پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - اخلاق موفقيت - مظاهری سیف حمید رضا

اخلاق موفقيت
مظاهری سیف حمید رضا

مقدمه:
بى‌ترديد دين اسلام براى تامين سعادت و خوشبختى انسان آمده و تعاليم آن به منظور تامين همين هدف، به صورت جامع تنظيم شده است. سعادت جامع و كامل سعادتى است كه زندگى دنيا و آخرت آدمى را بيارايد و سرچشمه گواراى خوشبختى و موفقيت را در همه عرصه‌هاى زندگى (دنيا و آخرت) جارى سازد.
متاسفانه برداشت تك بعدى از آيات و روايات و آموزه‌هاى دينى، به ويژه آموزه‌هاى اخلاقى، و حصر اهداف دين در اهداف اخروى موجب شده كه پاى پوينده اخلاق اسلامى در جامعه سازى ، اصلاح دنيا، بهبود معاش و ساختن تمدن اسلامى كه تحقق اسلام در متن آن امكان پذير است، ناتوان و وامانده شود و بدينسان، نه ابعاد معنوى اخلاق اسلامى به درستى درك شده و به شكوفايى نشسته، و نه كارآمدى و ثمر بخشى مادى و دنيايى آن پرده از روى انداخت.
در اصول اخلاقى اسلام، موارد ايمان، اميد ، توكل ، صبر و اخلاص، جايگاه ويژه اى در كاميابى اين جهانى دارند كه آيات و به خصوص احاديث اهل بيت، اشارات و تصريحاتى به آن داشته‌اند. در اين پژوهش ابعاد فراموش شده اين اصول اخلاقى را بررسى مى‌كنيم.

ايمان در فرهنگ عمومى
در فرهنگ عمومى ما، ايمان ضرورتى اعتقادى است كه رابطه شناختى و معرفتى ما را با خدا تنظيم مى‌كند. ايمان از ريشه »امن«، ضد »خوف« بوده، اسم فاعل آن »آمن« و اسم مكانش »مامن« است.(١) ايمان، يعنى قرار دادن خود يا ديگرى در امنيت و آرامش، و ايمان به او، يعنى حصول آرامش به واسطه او.(٢)
اساتيد اخلاق و مفسران قرآن كريم، بر اين امر تاكيد دارند كه در ايمان، متعلق بايد معلوم باشد كه خداى تعالى، است و الا دهريون هم به طبيعت و نيروى آن ايمان دارند و مشركان هم به الاهه هاى خود مومن اند.(٣)
در فرهنگ قرآن كريم از ايمان به خدا ، روز قيامت، فرشتگان، كتاب آسمانى و پيامبران سخن به ميان آمده؛(٤) اما روح همه آنها به ايمان به خدا باز مى‌گردد.(٥)
دانشمندان مسلمان، برخى ابعاد ايمان را با استفاده از آيات و روايات، بسيار درخشان و زيبا تبيين و تفسير كرده‌اند(٦)؛ اما بسيارى حقايق آشكار آيات و روايات رها شده است و به نوعى تحريف، با كاهش معنا مبتلا گشته است. در مورد ايمان، آنچه بيشتر مورد توجه علما بوده و در نظر مردم هم ابعاد ديگر آن جايگاهى ندارد، ابعاد آخرت گروانه ايمان است و متاسفانه جنبه هاى دنيايى و البته معنوى و تمدن ساز آن مورد بى‌مهرى قرار گرفته است؛ براى نمونه در تبيين رابطه ايمان و عمل به صدقه ، نماز و كمك به ديگران و نظاير آن بسنده شده٧ و در طرف مقابل، براى بى‌ايمانى، صرفا نتيجه »گناه و غرور و ريا و عجب و تكبر و ...« معرفى شده است.(٨)

ايمان راستين
بى‌ترديد متعلق ايمان، خداست و مومن همه چيز را در رابطه با خدا مى بيند؛ اما چشم بر دنيا نبسته و دست از آن نشسته و همواره در كنج محراب ننشسته است.
»دنيا ميدان مسابقه مومن بوده و همت او عمل است«.(٩) در فرهنگ ما معانى اوليه اى كه براى اين قبيل احاديث به ذهن متبادر مى‌شود، مسابقه براى آخرت و عمل به معناى عبادت‌هاى مرسوم و مشخص است؛ اما به راستى اين روايت و نظاير آن از چنين تخصص هايى ابا دارد.
اين مسئله را بايد در فرهنگى فهميد كه على ابن ابى طالب (عليه السلام) اسوه و برگزيده آن است؛ او كه دهها چاه حفر كرد؛ هكتارها بيابان را به سرسبزى آراست؛ سالها در راس حكومت ايستاد و به تمام معنا عدالت را آبرو بخشيد و البته شب هنگام بستر را در حسرت به آغوش گرفتن پيكر خويش گذاشت و با جارى چشمان از خوف و عشق به خداوند وضو مى ساخت، همو مى گويد: مومن كسى است كه دينش را با دنيا حفظ مى كند.(١٠)
بى‌ترديد با دنيايى ضعيف و زبون، نمى‌توان از دين پاسدارى كرد. اين دنياى قدرتمند است كه مى تواند براى دين هزينه شود وفداى آن گردد. دين و دنيا، دست در دست هم دارند و خوشبختى و موفقيت هر يك بى نياز از ديگرى نيست.
ايمان، كليد دستيابى به نيروى درون است؛ نيرويى كه در اثر شناخت و گرايش(١١) نسبت به يك مقصد و هدف برانگيخته شده و مى‌جوشد، و هر چه اين مقصود و مطلوب بزرگ‌تر و با عظمت تر باشد، نيرويى كه درون انسان پديد مى آيد، بزرگ‌تر خواهد بود تا جايى كه مراتب بالاى ايمان كه يقين است و بر معرفت عميق و گرايش شديد استوار است، مى تواند معجزه بيافريند.
امام صادق عليه السلام فرمودند: »يقين بنده را به هر حال خوش و جايگاه شگفت‌انگيز مى‌رساند. همچنين از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمده است كه در حضورشان گفته شده: حضرت عيسى(ع) روى آب راه مى‌رفت. رسول اعظم(ص) فرمودند: »اگر يقين او بيشتر بود روى هوا راه مى رفت«.(١٢)
قطعا اين نيرو، مخصوص پيامبران نيست، بلكه اين نيروى ايمان و يقين است و هر كه از ايمان و يقينى مستحكم برخوردار شود، به قدرت آن دست خواهد يافت. هم از اين رو پيامبر خطاب به پيروان خويش فرمود: " اگر خدا را چنان كه شايسته است، مى شناختيد، بى‌ترديد روى درياها راه رفته و به خواست شما كوه ها فرو مى ريخت.(١٣)
با ايمان و باور محكم به خداوند، انسان خود را يافته و درك مى‌كند كه دانش و قدرت خلاق هستى بسيار نزديك است و در دل و جان او حضور دارد. از اينجاست كه نيروى بيكران الهى با ايمان، آزاد و آشكار مى شود و زندگى انسان را متحول مى سازد.
ايمان نگرش انسان را به خود و جهان تغيير مى دهد و هدف ومعناى روشن همه چيز رانمايان مى سازد. در اثر اين تغيير نگرش، تمام جهان پر نور و با معنى شناخته مى شود و بيش از همه خود شخص معنى يافته و هستى خود را لبالب از روشنايى و توانمندى تجربه مى كند و هر چيز را براى شادمانى و نشاط و تقويت نيروى ايمان خويش مناسب مى بيند؛ چون نور و رحمت پروردگار، همه جا را پر كرده و سراسر عالم نشانه‌هاى او را به جلوه در آورده و منشا زايش و پرورش هوشيارى و شناخت و عظمت و عشق و اراده است. گويا مومن از روشنايى و مهربانى سرشته شده است. پيامبر فرمود: »المومن . ..ابوه النور و امه الرحمه«(١٤)؛ پدر مومن روشنايى و مادرش مهربانى است. شاخص هاى ايمان راستين را بدين ترتيب مى توان برشمرد.

