پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - ماهيت ديني ـ سياسي گروه طالبان - سجادى سيد عبد القيوم

ماهيت ديني ـ سياسي گروه طالبان
سجادى سيد عبد القيوم

در تابستان ١٣٧٣ براي اولين‌بار گروهي از نظاميان موسوم به «طالبان» اعلام موجوديت كردند. اين اعلام موجوديت كه با نجات كاروان تجارتي پاكستان - كه از شهر مرزي كوتيه به سوي آسياي ميانه در حركت بود ـ همراه بود، توجه جهانيان را به خود معطوف ساخت. پس از آن شبه نظاميان طالبان با تصرف شهر اسپين بولوگ به عنوان يك قدرت نظامي در كنار ساير احزاب و گروه‌هاي جهادي افغانستان مطرح شدند و تصرف شهر قندهار كه بعدها به عنوان مركز اين گروه انتخاب شد، شهرت و آوازه‌ي جهاني به اين گروه بخشيد. طالبان با شعار برقراري امنيت و مبارزه با فساد وارد عرصه‌ي سياسي ـ نظامي افغانستان شد. مردم خسته از جنگ افغانستان كه در آتش ناامني و جنگ‌هاي داخلي مي‌سوختند، به اميد برقراري امنيت نسبت به اين گروه ابراز تمايل نمودند و بدين ترتيب گروه طالبان در بيشتر مناطق ـ شهرهاي بزرگي؛ نظير قندهار، غزني، هرات، ارزگان، بلخ، پكتا و پكتيكا، نيمروز و هلمند ـ بدون جنگ و تحمل خسارت رقيبان را از صحنه خارج و جريان امور را بدست گرفتند.
در سال ١٣٧٥ طالبان با تصرف كابل و بيرون راندن نيروهاي دولت آقاي رباني از اين شهر تا مرحله‌ي حاكميت رسمي در افغانستان خود را مطرح نمود و سقوط شهر مزار شريف (مركز و هويت بلخ) در سال ١٣٧٦ به معناي تسلط همه جانبه‌ي نظاميان طالبان در افغانستان مورد ارزيابي قرار گرفت. ازاين‌پس نيروي مخالف موسوم به «جبهه‌ي متحد» به فرماندهي احمدشاه مسعود تنها بخشي اندك از مناطق شمال افغانستان را در تصرف و اداره‌ي خويش داشتند. اما وزش نسيم جنگ در افغانستان هم‌چنان ادامه يافت و طالبان علي‌رغم اين‌كه قريب نود درصد از خاك افغانستان را تحت سلطه‌ي خويش داشت، هيچ‌گاه نتوانست خودرا به عنوان يك دولت رسمي در سطح بين المللي بشناساند. اين امر ـ صرف نظر از برخي مسايل داخلي ـ معلول افكار، انديشه‌ها و عمل‌كردي خشن و غير منعطف اين گروه مي‌باشد. طالبان چندين بار به دليل نقض قوانين بين المللي (از جمله به شهادت رساندن ديپلمات‌ها و خبرنگار جمهوري اسلامي ايران، كوچ‌هاي اجباري اقوام غير پشتون، قتل‌هاي دسته جمعي، تحقير و محروميت زنان و...) مورد اعتراضات شديد بين المللي قرار گرفت. انديشه‌هاي سياسي ـ ديني و عمل‌كرد خشن طالبان موجب گرديد كه علي‌رغم سلطه‌ي نظامي گسترده‌ي اين گروه، از شناخته شدن در سطح بين الملل محروم گردد. هر چند در ميان نيروهاي طالبان برخي از چهره‌هاي سرشناس و مهم، نظير ملا رباني (رييس شوراي اداري كابل) و ديگران، همواره در تلاش بودند تا با تعديل برخي از باورها و افكار طالبان و هدايت رفتار سياسي اين گروه در چارچوب مقررات و قوانين بين المللي، زمينه‌هاي پذيرش اين گروه را در نزد افكار عمومي جهان فراهم آورند، اما عصبيت فكري ـ مذهبي و انديشه‌ي سخت‌گيرانه‌ي ديني آنان را از ظرفيت تعديل و اصلاح دروني محروم مي‌ساخت. بنابراين تلاش‌هاي تعديل گرايانه‌ي طيف نسبتا معتدل و روشن اين جريان عملاً با ناكامي روبرو مي‌شد.
درك و فهم ماهيت اين گروه به عنوان پديده‌اي سياسي ـ مذهبي مستلزم مطالعه و بررسي آرا و افكار ديني ـ سياسي اين گروه و تشكيلات و سازماندهي آنان است كه در اين مختصر مورد بررسي قرار مي‌گيرد.
