پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - ملكات اخلاقى - عالم زاده نوری محمد
ملكات اخلاقى
عالم زاده نوری محمد
نفس انسان كه در ابتداى تولد ضعيف،بسيط و بىرنگ است، به مرور زمان، توانايىهاى مختلفى كسب مىكند و درگذر ايام، صورت مشخصى مىيابد. اين توانمندىهاى ثابت نفس را »ملكه« ناميدهاند. هر ملكه صفتى براى جان آدمىاست كه با اراده و اختيار او و بر اثر تكرار عمل، در طى زمان پديد آمده و پس از پيدايش، انجام عمل را سرعت و سهولت مىبخشد.
ملكات نفس را مىتوان به چند گروه گسترده تقسيم كرد:
الف. پارهاى ملكات، »جسمانى« است و بيشتر در اعضاى بدن ظهور و بروز دارد. به دست آوردن اين مهارتها »تربيت بدنى« است؛ مانند مهارت راه رفتن، شنا، سواركارى و ديگر انواع ورزشهاى جسمى.
ب. برخى ديگر از ملكات، توانمندىهاى »ذهنى« هستند و به دست آوردن آنها »تربيت ذهن« به شمار مىرود؛ مانند ملكه تمركز، دقت، يادسپارى، يادآورى، سرعت انتقال، قدرت تجزيه و تحليل و نقادى، تفكر، برنامهريزى، وانواع ورزشهاى فكرى.
ج. دسته ديگر ملكات، صفات »روحى« و »قلبى« انسان است كه در كتب اخلاقى به آنها پرداخته شدهاست، ملكهفاضله شجاعت، سخاوت، حلم، تواضع، تسلط بر نفس، صلابت، جديت و ملكه رذيله نفاق، مكر، ريا و قساوت از اين قبيلاند. تحصيل ملكات فاضله اخلاقى »تربيت جان« و تلاش براى به دست آوردن قلب سليم محسوب است.
د. ملكات پيچيده ديگرى نيز وجود دارد كه برآيند چندين توانايى مختلف در وجود آدمى است؛ براى مثال ملكه تندخوانىكه محصول تركيب توانايى چشم و تمركز ذهن است. اكثر هنرها و حرفهها، مانند گلدوزى، آشپزى، نجارى، آهنگرى، خاتمكارى و... در اين گروه جاى مىگيرند.
فوايد ملكه
هر ملكه، به منزله يك ابزار مفيد و مؤثر در اختيار انسان است كه از به كارگيرى آن، با صرف توان كم در زمانى اندك بهرهاى شايسته به دست مىآيد.
براى مثال اگر براى كندن يك گودال كوچك با انگشتان دست، يك ساعت وقت نياز باشد، با داشتن يك بيل در كمتر از يكساعت مىتوان به سهولت و با به كارگيرى تلاشى محدود، گودالى به مراتب، بزرگتر فراهم آورد. هر چه اين ابزار، كارآتر و پيشرفتهتر باشد، صرفهجويى در زمان و توان بيشتر مىشود و بازده بالاترى به دست مىآيد. كسى كه يكبلدوزر، كمباين يا كامپيوتر در اختيار دارد، در زمانى كوتاه و با هزينه كردن نيروى بسيار اندك، كارى انجام مىدهد كهديگران از انجام آن در روزهاى متمادى، با به كارگيرى تلاشى گسترده عاجزند.
ملكات نفس انسان نيز چنين است؛ صاحب ملكه، با صرف توان اندك دقت و توجه ناچيز در زمان كوتاه، بهرهاىفراوان كسب مىكند.
نوشتن يك صفحه مطلب براى يك كودك، نيازمند صرف توان جسمى و فكرى گسترده و زمانى دراز است. محصول كار هم ارزش چندانى ندارد؛ اما آن كس كه ملكه خوشنويسى و خطاطى را كسب كرده با صرف زمانمحدود، نيروى اندك و توجه كم، تابلويى ارزشمند و نفيس مىآفريند. رانندگى براى مبتدى، بسيار دشوار و محتاج بهكارگيرى تمركز زياد و توجه بالاست و در همان حال، خطرات فراوانى براى سرنشينان در پى دارد؛ اما آن كس كه توانمندى رانندگى را داراست، به هنگام رانندگى به چند كار ديگر نيز مىپردازد، با ديگران گفت و گو مىكند، به مناظر اطراف جاده مىنگرد، ميوهاى مىخورد و بدون اِعمال تلاش و توجه، استادانه اتومبيل را هدايت مىكند و بىآنكه حادثهاى بيافريند، در زمانى كوتاه، مسافتى بلند را مىپيمايد. به همين گونه است، حفظ يك قصيده براى انسان معمولىدر مقايسه با كسى كه ملكه حفظ را به دست آورده، يا نوشتن يك مقاله براى نوجوان تازه كار در مقايسه با نويسندهزبردست يا حفظ حضور ذهن و حضور قلب در نماز(١)، براى مردم عادى در مقايسه با انسانهاى خودساخته كه ملكه حضور يا خشوع را تحصيل كردهاند.
بنابراين كارى كه در ابتدا دشوار، پرزحمت يا نشدنى به نظر مىرسد، به مرور زمان سهل، روان و امكانپذير مىگردد.
»سرعت«، »سهولت«، »كيفيت« و »وسعت« دستآوردهاى پرارزش و مبارك ملكهاست كه هر انسان خردمندِ هدفدار را به تحصيل توانمندىهاى ثابت نفس دعوت وتشويق مىكند و توجه آدمى را بيش از آنكه به انجام عمل و رسيدن به نتيجه معطوفدارد، به كيفيت عمل و كسب توانايى انجام آن سوق مىدهد. ضربالمثل »به جاى ماهىدادن، به او ماهىگيرى بياموز« به همين نكته مهم اشاره دارد.
هرچه ملكه به دست آمده، كارآيى و قدرت تأثير بالاترى داشته باشد، در ارائه اينخدمات تواناتر و موفقتر است؛ براى مثال ملكه مراجعه به كتب لغت در مقايسه با ملكه اجتهاد، شبيه بيلچه و بلدوزر است يا ملكه راهرفتن نسبت به ژيمناستيك، به منزله داس و كمباين.
