پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨

فيلمسازى با حضور خدا
میراحسان احمد

از اين پس، هراز گاه به معرفى يك فيلمساز مسلمان خواهيم پرداخت و براى شروع به فيلمساز مسلمان »مجيد مجيدى« اختصاص داده‌ايم.
مجيد مجيدى فيلمسازى كه در آينه سينما به دنبال واقعيت، و در آينه واقعيت در جست‌وجوى آسمان است. او فيلمسازى است كه رنگ خدا را پذيرفته و به اندازه خود آن را باز مى‌تاباند، يا اينكه مى‌كوشد آثارش بازتابى از آن باشد. براى او واقعيت فراتر از تخيل است؛ در حالى كه ضمناً در آثارش چيزى واقعى‌تر از حضور حقيقتى متعال و يگانه در جزئيات واقعيت روزمره نيست؛ واقعيتى كه قابليت دريافت آن در هر جا وجود دارد؛ در وجود يك‌ناپدرى، در چشم‌هاى نابينا، در پاهاى تاول زده كودكى پس از مسابقه دو، وقتى كه ماهى‌ها آن را زيارت مى‌كنند، و در قطره‌هاى باران كه پس از سفر محبوبه‌اى، يك عاشق بى‌چيز را در عشق غرق مى‌كند و يادآور صحرايى است كه در آن عشق باريده باشد.
براى ادراك جايگاه مجيد مجيدى بايد با سينماى نوين ايران كه آن »رويكردگرايى« نام نهاده‌اند، آشنا شويم؛ سينمايى كه پس از انقلاب اسلامى، به عنوان سبكى ايرانى شكوفا و در تمام جهان نامور شد و جوايز فراوانى را به خود اختصاص داد. سينمايى كه پيشقراولان آن كسانى چون عباس كيارستمى، سهراب شهيد ثالث و نادرى بودند و به وسيله محسن مخملباف، مجيد مجيدى، جعفر پناهى ادامه يافت و اينان نيز به دنبال خود، نسل تازه‌ترى چون سميرا مخملباف، قبادى، يكتا پناه، امينى، رضايى و... را به عرصه كشاندند و جملگى طرفدار نسل دهه چهل شمسى هستند كه يك سينماى نامتعارف را به وسيله گلستان، غفارى، رهنما و فروغ فرخزاد پى ريختند و كار را در دهه پنجاه به نسل كيارستمى، يعنى مهرجويى، كيميايى، بيضايى، نادرى، حاتمى، كيمياوى، تقوايى، شيردل، فرمان‌آرا، هژير داريوش و شهيد ثالث و... سپردند.
همه اين زنجيره به اوگانيانس ختم مى‌شود كه سازنده نخستين فيلم سينمايى ايران است كه اتفاقاً در آن فيلم، خود سينما، سوژه فيلم به حساب مى‌آيد. تنوع سبك‌هاى سينماى پيش از انقلاب، پس از انقلاب هم تداوم يافته است؛ به همين دليل در كنار سينماى رويكردگراى نوين ايران، سينماى داستان‌گو و مستند هم، سينماگران نامدارى پديدآورده است. رخشان بنى‌اعتماد، تهمينه ميلانى، احمدرضا درويش، كيومرث پوراحمد و به ويژه حاتمى‌كيا از اين دسته‌اند كه با حدود صد سينماگر ديگر، نسل فيلمسازان پس از انقلاب را مى‌سازند و آثارى داستانى از فيلم‌هاى موزيكال سينماى كودك تا فيلم‌هاى پليسى و جنگى توليد نموده‌اند. در اين حركت ما قصد داريم ببينيم، جايگاه مجيد مجيدى كجاست.
سينما به عنوان وسيله‌اى براى سرگرمى از غرب وارد ايران شد. شاه قاجار حدود صد سال پيش به فرنگ رفت؛ در آن زمان تنها پنج سال از عمر سينما مى‌گذشت. مظفرالدين شاه، پادشاهى از سلسله بد نام قاجار كه در دوران آنها، ايران قسمت‌هاى زيادى از سرزمين خود را از دست داد؛ استبداد، پسرفت، از دست دادن ميراث و تمدنى درخشان، جهل، فقر، بيمارى، حضور كشورهاى استعمارگر و گرفتن امتيازات مختلف؛ آخرين رمق‌هاى ملت را گرفته بود. در همين زمان، جهان با سرعتى سرسام‌آور تمدنى مدرن را بنا نهاد و علم، تكنولوژى، صنعت، اقتصاد، سياست و فرهنگ خود را نو كرد و به توان خود افزود و هر روز اختراعى تازه را معرفى مى‌كرد كه سبب حيرت هه مى‌شد.
