پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - جوامع اسلامى و آيندهاى مبهم - عباسی حسین

جوامع اسلامى و آينده‌اى مبهم
عباسی حسین

بخش پايانى
عملكرد و حضور امريكا در منطقه را چگونه ارزيابى مى‌كنيد و اين حضور، چه سودى براى اسرائيل به همراه دارد؟
امروزه خاورميانه شاهد اوضاع بين‌المللى غير طبيعى است. اشغال عراق توسط امريكا، تنها به عراق و مشكلات آن محدود نمى‌شود، بلكه امريكا به فراسوى عراق نظر دارد؛ به سوريه، ايران و حتى به سودان؛ چشم دوختن امريكا دست كم به اين سه كشور، از برخى نوشته‌هاى پنهان و آشكار امريكايى‌ها قابل درك است. به نظر من، اين مسئله با مسئله فلسطين رابطه مستقيم دارد، زيرا در پس هجوم امريكا به اين منطقه با اين همه نيرو و تجهيزات، لابى‌هاى صهيونيستى مستقر در امريكا قرار دارد.
امريكا، اهداف نهان و آشكارى دارد كه عمده‌ترين آن، دفاع از »دولت اسرائيل« و خلع سلاح همه كشورهايى است كه تهديدى براى اسرائيل به شمار مى‌آيند. امريكا افزون بر حمايت از اسرائيل، خواهان سلطه بر ذخاير نفت جهان است.
امروزه در خود امريكا و انگلستان، مردم از اوضاع جنگ ناراضى هستند؛ همچنين، شواهد حاكى است كه اطلاعات امريكا كه دستاويزى براى پا نهادن به عراق بود؛ نادرست بوده است؛ يعنى امريكايى‌ها اكنون نه مى‌توانند بيرون بروند و نه مى‌توانند اين‌گونه ادامه دهند؛ از اين رو، از يك سو در منطقه بحران آفريدند و از سوى ديگر خود در اين بحران گرفتار آمده‌اند.
خاورميانه از نظر دينى اهميت‌هاى فراوانى دارد؛ حضور يهوديان در اين منطقه كه خسارت‌هاى فراوانى براى آنها و همه جهانيان به همراه داشت، تنها با باورهاى دينى و نه سياسى و اقتصادى، توجيه‌پذير است. علاوه براين نمى‌توان از سرمايه‌هايى كه جهان براى استقرار يهوديان صرف مى‌كند، آگاهى درستى يافت ؛ مگر اينكه از باورهاى تورات كه روژه گارودى انديشمند مسلمان فرانسوى آن را »اساطير« ناميد، به اين مسئله پى‌ببريم؛ افسانه‌هايى كه حكومت اسرائيل بر پايه آن استقرار يافته است.
با اين توضيح آينده مسلمانان و جوامع اسلامى را چگونه پيش‌بينى مى‌كنيد؟
نزاع و چالش فلسطين و اسرائيل، جنگ‌هاى صليبى كه به فتح بيت المقدس انجاميد، ستيزهاى كنونى در اين منطقه، همه و همه ريشه‌هاى دينى دارد. امّا تلاش براى سياسى جلوه دادن چالش‌ها، تا مدت‌ها ريشه دينى نزاع‌ها را پنهان خواهد كرد، زيرا يهوديان از سرزمين فلسطين بيرون نخواهند رفت، و فلسطينيان نيز حتى اگر سرزمين پهناورى بيابند، به دليل مسايل دينى و اعتقادى، از كشور خود چشم نمى‌پوشند.
در دو دين اسلام و يهود، باورها و پيشگويى‌هايى وجود دارد كه به آينده و آخر الزمان مربوط است. بى‌گمان، اين باورها متفاوت است و ژرفاى دينى آن، اگر چه در گفت‌وگوها و نشست‌هاى سياسى پديدار نمى‌شود، ولى نبايد از اين باورها به آسانى گذشت. اين چالش، پايان‌پذير نيست و به همين دليل، راه حل‌هاى ارائه شده، تاكنون هيچ سودى به همراه نداشته است و توجيه‌هاى سياسى يا اقتصادى نمى‌تواند راه‌گشاى اين چالش باشد كه جنگى هسته‌اى به بار خواهد آورد؛ جنگى كه صلح جهانى را تهديد مى‌كند و فروپاشى اقتصاد جهانى را در پى‌خواهد داشت.
