پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - چالشهاى فراروى وحدت ملى - داوودی مهدی

چالش‌هاى فراروى وحدت ملى
داوودی مهدی

 معناى لغوى وحدت، يكى بودن و يگانه بودن است.(ر.ك: فرهنگ معين) و معناى سياسى آن اتحاد، توافق، هماهنگى و اتفاق مى‌باشد. (ر.ك: فرهنگ اصطلاحات سياسى)
 فرهنگ علوم اجتماعى، وفاق و وحدت را چنين تعريف مى‌كند: اتفاق نظر و توافق آشكار يا نهان در يك گروه، خواه در مورد يك موضوع خاص، خواه در باب زمينه‌هاى اصلىِ جهات آن گروه.
 بنابراين دوام، استمرار و استحكام هر نظام اجتماعى - به مفهوم عام - مستلزم همكارى ميان افراد و تأمين نيازهاى اجتماعى و فرهنگى است. از اين رو وحدت، باز دارنده عدم تعادل و فناپذيرى است. وحدت، كيمياى هم افزايى و توان بخشى هر مجموعه است. در هر مليت و قوم و قبيله‌اى، وحدت و همبستگى مردم مظهر راستكارى و موجد تلاش مشترك براى دستيابى به سعادت مى‌باشد. وحدت، رسيدن به اهداف ملى را كه محبوب همه ملت‌هاى زنده، بالغ و دوستدار مقامى است را تشريح كرده و مانع بروز طغيان‌ها، شورش‌ها، گستاخى‌ها و كينه توزى‌ها مى‌گردد.
 وحدت و يگانگى در سطح گروه و يا واحدهاى بزرگ‌تر مانند ملت بدين معناست كه اعضاى جامعه مذبور فعاليت‌هاى گوناگون اجتماعى و... خود را در وابستگى، همبستگى و پيوند متقابل و در سمت و سوى رسيدن به اهداف مشترك انجام دهند. وحدت و يگانگى زمانى تحقق مى‌يابد كه اعضاى آن جامعه در جهت تحقق اهداف عام و مشترك جامعه با يكديگر همكارى كرده و يكديگر را تأييد و تقويت كنند. وفاق و وحدت اجتماعى بدين معناست كه شهروندان و اعضاى جامعه در هر كسوت و لباسى به طور عام بر سر ارزش‌ها و اعتقادات مشترك تفاهم و همكارى داشته باشند.
 آگاهى منشأ حركت و جوهر حيات است، بدون آگاهى، وحدت بوجود نمى‌آيد. بنابراين وحدت توأم با آگاهى منشأ عقلانى دارد. بايد باور داشت كه بنياد اولى وحدت و امنيت، آگاهى و آگاه سازى انسانهاست. عنصر بنيادى وحدت آدم‌ها هستند. دوام، استمرار و استحكام هر نظام اجتماعى به مفهوم عام مستلزم همكارى ميان افراد و تأمين نيازهاى اجتماعى و فرهنگى است.
 گروه و ملت وحدت يافته، نه تنها ساختار نبستاً پايدارى دارند، بلكه روابطى صلح‌آميز و سازنده نيز ميان آنها وجود دارد.
 
 عوامل مؤثر در وحدت ملى
 عوامل گوناگون، متفاوت و متعددى در ايجاد و تأمين امنيت عمومى، امنيت ملى و وحدت ملى مؤثر هستند و بى ترديد عوامل متعدد و متفاوت ديگرى نيز مى‌توانند به ايجاد و استقرار نا امنى، آشفتگى، تفرقه دشمنى و... يارى مى‌رسانند.
