پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - دولت مهدوى و دكترين مهدويت

دولت مهدوى و دكترين مهدويت


برجسته‌ترين نكات از نظر حضرتعالى در خصوص مقام و شخصيت امام زمان (ع) چيست؟
يكى از ويژگى‌هاى خاص حضرت بقيت الله الاعظم (روحى له الفداه) كه از مختصات و ويژگى‌هاى ايشان است و در ديگر ائمه نبوده اين است كه ايشان تجلى اسم غيب الغيوب الهى است، چون هيچ كدام از ائمه، تجلى اسم غيب الغيوب الهى نبودند.
از ديگر ويژگى‌هاى ايشان اين است كه تنها كسى كه مأمور تشكيل حكومت جهانى است، حضرت وليعصر(ع)است؛ ائمه ديگر ما براى تشكيل حكومت جهانى مأموريت نداشتند.
امام زمان (ع)مأموريت‌هايى دارند كه اين مأموريت‌ها به عهده ائمه ديگر نبوده است؛ براى مثال وقتى حضرت قيام مى‌كنند، به امر جديد و قضاى جديد و حكم جديد است؛ يعنى ويژگى‌هاى خاصى براى حضرت وجود دارد. از جمله ويژگى‌هاى خاص حضرت، عمر طولانى ايشان است؛ هم چنين در بعضى از روايات، به شأن و جايگاه بلند امام نسبت به بقيه ائمه (عليهم السلام) اشاره شده است.
وظايف شيعه در عصر غيبت چيست؟ و ما چگونه مى‌توانيم مقدمات حضور و ظهور را فراهم كنيم؟
اگر ما به عهدهايى كه با امام زمان (ع) داريم، عمل كنيم، طبيعتاً در فرج آن حضرت تعجيل مى‌شود. هر حكومت دينى كه حكومت امام زمان نيز از آن مستثنى نيست، بر دو ركن ركين استوار است؛ نخست زمينه‌هاى مردمى وديگرى نيروهاى توانمند و كارساز.
بنابراين، ابتدا بايد زمينه‌هاى مردمى و تشنگى براى حكومت آن حضرت وجود داشته باشد؛ به خصوص با توجه به اين كه حضرت حركتى جهانى دارد و حكومتى جهانى بر پا خواهد كرد؛ پس اين عطش و نياز بايد جهانى باشد و كار منتظران، به خصوص حكومت دينى در ايران اين است كه زمينه ساز حكومت جهانى آن حضرت باشند و اين عطش و عشق به حكومت حضرت را براى همه مردم ايجاد كنند.
ركن ديگر آن وجود ياران وافراد توانمند است؛ افرادى چون مالك اشتر يا افرادى چون امام راحل، سردارانى چون همت، صياد شيرازى، باكرى، زين الدين و... كه هر كدام آنها يك امت هستند.
ما اگر بخواهيم فرج امام زمان را نزديك‌تر كنيم، بايد همه توان خود را به اين دو ركن معطوف كنيم؛ يعنى زمينه سازى در سطح توده مردم و پرورش و تربيت ياران توانمند و قوى. در سطح توده مردم وظيفه ما اين است كه همه مردم را به سطحى برسانيم كه به تعهدات و پيمان‌هايى كه با امام زمان (ع) دارند، عمل كنند. يكى از اين پيمان‌ها اين است كه »اكثروا الدعا بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم«؛ دعا خود زمينه ساز و نشانه عطش و طلب است و فقط لقلقه زبان نيست بلكه برخواسته از معرفت و عشقى درونى است. دعا عامل زمينه ساز بسيار مهمى است؛ به طورى كه در روايت هم آمده است: به دليل دعاهايى كه بنى اسرائيل داشتند، حضرت موسى زودتر متولد شدند. سپس مى‌فرمايند: اگر شما هم بخواهيد و طلب كنيد، امر فرج جلو مى‌افتد؛ در غير اين صورت در همان جايگاه و زمان خود صورت خواهد گرفت .