حضور امريكا در منطقه، سرآغازى بر جريان‌هاى فراپيش مبارزه با تروريسم است؛ اين حضور، هرج و مرج آفريد و بر گستره تروريسم افزود. متهم ساختن اسلام به تروريسم، به پيدايش جريان‌هايى دامن زد كه پيش از اين در عرصه نبوده‌اند ؛ جريان‌هايى كه تنها راه رهايى را خشونت و نزاع مى‌پندارند. همه اين مسائل ره‌آورد ديگران است و ما مسلمانان آنها را نيافريده‌ايم. در دهه‌هاى پيشين، بيشترين مطالبات مسلمانان، برقرارى عدالت و انصاف بود، ولى امروزه جنبش‌هاى جديدى زاده شد كه نمى‌توان آينده آنها را تصور كرد. بى‌شك، اينها همه به سبب خشونتى است كه عليه جهان اسلام اعمال مى‌شود؛ آينده مبهمى در انتظار است.
شما در كتاب »منهاج النبوه فى الاصلاح الاجتماعى« ديدگاه تازه‌اى داريد؛ لطفاً شمه‌اى از آن را براى خوانندگان پگاه حوزه ترسيم كنيد.
انديشه‌اى كه در اين كتاب بدان پرداخته‌ام تبيين مسئله‌اى است كه اين روزها به فراوانى مطرح مى‌شود؛ يعنى مسئله تغييرات اجتماعى كه مردم برداشت‌هاى متفاوتى از آن دارند. آن گونه كه در ديباچه كتاب آمده است، هر گونه تغييرى، به خودى خود مطلوب نيست؛ بلكه بنابر معيارهاى اسلامى، اصلاح‌گرى، پسنديده و بايسته است. علاوه براين، بنابر باورهاى ضمنى غربى‌ها، جوامع همواره به سوى اوضاع بهتر اجتماعى پيش مى‌روند؛ و در حالى كه اين گفته هميشه درست نيست؛ بلكه بسيارى از امورى كه ما آنها را مى‌پسنديم، در دوره‌هاى اجتماعى مختلف پنهان شده زوال مى‌يابند و به عكس، پاره‌اى از مسايل كه در نظر جوامع نكوهيده مى‌نمايد، برجاى مى‌ماند.
بنابراين، دخالت بشر در اين مسايل براى ايجاد اصلاح لازم است و نبايد در برابر دگرگون شدن اين مسايل به قوانينى طبيعى يا رخدادهاى تصادفى سكوت اختيار كرد. در اسلوب و شيوه‌اى كه پيامبران به كار بسته‌اند، انسان‌ها نقش بزرگ‌تر و مهم‌ترى دارند؛ از اين رو، نه ابزار تكنولوژى و اوضاع اقتصادى، بنا بر انديشه ماركسيستى، و نه صنعتى شدن جامعه، بنا بر تصور سرمايه‌دارى، هيچ‌يك راه كار مناسب اصلاح جامعه را ارائه نمى‌دهد، بلكه خواست بشرى كه بر پايه وحى و مشيت الهى بنياد باشد، اصالت و توانايى اصلاح جامعه را دارا است.
ما مسلمانان به واسطه برخودارى از وحى الهى، سره را از ناسره، خير را از شر، و حق را از باطل باز مى‌شناسيم؛ پس بايد به سوى نيكى، اصلاح، و زيبايى پيش برويم و تلاش كنيم و به كارهايى بپردازيم كه اصلاح و صلاح را براى جامعه به ارمغان مى‌آورد.
