پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - از فرانكفورت تا آزادى - حقیقت خواه حامد
از فرانكفورت تا آزادى
حقیقت خواه حامد
آلمانىها از ديرباز به دنبال گمشده خود در شرق، از دو راه و دو ابزار براى نفوذ به اين گستره استفاده كردهاند. زمانى با دست و پا كردن يك رويكرد ايدئولوژيك از ابزار جنگ براى حضور در روسيه و مناطق آسياى مركزى در مقابل كمونيسم شوروى سابق بهره گرفتند و اخيراً نيز به عنوان سربازان و طلايهداران جنگ بلكه به عنوان سربازان صلح افغانها را اميدوار كردهاند كه پس از سالها رنج و عذاب تحميل شده از سوى روسها و طالبان، طعم شيرين صلح و امنيت را به آنان بچشانند.
برخى در تحليل اين نقش آلمان، نگاهى منفى به انگيزههاى مشاركت آلمانها در مقام صلحبانى افغانستان داشته و اعتقاد دارند كه در سياستهاى كنونى و دوران جديد نظام بينالملل و يارگيرىهاى جهانى، دولت فدرال آلمان با غفلتى كه بعداً برايش بسيار مهم و جبرانناپذير جلوه مىكرده، فرصت حضور در عراق را از دست داده و به همين دليل اين دسته از تحليلگران معتقدند كه آلمان سعى دارد با توجه به اين تجربه با چشم بازترى منطقه خاورميانه را زير نظر داشته باشد و البته نقشى كه در افغانستان بر عهده گرفته تا حدودى راه فراموشى اين غفلت را هموار مىكند.
هم اكنون فرماندهى عالى گشتزنى در آبهاى خليج فارس و بخشهايى از اقيانوس هند و فرماندهى پليس و امنيت افغانستان با آلمان است.
به تعبير يكى از اساتيد روابط بينالملل، حافظه تاريخ افغانستان را مانند اسپانياى زمان ژنرال فرانكو، مانند دالان دانزيك در لهستان زمان تهاجم ارتش نازى و مانند منچورى چين زمان حمله نظامى ارتش ژاپن به منطقه، به نام ايده دهليز عبورى مىشناسد.
رويكرد ژنرال كاسپيرو اينبرگر به افغانستان در كتاب معروفش تمركز استراتژيك نيز به عنوان يك ايده دهليز عبورى است.
از بعد سياسى و بينالمللى بر مبناى ايده فوق اينگونه تحليل مىشود كه تفويض فرماندهى صلحبانى و امنيتسازى از جانب فرماندهى عالى متحدين به آلمان در افغانستان جديد، حاكى از تبديل افغانستان به دهليز عبورى اين بار براى ظهور ايدههاى تاريخى آلمان در مجاورت حوزه استراتژيك خارج نزديك روسها است. گسترش ناتو به شرق با حمايت آلمان موجب تشويق كشورهاى آسياى مركزى براى عضويت در ناتو با هدف مهار و كنترل بيشتر ناسيوناليسم روسى، مواد مخدر، قاچاق نيروى انسانى و مهمتر از همه مافياى تسليحات كشتار جمعى مىگردد.
براين اساس، افغانستان در قرن ٢١ به دهليز عبورى و راهرويى مهم در بازى بزرگ جديد قدرتهاى بزرگ در تبلور ايدههاى تاريخى، سياسى، اقتصاد انرژى و استراتژى تبديل مىشود.
برخى از تحليلگران نيز با نگاهى كه خود آن را واقعبينانه مىنامند، معتقد هستند كه آلمان در رويكرد جديد خود به شدت پراگماتيستى برخورد كرده و به خصوص درباره آن حوزههايى كه ايالات متحده امريكا نسبت به آن حساس است، به گونهاى برخورد دارد كه اگر احتمال تسلط و نفوذ امريكا در اين حوزهها بيشتر باشد با چرخشى ماهرانه در سياست خارجى خود نقش حامى و همراه امريكا را به خود مىگيرد و اگر شرايط حاكى از استقلال و قوت حاكميت اين حوزهها باشد، از طريق ابزارهاى فرهنگى خود را به اين حوزهها نزديك مىكند.