عملكرد پيروزمندانه
انسان مومن، با بيهودگى بيگانه است و همواره با جديت و تلاش مى كوشد(١٥) و جديت و تلاش و عملش، تنها به عبادت، نماز، روزه، حج و صدقه محدود نمى‌شود، بلكه در دنيا براى آبادى آن مى‌كوشد و هدف نهايى او سعادت اخروى و خشنودى الهى است.
يقين مومن در عملش است و شك منافق در عملش آشكار مشاهده مى‌شود.(١٦) ظهور يقين و شك در عمل چگونه است؟ كسى كه شك دارد، يك قدم پيش مى نهد و گامى وا پس مى كشد . او كه دلش لرزان ازترديدها و لبريز از ترس‌هاست، با تحير عمل مى كند و به كارهاى فروپايه و اهداف حقير دست مى آويزد، زيرا اطمينانى به طلب امور والا نداشته و همتى بلند او را به حركت و عمل وا نمى‌دارد؛ اما كسى كه جانى لبريز از ايمان و قلبى سرشار از يقين دارد، امور والا را اراده كرده و با قدرت و جديت وارد عمل مى شود، زيرا خدايى حكيم، مهربان و توانا را همواره حاضر، ناظر و دست‌اندركار مى‌داند؛ از اين رو اميرمؤمنان عليه‌السلام فرمودند: »لاوسيله انجح من الايمان«(١٧)؛ وسيله‌اى پيروزمندتر از ايمان نيست. اهل ايمان مى‌دانند كه بهترين نتيجه را خواهند ديد، زيرا خداوند حاصل عمل كسى را تباه نكرده، به آفريده خود ستم نمى كند.(١٨)
كارى كه با توجه به سرچشمه بى كران رحمت انجام مى شود و يقين به نتيجه اى كه در دست ياور هميشگى مؤمنان است،(١٩) قدرتى به مومنان مى دهد كه آنها را بر هر كارى توانا و به هر نتيجه مطلوبى نزديك مى سازد؛ هم از اين رو، يقين اهل ايمان در عملشان به صورت اطمينان ، نيرومندى و نتيجه عالى آشكار است. با اين وصف، امام على(عليه السلام) فرمودند:»كن موقنا تكن قويا«(٢٠)؛ اهل يقين باش تا توانا شوى.
كسانى كه با ايمان زندگى مى كنند و براى دنيا و آخرت با جديت تلاش مى كنند ، به راحتى بر ديگران كه از اين موهبت برخوردار نيستند، غالب مى شوند و غير اهل ايمان، ياراى ايستادگى در برابر استحكام آنها را ندارند، زيرا »جان مومن از سنگ سخت مستحكم تر است«.(٢١) اگر چه مومن در انديشه و اراده اش اين گونه نستوه و استوار است؛ اما در رابطه با مردم نرم دل و خوش خو است.(٢٢) انديشه و اراده اى كه از جان اهل يقين و مومنان بر مى خيزد، مخالفان و دشمنان را متزلزل كرده، درهم مى شكند.
پيروزى اهل ايمان حتمى است؛ اگر چه كمى دير به دست مى‌آيد و صد البته فراتر از پيروزى ظاهرى ، مطلوب حقيقى و غايى‌همواره براى آنها حاصل است تا وقتى كه براى خداوند حركت مى كنند و مى‌كوشند، در حقيقت او را يافته و هيچ غصه‌اى ندارند؛ »مطلوب و خواسته مومن نزديك است و اندوه او دور...«.(٢٣)
چنان‌كه امام حسين (عليه السلام) در دعاى عرفه فرمود: آنكه تو را يافت، ديگر چه از دست داده و انكه به تو دست نيافت، چه دارد.

هوشمند و خردورزى
وقتى ايمان وجود انسان را فراگيرد، انديشه‌اش شكوفا گشته و خردمندى و خلاقيت از آن سر بر مى‌كشد و به راستى كه مومن زيرك و هوشمند است.(٢٤) در بسيارى مواقع، شك‌ها و ترديدها مانع از تفكر و خلاقيت مى شود. عدم اعتماد به موضوع عمل يا انديشه، ترديد در دستيابى به نتيجه و وابستگى‌هايى كه هيجانات كور و ناهوشمند، ترس اضطراب، اشتياق، ياس و... را بر انسان مسلط مى كند، جريان انديشه را متوقف كرده، به جاى آنكه با اين سرچشمه جوشان، دشت هستى و حيات شخص را سر سبز و زنده سازد، سرچشمه انديشه را به مرداب و گسترده وجود او را به بيابانى تفتيده مبدل مى كند.
ايمان هيجانات كور را به عواطف هوشمندانه مبدل گردانده، اعتماد به انديشه، عمل و نتيجه را قوت بخشيده و انسان را از تنهايى و بى پناهى مى‌رهاند. وقتى انسان خود را در ربط و پيوند با معدن قدرت و دانايى و خلاقيت و رحمت مى‌بيند، به آن دست يافته و از دانايى و خلاقيت سرشار مى‌گردد؛ از اين رو قرآن كريم مى‌فرمايد: »ايمان قلب مومن را مى آرايد«.(٢٥)

آرامش و شادمانى
كسى كه با ترديد تصميم مى گيرد، وارد عمل مى شود و زندگى مى كند، همراه ضعيف و شكننده بوده، زير بار اضطراب و نگرانى ها به سر مى برد، زيرا به عمل خود اعتماد ندارد و از حصول نتيجه دل خواه مطمئن نيست .
نگرانى از به دست نيامدن آنچه در طلب آن بر آمده و زحماتى را تحمل كرد، فشار عصبى و ناآرامى روانى را بر شخص بى ايمان تحميل مى كند؛ در حالى كه ايمان كمك مى كند تا با اعتماد و آرامش خاطر عمل انجام شود و دير و زود شدن حاصل كار، هيچ هراس و نگرانى پديد نمى آورد.
»السكينه الايمان«(٢٦)؛ آرامش ايمان است.
آرامش موجب شكوفايى انديشه و پر ثمر شدن عمل مى شود و به دليل آرامشى كه در زندگى سرازير مى‌كند، شادمانى، كاميابى و موفقيت را به ارمغان مى آورد؛ ولى اضطراب خردمندى را تباه كرده و آفت عجله، سستى و گاهى عدم اقدام را در تاروپود عمل مى اندازد.
علامه طباطبايى درباره دوستان خدا كه از ايمان برخوردارند و هيچ نگرانى و اندوهى ندارند، (٢٧) مى‌فرمايد: »خوف هميشه از آنجا سرچشمه مى گيرد كه نفس احتمال ضررى بدهد و اندوه از اين راه به دل وارد مى شود كه آدمى چيزى را كه دوست دارد، از دست بدهد يا چيزى را كه نمى پسنديده، گرفتارش شود. خلاصه خوف و اندوه، به خاطر از دست دادن نفع يا برخورد با ضرر است، ترس و غم وقتى قابل تصور است كه آدمى نسبت به چيزى كه از فوت آن ترس و غصه دارد،براى خود ملك يا حقى قائل باشد؛ اما از چيزى كه مى‌داند، به هيچ وجه رابطه‌اى با آن ندارد، نه ترسى پيدا مى كند و نه اندوهى. بر اين اساس اگر كسى را فرض كنيم كه معتقد است، تمامى عالم و تك تك موجودات آن و حتى وجود خودش، ملك مطلق خداى سبحان است و احدى در اين ملكيت شريك او نيست، خود را مالك چيزى نمى داند و هيچ چيز را متعلق به خود نمى‌شمارد تا درباره آن دچار خوف و اندوه گردد«.(٢٨)
بنابراين، با ورود يقين به سراى دل، جايى براى نگرانى‌ها و غصه‌ها باقى نمى‌ماند؛ بدين جهت در روايات آمده است كه »اليقين حبور«(٢٩)؛ يقين شادمانى است و درباره ايمان نيز فرمودند:"با ايمان قله خوشبختى فتح شده ، نهايت شادكامى به دست مى‌آيد«.(٣٠)
اين آرامش و شادمانى، نيروهاى روانى را براى عمل و دستيابى به موفقيت آزاد مى كند و فرد و جامعه مومن را به سرعت پيش مى برد.
با اين اوصاف براى ايمان بر شمرديم و آثار آن در زندگى فردى و اجتماعى مومنان، سزاوار است كه وضعيت موجود مسلمين را با وضعيت مطلوب بسنجيم و فاصله ميان آنها را مورد پرسش و پژوهش قرار دهيم و از خود بپرسيم كه كجاى ايمان ما با ايمان اسلامى ناسازگار است كه آثار آن در زندگى امروز مشاهده نمى شود؟

