پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - امید به تقریب

امید به تقریب


اشاره:
در بيست و پنج اسفند ماه ٨٤ در ميانه جاده زابل - زاهدان، در منطقه‌اى به نام تاسوكى، فاجعه تروريستى دلخراشى رخ داد كه طى آن بيست و دو تن از مسافران عبورى، در حالى كه دهان، دستها و چشمان آنها بسته شده بود، توسط گروهى موسوم به جندالله، به فيض شهادت نايل آمدند. هفت تن نيز مجروح و هفت تن ديگر به گروگان گرفته شدند كه يك نفر آنان در ايامى كه در اسارت گروه مذكور بود، به شهادت رسيد و شش تن ديگر نيز به تدريج و در طى دويست روز، آزاد شدند. در ادامه مصاحبه با رضا لك زايى، دانشجويى را كه پنج ماه در اسارت اين گروه بود، ملاحظه مى‌نماييد.

لطفا مشخصات شخصى (نام، تاريخ و محل تولد و...)، ميزان تحصيلات و فعاليت‌هاى علمى خود را بيان كنيد؟
اينجانب رضا لك زايى در سال ١٣٦٢ در شهرستان زابل متولد شده‌ام. از ابتداى سال تحصيلى جارى مشغول گذراندن تحصيلاتم در سطح كارشناسى ارشد در رشته فلسفه و كلام دانشگاه قم هستم. همكارى با دبيرستان علوم و معارف اسلامى زاهدان، تدريس، برگزارى جلسات تفسير قرآن و... برخى فعاليت هايم در اين سال‌هاست.

آشنايى شما با اديان و مذاهب تا چه اندازه است؟
از آنجا كه در خانواده‌اى مذهبى زيسته‌ام، از دوران كودكى با قرآن و تفسير، تاريخ اسلام و كتب مذهبى و متفكران مسلمان مأنوس بوده و هستم، به خصوص تحصيلاتم نيز در دبيرستان و رشته فلسفه و الهيات، دوره كارشناسى دانشگاه سيستان و بلوچستان با اديان و مذاهب، اسلامى و غير اسلامى بى ارتباط نبوده است؛ از اين رو با مقوله مورد نظر، آشنايى اندك و مختصرى دارم.

ماجراى تاسوكى را شرح دهيد؟
درباره ماجراى دلخراش تاسوكى در وبلاگ و سايت مستقلم كه اخيراً افتتاح شده، به تفصيل شرح داده‌ام. سه بخش از خاطراتم كه تاكنون منتشر شده، به شب تا صبح فاجعه تاسوكى مربوط است. من در حال نگارش و انتشار مفصل اين موضوع در وبلاگ خود هستم. با توجه به ابعاد فاجعه تروريستى تاسوكى، گمان مى‌كنم كه نمى‌توان در چند جمله به آن پرادخت؛ از اين رو براى اطلاع از چند و چون ماجرا، مى‌توانيد بخش‌هاى مورد نظر را از همان جا اخذ كنيد. (نشانى وب سايت: (www.lakzaee.net)

چرا اين فاجعه، تاسوكى نام گرفت؟
تاسوكى نام مكانى است كه اين فاجعه در آنجا رخ داده و هم وطنانمان در آنجا به شهادت رسيدند يا مجروح و به گروگان گرفته شدند. در واقع تاسوكى نام دشتى است كه در جاده زابل - زاهدان واقع شده است.

چند نفر از هم وطنانمان در اين فاجعه شهيد، مجروح و به گروگان گرفته شدند؟
تا آنجا كه اطلاع دارم در اين فاجعه دلخراشى ٢٢ نفر از عزيران هم وطنانمان شهيد شدند، ٧ نفر هم زخمى و ٧ نفر ديگر نيز به گروگان گرفته شدند كه يكى از گروگان‌ها نيز بعدها در دوره اسارت، به جمع شهداى اين فاجعه خونين پيوست و جمع شهدا به ٢٢ نفر رسيد.

