پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - مطالعات تطبيقي در پژوهشهاي ديني ضروري است
مطالعات تطبيقي در پژوهشهاي ديني ضروري است
با تشكر و سپاس از حضرتعالي به خاطر وقتي كه در اختيار هفتهنامهي پگاه قرار داديد، ضمن معرفي خودتان تاريخچهي كوتاهي از مراحل پيدايش موسسهي امام خميني(ره) را بيان بفرماييد.
بنده «محمود رجبي» معاون پژوهشي موسسهي آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) هستم. «موسسهي در راه حق» سالهاي قبل از انقلاب به عنوان موسسهاي پاسخگو به مسايل مربوط به تاريخ اسلام، اصول دين و آيين مسيحيت تاسيس گرديد. در سال ١٣٥٤ با پيشنهاد حضرت آيت الله مصباح يزدي اولين دورهي ويژهي آموزشي اين موسسه آغاز به كار كرد كه بنده نيز در آن كلاسها شركت داشتم. يك دورهي هفت ساله كه با توجه به نيازهاي روز جامعهي اسلامي، دورههاي مختلف آموزشي را برگزار ميكرد، در نتيجه فارغالتحصيلان اين دورهها به محققين و اساتيد كارآمد در زمينههاي مورد نياز جامعهي اسلامي تبديل ميشدند.بدين ترتيب بخش آموزشي موسسهي در راه حق، شكل گرفت و شوراي سياستگذاري و برنامهريزي آن را حضرات آيات مصباح يزدي، خرازي، استادي و حجة الاسلام دكتر احمدي تشكيل ميدادند. دورهي اول با اشراف و مديريت آيت الله مصباح برگزار شد. مواد درسي دورهي اول را كليات و مباني علوم انساني، فلسفهي اسلامي، فلسفهي غرب، فلسفهي تطبيقي، فلسفهي علم، فلسفهي اخلاق، خودشناسي، تفسير، علوم قرآني، معارف قرآن، زبان عربي و انگليسي تشكيل ميداد. همچنين در اواخر دورهي اول دفتر همكاري حوزه و دانشگاه زير نظر آيت الله مصباح يزدي و با حضور فارغالتحصيلان اين دوره تاسيس شد. پس از انقلاب شكوهمند اسلامي آيت الله مصباح يزدي به محضر امام خميني (ره) رسيده و گزارش كار موسسه و بخش آموزشي آن را خدمت ايشان ارايه كردند. امام راحل دستور فرمودند، بخش آموزشي موسسه تا دو برابر توسعه يابد.
بخش تحقيقاتي موسسه نيز ابتدا با عنوان مركز تحقيقات باقرالعلوم(ع) شروع به كار كرد، پس از توسعهي فعاليتها و با خريد ساختمان جديد، هر دو بخش آموزش و پژوهش تحت عنوان مركز فرهنگي باقرالعلوم به فعاليت خود ادامه دادند. در سالهاي بعد رشتههاي ديگر علوم انساني نيز در آن ايجاد گرديد و علاوه بر روانشناسي و اقتصاد، علوم سياسي، تاريخ، حقوق، علوم تربيتي، مديريت و جامعهشناسي در آنجا شكل گرفت.
اكنون با تلاشهاي جدي و مداوم مسئولين مدارك موسسه در نظام آموزشي و پژوهشي كشور رسميت يافته و مجوز برگزاري دورهي آموزشي تا دكترا را دارد، هماكنون نيز در سه رشتهي اقتصاد، علوم قرآن و تاريخ، آزمون مقطع دكترا برگزار كرده است. در ساير رشتهها نيز دورهي آموزشي مقطع كارشناسي و كارشناسي ارشد را هر ساله برگزار ميكند. بخش خواهران نيز از يك سال پيش راهاندازي شده است. در كنار اين دورههاي رسمي دورههاي ديگري نيز براي نسل تحصيل كردهاي كه ميخواهند با معارف اسلامي آشنا شده و آموزههاي ديني را متناسب با مباحث روز بياموزند، طراحي و اجرا شده است؛ اردوهاي آموزشي «طرح ولايت» كه در تابستانها برگزار ميشود، يكي از اين موارد است. حتي عدهاي از اين دانشجويان پيگير مسايل علمي بعد از دوره شدهاند كه موسسه براي مرحلهي دوم اين طرح برنامهريزي كرد كه به اجرا در آمد.
اما بخش پژوهش اين موسسه نوپا است و عمر زيادي ندارد. اين بخش تقريبا از دو سال پيش فعال شده كه فعاليتهايي نيز داشته است .در اين بخش براي هر يك از رشتهها، گروههاي پژوهشي خاصي تشكيل شده است، هر گروه داراي يك شوراي علمي است كه وظيفهي برنامهريزي كوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت را بر عهده دارد. موضوعات داراي اولويت در شوراي پژوهش تصويب ميشود، پس از آن محققان گروه طرح تحقيق را تهيه كرده و پس از تاييد در شوراي علمي گروه، در شوراي پژوهش تصويب ميشود.
آيا موسسه بيشتر به پژوهشهاي كاربردي عنايت دارد، يا پژوهشهاي بنيادين؟
در اين پژوهشها هر دو جنبه را در نظر داريم. البته ممكن است، به دليل نوع آموزشها و آمادگيهايي كه در گروههاي پژوهشي ما وجود دارد، يا علايقي كه محققين ما دارند، به پژوهشهاي بنيادي بيشتر توجه شود، ولي اين مساله به معناي عدم توجه به پژوهشهاي كاربردي نيست. به همين دليل در پژوهشهاي مصوب ما هم پژوهشهاي كاربردي وجود دارد و هم پژوهشهاي بنيادي.