البته محدوديت عمر انسان اجازه به دست آوردن همه ملكات را به او نمىدهد؛ ازاين رو شايسته است، ضريب اهميت ملكات، شناسايى و سرمايه گرانقدر عمر بهتوانمندىهاى ضرورى و مفيد اختصاص يابد.(٢)
پيدايش ملكه
براى به دست آوردن ملكات چه بايد كرد؟ گزارههاى زير در تلاش براى پاسخگويى به اين سؤال گرد هم آمدهاند:
١. تحصيل يا تغيير ملكات براى انسان، در هر سن و سال و موقعيتى امكانپذيراست؛ گرچه در جوانى بسيار آسانتر و دستيافتنىتر است. حكيم عالىقدر امامخمينى (ره) در اين باره مىفرمايند: »انسان مادامى كه در اين دنيا است، به واسطه آنكه درتحت تغيّرات و تصرفات واقع است، تبديل هر ملكهاى به ملكهاى مىتواند بكند و اينكه مىگويند فلان خُلق، فطرى و جبلّى است و قابل تغيير نيست، كلامى است بىاساس و پايه علمى ندارد و اين مطلب علاوه بر آنكه در فلسفه، برهانى است و وجدانى نيز هست. شاهد بزرگش آن است كه در شريعت مطهّره، تمام اخلاق فاسده مورد نهى واقعشده است و براى علاج آنها دستور داده شده و تمام اخلاق حسنه مورد امر است و براى تحصيل آنها نيز دستور رسيده است، پس انسان مادامى كه حيات دنيوى را ازدست نداده، بايد قدر آن را بداند و در تحصيل ملكات فاضله كه اساس سعادت بر آنهانهاده شده، بكوشد و با هر رياضتى است پس از قلع ملكات خبيثه از نفس، در تحصيل مقابلات آنها كه جنود عقل و رحمان است، جانفشانى كند...«(٣) دستهاى از ملكات، به نحو غيراختيارى در وجود ما شكل گرفته و ناشى از تعامل ناآگاهانه ما بامحيط است. بيشتر باورها، عقايد، سليقهها، علاقهها، عادتها، روحيهها، ذوقها، وحساسيتهاى ما براى ما به صورت ملكه در آمده است. رفتارهاى ما برخاسته ازملكاتى است كه با ما متحد شده شاكله وجودى ما را تشكيل داده است.(٤) اين ملكات به اختيار و اراده قابل تغيير است.
٢. پيدايش ملكه محتاج زمان و تدريجى است و هيچ صفتى، يكباره در وجودآدمى پديد نمىآيد و از بين نمىرود. تولد و مرگ ملكات، مثل همه حركتها و تحولاتجهان مادى، به مرور ايام و در گذشت زمان اتفاق مىافتد.
همانگونه كه رشد جسمى انسان، سالهاى زيادى نياز دارد و يكشبه صورتنمىپذيرد، رشد فكرى و تعالى روحى او نيز يكشبه و دفعى انجامپذير نيست. اگر كودكدوسالهاى از ما دستورالعملى طلب كند كه با پيروى از آن بلافاصله بزرگ شود، به او چهمىگوييم؟ آيا مىتوان او را به خوردن حجم فراوانى از غذا توصيه كرد؟ اين سؤال، به همان نسبت غلط است كه سؤال از چگونگى به دست آوردن »حضور قلب« در نماز وتوقع دستيابى به آن در فاصله چند روز يا سؤال از چگونگى تسلط بر يك علم يا يكمهارت و انتظار تحصيل آن در مدتى ناچيز.
اين توقعات نابجا، به درك ناقص ما از مفهوم »زمان« بازگشت دارد. نگاه ناتمام ما بهنقش ويژه پديده »زمان« در حوادث عالم منتهى به برنامهريزىهاى شتابزدهاى مىشود كهجز شكست، سرخوردگى و نااميدى ارمغانى نداشته و به نتيجهاى نمىانجامد.(٥)
٣. پيدايش ملكه بر اثر تكرارعمل است. براى به دست آوردن ملكه خوشنويسى، بايد بسيار نوشت، براى كسب ملكه رانندگى بايد رانندگى كرد. تكرار زياد يك عمل، آنعمل را با تار و پود وجود ما آشنا مىگرداند و به ايجاد ملكه منتهى مىشود«. كار نيكوكردن از پركردن است.» كسى كه مىخواهد به هنر، حرفه، مهارت يا صفتى دست يابد،بايد پياپى مصاديق آن را تجربه كند، براى كسب صفت شجاعت، هنرِ تندخوانى يامهارت سخنورى، تنها آرزو يا دعا كردن كافى نيست، اقدام عملى شرط ضرورى تحصيل اين توانمندىهاست.
هر بار كه عملى را تجربه مىكنيم، يك قدم به ملكه نزديك مىشويم. از تراكم اينتجربهها و اقدامها، ملكه متولد مىشود. يك عمل، هر گاه به دهها عمل مشابه خود ضميمه شود، توانمندى ثابتى ايجاد مىكند، همانگونه كه يك آجر، هرگاه به دهها مشابه خودبپيوندد، بناى كاملى پديد مىآورد. بدين ترتيب، انجام هر عمل سهم كوچكى در توانمند ساختن نفس دارد. اميرمؤمنان(ع) مىفرمايند: »مَن يَعمَل يَزدَد قُوَّةً وَ مَن يُقَصِّر فِى العَمَلِ يَزدَد فَترَةً«؛(٦) هر كس عمل كند، نيرويش افزايش مىيابد و هر كس در عمل كوتاهى ورزد، سستى وناتوانيش بيشتر مىشود.
به طور كلى، هر يك از قواى انسان كه بهكار گرفته شود و به فعاليت درآيد، تقويتمىشود و هريك معطل و بىكار باشد، ضعيف و سست باقى مىماند. ماهيچههاى بدنانسان، تنها هنگامى كه به حركت و فعاليت گرفته شود، ورزيده مىگردد. تقويت حافظه،قواى ذهنى و قدرت اراده نيز در گرو بهكار انداختن و استفاده از حافظه، ذهن و ارادهاست. خلاصه آنكه ملكه با »انجام عمل« پديد مىآيد و همچنان راسخ و پايدار مىشود،تا آنجا كه صورتى غير قابل تغيير به خميرمايه نفس آدمى مىبخشد.
