پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - وحدت مبتنی بر سیاست - سید باقری سید کاظم

وحدت مبتنی بر سیاست
سید باقری سید کاظم

مقدمه
در ميان انديشمندان شيعى، علامه سيد عبدالحسين شرف الدين(١٢٩٠-١٣٧٧ق) چهره‌اى شاخص است. وى با تاليف كتاب‌هاى گوناگون، تبادلات گسترده با انديشمندان مسلمان در كشورهاى اسلامى،رويكرد اعتدالى،دورى از تعصب ورزى، فهم نقادانه،نقد منصفانه و آگاهى فراگير، توانست راهى نو، در آگاهى بخشى به مسلمانان بگشايد؛ آنان را از دلمشغولى به امور كوچك، بى اهميت و تفرقه افكن باز دارد؛ تعاملى سازنده ميان آنان به وجود آورد و آنان را متوجه استعمارگرانى سازد كه با چهره‌هاى مختلف، در راه همبستگى و پيشرفت مسلمانان، مانع ايجاد مى‌كنند.
شايد بتوان كليت انديشه سياسى شرف الدين را زير مجموعه »وحدت سياسى مسلمانان« قرار داد. در همين راستا، وى در كتاب‌ها، گفت و گوها، مباحثات، مناظرات و رفتارهاى گوناگونى كه با ديگر انديشمندان مسلمان انجام داد، هيچ‌گاه از اين مفهوم اساسى دور نشد. از اين رو در نوشته‌هاى مختلف وى مى‌توان، روش‌هاى گوناگونى براى »ايجاد و حفظ وحدت اسلامى« جست و جو كرد. آنچه در پى مى‌آيد، برگرفته و بر اساس ديدگاه‌هاى ايشان، تنظيم شده است.
در گذر ايام، يكى از محل‌هاى نفوذ و رسوخ استعمارگران در جامعه اسلامى، سوء استفاده از ظرفيت‌هاى منفى‌جامعه اسلامى بوده است. با دامن زدن به اختلاف‌هاى فرقه‌اى و مذهبى، آتش كينه‌هاى ديرين را فروزان مى‌كردند و با سوءاستفاده از دوگانگى‌ها و تعصب‌هاى شديد، به اهداف خود دست مى‌يافتند. از اين رو بسيارى بزرگان و مصلحان اجتماعى كه در پى درمان درد جامعه اسلامى بوده‌اند، بر اين نكته تاكيد داشته‌اند كه يكى از راه‌هاى ضرورى براى مقابله فكرى با استعمارگران، حفظ وحدت اسلامى و دورى از تفرقه است. »با نگاهى كلى و به اختصار مى‌توان گفت كه اصلاح طلبان و انديشه‌وران اسلام سياسى، در انديشه وحدت مسلمانان و زدودن اختلافات مذهبى فرقه‌اى، آگاهاندن آنان از گذشته افتخارآميزشان، هشيار ساختن آنان در دنياى جديد، احياى مذهب، و گرايش به عقلانيت و نو باورى دينى بوده‌اند«(١).
شرف الدين نيز با توجه به دور انديشى‌اش، در جمع عظيم مردم مصر اعلام كرد كه: »شيعه و سنى را از روز نخست، سياست و (مطامع سياسى) از هم دور كرد، و اكنون بايد سياست و (مصالح سياسى مسلمين)آنان را كنار هم گرد آورد«(٢). وى براى وحدت بيشتر ميان مسلمانان، در كتاب »النص و الاجتهاد«، از منابع اصيل اسلامى بر ضرورت وحدت اسلامى استناد مى‌آورد و چند آيه قرآن را بيان مى‌كند كه مى‌فرمايد: »زن و مردم مومن، همه يار و دوستدار يكديگرند«(٣)؛ »به ريسمان الهى چنگ زنيد و پراكنده نشويد«(٤)؛ »آنان كه دين خدا را پراكندند و در آن فرقه فرقه شدند، چشم از آنان بپوش كه چنين كسانى به كار تو نيايند كه مجازات