در اين زمان، شاه قاجار مظفرالدين شاه، شاهى بيمار بود كه فرمان مشروطيت را در پى يك انقلاب نوخواهانه و مدرن امضا كرد. او با اروپا آشنا شده بود و در سفرى به بلژيك و فرانسه، دستگاه سينما توگراف را براى سرگرمى دربار به ارمغان آورد. او نمى‌دانست كه با رواج سينما، به زودى مردم با ظواهر زندگى غرب آشنا مى‌شوند و سينما، چون زمين لرزه‌اى، جامعه كهنه را تكان خواهد داد.
فيلم مستند سفر شاه به اوستانه، خود سيمايى از جهان مدرن را با تصوير روشن وارد ايران كرد. زنان بى‌حجاب با لباس‌هاى خوش دوخت، شهرى پر از گل و نور و شاه كه با سبيل‌هاى آويخته و چشم‌هاى بيمار، به سرعت از برابر دوربين مى‌گذشت و اتومبيل‌ها و از همه مهم‌تر خود فيلم....
ورود سينما به ايران با جنبش مدرن انقلابى براى قانون و ترقى همراه بود. سينما با زيربناى توليدى، علمى، صنعتى، فكرى، فرهنگى و روابط سياسى موجود جامعه آن زمان ما سنخيتى نداشت. عقب‌ماندگى پيش از مدرن نمى‌توانست خود مولد سينما باشد. سينما محصول رشد نيروهاى علمى و فنى و روابط اقتصادى - اجتماعى مدرن غرب و آينه مدرنيته بود كه به مثابه جزئى از تكاپوى جديد متولد شده بود. سينما نماد چالش با سنّت بود؛ پس از همان آغاز، سينما در چنگ دولت قرار گرفت و زمانى كه سال‌ها بعد »آوانس اوگانيانس«، يك مهاجر ارمنى كوشيد، در ايران فيلم بسازد، با موانع استبدادى روبرو و ورشكست گرديد و نيز سپنتا كه سعى مى‌كرد با رجوع به ادبيات و منظومه‌هاى حماسى و تغزلى، فرهنگ سنتى را با فرهنگ مدرن و شعر ايرانى را با سينماى اروپايى آشتى دهد، ورشكست گرديد. ديكتاتورى رضاشاهى، همه اين تلاش‌ها را نابود كرد و جنگ جهانى و سقوط رضا شاه سينما را در اختيار متفقين و آثار خبرى آنها قرار داد و در ايران كمپانى‌هاى ورود فيلم نقش‌مهمى بدست آوردند.
پس از جنگ سينمايى تجارى در ايران احيا شد كه با توجه به سانسور شديد حكومت و ضعف تكنيك به توليد آثارى كم ارزش، مبتذل و بى خاصيت سرگرم شد. تا مدت‌هاى مديد نيز همين سينما به وسيله سينماى وارداتى مدام مورد تهديد بود؛ فيلم‌هاى امريكايى و هندى، جايى براى رشد سينما نمى‌گذاشتند و گام به گام سينماى ملى را به سوى سكس و خشونت مى‌راندند.
در دهه چهل يك سينماى روشنفكرانه، متفكر وجدى در ايران به وجود آمد كه كسانى همچون ابراهيم گلستان سردمدار آن بودند؛ اما زبان روشنفكرانه اين سينما هرگز نتوانست در ميان توده‌هاى مردم نفوذ كند و مخاطبانى وسيع جذب نمايد و سرپا بماند. اما در پايان دهه چهل و آغاز دهه پنجاه جريان سوم كه نه پيرو »فيلمفارسى« بود و نه به ويژگى انزوا جوى سينماى روشنفكرانه اعتقادى داشت، پديدار شد و به موج سوّم نام گرفت و مخاطبان وسيعى را به خود جلب نمود. داريوش مهرجويى و كيميايى با فيلم‌هاى »گاو« و »قيصر«، كارگردان‌هاى پيشقراول اين جريان بودند و كيارستمى جوان با همكارى در ساختن اين فيلم‌ها، گام به سينما نهاد و آثار نو كه سرگرم‌كننده بود و هم يك سر و گردن فراتر از آثار تجارى، و داراى خصوصيات انديشگون به شمار مى‌آمد، رواج يافت.