عبدالمالك ريگى كيست؟ اهل كجاست؟ چه افكارى دارد؟ درباره پيشينه و تحصيلات او بفرماييد؟ برخى مى‌گويند او كشته شده، آيا اين مطلب حقيقت دارد؟
سؤالات متعددى را مطرح كرديد كه طبيعتاً به پاسخ‌هاى مبسوطى نياز دارد؛ اما به اجمال بگويم كه عبدالمالك ريگى جوانى بيست و سه ساله، ايرانى و اهل استان سيستان و بلوچستان است. مالك افكار ضد شيعى دارد و معتقد است كه شيعه كافر است و كسى هم كه حتى در كفر شيعه شك داشته باشد، كافر است. از تحصيلاتش اطلاعى ندارم اما طرفدارانش مى‌گفتند كه خيلى اهل مطالعه است و خيلى كتاب دارد.
من ترجمه كلمه »بثى« كه در آيه شريفه »انما اشكو بثى و حزنى الى الله و اعلم من الله ما لا تعلمون«(يوسف/ ٨٦) آمده، را از او پرسيدم، به خاطر نداشت و گفت بايد به تفسير نگاه كنم. مى‌گفت فيلسوف كسى است كه عقيده‌اى دارد و مطلبى را مى‌پذيرد و به آن اعتقاد دارد، بعد آن را برهانى و براى آن دليل اقامه مى‌كند. با اين همه سعى مى‌كرد، با همه مؤدبانه صحبت كند. در صحبت هايش هم به آيات قرآنى و احاديث پيامبر استناد مى‌كرد، درباره اين كه كشته شده يا نه، نيروهاى اطلاعاتى و امنيتى بايد پاسخ دهند. بنده در اين زمينه اطلاعى ندارم.

گروهى كه شما را به گروگان گرفته بودند، چه كسانى بودند و چه افكارى داشتند؟
اين گروه نيز همان اعتقادات ضد شيعى ريگى را داشتند و مى‌گفتند: شيعه به تحريف قرآن معتقد است. شيعه كافر، مشرك و نجس است؛ از اين رو معتقد بودند كه كشتن شيعه ثواب زيادى دارد. براساس چهار حرف شيعه مى‌گفتند: شين آن يعنى شيطان، يايش يعنى يهودى، عينش يعنى عيسوى و هايش يعنى هندو مى‌گفتند: شيعه بدترين دشمن اسلام و قرآن است و به دليل لعن صحابه كرام و توسل به اهل بيت و زيارت قبور امامان و امام زادگان (عليهم السلام)، كافر است. همچنين درباره امام خمينى مى‌گفتند: او در كتابش كشف الاسرار (آنها مى‌گفتند كشف الاسرار)، دچار غلو شده و گفته: اهل بيت بر ذره ذره عالم، ولايت تكوينى دارند و مقامشان از فرشتگان و پيامبران بالاتر است. نيز به حليت خون و مال سنى‌ها و به صيغه در آوردن دختر دو ساله فتوا داده است !
درباره تحريف قرآن به حديثى از اصول كافى استناد مى‌كردند كه قرآن هفده هزار آيه دارد؛ ولى از قرآن فعلى حذف شده است و (امام) مهدى آن قرآن را مى‌آورد. همچنين برخى ديگر گفته‌هاى آنان اين بود كه علت كشتار مسلمانان در حمله مغولان به ايران خواجه نصير بود و اين كه شهادت حضرت زهرا (س) صحت ندارد و علماى شيعه آن را جعل كرده‌اند.
اين گروه وهابيت را قبول داشتند. من از يكى از آنها در اين باره پرسيدم. او گفت: ما وهابيت را قبول داريم؛ اما آنها كمى تندروتر هستند.
درباره مطالب عرض شده، به زبان فارسى كتاب‌هايى در اختيار داشتند. »شناخت راهزن« و »صحابه معيار حق و دين« از كتاب‌هاى آنان است كه توسط گروهى به نام حزب الفرقان اهل سنت ايران (تا جايى كه من فهميدم بيرون از مرز است (پاكستان)، با كيفيت خوبى منتشر شده بود.

آيا آنها افراطى بودند و در عكس العمل به عملكرد شيعيان تندرو به وجود آمده‌اند؟
يكى از عوامل به وجود آمدن چنين گروه‌هايى، عمل كرد برخى شيعيان است كه رفتارهاى تند و افراطى دارند؛ براى مثال آنها به بارگاهى كه براى ابولؤلؤ در كاشان ساخته شده، يا سخنرانى‌اى كه آقاى دانشمند در سال ١٣٨٠ در زاهدان ايراد كرده و به خلفا اهانت شده بود، اعتراض داشتند. عمر كشان از ديگر دلايل ناراحتى آنها بود؛ تخريب مسجد فيض مشهد، فروش كتابى كه به خلفا توهين كرده بود، در نمايشگاه زاهدان، ترجمه و فروش كتاب‌هاى آقاى تيجانى، برگزارى مراسم دهه فاطميه، عزادارى ماه محروم و... مطالبى بود كه آنها از آن ناراحت بودند.
آنها از بارگاه ابولؤلؤ و لعن عمر از طريق اينترنت، عكس‌ها و مطالبى در اختيار داشتند. حتى تمام وبلاگ مرا مطالعه كرده بودند؛ مبادا كه به عقايدشان توهين كرده باشم كه البته هيچ گونه اهانتى مشاهده نكرده بودند.