اميد
اميدوارى از پايه اى ترين موازين اخلاقى است كه خواسته‌ها و مطلوب‌هاى دنيوى و اخروى را فرامى‌گيرد. اگر چه متعلق اميد خداوند است و به هيچ چيز و هيچ كس جز او نبايد اميد داشت؛ اما نه دست خداوند از دنيا كوتاه است كه فقط در امور اخروى به او اميد داشته باشيم و نه انسان از زندگى دنيايى محروم كه از اميد در امور اين جهانى بى نياز باشد. اصل اخلاقى اين است كه »در تمام زندگى به خداوند اميدوار باش« و زندگى حيات دنيوى و اخروى هر دو را در بر مى‌گيرد.
در فرهنگ عمومى مسلمانان تا سخن از اميد به خدا و رحمت او به ميان مى آيد، انديشه ها به آمرزش گناهان و قبولى‌طاعات معطوف مى شود؛ در حالى كه حق تعالى فرمود: »رحمتى وسعت كل شئ«؛ رحمت من همه چيز را فراگرفته است. (اعراف/١٥٦) مفهوم شى‌ء همه آنچه در دنيا و آخرت است، فرا مى گيرد و توفيقات دنيايى، نعمتها، آرزوها و اهداف اين جهان، همه در قبضه رحمت الهى است؛ از اين رو سزاوار است كه اميد به خدا به صورتى همه جانبه فهميده شود.
اگر خدا را از دنيا كنار نهيم، به تبع آن اميدواران به او هم در حاشيه قرار مى گيرند، در نتيجه دنيا از دست خدا خواهان ساده لوح خارج شده اسير ديگران مى شود و سرانجام هر ستم و فسادى پديد آمده، زمين را ظلم فرا مى‌گيرد و حضرت ولى الله اعظم چهره در حجاب غيبت فرو مى كشد.
اگر اميد به خدا به تمام معنا در جان مسلمين ريشه مى دواند و فضل او در دنيا و آخرت طلب مى شد، وضعيت جوامع اسلامى صورت ديگرى مى‌يافت. اميدى كه برخى شاخص‌هاى آن از اين قرار است:

نشاط و نيروى عمل
اميد هم مثل ايمان، در شمار شاخص هاى خود، نشاط و عملگرايى را در مرتبه نخست دارد. امام صادق (عليه السلام) فرمودند: »... من رجا شيئا عمل له...«(٣١)؛ كسى كه به چيزى اميد دارد، براى آن مى كوشد.
اميد واقعى با گشوده ديدن قدرت و غلبه خداوند بر سراسر عالم ، به توفيقات و تفضلات او در دنيا وابسته شده و در نتيجه شخص اميدوار، با تمام وجود و توان، براى كاميابى و سربلندى در دنيا و برخوردارى نعمت‌هاى پروردگار مى‌كوشد و صد البته اين اميد و عمل كه از ايمان و معرفت درست نسبت به خدا بر آمده، راهزن بندگى و عبادت نيست؛ از اين رو امام على (عليه السلام) فرمودند: »اعمل لدنياك كانك تعيش ابدا و اعمل لآخرتك كانك تموت غدا«.(٣٢) براى دنيايت چنان عمل كن كه گويا تا ابد زندگى خواهى كرد و براى آخرت آن گونه بكوش كه گويى فردا مى‌ميرى.
راه جمع اين دو، هنگامى همواره مى شود كه خير دنيا و آخرت را از خداى يكتا اميد داشته، به هر يك كه مى‌رسى، يك اميد و اشتياق انگيزه ساز ومحرك باشد و هر دوانگيزه با هم رشد يابد.(٣٣) هر چه تلاش براى دنيا بيشتر شود، تلاش براى آخرت هم افزون مى گردد، زيرا هر دو از يك ايمان و اميد سرچشمه مى گيرد و شوق و هيجان واحدى برانگيزنده هر دو است.

بزرگى اهداف
اميدوارى، معيارها واهداف زندگى را بالا مى برد ونيت هاى بلند پايه و عظيم را براى انسان رقم مى زند. »بهره هر كس در زندگى همان است كه خواسته ونيت كرده است«.(٣٤)
شخص اميدوار در اثر اميد، در صدد برمى آيد كه آرمان ها و مطلوب هاى والا را بر گزيند. بااين كار ارزش انسان افزوده شده وكيفيت زندگى‌اش هم در بعد مادى وهم از جنبه معنوى ارتقا مى يابد. »قدر انسان به قدر همت او و قدر عمل به اندازه نيت اوست«.(٣٥)
اميد وارى روح و انديشه انسان را به اهتراز درآورده، اعتلاى مى بخشد و انگيزه و نيت از امور ناچيز و كوچك فراتر آمده و به اهداف بزرگ معطوف مى گردد. موانعى كه چشم اراده را از ديدن امور والا فرو انداخته و نابينا مى‌سازد، با اميد درهم شكسته مى شود و قصد انسان بسان تيرى از كمان اميدوارى به سوى اهداف بزرگ نشانه مى رود و بى‌ترديد موفقيت و كاميابى در اين وضعيت بيشتر تامين خواهد شد.

برخوردارى از عطاهاى خداوند
برخوردارى از عنايات و عطاياى خداوند، راه‌هايى دارد كه از مهم‌ترين آنها اميد به اوست. روزى پيامبر اكرم(ص) بر فراز منبر فرمودند: " سوگند به كسى كه خدايى جز او نيست، به هيچ مومنى خير دنيا و آخرت داده نمى‌شود، مگر با گمان نيك و اميدوارى به خداوند ... قسم به آنكه خدايى غير او نيست، بنده اى گمان نيك و اميد وارانه به خداوند ندارد، مگر اينكه خدا همانند پندار بنده مومنش اراده مى كند، زيرا او كريم است و خوبى‌ها به دست اوست. از اينكه كسى انديشه اميدوارانه به او داشته باشد و او برخلاف اميد وانديشه اش اراده كند، حيا دارد«.(٣٦)
خوش بينى و دل گرمى، در گرو پيوند دادن وجود و زندگى با منبع بى كران مهربانى و توانايى است. احسان الهى نتيجه حسن نظر بوده و از راه اميد مى توان به امدادهاى آسمانى رسيد. خداوند سراسر هستى را از رحمت و كرم و قدرت و بخشندگى پر كرده است تا همه جا او را بينند و به او اميد ببندند، پس كسى كه با اين همه نشانه ها و دلايل، هنوز بدبين است و غم، ترس، اضطراب و بى‌تابى را به جان و روان خود راه مى دهد، شايستگى برخوردارى از هدايا و عطاياى آسمانى را ندارد. اميد پيش قراول عطايا و هداياى الهى است كه به هر دل وارد شود، تفضلات وعطيه هاى دلخواه را به دنبال مى‌آورد.
هر كس براى موفقيت ناگريز است كه از عنايات و كمك هاى پروردگار بخشنده بهره مند شود كه از هر پدر دلسوزى مهربان تر و قدرتمندتر است. او در صورت اميدوارى به انسان ها كمك مى كند و به كسانى كه چشم از رحمت او بسته‌اند، نمى‌نگرد و دست از حمايت افرادى كه دست اميد به سوى او دراز نمى كنند، باز مى دارد. اگر اميد در امور دنيايى از خدا برگرفته شود، از بزرگ‌ترين حامى و هدايتگر براى اصلاح امور اين جهان و كاميابى در زندگى دنيايى دور مى‌شويم و بى‌ترديد روزگارى سياه و فلاكت بار در انتظار خواهد بود.

توكل
مفهوم توكل، از آغاز تاريخ اسلام، كژفهمى‌هايى را در فرهنگى عمومى مسلمين پيش روى خود ديده است. على ابن عبدالعزيز مى گويد: امام صادق (ع) از من پرسيدند: عمربن مسلم چه كرد؟ گفتم : فدايت شوم ! به عبادت روى آورده و از كسب و كار دست كشيده است. فرمودند: واى بر او! آيا نمى‌داند، آن كس كه طلب روزى را ترك كند، دعاهايش مستجاب نخواهدشد؟
سپس ادامه دادند: گروهى از ياران پيامبر(ص)، هنگامى كه اين آيه نازل شد: »... من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب ...«؛ هر كس از معصيت خدا پرهيز كند، خداوند راه خروجى از تنگدستى و گرفتارى براى او قرار مى دهد و از جايى كه حساب نمى‌كند، روزى او را مى رساند (طلاق /٢و٣)، دكان‌ها را بستند و به عبادت مشغول شدند و گفتند: روزى ما تضمين شده است. وقتى خبر به پيامبر(ص) رسيد، آنان را نزد خود خواند و فرمود: چه چيز شما را به اين كار برانگيخت؟ گفتند: يا رسول الله ! خداوند متكفل روزى ما شد و ما به عبادت روى آورديم. پيامبر نيز در پاسخ شان فرمود: هر كس چنين كند، دعايش مستجاب نخواهد شد؛ برويد دنبال كسب و كار.(٣٧)
توكل به معناى ترك عمل است؛ اما عملكردى كه انسان را اسير هوس‌ها و گرفتار رنج دنيا سازد؛ نه ترك عمل به گونه اى كه نيروها و استعدادهاى انسان به هدر رود و امكانات و نعمت هاى خداوند در دنيا بى‌استفاده بماند. چنين توكلى در حقيقت مجموعه اى از مصاديق اسراف است؛ نه توكل.
توكل، يعنى به اندازه توان عمل كردن و نتيجه را از خدا خواستن. در مقام عمل نيز نيرو و توان را از خدا دانستن. از اين رو در روايات مى خوانيم: »التوكل التبرى من الحول و القوه و انتظار ما ياتى به القدر«(٣٨)؛ توكل رها كردن هر دگرگونى و نيرو و منتظر آمدن قدر الهى بودن است.
وقتى انسان در هر عملى و براى هر هدفى، تحول وضع و نيروى حركت را از خداوند بداند، با اين بينش به نيروى خداوند پيوسته و قدرت بى كران او را در هستى و زندگى خويش جارى مى يابد. بنابراين توكل بينشى است كه انسان را به نيروى خلاق و بى نهايت هستى متصل كرده، آدمى را از قدرتى معجزه آسا برخوردار مى سازد. بدين روى، در روايات مى خوانيم: »كسى‌كه مى خواهد، نيرومندترين مردم باشد ، پس به خداوند توكل كند«.(٣٩)