در اين دوران، محدوديت‌هاى معين شده توسط استبداد پهلوى، اجازه رشد به فيلم‌ها نمى‌داد. فرح پهلوى كه گرايش‌هايى روشنفكرانه داشت و به فرهنگ فرانسه متمايل بود، با تأسيس نهادهاى فرهنگى چون كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان، جشنواره تهران و سينماى تجربى، زمينه آزادترى براى فعاليت سينماگران متفكر ايجاد كرد. سينماى كودك و تجربى پخش وسيعى نداشت و سينمايى در حاشيه، رسمى و ناشناخته بود؛ به همين دليل امكان تجربه اندوزى در آن وسعت و گسترش داشت. در همين نهاد بود كه افرادى چون عباس كيارستمى به ساختن آثار واقع‌گرا و كوتاه مشغول شدند و طى ده سال به زبان يك سينماى مستندگون و متفاوت تسلط يافتند و از ابتذال دور ماندند. در حالى كه رژيم طى دهه پنجاه، سينماى تجارى را به اوج ابتذال و سكس كشانده بود و در همان حال، سانسور سختى را بر فيلم‌ها جارى مى‌ساخت. آرمان لمس زندگى، طبيعى بودن، سخن گفتن از درد و رنج مردم و واقعيت، آرمانى دور براى سينماى ايران بود و در عوض تسلط فحشا و سينماى هاليوودى، سينماى ما را با يك بحران جدى روبرو ساخته بود؛ به همين دليل، با بالا گرفتن شعله‌هاى انقلاب اسلامى، مشروب فروشى‌ها و سينماها دو كانونى بودند كه مورد هجوم تظاهركنندگان ميليونى قرار گرفتند و سينماها بسته شد.
پس از پيروزى انقلاب، هنوز كسى نمى‌دانست كه تكليف سينما چيست. امام در همان لحظه ورود اعلام كردند كه »اسلام با سينما مخالف نيست؛ اسلام با فحشاء مخالف است«. ايشان با اشاره به فيلم گاو كه از آثار برجسته يا برجسته‌ترين اثر سينماى هنرى ايران تا آن زمان، بلكه از نظر عده‌اى تا امروز است، چراغ هدايت را روشن كردند؛ گرچه آشفتگى سال‌هاى نخست انقلاب و چالش معيارها، سينما به سوى راه‌هاى سنگلاخ تازه و محدوديت‌هاى نالازم جديد كشيده شد، اما با حضور بهشتى و انوار در رأس مسئوليت‌هاى سينمايى، مسير جديدى پديدار شد.
در شرايط حذف سينماى هاليوود، سكس و خشونت، سينماى متين تازه‌اى امكان رشد يافت كه در رأس آن آثار كيارستمى قرار داشت. اين فيلم‌هاى هنرمندانه و سالم، موقعيتى جهانى به دست آورد و موجب تشويق اين گونه از فيلم‌سازى شدند. فضاى زنده زندگى، استفاده از لوكيشن‌هاى واقعى، نزديك شدن به مسايل كوچك اما واقعى مردم، استفاده از نا بازيگران، دست شستن از روش تك صدايى، زبان به غايت ساده و شفاف، پيام و روحيه‌اى انسانى و شاعرانه و تشويق به دوستى، مهر، پاكى، حضور كودكان و نگاهى جزم ستيز و غير ايدئولوژيك و غير حزبى و يك خصلت معنوى نو و شاعرانگى از خصوصيات اين سينماى جديد ايران است كه به سينماى رويكردگرا موسوم شده است. موفقيت پى در پى اين سينما و فضاى اخلاقى حاكم بر ايران و نيز ممنوعيت برهنگى و خشونت و مشكل سرمايه، سينماگران جوان را به سوى ساختن اين آثار كشاند كه هم از نظر هزينه كم خرج‌تر و هم از نظر معنوى قابل قبول بودند.
مجيد مجيدى از فيلم‌سازان نامدار اين جريان جديد در سينماى پس از انقلاب اسلامى است كه آثارش فرم، سبك و پيام خاص خود را دارد و صدها جايزه جهانى و داخلى به آن تعلق گرفته است و در جهان به شدت مورد استقبال واقع شده است.