ظاهراً شما با آنها بحث مى‌كرديد، چه مى‌گفتيد و چه مى‌شنيديد؟
يكى از بحث‌ها درباره آثار شيعى بود؛ براى مثال يكى از آنها گفت: بحار الانوار پر از مزخرفات است. من از او پرسيدم: بحار يعنى چه؟ گفت: نمى‌دانم. پرسيدم: چرا نمى‌دانى آيا شما اين كتاب را مطالعه كرده‌اى؟ گفت نه. ادامه دادم؛ قرآن مى‌فرمايد: »بشر عبادى الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه« ٢، شما كتابى را كه نخوانده‌ايد، چگونه رد مى‌كنيد؟ وقتى شما معناى كتاب را نمى‌دانيد، چطور درباره يك مكتب فكرى و مذهبى نظر مى‌دهيد؟ و او در پاسخ فقط تهديد مى‌كرد.

احساس شما در لحظاتى كه ديگر هيچ اميدى به زندگى نداشتيد، چه بود و چه مى‌كرديد؟
احساس خوبى بود، »لا ملجا من الله الا اليه« ٣ در طول اين مدت به يونس، يوسف در چاه و زندان، ابراهيم پرتاب شده در آتش، ايوب غم زده، امام سجاد، زينب كبرى، حضرت زهرا و به همه امامان (عليهم السلام) مى‌انديشيدم؛ نيز به يعقوب كه به هجران يوسف مبتلا شد، به حضرت ولى عصر (عليه السلام) كه هنوز در غيبت به سر مى‌برد و به قول خواجه نصيرالدين طوسى در كشف المراد »و غيبته منا«. قياس با اين انوار پاك، قياس مع الفارق بوده و هست؛ ليكن خداى محمد (صلوات الله عليه و آله) خداى من و خداى همه هست. از اين رو اميدوار بودم، خدا را على شناخت، از درهم شكسته شدن اراده‌هاى پولادين و گشوده شدن گره‌هاى بسته. كسى مى‌گفت: آخرين چيزى كه مى‌ميرد، اميد است.

گروهى كه خود را جندالله مى‌خواند، گروهى تروريستى است يا اعتقادى يا هر دو ؟
گروهى تروريستى است كه با اعتقاد خود ترور را توجيه مى‌كند. گروهى كه گمان مى‌كند، به جهاد پرداخته و اين جهاد، برخواسته از آن اعتقادات است. اينها عمل سنگ دلانه خود را در تاسوكى جهاد مى‌دانستند؛ در حالى كه آنها چند نفر بى دفاع و بى گناه را از خودروها پياده كرده؛ در حالى كه دست‌ها، دهان و چشمان آنها را بسته بودند، به رگبار بستند. در ميان شهدا چند نفر دانش‌آموز، كاسب، دانشجو، كارگر و طلبه بودند كه معلوم نبود، براساس چه آموزه‌هايى به شهادت رسيده عمل اين گروه، با آموزه‌هاى دين محمدى (صلوات الله عليه و آله) فرسنگ‌ها فاصله دارد؛ اما آنها با افتخار، به گونه‌اى ديگر تفسير مى‌كردند. به هر حال پس از آزادى مطلع شدم، واكنش عمومى اهل تشيع و اهل تسنن به اين فاجه، بسيار خوب بوده است. به ويره اين كه اين عمل سبعانه از سوى تمامى جامعه اهل سنت و علماى آنها هم محكوم شده و جايى براى توجيه و تفسير انحرافى باقى نماند. به هر حال هر كس چنان عمل مى‌كند كه مى‌انديشد؛ هر چند چنين فاجعه‌آميز و خونين.