بنابراين دعا يكى از شروط بسيار اساسى است. اجتناب از گناهان يكى از شروط اساسى ديگر است؛ به طورى كه امام زمان (ع)در توقيعى كه براى شيخ مفيد فرستادند چنين مى‌فرمايد: »و لو ان اشياعنا وفقهم الله بطاعته من اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم لما تأخر عنهم اليمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا«؛ اگر شيعيان ما كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خويش موفق بدارد، در وفاى به عهد و پيمانى كه به عهده دارند، همدل و متحد مى‌شدند، سعادت ديدار و فرج ما به تأخير نمى‌افتاد و اين توفيق زودتر نصيب آنها مى‌شد. اين توقيع در جلد دوم (صفحه ٤١٨)احتجاج طبرسى موجود است. روايت ديگر هم آمده است كه از زمينه‌هاى ظهور حضرت وليعصر (ع)، دورى و اجتناب از گناهان و آراستگى به اخلاق نيكو است. امام صادق (ع) مى‌فرمايند؛ »من سره ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر«؛ كسى كه دوست دارد از ياران قائم باشد، بايد منتظر ظهور باشدو در همان حال از گناهان اجتناب ورزيده، به اخلاق نيكو آراسته باشد اين روايت در كتاب غيبت نعمانى (صفحه ٢٠)و در بحار الانوار (ج ٥٢ صفحه ١٤٠) آمده است.
از جمله عهد و پيمان‌هايى كه ما با آن حضرت داريم اين است كه »لاتنسنا ذكره«نبايد ياد آن حضرت را فراموش كنيم و در راه حضرت و اهداف و آرمان‌هاى ايشان از جان و مال و هر چه كه داريم، دريغ نورزيم. در زيارت حضرت صاحب الامر در انتهاى مفاتيح الجنان چنين آمده است؛ »و هو عهدى اليك و ميثافى لديك«. از قسمت‌هاى انتهايى اين فراز اين است »فابذل نفسى و مالى و ولدى و اهلى و جميع ما خولنى ربى بين يديك و تصرف بين امرك و نهيك«. عهد و پيمان ما با حضرت اين است كه جان، مال، فزندان، خويشان و آنچه پرودگارم به من داده، در راه تو و در راه آرمان‌هاى بلند تو صرف مى‌كنم.
ما بايد منتظر حضرت باشيم؛ اين انتظار خود زمينه ساز ظهور حضرت است؛ »افضل الاعمال امتى انتظار الفرج من الله« برترين اعمال امت من انتظار فرج از جانب خداست. در منتخب الاثر از سنن ابى داود آمده است: »يخرج الناس من المشرق و يوطئون للمهدى سلطانه«؛ گروهى از مشرق زمين - كه همين ايران است - به پا مى‌خيزند و زمينه ساز حكومت امام زمان (ع)مى‌شوند.
پيشنهاد مى‌كنم كه به قسمت‌هايى از دعاى عهد توجه كنند. اين دعا در حقيقت عهد و پيمان‌هاى ما با امام زمان است. در فرازى از دعاى عهد چنين آمده است: »اللهم اجعلنى من انصاره و اعوانه«؛ و نصرت و يارى حضرت و اعانت و ياورى حضرت؛ »والذابين عنه«؛ دفاع و حمايت از امام؛ »و المسارعين اليه فى قضاء حوائجه«؛ سرعت به سوى او و بر آوردن حاجاتش؛ »والمتثلين لاوامره«؛ اطاعت از فرامين و دستورهايش؛ »والمحامين عنه«؛ با حمايت از امام؛ »و السابقين الى ارادته«؛ سبقت به خواست و اراده او؛ »و المستشهدين بين يديه«؛ شهادت در پيشگاه او.