٤. گرچه هر عمل به نوعى در پيدايش ملكه نقش دارد؛ اما تأثير آن معمولاًبه چشم نمىآيد و احساس نمىشود. اگر براى پيدايش ملكه خوشنويسى، نوشتن هزار صفحهلازم باشد، هر صفحه تنها يك هزارم مسير را طى مىكند؛ از اين رو پس از نوشتن يك صفحه، تغيير قابل توجهى مشاهده نمىشود. مسافرى كه قصد زيارت حرم امام هشتم(ع) را دارد، اگر تنها يك قدم پيش رود، نزديك شدن خود به مشهد مقدس را مشاهده نمىكند؛ اما به هر صورت، واقعاً نزديك شدهاست. يك ساعت از شب به تهجد و مناجات بامهربان عالم بهسر بردن، قطعاً در قرب به خدا تأثير دارد، اما اثر نامرئى آن، تنها در صورتى قابل درك است كه با دهها مشابه خود پيوند يابد؛ از اين رو نبايد انتظار داشت كه يك عبادتشبانه، زمين و زمان را به زير چتر تصرف ما بكشاند، ديده حقيقتبين ملكوتى ما رابگشايد و ما را به مقام يقين برساند، چنان كه نبايد انتظار داشت، با نهادن يك آجر كاخرفيعى پيش روى ما پديد آيد.
اين قاعده، ملكات فاسد را نيز در بر مىگيرد؛ هر بار بدنوشتن، يك بار تمرينبدخطى است. گرچه تأثير آن مشاهده نشود. هر تخلف از وعده و پيمانشكنى، يك قدم بهسوى ناجوانمردى است، گرچه اثر آن محسوس نيست و هر گناه، به منزله يك آجر در تشكيل ديوار بلند عصيان و ملكه فسق و يك نقطه كوچك نامرئى در صفحه سفيد قلب. پيامبر اكرم(ص) فرمود: »إنَّ المُؤمِنَ إِذا أَذنَبَ كانَت نُكتَةٌ سَوداءُ فى قَلبِهِ، فَإِن تابَ وَ نَزَعَ وَ استَغفَرَ صَقَلَ مِنهُ وَ إِنازدادَ زادَت«؛(٧) هرگاه مؤمن گناهى انجام دهد، نقطه سياهى در قلبش پديد مىآيد، پس اگر توبه و استغفاركند و دست بردارد قلبش از آن نقطه پاك مىشود و اگر ادامه دهد، آن نقطه افزايش مىيابد.
هربار پرخورى از سرِ توجه و آگاهى، صورت باطنى انسان را اندكى به چارپايان شبيهمىسازد. هر اِعمال غيظ و غضب ناشايست، اندكى درندهخويى و گرگصفتى را دروجود ما سنگواره مىكند و.... و آدمى به همان »صورت« محشور مىشود، كه به دستخود براى خويش فراهم آورده است.(٨)
از زيباترين شگردهاى شيطان، برخورد دوگانه او با اعمال خوب و بد ماست. هرگاهانسان عمل بدى انجام دهد، براى مثال مرتكب دروغ يا نگاهى حرام گردد، شيطان تأثير آن عمل را در نفس انسان بسيار كوچك جلوه مىدهد و به گونهاى وانمود مىكند كه گويا هيچ اتفاقى نيفتاده و هيچ تغييرى در جان او پديد نيامدهاست. اين وسوسه موجب مىشود، انسان به راحتى عمل زشت خود را بر خود ببخشد و از انجام مجدد آن نيز پرهيز نكند.
از سوى ديگر، هر بار آدمى عمل شايستهاى انجام مىدهد، شيطان تأثير آن را در نفساو بسيار بزرگ و قابل توجه ترسيم مىكند و آن چنان وانمود مىسازد كه پس از انجام عمل، وضعيت انسان بسيار مطلوب و قابل تقدير گشته و مقام و منزلت او بسى فراتر آمدهاست.اين وسوسه موجب مىشود كه انسان به عجب و غرور گرفتار شود و از خود به شگفت آيد،احساس استغنا كند، به وضعيت موجود خود قناعت ورزد و به فريب كمالات موهومخويش، از حركت باز ايستد.
آن گاه اگر با قرائن و شواهدى برايش معلوم شود كه عمل كوچك او چنان اثر سترگىدر پى نداشته، به واسطه توقع نادرستى كه شيطان از آن، ايجاد كرده، مأيوس وسرخورده مىشود، از تكرار عمل دست بر مىدارد و از تكامل يا اصلاح خود صرف نظرمىكند يا اينكه مقامات بلند انسانى را در قياس با همت خود انكار مىكند.
در حقيقت شيطان، در مواجهه باكردار زشت انسان، گزاره سوم (تأثير قطعى عمل) راكمرنگ و كمفروغ و گزاره چهارم (نامحسوس بودن اثر هر عمل) را بسيار برجسته ودرشت مىكند و بر خلاف آن، در مواجهه با عمل نيك گزاره چهارم را انكار و گزاره سوم رابه قوت تأييد و تصديق مىكند و اين كمال زبردستى و استادى ابليس در فن خود است: »رَبِّ أَعوذُ بِكَ مِن هَمَزاتِ الشَّياطين«.(٩)
٥. دوران پيدايش ملكه بر آدمى بسيار سخت است، زيرا كسى كه واجد ملكه نيست، توان بسيارى به كار مىگيرد، توجه و تمركز فراوانى هزينه مىكند، زمان قابل توجهىمعطل مىشود، اما محصول چندانى به چنگ نمىآورد. اين مجموعه كافى است تا انسانضعيف را به ستوه آورد و از زير بار سنگين عمل بيرون كشد؛ مگر آنكه عاملقدرتمندى او را به استقامت مجبور سازد يا عشق و علاقه وافرى، طى اين مسير را بر اوهموار كند. چنين كسى هر گاه قصد انجام عمل مىكند، مسيرى طولانى و پرمشقتپيش روى خود مىبيند و چون پيمودن اين مسير، زحمت و استقامت بسيار مىطلبد، ازابتدا از قصد خود چشم مىپوشد.