شاخص هاى توكل راستين
١. حمايت خداوند و پيروزمندى
وقتى نيروى بى‌كران الهى پذيرفته شود و امكان اتصال به آن و برخوردارى از آثارش در قلب جاى‌گيرد، آمادگى و شايستگى بارش حيات بخش آسمانى پديد آمده، موانع دريافت فيض بر طرف مى شود. بنابراين »كسى كه متوكل بر خداست، كمك و حمايت را از دست نمى دهد«.(٤٠) و همواره در حوزه امن پشتيبانى شكست ناپذير حضور دارد.
اگر قدرت خود را جلوه و پرتوى از قدرت نامتناهى بدانيم، در حقيقت به آن پيوسته و نيروى او در ما جارى مى‌شود؛ ولى فراموش كردن اين ارتباط موجب مى‌شود كه ظرفيت محدودى از نيروى نامتناهى الهى را در خود فعال سازيم و به امور ناچيز و افراد ناتوان ديگر تكيه كنيم.
مراتب بالاى توكل به تفويض تبديل مى شود. در توكل فرد كار خود را به خداوند مى سپارد؛ اما در تفويض، اساسا شخص كارى را براى خود نمى‌داند، بلكه همه امور را در دست او مى‌بيند و تمام تكيه‌اش به خدا است، زيرا كار كار او، نيرو نيروى او و نتيجه نهايى هم از اوست و انسان متوكل بر سر سفره توفيق و فيض پروردگار نشسته است؛ از اين رو كارها در نهايت اتقان و استحكام پيش مى رود: »كسى كه كارش را به خداوند تفويض كرد، آنها را محكم كرده است«.(٤١)
اين استحكام و حمايت به معناى رها كردن امورو به گوشه اى خزيدن و منتظر عنايت آسمانى بودن نيست، بلكه تلاشى‌نيرومند، عملكردى متقن ومستحكم و حمايتى را كه موجب جديت ودلگرمى و پشتكار است، به دنبال مى آورد. توكل اعمال ضعيف و كم نتيجه را پرقدرت و ثمربخش مى كند و انسان ناتوان رااز نيروى معجزه گونه اى برخوردار مى سازد.
نيروى نامحدود الهى بر همه چيز غالب است و هنگامى كه انسان با ارتباط و اتصال به اين سرچشمه قدرت از آن برخوردار شود، بى‌ترديد پيروزى و كاميابى راخواهد يافت. اگر چه اهداف بسيار بزرگ و خواسته هاى گرانسنگى داشته باشد، توكل مطمئن ترين راه نزديك شدن به آنهاست. »اعتماد به خداى والا مرتبه، بهاى هر خواستة گرانبها و نردبان به سوى خواسته هاى‌بلند است«.(٤٢)
توكل در درجه نخست، ابهاماتى را كه در تصميم گيرى و راه‌يابى به سوى اهداف مانع ايجاد مى‌كند، بر طرف مى‌سازد. كسى كه بر خداوند سبحان توكل كند، تاريكى هاى شبهه برايش روشن مى شود(٤٣) و پس از اينكه راه مناسب را به سوى مقاصد و خواسته‌هاى خويش شناخت و تصميم گيرى و اقدام را پشت سر گذاشت، در كشاكش تلاش و كوشش، با توكل موانع درهم شكسته شده و راه هاى روشن و هموار گشوده مى‌شود. كسى كه به خداوند توكل ورزد. دشوارى ها در برابرش فروشكسته و ذليل شده و اسباب سادگى برايش فراهم مى شود.(٤٤)
بنابراين توكل، تضمينى براى موفقيت وپيروزى كسانى است كه مى انديشند و عمل مى كنند. و براى رسيدن به كاميابى و خوشبختى »توكل كافى است«.(٤٥)
البته توكل و پيوند با قدرت الهى براى كاميابى و موفقيت در دنيا امورى را به همراهى مى‌طلبد؛ مثل صبر كه »الذين صبروا و على ربهم يتوكلون«؛ كسانى كه بردبارى پيشه كرده و توكل ورزيدند. (نحل/٤٢ و عنكبوت/٥٩.)
صبر و رضا كه همراهان توكل‌اند، در آمادگى يافتن براى دست يابى به نتيجه دلخواه نقش موثرى دارند. همين طور قناعت كه در مقابل حرص است. شخص متوكل، با اينكه اهداف بسيار بزرگى دارد؛ اما خوددارى نفس را از دست نمى دهد و دچار حرص و ولع نمى شود، بلكه كاملا آرام و مطمئن به پيش مى رود و منتظر دريافت نيرو و سرانجام نتيجه الهى زحمات و تلاش هاى خويش است.
حرص و ولع انسان را به شتاب و بى‌صبرى و ناسپاسى و ناخشنودى در برابر خداوند دچار مى سازد و بينش متوكلانه را از بين مى برد و توكل را به بى اعتمادى نسبت به پروردگار مبدل مى‌سازد. »كسى كه توكل داشته باشد وقناعت كند و خشنود باشد، در دستيابى به خواسته‌اش كفايت شده است«.(٤٦)

٢. بى نيازى و سرافرازى
متصل شدن نيروى تلاش و كوشش به نيروى خداوند و واگذارى نتيجه به او، انسان را از همه چيز و همه كس بى نياز كرده، او را از سرافكندگى و حاجت‌طلبى و خارى در برابر ديگران باز مى دارد. البته اين معناى آن نيست كه اگر شخصى توكل كند، به تنهايى همه كارها را پيش مى برد و مى تواند روابط اجتماعى‌اش را قطع كند، بلكه توكل انسان را به اين بينش مى رساند كه نياز اصلى به خداوند است و او مى تواند، با قدرت خود كارها را به سامان آورد و بهترين نتيجه ممكن را در پايان قرار دهد. هر چيز و هر كس ديگر اسباب و وسيله‌اى است كه در صورت لزوم، نيروى الهى آنها را به كارخواهد گرفت.
شخص توكل كننده، نه دست نياز به سوى كسى دراز مى كند و نه سر ذلت فرو مى‌افكند، بلكه بى نياز و سرافراز آماده پذيرش كمك هاى ديگران است و همه را از سوى پروردگار مهربان و توانا مى بيند و البته همان طور كه نيكوكارى خلق را نسبت به خود، از خداوند مى داند، سپاسگزارى از آنها را نيز شكر او به شمار آورده، از بهترين قدردانى ها فرو گذار نمى كند و چون مى‌داند كه خداوند احسان و امداد به آفريدگانش را دوست دارد، همواره دستى گشاده براى پيش برد امور ديگران داشته، در اين حال، نه خود، بلكه خداوند راحمايت كننده و كمك رسان آنها مى داند. دقيقاً همان طور كه ديگران را گشاينده اصلى گره كارهاى خود به شمار نمى آورد. بنابراين، »بى‌نيازى و سرفرازى همانند پرندگانى در سپهر زندگى پر گشوده‌اند و انگاه كه به جايگاه توكل برسند، فرود مى‌آيند«.(٤٧)