اينها و بسيارى مانند اين، عهدهايى است كه با امام زمان داريم؛ اگر ما به اين عهدها عمل كنيم، مى‌توانيم خود را منتظر او بدانيم، چون كسى كه در انتظار ظهور مصلح است، خود بايد صالح باشد. وقتى خود صالح بوديم و اين صلاح را در سطح جامعه پياده كرديم - يعين مصلح شديم - با توجه به توقيعى كه آن حضرت به شيخ مفيد دارند.

در عصر حاضر سخن گفتن درباره مهدويت چه ضرورتى دارد؟ و آيا مى‌توان از مقوله‌اى با نام دكترين مهدويت سخن گفت؟
چنان كه مى‌دانيم از ديدگاه شيعه ما در همه عصرها به امام نيازمنديم؛ »لولا الحجة لساخت الارض باهلها« ما به امام زنده، حاضر، ناظر و تلاش‌گرى اعتقاد داريم كه واسطه فيض است؛ »بوجوده تثبت الارض و السماء و بيمنه رزق الورى«.ما معتقديم كه امام هم اكنون زنده و حاضر در ميان ماست.
به اعتقاد من، اگر با نگاهى كلان و عميق به مسئله مهدويت بنگريم، مى‌توانيم با اطمينان ادعا كنيم كه امروزه هيچ مسئله‌اى به اهميت و ضرورت مسئله مهدويت نيست. شايد بتوان حدود ٢٥ دليل براى اهميت طرح مسئله مهدويت در عصر حاضر مطرح كرد. من اين دلايل را به صورت بسيار سريع و فهرست وار براى شما بيان مى‌كنم.
براى مقدمه بايد به عرض برسانم كه هر انقلاب يا هر جامعه‌اى، عوامل رشد يا عوامل انحطاط و ركود مختلفى دارد.طرح مسئله مهدويت و فرهنگ انتظار، از مهم‌ترين عوامل رشد و پوياى يك جامعه است؛ از اين نظر، جا دارد به اين مقوله نگاه ويژه‌اى داشته باشيم و براى آن سرمايه گذارى جدى‌اى داشته باشيم؛ چرا كه يكى از توانمندترين عوامل رشد جامعه است.
حال دلايلى كه موجب مى‌شود مهدويت از توانمندترين عوامل رشد جامعه باشد، عبارت است از:
١. ريشه عميق در باور و اعتقاد مردم و عشق ورزى به آن.
٢. پشتوانه فكرى و برخوردارى از موانع قوى و عميق.
٣. سفارش و تأكيد فراوان بر اين مسئله حياتى؛ ادعيه فراوان و هزاران روايت ديگر در اين باب وجود دارد. درباره هيچ كدام از موضوعات دينى و آموزه‌هاى آن تا اين اندازه روايت وجود ندارد و به هيچ يك از آنها به اين اندازه سفارش نشده است؛ حتى در مورد نماز هم اين اندازه سفارش نشده است؛ اين مسئله نشان مى‌دهد كه مسئله مهدويت مسئله واقعاً مهمى است؛ درباره حضرت حجت (ع)، فرهنگ انتظار و مباحث متعدد مربوط به آن، از علائم، آثار و شرايط ظهور گرفته تا غيبت و فلسفه آن و انتظار و اهميت آن و بسيارى مسائل ديگر، هزاران روايت نقل شده است.
٤. بنيان و اساس نظريه ولايت فقيه؛ اگر به اين مسئله به صورت درست نپردازيم، طبيعتاً مسئله ولايت فقيه، پشتوانه‌هاى خود را از دست خواهد داد.
٥. تاريخى، كهن، ريشه دار.
٦. هماهنگى با فطرت انسان.
٧. احساس برانگيز و شور آفرين؛ به دليل ترسيم آينده زيبا و دميدن روح اميد در انسان‌ها.