 اختلاف منافع، سليقه، باور و انديشه در يك جامعه پويا و زنده انسانى بوجود مى‌آيد و امرى طبيعى است، موضوع اين نيست كه اختلاف را متذكر شويم. مسئله حائز اهميت اين است كه با پذيرش اين اختلاف‌ها به عنوان پديده‌هايى طبيعى و با استفاده از راه حل‌هاى انسانى، مسالمت‌آميز، عقلايى و منطقى، ديدگاه‌ها را پيرامون محورهاى مهم، عام و مورد قبول پذيرش اكثريت مردم به همديگر نزديك كنيم و از ظرفيت‌هاى بالقوه همكارى‌ها، نظريه‌ها و همدسى‌ها در جهت استقرار و تأمين امنيت و وحدت ملى سود جوييم. چند گانگى و كثرت، از ويژگى‌هاى واقعى روابط اجتماعى و از عينيات جامعه محسوب مى‌شوند، هر گونه سياستگذارى و تصميم‌گيرى در مورد امورى مانند امنيت عمومى، وحدت ملى و... بدون عنايت و توجه به اين واقعيت با موفقيت قرين نخواهد شد. وجود اختلاف در زمينه‌هاى مختلف اجتماعى و... در تمام جوامع بشرى پديده‌اى طبيعى محسوب مى‌شوند.
 وحدت ملى مقوله‌اى نسبى است، چرا كه در واقعيت امر، جامعه‌اى مانند ايران از اقوام و خرده فرهنگ‌هاى مختلفى شكل گرفته است. وحدت و يگانگى را تنها با مراقبت و نظارت شديد يك گروه بر ساير گروه‌ها نمى‌توان تحقق بخشيد. فقدان تعارض آشكار در ميان مردم دليل همبستگى و وحدت نيست. پديده مهمى كه زمينه وحدت را مساعد مى‌سازد اين است كه اعضاى جامعه از لحاظ ادراكى، به تفاهم متقابل و وفاق جمعى در قلمروهاى گوناگون اجتماعى، اقتصادى، سياسى، فرهنگى و... رسيده باشند.
 بررسى پديده وفاق و وحدت در جوامع واجد تنوع قومى، زبانى و... از دو زاويه قابل مطالعه است. براى ورود به چنين مطالعه‌اى لزوماً بايد به وجود متمايز كننده و وجوه پيوستگى و انسجام، عنايت ويژه‌اى مبذول داشت. به عبارت ديگر، مى‌بايست وجوه و جنبه‌هايى را شناخت كه وحدت ملى را به مخاطره مى‌اندازند و يا به عكس موجب استحكام وحدت ملى مى‌شوند بديهى است با افزايش وجوه افتراق در جامعه، وحدت و انسجام با دشوارى بيشترى روبرو مى‌شود.
 اصطلاح قوميت به گروهى اشاره دارد كه با ويژگى‌هاى بنيادى، از قبيل زبان، آداب و رسوم و ميراث تاريخى از ساير گروه‌هاى اجتماعى كه داراى پيوستگى و همبستگى نژادى هستند متمايزند.
 ايران اسلامى جزو كشورهايى است كه از اقوام گوناگون در تركيب جمعيتى خود برخوردار است. هويت ملى، وحدت ملى همگرايى و واگرايى بين اقوام از موضوعات مهمى هستند كه حكومت‌ها در كشورهاى پلى اتنيك يا كثير الاقوام با آن مواجه‌اند. تعدد و تنوع قومى چالش‌هايى را در قالب تهديد يا فرصت براى حكومت مركزى به ارمغان مى‌آورد. بنابراين ايران اسلامى از جمله كشورهايى است كه از تنوع قومى در ساختار جمعيتى خود برخوردار است با اين تفاوت كه در اغلب كشورهاى پلى ژنيك، همانند كانادا و امريكا و قومى، محصول مهاجرت اقوام مختلف به اين كشورهاست، ولى ايران جزو معدود كشورهايى است كه اقوام مختلف، همگى بومى اين سرزمين‌اند و ذاتا به ايران و سرزمين خود دلبستگى و تعلق خاطر دارند.