آنچه طالبان را به‌عنوان يك‌جريان تناقض‌نما مطرح مي‌سازد، تحجر و سخت‌گيري‌هاي مذهبي آنان از يك‌سو و حمايت و نقش كشورهاي امريكا، انگليس و پاكستان در تشكيل و تجهيز آنان از سوي ديگر مي‌باشد. هر چند تحولات كنوني بيانگر ضديت و جهت‌گيري متعارض امريكا و انگليس با اين پديده مي‌باشد، اما دولت‌مردان لندن و كاخ سفيد نمي‌توانند سياست‌هاي حمايتي گذشته‌ي خويش را از اين گروه كتمان كنند. براي امريكا طالبان، به دليل تعارض‌هاي مذهبي با جمهوري اسلامي ايران مناسب‌ترين جريان حكومت‌كننده در افغانستان مي‌باشد، اما به دليل وجهه‌ي بين‌المللي اين گروه، امريكا هيچ‌گاه نخواست و يا نتوانست بصورت رسمي موضع حمايتي خويش را اعلام نمايد. درحالي‌كه كماندوهاي امريكايي اينك در كوه‌هاي افغانستان سرگردان هستند و دولت انگليس خواهان پايان يافتن حاكميت طالبان مي‌باشد، اعتراف خانم بي نظير بوتو نخست وزير سابق دولت پاكستان مبني بر نقش امريكا، انگليس و پاكستان در تشكيل و حمايت از گروه طالبان هم‌چنان در اذهان باقي است.١

سازمان و تشكيلات
با توجه به تلقي سنتي‌اي كه طالبان از اسلام و شريعت دارند، از يك تشكيلات منظم و سازماندهي شده‌ي مدرن محروم مي‌باشند. آنان حتي فاقد آئين نامه‌هاي داخلي هستند. بنابراين تشكيلات طالبان حتي در بُعد حكومتي‌آن شبه تشكيلاتي است كه به نظر آنان چندان اهميت ندارد. جنبش طالبان داراي گرايش شديد «سانتراليسم» يا مركزگرايي است. «ملا عمر» به عنوان اميرالمؤمنين از اختيارات نامحدودي برخوردار مي‌باشد. درعين‌حال اين جنبش در حد ضرورت و نياز به ايجاد تشكيلات سياسي اقدام نموده است.
١ـ رهبري جنبش
در رأس اين جنبش ملا عمر قرار دارد كه به عنوان اميرالمؤمنين شناخته مي‌شود. «ملا عمر مجاهد» كه حدود چهل و پنج سال عمر دارد، در ولايت (استان) ارزگان افغانستان به دنيا آمده است. وي در عصر جهاد در يكي از احزاب جهادي (حزب حركت انقلاب اسلامي مولوي محمد نبي محمدي) مشغول فعاليت بود. در جنگ با روس‌ها مجروح گرديد و يك چشم خود را از دست داد. پس از فتح كابل توسط مجاهدين (در سال ١٣٧١) ملا عمر تصميم گرفت درس‌هاي علوم ديني خود را در منطقه‌ي كوچك «سنگ‌سار» در ولايت قندهار تكميل نمايد. به گفته‌ي خود او، وي مبارزه‌ي خود را با فساد و ناامني از همين منطقه در سال ١٣٧٣ (١٩٩٤) آغاز نمود و جنبش طالبان را پايه‌گذاري كرد. در سنبله (شهريور) (١٣٧٤) در اجتماع حدود ١٥٠٠ تن از طلاب علوم ديني ملا محمد عمر به عنوان اميرالمؤمنين انتخاب و همگان با او بيعت كردند. از اين پس دستورات او به عنوان امر شرعي لازم‌الاجرا تلقي شد و هيچ كس حق مخالفت با او را نداشت.
از زمان انتخاب او به عنوان اميرالمؤمنين گروه طالبان براي حفظ وقار و هيبت ملاعمر، او را از نظرها پنهان كرده و مانع حضور او در مجامع و اجتماعات عمومي گرديد.
او تنها در ملاقات‌هاي خصوصي و در مجامع دوستانه حضور مي‌يابد و تا كنون هيچ‌گونه مصاحبه و تصويري از او در اختيار رسانه‌ها قرار نگرفته است. وي همراه با خانواده‌اش در يك منزل محقر در قندهار زندگي مي‌كند و براي گردش‌درشهر از يك ماشين عادي استفاده مي‌كند و چندان به مسايل حراستي به‌عنوان يك حاكم واقعي اهميت نمي‌دهد.٢ ملا عمر هنوز تحصيلات علوم ديني خود را تكميل نكرده است، بنابراين از توانايي محدودي در زمينه‌ي مسايل سياسي و تشكيلاتي برخوردار مي‌باشد. توان سخنراني و خطابي او با مردم را ضعيف توصيف نموده‌اند. هر چند او داراي اختيارات نامحدود است، اما عده‌اي از طلاب در كارها با او مشورت وكمك مي‌كنند. البته به نظر طالبان نظرات مشورتي ديگران فقط جنبه‌ي تعليمي دارد و نه الزامي.٣
٢ـ مجلس موقت
بر اساس دستور ملاعمر، پس از تصرف كابل يك مجلس شش نفره براي اداره‌ي كابل (در تاريخ ١٢/٦/١٣٧٥) پايه‌گذاري گرديد. اين مجلس به صورت مستقيم زير نظر شخص ملاعمر به فعاليت مي‌پردازد. اعضاي اين مجلس را چهره‌هاي نسبتا مطرح طالبان تشكيل مي‌دهند:
١ـ ملا محمد رباني: رييس مجلس كه سِمَت معاونت ملاعمر را نيز بر عهده دارد، قبلاً جانشين يكي از فرماندهان حزب اسلامي «يونس خالص» بود. رباني از توانمندي اداري خوبي برخوردار مي‌باشد، به همين دليل هر ولايتي را كه طالبان فتح مي‌كردند، تحت سرپرستي او اداره مي‌گرديد. امور اجرايي و رياست مجلس حاكم را او به عهده دارد.