براى مثال كسى كه قدرت برنامهريزى امور خود را ندارد، گر چه از آشفتگى احوال خود رنج مىبرد؛ ولى تا هنگامى كه مجبور نشده باشد، اين رنج را تحمل مىكند و به جاىدرمان مشكل، خود را با پريشانى و آشفتگى وفق مىدهد و همساز مىكند. اين شخصگمان مىكند، تحمل بىنظمى و بىبرنامگى در زندگى، از تحمل رنج تمرين، تلاش و مجاهدت، براى كسب ملكه برنامهريزى و نظم آسانتر است. سختى دوران تحصيل ملكه، عمدهترين عاملى است كه موجب مىشود كه انسان از تمرين استقبال نكند و به شاگردىكردن يا دورههاى آموزشى تمايل نشان ندهد و بيشتر علاقه دارد، از آنچه در وجودشفعليت يافته و به نقد موجود است، بهره گيرد.
٦. پس از پيدايش ملكه، علاوه بر سهولت انجام كار، انسان از به كارگيرى توانمندىخود لذت مىبرد، زيرا محصول ارزشمندى كه با تلاش اندك و در زمان كوتاه به دستآمده، او و ديگران را به اعجاب مىآورد.
گاهى كه خود را با ديگرى مقايسه مىكند، نشاط بيشترى مىگيرد و به خودنمايى وفخرفروشى ترغيب مىشود و هر گاه مقايسهاى در كار نباشد، چون مسير كوتاهى براىرسيدن به مطلوب در پيش دارد، شوق و انگيزه بيشترى براى عمل در خود مىيابد، از اينرو بسيار مشتاق است، ملكه خود را تجربه كند يا با ديگران به مسابقه و زورآزمايىنشيند.
٧. غالباً آغاز حركت براى كسب يك توانمندى، با ناكامى و شكست همراه است. اشتباه و تجربه ناموفق در آغاز مسير، امرى كاملاً طبيعى و قابل پيش بينى است. كودكىكه مهارت راه رفتن را تمرين مىكند، تا تسلط كامل بر اين توانايى، افت و خيزهايى درپيش دارد؛ نوجوانى كه آشپزى مىآموزد، احتمالاً بارها با غذاى شلّه يا سوخته مواجهمىشود؛ شناگر تازه كار، هر چه تلاش و دقت كند، جرعههايى آب خواهد نوشيد. زوججوانى كه روزهاى اول زندگى خانوادگى را تجربه مىكند - تا به دست آوردن قدرتبرخورد صحيح - بايد منتظر اشتباهات بزرگ باشد و مديرى كه نخستين تجربه مديريت خودرا ارائه مىدهد، هر چند دقت و توجه به خرج دهد، به طور طبيعى در مواردى اشتباهمىكند.
٨. هر چه مراحل تكوين يك ملكه، با توجه و دقت بيشترى انجام پذيرد، سهمبيشترى در پيدايش آن ملكه دارد؛ براى مثال صفحاتى كه با نشاط و حوصله نوشته مىشود، درايجاد هنر خوشنويسى تأثير افزونترى دارد و قدم بزرگترى محسوب مىشود.
به همين دليل كسانى كه در همه اعمال و رفتار خود دقت و تأمل به خرج مىدهند،گرچه به ظاهر، سرعت عمل كمترى دارند و ديرتر به نتيجه مىرسند، اما پس از به دستآوردن توانمندىهاى مختلف، به سرعت از همراهان خود پيشى مىگيرند. از جمله اينتوانمندىها، ملكه دقت، انديشمندى، تأنّى و پرهيز از شتابزدگى است كه بركات فراوانخود را به تدريج نشان خواهد داد.١٠
قال رسول اللَّه(ص): »إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ عَبداً إِذا عَمِلَ عَمَلاً أَحكَمَه«(١١) و قال: »إِذا عَمِلَ أَحَدُكُم عَمَلاً فَليُتقِن«؛(١٢) خداوند بندهاى را دوست دارد كه هر گاه كارى انجام مىدهد، آن را استوار و محكم سازد، هر گاه كسى از شما كارى مىكند بايد آن را شايسته و متقن انجام دهد.
با گسترش توانمندىها، به مرور »به دست آوردن ملكات جديد« و انس گرفتن بافضاهاى تازه نيز براى انسان آسان مىشود. (البته در صورتى كه نوعى همسويى با ملكاتسابق داشته باشد.)
٩. تفكّر و برنامهريزى، طى مسير تحصيل ملكه را بهبود مىبخشد. آگاهى ازفرمولهاى حاكم بر آن توانمندى، استفاده از تجربه ديگران، مشاوره و داشتن استاد،مدت زمان تحصيل ملكه را كوتاه مىكند و افت و خيزها و اشتباهات را به كمترين مقداركاهش مىدهد.
١٠. طى تمام مراحل تحصيل ملكه - بىاستثنا - بر عهده خود انسان است وانسان تنها با اراده و اختيار و تلاش خود به ملكه نزديك مىشود. استاد، هيچ نيرويى دروجود شاگرد ايجاد نمىكند و بارى از دوش او بر نمىدارد.
»أَن لاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزرَ أُخرى وَ أَن لَيسَ لِلإِنسانِ إِلاّ ما سَعى وَ أَنَّ سَعيَهُ سَوفَ يُرى ثُمَّ يُجزاهالجَزاءَ الأَوفى«؛(١٣)
هيچ بردارندهاى بار ديگرى را به دوش نمىگيرد و براى انسان جز آنچه تلاشكرده، نيست، كوشش او ديده خواهد شد، سپس پاداش كامل به او داده خواهد شد.
تحميل و اجبار استاد هم، اگر انگيزهبخش نباشد، فايدهاى ندارد، زيرا عملى كه تنهابه قصد رفع تكليف و با حداقل توجه و عنايت انجام مىشود، تأثير بسيار كمى در نفسدارد. براى درك اين نكته، به مراحل تكوين ملكه خوشنويسى يا نويسندگى دقت كنيم. تاهنگامى كه قواعد خوشنويسى يا نويسندگى توسط شخص، با رغبت و دقت به كار گرفتهنشود، تلاش استاد نتيجهاى ندارد، استاد تنها راهى را كه انسان بايد با پاىخويش بپيمايد، بهخوبى به او نشان مىدهد؛ اما پيمودن آن را نمىتواند بر عهده بگيرد وضمانت كند. در يك كلام استاد تنها »راهنما« است و نه »راهبر«.
