پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - استهلال در ادب پارسى - آزاد پور رضا

استهلال در ادب پارسى
آزاد پور رضا

مدخل
رؤيت ماه مبارك رمضان و شوال، برخلاف ساير ماه‌ها، از ديرباز براى مسلمانان اهميت زيادى داشته است. شوق ديدن هلال اين دو ماه فرخنده، ديدگان را به سوى آسمان سوق داده است؛ نخست براى حلول ماه رمضان و آغاز ستيز سنت آدمى با اهريمن درون و بيرونى و سپس براى پايان دوران روزه و امساك و دوران سبكبارى از وزر و بال و طهارت باطن »ديدن ماه شوال به معنى سربلندى مسلمانان از امتحانى دشوار است كه پس از سى روز مبارزه با شيطان نفس حاصل مى‌شود.
شاعران و حكيمان پارسى‌گوى در طول تاريخ، هر يك نسبت به فرايند آمدن و رفتن ماه پربركت رمضان رويكرد متفاوتى داشته‌اند؛ در اين نوشته برآنيم تا درباره حلول ماه، آغاز رمضان، پايان رمضان و عيد رمضان كه بر ذهن و زبان شاعران پارسى سايه افكنده، شواهدى را به همراه توضيحات مختصر بيان نماييم.
١ - رؤيت هلال ماه:
رؤيت هلال ماه در آسمان، صرف‌نظر از ماه‌هاى دوازده‌گانه، در قرون آغازين پس از اسلام، يكى از بحث‌انگيزترين موضوعات كلامى ميان متكلمان و محدثان اسلامى بوده است، زيرا تعدادى از آنها از ديدن ماه در آسمان، براساس بعضى روايات، براى اثبات رؤيت خدا استدلال مى‌كردند. فرقه اشاعره و در رأس آنها احمد بن حنبل در مسند و بخارى در صحيح، رؤيت هلال ماه در آسمان را دليل محكمى براى رؤيت خدا مى‌دانستند؛ براى مثال در صحيح بخارى به نقل از جريربن‌عبدالله (يكى از صحابه) آمده است:
»كنّا جلوساً عند النبى(ص) اذنظر الى القمر ليلة البدر، قال اِنّكُم سترون ربّكم كما ترون هذاالقمر و لاتضامون فى رؤيته«؛ مطابق اين روايت داستان در شب بدر اتفاق افتاده است كه حضرت به جمعى از اصحاب همراه خود فرمود: »شما پروردگار خود را خواهيد ديد، همان گونه كه اين ماه را مى‌بينيد و در اين رؤيت هم شكى نيست«.
در مقابل اين عقيده، نحله‌هاى معتزله و جهيمه كه از عقلانيت بيشترى برخوردارند، معتقدند خداوند نه تنها در دنيا، بلكه در آخرت نيز ديده نمى‌شود، آنان براى اثبات مدّعاى خود به اين آيه قرآن متوسل مى‌شوند؛ »لاتدركه الابصار و هويدرك الابصار«(انعام / ١٠٣).
نزاعى كه ميان احمد بن حنبل و به طور كلى اهل حديث باجهيمه و معتزله، بر سر مسئله رؤيت هلال و به تبع آن رؤيت خدا از اوايل قرن سوم در گرفت، يكى از مهم‌ترين و پردامنه‌ترين حوادث تاريخى در تمدن اسلامى به خصوص در امور اعتقادى است. در آغاز معتزله به دليل حمايتى كه دستگاه خلافت عباسى از ايشان مى‌كردند، غلبه يافتند، ولى به تدريج با كوشش‌هاى احمد بن حنبل مقلوب شدند. اين كشمكش حدود سيصد سال ادامه داشت.