٢ـ ملا محمد حسن: نايب رييس مجلس و يكي از فرماندهان جهادي قندهار.
٣ـ ملا محمد غوث: از اعضاي سابق حزب اسلامي يونس خالص و متولد قندهار است، او در ابتدا اداره‌ي امور خارجي طالبان را به عهده داشت. از او به عنوان حلقه‌ي اتصال طالبان و پاكستان ياد مي‌شود.
٤ـ ملا عبدالرزاق: سرپرست وزارت دفاع بود كه فرماندهي طالبان در جنگ كابل، سروبي و شمال را به‌عهده داشت.او در اين جنگ‌ها يك مرتبه مجروح شد و بعدها توسط نيروهاي ژنرال ملك در جنگ شمال افغانستان (٢٩/٥/١٩٩٧) دستگير شد.
٥ـ ملا محمد فاضل: او مسئوليت امنيت كابل را به عهده داشت و بعدها به عنوان نخست وزير انجام وظيفه مي‌كرد.
٦ـ مولوي سيد غياث الدين: او از مليت ازبك است كه به عنوان وزير تعليم و تربيت انجام وظيفه مي‌كرد.
٣ـ مجلس شوراي عالي
مجلس شوراي عالي به عنوان بالاترين مرجع تصميم‌گيري جنبش طالبان، از كليه‌ي اعضا و رهبران معروف اين گروه تشكيل شده است. در اين زمينه يكي از نزديكان ملاعمر چنين توضيح مي‌دهد: «براي اين مجلس اعضاي معيني وجود ندارد، بلكه هر كس كه اميرالمؤمنين با او بنشيند يا مشورت نمايد يا در مسأله و موضوعي بحث و مناظره كند، عضو اين مجلس محسوب مي‌گردد.» وي مي‌گويد: «قرار فيصله‌اي كه رهبران طالبان نموده اين است كه مجلس نبايد داراي اعضاي معين باشد». اما بعدها گفته شد كه اين مجلس داراي حدودا سي نفر عضو مي‌باشد و اعضاي آن به عنوان كادر اجرايي طالبان محسوب مي‌شوند.
علاوه بر افرادي كه به عنوان شوراي اداري كابل قبلاً ذكر شد، افراد زير در اين مجلس عضويت داشتند: ملا محمد حسن رحماني والي قندهار و شخص نزديك به ملا عمر، ملا احمد اللّه‌ معروف به مولوي ناني كه به عنوان حاكم هرات از سوي ملا عمر تعيين شد و از مجروحان جنگي دوره‌ي جهاد افغانستان است، ملا سيد محمد حقاني كه در حدود ٢٨ سال دارد و سرپرست اداره‌ي تبليغات طالبان در قندهار و از سخنگويان رسمي آنان مي‌باشد، ملايار محمد كه حدودا سي ساله است و از فرماندهان سابق حزب اتحاد اسلامي استاد سياف (والي غزني) مي‌باشد، ملا امير خان متقي حدودا سي ساله و از اعضاي سابق حزب حركت انقلاب اسلامي مولوي محمد نبي محمدي مي‌باشد. او به عنوان مسئول اداره‌ي اطلاعات و فرهنگ طالبان محسوب مي‌شود و از سخنگويان رسمي طالبان در كابل است، ملا وكيل احمد متوكل پسر عالم معروف قندهار «شيخ محدث عبدالغفار» كه در زمان حاكميت كمونيست‌ها شهيد شد. وي از مشاوران نزديك ملاعمر و از افراد آگاه به تحولات جهاني است.٤
نكته‌ي قابل توجه آن است كه بيشتر افراد برجسته و متصديان امور سياسي گروه طالبان از اهالي قندهار و اطراف آن مي‌باشند و تمامي مراكز مهم و پست‌هاي كليدي در اختيار آنان مي‌باشد. براساس برخي برآوردها حدود ٩٠ درصد از پست‌هاي مهم و اجرايي كشور در اختيار اينان قرار دارد.٥
٤ـ مجلس وزرا
اعضاي اين مجلس را هيأت وزيران تشكيل مي‌دهند. اين مجلس براي اداره‌ي امور و رسيدگي به مسايل سياسي و كشوري داراي جلسات هفتگي است. اكثر افراد اين مجلس فاقد تجربه، اما داراي باور و اخلاص ديني عميق و عمل‌گرايي جدي هستند. جوان‌ترين عناصر آن را افرادي با سنّ بيست و پنج الي سي سال تشكيل مي‌دهند. تغيير و گردش مداوم اداري از ويژگي‌هاي رايج جنبش طالبان است، براين‌اساس اعضاي اين مجلس به صورت مداوم در حال تغيير و تبديل مي‌باشند. همه‌ي اين تغييرات به دستور شخص