عدهاى بر اين نظر هستند كه بخش عمدهاى از مأموريتهاى سياست خارجى دولت آلمان را مؤسسات معروفى چون بنياد هانريش بل، مؤسسه شرقشناسى آلمان و انستيتوگونه بر عهده دارند و بر همين اساس اين عده به صراحت مىگويند كه رقابتهاى جارى بين كانونهاى اروپايى (از قبيل مؤسساتى كه ياد شد) و امريكايى امپرياليستى از مجراى فرهنگ، ادبيات و نهادها و عناصر فرهنگى، ادبى و سياسى مىگذرد.
بر مبناى همين تحليل، برگزارى نمايشگاه كتاب فرانكفورت يك رويداد بسيار حائز اهميت در جهان معاصر ارزيابى مىشود و محوريّت ادبيات جهان عرب در نمايشگاه امسال فرانكفورت نيز گوياى اهميتى است كه آلمان به جهان عرب داده است. جهانى كه ٢٥٠ ميليون نفر از كل جمعيت جهان را به خود اختصاص داده و بخش قابل توجهى از تحولات دنياى كنونى در اين قلمرو اتفاق مىافتد.
آلمانها در روزهاى اخير ميزبان ادبا و نويسندگان عرب بودند. در همين حال رويداد ديگرى را كه براى ايرانىها بسيار پراهميتتر از فرانكفورت بود، سامان دادند. در حالى كه تنها يك روز به پايان برگزارى نمايشگاه فرانكفورت مانده بود، تيم ملى آلمان براى ديدارى دوستانه در ورزشگاه آزادى تهران در مقابل تيم ملى ايران صفآرايى كرد.
رويكرد آلمان در اين دو رويداد اگرچه در دو قالب ظاهراً متفاوت بود، اما در اصل يك هدف را پيگيرى مىكرد و آن حضور در حوزه فرهنگى جهان عرب و حوزه فرهنگى ايران كه اولى اخيراً جذابيت پيدا كرده اما دومى از قديم حوزهاى بسيار جذاب و پركار براى انديشمندان و شرقشناسان معروفى چون آقاى هانرى كربن و خانم آن مارى شيمل بوده است.
البته از حيث معنا مىتوان اين دو ديدار را از هم تفكيك كرد به گونهاى كه ميزبانى از ادبا و نويسندگان عرب در فرانكفورت بر پايه تعامل و ديدار دوستانه تيمهاى ملى آلمان و ايران بر پايه رقابت بنا شده است.
شايد بتوان جهت اين تحليل را به اين دو معنا تعميم داد كه آلمان در حوزه فرهنگى عرب به باور تعامل رسيده و پس از اختصاص بخش ويژه نمايشگاه فرانكفورت - كه آخرين آن ادبيات روسيه بود - به ادبيات عرب، ادباى عرب را نيز به ميهمانى خود فرا خوانده است؛ اما در ايران با روشى كاملاً متفاوت نقش حضور در اين حوزه فرهنگى را دنبال مىكند. البته مسئولان ورزشى ايران، به دنبال كسب تجربه و زبدگى اعضاى تيم ملى هستند و هدف خود را نيز اين گونه بيان كردهاند اما با اين حال مىتوان اين سئوال را مطرح كرد كه چرا آلمان براى حضور در حوزه فرهنگى ايران از ورزش و مشخصاً فوتبال براى تعامل فرهنگى استفاده كرده است؟
حضور آثار منتشر شده ايرانى در طول يك سال اخير و ساليان گذشته در آلمان هم توجيهى براى طرح اين نكته مىتواند باشد.
به تعبير يكى از نويسندگان، وضع در اين باره به شكلى است كه آثار نويسندگان سرشناس معاصر ايران كه در قالب ادبيات جدى ارزيابى مىشوند، در آلمان مورد توجه قرار نگرفته و در عوض آثارى كه در قالب ادبيات عامهپسند ارزيابى مىشوند، بعضاً به صورت غيرقابل باورى مورد توجه آلمانىها قرار گرفته است.