كارشان با خداست«(٥)؛ حتى در قرآن »صف« ناميده شده كه به علت آن يگانگى صفوف در ايجاد وحدت است: »خدا آن مومنان را كه در صف جهاد كافران، مانند سد آهنين همدست و پايدارند، بسيار دوست مى‌دارد«(٦). شرف الدين در ادامه به رواياتى كه بر ضرورت وحدت و يگانگى ميان مسلمانان تاكيد دارد، مى‌پردازد و از امام صادق(ع) روايت مى‌كند: »مسلمانان با هم برادرند، مسلمان، چشم، آيينه و راهنماى ديگر مسلمان است؛ به او خيانت نمى‌كند؛ فريبش نمى‌دهد؛ به او ظلم نمى‌كند؛ به او دروغ نمى‌گويد و غيبتش نمى‌كند«. شرف الدين سپس مى‌گويد: »از اين نصوص اسلامى مى‌فهميم كه چه مقدار در اسلام به وحدت تاكيد شده است؛ به درستى كه ايمان فرد كامل نشود، مگر آنچه براى خودش دوست دارد، براى برادر مؤمنش دوست داشته باشد. مسلمانان همچون كوه استوارند كه پاره پاره نمى‌شوند و به سان جسد واحد آدمى هستند. آفريدگار، دين، كتاب قبله مسلمانان يكى است، پس اين اختلاف و پراكندگى به چيست؟ آرى اسلام، مسلمانان را از اختلاف و درگيرى و طعن بر يكديگر باز مى‌دارد كه موجب خسران و بى‌عزتى آنان در دنيا و آخرت مى‌گردد. خداوند مى‌فرمايد: هرگز راه اختلاف نپوييد كه در اثر دوگانگى و اختلاف، ضعيف شده و قدرت و عظمت شما از بين خواهد رفت«(٧).
شرف الدين در ادامه مى‌افزايد: »استعمار شرق و غرب، چون اراده كرد تا بر كشورهاى اسلامى مسلط شود و منابع و ثروت‌هاى آنان را به يغما برد، آنان را به بردگى گيرد، و آنان را لقمه‌اى لذيذ سازد، دريافتند كه پس از انحراف مسلمانان از دينشان و تمسك نكردن به آن، يكى از بهترين راه‌ها براى رسيدن به هدفشان، دوگانگى است، پس آن قاعده مشهور »تفرقه بينداز و حكومت كن«، را به كار گرفتند كه تا امروز استعمار از آن، مانند سلاحى برنده، براى از بين بردن وحدت مسلمانان و خوار كردن آنان، بهره مى‌برد«(٨).
شرف الدين همان گونه كه مسلمانان را به وحدت و دورى از اختلاف‌ها تشويق مى‌كرد، خود نيز به آن عمل مى‌كرد و در موقعيت‌هاى گوناگونى كه در زندگى برايش به وجود آمد، هيچ گاه آن هدف عالى خود را فراموش نكرد. فرانسوى‌ها زمانى كه بر لبنان مسلط بودند، به شرف الدين پيشنهاد دادند كه مانند اهل سنت كه در لبنان دفتر افتا دارند و از آنجا فتواها و دستورهايى را صادر مى‌كنند، ايشان هم دفترى بگشايد و شخص ايشان رييس آنجا باشد و براى شيعيان فتوا و دستورهاى دينى صادر كند. سيد شرف الدين اين پيشنهاد را رد كرد و فرمود: »اينجا براى همه مسلمانان، تنها يك دفتر افتا وجود دارد و فلانى [از علماى اهل تسنن] رييس آن است«(٩).با اين دور انديشى، ايشان در پى آن بود، تا جلوى اختلاف‌ها را بگيرد، زيرا مى‌دانست و هشدار مى‌داد كه »گردن‌هاى ما از زنجير بردگى بيرون نخواهد شد، مگر به وحدت، انس دلها، يكى شدن اراده‌ها و گرد آمدن بر يك محور، براى بالا بردن كيان ملت اسلام«(١٠).
