پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - چرا نگفتند نازيها پروتستان و فاشيستها كاتوليك بودند؟! - هویدی فهمی

چرا نگفتند نازي‌ها پروتستان‌ و فاشيست‌ها كاتوليك ‌بودند؟!
هویدی فهمی

(روزنامه‌نگارمصري)

پيشنهاد مي‌كنم، پيماني جهاني بر ضد اعمال نفرت‌برانگيز منعقد شود، زيرا معقول نيست كه برخي از مسلمانان هزينه‌ي هجوم تروريستي به نيويورك و واشنگتن را بپردازند. به اين شكل كه بمبي به سوي مسجدي در استراليا پرتاب شود، يك مدرسه‌ي اسلامي در كانادا تعطيل شود، دختران محجبه در لندن مورد ضرب و جرح قرار گيرند، سالن غذاخوري مسلماني در برلن سوزانده شود، پليس ناچار به تخليه‌ي مسجدي شود و يا برخي از مسلمانان تُرك براي در امان ماندن از تعرض در خيابان‌ها ناچار به تراشيدن ريش خود شوند.
معقول نيست به بهانه‌ي اين كه برخي منتسبان به يك امت و دين در فلان جنايت متهم شناخته شده‌اند، همه‌ي آن امت و پيروان آن دين محكوم شناخته شوند. به همين اندازه قابل فهم نيست كه از ميان همه‌ي انسان‌ها، تنها هويت ديني مسلمانان را (اگر خطايي از آنان سر زد) به ياد داشته باشيم، اما اگر صرب‌ها هرگونه جنايت قابل تصور و غيرقابل تصوري را بر ضدانسانيت به راه انداختند، كسي نگويد كه آنان ارتدكس مذهب هستند و يا پس از جناياتي كه روس‌ها در چچن مرتكب شدند، حتي يك بار هم كسي نگويد آنان ارتدوكس مذهب بوده‌اند. همان‌گونه كه هيچ‌گاه كسي نگفت كه نازي‌هاي آلمان پروتستان و فاشيست‌هاي ايتاليا كاتوليك بودند.
اما مسأله‌ي دهشت‌برانگيزتر اين است كه از حنجره‌ي بوق‌هاي مختلف در جهان متمدن غرب! حملات گسترده‌اي عليه مسلمانان جريان مي‌يابد. در حالي كه تمام آنچه تاكنون مطرح شده، درباره‌ي هيچ مسلماني اثبات نشده است و هنوز معلوم نيست كه اسامي اعلام‌شده از ربايندگان هواپيما و يا از مسافران عادي بوده‌اند كه از بخت بد در اين سفر شوم، سوار هواپيما شده‌اند.
گزافه نيست، اگر بگوييم كه از ساعات نخست واقعه اسلام و مسلمانان به گونه‌اي خاص مورد هجومي جهاني قرار گرفتند. هدف از اين موج تبليغاتي برانگيختن نفرت [جهانيان] نسبت به مسلمانان و تشويق جوامع غربي به تعرض نسبت به مسلمانان و بدنام كردن آنان است. آنچه در درون ايالات متحده، كانادا، استراليا و اروپا اتفاق افتاد، نتيجه‌ي اين هجوم ناجوانمردانه است. شايسته بود كه سازمان‌هاي داخلي اسلامي و عربي موضعي قوي و جدي در برابر اين هجوم مي‌گرفتند.
خواننده‌ي روزنامه‌هاي غربي درمي‌يابد كه اين روزنامه‌ها سرشار از نوشته‌هايي است كه به اسلام و مسلمانان بدگويي مي‌كنند و ديگران را بر عليه آنان مي‌شورانند. تعابير به‌كاررفته در اين نوشته‌ها كينه‌توزانه، وقيحانه و مبتني بر گفتمان نژادپرستانه‌ي صريحي مي‌باشد كه قانون هر كشور متمدني آن را منع مي‌كند.
نمي‌دانم چرا عرب‌ها و مسلمانان در برابر همه‌ي اين جسارت‌ها ساكت نشسته‌اند و در پاسخ سيلي‌هايي كه به گونه راستشان وارد مي‌شود، گونه‌ي چپ را آماده مي‌كنند؟! منظور من از مسلمانان و عرب‌ها همه‌ي آناني هستند كه در كشورهاي غربي زندگي مي‌كنند و از اقليت‌هاي ديني آنجا به‌شمار مي‌آيند و همه‌ي آناني كه در درون جوامع اسلامي زندگي مي‌كنند؛ از سازمان‌هاي جهاني اسلامي گرفته تا انجمن‌ها و تشكل‌هاي حقوق بشر، وكلا، روزنامه‌نگاران و...
