پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - جماعت اسلامى مصر و اسلام مصرى - مرادى مجيد

جماعت اسلامى مصر و اسلام مصرى
مرادى مجيد

معرفى كتاب المقامرة الكبرى
نويسنده: عبدالرحيم على مراد
ناشر: دارالمحروسه - مصر - ٢٠٠٤ م
آيا جماعت اسلامى مصر، پس از دو دهه اقدامات خشونت‌بار و تكفير نظام سياسى، در عرض يك شبانه‌روز چندان تغيير يافته كه همكارى با نظام سياسى حاكم را پذيرفته است؟ آيا درست است كه اين جماعت از موضع پيشين خود نسبت به قبطى‌ها و حاكمان نافرمان دست كشيده است؟ آيا در موضع خود نسبت به صنعت جهانگردى كه آن را فعاليتى حرام مى‌شمرد، تجديد نظر كرده است؟ يا به عكس نظام سياسى موضع خود را تغيير داده است؟ اين تغيير موضع به نفع كدام طرف خواهد بود؟
اين پرسش‌ها و بسيارى پرسش‌هاى ديگر، در كتاب »قمار بزرگ« طرح و به آنها پاسخ داده شده است. »عبدالرحيم على« در اين كتاب، پيش از هرچيز، اقدامات رهبران سازمان »جماعت اسلامى« مصر در شش سال اخير را به دورويى، ناراستى و دروغ‌پردازى متهم مى‌كند و آن را چالشى آشكار با جامعه و قربانيان تروريسم در طول بيست سال اخير دانست. وى از اين سخن كرم زهدى امير جماعت اسلامى ابراز شگفتى مى‌كند كه فعاليت‌هاى بيست سال اخير جماعت اسلامى را نه تنها جرم و جنايت نمى‌داند، بلكه در نظر او اين به تناسب شرايط و اوضاع و نتايج مترتب بر آن، احتمال خطا و صواب دارد.
عبدالرحيم مراد در فصل نخست اين كتاب، آنچه تحت عنوان دروغ‌پردازى‌هاى تاريخى رهبران جماعت اسلامى معرفى مى‌كند، افشا و ابطال مى‌كند و در فصل دوم به بررسى مصاحبه‌هاى آنان با نشريه المصور مى‌پردازد و در فصل سوم با تحقيق و بررسى مفصلى كه در موضوع ثابت و متغير در نگرش فقهى جماعت اسلامى، به ويژه در پنج مورد اصلى تكفير، جهاد، قبطى‌ها. جهانگردى و امور حسبه انجام مى‌دهد، از آنچه كه »عمق نيرنگ« اين جماعت ناميده پرده برمى‌دارد.
نويسنده كتاب، با اشاره به تاريخ و شيوه خشونت‌بار اين جماعت در طى ربع قرن گذشته، نمودار جماعت‌هاى خشونت‌گراى اسلامى را در مصر به دقت ترسيم مى‌كند. در فصل پنجم نويسنده، پرونده ويژه‌اى براى سازمان جهاد اسلامى به صورت جداگانه باز مى‌كند و در فصل ششم، به بررسى معامله حكومت مصر و جماعت اسلامى بر سر پايان دادن به خشونت‌ها مى‌پردازد و در فصل هفتم آخرين فصل كتاب به اين پرسش پاسخ مى‌دهد كه رهبران جماعت اسلامى در پس اين معامله، به دنبال چه چيزى هستند و هدف آنان از اتخاذ اين تاكتيك چيست؟
نويسنده در معرفى كتاب خود مى‌نويسد: [هدف از تأليف اين كتاب] پرتوافكنى بر جماعتى است كه يكى از مهم‌ترين و خطرناك‌ترين سازمان‌هاى خشونت‌گرا، نه فقط در مصر، بلكه در تمام جهان است، زيرا اين جماعت، هدف خود را در برابر چشمان خود قرارداده، يك سرسوزن هم از آن كوتاه نمى‌آيد و آن هدف نهايى رسيدن و استيلا بر قدرت و برپايى خلافت اسلامى در مصر است كه از نظر آنان اين كشور مركز ثقل اساسى در جهان است. اين جماعت روش‌ها و شيوه‌هاى خود را تغيير مى‌دهد، ولى هيچ‌گاه از اين هدف نهايى عقب نمى‌نشيند.