مسئله مهم در اين ميان آن است كه مسلمانان چگونه مى‌توانند به وحدت دست يابند؟ در ادامه، چند پيشنهاد براى اجرايى شدن اين وظيفه اسلامى، با توجه به نوشته‌ها و انديشه‌هاى سياسى شرف الدين، ارائه مى‌شود:

١.تعصب نورزيدن
از بسترهاى عمده براى اختلاف‌ها و چالش‌هاى گوناگون ميان مسلمانان، تعصب‌هاى نابجا و نبود آگاهى از واقعيت مسائل است. چه بسيار زمان‌ها كه با تعصب‌هاى نابجا و رفتارهاى احساساتى، مشكلاتى براى جامعه مسلمانان به وجود آمده و به مبناى نامباركى تبديل گرديده است تا وحدت و هماهنگى مسلمانان از ميان برود.شرف الدين به اين امر به خوبى‌آگاهى داشت و در تلاش بود، تا با زبان منطق، گفت و گو و آگاهى بخشى به مردم، مسلمانان را از تعصب ورزى‌هاى بى‌منطق و بى‌حساب دور كند. وى فصل سوم كتاب »المراجعات« را كه يكى از تاثيرگذارترين كتاب‌هاى در مباحث تقريب بين مذاهب است، بر خلاف برخى متعصبان و تندروان مذهبى، اين چنين نام نهاده است: »گوشه‌اى از عقايد اهل سنت؛ مبنى بر احاديثى كه خون، مال و آبروى گوينده شهادتين را محترم مى‌داند«. وى سپس مى‌افزايد من اين مطلب را آوردم تا غافلان آگاه شوند و نادانان قانع، و بدانند كه امر مسلمين آن گونه نيست كه اين برادران جزم انديش مى‌پندارند...كسانى كه در صف مسلمين شكاف ايجاد كرده‌اند و آتش فتنه، ميان آنان برافروخته‌اند؛ به گونه‌اى كه متفرق و پراكنده شده‌اند، يكديگر را تكفير مى‌كنند، و از همديگر، بيزارى مى‌جويند، حال آنكه دليلى بر اين كار ندارند، مگر آنچه كه شيطان به آنان، الهام مى‌كند.امروزه ، عصر دانش، انصاف، نور و روشنى و ژرف انديشى در حقيقت امور است و روزگار روى گردانى از هر نوع تعصب ناپسند و برگرفتن كتاب خدا و سنت پيامبر و عمل طبق آن مى‌باشد«(١١).
با توجه به اين امر، شرف الدين وظيفه اسلامى مسلمانان مى‌داند كه از تعصبات پوچ دست بكشند و براى دستيابى به وحدت كه لازمه مبارزه با استعمار و استبداد است، تلاش كنند. »ما مى‌دانيم كه انسان آن گاه كه فكرش را به كار اندازد و بر انديشه‌اى خاص تعصب نورزد، يا از نياكانش، تقليد كوركورانه نكند، يا به حزب و مذهبى كه به آن وابسته است، اصرار بى دليل نداشته باشد... به حقيقت خواهد رسيد«(١٢).
تعصب مانع از دستيابى انسان به حقيقت امور مى‌شود، بلكه موجب مى‌گردد كه با همان باورهاى جزمى بى‌پشتوانه، اندكى در باورهاى خود شك نكند و باور و انديشه ديگر را باطل مطلق پندارد.شرف الدين با توجه به اين نكته، خطاب به »مجمع علمى عربى« در دمشق، مى‌گويد: »اميدوارم كه رجال آن مجمع و همه مسلمانان، بر ويژگى‌ها و اشتراك‌هاى مذهبى خود تاكيد كنند و اهل مذهبى بر مذهب ديگر تعصب نورزند، تا آنكه همه آزاد باشند، براى پيروى از دليل شرعى كه به آنان تقديم مى‌گردد؛ همان گونه پيشينيان ما در صدر اسلام چنين كردند«(١٣).
وى تاكيد داشت كه نوع نگاه شيعه و اهل تسنن به يكديگر، بايد عوض شود، و اين امر بر تعصب نورزيدن در برداشت‌ها استوار است. ديدگاه اهل سنت به شيعه، بايد نگاهى فقهى و به دور از تعصب باشد، و به موارد اختلاف خود با شيعه، چنان بنگرند كه به اختلاف‌هاى خود در مذاهب چهارگانه فقهى حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى مى‌نگرند؛ با اين نگاه، اختلاف ميان شيعه و سنى كم مى‌گردد و تعصب‌هاى بغض‌آلود تا هميشه، از ميان مى‌رود. در اين صورت، ما به امر خداوند در قرآن كريم، براى يگانگى صفوف اسلامى عمل كرده‌ايم: »واعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرقوا»«(١٤).

