پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - امريكا، اسرائيل و مدلهاى رفتارى مشابه - عبدالمحمدی مسعود

امريكا، اسرائيل و مدل‌هاى رفتارى مشابه
عبدالمحمدی مسعود

تازه‌ترين كتاب از انديشمند فقيد فلسطينى، ادوارد سعيد، تحت عنوان »اسرائيل، عراق و ايالات متحده« در سال جارى ميلادى در ٣٠٢ صفحه از سوى انتشارات دارالآداب بيروت به بازار نشر آمده است.
در كتاب اخير ادوارد سعيد، مجموعه‌اى از مقالات او در بين مدت زمانى انتفاضه دوم فلسطين در اواخر سال ٢٠٠٠ و رويدادهاى ١١ سپتامبر سال ٢٠٠١ منتشر شده كه وى در اين مقالات ديدگاه‌هاى خود درباره گزينه‌هاى جايگزين مبارزه عليه ادعاها و جاه‌طلبى‌هاى امريكا و اسرائيل براى تحقق آرزوهاى مردم فلسطين و عراق و حق زيستن با كرامت به آنها را ارائه كرده است.

انتفاضه مسجد الاقصى و شكست كلينتون
يكى از موضوعات محورى كتاب »اسرائيل، عراق و ايالات متحده« انتفاضه مسجد الاقصى است.
ادوارد سعيد مى‌نويسد: »انتفاضه دوم فلسطين كه به انتفاضه مسجد الاقصى مشهور شده، تعبير ى عملى از آن چيزى است كه به نام روند صلح ناميده شده كه چيزى جز طولانى شدن عذاب فلسطينى‌ها نيست؛ در حالى كه اسرائيل به طور وسيع و گسترده مورد حمايت امريكا قرار گرفته است. معامله بزرگ فروش هلى كوپترهاى آپاچى و در اختيار قرار دادن تعداد زيادى از آنها براى تار و مار كردن شهروندان فلسطينى و تخريب منازل آنان و نيز افزايش ٥٠٠ ميليون دلار به بودجه شهرك نشين‌هاى يهودى از نمونه‌هاى بارز آن مى‌باشد.
وى خاطرنشان مى‌شود كه در همين زمان فلسطينى‌ها نبود يك رهبرى واقع را حس كرده و هيچ صدا يا مرجعى را كه بتواند از رؤياى فعلى و آينده و هدف فراگير و به دور از دستاوردهاى عادى سخن گويند سراغ ندارند.
او ادامه مى‌دهد: فلسطينى‌ها در برابر اشغال مقاومت مى‌كنند و در جبهه دوم نيز با درد غربت دست و پنجه نرم مى‌كنند در جبهه سوم آنها با تبعيض نژادى رويارو مى‌شوند كه
»اين خط قابل خواندن نيست«
»اسلو« سطح اين مبارزه را تا حد مقاومت در برابر اشغال تنزل داده و در واقع از دو بعد ديگر اين مبارزه غفلت ورزيده و به جاى آنكه به فلسطينى‌ها وحدت ببخشد، تفرقه را در بين فلسطينى‌ها تعميق بخشيده و به معناى اين است كه فلسطينى‌ها ضرورتاً نيازمند اتخاذ ديدگاهى جديد و صدا و حقيقتى ديگر هستند. اقبال احمد انديشمند فقيد كه يكى از پيشتازان و درخشان‌ترين تحليلگران تاريخ معاصر مى‌باشد، به اين مسأله اشاره مى‌كند كه جنبش‌هاى آزادى خواهانه ملى موفق وضعيت ياد شده را محكوم كرده و از انديشه‌هاى خلاق و مبتكرانه جانبدارى مى‌نمايند و در همين حال در حركت‌ها و جنبش‌هاى شكست خورده ما شاهد نشخوار گونه‌ها و شعارها و روش‌هاى رفتارى قديمى و سنتى هستيم.