٣. آرامش و شادمانى
اطمينان از اينكه اگر من تمام توان خود را به كار گيرم و آنچه مى توانم انجام دهم، كارها به خوبى پيش رفته و توفيق نهايى، حتى برتر از انديشه و خواسته من تحقيق خواهد يافت. اين بينش و باور، آسودگى را در روان تثبيت كرده و خرسندى و سرور و را به جاى هراس و دلواپسى مى نشاند: »اتكال به خداوند آرامش بخش ترين است«(٤٨) و احساس كاستى و شكست را ازايجاد نگرانى واندوه جدا مى كند.
ممكن است فرد گمان كند كه توان و تلاش براى هدف مورد نظر ودركارى كه پشت سر گذاشته يا پيش رو دارد، كافى نيست و حتى در مراحلى از كار شكست را كاملاً تجربه كند؛ اما در اثر توكل، با خيال راحت و خاطر آسوده، مى‌داند كه اين كمبود و ناكامى هاى جبران خواهد شد و نيروى بى كران هستى او رابه مطلوب خود خواهد رساند: »كسى كه به خدا اعتماد كند، شادمانى به او نمايانده مى شود و هر كس بر او توكل ورزد، كارهايش بسنده است«.(٤٩)
اگر چه انسان ها بايد تمام توان واستعداد خود را به كار گيرند؛ اما بايد توجه داشت كه كاستى ها و شكست هاست كه به توكل معنا مى دهد. اگر ما بپنداريم كه به درستى عمل كرده‌ايم و خودمان راه را يافته و رفته‌ايم، ديگر توكل كم رنگ مى شود و در بينش و باور متوكلانه ترديد مى افتد.
سزاوار نيست كه انسان آنچه انديشيده و عمل كرده، براى خود برگزيند و از ساير امكانات چشم بپوشد. جوهر توكل آنجا آشكار مى شود كه تلاش‌گر متوكل، از طريقى كه پيش بينى نمى‌كرد، به پيروزى برسد. اين گونه است كه آرامش، هيچ گاه اهل توكل را تنها نمى‌گذارد، زيرا آنها مى دانند كه راه‌هاى خدا بيشتر از آن است كه آنها مى‌دانند، هر چقدر هم كار دشوار و غيره ممكن باشد، وقتى خداوند بينيد، فردى با تلاش و بينش درست، خود رابراى برخوردارى از نيروى الهى آماده مى‌كند، قدرت خود را به او مى بخشد و مى‌بارد. از اين جهت توكل آرامش را به همراه قدرت هديه مى دهد.
از سوى ديگر، اگر انسان از راه هاى پيش بينى شده ودر زمان مشخص، به نتايج دلخواه برسد. پيروزى برايش عادى و بى مزه مى شود؛ اما هنگامى كه از راه هاى غير منتظره و درزمانى كه ديگر انتظار پيروزى نمى رود ، موفقيت پديدار گردد، بسيار شادمانى بخش وسرور انگيز خواهد بود. از اين رو امام على (ع) توصيه مى كنند: »مبادا براى خود چيزى برگزينى، پس به راستى كه بسيار كاميابى و پيروزى در چيزى است كه گمان نمى‌شود«.(٥٠) بنابراين بايد بردبارى به خرج داد و در نهايت سختى‌چشم به راه گشايش و توفيق بود.

صبر
مفهوم صبر، بردبارى و تحمل طاعت و بندگى در دشوارى هاى و رنج هايى است كه در زندگى پيش مى‌آيد؛ اما معمولاً آن را چنين مى‌انگارند كه سختى و بدبختى، اگر در تقدير شخص ياملتى نوشته شده باشد، ديگر چنين خواهد بود و تغيير اوضاع امكان ندارد و بايد به ثواب اخروى آن انديشيد. صبر مايه پاداش‌هاى نيكو در آخرت است و بس و گويا و هيچ محصولى در دنيا صابر وجود ندارد؛ در حالى كه صبر دوران كمين كردن و آرام گرفتن زندگى براى آغاز تغيير و كوشش براى كاميابى است.
»مطمئنا سيه روزى‌ها پايانى ندارد كه ناگريز به آن مى‌رسند، پس وقتى كه بر يكى از شما دشوارى و گرفتارى حكم شود، بايد آن را بپذيريد و بردبارى كنيد تا بگذرد. به راستى كه چاره انديشى در آن هنگام كه روى اورده موجب افزايش ناخوشايندى و رنج مى شود«.(٥١)
صبر مقدمه تحول و دگرگون كردن اوضاع است؛ نه تسليم هميشگى برابر سختى‌ها و رنج‌ها و پذيرفتن شرايط ناگوار، به معناى عدم اقدام و كنار آمدن دائمى با وضعيت نا خوشايند كه به بى تحركى و افسردگى و عادت به آن مى انجامد.
صبر آرامش پيش از طوفان است. صابر در انتظار فرصت براى اقدام و تمركز نيرو براى ايجاد تغيير است.
پيامبر اكرم(ص) فرموده اند: نشانه فرد بردبار سه چيز است: نخست اينكه كسل و سست از عمل نمى‌شود. دوم اينكه افسرده نيست. سوم آنكه از پروردگارش شكايت نمى كند.(٥٢) هر يك از اين سه، شاخصى براى صبر است كه به بررسى هر يك مى‌پردازيم.

الف. نشاط و نيرومندى
صبر بر خلاف سه مورد پيش گفته، شاخص عمل گرايى ندارد، زيرا صبور كسى است كه در گرداب بلا و فاجعه افتاده و در مرحله آزموده شدن است؛ از اين رو بسيار عادى عمل مى كند؛ اما منتظر است ونيروى خود را متمركز مى‌كند تا در موقع رو به افول نهادن مشكلات، بر آنها بتازد.
آنچه براى صبر اهميت دارد، دورانديشى است كه به حفظ نيرو و سرزندگى و آمادگى عمل مى‌انجامد، زيرا »همراه با بردبارى، دورانديشى تقويت مى شود«.(٥٣) و براساس آن نشاط و نيروى عملى حفظ و تقويت مى‌گردد و كسالت و بى رمقى از شخص صبور دور مى افتد، پس بردبارى راه نيرومندى و جمع كردن قدرت است و در پايان، همين نشاط و نيروى حفظ شده، نتايج خوشايندى را به بار مى آورد.
كم است كسى كه صبر كند، مگر اينكه قدرت يابد،(٥٤) زيرا صبر مثل سدى است كه جلوى جريان قدرت را مى‌گيرد تا پس از ذخيره لازم آن را به كار گيرد. درست است كه هم هنگام خشكسالى و هم وقتى كه سدى بنا مى‌شود، در هر دو صورت رودخانه تهى مى گردد؛ اما خشكسالى مثل بى تابى كردن، نيرو و نشاط را تحليل برده و به باد مى دهد؛ اما هنگامى كه سدى بنا مى‌شود، تمركز واندوختن منابع انجام مى‌گيرد. ما در مواردى كه براى رسيدن مطلوب ها و آرزوها و اهداف زندگى به تمركز و انباشتن نيرو نياز داريم، خداوند با مشكلات و دشوارى ها سدى بنا مى كند و انسان بايد پيام حكيمانه خداوند را بفهمد و تا وقتى كه به اندازه كافى انرژى و نشاط اندوخته نشده، بردبارى پيشه سازد.