٢. شفاف بودن مواضع و رفع شبهات
شرف الدين از اوضاع جهان اسلام و ضربه پذيرى آن از دوگانگى مسلمانان به خوبى آگاه بود؛ از اين رو از نقش استعمارگران در اين زمينه پرده برمى‌داشت و معتقد بود كه يكى از بهترين كارها براى رفع اختلاف‌هاى موجود آن است كه مواضع و ديدگاه‌هاى طرفين آشكار شود و گاه، بى‌اساسى برخى از شبهه‌ها در ذهن افراد، تبيين گردد. ايشان بر اين باور بود كه وظيفه مسلمانان آن است كه با تكيه بر مشتركات فراوانى كه دارند، در كنار هم و با هم باشند. براى همين هدف نخستين كتاب خود را در موضوع تقريب نوشت و آن را »الفصول المهمة فى تاليف الامة«(١٣٢٧ق)نام نهاد، و به روشنى‌توضيح داد كه باورهاى شيعيان غير آن چيزى است كه دشمنان تبليغ مى‌كنند و روشن ساخت كه در نظر شيعه، اهل سنت نيز مسلمان هستند، و اين امر را به روايات بسيار مستند كرد. وى فصل چهارم همين كتاب را اين گونه نام نهاد: »اندكى از نصوص امامان شيعه، در حكم به مسلمانى اهل سنت و اينكه آنان، در همه آثارى كه بر مسلمانان مترتب است، همانند شيعه‌اند«. او سپس تاكيد مى‌كند كه اين امر از واضحات مكتب جعفرى است و هيچ ترديدى در آن نيست؛ از اين رو توضيح آن را حكيمانه نمى‌داند و تنها حديثى از امام صادق(ع) نقل مى‌كند كه فرمود: »اسلام همان امور ظاهرى‌است كه مردم برآنند و آن، شهادت بر يگانگى خدا و رسالت محمد (صلى الله عليه وآله و سلم)، برپاداشتن نماز، زكات دادن، حج گزاردن، و روزه گرفتن رمضان است«(١٥).

٣.زبان و منطق گفت و گو
گفت و گو، رويدادى در ساحت معرفت است كه به زبان مى‌آيد. اين رويداد در زبان را مى‌توان به تعبير ويتگنشتاين(١٦)، از بازى‌هاى زبانى(١٧)خواند.پيش‌فرض گفت و گو آن است كه طرفين مى‌پذيرند، شايد خطا كنند؛ در غير اين صورت، نمى‌توان با كسى كه هم حقيقت را در دستان خود مى‌داند يا دست كم حاضر نيست، در زمان گفت و گو، پيش‌فرض‌هاى خود را تعليق كند، گفت و گو كرد و مناظره‌اى شكل داد؛ با تعليق پيش فرض‌هاى ذهنى و محيطى و با پذيرش سخن و ديدگاه ديگران، مى‌توان از منطق گفت و گو صحبت كرد و فضايى جديد را گشود. با گفت و گو، مى‌توان تعريفى دوباره از انسان و حوزه‌هاى در دسترس يا دور از ديد او نشان داد.
شرف الدين از مناديان وحدت جهان اسلام، در قالب گفت و گو و مناظره است. مجادله‌ها و گفت و گوهاى بين مذاهب، از ويژگى‌هاى بسيار مهمى برخوردار است. ايشان با بهره از كلام وحى كه خطاب به پيامبر مى‌گويد: »اى رسول ما! مردم را با حكمت، برهان و موعظه نيكو، به راه خدا دعوت كن، با بهترين روش (با آنان) مناظره كن«(١٨)، از همه روش‌هاى گفت و گو، از جمله نگارشى يا رو در رو، به شيوهاى منصفانه و حقيقت جويانه، بهره گرفت. در كتاب مشهور »المراجعات«، ١١٢ نامه بين او و شيخ الاسلام سليم بشرى، مفتى و رئيس اسبق جامع (الازهر) مبادله شد. در گفت و گوها و مجامع علمى مختلف حضور يافت و هيچ گاه از گفت و گو و مذاكره براى روشن شدن امور و برطرف ساختن كدورت‌ها كوتاهى نكرد. اين نامه‌ها در اوايل قرن چهاردهم هجرى بين سال‌هاى ١٣٢٩ق.تا ١٣٣٣ق. رد و بدل شد؛ تبادلاتى كه به الگويى مناسب براى نسل‌هاى بعد، تبديل گرديد.
دكتر »حامد حفنى داود«، درباره كتاب مناظرات و گفت و گوهاى انجام شده مى‌گويد: »معمولا از عادات طرفين مناظره آن است كه هر كدام تلاش مى‌كنند تا به هر طريق، بر طرف مقابل چيره گردند و استدلال‌هاى او را با استدلال‌هاى قويتر از ميان بردارند، و فرصتى براى چيرگى خصم باقى نگذارند؛ اما بين طرفين مناظره در اين كتاب، شاهد امرى جديد بوديم كه آن را به جز در روش و شيوه اسلامى، نمى‌توان يافت و آن روش، پافشارى اهل گفت و گو، براى رسيدن به حقيقت بود؛ حال هر جا كه آن را بيابند. يكى از طرفين مناظره، قصد فريب طرف ديگر يا صرف برترى بر او را نداشت، بلكه همه تلاش‌ها براى رسيدن به حقيقت بود؛ هر چند كه در دلايل طرف مقابل باشد«(١٩).