در اين كتاب، از سازوكارهاى تغيير سخن به ميان مى‌آيد كه بيشتر آنها بشرى و جهانى‌اند؛ ابزارهايى چون تبليغات، آموزش، مهاجرت، و... و نيز سازوكارهايى كه تغييرات و تحولات اجتماعى بزرگ مى‌آفرينند. شيوه پيامبر اسلام به كارگيرى فرايند مهاجرت، ارشاد و آموزش مستقيم، نهادى به نام مسجد، تبليغات، و... براى ايجاد تحولات هدف‌مند بود و با »انسان« سازى، و پرورش انسانى متفاوت با ديگران و داراى اراده، جامعه دگرگون شد و به اصلاح رسيد. سيره گذشته نشان مى‌دهد كه جامعه جاهلى، تحت تأثير شيوه پيامبر اكرم(ص) قرار گرفت و از درون تغيير يافت، فروپاشيد و جامعه‌اى نو پى ريزى شد كه همانا جامعه اسلامى است؛ جامعه‌اى كه خود براى گستراندن حوزه فعاليت خود تلاش كرد و اسلام را افراتر از مرزهاى خود گسترش داد.
در كتاب »الحضاره فى القران« چه رابطه‌اى ميان قرآن و تمدن‌هاى كهن يافته‌ايد و چگونه به اين رابطه اشاره كرده‌ايد؟
اين كتاب، متن سخنرانى‌اى است كه براى همايشى در باب تمدن، در كوالالامپور مالزى تهيه شده بود. در اين كتاب كوچك كه در مالزى منتشر شد و بسيار زود ناياب شد، به صورتى اساسى به مفهوم تمدن در قرآن پرداختم، زيرا در نگاه بسيارى، تمدن مسئله‌اى مادى يا دستاوردى بشرى است. در قرآن كريم اشاره‌هاى فراوان و آشكارى دارد كه انسان به لحاظ روحى و روانى از دستاوردهاى خود خرسند نمى‌شود؛ براى مثال، قرآن به اقوام مختلفى اشاره مى‌كند كه دست به آبادانى شگرفى زدند: »الم‌تر كيف فَعَل ربك بعاد × ارم ذات العماد« يا »و فرعون ذى الاوتاد« يا »و ثمود الذين جابو الصخر بالواد«؛ همه اينها از لحاظ مادى، سرزمين‌هاى خود را آباد ساختند. اما براساس ومعيار قرآنى، تمدن‌هايى پوشالى و جاهلى بودند. در اين كتاب به اين مسئله اشاره شده است كه بنابر ديدگاه قرآنى، چنين تمدن‌هايى تهى هستند و به همين دليل زوال يافته‌اند؛ زيرا گمان مى‌كردند، جاودانه مى‌مانند. نيروى بيكرانى كه فراهم آوردند بر آنها چيره شد و موجبات فناى آنها را پى‌ريزى كرد.
هدف من، سخن گفتن از عاد و ثمود نبود، بلكه بر آن بودم با معيار قرآن را به كار گيرم كه آيا اين تمدن‌ها حقيقتاً استحقاق ماندگارى داشته‌اند و قدرت و عمرانى كه پديد آوردند، ضامن بقاى آنها بود يا اينكه علل فروپاشى آن تمدن‌ها، در درونشان ريشه داشت؟ در آنجا بر آن بودم كه تمدن‌هاى پيرامون خود را بايد با معيار قرآن سنجيد كه اين مسئله نياز فراوانى به تأمل و انديشيدن دارد.
چرا شما در كتاب »البناء الادبى فى الايه الكريمه« قرآن را به عنوان يك ساختار كلّى و منسجم و يا دست كم سوره‌ها را بدين صورت بيان نكرده‌ايد، بلكه بر يكايك آيات قرآن انگشت گذارده، ساختار ادبى هر آيه را مورد بحث قرار داده‌ايد؟
وقتى مستشرقان به پژوهش در قرآن پرداختند، گمان بردند كه در اين كتاب آسمانى، ميان پيش و پس يك رخداد گسست‌هايى وجود دارد، پاره‌اى ديگر مى‌پنداشتند كه سوره‌ها به صورت غير علمى و غير منطقى جمع آورى شده‌اند و گروهى ديگر، از وجود اشتباهات در موضوع برخى آيات خبر مى‌دادند.