»خسرو ناقد« در همين باره مىگويد كه متأسفانه شمار مترجمان زبده و حرفهاى كه قادر باشند ترجمهاى خوب از آثار ادبيات معاصر را به زبان آلمانى به دست دهند، بسيار كم است.
در كنار اين نكته، واقعيت ديگرى گوياى آن است كه خود آلمان بسيار بهتر از ما مروّج ادبيات ما بودهاند. به طور مثال انتشار كتاب »شادى« اثر خانم شيمل كه از يك ماه پيش بازار آلمان را پر كرده و ذوقهاى تشنه آثار ادبى شرق زمين را سيراب كرده، به معرفى شاعران زن سرزمينهاى شرق مسلمان پرداخته و گزيدهاى از سرودههاى شاعران زن اين سرزمينها را در اثناى تحقيقات پيرامون عرفان و ادبيات مشرق زمين از دوره نخستين تا سده بيستم ميلادى را گرد آورده و ترجمه كرده است.
اين كتاب شاهكارى در ترجمه منظوم اشعار شرقى به زبان آلمانى است و يادآور ترجمههاى منظوم فريدريش روكرت، پدر شرقشناسى آلمان و استاد معنوى شيمل است.
شيمل در اين كتاب نه تنها شعرى منسوب به حضرت فاطمه زهرا(س) دختر پيامبر اسلام و شعرهايى از رابعه عدوبه و مهستى گنجوى و رباعياتى از خاتون را آورده بلكه سرودهايى از پروين اعتصامى و فروغ فرخزاد و سيمين بهبهانى را گرد آورده است.
اين در حالى است كه جامعه فرهنگى ما نسبت به حضور در حوزه فرهنگى آلمان حتى به انگيزهاى مشابه آنچه مسئولان ورزشى به آن توجه داشتهاند، اهميت درخور و شايسته نمىدهند و در نمايشگاه كتاب فرانكفورت كه رويدادى جهانى به شمار مىآيد، حضور چشمگير و خيرهكنندهاى ندارند.
در نمايشگاه قبلى تنها انتشارات توس كه پيرامون اساطير سالانه ٤ عنوان كتاب انتشار مىدهد، ناشران ايرانى را نمايندگى مىكرد.
از ناشران خارج از ايران نيز تنها انتشارات گلاره آثارى از ادبيات ايران و ادبيات مهاجران ايرانى را عرضه كرد. اين مؤسسه انتشاراتى تا مقطع برگزارى نمايشگاه ٢٠٠٢ فرانكفورت بيش از ٢٠ عنوان كتاب از قلمرو ادبيات معاصر ايران و چهار عنوان كتاب از قلمرو ادبيات مهاجرت به آلمان ترجمه و منتشر كرده بود.
يك نويسنده با ارزيابى حضور ايران در حوزه فرهنگى آلمان مىنويسد: در نگاه جهان به ما، ادبيات معاصر فارسى در حد ادبيات كشورهايى مانند مغولستان و سوريه قرار دارد و اين در حالى است كه كشورهايى مانند هندوستان و تركيه و الجزاير با چندين ناشر و نويسنده و برنامههاى ويژه از هر نظر حضورى برجستهتر دارند.