بنابراين، ارشاد اساتيد اخلاق در زمينه كسب حضور قلب در نماز يا اخلاص در عمل، بايد با تمارين فراوان عملى همراه شود تا ملكه حضور قلب يا اخلاص را در جان آدمىشكل دهد. طبيعتاً هر فرد پس از تجربه عملى و تلاش شخصى، كاستىها و ناتوانىهاى خود را باوضوح بيشترى مىبيند و زمينه بهرهگيرى افزونتر از استاد برايش فراهم مىگردد. پيوند اكيد ميان »علم« و »عمل« در مجموعه معارف دينى به همين واقعيت نظر دارد.(١٤)
١١. پس از تشكيل ملكه در وجود آدمى بهكارگيرى آن و بهرهمندى از آثار و فوايدآن نيز به اختيار انسان است. ممكن است كسى ملكه سحرخيزى داشته باشد؛ ولى باسستى و كاهلى از بركات سحر محروم بماند. يا كسى ملكه خوشنويسى داشته باشد؛ ولى ازآن استفاده نكند و بدخط بنويسد. خوشنويسى گرچه براى هنرمندِ خطاط آسان است؛ امابه اندازه خود، توان و همت مىطلبد. اگر هنرمند خوشنويس از صرف همين توان اندكدريغ ورزد، ملكه خود را معطل و بىفايده واگذاشته و اگر در نوشتن تابلوها بىدقتى وكم حوصلگى كند، بعيد نيست كه در گذر زمان و با تكرار عمل، بىدقتى و شتابزدگىدر وجود او به صورت عادت درآيد. به كارگيرى مداوم توانمندىها علاوه بر بهرهمندى ازنتايج كار، ملكه پركارى، سختكوشى، فعاليت، استقامت و نشاط را در وجود آدمى ايجادمىكند و سستى، كاهلى، تنبلى و كسالت را از بين مىبرد.
١٢. تا پيش از پيدايش كامل يك ملكه، تمرين و تلاش بايد استمرار داشته باشد واگر در نيمه راه قطع شود، رشد ملكه متوقف مىگردد؛ براى مثال كسى كه »تجويد و تلاوتقرآن« را تمرين مىكند، يا كسى كه در كلاس درس »آموزگارى« را تجربه مىكند، اگرموفقيت نسبى خود را كافى بداند، در همان مرحله از حركت باز مىايستد و توان او درهمان حد باقى خواهد ماند.
پيش از اين نيز گذشت كه انسان غالباً از بار تلاش و مجاهدت شانه خالى مىكند وبيشتر علاقه دارد از دارايىهاى نقد و فعليتهاى وجود خود بهره گيرد. همينعلاقهمندى، وضعيت موجود شخص را در نظرش، شايسته و بايسته جلوه مىدهد، او رابه حال فعلى خود قانع مىكند و از پيش رفت و تعالى ممانعت به عمل مىآورد؛ از اين رو لازم استانسان، با شخصيتهاى موفق و ممتاز هر رشته - كه مطلوب اوست - ارتباط برقرار كند و همواره خود را با ايشان مقايسه كند تا موفقيت نسبى او در طول زمانافزايش يابد.
از مجموع مباحث گذشته نتايج زير حاصل مىشود:
يكم: مداومت و استمرار
پيشواى متقين على (ع) فرمودهاند: »قَليلٌ تَدومُ عَلَيهِ أَرجى مِن كَثيرٍ مَملولٍ مِنهُ(١٥)« كار كمى كه بر آن مداومت ورزى، از كار بسيارى كه از آن دلزده و ملول شوى، بهتر واميدواركنندهتر است.
پس از درك اين نكته كه تأثير عمل به نحو تدريجى و در طول زمان ظاهر مىشود وبه دست آوردن ملكه محصول تكرار عمل است، ارزش »مداومت« و »استمرار بر عمل«بهخوبى آشكار مىشود. مطابق سخن اميرمؤمنان(ع):
- چند دقيقه نرمش كه روزانه به صورت مداوم انجام گيرد، ارزشمندتر از چند ساعتورزش سنگين است كه تنها به مقطع زمانى خاصى منحصر شود.
- تلاوت يك حزب قرآن در هر روز، اگر استمرار داشته باشد، اميدواركنندهتر وپربهرهتر از تلاوت چند جزء قرآن در يك روز است كه موجب دلزدگى شود و ادامه نيابد.
- دو ركعت نماز پيش از اذان صبح، اگر مداوم و مستمر باشد، بسيار مؤثرتر از چندساعت عبادت شبانه است كه فردا تكرار نگردد.
- اندكى مطالعه، اگر به صورت برنامه روزانه اجرا گردد، مفيدتر از چند ساعت مطالعهدفعى است كه آيندهاى نداشته و ترك شود و...
»قالَ الباقِرُ(ع): أَحَبُّ الأَعمالِ إِلى اللَّهِ تَعالى ما دامَ عَلَيهِ العَبدُ وَ إِن قَلَّ(١٦)«؛ محبوبترين عمل در پيشگاه ايزد متعال، عملى است كه بر آن مداومت شود؛ گرچه اندكباشد.
رهرو آن نيست كه گه تند و گهى خسته رود
رهرو آن است كه آهسته و پيوسته رود
دوم. تدريج
»قالَ رَسولُ اللَّهِ(ص): يا أَيُّهَا النّاسُ خُذوا مِنَ الأَعمالِ ما تُطيقونَ(١٧)«؛ آن مقدار از عمل برگيريد كه توان داريد.