پژوهش‌هاى ياد شده، براساس فلسفه تحليل گرانه بود. بنابراين روش، اين گروه به تحليل متون كهنى پرداختند كه تحليل پذيراند و به مرور زمان اشتباه و تغييراتى در آن رخ داده است. برهمين اساس ايشان گمان بردند كه در قرآن هم به عنوان يك متن مدون، اشتباهاتى رخ داده است. اگر چه ممكن بود اين نگرش از روى سوء نيت باشد، اما فرض را بر آن گذاشتم كه اين ديدگاه از روى حُسن نيت بيان مى‌شود كه البته اشتباه ايشان را در چگونگى درك و فهم شيوه زبان عربى يافتيم.
اگرچه پژوهش‌گرى با اين معضل رو به رو شود، در فهم مسايلى كه قرآن به وسيله آنها مفاهيمش را ارائه مى‌دهد، دچار مشكل خواهد شد؛ بنابراين، راه را در آن ديدم كه اگر بتوانيم ساختار يك آيه را به تنهايى درك كنيم خواهيم توانست به ساختار سوره برسيم. چگونه مى‌توان ساختار يك آيه را فهميد؟ چه بسا در يك آيه، چنان‌كه در علم معانى و بيان مى‌خوانيم، ايجاز، حذف، استطراد، انتقال يا التفات وجود دارد. از آنجا كه اين كتاب به زبان انگليسى نگاشته شده، در سايه علم معانى و بيان، به بررسى ساختار آيات پرداختم، اما نه با شيوه اهل بلاغت گذشته، بلكه برپايه متمركز كردن بحث بر اسلوب اديبان و شاعران كهن عرب، و برجسته كردن بيان قرآنى در مقايسه با ساير شيوه‌هاى بيان در زبان عربى؛ اين پژوهش، بايد با كتاب ديگرى كه در آن به سياق قرآنى در سوره‌ها مى‌پردازيم، پيگيرى مى‌شود.
البته شما نمى‌بايست مثال‌ها و معيارهاى خود را براساس قرآن و ادبيات پس از قرآن قرار مى‌داديد، زيرا امروزه براى جهان عرب، قرآن معتبرترين كتاب صرف و نحو است و معيار همه ادبيات است. لذا شما بايد قرآن را با ادبيات پيش از قرآن مى‌سنجيديد؟
بله، من هم همين‌كار را كرده‌ام؛ به ويژه كسانى كه اين كتاب را به زبان انگليسى مى‌خوانند، خاصه اگر با زبان عربى آشنا نباشند، به نتايجى خواهند رسيد كه پيش از خواندن اين كتاب گمان مى‌بردند، از شمار اشتباه‌هاى شيوه‌هاى قرآنى در بيان است.
اگر ممكن است دراين زمينه مثالى ذكر كنيد.
براى نمونه، در قرآن قاعده التفات وجود دارد؛ در »يوسف اعرض عن هذا و استغفرى لذنبك« يا »انى احببت جب الخير عن ذكر ربى حتى توارت بالحجاب قال ردوه على« در »حتى توارت بالحجاب« اگرچه از »خورشيد« سخن به ميان نيامده، اما در تفسير به اين نتيجه مى‌رسيم كه منظور غروب خورشيد است. اين گونه روش‌ها، مانند روش حذف كه آنچه قابل فهم شنونده باشد، در آيه از آن ياد نمى‌شود، در قرآن فراوان است. شيوه قرآن، اعتماد به ذهنيت شنوندگان بود و ذهنيت عرب آن زمان، از معانى درونى قرآن، اگرچه قرآن گذرا از آن رد مى‌شد، آن را درك مى‌كرد. در سوره يوسف(ع) مى‌خوانيم: »ايها الملأ أفتونى فى رؤياى إن كنتم للرؤيا تعبرون × قالوا اضغاث احلام و ما نحن بتأويل الاحلام بعالمين × و قال الذى نجامنهما و ادّكر بعد أمّة أنا انبئكم بتأويله فأرسلون × يوسف ايهاالصديق أفتنا...«. در تصوير اول از اين آيه، از مردى خبر مى‌دهد كه مى‌تواند اين خواب را تعبير كند و در تصوير دوم، آيه ما را به جاى ديگرى انتقال مى‌دهد: »اكنون آن مرد، رو در روى يوسف(ع) است و از او مى‌خواهد تا خواب را تعبير كند«. اين گونه تصويرها، و شيوه‌ها براى بيان در قرآن فراوان يافت مى‌شد و شنونده به آسانى آنها را دريافت مى‌كرد.