ب. پرهيز از افسردگى
شخص بردبار اميدوار و با نشاط است، آنچه در سختى ها اميد را از بين برده و توان را مى كاهد، جزع و بى تابى است كه در نهايت، افسردگى را بر روان و زندگى مسلط مى‌سازد.
»بى‌تابى در پيشامدهاى ناگوار ناخوشايندى آن را مى افزايد و بردبارى آن را مى‌كاهد«.(٥٥) در حقيقت »بى‌تابى رنج آورتر و دشوارتر از صبر كردن است(٥٦) و به فرموده: امام كاظم(ع) »المصيبه للصابر واحده و للجازع اثنتان«(٥٧)؛ مصيبت براى شخص بردبار يكى است وبراى بى‌تابى كننده دو تاست، زيرا غير از رنج وضعيت سخت پيش آمده، خود را دچار عذاب مى كند.(٥٨)
از اين رو ناگوارى و تلخى شرايط دشوار افزون تر شده و آنچه خداوند به اندازه تحمل انسان مقدر كرده، از حد توان فرد فراتر مى رود و پيش از آنكه به اندازه لازم نيرو براى كاميابى اندوخته شود ، سد درهم مى شكند و نتيجه موردنظر به دست نيامده، رنجى بى حاصل به شخص بى‌تابى كننده تحميل مى شود؛ از اين رو امام على (ع) مى فرمايد: " از جزع خوددارى كن، زيرا رشته اميدوارى را مى گسلد و توان عمل را مى‌كاهد و اندوه بر جاى مى‌گذارد. بدان كه رهايى و نجات از سختى‌ها دو راه دارد: يا چاره‌اى در آن است كه بايد آن را به كار گرفت يا چاره‌اى نيست كه بايد بردبارى ورزيد«.(٥٩)
در دشوارى‌ها بايد كاملا بر نظام روانى و رفتارى خود مسلط بود تا مبادا سد شكسته شود و در اثر رنج مضاعفى كه به بار مى‌آورد، نتايج مطلوب را بر باد دهد؛ از اين رو در تعاليم اخلاقى اسلام، براى رفتارها و گفتارها در گيرودار سختى‌ها و گرفتارى‌ها، هنجارهايى مشخص شده است. درباره كنترل كلامى آمده است: »دو سد است كه خداوند از آنها بيزار است: يكى شيون و فرياد در پيشامدهاى ناخوشايندى و ديگرى آواز و آهنگ به هنگام خوشى و نعمت«.(٦٠)
درباره مهار رفتارها فرموده‌اند: »از ما نيست كسى كه به صورت بزند و گريبان بدرد«.(٦١) حضرت على(ع) نيز فرمودند: »كسى كه در مشكلات دست روى ران‌هاى خود بكوبد، اجرش را از دست داده است«.(٦٢)
عدم كنترل رفتارها و كلام ، روان انسان را در وضعيت ناپايدارتر و شكننده تر قرار مى دهد و مشكلات را چند برابر بزرگ‌تر و سنگين تر مى كند و آنگاه سد فرو مى شكند و افسردگى و شكست روانى به دنبال مى آيد.

ج. موفقيت و كاميابى
سومين علامت صبر، در روايت پيامبر اين بود كه انسان بردبار از خدا شكايت نمى كند. البته اين به معناى آن نيست كه او وضعيت خود را خارج از قدرت و اراده او مى پندارد، بلكه براى آن است كه اين رنج و صبر را مقدمه پيروزمندى و دستيابى به مطلوب خود مى داند، زيرا نظام آگاه است كه »پيروزى و موفقيت با بردبارى، و گشايش با گرفتارى همراه است«.(٦٣)
بنابراين هر كس بايد بهاى آنچه مى خواهد بپردازد و بهاى خوشبختى و كاميابى ، تحمل سختى و بردبارى است. از اين رو »با صبر به خواسته ها دست يافته مى شود«.(٦٤) حضرت عيسى (عليه السلام) فرمود: »انكم لاتدركون ما تحبون الابصبركم على ما تكرهون«(٦٥)؛ مطمئنا به آنچه دوست داريد، نمى‌رسيد مگر با صبر برچيزى كه نمى‌پسنديد.
هر چه صبر كامل‌تر باشد، به حظ و بهره بيشترى ازاهداف و آرزوها مى‌توان رسيد و كسى كه بسيار بردبار است، به هدف‌نهايى و تمام آرزوهايش مى رسد.(٦٦)
آنچه موجب مى شود، شخص بردبار به آمال خود راه يابد، اندوختن نيرو، تمركز قوا و آمادگى در شكار فرصت‌هاست. حضرت على (عليه‌السلام) فرمودند: »الصبر على مضض يودى الى اصابه الفرصه«(٦٧)؛ بردبارى در رنج‌ها، به شكار فرصت‌ها مى‌رسد.
در حقيقت، بى‌تابى كردن، نقشه و برنامه خداوند رابراى كاميابى و موفقيت انسان خراب مى‌كند. كسى كه جزع كند...ن كار خداى سبحان راخراب كرده و پاداش خود را فروخته است.(٦٨)
بنابراين شخص بردبار، با توجه با اينكه: »با صبر به امور والا دسترسى مى‌يابد«،(٦٩) در رنج‌ها نه تنها از خداوند ناراضى‌نشده و شكايت نمى‌كند، بلكه به روشنى مى بيند كه خداوند نقشه خود رابراى پيروزى او به اجرا گذاشته و راه رسيدن به خواسته‌هايش را فرا روى نهاده است. از اين رو همواره به خود مى‌گويد: شيرينى پيروزى، تلخى صبر را از بين مى برد(٧٠)، پس بردبارى بورز تا كامياب شوى(٧١) و اين فرمايش امام على(ع) را همواره در نظر دارد كه »موفقيت از بردبارى كننده گرفته نمى‌شود، اگر چه زمانى به طول انجامد«.(٧٢)

اخلاص
از ارزش‌هاى اخلاقى سامان بخش امور دنيا كه براى زندگى شخصى و اجتماعى بسيار سازنده است، اخلاص و بى رنگى در پيشگاه خداى تعالى است. ابعاد سازنده و بالنده اخلاص در روايات اهل بيت بيان شده است؛ اما بخشى مهمى از آن تعاليم به طور كلى از انديشه اخلاقى محققان و نويسندگان بزرگ اخلاق بيرون مانده و فرهنگ عمومى مسلمين، صرفا شناختى تك بعدى و آخرت نگر از آموزه اخلاص دريافته است.
مفهوم اخلاق »پيراستن قصد و نيت از تمام آميزه‌هاست«(٧٣) و در مقابل ريا، به معناى »منزلت جويى در دل مردم، با ويژگى نيك يا آثارى كه آن رانشان مى دهد«،(٧٤) قرار دارد. اما اين مفهوم و مصاديق آن را در عبادات خلاصه و آثار آن را به قبولى اعمال و رسيدن به حكمت و افزايش جزاى اخروى بسنده كرده اند. اينها آثار بسيار ارزنده و گران بهايى است؛ اما اخلاص ثمرات ارزشمند ديگرى نيز دارد كه اگر چه به اندازه رستگارى ابدى و حكمت معنوى نيست؛ اما نبايد ناديده گرفته شود.
اخلاص در حقيقت ناب كردن عمل است تا آثار الهى در آن ظاهر شود. انسانى كه فقط براى خدا عمل مى كند و از هر قيد و بند ديگرى وارسته و آزاد است، مى‌تواند خود را به خوبى بشناسد و مطابق استعداد خويش انتخاب كند و خود را تحقق بخشد وتوانمندى‌هاى منحصر به فرد خويش رامشتاقانه و بى چشم داشت، به همه ارزانى دارد و از نزديك‌ترين راه به رضايت شخص و كاميابى دست بيابد. اگر در جامعه همه افراد خالصانه و مشتاقانه و رها از قيد و بند هاى پوچ عمل كنند، در زمانى كوتاه جامعه اى آباد، مستقل، قدرتمند و پر از شادى و نشاط مى يابد. حقيقت اخلاص را درقالب چند شاخص مى توان تبيين ساخت.

١. روشنايى درونى و قدرت تشخيص
اخلاص انسان را از عقده هاى درونى و قيد و بندها خود ساخته يا ساخته و پرداخته جامعه رها مى‌كند، به گونه‌اى كه ديگر در صدد اين نيست كه ديگران او را تحسين كنند(٧٥) يا اينكه مبادا مورد سرزنش آنها قرار گيرد. بنابراين در بند پسند يا ناپسند و خواسته هاى مردم نبوده، به راحتى خود را مشاهده مى كند و مى شناسد. كسى كه از همه بندگى‌ها و وابستگى‌هاى رنج آور و بازدارنده رها شده(٧٦) و تنها متوجه نور خداوند است ، درون خود را پر از شور و روشنايى ديده و به راحتى و روشنى راه زندگى خود را مى فهمد و مى خواند و پرده‌هاى سياه و ضخيم وابستگى‌هاى غيره مخلصانه را كه مانع دريافت رحمت و هدايت خداوند است، كنار مى زند و با زبان شور و شوقى كه از قلبش سر بر مى كشد، پيام هدايت پروردگار و طرح موفقيت خود رادرك مى كند.
اخلاص نور خداوند را به انسان نشان مى دهد و با پاك سازى درون، علاقه هاى خالصانه را آشكار ساخته، استعدادهاى نهفته را مى‌نماياند. به اين ترتيب، انسان مخلص به سوى بهترين و دوست داشتنى ترين عمل ها وپاك‌ترين و دلخواه‌ترين زندگى راهنمايى مى‌شود. »هنگام تحقق اخلاص بصيرت‌ها پرنور و تابناك مى گردد«.(٧٧) و هر كس در اين روشنايى‌معنوى خود را شناخته وبه سوى رسالت آسمانى كه براى آن آفريده شده، جذب و بر انگيخته مى شود. و معناى زندگى خود را مى‌فهمد.

