پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - اخلاق و سياست در انديشه نراقى - کيخا نجمه

اخلاق و سياست در انديشه نراقى
کيخا نجمه

فهم چگونگى اخلاق و سياست در انديشه ملا احمد نراقى، تنها با در نظر گرفتن تحولات تاريخى و فكرى زمانه او ممكن است. با چنين شيوه‌اى و با بررسى كتاب معراج السعاده و روش اخلاقى نراقى، مى‌توان راه حلى انديشمند، براى رفع معضلات فكرى و سياسى جامعه انديشيد.
در باب تحولات زمانه نراقى، همين اندازه كافى است بدانيم كه از فروپاشى صفويه تا حكومت فتحعلى شاه قاجار، حكومتى قدرتمند، با ثبات و ديرپا در ايران شكل نگرفت. نراقى خود در اواخر دوره زنديه به دنيا آمد و شاهد دست به دست شدن قدرت سياسى در دوره پادشاهى جانشينان كريم خان زند و كشمكش‌هاى داخلى در آغاز سلطنت قاجار بود. حكومت فتحعلى شاه نيز هنوز نتوانسته بود، مشروعيت و اقتدار لازم را به دست آورد؛ از اين رو جامعه وضعيتى متزلزل و ناآرام داشت.
در اين دوره، از سويى وسوسه كسب جايگاه و قدرت وجود دارد و از سويى گروه‌هاى مختلف، هر يك خود را بر طريق مسلمانى و ديندارى مى دانند. در آن زمان جريان هاى فكرى با سابقه در ايران، همچون صوفى گرى و اخبارى گرى وجود داشتند و جريان هاى جديدى مانند شيخيه نيز در حال رواج بودند. نراقى كه خود فيلسوفى متأثر از مكتب فلسفى حكمت متعاليه، و اصول‌گرايى پرورده عالمانى چون وحيد بهبهانى بود، سعى كرد تا از رواج اين گونه افكار در جامعه جلوگيرى كند. بسيارى رفتارها و كنش‌هاى سياسى و اجتماعى نراقى، در همين راستا قابل فهم است؛ براى مثال، علت نزديكى او به فتحعلى شاه قاجار را مى‌توان به ممانعت از نزديكى و محبوبيت زياد اين جريان‌هاى به زعم او انحرافى در نزد شاه دانست؛ به خصوص اينكه جريان هايى چون شيخيه در آن روزگار، گسترش، نفوذ و اهميت زيادى يافته و روابطى نيز با درباريان برقرار كرده بودند. نراقى در برخى آثار خود، همچون معراج السعاده و مثنوى طاقديس، به مذمت چنين گروه‌هايى پرداخته است:
هيچ دانى چيست صوفى مشربى؟
ملحدى، بنگى، مباحى مذهبى
قيد شرع از دوش خود افكنده‌اى
كهنه انبانى ز كفر آكنده‌اى
من ندانم چيست اين صوفى گرى
كش سراسر حقه‌اس چون بنگرى(١)
نراقى همچنين در معراج السعاده، برخى منكرات شايع زمانه‌اش را برمى شمرد؛ همانند فتوا دادن غير اهل، دروغ در معاملات، بدعت و ظلم، معامله با ظلمه، جهل به اصول دين و... .