٢ - جلوه‌هاى رؤيت هلال رمضان در شعر فارسى
فرا رسيدن ماه رمضان براى برخى از شاعران بزرگ مايه شادمانى است؛ به ويژه شاعرانى كه پيوسته در مراقبت و مكاشفت نفس بوده‌اند و روزه را لجامى براى مهار كردن حيوان نفس مى‌دانسته‌اند؛ جلال الدين مولوى شاعر تبتّل و استغنا، بيش از هر شاعرى نسبت به ماه روزه شور واشتياق نشان مى‌دهد؛ وى در يكى از غزليات خود به جاى رؤيت هلال شوال، ديدن هلال رمضان را عيد مى‌داند:
آمد رمضان و عيد با ماست
قفل آمد و آن كليد با ماست
بربست دهان و ديده بگشاد
و آن نور كه ديد ديده ماست
آمد رمضان به خدمت دل
و آن كش كه دل آفريد با ماست
كرديم ز روزه جان ودل پاك
هر چند تن پليد با ماست
مولانا در جاى ديگرى آمدن ماه روزه را تبريك مى‌گويد و بر فراز بام مى‌رود، تا هلال ماه صيام را رؤيت كند و از آن سرمست گردد:
مبارك باد آمد ماه روزه
رهت خوش باداى همراه روزه
شدم بر بام تا مه را ببينم
كه بودم من به جان دلخواه روزه
نظر كردم كلاه از سر بيفتاد
سرم را مست كرد آن شاه روزه
اين شاعر ژرف انديش و معنى گرا، گاهى براى فرا رسيدن ماه رمضان‌سراز پا نمى‌شناسد و ماه روزه را ماه معاشقه با محبوب هنگامه دلدادگى مى‌داند كه بايد فرصت را مغتنم بداند و بيشتر به محبوب نزديك شود:
مه روزه‌اندر آمد هله‌اى بت چو شكر
گر بوسه‌است تنها نه كنار و چيز دگر
چو عجوزه گشت گرايان سه روزه گشت خندان
دل نور گشت فربه تن موم گشت لاغر
رخ عاشقان مزعفر رخ جان و عقل احمر
منگر درون شيشه بنگر درون ساغر
وى گاهى هم عنصر روزه را كيمياى سلامتى جسم و روح مى‌داند و هنرهاى روزه را بر مى‌شمارد:
بر بندد دهان از نان كآمد شكر روزه
ديدى هنر خوردن بنگر هنر روزه
گر روزه ضرر دارد، صد گونه هنر دارد
سوداى دگر دارد، سوداى سر دارد
باريك كند، ايمن كند از مردن روزه
نخمه اتر خوردن، مستى اتر روزه
ملاى رومى روزه‌دار را مستعد دريافت اسرار حق مى‌داند و آه و ناله او را اثرگذار مى‌داند وى در غزلى، شخص روزه دار را به نى و سرنا تشبيه مى‌كند كه با شكم‌خالى بهتر مى‌نوازد و آوازش براى طلبِ معشوق، گيراترا است:
ماه رمضان آمد اى يار قمر سيما
بر بند سرسفره بگشاى ره بالا
بر ياد لب دلبر خشكست لب مهتر
خوش با شكم خالى مى‌نالد چون سرنا
خالى شو و خالى بر لب نابى نه
چون نى زدمش پرشو وانگاه شكر مى‌خا
شاعران ديگر، هر چند كمتر چون مولوى مشتاقى خود را براى حلول رمضان ابراز مى‌كنند، امّا آغاز ماه روزه راه فرصتى براى تزكيه نفس و تطهير روح مى‌دانند و اغلب بر اين باورند كه بايد هوا و هوس و خواهش‌هاى نفسانى را براى مدتى بميرانند در اين ماه »متفاوت« باشند؛ فروغى بسطامى مى‌گويد:
رمضان آمد و شد كار صرامى از دست
به درستى كه دل نازك ساغر شكست
ماه رمضان است و مرا شربت هجران روزى
روز توبه سست وترا نرگس جادو سرمست
قسمت من ز كارخانه عشق
داغ و دردى كه ازحد افزون است
مى‌حرام خاصه در رمضان
جز بر آن لعل لب كه ميگون است.
دراين ميان لسان الغيب حافظ آمدن ماه روزه را فرصتى براى نوشيدن مى‌ناب عرفانى مى‌داند؛ شراب روحانى روزه از نظر حافظ هر وجود تهى از عشقى را عاشق مى‌كند و موهبت يزدانى را به ارمغان مى‌آورد:
زان مى‌عشق كز او پخته شود خامى
گر چه ماه رمضان است بياور جامى
روزها رفت كه دست من مسكين نگرفت
زلف شمشاد قدى ساعد سيم اندامى
روزه هر چند كه مهمان عزيز است اى دل
صحبتش موهبتى دان و شدن انعامى
شراب روحانى عشق از نظر لسان الغيب، نه تنها روزه را باطل نمى‌كند، بلكه نوشيدن آن براى روزه‌دار واقعى فرض و لازم است تا روزه واقعى منعقد شود.