چه قدرت‌هايى از اين گروه‌ها حمايت مى‌كنند؟
به صورت روشن و واضح نمى‌توانم به اين پرسش پاسخ دهم. چون تسليحات آنها، همان هايى بود كه از پاسگاهى در شهرستان سروان استان سيستان و بلوچستان به دست آورده بودند. وقتى از ما مى‌خواستند، آنها را جا به جا كنيم، من متوجه برچسب پاسگاه روى آنها شده؛ البته اگر برداشتم درست باشد. البته بسيارى رسانه‌هاى بيگانه و ضد انقلاب، عمل غير انسانى اين گروه را در كشتار مردم در تاسوكى به نام كشتن مسئولان نظام پوشش دادند؛ در حالى كه همه مى‌دانيم، به جز دو نفر از مسئولان جزء استانى، ديگر شهداى اين فاجعه از مردم عادى بوده‌اند. برخى رسانه‌ها نيز كه البته نزد مردم جايگاهى ندارند، بعدها مصاحبه‌هاى متعدد و مفصلى با سر كرده اين گروه به عمل آوردند كه به هر حال، در حمايت از اين گروه بى‌تاثير نبوده است.

نقش دشمنان اهل بيت، مثل وهابيون را در هدايت اين گروه‌ها چگونه ارزيابى مى‌كنيد.
چنان كه پيش‌تر عرض شد، اين گروه، وهابيت را قبول داشتند، هر چند خود را سنى حنفى معرفى مى‌كردند.

آيا اين گروه در اثر برداشت غلط از آيات قرآن و احكام نورانى اسلام، به اين نتايج هولناك رسيده‌اند يا آلت دست قدرت‌هاى بزرگ هستند و به دنبال منافع شخصى خود؟
قطعاً برداشت غلط از قرآن موجب چنين فاجعه‌اى شد؛ البته كار آنها در تاسوكى كه به نام جهاد انجام گرفت، گروه‌ها و قدرت‌هاى مخالف اسلام و جمهورى اسلامى را شاد كرد؛ گرچه خود مى‌گفتند: ما با اسرائيل و آمريكا دشمن هستم.

از خاطرات خود در دوران اسارت بگوييد؟
همان طور كه در پاسخ پرسشى ديگر اشاره كردم، در حال نگارش و انتشار آنها در وبلاگ و سايت شخصى ام هستم كه مى‌توانيد براى اطلاع به آنجا مراجعه فرماييد و اگر خواستيد بخش‌هايى را به اين مصاحبه پيوست بفرماييد.

اسارت شما چند روز طول كشيد؟ اين مدت به شما چگونه گذشت؟
١٥٠ روز، اين مدت گذشت و به قول امام على (عليه السلام): »الدهر يومان: يوم لك و يوم عليك و ان كان لك فلا تبطر و ان كان عليك فلا تبتئس«؛ ٤ در هر دو صورت بايد خدا را شكر كرد. به فرموده امام حسين (عليه السلام): »الحمدلله فى السّراء و الضّراء.«٥

اقدامات دولت ايران درباره جنايت تاسوكى و آزادى گروگان‌ها چه بود؟
من اطلاع كاملى ندارم؛ ولى لابد تلاش خودشان را انجام دادند. خوب است خودشان گزارش كارشان را به صورت روشن با مردم مطرح كنند كه براى آزادى گروگان‌هاى فاجعه تاسوكى، چه اقداماتى انجام داده‌اند يا چه راه‌هايى را طى كرده‌اند.

عكس العمل خانواده شما چه بود؛ چگونه با آنها ارتباط داشتيد؟
صبر، سعى و دعا. گاه تلفنى با آنها صحبت مى‌كردم. البته دليل تلفن‌هاى آنها اين بود كه خواسته‌هايشان را مطرح و پيگيرى كنند.