ايالات متحده خواستار تشكيل پيماني جهاني بر ضدتروريسم شده است، در حالي كه چنين پيماني هم‌اكنون نيز از راه هماهنگي مستمر بين دستگاه‌هاي امنيتي جريان دارد، هرچند چنين نام صريحي ندارد. اين دعوت فقط زماني معنا خواهد داشت كه بر تعريف منضبطي از تروريسم توافق حاصل شود و مقاومت در برابر اشغال سرزمين‌هاي عربي به وسيله‌ي اسراييل از دايره‌ي آن خارج شود و احترام به قانون و كانال‌هاي قانوني بين‌المللي در آن رعايت شده باشد.
هرج و مرج و درهم‌آميزي امور به آنجا رسيده است كه اسراييل هجوم به ايالات متحده و انتفاضه‌ي ملت فلسطين عليه اشغال سرزمين خويش را برابر دانسته است. بيم آن مي‌رود كه اين وضع آنقدر ادامه يابد كه دعوت به هم‌پيماني بر ضدتروريسم به اعلام جنگ با اسلام و مسلمانان تبديل شود و دست نظام‌هاي سياسي را براي سركوب مخالفان سياسي خود به‌ويژه فعالان اسلامي و مدافعان حقوق بشر باز بگذارد.
عده‌ي زيادي از نويسندگان و مفسران غربي اين روزها ايده‌ي «برخورد تمدن‌ها» را كه «ساموئيل هانتينگتون» مطرح كرده، احيا مي‌كنند. زبان حال آنان اين است كه لحظه‌ي رويارويي فرارسيده، و اين اسلام است كه مي‌كوشد تمدن غرب را نابود كند و اين مسلمانان هستند كه براي انفجار نيويورك هلهله و پايكوبي مي‌كنند و انتظار روزي را مي‌كشند كه ايالات متحده فروبپاشد و كاخ تمدن غربي سقوط كند.
اين نويسندگان «متمدن»! پيش از هر محاكمه‌اي تصريح كرده‌اند كه مهاجمان مسلمان بوده‌اند و سپس تمام اسلام را به همراه عقيده، كتاب و پيروانش در دايره‌ي اين مهاجمانِ مفروض محدود كردند، سپس موضع همه‌ي امت اسلام را در تصوير شادي گروهي در يكي از اردوگاه‌هاي فلسطيني گنجاندند و آن را دليل شادماني و خوشحالي يك امت از اين هجوم تروريستي به‌شمار آورده‌اند، بي آن‌كه اشاره كنند كه همين كساني كه تصويرشان پخش شد، از قربانيان تروريستي اسراييل هستند.
پس از بدنام كردن مسلمانان به شيوه‌ي يادشده، نوعي مسابقه در دعوت به ريشه‌كني «شرّ اسلام» و خلاص شدن از اين جماعت شرير! كه جهان اسلام، «خطر سبز» و وارث كمونيسم (خطر سرخ) ناميده مي‌شود، به راه افتاد.
«مارگاريت وينث» در روزنامه‌ي «گلوپ آندميل» كانادا مي‌نويسد: «اينان كه دست به اين كار (هجوم به نيويورك و واشنگتن) زده‌اند، فرزندان بيابان‌هاي دورند و همچنان حامل فرهنگ قبيله‌ي كهنه‌اي هستند كه با خون و خونخواهي آميخته است. آنان به اعتقاداتي ناپسند، خشونت‌آميز و ستيزه‌جويانه متكي مي‌باشند، آنان ارزشي براي حيات بشري قايل نيستند و جنايات خود را به نام خدا مرتكب مي‌شوند. هم‌چنين آنان استعداد شگفتي براي قرباني كردن خويش در كار كشتار ديگران دارند.» اين زن نويسنده در ادامه چنين القا مي‌كند كه ديگر بايد از همه‌ي مسلمانان نااميد بود و اين جنس فاسد را بايد از ميان برداشت، جهان بدون اين جماعت قطعا بهتر از جهان همراه با اين جماعت خواهد بود.
در شماره‌ي روز ١٥/٩/٢٠٠١ روزنامه‌ي «تلگراف»، «باربارا اميل» كه يهودي و همسر «كونراد بلاك» صاحب اين نشريه‌ي انگليسي است مي‌نويسد: از بخت بد مسلمانان تندرو سلاح‌هاي پيشرفته‌ي امروزي را در دست دارند و دولت‌هاي اسلامي يا از آنان پشتيباني مي‌كند و يا به آنان پناه مي‌دهد. آنان همگي هدفي واحد دارند كه آن فروپاشي تمدن غرب است.