 بررسى چالش‌هاى قومى يكصد ساله اخير بيانگر اين واقعيت است كه كشورهايى چون روسيه، انگليس و امريكا و در وراى منازعات قومى در صدد تضعيف حكومت‌هاى مركزى و وابستگى بيش از پيش آنها به خود بوده‌اند. حكومت و مديريت بر ملت‌هاى پلى ژنيك هر چند ويژگى‌ها و توانمندى‌هاى خاص خود را مى‌طلبد، اما به موضوع گوناگونى قومى نمى‌بايست همواره به ديده تهديد نگاه كرد، بلكه تنوع قومى و تكثر فرهنگى فرصت‌هاى فراوانى را نيز فراروى حكومت‌ها قرار مى‌دهد كه در صورت شناخت و برنامه‌ريزى براى آن كارايى و اقتدار حكومت‌ها را افزايش مى‌دهد و حوزه تأثير آنها را نيز از مرزهاى سياسى فراتر مى‌برد.
 ساختار قومى و توزيع فضايى جمعيت در ايران به جهت قرار گرفتن در گذرگاه مهاجرت‌هاى تاريخى، تركيب قوميت‌هاى مختلف در بافت جمعيتى خود مواجه است كه به تناسب پيشينه تاريخى و تحولات سياسى و اجتماعى در گستره سرزمين توزيع و استقرار يافته‌اند. مهاجرت‌هاى تاريخى بين سه قاره افريقا، اروپا و آسيا به سكونت اقوام مختلف و درهم آميختگى نژادى و پيدايش اقوام پلى‌ژنيك انجاميده است. موقعيت جغرافيايى ايران و يورش اقوام كوچ نشين با زبان‌ها و اديان مختلف در طول سه هزار سال گذشته، منجر به استقرار سه خانواده زبانى: آريايى، سامى و اورال آستاى (تركى، مغولى) و نيز اديانى، چون زرتشتى، يهودى، مسيحى و اسلام در ايران شده است.
 دريك تقسيم بندى كه به ويژگى‌هاى مردم شناسى، زبان‌شناسى و جامعه‌شناسى توجه دارد اقوام و قبايل ايرانى بدين گونه دسته بندى شده‌اند.
 ١- ايلات بلوچ : ساكن نواحى بلوچستان از سواحل درياى عمان تا بلوچستان شمال و جنوب خراسان.
 ٢- طوايف براهوئى: ساكن ناحيه بلوچستان شمالى كه از نژاد درآويدى و به زبان درآويدى صحبت مى‌كنند.
 ٣- اقوام ترك: قزلباش‌هاى ساكن آذربايجان، كوه‌هاى سبلان، ناحيه زنجان، نواحى قم و ساوه، قشقايى‌هاى استان فارس، تركمن‌ها و...
 ٤- كردها: ساكن كردستان، كرمانشاه و آذربايجان غربى، طوايف كرد ساكن در استان خراسان، جنوب گيلان، مازندران و...
 ٥- لرها و لك‌ها: لرهاى لرستان، قسمت شمالى جلگه خوزستان و كوهپايه‌هاى زاگرس. طوايف سنى و...
 ٦- ايلات عرب : ساكن خوزستان، طايفه عرب فارس، ايلات عرب ساكن خراسان.
 همانطور كه اشاره شد، اين تنوع قومى داراى تهديدها و فرصت‌هايى است كه از تهديدهاى ناشى از آن مى‌توان به موارد ذيل اشاره كرد.
 منازعات قومى: تعدد و تنوع قومى در ايران به گونه‌اى است كه مى‌توان جامعه پلى اتنيك به آن اطلاق نمود. هر چند اين اقوام در طول تاريخ در نضج و شكوفايى تمدن ايرانى سهيم بوده‌اند و در مقاطع تاريخى از كيان مملكت و غايت آن دفاع كرده‌اند؛ اما به رغم همزيستى و همدلى و ايثارها، در مقاطعى از تاريخ كشور، اين همزيستى‌ها به چالش كشيده شده و مناسبات بين دولت و اقوام تبديل به منازعه و كشمكش گرديده است. موضوعى كه با نگاه به تاريخ يكصد ساله اخير شواهد متعددى مى‌توان بر آن يافت. از جمله جنبش دولت محمد خان در بلوچستان، جنبش جدايى طلب سميتقر در كردستان در جنگ جهانى اول، جنبش خداورديخان در خراسان، جنبش جدايى طلب شيخ خزعل در خوزستان جنبش حزب دمكرات كُرد (جنگ جهانى دوم)، جنبش حزب دمكرات آذربايجان و متعاقب آن تأسيس جمهورى آذربايجان، نا آرامى سياسى منطقه‌اى بوير احمد، جنبش ملى گرايى عربى كوتاه مدت در خوزستان، نا آرامى سياسى به رهبرى شوراهاى دهقانى در تركمن صحرا و چالش‌هاى قومى اخير در خوزستان و بلوچستان و آذربايجان و... بخشى از مناقشات قومى در ايران معاصر هستند كه بايد در مجالى ديگر و گسترده‌تر هر يك به تنهايى مورد بررسى قرار گيرند.