از شهيد نعمت الله پيغان و شهيد مسلم لك زايى برايمان بگوييد كه در اين فاجعه به شهادت رسيدند؟
شهيد پيغان متولد ١٣٥٤ و در شمار طلاب ممتاز حوزه علميه قم بود. شهيد، با موفقيت، چند دوره تحصيلاتى حوزه، و چهار نوبت مصاحبه درس خارج فقه و اصول را پشت سر گذاشته بود. ايشان در سال ١٣٨١ درخواست تدوين رساله براى مقطع سطح سه حوزه را داده بود كه پس از تصويب موضوع، اساتيد راهنما و مشاور، در سال ١٣٨٤ مشغول نگارش رساله‌اش با عنوان »ارث زوجين از نظر اسلام« شد. طرح تفصيلى آن را هم ارائه كرده بود كه در اين فاجعه به ديدار خدا شتافت. اين شهيد بزرگوار مجموعه دروس كارشناسى ارشد رشته علوم قرآن و حديث را در دانشكده علوم قرآن و حديث شهر رى به پايان برده بود و در آنجا نيز مشغول نگارش رساله‌اش با عنوان »امت واحده« بود.
ايشان دروس سطح حوزه علميه را پس از اتمام دروس مقدماتى در حوزه علميه زابل، د رجوار بارگاه ملكوتى حضرت امام رضا (عليه السلام) در مشهد گذرانده بود و در همان جا، با رتبه هفت در مقطع كارشناسى علوم قرآنى دانشگاه علوم اسلامى رضوى قبول شده بود و در ادامه، در حالى كه مشغول گذراندن دروس سطح خارج فقه و اصول در حوزه علميه قم بود، با رتبه هشت، در دانشكده علوم حديث آستان مقدس حضرت عبدالعظيم حسنى شهر رى پذيرفته شد و با اتمام دروسش، در حال تدوين رساله بود.
من با او خيلى راحت بودم. حتى با او از برادرهايم راحت‌تر بودم. او به من عربى درس مى‌داد. اخلاق او به گونه‌اى بود كه اخلاق يك طلبه بايد باشد. درباره حق الناس بسيار حساس و دقيق بود. خدايش رحمت كند!
شهيد مسلم لك زايى، برادر زاده‌ام نيز از طلاب بسيار موفق و كوشاى حوزه علميه زابل بود. وى در سال تحصيلى ١٣٨٤ ادامه درس‌هاى معمول حوزه در پايه هشت را نزد اساتيد خوش نام و برجسته‌اى در قم شروع كرده بود. زمانى كه در مدرسه علميه زابل درس مى‌خواند، مسئول آموزش بسيج طلاب آنجا بود. از خانواده‌اى مذهبى، متدين و ايثارگر. ايشان به همراه شهيد نعمت، از قم عازم زابل بودند كه من نيز در زاهدان به آنها ملحق شدم و اين دو عزيز، در تاسوكى به شهادت رسيدند. مسلم در هنگام شهادت بيست بهار زندگيش را پشت سر مى‌گذاشت.

چه اقداماتى بايد انجام داد تا چنين گروه‌هايى به وجود نيايد؟
دادن پاسخ كامل و جامع، نيازمند دقت نظر و بررسى‌هاى كارشناسى است. اما آنچه به ما مربوط مى‌شود، اين است كه همانگونه كه ائمه فرموده‌اند: اهل غلو نباشيم؛ به اعتقادات ديگران اهانت نكنيم و عمل به تعاليم اسلامى و قرآنى را سر لوحه كارهايمان قرار دهيم.

آيا سب خلفا در به وجود آمدن اين گروه‌ها مؤثر است؟
تولى و تبرى با تفرقه افكنى ميان مسلمانان، شكاف در صف واحد مسلمين و بهانه به دست ديگران دادن فرق دارد. قلم و بيانمان بايد جهانى باشد، خداوند در قرآن خطاب به مسلمين مى‌فرمايد: »به بت‌هاى آنها فحش ندهيد، چون آنها هم به خداى شما توهين مى‌كنند«. ما بايد زيبايى‌ها و خوبى‌هاى اعتقادات خود را بگوييم. توهين به اعتقادات ديگران جايز نيست؛ به ويژه در رسانه‌هاى جهانى، از قبيل اينترنت كه همه جا در دسترسى است.

در مورد مسائل سياسى، مثل آمريكا و اسرائيل و نظام اسلامى ايران، چه نظراتى داشتند؟
مى‌گفتند با اسرائيل و آمريكا دشمن هستيم. اگر ايران به ما ظلم نمى‌كرد! مى‌رفتيم و با آمريكا مى‌جنگيديم؛ خيلى هم آرزو داشتند، آمريكا به ايران حمله كند.

در پايان اگر صحبت خاص ديگرى داريد، بفرماييد؟
گفتنى‌ها زياد است. تفصيل برخى مطالب و نكته‌ها را در اين زمينه، پس از نگارش، به مرور منتشر خواهم ساخت. طبيعى است كه پرسش‌ها و ابهام‌هاى موجود و در ميان نهادن آنها با من، مى‌تواند در اين زمينه ياريم كند. نبايد اقدامات اين گروه‌ها موجب شود كه ما در خط تقويت تقريب بين مذاهب اسلامى و وحدت و يكپارچگى ميان مسلمانان در داخل و خارج، كوتاهى كنيم. وحدت و هم گرايى جهان اسلام در برابر جهان كفر، همچنان بايد آرمان ما باشد.
از شما هم به دليل روشن گرى در اين زمينه و فراهم آوردن زمينه‌اى براى انتشار اين مباحث، سپاس گزارى مى‌كنم.