باز آى و دل تنگ مرا مونس جان باش
وين سوخته را محرم اسرار و نهان باش
زان باده كه در ميكده عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
هلال عيد رمضان براى حافظ گاهى نماد و سمبل نوشيدن »مى عشق« است و عارف و سالك به آن طهارت مى‌كند:
به آب روشن مى عارفى طهارت كرد
على الصباح كه ميخانه را زيارت كرد
همين كه ساغر زرين خور نهان گرديد
هلال عيد به دور قدح اشارت كرد
سعدى، آموزگار عشق و اخلاق، رؤيت هلال ماه شوال را يك آسانى پس از سختى مى‌داند و مانند هميشه هلال عيد را بهانه‌اى براى پند و اندرز، و دعوت به صبر و بردبارى مى‌داند:
نگفتم روزه بسيارى نپايد
رياضت بگذرد، سختى برآيد
پس از دشوارى آسانى است ناچار
وليكن آدمى را صبر بايد
رخ از ما تا به كى كند عيد
هلال آنك به ابرو مى‌نمايد
شاعر شيراز مانند شاعران ديگر گاهى هلال ماه را به رخساره محبوب تشبيه مى‌كند و از آمدن عيد و هلال ماه تصويرى زيبا ارائه مى‌دهد:
گفتم مگر به خواب ببينم خيال دوست
اينك على الصباح نظر بر جمال دوست
مردم هلال عيد بديدند و پيش ما
عيدست و آنك ابروى همچون هلال دوست
مولوى هلال ماه شوال و عيد رمضان را به مثابه وصال عاشق با معشوق مى‌داند كه پس از طى طريق و سلوك روزه، عاشق به وصال محبوب دست يافته است و از همه موانع و مشكلات و مجاب‌ها عبور كرده است؛ موانعى كه با روزه گرفتن و رياضت نفس مرتفع شده‌اند:
بگذشت مه روزه و عيد آمد و عيد آمد
بگذشت شب هجران معشوق پديد آمد
آن صبح چون صادق شد، عذراى تو وامق شد
معشوق تو عاشق شد، شيخ تو مريد آمد
شد جنگ و نظر آمد، شد زهر و شكر آمد
شد سنگ و گهر آمد، شد قفل و كليد آمد
مولانا در جايى ديگر، روزه را براى لاغر كردن »گاو فربه حرص«، ابزارى موثر مى‌داند و تأكيد مى‌كند كه اگر گاو حرص را با روزه لاغر كنى، هلال ماه و عيد را با فرخندگى رؤيت مى‌كنى:
دو ماه پهلوى همديگرند بر در عيد
مه مصور يا رومه منور عيد
چو هر دو سر به هم آورده‌اند در اسرار
هزار وسوسه افكنده‌اند در سر عيد
تو گاو فربه حرصت را به روزه قربان كن
كه تا برى به تبرك هلال لاغر عيد
شاعران ديگر نيز هركدام به فراخور، هلال عيد را مضمون شعر خود قرار داده‌اند و اغلب به منظور فرارسيدن عيد روزه خوشحال هستند؛ منوچهرى دامغانى مى‌گويد:
ماه رمضان رفت و مرا زرفتن او به
عيد رمضان آمد المنه لله
آنكس كه بود آمدنى، آمده بهتر
و آنكس كه بود رفتنى او رفته بده به
اما هلال عيد و »يكسو شدن« روزه از منظر خواجه بزرگ شيراز حكايت ديگرى دارد؛ حافظ چون ديگر موضوعات، نگاه رندانه و ابهام‌آميزى به عيد رمضان دارد. دغدغه‌هاى اجتماعى و زهد رياكارانه، در مواجهه با رمضان نيز او را رها نمى‌كند و باده‌نوشى را به روزه‌اى كه توأم با نخوت و ريا باشد، ترجيح مى‌دهد و خدا را شاهدى بر ادعا معرفى مى‌كند:
روزه يكسو شد و عيد آمد و دل‌ها برخواست
مى ز خمخانه به جوش آمد و مى‌بايد خواست
توبه زهد فروشان گران جان بگذشت
وقت رندى و طرب كردن رندان پيداست
