شايد منشأ چنين ويژگىپرهيز از زهد و ريا و عدم صداقت باشد و شايد مشاهده رفتار برخى دينداران ناپارسا مانع از اظهار انتساب به آنها شده باشد.
٦. دشمنى با دين و تلاش براى برافكندن پايه هاى آن: گويا براى اين معناى واژه دين گريزى كوتاه و ناساز است و مناسب تر استعمال واژه دين ستيزى و خصومت است.
×××
به بيان امير مؤمنان ايمان (ديندارى ) از سه عنصر تشكيل مىشود . باور قلبى، عمل ظاهرى و ادعاى زبانى.
نسل جوان امروز مثل همه انسان هاى تاريخ داراى فطرت الهى است و اين فطرت و سرشت خداساخته او را به سوى ايمان دعوت مىكند . باور قلبى كه ركن اول ديندارى است به صورتى غير اكتسابى اما عميق در جان جوانان ما وجود دارد كه نمود َآن گرايش به حق، كمال جويى، معنويت خواهى و تحسين كار خير است. به اين معنا و در اين شاخه جوانان ما از بسيارى از بزرگترها ديندارترند. زيرا اين فطرت الهى دست ناخورده و پاك باقى مانده است.
اين اعتقاد درونى على القاعده بايد منشأ رفتار شود و در زبان و عمل نمود يابد . در اين مرحله موانعى وجود دارد، عصرى كه ما در آن واقع شده ايم، محل تراكم اين موانع است. بدين جهت نمود خارجى دين دارى، در قشرى از نسل جوان كمرنگ شده است. از جمله اين موانع »وفور ابزارهاى غفلت و دستيابى آسان به فضاى گناه« است. گناه به معناى مخالفت با فرمان خدا و عمل كردن بر خلاف مقتضاى آن اعتقاد است كه معمولا با نوعى شيرينى و جذابيت اوليه همراه است. بايد اعتراف كرد كه انسان به طبع اولى خود در مقابل جذابيت دنيا و فريبندگى گناه ضعيف است. و اگر سيستم امنيتى و گارد حفاظت بسيار قوى پيرامون خويش كار نگذاشته باشد (تقوى) و دائم مراقب احوال نفس لذت جوى راحت طلب خود نباشد(ذكر و مراقبه) بى گمان به سياه چاله معصيت فرو مىافتد . جوان در موقعيتىاست كه نه آگاهى مناسبى از احوال نفس خود دارد (انسان شناسى و خودشناسى) و نه به مكايد شيطانى به خوبى آشناست (دشمن شناسى) بلكه گاهى تحت تأثير جذابيتهاى فراوان دنيا دشمن خويش را دوست مىپندارد و به او اعتماد مىكند.
مشاهده موارد پرشمار اين معصيت ها و بى تقيدى هاى ظاهرى بسيارى را بر آن داشته كه نسل سوم انقلاب را دين گريز بشمارند. اما اگر توجه كنيم كه هر معصيتى نشان از انكار و الحاد ندارد و روح پاك جوان همچنان جايگاه معنويت جويى و خداگرايى است به سرعت اين گونه قضاوتى نمى كنيم . دين گريزى مستلزم نفرت از دين است و معصيت هميشه به معنى نفرت نيست.
نكته بسيار مهم اين است كه كثرت گناه و فروغلتيدن در اعمال ناهنجار، آرام آرام تأثير نامناسب خود را بر درون مايه وجود آدمى مىگذارد.
مطابق يك اصل تربيتى اثبات شده ظاهر و باطن آدمى به شدت با يكديگر مرتبط و بر همديگر اثر گذارند. از آنجا كه ظاهر، در باطن اثر مىگذارد، بايد احساس خطر كرد و از آنجا كه باطن برظاهر تأثير دارد بايد اميدوار بود كه جوان باطنى پاك دارد حتى اگر ظاهرش نامناسب باشد.
از خوبى و پاكى و صفاى جوان، اين نشانه هم ديده مىشود كه علاقه ندارد ظاهر خود را خوش نما و آراسته نشان دهد در حالى كه معتقد است هنوز اين گونه نشده است. از ريا و زهد نمايى و ادعاى پاكى گريزان است و علاقهمند است حقيقت آن را داشته باشد. برخى از مناسك و آداب و آيينها و بلكه تقيدها در نظر جوان ظاهرگرايى ديده مىشود و ريشه در عمق جان دارد و بدين ترتيب محكوم عنوان رياكارى و زهد فروشى و مطرود و زدودنى است.
ابهام روشنى كه اينجا وجود دارد نحوه انتقال اهميت امور ظاهرى به جوان بدون ابتلاى به ريا است.