برنامه عملى كه هر كس براى خود در موضوعات مختلف تدارك مىبيند، بايد با توانفعلى او تناسب داشته باشد و توان انسان در ابتداى انجام هر كار، بسيار كم است. تكليف وتحميل به نفس - يا به ديگرى - اگر از حد طاقت درگذرد، به عمل تبديل نمىشود يااستمرار نمىيابد و در موارد بسيار، آسيب مىرساند. همانگونه كه آغاز تمرينِ وزنهبردارىبا وزنههاى سنگين،به ستون فقرات صدمه وارد مىسازد يا دستكم، رغبت و اشتياقِاستمرار آن را از بين مىبرد. به اين جهت لازم است، افزايش تعداد وزنهها متناسب باافزايش توانايى فرد و به »تدريج« باشد، تا پيامد سوئى ايجاد نكند.
توصيه به تدريج داراى دو چهرهاست:
الف. چهره سلبى كه »بيش از توان خود در هر مرحله بر خود تكليف نكنيد.«
ب. چهره ايجابى كه »هرگاه توانايى و قابليت نفس افزايش يافت، تكليف را بيفزاييد؛ يعنى تكليف، كمتر از توانمندى نفس نباشد.
تركيب اين دو گزاره توصيه به »اعتدال« در برنامهريزى است. گزاره سلبى ناظر بهپيامدهاى سوئى است كه بيان شد و گزاره ايجابى به لزوم »حركت مداوم« و پرهيز از»سكون«، »ركود«، »قناعت به وضعيت موجود« و »احساس استغنا« اشاره دارد. سفارش بعضى علماى اخلاق براى اقامه نماز شب چنين است:
»در آغاز نيم ساعت پيش از اذان صبح بيدار شويد و پس از مقدارى توجه و ذكربخوابيد. يك هفته بر اين امر مداومت كنيد، پس از آن، يك هفته ديگر اين برنامه را اجراكنيد؛ بلافاصله بعد از بيدارشدن وضو بگيريد و سپس بخوابيد. هفته بعد پس از بيدارشدن و وضو، يك ركعت نماز وتر را به جا آوريد. مدتى بعد علاوه بر نماز وتر، دو ركعت نمازشفع را هم ضميمه كنيد. پس از چندى، ركعات ديگر را هم بيفزاييد و...«(١٨)
در اين برنامهريزى، اصل مداومت و تدريج به خوبى رعايت شدهاست. درواقع اين توصيه به ما گوشزد مىكند كه »نماز شب خوان شدن« ارزندهتر از »نماز شب خواندن«، است و به دست آوردن ملكه و توانمندى عمل، زيباتر از انجام عمل.
البته روشن است كه توان اوليه افراد و نيز مقدار زمانى كه براى انتقال به مرحله بعد لازم است، در شرايط مختلف، متفاوت است؛ اما به هر صورت، برنامه بايد درجه به درجهسنگين شود.
قلب سليمى كه زندهدلان و خودساختگان، پس از يك عمر رياضت و تلاش به دست آوردهاند، يكباره يا يكشبه به دست نمىآيد. خودسازى امرى زماندار و تدريجى استو حوصله و مجاهدت طولانى نياز دارد. انتظارات و توقعات ما، اگر با اين واقعيتهماهنگ نباشد، جز آرزويى دستنايافتنى و خيالى باطل نيست.
سوم. حفظ رغبت نفس
»قالَ عَلِىٌّ(ع): خادِع نَفسَكَ فى العِبادَةِ وَ ارفَق بِها وَ لاتَقهَرها وَ خُذ عَفوَها وَ نِشاطَها، إِلاّما كانَ مَكتوباً عَلَيكَ مِنَ الفَريضَةِ فَإِنَّهُ لا بُدَّ مِن قَضائِها وَ تَعاهُدِها عِندَ مَحَلِّها.«؛(١٩)
در عبادت و بندگى، نفس خود را بفريب. با او مدارا نما و مقهورش مدار (تكليف سخت بهاو مكن) و هنگام فراغت و نشاطش آن را درياب (به طاعت و بندگى وادار)؛ مگر آنچه بر توواجب است كه از بجا آوردن و مراعات آن در وقتش چارهاى نيست.
»قالَ عَلِىٌّ (ع): إِنَّ لِلقُلوبِ إِقبالاً وَ إِدباراً فَإِذا أَقبَلَت فَاحمِلوها عَلَى النَّوافِلِ وَ إِذا أَدبَرَتفَاقتَصِروا بِها عَلَى الفَرائِضِ.(٢٠)«؛ براى دلها اشتياق و اعراض (آمادگى و ماندگى) است. پس هرگاه رو كرد، آن را به انجاممستحبات واداريد و هرگاه روبرگرداند، به انجام واجبات اكتفا كنيد.(٢١)
چند ساعت مطالعه پياپى، حتى اگر به سردرد و پريشانى نرسد، چون به تكلف وتحميل، انجام گرفته، طراوت و نشاط و رغبت ما را به مطالعه كتاب از بين مىبرد؛ اماتوزيع همين چند ساعت بر زمان، اميد استمرار آن را افزايش مىبخشد و نشاط و علاقه مارا حفظ مىكند.
اگر علاقه به اقامه ١٠ ركعت نماز مستحبى داريد ١٢ ركعت نخوانيد، زيرا دو ركعت پايانى كه به تحميل، با فشار و بىحوصلگى انجام گرفته،خاطره ناخوشايندى از خود در ذهن ما باقى مىگذارد. همين تصوير نامبارك و آزاردهنده،انگيزه و اشتياق و طلب ما را براى تكرار عمل كم مىكند؛ اما اگر هشت ركعت خواندهشود، لذتى كه از اين عملِ زنده و پرطراوت تجربه مىشود دو نتيجه در پى دارد:
يكم. پيدايش تصويرى دلانگيز و خاطرهاى شيرين در ذهن.
دوم. پايدارى شوق و عطش و تقاضا براى تكرار عمل در دل.
اين توصيه شبيه توصيه به دست برداشتن از غذا پيش از سير شدن است و علاوه برعبادت در برنامههاى ديگر نيز بايد رعايت شود.
از جمله امورى كه رغبت و اشتياق نفس را حفظ مىكند، انجام دقيق برنامه و بالابردن كيفيت عمل است. دانشآموزى كه در تمام جلسات درس، به موقع حضور يافته،قبل و بعد از درس مطالعه كافى كرده و تمارين هر بحث را در دفترى آراسته و منظمنوشتهاست، براى حضور در كلاس اشتياق بيشترى دارد.