در فلسطين، معمولاً مسؤوليت كشتار بر دوش مجموعه‌ها و گروه‌هاى كوچك و شجاعى گذاشته مى‌شود كه با دشمنى به شدت قوى و چيره دست روبرو هستند كه در مقايسه با ديگر جنبش‌هاى آزادى خواهانه همانند جنبش ملى هند يا جنبش آزادى بخش ملى افريقاى جنوبى يا جنبش حقوق شهروندى امريكا نشانى از تأثير حقيقى آن بر اشغالگرى يا جان‌فشانى و ايثارگرى ديده نمى‌شود. مگر آن حركت مردمى كه تاكتيك‌ها و استراتژى‌هاى سطح بالاى بسيج مردمى را به كار مى‌گيرد وبا حركت‌هاى با كفايت سياسى كه ديدگاه آن بر مدار مشاركت مستقيم در تعيين سرنوشت بوده و معتقد است كه آينده همانند گذشته ساخته دست بشر است و هيچ واسطه‌اى كه از دور دست بيايد و تغييرى ايجاد كند، وجود ندارد.

جنگ با تروريسم
يكى ديگر از موضوعات اصلى اين كتاب، جنگ با تروريسم و خطرهاى متوجه كرانه باخترى است كه درباره آن چنين نوشته است: ترس و وحشتى كه نيويورك و واشنگتن گرفتار آن شده باز كردن راه براى جهانى جديد از سوى مهاجمانى پيچيده و مأموريت‌هاى تروريستى به شدت سياسى و ويرانگرى كور مى‌باشد كه ناگزير اين وحشت و احساسات غضب آلود به مدت زياد در نزد شهروندان آن ادامه مى‌يابد.
ادوارد سعيد اضافه مى‌كند: اسرائيل به طور غير اخلاقى از طريق شدت بخشيدن به روند اشغالگرى و كشتار فلسطينى‌ها از اين حادثه بهره‌بردارى كرده و تعداد زيادى از شهروندان را كشته و مجروح ساخته و خانه‌ها را ويران كرده و شهرها، روستاها و اردوگاه‌ها را درهم ريخته است و هيسترى عصبى حمايت كنندگان اسرائيل در ايالات متحده امريكا به حدى رسيده كه آنها اين شعار را سر داده‌اند كه »حالا همه ما اسرائيلى هستيم« و اين به معناى مرتبط دانستن حمله به مركز تجارت جهانى و ساختمان پنتاگون با درگيرى‌ها و حملات فلسطينى‌ها به اسرائيلى‌ها و همه را تحت عنوان تروريسم جهانى قرار دادن مى‌باشد. به اين ترتيب، مسأله فلسطين به يك مسأله حاشيه‌اى در كنارجنگ با تروريسم تبديل شده و از آن واقعيت درگيرى و رنج‌هاى مردمى با سابقه ٥٠ ساله كه بيش از ٣٥ سال به اشغال اسرائيلى‌ها در آمده خارج شده و به اشكال مختلف به مبارزه جهانى با تروريسم ارتباط پيدا كرده است.
نويسنده يادآور مى‌شود كه: كالين پاول وزير امور خارجه امريكا بارها به وضوح اعلام كرد كه تعيين سرنوشت فلسطين مسأله‌اى است و شايد حتى اين مسأله مركزى باشد در حالى كه اين تأكيد به همراه اضطراب و پيچيدگى‌هايى مطرح مى‌شود كه در اين جنگ وارد شده كه عليرغم در حاشيه قرار گرفتن مسأله ياد شده احساسات را در جاى جاى خاورميانه براى ايجاد تغييرات مثبت در راستاى وضعيت حدود ٧ ميليون فلسطينى بدون دولت بر مى‌انگيزد. او مى‌افزايد: مشكل اصلى هنگامى است كه ايالات متحده و مهره‌هاى بازيگر و مؤثر در صحنه جهانى به اقدامات آنى براى رويارويى با حوادث اكتفا مى‌كنند همانند پيمان فاجعه‌آميز اسلو.
انتفاضه مسجد الاقصى بر ناتوانى اعراب و مسلمين پرتوافكنى كرده و غضب آنها را در حدى بى سابقه برانگيخته است ولى دستگاه تبليغاتى غرب عمق درد و رنج تحميل شده به مردم فلسطينى از سوى اسرائيلى‌ها را منعكس نمى‌كنند. همان واقعياتى كه در گزارش‌هاى تلويزيونى الجزيره يا گزارش‌هاى قابل تقدير [از ديدگاه سعيد] روزنامه اسرائيلى هاآرتص مى‌آيد.