٨. رويكردى جدى و قوى به آينده؛ هيچ كدام از آموزه‌هاى دينى ما چنين رويكرد قوى‌اى نسبت به آينده ندارد؛ حتى اگر بخواهيم مسئله امام حسين (ع)كه در گذشته واقع شده، رويكرى به آينده داشته باشد، تنها موضوعى كه رويكردى جدى به آينده دارد، مسئله مهدويت است. درباره اهميت مسئله مهدويت بايد به عرض برسانم كه در همايش شيعه‌شناسى‌اى كه در سال ١٣٦٥ در تل آويو برگزار شد و حدود ٣٠٠ نفر از شيعه شناسان برجسته جهان در آن شركت داشتند، در مورد اين مسئله بحث مى‌كردند كه عناصر كليدى تفكر شيعى كدام است؛ پس از سه روز بحث و بررسى به اين نتيجه رسيدند كه در تفكر شيعى دو عنصر محورى وجود دارد كه بسيار حائز اهميت است؛ نخست مسئله شهادت و كربلا كه آنها آن را نگاه سرخ نام گذارى كردند؛ يعنى نگاه به شهادت، كربلا و امام حسين (عليه‌السلام) و يارانش و سپس نگاه سبز؛ يعنى نگاه به آينده موعود و مهدويت؛ آنها معتقدند كه شيعه با تفكر شهادت طلبانه خود قيام مى‌كند و با توجه به آينده روشنى كه پيش رو دارد، به انقلاب خود استمرار مى‌بخشد.
٩. همنوايى با اديان و مذاهب و همسويى با عطش جهانى براى ظهور منجى الهى و مصلح كل.
١٠. وجود امام و رهبرى زنده، تلاش كننده، مهربان، فريادرس و پاسخ‌گو؛ هانرى كربن مى‌نويسد: تنها مذهبى كه ارتباط خود با آسمان را قطع نكرده و اين توان را دارد كه ادامه داشته باشد و حيات خود را حفظ كند، شيعه است؛ چنان كه مى‌دانيد يهوديان با رحلت حضرت موسى(ع)، مسيحى‌ها - به زعم خود - با رحلت يا به آسمان رفتن حضرت عيسى عليه السلام و برادران اهل سنت با رحلت رسول اكرم(ص) باب ارتباط ميان آسمان و زمين را قطع كردند؛ در حالى كه تنها تفكر شيعى با اعتقاد به امامت اين باب را باز نگه داشته است.
توجه با اين نكته كه امام و رهبر داريم كه زنده و تلاش كننده است؛ و بسيار مهربان، بر خلاف آنچه امروزه بعضى سعى مى‌كنند كه او را خشن نشان دهند؛ در صورتى كه اين گونه نيست و حضرت تجلى رحمت واسعه الهى است؛ »السلام عليك ايها الرحمة الواسعة وعداً غير مكذوب« كه در زيارت آل ياسين آمده است.
١١. نقش ايرانيان؛ با توجه به روايات متعددى كه در اين باب داريم، ايرانيان در انقاب جهانى حضرت مهدى(عج) و يارى آن حضرت نقش كليدى دارند؛ به همين دليل ما بايد دكترين مهدويت را بسيار پر رنگ‌تر مطرح كنيم.
١٢. تحقق انقلاب اسلامى ايران، به عنوان ظهور صغرا و پيش مقدمه ظهور كبراى امام زمان.
١٣. حضور وكلا و نايبانى وارسته و پر نفوذ.
١٤. نااميدى و سرگردانى جامعه جهانى به دليل شكست مكاتب و ايسم‌هاى مختلف از يك طرف، و گسترش جنگ، فريب، ظلم و زياده‌طلبى، به خصوص از سوى آمريكاى جهان خوار و اسرائيل متجاوز از طرفى ديگر.
١٥. جهانى بودن؛ چون مهدويت يك تئورى و دكترين جهانى است و همين جهانى بودن خود موجب اهميت اين مسئله و پيوند و وحدت همه مردم دنيا حول اين محور است.