وضعيت خاص جامعه نراقى كه پس از دوره‌اى طولانى از جنگ، هرج و مرج، قتل و خونريزى فاقد معيار و مبناى صحيح بود، نراقى را بر آن داشت كه تلاش كند تا تعادلى در اخلاق و رفتار مردم و پادشاه ايجاد كند. او حتى افراط و تفريط در اصولى و اخبارى بودن را نيز مذمت مى‌كرد. واقع بينى نراقى در طرح انديشه‌هايش، با مقايسه نظرات وى در معراج‌السعاده و عوائد الايام به خوبى روشن مى‌شود. او كه به عنوان فقيه و مجتهد اصولى مذهب، ولايت فقيه را به نحو مستقل و جامع مطرح مى‌كند و با مبانى روشن عقلى و دلايل عقلى و نقلى، ضرورت وجود آن را اثبات مى‌كند، در معراج السعاده سخن از سلطان عادل به ميان مى‌آورد.(٢)
نراقى از منصبى حكومتى برخوردار نيست. برخلاف شاهان صفوى كه مقاماتى حكومتى همچون صدر و شيخ الاسلامى را به علما واگذار مى‌كردند، سلاطين قاجار، جايى را در حكومت براى علما باز نكردند؛ از اين رو نراقى براى رفع مشكلات جامعه، فاقد ابزار سياسى بود و به همين جهت مبحث ولايت فقيه او، تنها به صورت تخصصى براى طلاب علوم دينى طرح شد. نراقى در كتاب سيف الامه نيز كه در پاسخ به شبهات مبلغى مسيحى نگاشته است، نياز به حاكم و قانون را با مبانى محكم عقلى به اثبات رسانده است؛ اما اين مباحث نيز جنبه تخصصى دارد.(٣)
عدم دسترسى به جايگاهى سياسى براى تدبير مستقيم امور و تغيير اوضاع سياسى جامعه، نراقى را بر آن داشت تا حل مشكلات را در طرح مباحث اخلاقى ببيند؛ به عبارتى نراقى به دو صورت، ميان اخلاق و سياست پيوند مى‌زند: نخست اينكه سعى دارد بحرانهاى مختلف سياسى و فرهنگى جامعه را به شيوه اخلاقى حل كند و ديگر اينكه مسائل اخلاقى او آميخته با مباحث سياسى است.
مطالعه معراج السعاده نشان مى‌دهد كه اين كتاب براى مردم عادى نگاشته شده است؛ به ويژه اينكه او برخلاف كتب اخلاقى مطرح، مانند اخلاق ناصرى، تأليف خواجه نصير الدين طوسى كه ابواب كتب خود را بر اساس تقسيم مشهور حكمت نظرى و عملى پيش برده، متن معراج را تنها بر بخشى از حكمت عملى، يعنى علم اخلاق استوار ساخته است؛ در واقع او شاه را نيز كه كتاب معراج السعاده را به او هديه كرده، همچون عوام الناس مورد وعظ و نصيحت قرار داده است و به اصلاح او اميد مى‌بندد. از سوى ديگر، معراج السعاده ترجمه بخشهايى از جامع السعادات ملا مهدى نراقى است و نراقى بخشهاى فلسفى را در اين كتاب ترجمه نكرده است. اين مطلب نيز نشان آن است كه نراقى اين كتاب را براى عموم مردم در نظر گرفته و قصد اصلاح اخلاقى جامعه رإ؛ ّّ داشته است.
اخلاق مطرح در معراج السعاده، تنها به جزئيات اخلاقى نمى‌پردازد. نراقى قواى چهارگانه موجود در نفس انسان را با نيروهاى موجود در جامعه تطبيق مى‌دهد؛ براى نمونه، وزير را با قوه عقليه مقايسه مى‌كند، عامل خراج را با قوه شهويه و شحنه را با قوه غضبيه، و سعى مى‌كند همچون نفس انسان، در جامعه نيز تعادل بر قرار كند.
بحث عدالت در معراج السعاده، بزرگ‌ترين حلقه اتصال ميان اخلاق و سياست در انديشه نراقى است. وى از ميان انواع عدالت، عدالت پادشاه را مهم‌تر دانسته و عدالت و تهذيب نفس ساير انسان‌ها را به آن منوط كرده است. از نظر او »تهذيب و تحصيل معرفت و كسب علوم و تهذيب اخلاق و تدبير منزل و خانه و تربيت عيال و اولاد، موقوف به فراغ بال و اطمينان خاطر و انتظام احوال است و با وجود ظلم پادشاه، احوال مردم مختل و اوضاع آنها پريشان مى‌شود.«(٤)؛ به عبارتى، نراقى تهذيب اخلاق را منوط به تأمين امنيت و تأمين امنيت را در گرو عدالت سلطان قرار داده است. امور كشوردارى و رسيدگى به مسائل مردم نيز به تمامى در غالب بحث عدالت و منوط به عدالت سلطان دانسته شده و وحدت و الفت در جامعه، از نتايج اين مسئله تلقى شده است.(٥)
عادل واقعى از نظر نراقى، كسى است كه دانا به قواعد شريعت الهى و عالم به نواميس نبوى باشد و كسى كه قوا و صفات خود را اصلاح نكرده باشد و در مملكت بدن خود عدالت را ظاهر نكرده باشد؛ نه قابليت اصلاح ديگران و اجراى حكم عدالت در ميان ساير مردم را دارد و نه سزاوار سرورى مملكت است.(٦)
عدالت در تمام زواياى زندگى انسان، از نفس آدمى تا جامعه‌اى كه در آن زندگى مى‌كند، وجود دارد. نراقى خواهان حد وسط و پرهيز از افراط و تفريط در تمام بخش‌هاست. ميان علم و عمل، حفظ ظاهر و باطن، تحصيل علوم باطنى و علوم ظاهرى شريعت و حتى در اخبارى گرى و اصولى‌گرى، بايد تعادل وجود داشته باشد. از نظر او، نه بايد همچون اخباريان به قواعد اصول عقلى و نقلى و اجماعات قطعى بى التفات بود و نه همچون برخى اصوليان آرا و گمان‌هاى خود را حجت قاطع شمرد. اين نشان مى دهد كه نراقى بيش از گله‌مندى از جريانى خاص، از افراط و تفريط موجود در اين زمينه ناراضى بوده است.