اين خوى پسنديده، توانست به گفت و گوهايى حقيقت جويانه، عالمانه و دقيق بينجامد، و بسيارى موانع تحقق وحدت و تقريب ميان شيعه و اهل سنت را كمرنگ سازد.
همان گونه كه اشاره شد، گفت و گو، منطق و فرايند خاص خود را دارد، و فرد گفت و گو كننده بايد دست كم با طرف مقابل همراه شود. شرف الدين مى‌گويد: »خداوند به مقتضاى حكمت و رحمتش، براى فراخوانندگان به خير، شرطهايى نهاده است و دعوت آنان از سوى مردم پذيرفته نشود، مگر با آن شرطها كه عبارتند از: درست كردن هدف، خالص كردن نيت، پاك ساختن قلب و زبان، همراهى علم و عمل، اخلاق نيكو و نرمخويى. اين افراد بايد به پيامبران الهى و ديگر مصلحان، اقتدا كنند.آنان كه در دعوتشان، نرم‌تر از نسيم، گواراتر از چشمه بهشت، ... بودند، و هنگامى كه با مخالفان خود مجادله مى‌كردند، به حكم قرآن، به نيكوترين روش، آن را به انجام مى‌رساندند »و با اهل كتاب مجادله نكنيد، مگر با روشى‌كه نيكوتر است«(٢٠)؛ چه بسا آنان در آغاز گفت و گو مدارا مى‌كردند و حتى خود را در راه حق، به جهل و نادانى مى‌زدند، تا با مخالفان در بحث همراه شوند، اين امر نبود، مگر براى به دست آوردن دل آنان، و انجام گفت و گو تا حق، گمشده هر دو گروه گردد و تنها حكمى پيروى شود كه مبتنى بر دليل و حجت محكم باشد. خداوند رسولش را به اين روش‌هاى حكيمانه امر كرده است و راه‌هايش را نمايانده است«. سپس شرف الدين، روش و گفت و گوى ابراهيم با مشركان را ذكر مى‌كند كه چون ستارگان يا مهتاب يا خورشيد را مى‌ديد، همچون مشركان مى‌فرمود: خداى من همين است؛ اما چون غروب مى‌كرد، مى‌فرمود: من آنچه خاموش شود، دوست ندارم و پروردگار من، از همه اينها بزرگ‌تر است، پس از اين محاجه با مشركان، آن گاه از بتان مشركان بيزارى مى‌جويد و اقرار به يگانگى خداوند مى‌كند.(٢١) اين امر نشانگر گوشه‌اى از سنجه و معيار گفت و گوست. شخص دعوت كننده بايد با احساسات و انديشه‌هاى طرف مقابل همراه شود و سپس او را با دليل روشن قانع كند كه بر اشتباه است يا خير. روشى كه شرف الدين در مناظرات و گفت و گوهاى خود براى تحقق وحدت اسلامى، به عنوان يك وظيفه اسلامى عمل دنبال مى‌كرد.

٤. احياى خردورزى مذهبى
از مشكلاتى كه بشر در زندگى جمعى با آن رو به رو بوده است و سودجويان با آن، سوءاستفاده‌ها كرده‌اند، نبود بهره‌گيرى از عقل و خردورزى است. تعطيلى عقل، ويرانگر پايه‌هاى جامعه است و مى‌تواند بسيارى بنيادهاى فرهنگى، تمدنى و وحدت‌ساز را نابود سازد. در ميراث دينى ما تأكيد شده كه »جهل، ريشه و اصل همه بدى‌ها«(٢٢) و »خاستگاه شرّ«(٢٣) است.
بسيارى مشكلات آدمى، ناشى از به كارنگرفتن صحيح عقل است.اگر از فرمان عقل كه پيامبر درونى است، پيروى شود، مى‌توان بسيارى ناهموارى‌هاى راه را پيمود. على(ع)در خطبه اول نهج البلاغه، مى‌فرمايد: »پس خداوند فرستادگان خود را در ميان مردم برانگيخت و پيامبرانش را پى در پى به سوى آنان فرستاد تا ... گنج‌هاى نهفته عقل‌ها را برايشان بيرون كشند...«(٢٤).