ملاعمر رهبر اين گروه انجام مي‌گيرد. اعضاي اين مجلس در تابستان ١٣٧٦ (اگوست ١٩٩٧) از افراد زير تشكيل مي‌گرديد: ملانورالدين ترابي مسئول وزارت عدليه، ملاعبداللّه‌ مسئول وزارت دفاع، ملا محمد حسن مسئول وزارت خارجه، ملا خيراللّه‌ خيرخواه مسئول وزارت داخله، ملااميرخان متقي مسئول تبليغات و فرهنگ، ملا سيد عنايت الدين مسئول تعلم و تربيت، ملا احمداللّه‌ لغماني مسئول تعليمات و آموزش عالي، ملا داداللّه‌ مسئول ارتباطات، ملا محمد عيسي مسئول آب و برق، ملا محمد نسيم آخوندزاده مسئول زراعت، ملا حافظ محب‌اللّه‌ مسئول امور تجارت، ملا احمداللّه‌ زاهد مسئول امور صنعت (صنايع) و ملا عباس مسئول امور صحت عامه و بهداشت.
٥ـ دارالفتواي مركزي
جنبش طالبان براي صدور فتاواي شرعي و پشتوانه‌ي ديني خود مجلسي را متشكل از تعدادي از علما و طلاب ديني به عنوان دارالفتواي مركزي تشكيل داد. رياست اين مجلس را «نور محمد ثاقب» به عهده دارد كه از سوي ملا عمر منصوب شده است. مركز اين دارالفتوا شهر قندهار است و يكي از افراد پرنفوذ آن موسوي عبدالعلي ديوبندي است كه از دارالعلوم ديوبند هند فارغ التحصيل گرديده است.
٦ـ مجالس شورا در ولايات
ملا عمر به واليان و حاكمان ولايات اختياراتي داده است كه براساس‌آن مي‌توانند براي تشكيل شوراي ولايات اقدام نمايند. اين شورا در مسايل اداري و حكومتي به تصميم‌گيري مي‌پردازند.
٧ـ شوراي نظامي
شوراي نظامي جنبش طالبان از مهم‌ترين فرماندهان نظامي و جنگ‌جويان معروف آن تشكيل مي‌گردد. چهره‌هاي معروف اين شورا عبارتند از: ملاعبداللّه‌ وزير دفاع، مولوي جلال الدين حقاني، حاجي محمد نعيم كوچي، ملا عبدالسلام راكتي.

مواضع و افكار سياسي ـ ديني طالبان
جنبش طالبان به لحاظ بافت تشكيلاتي عمدتا از پشتون‌هاي افغانستان تشكيل شده است، اما شعار اسلام‌گرايي و تطبيق شريعت از سوي آنان هر نوع گرايش نژادي و قومي را مورد انكار قرار مي‌دهد. مواضع و افكار سياسي و ديني طالبان اگر چه از محروميت تعاليم و آموزش‌هاي ديني آنان در مدارس علمي سرچشمه مي‌گيرد، اما دراين‌ميان اين جنبش به دليل خصلت سنت‌گرايي شديدي كه در خود دارد، از آداب و رسوم محلي نيز تا اندازه‌ي زيادي متاثر بوده است. اين نكته به ويژه زماني اهميت مي‌يابد كه زندگي قبيله‌اي و روستايي آنان را مورد توجه قرار دهيم. حتي برخي از سران اين جنبش مراكز تعليمي و حوزوي خارج از افغانستان را نديده‌اند و عده‌ي زيادي از آنان ـ اكثريت قريب به اتفاق ـ در مدارس علمي‌اي كه در مناطق مرزي افغانستان يا كمپ‌هاي مهاجرين در پاكستان تشكيل گرديده بود، به تحصيل پرداخته‌اند. بنابراين جنبش طالبان از مايه‌هاي فكري و تئوريك قوي در زمينه‌ي انديشه‌ي سياسي اسلام، حكومت ديني و ديگر مسايل مربوط به حكومت ديني بي‌بهره هستند. با اين همه شعار تطبيق احكام ديني در رأس برنامه‌ها و افكار سياسي آنان قرار دارد؛ راديو كابل به «راديو شريعت» تغيير نام مي‌يابد و تنها ارگان انتشاراتي اين‌جنبش به نام «شريعت» منتشر مي‌گردد. «حزب المومن» عنوان يكي ديگر از انتشارات اين گروه است كه در پاكستان منتشر مي‌گردد. اين‌ها همه بيانگر ايده‌ي اسلام‌خواهي و شعار تطبيق شريعت آنان مي‌باشد. در زمينه‌ي فقدان يك تئوري منسجم در ميان اين گروه يكي از پژوهشگران غربي چنين مي‌نويسد: «استنباط من اين است كه گروه طالبان در حالي كه مجموعه‌ي عقايد روشني دارند، فاقد ايدئولوگ و نظريه‌پردازي هستند كه بتواند چارچوب مدوني را براي هدايت جنبش و تعيين خط مشي آينده‌ي آن ارايه نمايد». ازاين‌رو به نظر مي‌رسد چيزي به نام ايدئولوژي براي اين گروه وجود نداشته باشد. آنچه وجود دارد، عقيده‌ي متعصبانه‌اي است كه ظاهرا درميان مردم نفوذ زيادي پيدا كرده است.٦