علاوه بر بحث عدالت كه جنبه سياسى پيدا كرد. و هم به شاه و هم به مردم ناظر است، مطالب ديگرى نيز در معراج السعاده وجود دارد كه به ابعاد سياسى قضايا توجه دارد يا مردم را به انتقاد از وضع موجود فرا مى‌خواند؛ براى نمونه در بحث امر به معروف و ناهى از منكر، از طرفى تبحر در علوم دينى و فقه كه صفاتى همچون تقوا، زهد، آشنايى با احكام كتاب خدا، جامع شرايط حكم و فتوى بودن و امثال آن را مى‌طلبد، از ويژگى‌هاى آمر به معروف و ناهى از منكر دانسته شده است و از سوى ديگر، اهتمام به اين امر نياز به قدرت و نيرو داشته و از وظايف سلطان برشمرده شده است.
از نظر نراقى بايد در هر زمان، عالمى عامل يا سلطانى عادل بر اين امر همت گمارد. اين در حالى است كه نراقى بر اهميت نقش امر به معروف و نهى از منكر و عدم ترك آن تأكيد بسيار كرد. و آن را از بزرگ‌ترين شعاير و علامات شريعت دانسته است كه هدف كلى بعثت انبيا و نصب امامان و اوصيا و نيابت علماى متدين است.(٧)
محقق نراقى در ذيل شرح و بيان صفت بغى، مردم را به اطاعت از فقهاى زمان دعوت مى كند. بغى، سركشى از كسى است كه اطاعت از او لازم است. اين كسان از نظر نراقى عبارتند از: خداوند، پيامبر، ائمه، اولوالامر و غير آنها از فقهايى كه در زمان غيبت نايبان او هستند. علاج اين رذيله از نظر او، در خضوع و خشوع قولى و عملى از اين افراد است تا زمانى كه ملكه فرد گردد.
نراقى همچنين به مواردى از همراهى نكردن مردم با ظالم اشاره و بيان مى‌كند كه هر كس ظالمى را در ظلمش اعانت كند يا راضى به فعل و عمل او باشد يا سعى در برآوردن حاجات او كند، در گناه و عقوبت همچون آن ظالم خواهد بود.(٨) در مواردى‌نيز به تكليف مردم در برابر ظلم مى‌پردازد و متذكر مى‌شود كه اگر براى مؤمن ديندارى ميسر شود كه بعضى مظالم را دفع كند، براى او جايز نيست كه از مردم كناره جويد، بلكه بر او واجب است كه دين خدا را اعانت كند.(٩)

پى نوشت‌ها:
١. احمد نراقى، مثنوى طاقديس، تهران: امير كبير، ١٣٦٢، ص ١٢٠.
٢. احمد نراقى، حدود ولايت حاكم اسلامى، تهران: وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامى، ١٣٦٥، ص ٢٧.
٣. احمد نراقى، سيف الامه و برهان المله، تهران، قديم، بى تا.
٤. احمد نراقى، معراج السعاده، تهران، انتشارات رشيدى، ١٣٦٢، ص ٥٦.
٥. همان، ص ٤٥.
٦. همان، ص ٥٥.
٧. همان، ص ٣٩٢.
٨. همان، ص ٣٦٩.
٩. همان، ص ٥٢٠.