تعصب ورزى‌ها، پراكندگى‌ها، چالش‌هاى قومى- مذهبى، روى آوردن به خشونت و ترور به جاى گفت و گو و استدلال، همه و همه ناشى از خاموشى چراغ عقل يا فراموشى ارزش خردگرايى در وجود آدمى است. اين امر، بسترساز حضور بيگانگان و تسلط كسانى بر جامع اسلامى مى‌شود كه به هيچ قانون و قاعده‌اى پايبند نيستند، و چيزى جز سود و منافع دنيوى خويش نمى‌طلبند؛ از اين رو مصلحان اجتماعى در جهان اسلام، همواره بر احياى عقل و خردورزى در جامع اسلامى تاكيد داشته‌اند. سيد جمال، خرافه را ناشى از تعطيلى خردورزى مى‌دانست و مى‌گفت: »هر امتى كه روى به تنزل نهاده است، اول نقصى كه در آنها حاصل شده است، در روح فلسفى حاصل شده است، پس از آن، نقص در ساير علوم و آداب و معاشرت آنها سرايت كرده است«(٢٥).
يكى از گرانيگاه‌هاى ذهنى و استدلالى شرف الدين، در مناظره و گفت و گو با ديگران، تكيه بر عقل و توجه به اهميت و ارزش آن است.در بسيارى مباحثى كه با ديگران مطرح مى‌كند، معمولا نخستين دليل مطرح شده از سوى وى عقلى است و سپس از ديگر دلايل بهره مى‌گيرد.ايشان، كتاب »الفصول المهمة فى تأليف الامة« را براى بررسى اختلافات شيعه و سنى، براساس ادله عقلى نوشت. مبناى او دليل عقلى است و از دلايل ديگر، به عنوان مؤيد بهره مى‌گيرد.آخرين كتاب او يعنى »النص و الاجتهاد« كه در سال ١٣٧٥ه.ق چاپ شد نيز، بر مبناى دفاع خردمندانه از باورهاى شيعى و اسلامى بود. در كتاب »كلمة حول الرؤيه« نيز به بررسى ادله عقلى و در كنار آن دلايل قرآنى و روايى اماميه بر عدم امكان رؤيت خداوند پرداخت.
شرف الدين در كتاب »النص و الاجتهاد«، به پيوند ميان آزادى ، عقل و تفكر مى‌پردازد و مى‌گويد: »از جمله آزادى‌هايى كه اسلام به انسان داده است، آزادى فكر است، او را به ژرف انديشى فراخوانده و در همه حوزه‌هاى دنيوى و اخروى، برانگيزانده است، ...تنها انسان متفكر است كه از حوادث پيرامون عبرت مى‌گيرد«. سپس با بيان كلام پيامبرگرامى اسلام(ص) در ترغيب به تفكر كه يك ساعت فكر كردن را بهتر از هفتاد سال عبادت مى‌داند، مى‌گويد: »برترى فكر بر عبادت، براى آن است كه تفكر ويژگى خاصى دارد كه در بسيارى عباداتِ خالى از معرفت و هدايت نيست؛ آن ويژگى، طريقى بودن تفكر براى رسيدن به حقيقت است، ... چه بسيار افراد كه عقل و فكر خويش را به كار بردند و به سوى نور هدايت شدند«.
در ادامه شرف الدين چند روايت در مزيت عقل و تفكر مى‌آورد. در يكى از روايات آمده است: »هر امرى راهنمايى دارد و راهنماى عاقل، فكر كردن است«(٢٦). سپس مى‌افزايد: اسلام كه انسان را به آزادى فكر فرا مى‌خواند، تنها شعار نيست، بلكه مانند ديگر حقايقى كه به آن فراخوانده، بر آن آثارى مترتب است... . انسان در مكتب اسلام بايد اول بار، به وجود خداوند اعتراف كند و به اين شناخت، از راه عقل آزاد انديش و فكر عميق، رسيده باشد و تقليد در اين زمينه كفايت نمى‌كند... . در روايتى از پيامبر اسلام وارد شده است: »كل خير و نيكى با عقل درك مى‌شود و كسى كه عقل ندارد و (نمى‌انديشد)، دين ندارد«(٢٧). همه اين امور نشان آن است كه آدمى با تفكر، عقل انديشى و آزاد انديشى، مى‌تواند راه به سوى حقيقت بگشايد(٢٨) و اگر اين مسئله در جامعه اسلامى نهادينه شود، يكى از بزرگ‌ترين وظايف مردم و عالمان دين انجام شده است و مى‌تواند بزرگ‌ترين مانع در برابر تفرقه افكنى بدخواهان باشد. با اين محورها مى‌توان، كدورت‌ها، تحجرها، خشك انديشى‌ها و تعصب‌هاى ناروا را از جامعه زدود و روحيه وفاق را در جامعه پديد آورد.