بنابراين آنچه به عنوان افكار و انديشه‌هاي ديني ـ سياسي جنبش طالبان مطرح مي‌گردد، فاقد مباني تئوريك و نظام‌مندي است. ازاين‌رو مي‌توان گفت كه منظور از اين انديشه‌ها مجموعه‌ي باورها و معتقدات صوري و غير مدوني است كه از رهگذر برداشت صوري و سطحي انگارانه‌ي طالبان و نيز سنن و آداب قبيله‌اي جامعه‌ي افغانستان شكل گرفته است. دراين‌جا به صورت اختصار به عمده‌ترين محورهاي انديشه‌ي سياسي ـ ديني طالبان در دو عنوان جداگانه اشاره مي‌شود:
١ـ انديشه‌ي ديني طالبان
با توجه به آنچه گذشت نمي‌توان يك توصيف منظم و سامان‌يافته از انديشه‌ي ديني طالبان ارايه داد، اما در مجموع مي‌توان مهم‌ترين محورهاي مرتبط به باورها و انديشه‌هاي ديني آنان را بيان نمود.
در مورد مطالعه‌ي انديشه‌ي ديني طالبان آنچه كه پيش از هر چيز ديگر به وضوح قابل مشاهده و رديابي است، سخت‌گيري مذهبي و تفسير سطحي و صوري از شريعت اسلام است. تعصب و خشونت در راستاي اجراي شريعت بيانگر ايده‌ي نخست و حساسيت در مورد ظواهر افراد از قبيل «ريش گذاشتن»، از بارزترين جنبه‌هاي ايده‌ي دوم محسوب مي‌گردد. تحجر و قشري‌گري گروه طالبان كه عمدتا بازتاب تلقي سطحي و صوري آنان از شريعت است، حداقل از دو منبع مهم سرچشمه مي‌گيرد:
١ـ سنت‌ها و باورهاي جامعه‌ي قبيله‌اي پشتون؛
٢ـ تعاليم و باورهاي ديني مكتب ديوبندي هند.
بيشتر محققان به نقش «جمعيت العلماي اسلام مولانا فضل الرحمن» در شكل‌گيري و حمايت‌هاي سياسي و فكري طالبان اذعان دارند. بيشتر طلاب علوم ديني اهل سنت كه اينك از رهبران اين جنبش محسوب مي‌شوند، در مدارس مربوط به جمعيت العلما تحصيل كرده‌اند. ارتباط فكري طالبان با آموزه‌هاي ديني مكتب ديوبندي٧ از طريق اين جمعيت به انجام رسيده است. در اين زمينه «احمد رشيد» روزنامه‌نگار پاكستاني معتقد است: «طالبان با ارتباط محدودي كه با جهان داشته‌اند، به مدرسه‌هاي جمعيت العلماي پاكستان وارد شدند و از دانش ملاهاي تنگ‌نظر روستايي استفاده كردند و به‌زودي به «ديوبندي»هاي سر سخت و متعصب مبدل شدند».٨ بدين ترتيب مي‌توان سرچشمه‌ي افكار ديني جنبش طالبان را در مقايسه با آموزه‌هاي مكتب ديوبندي مورد مطالعه قرار داد؛ خشونت در اجراي شريعت، تصلّب و جزم نگري، تصوف و دنياگريزي و بالاخره ضديت جدي با شيعيان، از مهمترين ويژگي‌هاي افكار ديني مكتب ديوبندي است و در افكار و باورهاي ديني طالبان قابل رديابي مي‌باشد. اظهارات يكي از رهبران اين جنبش در اين زمينه جالب و قابل توجه است، او مي‌گويد: «بدبيني و بدگويي عليه ما، چنان‌كه علما مي‌گويند، كفر است. چون ما دين خدا و اطاعت از احكام و دستورات او را مي‌خواهيم، ما در پي بيان سيره و سنت رسول خدا(ص) هستيم. بنابراين بدگويي نسبت به ما كفر است، زيرا اين امر بدبيني نسبت به سنت و طريقه‌ي رسول‌اللّه‌ (ص) است».٩ بنابراين گروه طالبان نه تنها اجراي شريعت را وظيفه‌ي خود مي‌دانند كه تلقي خود از اسلام را همان روش رسول‌اللّه‌ عنوان نموده و راه هر گونه نقد و انتقاد را مسدود مي‌نمايند.