وى سپس مى‌نويسد: يك نظر در بين عرب‌ها شايع شده كه فلسطينى‌ها و به تبع آنها اعراب عموماً از ناحيه رهبران خود دچار رنج و عذاب هستند در حاليكه همه در برابر چشمان‌شان آن شكاف چشمگير در بين مذاكره كنندگان با لباس‌هاى فريبنده كه در مقرهاى با شكوه خود اظهارات خودشان را بيان مى‌كنند و جهنم موجود در خيابان‌هاى نابلس، جنين و الخليل و ديگر محلات فلسطينى را شاهد هستند.
همچنين در سطح كشورهاى عربى عموماً با قصور سازمان‌هاى آموزشى و وخيم شدن وضعيت بيكارى و فقر و گستردگى فضاى ترس و وحشت در ميان ناتوانى حكومت‌ها در تصدى جريان‌هاى تند اسلامى يا مبارزه با فساد در سطح بالا و بى‌رغبتى نسبت به آن روبرو هستيم.
ادوارد سعيد معتقد است كه بالاتر از همه آنها ما شاهد وجود ليبرال‌هاى شجاع و مدافع حقوق بشر هستيم كه خواهان يك نظام دموكراتيك عربى جديد بوده و بدون حمايت فرهنگى رسمى به سرنوشت خودشان رها شده‌اند. و دولت‌هاى عربى و روشنفكران عرب شكست بزرگى را ثبت كرده‌اند چرا كه زمان و منابعى را براى يك سياست فرهنگى كه گوياى فرهنگ و رسوم جامعه جديد و نو باشد اختصاص نداده‌اند و لذا اين مهم براى غرب ناشناخته باقى مانده و همچنان تصويرى منفى از اعراب و مسلمين داشته و آنها را مردمانى به دنبال خشونت و افراطگرايى مى‌پندارند.
او مى‌نويسد: شكست و ناكامى روشنفكران از دولت‌ها كمتر نبوده زيرا آنها دائماً كليشه‌هايى از مبارزه و مقاومت بر مبناى برنامه‌هاى نظامى را تكرار مى‌كنند در حالى كه اين امكان‌پذير و مطلوب به نظر نمى‌رسد و دفاع در رويارويى با سياست‌هاى ظالمانه بايد حتماً اخلاقى باشد. بنابراين ما بايد در مرتبه اول به جايگاه برترى اخلاقى دست پيدا كنيم و سپس آن را در ايالات متحده و اسرائيل گسترش دهيم.
وى مى‌نويسد: اينگونه است كه سازمان آزاديبخش فلسطين با سرزنش‌ها روبرو شده و بيروت تحت حصار نظامى اسرائيل قرار گرفت و اين حصار با ممنوعيت كمك‌رسانى انسان و قطع كمك‌هايى از قبيل آب و برق و حمله هوايى پى‌درپى به صدها ساختمان اين شهر همراه بود كه در اثر آن ١٨ هزار فلسطينى و لبنانى كشته شدند كه اكثريت آنان از شهروندان بى‌دفاع بودند.
ادوارد سعيد معتقد است: شارون در حال حاضر نخست وزير اسرائيل است و با تمام نيروها و توان لجستيكى خود يك بار ديگر به محاصره ياسر عرفات و فلسطينى‌ها و ارائه تصويرى بد از آنها و تروريست ناميدن آنها اقدام مى‌كند.
او يادآورى اين نكته را مفيد مى‌داند كه كلمه تروريسم به صورت يك كلمه كاربردى منظم از سوى اسرائيل براى توصيف هرگونه اقدام مقاومت فلسطينى در جريان انتفاضه اول در سال ١٩٨٧ براى از بين بردن تمايز بين مقاومت و تروريسم و خالى كردن انگيزه‌هاى مبارزه مسلحانه از مضمون سياسى آن به كار برده مى‌شد.
نويسنده در ادامه مى‌گويد: شارون عزت و شهرت خود را - اگر تعبير درستى باشد - در دهه ٥٠ و ٦٠ به دست آورد زمانى كه مسئوليت فرماندهى يگان ١٠١ را برعهده داشت و با همين يگان به كشتار شهروندان عرب و يكسان كردن منازلشان با زمين پرداخت و او مسئول اشغال و حمله به نوار غزه در بين سال‌هاى ١٩٧١ تا ١٩٧٢ بود.