 ذكر شواهدى از بحران‌هاى قومى براى يادآورى تهديداتى است كه از سوى تعدد و تنوع قومى متوجه يكپارچكى و انسجام ملى است. امرى كه اگر با شناخت دقيق علل و عوامل و برنامه ريزى صحيح همراه نباشد، مى‌تواند نقطه آسيب جدى براى وحدت ملى محسوب شود.
 جدايى طلبى يا خود مختاريخواهى: انديشه حق تعيين سرنوشت گروه‌هاى ملى پا به پاى ناسيوناليسم در قرن هجده و نوزده گسترش يافت. ويلسون رئيس جمهور آمريكا اين انديشه را در اصول چهار ده گانه خود در جنگ جهانى اول مطرح ساخت و مكتب ويلسونى انديشه خود گردانى همه مليت‌هاى ساكن در مرزهاى امپراتورى‌هاى مغلوب شده آلمان، اتريش، عثمانى و روس را تشويق كرد. ويلسون به طور ضمنى و مكرر خواستار تأسيس دولت‌هاى مستقل براى اعراب، ارامنه و كردها شد. اغلب رؤساى ايلى و بعدها نخبگان تحصيل كرده گروه اقليت‌هاى زبانى و مذهبى خاور ميانه از انديشه‌هاى ويلسون كه به حق خود گردانى ملت‌ها تأكيد داشت، الهام گرفتند و خواستار تجزيه يا خود مختارى گرديدند.
 تحركات قوم گرايان در ايران نيز هرگاه با اهداف استراتژيك قدرت‌هاى بزرگ همخوانى داشته، چالش‌هاى جدى را براى حاكميت ملى ايجاد كرده است. اين چالش‌ها گاه منشأ داخلى داشته و يا عوامل خارجى در آن مؤثر بوده‌اند و در كنار عواملى چون نا برابرى‌هاى اقتصادى، ناديده انگارى هويت‌هاى قومى و... زمينه‌هاى مناسبى براى ظهور گرايشات تجزيه طلبانه بوجود آورده است.
 گوناگونى و تنوع قومى در ايران موجب گرديده كه فقط انسجام ملى به يك موضوع مهم براى حكومت‌هاى مركزى تبديل گردد تا جائى كه رژيم‌هاى مستبدى، همچون پهلوى براى تثبيت حاكميت خود اقدام به يكسان سازى فرهنگى و طى فرايند ملت سازى از طريق تأكيد بر پوشش واحد و... در سرتاسر سرزمين بوده‌اند.
 وحدت و يگانگى را تنها با مراقبت و نظارت شديد يك گروه بر ساير گروه‌ها نمى‌توان تحقق بخشيد.
 فقدان تعارض آشكار، در ميان مردم، دليل همبستگى و وحدت نيست. پديده مهمى كه زمينه وحدت را مساعد مى‌سازد اين است كه اعضاى جامعه از لحاظ ادراكى به تفاهم متقابل و وفاق جمعى در قلمروهاى گوناگون اجتماعى، اقتصادى، سياسى و... رسيده باشند. هنر و علم مديريت جامعه در برقرارى نسبى امنيت و وحدت ملى براساس اختلاف‌هاست. موضوع مهم در اداره جامعه، پذيرش اختلاف‌ها و تعارض‌ها به عنوان پديده‌هاى طبيعى است ونيز اتخاذ تدابير و تمهيدات در جهت استقرار امنيت و وحدت بر پايه و بنيان همين اختلاف‌هاست.