رابطه‌ي فكري طالبان با مكتب ديوبندي هند را كه فارغ‌التحصيلان آن هيچ‌گونه شناختي از نيازهاي عملي و زندگي اجتماعي ندارند و اطاعت كوركورانه و مطلق از مشايخ و مرشدهاي مذهبي را ترويج نموده و در قبال هر گونه نو انديشي مخالفت مي‌نمايند، مي‌توان از طريق جمعيت العلماي پاكستان به رهبري مولوي فضل الرحمن به عنوان حلقه‌ي اتصال ميان طالبان و مكتب ديوبندي تبيين نمود؛ زيرا مولوي فضل الرحمن نماينده‌ي مكتب ديوبندي در پاكستان است١٠ و طالبان به دليل آن‌كه عمدتا در مدارس علمي مربوط به ايشان تحصيل نموده‌اند، به شدت از وي متأثر بوده و همواره از حمايت و پشتيباني فكري و سياسي او برخوردار بوده‌اند.١١
نتيجه آن‌كه جنبش طالبان از طريق جماعت العلماي اسلامي پاكستان با خط ديوبندي آشنايي يافته و به‌شدت تحت تأثير گرايش‌هاي مذهبي اين مكتب قرار دارد.
در يك برآورد كلي مي‌توان گفت كه انديشه‌ي ديني طالبان بر تفسير سنتي و غير قابل انعطاف از شريعت اسلام استوار مي‌باشد. در اين تلقي تاكيد بر جنبه‌هاي صوري و ظاهري شريعت، سخت‌گيري مذهبي و عدم توجه به شرايط و اوضاع زمانه اساس زندگي مذهبي طالبان را تشكيل مي‌دهد. بنابراين سخت‌گيري‌هاي طالبان در كليه‌ي مواضع ديني، اجتماعي و سياسي از جايگاه خاصي در انديشه‌ي ديني آنان برخوردار مي‌باشد. اهتمام جدي به ظواهر قوانين و شعاير شريعت در قالب برپايي اجباري نماز جماعت در معابر و مساجد، تطبيق احكام اوليه‌ي اسلام بدون در نظر گرفتن عناوين ثانوي و ضرورت‌هاي زمان، نمودهاي آشكاري از سخت‌گيري افراطي آنان محسوب مي‌گردد.
گمانه‌ي ديگر با رديابي برخي شباهت‌هاي فكري ميان گروه طالبان و وهابيّت، انديشه‌ي ديني طالبان را در ارتباط با انديشه‌ي ديني وهابيت مورد مطالعه قرار مي‌دهد. شايد در عرصه‌ي روابط سياسي نيز بتوان رابطه‌ي نزديك و مساعد ميان طالبان و عربستان سعودي را از اين نظر تحليل كرد. در اين تلقي جزم‌نگري، تحجر و قشري‌گري طالبان به عنوان نمادي از انديشه‌ي وهابيت مورد مطالعه قرار مي‌گيرد. هم‌چنين حمايت‌هاي مالي و تسليحاتي جريان‌هاي وهابي منش؛ نظير سپاه صحابه‌ي پاكستان و پشتيباني سياسي و مالي دولت سعودي به‌عنوان يكي از سه كشوري كه تاكنون دولت طالبان را به رسميت شناخته‌اند، در اين راستا تحليل مي‌شود.
