پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - شناخت معرفتى وهابيت - فیاض ابراهیم
شناخت معرفتى وهابيت
فیاض ابراهیم
١. وهابيت، يعنى تبديل اهل سنت به يك مكتب، يا به عبارتى سنىايسم كه سعى مىكند، براساس آموزههاى اهل سنت مكتبى بنا كند كه در مسائل درونى و برونى انسان نظريه سازى كند ومثل همه مكاتب، داراى يك سير تاريخى در مفهومسازى است كه يافتن ريشههاى تاريخى و جغرافياى اين مكتب بسيار ضرورى است.
٢. مكان و فضا و جغرافياى اين مكتب عربستان است و اين جغرافياى فرهنگى سخت بر چارچوب معرفتى اين مكتب تأثيرگذاشت. عربستان يك كشور پهناور صحرايى است كه فضاى انتزاعى در آن راه ندارد و فضاى حس گرا و احساس گرا بر آن حاكم است. به همين دليل دانش حاكم بر شبه جزيره عربستان ادبيات است.
٣. روشنفكرى قرن نوزدهم عربستان تحت الحمايه انگلستان به باز توليد فرهنگ عربستانى در قالب دين اهل سنت، پرداخته است و روششناسى اين بازتوليد در قالب تحويل و تقليل تسنن به دين يهود انجام پذيرفته (پروستانتيزم اسلامى تسننى) يا قوالب تفسير بنيادگرايى يهودى براى تفسير اسلامى سنى به كار برده شده است (مانند تفسير يهود تشيع در قالب بهائيت در قرن نوزدهم كه پروتستانيزم شيعى نام دارد.)
٤. به همين دليل، وهابيت در نقاطى رشد مىكند كه حالت قبائلى و صحرايى داشته باشد؛ مثل پاكستان و افغانستان، چون فقط در اين فضاهاى سنتى است كه قدرت باز سازى و بازتوليد خود را دارد و در فضاهاى شهرى و يا غير قبائلى رشدى ندارد.
٥. وهابيت چون بيابان گرايى را محور جغرافياى فرهنگى خود قرار مىدهد، بر فرهنگ شهرى مىتازد و اين را با شعار زهد و سادگى و غيره عجين مىكند كه بعد مذهبى به آن مىبخشد، ولى در قالب نظريه ابن خلدون كه همين كوچنشينان بريكجانشينان را ترسيم مىكند، مىگنجد.
٦. زمينهساز حكومت پادشاهى عربستان، همين وهابيت است، چون فضاى سياسى ترسيم شونده توسط وهابيت، همان پادشاهى است كه براساس اميرى و امرايى بيانگردانى بنا مىشود. زيرا تصلب گرفته شده از يهوديت با پادشاهى همگون و همنوا است؛ چنان كه در تورات آمده است.
٧. وهابيت يك نوع سكولاريسم زهدگرا را در بطن خود دارد؛ پس هرگونه معناى فرامادى حاكم بر زندگى دنيوى را نفى مىكند و فقط زهد را ترويج مىنمايد و يك زهد خشك و مناسكى را حاكم مىكند؛ پس با هرگونه ولايت و عرفان مخالفت كرده، نوك مخالفت را متوجه هرگونه معناگرايى غيردنيوى به عنوان شرك كرده، نوعى توحيدگرايى غيرمعناگرا را ترويج مىكند.
٨. مخالفت با شيعه و تشيع در همين قالب است، چون شيعه يك توحيدى ولايت مدار و معناگرا دارد كه تار و پود زندگى دنيوى و اخروى را مىپوشاند. وهابيت معناگرايى استدامه يافته از دنيا تا آخرت را نفى مىكند و فقط به آخرت عملگراى قيامتى اعتقاد دارد؛ به همين دليل بايد گفت كه اين مكتب به نوعى خشونت عملگرا و زندگى خصوصى و عمومى معتقد است و اگر شكل حكومتى به خود بگيرد، حكومتى بسيار خشن خواهد بود.
٩. پارادايم اسلامى يا الگوى تاريخى آن براساس خليفه دوم شكل مىگيرد كه اسلامى مختص به او است. شناخت اين نوع تفسير در تاريخ اسلام مىتواند ما را به شناخت معرفتى وهابيت برساند و فرق آن با تفسير ديگر خلفاى راشدين و بطور خاص با امام على(ع) مىتواند نقاط برخورد وهابيت با شيعه را بيان كند.
١٠. وهابيت پس از انقلاب اسلامى ايران بازسازى فكرى و معنوى خود را آغاز كرد؛ چرا كه نوعى واماندگى فكرى و ساختارى را در جهت بخشيدن معنوى و اسلامى به جهان امروز احساس كردند و همان مذهب مورد غضب آنها، موفق به راندن غربىها از لبنان و ديگر كشورهاى اسلامى شد. پس دست به يك سرى خشونتهاى جهانى عليه كشورهاى غربى و به طور خاص، امريكا زد كه البته آنها نيز از اين خشونتگرايى سخت استفاده كردند كه روند آن تا حال هم ادامه دارد.