 در بررسى علل و عوامل وحدت يا تفرقه مردم ايران شناخت نيروهاى همگرايى و واگرايى مى‌تواند مؤثر باشد. برخى از اين نيروهاى واگرايى عبارتنداز:
 ١- تركيب نا متوازن و نا متنجانس ملى و استقرار اقليت‌ها در بخش‌هاى حاشيه‌اى كشور ضريب آسيب پذيرى دولت ملى و سرزمين ايران را بالا برده است.
 ٢- ساختار توپوگرافيك ايران غير منسجم و گسيخته است و موجبات شكل دهى و تقويت خرده فرهنگ‌ها را فراهم آورده است.
 ٣- عدم توازن در مشاركت ملى اقليت‌ها: بخش‌هاى پيرامونى سهم كمترى نسبت به بخش‌هاى مركزى در ايفاى نقش ملى دارند و بخش مركزى به علت پاره‌اى تمايلات واگرايانه به بخش پيرامونى ديدگاهى توأم با بد بينى دارد. لذا تعامل ملى بين اين دو بخش به خوبى برقرار نمى‌شود.
 ٤- سيستم ارتباطى نا مناسب.
 ٥- بى عدالتى جغرافيايى و فضايى: ايران داراى ساختار فضايى مركز پيرامونى هم در مقياس محلى و هم در مقياس منطقه‌اى و ملى است. در سطح كلان و ملى ؛ بخش مركزى در مقايسه با بخش پيرامونى از توسعه يافتگى بيشتر و درجه دسترسى بالا به مزاياى توسعه و منابع ملى برخوردار است.
 ٦- عدم انطباق مرزهاى قومى با مرزهاى سياسى: در ايران مرزهاى قومى با مرزهاى سياسى منطبق نيستند تنوع قومى، زبانى، مذهبى و فرهنگى در ايران و پراكنش آن در استانهاى مختلف، بويژه در استانهاى مرزى بسترى را براى شكل‌گيرى مناطق مركز گريز فراهم نموده است كه شناسايى اين مناطق و پهنه‌هاى جغرافيايى عملكرد آنها مى‌تواند از آسيب پذيرى امنيت عمومى در بستر تقسيمات كشورى بكاهد.
 تقسيمات كشورى كه فضاى سرزمينى را به منظور برنامه ريزى‌هاى كلان، منطقه‌بندى مى‌نمايد. به شدت متأثر از عوامل و عناصرى است كه با تقويت ناحيه گرايى، روحيه مشاركت ملى را كه پيش شرط برنامه ريزى كلان ملى است تضعيف مى‌نمايد. از آنجايى كه ايران با توجه به ناهماهنگى قومى، فرهنگى، اجتماعى و جغرافيايى خود، به طور طبيعى از ناحيه گرايى متأثر است. فقدان ادغام بخش‌هاى مختلف به منظور برنامه‌ريزى كلان مى‌تواند به تشكيل كانون‌هاى بحران به اشكال مختلف منجر شود.
 پويايى نظام تقسيمات كشورى با توجه به سياست‌هاى كلان حكومت، افزايش جمعيت و ضرورت ساماندهى ارائه خدمات مناسب به ساكنين سطوح مختلف، پيوسته به ايجاد تغيير در نظام مى‌انجامد. پايدارى سطح و نوع تا تغييرات در اين نظام از طرفى مى‌تواند به پايدارى امنيت كمك نمايد و از طرف ديگر نيز، چنانچه با شناخت و مطالعه كافى صورت نگيرد مى‌تواند به درهم ريختن ثبات در اين نظام منجر شده و امنيت را خدشه دار كند. پيوستگى مؤلفه‌هاى تقسيمات كشورى و امنيت عمومى از منظر تسهيل حاكميت دولت و اتصال بين دولت و ملت در سطوح مختلف در پهنه سرزمين، پيوسته به عنوان هدف نمايى در نظام برنامه‌ريزى ايران مورد عنايت بوده است.