اين نكته، گرچه ما را به اهميت التزام عملى به وظيفه و دقت در كيفيت انجام كارمتوجه مىسازد؛ اما نبايد براى كسانى كه به هر دليل ناموفق بودهاند و پارهاى مراحلپيدايش ملكه را وانهادهاند، موجب دلسردى و نااميدى شود. اقدام عملى انسان از هركجا آغاز شود، نتيجهبخش و مؤثر است و هرگز تباه و ضايع نمىشود. خداوند متعالمىفرمايد:»إِنّى لاأُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنكُم(٢٢)«. از امور ديگرى كه به حفظ اشتياق و نشاط نفس كمك مىكند، معاشرت و ارتباط باچهرههاى موفق وممتاز يك رشته است.
همچنين تسهيل برنامه و پيراستن آن از امور غير ضرورى و زائد كه اصل طرح را بزرگ وغيرعملى جلوه مىدهد، در ايجاد انگيزه و اشتياق مفيد است.
چهارم. استقامت
قالَ أَميرُ المُؤمِنينَ عَلِىٌّ(ع): »العَمَل، العَمَل. ثُمَّ النَّهايَة، النَّهايَة، وَ الإستِقامَة،الإستِقامَة«.(٢٣)
پيش از اين گفته شد كه تحصيل ملكه، در گرو تكرار فراوان عملى است كه داراى اينمختصات است: توان بسيارى مىطلبد، زمان زيادى مىگيرد، توجه و دقت قابل توجهىهزينه مىكند و بازده مطلوبى ندارد و خلاصه پرزحمت و دشوار است.
براى درك اين قضيه، استدلال پيچيدهاى نياز نداريم. آموزش هنرها، حرفهها ومهارتها، معمولاً در ابتدا با شوق و اشتياق فراوان همراه است؛ ولى پس از مدتى، تجربه نسبتاً مشكل و بهظاهر كماثر، رغبتها و انگيزهها فرسايش مىيابد و همتها به كاستىمىگرايد؛ براى مثال در آغاز دوره آموزشى تندخوانى، اگر پنجاه نفر حضور داشته باشند، در پايانآن، تعداد افراد به مراتب كاهش يافتهاست. برخى افرادِ باقىمانده نيز به سطوح پاييناين مهارت بسنده مىكنند و از پيشرفت و حركت باز مىايستند؛ مگر آنكه نوعى اجبار وتكليف، التزام آنان را ضمانت كرده باشد يا با توصيه مداوم و توجه دادن افراد به نتايج وبركات اين تلاش، انگيزه فرسايش يافتهشان ترميم شود.
كسب ملكات روحى نيز همين گونهاست. به دست آوردن ملكه »تقوا« و »تسلط برنفس« در آغاز راه محدوديتهايى دارد. براى مثال نيازمند كنترل شديد اعضا و جوارح وبازداشتن آن از پرخورى، پرخوابى، پرگويى و بهرهمندى بيش از اندازه از لذتهاى دنيوىاست و مجاهدت و تلاش درخورى مىطلبد؛ از اين رو از آن به »جهاد اكبر« تعبير شده است.
»يا أَيُّهَا الإِنسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدحاً«؛(٢٤) اى انسان (تو در راه خود) به سوى خدا در تلاش و مشقتى.
اين مجاهدت به »پايدارى«، »استوارى«، »استقامت« و »پشتكار« نياز دارد؛ »وَ أَن لَوِ استَقاموا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسقَيناهُم ماءً غَدَقاً«؛(٢٥)؛ و اگر بر طريق (حق) استقامت مىورزيدند، به آنها آب فراوان (و روزى وسيع) عطامىكرديم.
از مصاديق مهم مفهوم »صبر« در فرهنگ اخلاقى اسلام، استقامت و پايدارىدر انجام وظيفه است كه با يادآورى و توصيه ديگران تقويت و بارور مىشود: »وَ تَواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبر«.(٢٦)
توصيه به استقامت، توصيه به اِعمال جديت و قاطعيت، در بهكارگيرى توانمندىهاو استفاده از سرمايهها است.(٢٧)
پنجم. اقدام (پرهيز از تسويف)
تسويف و عقب انداختن عمل، هميشه ناشى از اين تصور است كه بعداً فرصتى براىجبران و انجام عمل وجود دارد. اگر بهخوبى متوجه اهميت ملكات شده باشيم، بايد قدرظرفيتهاى زمانى را بهتر بشناسيم و عمل را به تأخير نيندازيم، زيرا تأخير عمل فرصتبه دست آوردن ملكه را براى ما محدودتر مىسازد و ظرف زمانى ما را كوچكتر مىكند تا به جايى كه تحصيل ملكه در آن نگنجد؛ براى مثال ترك مطالعه و مباحثه در شبهاى درسىموجب مىشود، روز به روز ما به ايام امتحان نزديك شويم و ظرف زمانى لازم براىآموزش كامل علوم براى ما تنگ شود. با فرارسيدن شب امتحان، تنها چند ساعت وقتبراى فراگرفتن انبوهى از مطالب باقى مىماند كه اين ظرف زمانىِ اندك، گنجايش آن حجمعظيم از فعاليت را ندارد و به محروميت ما مىانجامد. ترك خودسازى و عقب انداختنآن موجب از دست رفتن فرصتها مىشود تا جايى كه زمان، اجازه بهرهبردارى كامل را ازما سلب مىكند. با ظهور امام عصر (عج)، يكباره نمىتوان در زمره سربازان توانمند ايشانقرار گرفت. منتظران فرج آن حضرت بايد پيش از آمدن آن حضرت در اصلاح خود وكسب توانمندىهاى جسمى، علمى، اخلاقى و اجتماعى كوشيده باشند.
سستى و كوتاهى در تربيت فرزند، آرام آرام به پيدايش ملكات ناشايسته در وجود اومىانجامد. پس از چندى ظرف زمانىِ پيش روى والدين براى تربيت فرزند چنان تنگمىشود كه جز براى حسرت و پشيمانى گنجايش ندارد.