مجله‌ي «نيوز» چاپ اسلام‌آباد در اين زمينه مي‌نويسد: «بيشترين مدارسي كه طالبان در آنجا آموزش ديده‌اند، توسط سازمان‌هاي افراطي سني؛ مانند سپاه صحابه ـ كه ارتباط تنگاتنگ با گروه طالبان در افغانستان دارد ـ اداره مي‌شود.... مدرسه‌ي اسلاميه‌ي فيض‌العلوم در نزديكي حيدرآباد مقر جمعيت العلماي پاكستان است كه به رهبري مولانا فضل‌الرحمن به‌عنوان مركز مهم طالبان در «سند» مشهور است. در سند نه تنها اين مدرسه بلكه تمامي مدارس وهابي‌ها، مراكز عمده‌ي طالبان مي‌باشند».١٢

انديشه‌ي سياسي
جنبش طالبان با تفسير خاصي كه از اسلام و شريعت اسلام ارايه مي‌كند، در زمينه‌ي حكومت ديني و ديگر مسايل مربوط به آن آرا و انديشه‌هاي خاصي را مطرح مي‌نمايند. در تحليل انديشه‌ي سياسي طالبان و تلقي آنان از حكومت، سياست، حاكميت و ديگر مسايل سياسي دو نكته حايز اهميت است. اين
دو نكته در واقع مبناي آراي سياسي آنان را شكل مي‌دهد:
١ ـ تاكيد بر سيره‌ي سلف صالح از اصحاب و تابعين پيامبر اسلام(ص)
انديشه‌ي سلفي‌گري هرچند از ديرباز در جهان اسلام از سوي برخي نحله‌هاي ديني و مذهبي مطرح و تبليغ گرديده است، اما در عمل كمتر به آزمون گذاشته شده است. جوهره‌ي اين انديشه بر تمركز و تاكيد بر سيره‌ي گذشتگان در امور اجتماعي و سياسي استوار مي‌باشد. براساس اين رويكرد جنبش طالبان پس از اين‌كه با تجربه‌ي عيني حكومت ديني مواجه مي‌شوند، با يك چالش فكري عظيم روبرو مي‌گردند. اكتفا به روش گذشتگان در امر حكومت‌داري و محدود نمودن رفتار سياسي حكومت در قالب انديشه‌ها و باورهاي گذشته نمي‌توانست براي تأمين حوايج و نيازمندي‌هاي جديد پاسخ‌گو باشد. طالبان در مواجهه با اين تعارض در پي توجيه و حل اين معضل برآمدند.
٢ ـ تاكيد بر اصل حرمت اوليه و اصالة النص
در ميان مذاهب اسلامي در مواجهه با پديده‌هاي جديد و مسايل مستحدثه دو رويكرد فقهي متفاوت وجود دارد:
١ـ ديدگاهي كه اصل اولي را بر اباحه و جواز مي‌دانند، بنابراين تا زماني كه با نهي و محظور شرعي برخورد نكنند اصل را بر جواز مي‌گذارند.
٢ـ ديدگاهي كه اصل را بر حرمت مي‌گذارند و براي جواز هر مورد نيازمند نص خاص و جواز شرعي هستند.
اين دو ديدگاه در برخورد با مسايل جديد و امور حكومتي تاثيرات عميق و همه‌جانبه‌اي از خود به جاي مي‌گذارند. طالبان در برخورد با مسايل جديد و مسايل سياسي و اجتماعي شيوه‌ي دوم را برمي‌گزيند، بنابراين به نوعي تحجّرگرايي و دگم‌انديشي مي‌رسد. انديشه‌ي سياسي جنبش طالبان نظير؛ ديگر مشرب‌هاي فكري اهل سنت‌بر محوريت خلافت اسلامي استوار مي‌باشد. طالبان پس از تصرف كابل عنوان دولت اسلامي را به «امارت» تغيير داده و ملاّ محمّد عمر را به عنوان امير المؤمنين انتخاب نمودند. ايده‌ي اطاعت محض از خليفه و حرمت مخالفت با اميرالمؤمنين در انديشه‌ي سياسي طالبان نيز مورد توجه قرارگرفت، بر اين اساس طالبان مخالفين خود را به عنوان ياغي و مهدورالدم معرفي نمودند. بنابراين طالبان ساختار حكومتي مورد نظر خود را در قالب خلافت اسلامي و امارت ديني مي‌نماياند. در اين ديدگاه وجود اوصاف عالي در زمينه‌ي علم، تقوي، عدالت و.... براي تصدي امر خلافت ضرورت ندارد و زعامت و خلافت تنها از رهگذر انتخاب اهل حل عقد و بيعت مردم تحقق مي‌يابد.١٣ ملاعمر رهبر اين گروه به دليل پشتوانه‌ي شرعي از نفوذ عظيمي برخوردار مي‌باشد. تمام افراد طالبان بر سيطره و نفوذ روحي زعيم خود ايمان داشته، اوامر او را نافذ و نافرماني‌اش را معصيت مي‌دانند.