 وظيفه ماهوى تقسيمات كشورى تأمين بستر و چارچوب مناسبى براى تأمين وحدت و امنيت ملى است و لازمه تهيه چنين بسترى شناسايى محيط سياسى، امنيتى، سرزمين ملى، طبقه‌بندى آنها، بررسى عوامل و عناصر واگرايى و شناسايى كانون‌هاى بحران و در نهايت استفاده از شاخص‌هاى مؤثر در طراحى و بهينه سازى منطقه‌بندى سياسى در كشور است.
 كشور ايران با توجه به تنگناهاى شديد ناحيه‌اى و انواع تهديدهاى بيرونى، درونى و ساختارى. ناگزير بوده است كه نقش سياسى - امنيتى فضاى سرزمين را در برنامه ريزى‌هاى كلان مد نظر قرار دهد. ايران كه به تعبيرى قربانى يك جغرافيايى پيچيده است به لحاظ اينكه داراى تركيب ناهمگن قومى - فرهنگى بوده و با ناحيه گرايى شديد مواجه است. از اين رو نظام تقسيمات كشورى در ايران بايد به گونه‌اى كار آمد عمل نمايد كه كمترين تنش و بيشترين هماهنگى و همكارى متقابل را در درون مناطق و بين مناطق همجوار بوجود آورد.
 به منظور تحقق نظام كار آمد تقسيمات كشورى، لازم است كه مطالعه ويژگى‌هاى مشترك فضا و قلمرو ملى و حواشى آن در جهت تعيين منظومه‌هاى حياتى ملى انجام شود و در اين مطالعه ضمن شناسايى و طبقه بندى كانون‌ها و فرصت‌هاى اصلى و فرعى و تهديدهاى بيرونى و انگيزه‌ها و اهداف آنها به شناسايى كانون‌ها و جهات اصلى و فرعى تهديدهاى بيرونى و انگيزه‌ها و اهداف آنها به شناسايى كانون‌ها و جهات اصل و فرعى تهديدهاى داخلى نيز توجه نموده و به مرزهاى مناطق استراتژيك با استفاده از عوارض طبيعى و مؤلفه‌هاى انسانى، اجتماعى و فرهنگى نيز پرادخته شود.
 از نقطه نظر امنيت ملى، منطقه بندى داخلى يك كشور زمانى كار ساز است كه روان و كار آمد بوده و كمترين تنش و بيشترين مشاركت و همكارى متقابل را در درون منطقه و بين مناطق همجوار بوجود آورد. بهره بردارى مطلوب و منطقى از منابع به گونه‌اى كه با توزيع بهينه امكانات توأم و متناسب باشد. مى‌تواند زمينه تحقق توسعه پايدار و كنترل استراتژيك مستمر تحت حاكميت و اعمال قانون و در نتيجه ايجاد وحدت انسجام ملى را فراهم آورد.
 در كنار عوامل داخلى بايد به نقش نيروهاى خارجى و مداخله گر در ايجاد واگرايى نيز توجه نمود.
 در طى چند قرن اخير جوامع خاورميانه در معرض نفوذ خارجى قرار داشته و شكل بندى اجتماعى آن ديگر فقط محصول پوپايى اجتماعى داخلى نيستند. نگاهى به چالش‌هاى يكصد ساله اخير، بويژه بعد مشروطه نشان مى‌دهد كه گرايشات قومى در ايران مورد توجه قدرت‌هاى خارجى و ابزار اعمال فشار آنان به حكومت مركزى بوده است در اغلب بحران‌هاى جدايى طلبانه با چالش‌هاى سياسى قوم گرايانه علائق و گرايشات قومى دستمايه دخالت نيروهاى بيگانه در سرنوشت كشور و تضعيف حاكميت ملى توسط گروه‌هاى قومى به نفع كشورهاى قدرتمند غربى و شرق بوده است. تحركات فرقه دمكرات آذربايجان، شيخ خزعل در خوزستان، احزاب و گروه‌هاى مسلح در كردستان و غائله فلق عرب در خوزستان و برخى چالش‌هاى قومى در آذربايجان خوزستان، تركمن صحرا و بلوچستان در سال‌هاى اخير به وضوح نقش عوامل خارجى در شكل‌گيرى قومى و تقويت ناسيوناليسم قومى را نمايان مى‌سازد؛ زيرا كشورهايى مانند ايران وقتى دچار تنش‌هاى قومى و بحران‌هاى داخلى باشند، از ظرفيت‌هاى لازم براى ايفاى نقش منطقه‌اى برخوردار نخواهند بود. لذا تقويت گرايشات قومى و كانون‌هاى مؤثر در رشد قوميت گرايى و ايجاد بحران‌هاى قومى در كشورهايى همانند ايران را به يك راهبرد اولويت دار براى كشورهاى قدرتمند تبديل كرده است. براى نمونه مى‌توان به نقش آمريكا در سالهاى اخير براى تقويت گرايشات قومى ايجاد تحركات قومى بين اقوام كُرد، آذرى، عرب، بلوچ (مانند عبدالمالك ريگى با هدف تضعيف حاكميت) سرمايه گذارى كابل توجهى به عمل آورده‌اند.