باده‌نوشى كه در او روى و ريايى نبود
بهتر از زهد فروشى كه در او روى و رياست
مانه رندان رياييم و حريفان نفاق
آن كه او عالم سرّ است بدين حال گواست
حافظ درجاى ديگرى شرط قبولى روزه را »زيارت خاك ميكده عشق« مى‌داند و نوعى خلوص نيت و داشتن عشق راستين به آفريدگار را شرط پذيرش روزه، پس از هلال عيد مى‌داند. حافظ در اين غزل روزه را امرى فراتر از نخوردن و نياشاميدن مى‌داند:
بيا كه ترك فلك خوان روزه غارت كرد
هلال عيد به دور قدح اشارت كرد
ثواب روزه و حج قبول آنكس بود
كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد
مقام اصلى ما گوشه خرابات است
خداش خير دهاد آنكه اين عمارت كرد
نماز در خم آن ابروان مهرابى
كسى كند كه به خون جگر طهارت كرد
عبيدزاكانى روزه رمضان را فرصت تازه‌اى براى كامجويى از زندگى مادى مى‌داند.
وقت آن است كه دگر باره مى نوش كنيم
روزه و وتر و تراويح فراموش كنيم
پايكوبان ز در صومعه بيرون آييم
دست با شاهد سرمست در آغوش كنيم
و در جاى ديگر همين شاعر مى‌گويد:
گذشته روزه و سرما، رسيد عيد و بهار
كجاست ساقى ما بگو بيا و باده بيار
صباح عيد بده ساغرى كه در رمضان
بسوختيم زتسبيح و زهد و استغفار
عبيد گاهى هلال عيد را فرصتى براى جبران مافات مى‌داند و از عيد رمضان به »عيد خجسته« تعبير مى‌كند:
ساقى بيار باده و پركن بياد عيد
در ده كه هم به باده توان داد، داد عيد
بنمود عيد چهرواند رو رسيد باز
خرم وصال دلبر و خوش بامداد عيد
عيد خجسته روى به نظرگان نمود
جام هلال باز به ميخوارگان نمود
هلال ماه عيد روزه براى بسيارى از شاعران پارسى‌گوى، علاوه بر پايان آمدن ماه رمضان و عيد مسلمانان، مظهر زيبايى و دلربايى نيز بوده است؛ از اين رو بسيارى از شاعران، رؤيت هلال را به معشوق و يا زيبايى معشوق را به هلال ماه تشبيه كرده‌اند. زنده ياد شهريار مى‌گويد:
نو گل نازنين من تا تو نگاه مى‌كنى
لطف بهار عارفان در تو نگاه كردنست
ماه عبادت است من با لب روزه‌دار ازين
قول و غزل گفتم بيم گناه كردنست
سيف فرقانى نيز رخ معشوق را مانند هلال ماه مى‌داند و از او مى‌خواهد تا چهره بنمايد و عيدى را براى خلق به ارمغان بياورد:
هلال حسن به عيد رخ تو يافت كمال
كه هم صورت جمال جهانى و هم جهان جمال
ز روى پرده برافكن كه خلق را عيد است
هلال ابروى تو همچون غره شوال
محيط لطف چو دريا مدام از موج است
ميان دايره روى تو ز نقطه خال
رودكى شاعر بينادل نيز رفتن ماه رمضان و هلال ماه عيد را مجالى براى كامروايى مى‌داند:
اى بر همه ميزان جهان‌يافته شاهى
مى خور كه بدانديش چنان شد كه توخواهى
مى خواه كه بدخواه به كام دل تو گشت
وز بخت بدانديش تو آورد تباهى
شد روزه و تسبيح و تراويح به يك جاى
عيد آمد و آمد مى و معشوق و ملاهى
خواجوى كرمانى نيز هلال ماه را نوبت عشرت‌طلبى مى‌داند و واعظ شهر را هم از آمدن عيد سرمست مى‌بيند:
بگو نوبت نوروز و ساز و عيد بساز
كه رفت روزه و هنگام عيد بازآمد
بگير جامه و جامم بده كه واعظ شهر