آنچه تاكنون گفته شد، اصول و قواعد عامى است كه هم تربيت خويش، هم تربيتديگران و هم تحولات اجتماعى را پوشش مىدهد. در طراحى برنامههاى فرهنگى وتربيتى نيز بايد همه اين آگاهىها ملاحظه شود؛ براى مثال مربى يا استادى كه مىخواهد، به ديگرى هنرى بياموزد، بايد ناتوانىهاى او را بهخوبى در نظر گيرد و متوجه طول زمان لازمبراى كسب آن توانمندى باشد. هر پدر و مادرى بايد بداند كه از برداشتن تركه تا فرودآمدن آن، فرصت مناسبى براى تحصيل يا اصلاح ملكات اخلاقى نيست!
پدر و مادر يا مربى، بايد با متربى خود، تا رسيدن به مقصد با سعه صدر و تحمل»همراهى« كند و توقعها و انتظارات خويش را متناسب با توان او تعديل كند. مفهوماخلاقى »مدارا« و »رفق«، فرزند طبيعى همين واقعيتهاست.
پى نوشتها:
١ - حضور ذهن در نماز عبارت است از حفظ تمركز ذهنى و توجه به معانى و مفاهيم الفاظ و حركات نماز. اما حضور قلبعبارت است از حفظ حالت روحى انكسار و ذلت و خضوع و كرنش، و توجه قلبى به عظمت خدا.
٢ - براى بررسى بيشتر ويژگىهاى ملكات نفس انسان به فصل چهاردهم از كتاب مقدمهاى بر نظريههاى يادگيرى، اثرميتواچ السون و بى آر هرگنهان، ترجمه على اكبر سيف مراجعه كنيد.
٣ - جنود عقل و جهل/ ٣٧٩.
٤ - قُل كُلٌّ يَعمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ (اسرا ١٧ :٨٤)
٥ - اتفاقاتى كه در لحظه، پديدار مىشود قبل از پيدايش غالباً ريشههاى عميق خود را در زمان فراوانى گسترده است.خلاف اين قانون تنها در موارد استثنايى مشاهده مىشود كه عمده معجزهها و كرامتها در رديف اين استثناها قرارمىگيرد.
٦ - ميزان الحكمة، حديت ١٤٢٥٩. تأثير روزه در ايجاد ملكه تقوا و تسلط بر نفس، نتيجه همين حقيقت است. كُتِبَ عَلَيكُمُالصِّيامُ.لَعَلَّكُم تَتَّقونَ.(بقره١٨٣:٢)
٧ - نورالثقلين ٥ / ٥٣٢ / ٢٤.
٨ - توبه حقيقى از بين بردن آثار ملكات فاسد و محو تبعات اعمال ناشايست است و لفظ »أستَغفِرُ اللَّه« صورت باطنى نفسانسان را اصلاح نمىكند.
٩ - مومنون ٢٣ / ٩٧.
١٠ - اين اِعمال دقت نبايد به حد وسواس برسد. گاهى لازم مىشود از دقت و مؤونه يك برنامه كاسته شود تا اصل آن غيرقابل اجرا به نظر نرسد و براى اقدام و پىگيرى آمادهتر باشد.
١١ - وسائل الشيعه ٢ / ٨٨٤.
١٢ - وسائل الشيعه ٢ / ٨٨٢.
١٣ - نجم ٥٣ :٣٨ تا ٤١.
١٤ - به ميزان الحكمة ذيل عنوان »علم« مراجعه شود.
١٥ - نهج البلاغه، قصار الحكم ٢٧٨. در روايت ديگر حكمت ٤٤٤ آمدهاست »قَليلٌ مَدومٌ عَلَيهِ خَيرٌ مِن كَثيرٍ مَملولٍ مِنه«
مراجعه شود به ميزان الحكمه ذيل عنوان عمل بابهاى ٢٩٤٠ تا ٢٩٤٣.
١٦ - كافى ٢ / ٨٢. در كتب روايى، احاديث فراوانى در اين موضوع جمعآورى شدهاست. براى آشنايى با اين روايات از جملهمراجعه شود به ميزان الحكمة، ذيل عنوان »عمل«.
١٧ - ميزان الحكمة: ١٤٠١.
١٨ - غرض از اين نقل قول ارائه برنامه عملى براى عموم نيست. اين توصيه، مخاطب ويژهاى دارد و تنها به عنوان مؤيد براىاصل كلى تدريج در اين جا ذكر شدهاست.
١٩ - نهج البلاغه، نامه ٦٩.
٢٠ - نهج البلاغه، حكمت ٣١٢.
٢١ - امام رضا (ع) نيز مىفرمايند: إِنَّ لِلقُلوبِ إِقبالاً وَ إِدباراً وَ نِشاطاً وَ فُتوراً، فَإِذا أَقبَلَت بَصرَت وَ فَهِمَت وَ إِذا أَدبَرَت كَلَّت وَمَلَّت، فَخُذوا عِندَ إِقبالِها وَ نِشاطِها وَ اترُكوها عِندَ إِدبارِها وَ فُتورِها (ميزان الحكمة ١٦٩٦٢) براى دلها اقبال و ادبار ونشاط و سستى است. پس هرگاه قلب رو كند(و با نشاط باشد)مىبيند و مىفهمد و هرگاه پشت كند خسته و افسردهشود. پس هنگام اقبال و نشاط، آن را دريابيد و هنگام ادبار و سستى آن را واگذاريد.
و عَن عَلِىٍّ (ع):إِنَّ هذِهِ القُلوبِ تَمُلُّ كَما تَمُلُّ الأَبدانِ فَابتَغوا لَها طَرائِفَ الحِكَم. اين دلها به ستوه آمده و خستهمىشوند چنان كه بدنها خسته و درمانده مىشوند، پس براى آن، حكمتها و دانشهاى تازه و شگفت بطلبيد. (ميزانالحكمة: ١٦٩٦٤)
٢٢ - آل عمران ٣ / ١٩٥.
٢٣- نهج البلاغه، خطبه ١٧٦.
٢٤ - انشقاق ٨٤ :٦.
٢٥ - جن ٧٢ :١٦. و نيز رجوع شود به احقاف ٤٦ :١٣ و هود ١١ :١١٢.
٢٦ - عصر ٣ :١٠٣.
٢٧ - براى تفصيل اين بحث رك: گفتارى پيرامون صبر، على حسينى خامنهاى.