 همچنين دامنه منازعات و چالش‌هاى قومى كشورهاى مجاور ممكن است بواسطه پيوندهايى با اقوام داخل كشور، اين سوى مرزها را متأثر سازد و چالش‌هايى را كه منشأ و حوزه فعاليت آن در خارج از كشور است براى امنيت و ثبات مناطق مرزى ايجاد نمايد كه در نتيجه مهاجرت، پناهندگى و ترورهاى احزاب و گروه‌هاى معارض با حكومت‌هاى كشورهاى همسايه اثرات نامطلوبى بر روند تأمين و حفظ امنيت مناطق مرزى و سرمايه گذارى‌هاى اقتصادى و توسعه‌اى و حفظ انسجام در كشور دارد.
 يكى از مهمترين امورى كه زمامداران حكومت بايد تدبير كار آمدى در مورد آن داشته باشند، تقويت وحدت و انسجام ملى است كه در اين صورت اقدام پيرامونى، خود، همانند سدى محكم در برابر تجاوزات و تهديدهاى احتمالى خارجى و توطئه‌هاى عناصر داخلى مقاومت مى‌نمايند، چنانكه جنگ تحميلى نشان داد در پرتو تعاليم عاليه دينى و انگيزه‌هاى مقدس وطن دوستان جوانان با رشادت تمام از تماميت ارضى كشور دفاع كردند و در اين دفاع مقدس ترك و لر و تركمن و مسيحى و مسلمان و... آنان را همراهى نمودند.
 بايد در كنار تهديدها و نيروهاى واگرا به فرصت‌ها و عوامل همگرايى، چون ريشه‌هاى تاريخى مشترك، فرهنگ مشترك ملى، دين و مذهب، مفاخر ملى، آرمان سياسى مشترك، نمادهاى ملى و... توجه نموده و تمركز دولت به وحدت، خنثى كننده تماس دسيسه‌ها خواهد بود.
 رهبران سياسى و مذهبى مى‌بايست براى وحدت، زمينه سازى كننده اين كار در دو مرحله انجام مى‌گيرد. اول: ايجاد زمينه‌هاى ذهنى كه بايد انديشمندان آن را ايجاد كنند. دوم: توصيه‌هاى عملى و راهبردى كه از سوى رهبران مذهبى انجام گيرد البته جلوگيرى از كارهاى افراطى و محكوم كردن اعمال غير انسانى افرادى كه جزو افراطى‌ها هستند نيز يكى از كارهايى است كه مى‌بايست دنبال شود. گسترش مشاركت اقليت در فرايندهاى تصميم سازى و تصميم‌گيرى سطوح مختلف محلى، منطقه‌اى و ملى فراهم گردد.
 افزايش توجه به دسترسى مناسب مردم در هر منطقه‌اى از كشور به خدمات و امكانات و كاهش وزن فشارهاى سياسى، سازماندهى بهينه و متوازن، سطوح تقسيمات كشورى، بويژه مركزيت‌هاى آن، مبتنى بر ساختار سلسله مراتبى است كه انتشار آن در گستره سرزمينى مى‌تواند مثمر ثمر باشد.