قدح گرفت و زو عدو و عيد باز آمد
خواجو گاهى ممدوح خود را نيز در زيبايى به هلال ماه تشبيه مى‌كند:
شاخ شمشاد است يا سرو سهى يا نارون
يا صنوبر يا بلاى خلق يا بلاى دوست
قامت خواجو است يا قوس قزح يا برج قوس
يا هلال عيد يا ابروى چون طغراى دوست
محتشم كاشانى، هلال ماه شوال را يكى از سه عيد مهم و نخستين عيد مسلمانان مى‌داند و شكل هلالى و قوس دار ماه را به كليد بهشت تشبيه مى‌كند:
بر آصف سخى دل به ازل بود سه عيد
چون عيد او مبارك و فرخنده و سعيد
عيد نخست عيد مه روزه كه آمده
شكل هلال او در فردوس را كليد
اوحدى كرمانى نيز تصوير هلال ماه نو را در زيبايى، به خم ابروى تركان تشبيه مى‌كند:
شب قدر است و روز عيد زلف و روى اين تركان
نمى‌باشد دل ما را شكيب از روى اين تركان
به چشم روزه‌داران از كنار بام هر شامى
هلال عيد را مى‌ماند خم ابروى اين تركان
اوحدى در جاى ديگرى روزه را فقط امساك و زبان بستن از آب و نان نمى‌داند؛ وى معتقد است درد هجران عاشق از معشوق در عيد رمضان سخت‌تر از روزه است:
سهل باشد روزه از آبى و نانى داشتن
روزه از روى چنان باشد عذابى داشتن
سوختم از روزه هجرانش، اندر عيد وصل
هم به مى بايد حريفان را شرابى داشتن
خاقانى شروانى نيز از شاعرانى است كه هلال ماه را به روى محبوب تشبيه كرده، آن را مشبه به براى يار و محبوب گرفته است:
عيدى است فتنه‌زا ز هلال معنبرش
دل كان هلال ديد نشيند برابرش
آرى چون فتنه عيد كند شيفته شود
ديوانه هوا ز هلال معنبرش
من شيفته چو بحر و مسلسل چو ابراز آنك
هم عيد و هم هلال بديدم براخترش
شاعران ديگر نيز هر كدام با زبان كنايه و استعاره، به موضوع عيد و هلال ماه پرداخته‌اند و چنان كه پيش‌تر گفته شد، بيشتر با آرايه تشبيه هلال عيد را آراسته‌اند كه به جهت اختصار از ذكر آنها خوددارى مى‌شود.
٣ - جلوه‌هاى عيد فطر در شعر فارسى
شاعران پارسى گوى نسبت به سپرى شدن ايام روزه و رؤيت هلال عيد دغدغه و دلبستگى بيشترى داشته‌اند؛ رؤيت هلال شوال موضعى جذاب و مضمون ساز براى شاعران بوده است. برخى از شاعران ايرانى از پايان يافتن ماه رمضان اظهار نگرانى كرده، برخى از ايشان نيز اظهار مسرت نموده‌اند و فرا رسيدن ماه شوال را آغازى دوباره براى زندگى عادى خود دانسته‌اند. سعدى شيرازى از جمله شاعران بزرگى است كه در قصيده‌اى، وداع جانسوزى با اين ماه و ذكر و محفل قرآن مى‌كند و از رفتن ماه رمضان نگران است:
برگ تحويل مى‌كند رمضان
بار توديع بر دل اخوان
بار ناديده سير، زود برفت
دير نشست نازنين مهمان
غادر الحب حجة الاحباب
فارغ الخل، عشرة الخلان
ماه فرخنده، روى بر پيچيد
و عليك الاسلام يا رمضان
الوداع اى زمان طاعت و خير
مجلس ذكر و محفل قرآن
مُهر فرمان ايزدى بر لب
نفس در بند و ديوان در زندان
تا دگر روزه با جهان آيد
بس بگردد به گونه گونه جهان
سعدى، با آه و افسو ماه رمضان را بدرقه مى‌كند، امّا شاعران ديگرى، شايد به دليل عشرت‌طلبى، پايان آمدن ماه روزه را با شادمانى توصيف مى‌كنند.