پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - علم كلام و نوآورى - فیاض ابراهیم
علم كلام و نوآورى
فیاض ابراهیم
١. »علم كلام« يكى از »علوم بنيادى اديان« است كه به عنوان واسطهاى بين »دين و دانشهاى بشرى«، روابط اين دو را بازگو و سعى مىكند دين را در مقابل »دانشهاى زمانى و مكانى بشرى« از نظر تطابق با زمان و مكان قابل تفسير كند تا زمينه سريان و جريان دين در »جامعه و فرهنگ سيال بشرى« فراهم گردد. پس »مرگ و زندگى و ركود و نوآورى« هر دين، مشروط به علم كلام آن دين و »حضور و عدم حضور اجتماعى دين« نيز بسته به كلام مىباشد.
٢. علم كلام همانطور كه از نام آن پيداست، يك »علم ارتباطى« است، چرا كه در پى بيان حقانيت خود از طريق استدلال و گفت و گو درباره دين و اديان ديگر است. پس »پردازش اطلاعات« كلامى به گونهاى است كه بتواند به استدلال بپردازد و »رقيب معرفتى« به عنوان يك شاخص مهم در ذهن كلامى است كه بتواند برابر آن »برهان سازى« كند. از اين رو علم كلام يك علم ارتباطى است و »ارتباط دانش« آن را شكل محتوايى و صورى مىبخشد.
٣. علم كلام، فراخى و تنگى (قبض و بسط) هر دين در مواجهه با »جهان« را شكل مىدهد و هر چه كلام يك دين فراختر باشد، جهان آن دين و معرفت دينى گشودهتر است و هر چه تنگتر، »نظام ارتباطى دين« بستهتر است. پس »قدرت و اقتدار ارتباطى دين« از كلام آن ناشى مىشود.
تاريخ كلام اديان ناشى از فرود و فراز كلام آنهاست و فهم تاريخى اديان به شكوفايى و نوآورى در كلام آنها كمك خواهد كرد.
٤. »فرود و فراز« كلام تابع دو عامل است، يكى »گشوده بودن يك دين« نسبت به كل دانشهاى بشرى، كه »سازمانهاى دينى« بايستى در فراگيرى دانشهاى بشرى تلاش كنند و ديگر »مطالعات درون دينى« يا مطالعات »متون اصلى دين« كه اين دو عامل متلازم هم هستند؛ يعنى هر چه يك دين نسبت به دانشهاى بشرى گشودهتر باشد رجوع به متون اصلى بيشتر خواهد شد و هر چه رجوع به متون اصلى بيشتر باشد، دين نسبت به جهان گشودهتر عمل مىكند؛ پس سياستگذارى معرفتى سازمانهاى دينى - كه كلام در رأس آن قرار دارد - بسيار ضرورى و مهم مىباشد.
٥. آنچه در كلام رخ مىدهد، يك نوع »چارچوب تئوريك« براى مطالعات دينى است كه يك »چارچوب مرجع« براى تحقيقات دينى بوده و بدون اين چارچوب، تحقيقات دينى به »فرآيندى سرگشته و گاهى متضاد« تبديل مىشوند كه »لايغنى من الحق شيئاً« و آنچه از اين فقدان چارچوب تئوريك به وجود مىآيد، نا اميدى معرفتى و فكرى است كه نتيجه آن تسليم در برابر »معرفتهاى وارداتى« و »تعليق در فضا و جهت يابى بيرونى و سرگشتگى تراكمى« است.
٦. در »فضاى تعليقى تئوريك« يك نوع »خُردبينى و كلان نابينى« رخ مىدهد كه در »سازمان دانشى«، به صورت »دانشهاى عملى ناكارآمد« و »انشقاق بين حوزههاى معرفتى« به گونه سازمانى، تجلى مىكند (مثل فقهى شدن سازمان حوزهها و جنبى شدن دروس كلان مثل فلسفه، كلام و تفسيرهاى متون مثل قرآن و نهجالبلاغه و متون روايى و...) و زمانى كه بين حوزههاى كلان و خُرد يك سازمان تحقيقاتى، انقطاع به وجود مىآيد، »ركود علمى به گونه سازمانى« به وجود مىآيد كه سرمد است.