٢. عملكرد آسان نيرومند و اثر بخش
با روشنايى اخلاص و رهايى از وابستگى ها و فشارهاى بيرونى و تسليم اراده و علاقه ديگران شدن، استعدادها و توانمندى‌هاى شخصى به صورت علاقمندى و كشش‌هاى انگيزشى روى صحنه دل مى‌آيد، زيرا وقتى استعداد فعاليت و حرفه وهنر خاصى در انسان باشد، ناخود آگاه برانگيختگى و شوق به كارهاى متناسب با آن استعداد پديد مى آيد و با راهنمايى اين جاذبه‌ها و علايق شخص در مسيرى قرار مى‌گرد و كه نقشه خداوند براى كاميابى او تعيين كرده و نوشته شده است.
البته گرايش هاى انسان ممكن است منحرف و دروغين باشد. در اينجا پايدارى علايق يك شناسه دقيق است و همچنين عدم مخالفت با اراده خداوند كه به صورت شريعت درآمده، شرط درستى خواسته ها و علايق ونيز نشانگر صحيح خواندن طرح كاميابى است كه خداوند بر صفحه دل هر كس نگاشته است. وقتى شخص اهل اخلاص كه با راهنمايى علايق و هيجانات پايدار و نامعارض با شريعت، به كشف استعداد خويش رسيده و در طرح موفقيت و نقشه كاميابى خداوند براى خود قرار گرفته، با احساس آرامش و رضايت شخصى به رضايت خداوند پى برده و از او سپاسگزارى مى كند.
در اين صورت، عملكرد فرد، چون متناسب استعداد اوست، بدون تكلف و با شوق و هيجان انجام مى شود؛ از اين رو آسان و نيرومند است. هر چند ممكن است براى ديگران كه از چنين استعدادى برخوردار نيستند، بسيار دشوار و حتى غير قابل تحمل باشد؛ اما او با شور و اشتياق و به آسانى عمل مى كند و نتايج رضايت بخش و تحسين بر انگيزى به بار مى آورد. ومى تواند خلاقيت از خود نشان دهد. شايد يكى از معانى فرمايش اميرمومنان(ع) كه فرمودند: با اخلاص اعمال بالا برده مى‌شود،(٧٨) همين باشد كه عملكرد آسان نيرومند و اثر بخش در حقيقت عملكرد در اوج و بالاترين وضعيت انجام كار است. به اين علت پيامبر اكرم (ص) فرمودند: نشانه هاى مخلص چهار چيز است: قلب او پذيرا، اعضاى بدنش تسليم ، خير او پراكنده و بدى او بازداشته شده است.(٧٩)
قلب پذيرنده، يعنى شوق و هيجانى كه موافق با اراده و عمل فرد مخلص است و هنگامى كه اعضاى بدن تسليم اند، عمل به راحتى وآسانى انجام مى گيرد. چنين شخصى از رضايت شخصى و خود پذيرى برخوردار است ، مشتاقانه خير خود را به ديگران تقديم مى كند و چون حرص و حسد و عقده ها وكينه ها در دل او ريشه ندارند، شرى به مردم نمى‌رساند. خود پذيرى و رضايت شخصى، فرد را با همه پذيرا و مهربان كرده، از آن جهت كه جان و وجودش پر از شوق و پويايى و شادمانى است، نمى‌تواند به آفريدگان خداوند مهربان بدى كند.

٣. كاميابى و پيروزمندى
اخلاص انسان را به راهى مى برد كه براى او كشيده شده و پاى رفتن در آن راه به او داده شده است. در حقيقت داشتن اخلاص به هر كس، اين امكان را مى دهد كه با تقدير خود هماهنگ شود و راه زندگى خويش را پيدا كند و در نتيجه به موفقيت و خوشبختى برسد. از اين جهت، امام على(عليه السلام) فرمود: »من اخلص بلغ الآمال«؛(٨٠) كسى كه اخلاص ورزد، به آرزوها مى‌رسد.
خالصانه عمل كردن، يعنى تقديم توانايى و نتيجه كارها و بلكه كل زندگى به خداوند. پاسخ چنين هديه اى به بخشنده ترين و مهربان ترين و نيرومندترين حقيقت هستى، برترين نتيجه و گواراترين كاميابى خواهد بود. با اين تبيين، به روشنى معلوم مى‌شود كه »در اخلاص نيت ها موفقيت كارهاست«.(٨١) و با رابطه صميمانه و خالصانه با خداوند، درهاى پيروزى و خوشبختى‌گشوده مى‌شود.
هدف از آفرينش و زندگى انسان، رسيدن به خداوند و پيوستن به حقيقت نامتناهى دانايى و توانايى و نور و سرور است؛ اما هر كس راه خود را به سوى خداوند دارد، بلكه خود را ه ويژه اى به سوى اوست(٨٢) كه در وجودش نوشته شده است. شخصى كه با اخلاص استعدادهاى خود را كشف مى كند، راه خود را به سوى خداوند يافته ومى تواند در قدرت و علم ونور او محو شده، در رضايت وشادمانى و آرامش كامل قرار گيرد.(٨٣) و خير و بركت را در عالم پيدا كند و به هم نوعان خود تقديم و در لحظه لحظه زندگى و ذره ذره وجودش شكرگزارى كند. به راستى كه هيچ كاميابى برتر از زندگى در نور و رحمت خداوند با هوشيارى و قدرت و رضايت كامل نيست.

جمع بندى و نتيجه گيرى:
تمدن سلطه طلب غرب، با جسارت هر چه تمام‌تر، طرح وابستگى همه جانبه ملت ها را دنبال مى كند و در اين پروژه وابستگى‌فرهنگى را نه تنها در حد مد لباس و فيلم و موسيقى، بلكه تا عمق انديشه‌ها و گرايش‌هاى معنوى تعقيب كرده است تا از خلال آن منافع سياسى و اقتصادى خود را تامين كند.(٨٤) در حالى كه آموزه‌هاى اخلاقى اسلام از ناب‌ترين گنجينه‌هاى دست نخورده و ناشناخته معنوى برخوردار است؛ معنويتى كه نه فقط استقلال وسرفرازى فرهنگى را حفظ و تقويت مى‌كند، بلكه در جهت استقلال سياسى و اقتصادى توانمندى طرح تمدنى نوين بر پايه تعاليم متعالى اسلام را ايجاد كرده، تراژدى استكبار و استضعاف را در حيات طبيعى معاصر خاتمه مى دهد.
پنج اصل اخلاقى ايمان، اميد، توكل، صبر و اخلاص كه در فرهنگ عمومى مسلمين، تنها بعد آخرت گروانه پيدا كرده است، ظرفيت آن را دارد كه اخلاق موفقيت را به گونه‌اى پى‌ريزى كند تا بر اساس آن تمدن اسلامى با زيباترين و كامل‌ترين صورت تحقق يابد و موفقيت و خوشبختى را براى فردفرد مسلمين به ارمغان آورد.