سخنگوى اتحاديه ناشران و كتابفروشان تهران در گفتوگو با خبرگزارى دويچله آلمان در پاسخ به اين سئوال كه چه عواملى موجب شركت نكردن ناشران در اين نمايشگاه مىشود؟ مىگويد: گمان مىكنم عواملى كه شايد بازدارنده از حضور ناشران ايرانى در نمايشگاه فرانكفورت باشد، يكى موانع اقتصادى آن است و ديگرى هم موانع حقوقى. در موانع اقتصادى طبيعتاً شما اطلاع داريد كه با توجه به اختلاف ارز، گرفتن غرفهاى مستقل يا گروهى براى ناشران ايرانى سنگين است و آن تجربهاى كه ما ٢ سال پيش داشتيم، اولين تجربه موفق بود كه ناشران ايرانى تنها با امكانات مالى خودشان در اين نمايشگاه شركت كردند، بدون دينارى كمك دولتى. مسئله ديگر، مسئله حقوقى كار است. ما متأسفانه هنوز به معاهده جهانى كپىرايت نپيوستهايم. به اين دليل است كه در نمايشگاه فرانكفورت كه بيشترين تجارت در آنجا در رابطه با خريد و فروش كتابها انجام مىشود، ما نمىتوانيم حضور پررنگى داشته باشيم. به گمان من اين دو عامل، مهمترين عامل يا عوامل مانع از حضور فعالتر ناشران ايرانى در نمايشگاه فرانكفورت است.
حسن كياييان همچنين در پاسخ به اين سئوال كه اين نمايشگاه چه افقهايى را مىتواند براى بازديدكنندگانش باز كند؟ مىگويد: من فكر مىكنم كه گسستى از حيث تجربه بين ناشران و جهان غرب به وجود آمده كه اين بايستى به هر شكل ممكن از بين برود تا اين شكاف پر شود. حضور ناشران ايرانى در بازارهاى جهانى منوط به اين است كه ما به اين بازارها راه پيدا كنيم، با ساز و كارهايى كه توسط كشورهاى دنيا پذيرفته شده است، ما راه ديگرى جز اين كه به معاهده جهانى كپى رايت بپيونديم، نداريم. البته طبيعى است كه مانند هر كار تازه ديگرى معايب و محاسن خود را دارد، ولى خوشبختانه به گمان من در سالهاى اخير و به دنبال همين رفتوآمدهاى ناشران به نمايشگاه فرانكفورت بيشترين تأثير و نظر مساعد همكاران ناشرم نسبت به كپىرايت داشته است، زمينه بسيار مساعدى در ناشران نسبت به كپىرايت به وجود آمده است، و اين حسن اتفاقى است كه افتاده است.
او ادامه مىدهد: خوشبختانه سال به سال بر تعداد همكاران ناشرى كه كار جدى در زمينه نشر مىكنند و موافق پيوستن به كپىرايت هستند اضافه مىشود. اين از نظر من مهمترين دستاوردى بود كه طى چند سال گذشته از اين تبادل تجربيات و عمدتاً از آن سو به اين سو اتفاق افتاده است و گمان دارم چنانچه اين روند ادامه پيدا كند و از طرف نمايشگاه فرانكفورت تسهيلاتى نيز از حيث حضور ناشران ايرانى به وجود بيايد و ديده شود، سال به سال به تعداد كسانى كه در نمايشگاه شركت مىكنند، وسعتاً اضافه خواهد شد. چون به هر حال آن عامل اقتصادى كمرنگتر مىشود. مانع حقوقى هم كه از نظر من مسئله اصلى آن، مسئله كپىرايت است كه به هر حال بايد با گذشت زمان حل شود و من فكر مىكنم كه ما به آن سمت و سو مىرويم. منتها اين نياز به تبادل تجربيات دو طرف دارد و تا حدودى نيز مسامحه جهانى. چون اگر ما بخواهيم با همان پتابى كه كشورهاى ديگر به خصوص كشورهاى اروپايى به كپى رايت پيوستند، بپيونديم، به گمان بسيارى از نظر قيمت كتاب با مشكل مواجه خواهيم شد. چون متأسفانه تيراژ كتابها پايين است و اگر بخواهيم هزينه كپىرايت، همان پولى كه به ناشر پرداخت مىشود را بر روى تيراژ كتاب سرشكن كنيم، قيمتش زياد خواهد شد. اميدوارم از آن سو تا حدى با درك اين مسائل همكاران ناشر ما در اروپا، امريكا، ژاپن و كشورهاى به اصطلاح جهان اول همكارى كنند تا اين اتفاق سريعتر بيفتد.