١٦. طرح نظريه‌هايى در باب پايان تاريخ و جهانى سازى؛ چنان كه مى‌دانيد در مورد پايان تاريخ و جهانى سازى، تئورى‌ها و نظريه‌هايى از جانب تافلو، هانتينگتون، فوكوياما و... مطرح است؛ تنها نظريه‌اى كه رقيب اين نظريه‌ها است، و با رويكردى نو به اين مسئله بر مبانى، اهداف، روش‌ها و راهكارهايى خاص تكيه دارد، دكترين مهدويت است.
١٧. ترسيم تصويرى زيبا، واقعى، قابل دفاع و قابل وصول از آينده انسان و جهان و پايان تاريخ؛ ممكن است ديگران تئورى‌ها و نظريه‌هايى در اين باب مطرح كنند، ولى معلوم نيست كه اين نظريه‌ها تا چه اندازه درست، واقعى و قابل وصول است؛ در حالى كه آنچه ما مطرح مى‌كنيم، بسيار زيبا و قابل وصول است و مهم‌تر اينكه با مبانى محكم مى‌توان از آن دفاع كرد.
١٨. هماهنگى با سنت حاكم بر تاريخ؛ چون دكترين مهدويت پايان جهان را پايانى سراسر زيبا تصوير مى‌كند و اين سنتى در حوزه تاريخ است كه مورد قبول ما است؛ به تعبير آيه قرآن؛ »وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلكم«؛ اصولاً اين يك وعده الهى است.
١٩. ريشه در فرهنگ ايرانى؛ اين مسئله در فرهنگ ايرانى بسيار جا افتاده و نه تنها فرهنگ دينى كه فرهنگ ايرانى ما است.
٢٠. توانايى در بسيج توده‌ها؛ شايد كمتر مسئله و موضوعى اين توان و قابليت را داشته باشد كه بتواند جوان‌هاى ما و همه افراد جامعه ما را اين گونه بسيج كند.
٢١. وجود ياورانى عاشق، بيدار، بسيجى و شهادت طلب.
چون خاورميان در كانون حوادث است، جا دارد كه دكترين مهدويت را بسيار عميق‌تر از اين مورد توجه و بررسى قرار دهيم. چون افرادى كه در اين وادى هستند، يعنى ياوران مهدى(ع)، همه شهادت طلب، بسيجى، هوشيار و بيدار هستند.
٢٢. الگو بودن دولت مهدوى و پذيرش به عنوان هدف راهبرى نظام در عرصه‌هاى فرهنگى، سياسى و اجتماعى؛ جا دارد اين قسمت را بيشتر مورد نظر قرار دهيم. به اعتقاد ما اهداف حكومت امام مهدى (ع) مى‌تواند همان اهداف حكومت دينى و جمهورى اسلامى باشد. اهداف اعتقادى حضرت چيست؟ اهداف تربيتى و اخلاقى حضرت چيست؟ اهداف سياسى و اجتماعى حضرت كدام است؟ هر كدام از اين اهداف مى‌تواند به عنوان هدف استراتژيك و راهبردى حكومت‌هاى دينى در عصر غيبت كبراى حضرت قرار گيرد تا ما از اين وضع موجود به سوى وضع مطلوب حركت كنيم؟ يعنى جايگاه كنونى خود را بشناسيم و بدانيم كه به كجا مى‌رويم؛ يعنى از وضع موجود به وضع مطلوب طى طريق كنيم.