با احياى اين روش و بينش، روحيه خردورزى، عقلانيت گفتارى و گفت و گوهاى انديشمندانه در جامعه اسلامى، زنده مى‌شود، پايه‌هاى وحدت، محكم مى‌گردد و خردورزى، محك فعاليت‌ها، فكرها، استدلال‌ها، گزينش‌ها و بينش‌ها مى‌شود.

نتيجه و ارزيابى
صاحب المراجعات، سرآغاز مصلحان عملگرايى بود كه در حوزه‌هاى گوناگون دينى، سياسى و اجتماعى كوشا بود. او راه اصلاح دينى را پى گرفت و در بيدارى فكر اسلامى با دعوت به فهم حقيقت اسلام و زدودن بدعت‌ها، جايگاهى بلند يافت. ايشان به صراحت در مقدمه كتاب »الفصول المهمة فى تاليف الامة«، به اين نكته اشاره دارد كه در نگارش كتاب، هدفى جز اصلاح‌گرى ندارد.(٢٩) با توجه به آن آرمان متعالى بود كه همواره در كتاب‌هايش تكرار مى‌كرد: »دورى كنيد، دورى كنيد، از تفرقه، از پراكندگى دل‌ها، از اختلاف كلمه‌ها و از نفرت قلبها«(٣٠).
شرف الدين، دليل مشكلات جهان اسلام و تسلط بيگانگان و اسرائيل بر فلسطين و نخستين قبله مسلمانان را نبود يكدلى ميان آنان مى‌داند و مى‌نويسد: »دولت كوچك اسرائيلى- صهيونيستى، سرزمين اسلامى- عربى را كه در آنها قدس شريف به عنوان قبله اول مسلمين وجود دارد، اشغال كرده است؛ در حالى كه جمعيت آن از ميليون نمى‌گذرد و تعداد مسلمين جهان در سراسر عالم، حدود يك ميليارد است. آيا اين ناتوانى برابرى با اسرائيل، ناشى از تفرقه و دوگانگى در كلمه و هدف نيست؛ به گونه‌اى كه گويى مى‌خواهند، يكديگر را ببلعند«.
سپس ايشان با تلخى و همراه با توبيخ به هدف ايجاد انگيزه مى‌پرسد: »آيا بر عرب‌ها، ننگ و عار نيست كه در مدت ١٨ سال تمام، شب و روز، فرياد خود را بلند كرده و خواهان آزادى فلسطين است؛ اما تاكنون نتوانسته، يك وجب از سرزمين‌هاى اشغالى فلسطين را آزاد كند، بلكه مى‌بينيم كه اسرائيل سرزمين‌هاى ديگرى را تحت سيطره خود مى‌گيرد. مسلمانان چگونه فلسطين را آزاد كنند، حال آنكه آنان كاركنان و خادمان شرق يا غربند و در خود اختلاف شديد دارند.از سلاح‌هاى برنده‌اى كه استعمار براى تضعيف و استيلا و به بندگى كشيدن مسلمانان دارد، دوگانگى به نام شيعه و سنى است كه موجب اتهام، دشمنى و تكفير گرديده است؛ حال آنكه شايد براى اين امور، هيچ بنيان و دليلى نباشد، بلكه اگر همه بدون تعصب به مذهب، يا گروه يا شخصى خاص، به اسلام و منابع اصيل نخستين آن بازگردند، هر آينه با صلح و آرامش با يكديگر، زندگى‌خواهند كرد«(٣١).