مفهوم و جانمايه اين پژوهش آن است كه اگر متنى همچون قرآن را ترجمه نموديم و در زبان مقصد، چنين شيوه‌هايى معمول نباشد، به لحاظ روشى، متن را دچار كاستى كرده‌ايم و خواننده متن ترجمه خواهد پرسيد: اين به چه معنا است؟
زبان‌هاى اروپايى، مفاهيمى از زبان يونانى برگرفته‌اند؛ يكى از اين مفاهيم ضرورت منطقى بودن يك متن است. منطق جمله‌بندى يونانى برعبارت‌ها و جمله‌هاى اروپايى اثرگذاشت و به همين دليل چنين زبان‌هايى ، انتقال منطقى در بيان را برمى‌تابند و آن را عنصر شيوه بيان مى‌دانند. از آنجا كه اين شيوه، در همه زبان‌ها رخ نمى‌دهد، بسيارى از مستشرقان دچار غفلت و اشتباه شده‌اند كه از جمله، عدم درك شيوه‌هاى بيانى قرآن كريم است.
با توجه به پژوهش‌هايى كه در زمينه زبان داشته‌ايد، چه راهى براى فراگيرى زبان قرآن پيشنهاد مى‌كنيد؟
در همه زبان‌هاى جهان، فرهنگ واژه‌هاى موضوعى، مثلاً در باب سياست، اقتصاد، دين، فرهنگ، و... گردآورى مى‌شود و برپايه اين فرهنگ‌ها، آموزش زبان عربى براى غيرعرب زبان‌ها تدريس مى‌شود. اين روش‌ها و فرهنگ‌ها اگرچه سودمند است، اما براى فراگيرى زبان عربى يا همان زبان قرآن راه‌هاى ديگرى وجود دارد. كسى كه زبان عربى مى‌داند، نبايد از ميراث اين زبان گسسته شود. زيبايى اين زبان در ميراث ادبى آن است.
بارى، اگر اين زبان را تنها به منظور برقرارى ارتباط با ديگران بخواهيم، مى‌توان فرهنگ‌نامه‌هاى مختصرى به تحرير درآورد، ولى هدف از آموزش اين زبان و ادبيات عربى چيز ديگرى است. نياكان ما، همواره ادبيات عربى را به خاطر قرآن كريم يادگرفته‌اند؛ قرآن، حلقه پيوند ما با خداوند و با ملأ اعلى، و غذاى روح ما است. ما مسلمانان بدون قرآن اجساد متحركى هستيم كه هر زبانى برايمان كافى و وافى است، اما اگر بخواهيم روانمان را بارور كنيم، بايد قرآن را به درستى بياموزيم.
به عنوان آخرين سؤال، جمهورى اسلامى ايران را چگونه يافتيد؟ بازتاب اين انقلاب در كشورهاى اسلامى و غيراسلامى چگونه است؟
از آغاز انقلاب اسلامى به ايران رفت و آمد مى‌كنم؛ پيش از بازگشت امام خمينى(ره) به ايران، با ايشان در پاريس ملاقات كردم و به همراه برخى از دوستانم، براى تأييد حركت ايشان و بهره مندى از محضر امام، به ديدار ايشان شتافتم؛ اين ديدار براى من، رخداد تاريخى ارزش‌مندى به شمار مى‌آيد.