به نظر وى، فرق اساسى بين سال‌هاى ١٩٨٢ و ٢٠٠٢ اين است كه فلسطينى‌هايى كه در معرض كشتار و محاصره در سرزمين‌هاى اشغالى ١٩٦٧ قرار گرفته‌اند، عليرغم خرابى‌هاى ناشى از اشغال و تخريب اقتصاد و توان زير ساخت‌هاى شهرى و زندگى اجتماعى، مقاومت كرده و همچنان ماندن در اين سرزمين‌ها را ترجيح داده‌اند.
همانندى و شبهات اصلى بين اين دو سال نيز در به كارگيرى ابزارهايى از قبيل صدها تانك و نفربر براى تخريب شهرها و محلات يا اردوگاه‌هاى پناهندگان و جلوگيرى از عبور و مرور اتومبيل‌هاى امداد و كمك‌رسانى و قطع آب و برق است كه رئيس جمهور آن، شارون را در بحبوحه جنايت‌هاى او در ماه‌هاى مارس و آوريل سال ٢٠٠٢ به عنوان مرد صلح معرفى كرد و آن چيزى كه دلالت براين دارد كه نيت‌ها و خواسته‌هاى درونى شارون فراتر از مبارزه با تروريسم مى‌باشد، اين است كه سربازان تحت امر وى تمامى دستگاه‌هاى كامپيوتر دفتر مركزى آمار و وزارت خانه‌هاى آموزش و پرورش، دارايى و بهداشت و مراكز فرهنگى را تخريب كرده و اطلاعات ذخيره شده در آنها را با خود بردند و دفاتر اين مراكز را به كلى تخريب كردند تا با اين كار خود سطح زندگى اجتماعى فلسطين را به سطح پيش از عصر جديد برسانند.
نويسنده در بخش ديگرى از كتاب آورده است: حمله اسرائيل به فلسطينى‌ها با حمله امريكا به عراق همراه شد كه به نظر مى‌رسد با آنچه كه در فلسطين جريان دارد، تفاوت چندانى نداشته و امريكا نيز به ثبت جنگ‌هاى ويرانگر و غيرانسانى و به عنوان يك اقدام جديد و متمايز روى آورده است.
ممكن بود عراق تهديدى عليه اسرائيل باشد - عليرغم اينكه هيچگونه دليلى بر در اختيار داشتن اسلحه كشتار جمعى وجود نداشت - اما ادعاى اينكه عراق تهديدى براى اسرائيل و امريكا بوده است، با در نظر گرفتن اينكه هيچگونه دليلى براى در اختيار داشتن سلاح‌هاى كشتار جمعى درباره عراق وجود نداشت، ادعايى مضحك بوده و تاكنون هيچكدام از روزنامه‌نگاران مرتبط با پنتاگون و وزارت خارجه و كاخ سفيد درباره اين ايده از آنها سؤال نكرده‌اند.
نويسنده اضافه مى‌كند: از ديگر فرضيه‌هاى مطرح شده براى حمله امريكا به عراق، مقوله غيرعقلانى ترسيم نقشه خاورميانه و استقرار دموكراسى در آن براساس نظريه دومينو و اصرار بر اين بوده است كه عراقى‌ها به مثابه صفحه سفيدى هستند كه انديشمندان راستگرا همچون ويليام كريستل و روبرت كاگان مى‌توانند هرگونه كه مى‌خواهند بر آن مسلط شوند.
او سپس چنين بيان مى‌كند كه: اين افكار شبيه افكارى است كه آريل شارون سعى كرد در سال ١٩٨٢ در لبنان و سپس در فلسطين آن را اجرا كند كه در نتيجه آن خرابى‌هاى بى‌شمارى به وجود آمد و دشوار است كه بپذيريم جنگى كه امروز با هدف گرفتن كشورهاى ديگرى مثل سوريه و ايران در عراق جريان داشته و خشم افكار عمومى جهان عرب را به جوش آورده به نتيجه متفاوتى از نوع حوادث خونبار فلسطين منتهى خواهد شد.
او در اين زمينه معتقد است كه اين جنگ، جاهلانه‌ترين و متهورانه جنگ عصر نو است كه امپرياليسم و بى‌دانشى در تعامل با جهان و بى‌اعتبارى، جوهر آن را تشكيل داده و جنگى است كه براى خشونت وحشيانه خود كه با كمك جديدترين تكنولوژى‌هاى كشتار و قتل و عام صورت مى‌گيرد، مرزى نمى‌شناسد.