يكي از سخنگويان طالبان اين نفوذ ديني را چنين تشريح مي‌كند: «اميرالمؤمنين در ارتباط دائم و مستمر با رهبران و فرماندهان عملي و صحنه‌گردان‌هاي طالبان و اداره‌كنندگان امور طالبان در تمام ولايات مي‌باشد، به‌طوري‌كه اگر ملاعمر بخواهد چيزي را اجرا كند، ظرف ٥ دقيقه در تمام افغانستان به‌اجرا درخواهد آمد، چون همه اوامر و دستورات او را بدون چون و چرا اجرا مي‌كنند.»١٤

ساختار حكومتي
طالبان با سنتي از اسلام و خلافت اسلامي يك نوع ساختار بي‌تكلّف، ساده و ابتدايي از حكومت را پيشنهاد مي‌كند. به نظر آنان قوانين و ضوابط يك نظام دموكراتيك تنها در صورت ضرورت قابل پذيرش مي‌باشد. فقدان برنامه‌ي حكومتي و نبود نيروهاي فكري لازم براي پايه‌گزاري يك ساختار سياسي كارآمد، دولت طالبان را با مشكلات جدي روبرو نموده است. هر چند طالبان اين امر را در وراي انديشه‌ي بي‌پيرايگي و بدور از ضوابط اداري دست‌وپاگير خود توجيه مي‌كند، اما واقعيت اين است كه طالبان تاكنون پس از گذشت قريب به پنج سال از حكو مت خود نتوانسته‌اند، اكثر وزارتخانه‌ها را فعال نمايند. آنان معتقداند كه تمام امور در دست اميرالمومنين قرار دارد كه به‌واسطه‌ي رأي علما و اهل حل و عقد انتخاب شده است.به نظر آنان حكومت اسلامي آن است كه تمام امور از آنِ خدا و براي خدا باشد و اين منبع اساسي حكم و حكومت مي‌باشد و كس ديگري حق تشريع و قانونگذاري ندارد. برخلاف سيستم دموكراسي كه تمام قانون و حاكميت از آن مردم مي‌باشد و مردم قوانين را تشريع مي‌نمايند. اساس حكومت در اسلام ايمان و تسليم كامل خدا و قوانين او بودن است، نه مردم١٥ بر اين اساس هر چند «شورا و مجالس مشورتي» مورد پذيرش آنان قرار مي‌گيرد، اما مشورت فقط نوعي نظرخواهي است و رأي نهايي از آنِ اميرالمومنين است. يكي از سخنگويان طالبان در اين زمينه مي‌گويد: «يك گروه مشورتي زبده از علما دائما ملاّ عمر را همراهي كرده و در تمام امور و حوادث مشورت مي‌دهند و لكن تصميم نهايي رأي خود اميرالمؤمنين است، چون تمامي گروه طالبان با او بيعت كرده‌اند و از اين جهت هيچ كس حق مخالفت با او را ندارد.»١٦ شعار و سخنان هميشگي طالبان اقامه‌ي حكومت اسلامي است و در عمل آنچه در اين راستا تاكنون به اجرا درآمده تطبيق برخي از تعاليم ديني؛ نظير اجراي قصاص، حدود، امر به معروف و نهي از منكر در شكل‌هاي سخت‌گيرانه و افراطي آن مي‌باشد كه براساس فقه حنفي به مرحله‌ي اجرا گذارده شده است.

پي‌نوشت‌ها:
١. راديو بي.بي.سي، شامگاه.
٢. طالبان از رؤيا تا امارت، پيشين، ص ٥٢.
٣. همان، ص ٥٢.
٤. همان،ص ٥٣.
٥. همان،ص ٥٨.
٦. جريان پرشتاب طالبان، ص ٢١ به نقل از:
the taliban, wa, religion..., oxford univrsity, ١٩٩٨.
٧. مكتب ديوبندي كه مي‌توان آن‌را وهابيت تعديل‌يافته دانست، پلي است براي وهابي نمودن؛ مركز اين مكتب در كشمير است كه به سوي پاكستان وسپس افغانستان كشيده شده است. ديوبنديان در چند موضوع اعتدال بيشتري نسبت به وهابيت دارند، شيعيان را پاك و مسلمان مي‌دانند و زيارت پيامبر اكرم را جائز مي‌شمرند و از ساختن قبر بلند به اندازه‌ي يك وجب جلوگيري نمي‌نمايند، ولي به هر صورت مكتب ديوبندي مقدمه و آستانه‌ي فكر راديكال وهابيت است و جوانان و متعصبين ديوبندي كم‌كم وهابي مي‌شوند. هم‌اكنون بيش از پانزده ميليون ديوبندي در هند و پاكستان زندگي مي‌كنند.
٨. احمد رشيد، پاكستان و طالبان (افغانستان، طالبان و سياست‌هاي جهاني) ويليام ميلي، ترجمه‌ي غفار محقق، ص ١١٦.
٩. طالبان از رؤيا تا امارت، ص ٨٨.
١٠. همان، ١٦.
١١. احمدرشيد، طالبان وپاكستان(افغانستان، طالبان و سياست‌هاي جهاني) پيشين، ص ١١٦.
١٢. جريان پرشتاب طالبان، ص ٣٨ به نقل از هفته‌نامه‌ي پيام استقلال، شماره‌ي ٧، آبان ١٣٧٦.
١٣. سجادي سيد عبدالقيوم، طالبان دين و حكومت، فصلنامه‌ي علوم سياسي، شماره ١، تابستان ١٣٧٧.
١٤. طالبان از رؤيا تا امارت، پيشين، ص ٦٧.
١٥. همان، ص ٧٣.
١٦. همان، ص ٦٤.