در چنين شرايطي ما يك گزينه بيشتر نداريم و آن گنجاندن آنان در دايره‌ي دشمنان و اخراجشان از سازمان ملل متحد مي‌باشد، اگر آنان (كشورهاي اسلامي) از اين كار خودداري كردند، ايالات متحده بايد سازمان ملل را منزوي و از خود طرد كند. ما بايد از مجالس اسلامي بخواهيم كه هرگونه جهاد را محكوم كنند و نسبت احترام و بزرگداشتي كه در مساجد و كتاب‌هاي درسي آنها در مورد جهاد ديده مي‌شود، پايان داده شود. سازمان‌هاي داخلي مدافع حقوق بشر و سازمان‌هاي عربي ـ اسلامي بايد در مقابل اين زبان اتهام و خشونت ايستادگي كنند.
اين‌گونه سخن‌ها در حالي بر سر و روي ما فرومي‌ريزد كه مسلمانان موضعي تدافعي براي اثبات برائت اسلام از تروريسم و تأكيد آن بر حيات و كرامت انساني و دعوت آن به صلح و هم‌زيستي بين ملت‌ها و قبيله‌ها در پيش گرفته‌اند. به گمان من به رغم اهميتي كه اين روشن‌گري دارد، مسلمانان بايد از اين موضع دفاعي بيرون بيايند، زيرا كساني كه حملات سياه‌كارانه و اتهام عليه عرب‌ها و مسلمانان ـ و اخراج آنان از زمره‌ي انسان‌هاي برابر با خود ـ را به‌راه انداخته‌اند به خطا مي‌روند، زيرا آنان خود از كساني هستند كه ساده‌ترين و اوليه‌ترين اصول حقوق بشر را ناديده گرفته و تباه كرده‌اند. ما بايد درباره‌ي آنان و تضييع حقوق بشر به وسيله‌ي آنان به‌صراحت و علني سخن بگوييم.
نمي‌دانم چرا سازمان‌هاي عربي ـ اسلامي پيشگام دعوت به پيماني بين‌المللي بر ضد اعمال نفرت‌انگيز نمي‌شوند تا به اين وسيله اين حملات مسموم را كه موجب به وجود آمدن نزاع بين انسان‌ها و فتح باب خون‌ريزي‌هاي بيش‌تر و قرباني‌شدن‌هاي بيشتر است، متوقف كند؟ چرا مبارزه‌اي جهاني بر ضد اين حملات و اهانت‌ها شكل نمي‌گيرد؟ چرا در محاكم عليه كساني كه گفتمان بدنام كردن و فتنه‌انگيختن و ترغيب جوامع عليه عرب‌ها و مسلمانان را به‌راه انداخته‌اند، اقامه‌ي دعوا نمي‌شود؟ چرا پرونده‌ي اين‌گونه نوشته‌ها به دادگاه حقوق بشر اروپايي يا مقامات قضايي ديگر عرضه نمي‌شود؟
من در اين‌جا بناي تفصيل در جزئيات راهكارهاي ممكن را ندارم. دعوت اساسي من ضرورت كنار گذاردن موضع دفاعي، و پرتوافكني بر مظاهر گوناگون رفتارهاي ظالمانه و غيرمتمدنانه‌اي است كه امروزه از طريق ابزارهاي تبليغاتي، مسلمانان را محكوم و احساسات عوام را از بغض و كينه نسبت به مسلمانان لبريز و آنان را به اقدامي عملي عليه مسلمانان تحريك مي‌كنند. پنهان نيست كه نويسندگان و عناصر يهودي هواخواه اسراييل اين حملات را در جبهه‌هاي مختلف و از طريق ابزارهاي تبليغاتي خود سازماندهي و تغذيه مي‌كنند. زمان آن فرا رسيده است كه سازمان‌هاي داخلي جهان اسلام ـ كه نقش مثبتي را در كنفرانس «دوربان» ايفا كردند ـ با استفاده از روابط خود با ديگر سازمان‌هاي ملي در جهان، زمام امور را به دست گيرند و به موازات دعوت واشنگتن براي مبارزه با تروريسم، دعوت براي مبارزه با اعمال نفرت‌برانگيز و ناجوانمردانه و فتنه‌آميز را در دستور كار خود قرار دهد.