نويسنده در اين كتاب مى‌كوشد تا رابطه ميان اقدامات اخير اين جماعت و مسئله گنجاندن نام اين جماعت در فهرست سازمان‌هاى تروريستى از سوى ايالات متحده امريكا را روشن كند. امريكا در ماه مه سال ٢٠٠٢م ضمن گنجاندن نام جماعت اسلامى در فهرست سازمان‌هاى تروريستى، از دولت مصر خواست تا اطلاعات گسترده و روشنى از اين جماعت در اختيار اين كشور بگذارد و مطبوعات امريكا اين جماعت را يكى از بال‌هاى سازمان القاعده معرفى كردند.
نويسنده از اين امر ابراز شگفتى مى‌كند كه در حالى كه عناصر جماعت اخوان المسلمين كه جماعت معتدل و غيرخشونت‌گرايى است، مورد اذيت، آزار و تعقيب حكومت مصر هستند و شمار زيادى از نيروهايشان دستگير شده‌اند و دولت مصر، حق تظاهرات و مجال شكل‌گيرى احزاب را از بين برده است، روزنامه‌ها و مطبوعات دولتى از اقدامات جماعت اسلامى جانبدارى مى‌كنند.
دلايلى كه مؤلف براى تشكيك خويش در اسباب و علل حقيقى اقدام جماعت اسلامى در توقف خشونت ذكر مى‌كند، از اين قرار است:
- شرايط زمانى اعلام توقف خشونت از سوى سازمان جماعت اسلامى و شرايط زمانى صدور اعلاميه.
- عدم تصحيح و بازنگرى در مفاهيم پيشين اين جماعت؛ زيرا مسئله تكفير مخالفان و هم‌چنين تكفير نظام مبتنى بر قانون اساسى و نيز تكفير قانون و حكومت‌هايى كه دموكراسى را مبناى فكرى قوانين و نهادها و موجوديت خود قرار داده‌اند، همچنان برقرار است. اين جماعت تكفير تكثرگرايى حزبى را واجب دانسته، با مجلس شوراى ملى مصر كه حتى جماعت اخوان المسلمين نيز در آن نماينده‌هايى دارد، اعلان جنگ نموده، مشاركت در انتخابات پارلمانى را رد كرده است.
جماعت اسلامى، حتى اخوان المسلمين را به دليل حضور در پارلمان و تن دادن به انتخابات تكفير كرده، به شدت مورد هجوم قرار داده است. مجموعه كتاب‌هاى »تصحيح مفاهيم« كه اين جماعت در ژوئيه ٢٠٠٢ منتشر كرده، از پرداختن به مسايلى چون تكفير حاكم نافرمان نسبت به شريعت، مسئله دموكراسى، تكثر سياسى، مجلس شورا (پارلمان) و قانون اساسى فرار كرده، تنها به ذكر اين مطلب اكتفا ورزيده كه اين جماعت از پيش به تكفير مسلمانان گناهكار (عاصى) و جاهل معتقد نبوده، همواره جهل را عذر موجه مى‌دانسته است.
نويسنده مى‌گويد: اين جماعت در تلاش براى دست به سر كردن ديگران و فرار از دام تناقض مفهوم كفر را به پنج دسته تقسيم كرده است: كفر تكذيب، كفر استكبار و سرباز زدن در عين تصديق، كفر اعراض، كفر شك و كفر نفاق. به اعتقاد اين جماعت كفرى كه در كتاب و سنت از آن ياد شده، به دو دسته كفر اكبر و كفر اصغر تقسيم مى‌شود و تنها كفر اكبر سبب خروج از دين مى‌شود و نه كفر اصغر.
نويسنده تأكيد مى‌كند كه با بررسى مواضع جديد جماعت در تكفير، جهاد، قبطى‌ها، جهانگردى و حسبه كه اين جماعت مى‌خواهد وانمود كند در اين مسائل بازنگرى‌هايى جدى داشته، به اين نتيجه رسيده كه نشانه روشنى مشاهده نمى‌شود كه از موضع فكرى اين جماعت نسبت به اهل ذمه و حرمت جهانگردى و وجوب مبارزه فيزيكى با منكرات دست برداشته است و نسبت به ديدگاه پيشين اين جماعت درباره دموكراسى، آزادى‌ها و تكثر سياسى و مجالس قانونگذارى نيز هيچ تعديلى مشاهده نمى‌شود.