٧. اگر چارچوب كلامى سازمان دينى تدوين شد، چارچوبهاى كلان تحقيقاتى تدوين مىشود و »چارچوبهاى كلان تحقيقاتى«، »چارچوبهاى روشى عظيم« را به وجود مىآورد (كه اين چارچوب روشى در حوزههاى علميه به »اصول فقه« مشهور شده است؛ هر چند مىتوان آن را »اصول معارف« تفسير اسم و گسترش داد) و چارچوبهاى روشى، »نوآورى تراكمى« را در يك سازمان دينى و دانش رقم مىزند و معارف اسلامى در يك چارچوب گسترده بسط مىيابد، پس مىتواند با آغوش گشوده با جهان روبرو شود.
٨. كلام چون يك دانش ارتباطى است و اين ارتباطات با ديگر »ملل و نحل« است، پس يك نوع »ارتباطات ميان فرهنگى« و »ارتباطات ميان معرفتى و ميان دانشى« ايجاد مىكند و آن گونه در روششناسى كه در اديان نيز ايجاد مىكند يك نوع »روششناسى ميان فرهنگى« مىباشد و از اينجاست كه »فقه ميان فرهنگى« توليد مىشود و از اينجاست كه اديان در سطح جهان، به شدت ميان فرهنگى عمل مىكنند و سعى در »ارتباطات ميان فرهنگى و ميان مذهبى« مىكنند و »آينده« مذهبى كه در ارتباطات ميان مذهبى و ميان فرهنگى موفق شود روشن است.
٩. كلام اسلامى بر اساس »صيرورت« بنا شده است، چون جهان در حال »شدن جامع« است (يسئله من فى السموات و الارض كل يوم هو فى شأن)، پس يك جهان گشوده كامل در كلام اسلامى، ترسيم مىشود و اين صيرورت يك نوع »صيرورت جامع« است كه كل جهان هستى را شامل مىشود. پس هر لحظه، لحظه نويى است و اين لحظه نيز سيال است و در يك وضعيت بى نهايت است، چون هر »ظاهرى، باطنى« دارد تا »بى نهايت«.
١٠. جهان بر اساس »اسم و معنا« آفريده شده است و بزرگترين اسماء الهى پيامبران و اولياء او هستند كه باعث فيض و بارش معنا بر جهان مىباشند و جهان هستى را در پناه »واحد فياض« بسط و گسترش مىبخشند؛ يعنى با بسط اسمايى خداوند در جهان هستى (آمدن پيامبران تا خاتم پيامبران) جهان نيز بسط مىيابد (چنانچه در قرآن آمده است).
١١. پس جهان بر اساس يك نظام ارتباطى (اسم و معنا) بسط مىيابد و با هر ذكر و نامى جهان سيالتر مىشود. پس »نظريه پيشرفت در كلام اسلامى« رقم مىخورد؛ يعنى »تكامل و پيشرفت در يك جهان سيال با جامع اسماء الهى؛ يعنى امام معصوم«. و از طرف ديگر سراسر جهان يا اشياء همه و همه اسماء الهى است. فناورى به عنوان فرهنگ مادى مظهر اسماء الهى است و فرهنگ معنوى مثل ادبيات و هنر و فلسفه و فرهنگ عامه و علم نيز مظهر اسماء الهى است. »ولايت يعنى همراهى جامعه با امام براى رسيدن به اسماء الهى در جهان خلقت و در نتيجه رسيدن به پيشرفت جامع«.
١٢. در اين فضاى كلامى اسلامى، روششناسى خاص مىطلبد و آن يك نوع »تفسير و هرمنوتيك سيال« مىباشد كه مىتوان يك نوع »هرمنوتيك گويا و پويا« نام داد كه در متون اسلامى به »هرمنوتيك استنطاقى« مشهور است (الا فاستنطقوه) يعنى طلب معنا و طلب ارتباط و »ولايت يعنى وسيلهاى براى رسيدن به اين هرمنوتيك گويا و پويا« و اين در اصول فقه يا روششناسى اسلامى نيز سريان مىيابد كه اولين قدم آن جمعيت است كه در بحث »دلالت« است و »ولايت بر دلالت« حاكم مىشود (چه در ارتباطات كتبى يا شفاهى). پس در يك جهان سيال تجلى اسماء الهى در امام، »شكلهاى متغير زمانى و مكانى« خواهد داشت كه »دلالت نيز تابع زمان و مكان« مىباشد و »تطبيق زمان و مكانى امام با زمان فعلى«، »بنياد نوآورى« را بنا خواهد كرد.