به راستى اگر اين مسئله براى مسئولين نظام ما جا مى‌افتاد، به راحتى مسئله مهدويت را فراموش نمى‌كردند. به خصوص امروزه كه ما شاهديم درباره اين مسئله توقفى بيست و چند ساله شده است، چون هر كس كه مسائل مهدويت را مطرح مى‌كرد، با انگ و برچسب »انجمن حجتيه« مواجه مى‌شد و اين خود موجب ركود بيست و چند ساله در طرح مسائل و دكترين مهدويت شد؛ نكته مهم اين است كه در عصرى كه عصر شتاب، سبقت، سرعت و حركت نام گرفته است، اگر ٢٥ سال مسئله‌اى راكد بماند، چه عواقب خطرناكى براى پيروانش در پى خواهد داشت؛ از اين رو شما مى‌بينيد كه امروزه طرح مسائل انحرافى افزايش يافته است؛ به صورتى كه ملاقات گرايى رواج يافته است و آن حضرت به صورتى در دسترس است كه هر كسى مى‌تواند خيلى راحت او را ببيند. عده‌اى منزلت آن حضرت را- نعوذ بالله - به اندازه يك بقال پايين مى‌آورند. اين مسائل، متأسفانه از پيامدهاى همان توقف و ركود بيست و چند ساله است.
باز هم تأكيد مى‌كنم كه دولت امام مهدى (ع) و اهداف فرهنگى، سياسى و اجتماعى آن حضرت بايد به عنوان الگوى حكومت جمهورى اسلامى قرار گيرد و ما بايد به آن سمت حركت كنيم.
٢٣. تسريع در ظهور آن حضرت كه ظهور همه زيبايى‌ها است؛ »اكثروا الدعا بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم«؛ پس براى اين كه در ظهور حضرت تعجيل شود ما بايد به دكترين مهدويت به صورت عميق‌تر و جدى‌تر بپردازيم.
به هر تقدير، اينها مواردى است كه ضرورت طرح دكترين مهدويت در عصر حاضر را بيشتر مى‌كند؛ علاوه بر اين، بر اساس دلايل اعتقادى ما كه »لولا الحجة لساخت الارض بأهلها« يا »من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية« و... ما بايد دكترين مهدويت را بسيار پُررنگ‌تر مطرح كنيم. حضرت يوسف بر اساس خواب عزير مصر، دو برنامه ٧ ساله را تدوين مى‌كند؛ يعنى عزيز مصر بر اساس يك خواب به تكاپو مى‌افتد و با كمك حضرت يوسف (ع) مردم را از قحطى و نگرانى نجات مى‌دهد. حال ما با اين همه رواياتى كه در باب مهدويت داريم و با دلايل متعددى كه ايجاب مى‌كند، دكترين مهدويت را پررنگ مطرح كنيم، آيا نمى‌توانيم با اين همه روايات كه شايد رقم آن به ٧ يا ٨ هزار برسد و با توجه به اينكه دولت و حكومت امام مهدى (عج) دولت و حكومت مطلوب ما است و اهداف استراتژيك ما را تأمين مى‌كند آيا نبايد به برنامه‌ريزى بپردازيم و به اين مسئله به صورت راهبردى و كلان بنگريم.
به نظر من، ما در اين باب قصور و كوتاهى زيادى كرديم؛ يعنى به راستى در باب دكترين مهدويت كه يكى از مهم‌ترين، مؤثرترين و عميق‌ترين مسائل اعتقادى ما است و حتى به روزترين و كارآمدترين مسئله ما است كوتاهى زيادى كرديم. از اين رو، اين مسئله به بسيج همگانى نخبگان حوزه و دانشگاه نياز دارد تا با همكارى هم از اين ركود بيست و چند ساله درآييم و بدانيم كه جان امروز تشنه مهدويت است و هيچ مسئله‌اى در ميان مسائل ما از مسئله مهدويت تأثيرگذارتر نيست. براى سخنرانى به جاهاى مختلفى سفر كردم. به مسئولين برگزار كننده، در ميان مسائل اعتقادى هيچ مسئله‌اى به اين اندازه توان و پتانسيل بسيج مردم را ندارد. بسيارى گمان نمى‌كردند كه دعاى ندبه مهديه تهران شكل بگيرد و اينگونه از آن استقبال شود.