پى نوشت‌ها:
١ . محمود سرمدى ، واژگان پژوهشى قرآن . انتشارات الهادى ١٣٨٠ ص ٧٣.
٢ . التحقيق ج اول.
٣ . محمد تقى مصباح يزدى ، به سوى او. موسسه امام خمينى ١٣٨٢ .ص ٢٠٣ .
٤ . »... لكن البر من آمن بالله و اليوم الاخر و الملائكه والكتاب والنبيّنَ ...« (بقره / ١٧٧).
٥ . مصباح يزدى ، پيشين ص ٢٠٥ .
٦ . عبدالله جوادى آملى ، مراحل اخلاق در قرآن نشر اسلام ، چ سوم ص ٢٢٧.
٧ . مصباح يزدى ، پيشين ص ٢٠٥.
٨ . جوادى آملى ، پيشين ص ٢٣٤.
٩ . »لمومن الدنيا مصماره والعمل و همته و ...« تصنيف غرر الحكم حديث ١٥٣٤ .
١٠ »المومن من وقى دينه بدنياه«. همان ص ١٥٤٦.
١١ . محمد تقى مصباح يزدى ، به سوى او چ دوم » ١٣٨٢« موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى ص ١٩٩ .٢٠٠.
١٢ . »اليقين يوصل العبد الى كل حال سنى و مقام عجيب . كذلك اخبر رسول الله (ص) عن عظم شان اليقين حين ذكر عنده ان عيسى بن مريم كان يمشى على الماء فقال لوزاد يقينه لمشى فى الهواء«. بحارالانوار ج ٧٠ ص ١٧٩ ج ٤٥.
١٣ . »لو عرفتم الله حق معرفه لمشيتم على البحور و لزالت بدعائكم و الجبال «. ميزان الحكمه باب معرفت ح ١٢٢٤٤ .
١٤ . بحار الانوار ج ٦٤ ص ٧٥ .
١٥ . المومن يعاف اللهو و تالف الجد. تصنيف غرر ح ١٥٢٠ .
١٦ . المومن يرى يقينه فى عمله و ان المنافق يرى شكه فى عمله.
١٧ . همان ح ٧٤٠.
١٨ . » و ان الله ليس بظلام للعبيد« انفال/٥١ .
١٩ . "الله ولى المومنين " ال عمران/٦٨. "الايمان شفيع منجح" ايمان ياورى پيروز بخش است.همان ح ١٤٥٤ .
٢٠ . پيشين ح ٧٤٧ .
٢١ . "المومن نفسه اصلد من الصلد" تصنيف غرر الحكم ح ١٥٣٨ .
٢٢ . " المومن ليتن العريكه سهل الخليقه" همان ح ١٥١٦ .
٢٣ " المومن قريب امره و بعيد همه " همان ح ١٥٣٦ .
٢٤ . "المومن كيس عاقل" همان ح ١٥١٢.
٢٥ . "حبب اليكم الايمان و زينه فى قلوبكم" (حجرات/٧).
٢٦ . كلينى، اصول كافى، كتاب ايمان و كفر باب فى ان السكينه هى الايمان حديث ٣.
٢٧ . "الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون الذين آمنوا و كانوا يتقون" آگاه باشيد كه دوستان خدا هيچ هراس و حزنى ندارند، آنان كه ايمان آورده و پرهيزكار بودند. (يونس/٦٢م٦٣).
٢٨ . تصنيف غرر، ج٧٤٢.
٢٩ . الميزان ج١٠ص .
٣٠ . همان ح ١٤٩٦.
٣١ . اصول كافى ج ٢ باب
٣٢ . من لا يحضره الفقيه ج ٣ ص ١٥٦ ح ٤ .
٣٣ دنياى مذمومى كه در برابر خدا و آخرت قرار دارد دلبستگى و وابستگى به طورى است كه انجام گناهان را براى‌شخص سهل و ميسر سازد. نه دنيايى كه درك رحمت و لطف و قدرت و حضور پروردگار را درپى داشته و شكرگزارى و خضوع و خشوع را در بنده مى‌پرورد.
٣٤ . " لكل امرء مانوى" ميزان الحكمه باب نيت ح ٢٠٦٦٣.
٣٥ . " قدر الرجل على قدر همته و عمله على قدرنيته". همان ح ٢٠٦٥٧.
٣٦ . اصول كافى كتاب ايمان و كفر باب خوف و رجاء ح ٢.
٣٧ . محمد رضا حكيمى ، الحياه ج ٥ مترجم احمد آرام. چاپ اول ١٣٧٧ . دفتر نشر فرهنگ اسلامى ص ٤٧٠ .
٣٨ . ميزان الحكمه باب توكل ح ٢٢٢٢٤.
٣٩ . همان ح ٢٢٢٤٦. " من احب ان يكون اقوى الناس فليتوكل على الله".
٤٠ . " من كان متوكل على الله لم يعدم الاعانه". همان ح ٢٢٢٥٢.
٤١ . من فوض امره الى الله سدده. تصنيف غرر الحكم ح ٣٨٨٢ .
٤٢ . " الثقة بالله تعالى ثمن لكل غال و سلم الى كل عال ." ميزان الحكمه باب توكل ح ٢٢٥٦٢ .
٤٣ . " من توكل على الله سبحانه اضاءت له الشبهات " همان ح ٢٢٢٥٢.
٤٤ . " من توكل على الله ذلت له الصعاب و تسهلت عليه الاسباب " همان ح ٢٢٢٥٣.
٤٥ . " التوكل كفايه" همان حديث ٢٢٥٢٧٢ .
٤٦ ن من يتوكل وقنع و رضى كفى المطلب" همان ح ٢٢٥٧٥ .
٤٧ . " ان الغنى والعز بجولان ، فاذا ظفرا بموضع التوكل اوطنا" همان ح ٢٢٢٥٠ .
٤٨ . " الاتكال على الله ارواح" ميزان الحمنه باب توكل ح ٢٢٢٥٧.
٤٩ . " من وثق بالله اراه السرور من توكل عليه كفاه الامور" همان ح ٢٢٢٦٥.
٥٠ . " اياك ان تتحير لنفسك فان اكثر النبيح فيمالا يحتسب" تصنيف غرر الحكم ح ٣٨٦٢.
٥١ . ان للنكبات غايات لابد ان ينتهى اليها فاذا حكم على احدكم بها فليتطالها ويصبر حتى يجوز فان اعمال حيله فيها عند اقبالها زائد فى مكر وهها . .. ميزان الحكمه باب صبر ح ١٠١٢٣ .
٥٢ . علامه الصابر فى الثلاث : اولها ان لا يكسل والثانيه ان لا يضجر و الثالثه ان لا يكشو من ربه تعالى. ميزان الحكمه باب صبر ح ١٠١٠٨ .
٥٣ . مع الصبر يقوى الحزم تصنيف غررالحكم ح ٦٣٥٦ .
٥٤ . قل من صبر الاقدر. همان ح ٦٣٦٧ .
٥٥ . الجزع عندالمصيبه يزيدها و الصبر عليها يبدلهاو ميزان الحكمه باب جزع ح ٢٣٢١ .
٥٦ . الجزع اتعب من الصبر . همان ح ٢٣١٨ .
٥٧ . همان ح ٢٣٣٥ .
٥٨ . من جزع فنفسه عذب همان ح ٢٣٢٨ .
٥٩ . اياك و الجزع فانه يقطع الامل و يضعف العمل ويورث الهم واعلم ان المخرج فى امرين ماكانت فيه حيله فالاحتيال و مالم تكن فيه حيله فالالصطبار. ميزان الحكمه باب جزع ح ٢٣١٥ .
٦٠ . صوتان يبغضها الله : اعوال عند مصيبه و مزمار عند نعمه. همان ح ٢١٣١.
٦١ . ليس منا من ضرب الخدود و شق الجيوب . همان ح ٢٣٣٢.
٦٢ . من ضرب بيده على فخذيه عند المصيبه حبط اجره . همان ح ٢٣٣٣.
٦٣ . ان النصر مع الصبر و الفرج مع الكرب و ان مع العسر يسرا. ميزان الحكمه باب صبر ح ١٠٠٦٨ .
٦٤ . بالصبر تدرك الرغائب همان ح ١٠٠٥٨ .
٦٥ . ميزان الحكمه باب صبر ح ١٠٠٢١
٦٦ . يوول امر الصبور الى درك غايته و بلوغ امله. تصنيف غررالحكم ح ٦٣٣٣.
ميزان الحكمه باب صبر ح ١٠٠٣٣.
٦٧ ميزان الحكمه باب صبر ح ١٠٠٣٣
٦٨ . من جزع... وامر الله سبحانه اضاع و ثوابه باع. ميزان الحكمه باب جزع ح ٢٣٢٨ .
٦٩ . بالصبر تدرك معالى الامور . همان باب صبر ح ١٠٠٥٩.
٧٠ . حلاوه النجح مراره الصبر. همان ح ١٠٠٧٥ .
٧١ . فالصبر واتظفروا. همان ح ١٠٠٧١.
٧٢ . لا يعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان. همان ح ١٠٠٧٠ .
٧٣ جامع السعادات ج٢ ص ٤٠٢
٧٤ همان ص ٣٧٢
٧٥ . العمل الخالص: الذى لا تريد ان بحمدك عليه احد الا اله عزوجل. همان ٤٧٨٥.
٧٦ . فى الخالص تكون الخلاص. ميزان الحكمه باب احلاص ح ٤٧٤٢.
٧٧ . عند تحقق الاخلاص تستنير البصائر. ميزان الحكمه باب اخلاص ح ٤٨١١ .
٧٨ . بالاخلاص ترفع الاعمال . همان ح ٤٨١٢.
٧٩ . علامه المخلص فاربعه: تسليم قلبه وتسلم جوارحه وبذل خيره و كف شره. همان ح ٤٧٨٤.
٨٠ . ميزان الحكمه باب اخلاص ح ٤٨١٧.
٨١ . همان ح ٤٨١٥.
٨٢ الميزان ج٥ ذيل آيه ١٠٥ از سوره مائده.
٨٣ . يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضيه مرضيه. (فجر)
٨٤ . ر.ك.حميد رضا مظاهرى سيف. نقد عرفان پست مدرن. مجله كتاب نقد شماره ٣٥ تابستان ٨٤.