ايران كشورى است كه با عزت در برابر استكبار جهانى و يورش‌هاى غرب ايستادگى كرد و ما همواره، اخبار و حوادث اين كشور را پيگيرى مى‌كنيم و آرزومند شنيدن خبرهاى مسرّت بخش درباره اين كشور اسلامى هستيم. بنده افزون بر تهران، از مشهد مقدس، اصفهان و قم ديدار كرده‌ام؛ تمدن باستانى ايران مرا شگفت زده مى‌كند و آرزو مى‌كنم، از آنچه در كتاب‌هاى ادبى جهان عرب پيرامون ايران مى‌خوانم و آنچه در اين كشور وجود دارد، ديدار كنم.
علاوه براين، ميان من و انديشمندان ايرانى رابطه‌اى ادبى و فكرى وجود دارد؛ در انديشمندان ايرانى ژرفايى وجود دارد كه درغير آنان نيست و اى كاش سد و مانع زبان زايل شود تا بتوانم از اين ميراث ژرف و كهن استفاده كنم، زيرا ايرانيان، از جوامع اسلامى ديگر بسيار فراتر و جلوتر هستند. تبليغات غربى، چهره ايران را به ديگر گونه تصوير كرده است؛ به عنوان جزيره‌اى دور افتاده و سرشار از عقب‌ماندگى، افراطى دينى، نژادپرستى و... . همه به درستى مى‌دانيم كه اين سخنان نادرست است؛ اما ما در جهانى زندگى مى‌كنيم كه تبليغات مسمومى درباره ايران و كشور من سودان به عنوان دو كشور مسلمان وجود دارد ؛ در اين تبليغات گفته مى‌شود، وضعيت اين دو كشور دستاورد اسلام است. ايران در تصور غرب، با چادر و اجبار به حجاب مساوى است. من و ساير مسلمانان، هم ايران و هم غرب را از نزديك ديده و لمس كرده‌ايم. در غرب، هيچ چيزى وجود ندارد كه با آن در قبال ايران مباهات كند. آزادى بيان، پناهندگى سياسى و چند مورد ديگر از پديده‌هاى زيباى غربى به شمار مى‌آمد. اما امروزه هر لحظه از گستره اينها كاسته مى‌شود. در واقع تمدن غربى و به ويژه امريكا، امروزه زيبايى‌هاى خود را از دست داده است. كسى كه در اين روزها به امريكا مسافرت كند، با اهانت روبرو خواهد شد؛ به ويژه اگر مسلمان باشد: بازرسى بدنى، انگشت‌نگارى، و دخالت در امور شخصى از ويژگى‌هاى برجسته امريكاى امروز است. اكنون چه بسا انسانى به جرم »ريش داشتن« دستگير شود و هيچ يك از نيروهاى امنيتى امريكا نمى‌تواند او را نجات دهد.
در حقيقت تمدن غربى، تمدنى سطحى است؛ من پس از يازدهم سپتامبر به اين نتيجه رسيدم كه بسيارى از پديده‌هاى زيباى غرب، ژرفناك نيست. ارزش‌هاى انسانى و زيبا با يك حادثه فرو نمى‌پاشد. لايه‌اى از شيرينى شكر بر سطح اين كشور گسترده شده بود كه با اين حادثه ترك برداشت و لايه واقعى و تلخى آن پديدار شد. در اروپا هم، اگرچه به صورتى كمتر، آزادى محدود شده است. اينها همه به بهانه مبارزه با تروريسم صورت پذيرفت، ولى در واقع خود عملياتى تروريستى عليه تروريسم است.
آيا در پايان مطلب ديگرى داريد؟
من از اين فرصت استفاده مى‌كنم و به ايرانيان عزيز مى‌گويم كه موانع فراروى خويش را از ميان برداريد و دست برادران مسلمان خود را در سراسر جهان به گرمى بفشاريد، زيرا ميان شما و ايشان جز مودت، تفاهم، گفت‌وگو، و محبت، چيزى وجود ندارد »ان‌شاء الله«.