در فصل چهارم، نقشه‌اى كامل از جماعت‌هاى خشونت‌گرا كه در سراسر مصر پراكنده‌اند، ارائه شده است؛
١. جماعت‌هاى تكفير كننده كه در سال ١٩٦٥ به وسيله شيخ على عبده اسماعيل يكى از رهبران نسل دوم اخوان المسلمين و شاگرد او شكرى مصطفى شكل گرفت. جماعت‌هاى ديگرى نيز از درون اين جماعت سر برآوردند، مانند جماعة السماوى، الشوقيون، الناجون من النار.
٢. جماعت‌هاى جهادى كه عبارت است از: جماعة الفنية العسكرية، سازمان سالم الرحال و سازمان الجهاد كه بنيانگذار آن محمد عبدالسلام فرج بود؛ اين جماعت‌ها از خطرناك‌ترين سازمان‌هاى جهادى هستند. جماعت اخير در حقيقت دانشگاهى است كه غالب اعضاى شوراى جماعت اسلامى و برجسته‌ترين نيروهاى بنيادگرا در دهه هفتاد و هشتاد ميلادى از آن فارغ التحصيل شدند. وظيفه ارشاد اين جماعت را هم دكتر عمر عبدالرحمان بر عهده داشته است.
گذشته از طبقه‌بندى پويايى كه از جماعت‌هاى خشونت گراى دينى در مصر ياد شد، وجود عواملى مشترك در ميان تمامى آنها قدر جامع همه آنها به شمار مى‌آيد؛ اين عوامل مشترك عبارت است از: وحدت منابع فكرى، وحدت اهداف سياسى مانند به دست گرفتن قدرت و پذيرش اصل تقيه و طبعاً كار زيرزمينى در عين حمل سلاح براى تحقق اهداف.
در تمام اين جماعت‌ها، امير و بنيان‌گذار جماعت، محور اصلى جماعت و شاخه‌هاى فرعى آن است. برخى تحليل‌گران معتقدند كه اين جماعت‌ها با يك‌ديگر هماهنگ هستند و بين خود تقسيم كار كرده‌اند.

خلافت؛ هدف نهايى
هدف نهايى و حقيقى اعضاى جماعت اسلامى از انجام اين كارها چيست؟ آيا هدف آنان دعوت به خدا با حكمت و موعظه حسنه است؟ يا هدف ديگرى دارند كه آن را هم در اسناد فراوانى كه به امضاى آنان رسيده ابراز كرده‌اند؟!
نويسنده پاسخ مى‌دهد كه اعضاى جماعت اسلامى، خلافت را هدف نهايى خود قرارداده‌اند و اين هم با اقامه تمام دين در تمام خانه‌ها، نهادها و مؤسسات به دست مى‌آيد و اقامه دين به اين معنا، زمانى تحقق مى‌يابد كه اعضاى اين جماعت موفق شوند »مردم را به بندگى خدايشان بكشانند و خلافت را به شيوه نبوت اقامه كنند«.
گذشته از بندگى پروردگار، هدف اساسى ديگرى كه جماعت اسلامى دنبال مى‌كند، آزادسازى بلاد مسلمين و به كار انداختن عنصر جهاد براى ترويج دين است و اين زمانى تحقق مى‌يابد كه لشگرى قوى فراهم آيد تا پرچم توحيد را براى يارى دين خدا به اهتزاز درآورد و بر زخم‌هاى امت اسلام مرهم نهد؛ از اين رو آنان بر ضرورت رهايى از سكولاريسم براى آزادسازى همه سرزمين‌هاى اشغال شده اسلامى در فلسطين، عراق، افغانستان، لبنان، هند و جزاير فيليپين تأكيد مى‌ورزند.
چكيده سخن آنكه، مؤلف معتقد است كه سازمان »جماعت اسلامى« به هدف تثبيت موجوديت خويش در درون جامعه مصرى به تغيير تاكتيكى‌هاى خود روى آورده است و مترصد زمانى است كه فرصت تحقق هدف نهايى ايشان كه ايجاد دولت اسلامى براساس تصورشان از اسلام كه خاستگاه نخست آن مصر خواهد بود و به بقيه جهان سرايت خواهد يافت، فراهم شود.