تلاش‌هاى اصلاح طلبانه و وحدت گراى شرف الدين، به بار نشست و حدود پنجاه سال پس از تاليف كتاب »الفصول المهمة فى تاليف الامة«، مذهب شيعه بنا به فتواى شيخ الاسلام الازهر، شيخ محمود شلتوت، به سال ١٣٧٨ق، نزد اهل سنت و برخى عالمان آنان، رسميت و مقبوليت يافت و ايشان به صراحت اعلام كرد: »مذهب شيعه جعفرى دوازده‌امامى، مذهبى است كه شرعا تعبد به آن، مانند ساير مذاهب اهل سنت جايز است، پس بر مسلمين سزاوار است تا اين نكته را بدانند، و از تعصب ناحق نسبت به مذهبى خاص، دور شوند و رهايى يابند«(٣٢). اين امر موجب شد تا برخى اختلاف‌ها و كينه‌ها بر طرف شود و مسلمانان بتوانند، با حفظ وحدت درونى، متوجه دشمن بيرونى گردند.

پى نوشت‌ها:
١. قادرى، حاتم: »انديشه‌هاى سياسى در اسلام و ايران«، انتشارات سمت، تهران، ١٣٧٨، ص ٢١٥
٢. حكيمى، محمد رضا:»شرف الدين«، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، اول١٣٦٢، ص١٧٥، همچنين:ر.ك شرف الدين الموسوى، عبد الحسين:»النص والاجتهاد«، مقدمه، تحقيق و تعليق أبو مجتبى، الناشر: أبو مجتبى، الطبعة: الأولى ١٤٠٤ ه‌د، قم ص١٤.
٣. توبه/٧١.
٤. آل عمران/١٠٣.
٥. انعام/١٥٩.
٦. صف/٤.
٧.انفال/٤٦.
٨ شرف الدين الموسوى، عبد الحسين: »النص والاجتهاد«، همان، ص٥٥٥.
٩ ر.ك. همايون مصباح، سيد حسين: »سيد شرف الدين و سازوكارهاى تقريب در جهان امروز«، حوزه، اسفند ١٣٨٣، شماره ١٢٤، ص١٥٥.
١٠. شرف الدين الموسوى، السيد عبد الحسين: »المراجعات«، إعداد مركز الأبحاث العقائدية، مقدمة »الدكتور حامد حفنى داود«، بى تا، ص٩.
١١. شرف الدين الموسوى، السيد عبد الحسين: »الفصول المهمة فى تأليف الأمة«، الناشر: قسم الإعلام الخارجى‌المؤسسة البعثة، الطبعه الأولى، طهران، ص١٦.
١٢. شرف الدين الموسوى ، السيد عبد الحسين: »النص و الاجتهاد«، همان، ص٧.
١٣. شرف الدين الموسوى، السيد عبد الحسين: »إلى المجمع العلمى بدمشق«، مركز الأبحاث العقائدية، بى‌تا، ص١٠.
١٤. ر.ك. شرف الدين الموسوى ، السيد عبد الحسين: »المراجعات«، همان، ص١٢.
١٥. شرف الدين الموسوى، السيد عبد الحسين: »الفصول المهمة فى تأليف الأمة«، همان، ص٢٣
١٦. Wittgenstein
١٧. Language games
١٨.نحل/١٢٥.
١٩ شرف الدين الموسوى، السيد عبد الحسين: »المراجعات«، همان، ص٩.
٢٠.عنكبوت/٤٦.
٢١. شرف الدين الموسوى، السيد عبد الحسين: »إلى المجمع العلمى بدمشق«، مركز الأبحاث العقائدية، بى‌تا، ص١٠.
٢٢. ترجمه الحياه، ج١، ص٩٦.
٢٣. ميزان الحكمه، ٢، ص١٥٣.
٢٤.نهج البلاغه، خطب اول.
٢٥. اسدآبادى ، سيد جمال‌الدين: »مقالات جماليه«، (مقاله چرا اسلام ضعيف شد)، گرد آورى: ميرزالطف اللّه‌خان اسد آبادى، نشر مؤسسه خاور، تهران، ١٣١٢، ص ٩٢.
٢٦. تحف العقول ص ٢٨٥.
٢٧.همان، ص٤٤.
٢٨. شرف الدين الموسوى، عبد الحسين: »النص و الاجتهاد«، همان صص٥-١٠.
٢٩. ر.ك.شرف الدين، السيد عبدالحسين: »الفصول المهمة فى تأليف الأمة«، مقدمه، همان، ص ٦.
٣٠. شرف الدين، السيد عبدالحسين: »الفصول المهمة فى تأليف الأمة«، همان، ص٩.
٣١. شرف الدين الموسوى، عبد الحسين: »النص و الاجتهاد«، همان ص٥٥٦.
٣٢. شرف الدين الموسوى، عبد الحسين: »المراجعات«، همان، ص٢٠٣.