شايد علت توجه بيشتر به پژوهشهاي بنيادين به علايق محققين، آموزشهاي دورهها و همچنين قسمتي نيز به بافت و شرايط فرهنگي ـ اجتماعي حوزه مربوط باشد. مثلاً بافت گروه فلسفه اقتضا ميكند بيشتر به پژوهش بنيادي بپردازد، يا گروه قرآن و تفسير بيشتر به بُعد نظري، تئوريك و بنيادين نظر دارد.
دامنهي اين پژوهشها در چه زمينههايي گسترده شده است؟
ابتدا مؤسسه بيشتر در معارف حوزوي متمركز بود؛ در اولين دورهي آموزشي مؤسسه گروه فلسفه، تفسير موضوعي (معارف قرآن) و كلام، يا شيعهشناسي (امامت و ولايت) تشكيل گرديد. لكن در مرحلهي تحقيق، گروه شيعهشناسي تشكيل نشد و اندكي بعد گروه اقتصاد و روانشناسي به آن اضافه شد.
هدف اصلي مؤسسه اين بود كه در همهي زمينههاي مورد نياز به استخراج و تبيين عاقلانه بپردازد و با زبان روز و به صورت تطبيقي از معارف اسلامي دفاع نموده در اختيار همهي جوامع قرار دهد.
از واژهي تطبيق چه انتظار و برداشتي داريد؟
به نظر ميرسد واژهي تطبيق به شكلهاي مختلفي بهكار گرفته ميشود و در مدلهاي مختلفي مطرح ميگردد. هدف موسسه عدم توجه به ايدهها و ديدگاههاي مكتبهاي جديد نيست تا به صورت حاشيههاي انتقادي، گزينشي، التقاطي يا مشابهسازي به آن حوزهها بپردازيم (اگرچه توجه به اين رويكرد در بعضي از مقاطع ضرورت داشته باشد) به نظر ما انسان بايد ـ در هر مقطعي از زمان ـ با تلاشهاي مختلف دانشمندان در زمينهي دستيابي به افقهاي نوين در علوم مختلف آشنا شود. اين بدان معنا است كه ما از تلاشهاي انجامشده در سراسر جهان (جهان اسلام و خارج از آن) آگاهي داشته باشيم، سوالات مطرحشده و نتايج بدستآمده را در نظر بگيريم. در حقيقت اين مساله سكوي پرتابي براي رسيدن به آگاهي از زمينههايي است كه بايد در مورد آن پژوهش شود. پس از اين آگاهي رويكرد، موضعگيري و خطمشي محقق مشخص شود؛ او ميتواند اساس كار خود را بر انديشههاي ديگران استوار نمايد و به صورت متناظر يا متاثر از آنها سخن بگويد، يا دادهها و افقهاي جديد را فقط نقطهي شروعي براي ورود همراه با بصيرت به مساله بداند. به نظر من مرحوم «شهيد صدر» در كارهاي خود چنين ويژگي داشتند؛ يعني علاوه بر اين كه با دستاوردهاي علوم جديد در حوزهي تحقيق خود آشنا بودند، نوآوريهايي نيز داشتند كه تحسينبرانگيز است. بنابراين محقق ميتواند براي دستيابي به تاسيس و نوآوري بر آرا، انديشهها و افقهاي جديد اشراف داشته باشد. لذا وقتي ميگوييم تسلط يك فقيه شيعه بر فقه اهل تسنن مفيد است و آن را امتيازي براي برخي از فقها ميدانيم، به همين معنا است.
بنابراين اگر تطبيق را به معناي آگاهي از مسايل مطرحشده و افقهاي جديد بهدستآمده (توسط دانشمندان مسلمان و غيرمسلمان) بدانيم، نهتنها تحقيق به روش تطبيق اشكال و زياني ندارد، بلكه مفيد و حتي ضروري است؛ زيرا معناي اين روش استفاده از عقل و تجارب ديگران است.
يك بينش افراطي معتقد است آنچه بشر با تعقل و تجربه بهدست آورده است؛ بيمصرف است و ما خودمان بايد از نقطهي صفر شروع كنيم، ما اين بينش را قبول نداريم و ما معتقديم حتي اگر همهي پاسخها و راهحلهاي عقل بشر نادرست باشد، حداقل براي آگاهي از افقهاي جديد و طرح سوالهاي نو ـ بايد به دستآوردهاي عقلي و تجربي بشر ـ توجه كرد؛ مانند همان مسالهاي كه معمولاً در كتابهاي فلسفي مطرح ميشود كه آيا علم ميتواند براي فلسفه مساله بيافريند؟ علمي كه در همهي زمينهها مسايل جديدي را مطرح ميكند، آيا در فلسفه نيز ميتواند افق جديدي را كشف نمايد؟ تشخيص درستي يا نادرستي راهحلها و ابداع راهحلهاي جديد نيز مسالهي ديگري است. منظور از تطبيق اين است كه ما با اشراف و بصيرت كامل، و توجه به يافتههاي عقلي بشر، وارد موضوع شويم. اين مساله هم با تاسيس و هم با تطبيق (به معناي صحيح آن) سازگار است.
«ادامه دارد»