حال كه جايگاه سينماى مجيدى را در ادامه همه حركت‌هاى اصيل سينماى ايران و در منزلت ويژه‌اش، پس از انقلاب اسلامى شناخته‌ايم، بهتر است كمى بيشتر درباره جزئيات سبك و محتواى فيلم‌هاى او سخن بگوييم.
مجيد مجيدى در سال ١٣٣٨ در تهران متولد شد و در سال ١٣٥٦ تحصيلات متوسطه را در اين شهر به پايان برد. او بازيگرى را در نمايش‌هاى مدرسه (از سال اول دبيرستان) آغاز نمود و به دليل كارگردانى نمايش »دبستان نمونه« در سال چهارم متوسطه رتبه اول را احراز نمود. وى در سال ١٣٥٧ وارد دانشكده هنرهاى دراماتيك تهران شد، اما پس از چند ماه به علت پيروزى انقلاب، نتوانست تحصيلات خود را پى بگيرد.
از اين زمان فضاى تازه‌اى در زندگى او پديدار مى‌شود. در اسفندماه همين سال، يعنى يك ماه پس از پيروزى انقلاب، در نخستين تئاتر انقلاب با عنوان نهضت حروفيه در سالن تئاتر شهر بازى مى‌كند؛ در سال ١٣٥٨ از خدمت زير پرچم معاف مى‌شود و سپس به بازى در نمايش »براند« نوشته ايبسن مى‌پردازد. او در سال ١٣٥٩ ازدواج مى‌كند و هم‌اكنون دو فرزند به نام‌هاى هانيه و محسن دارد.
وى در همان سال ٥٩ اولين تئاتر خود را كارگردانى مى‌كند و در حوزه هنرى به فعاليت مى‌پردازد. در همين سال نويسندگى و كارگردانى فيلم كوتاه انفجار را به عهده مى‌گيرد. او در سال ١٣٦٣ فيلم نيمه بلند هودج را مى‌سازد و در سال ١٣٦٧ فيلم ٢٩ دقيقه‌اى »روز امتحان« را به پايان مى‌برد كه جوايز رشد و جشنواره ادبى هنرى روستا را به خود اختصاص مى‌دهد. در همان سال »يك روز زندگى با اسرا« را كه فيلمى ٣٢ دقيقه‌اى است، به پايان مى‌برد. سال ١٣٦٨ فيلم »آفتاب و عشق« را كه اثرى مستند است، با همكارى شمقدرى مى‌سازد.
اولين فيلمى كه نام او را بر سر زبان‌ها جارى كرد، »بدوك« است؛ اين فيلم در سال ١٣٧٠ سيمرغ بلورين فيلم اول را از دهمين جشنواره فيلم فجر تهران برد و برنده اسب طلايى جشنواره بين‌المللى تايپه مى‌شود؛ چنان كه »آخرين آبادى« فيلمى كه در سال ١٣٧٢ مى‌سازد، فيل نقره‌اى بهترين فيلم كوتاه جشنواره بين‌المللى حيدر آباد را به خود اختصاص مى‌دهد و راه فعاليت حرفه‌اى او گشوده مى‌شود.
در سال ١٣٧٤ مجيدى »پدر«، يكى از بهترين آثار خود را مى‌سازد اين فيلم بيست و پنج جايزه بين‌المللى را نصيب مجيدى مى‌كند. فيلم »خدا مى‌آيد« هم در سال ١٣٧٤ جوايزى را براى او به ارمغان مى‌آورد؛ اما اين »بچه‌هاى آسمان« است كه نام مجيدى را بار ديگر در جهان مى‌درخشاند؛ سال ١٣٧٥ با اين موفقيت سپرى مى‌شود و فيلم با بيست جايزه معتبر در جهان نامور مى‌گردد. تيم فيلم يكى از پنج نامزد اسكار مى‌شود.
در سال ١٣٧٧ مجيدى »رنگ خدا« را مى‌سازد كه با ٢٨ جايزه موفقيت مجيدى را تجديد مى‌كند و بالاخره »باران« نيز با جايزه‌هاى متعدد، نام مجيد مجيدى را بلند آواز نگاه مى‌دارد. او كارگردانى پرافتخار براى سينماى سالم، ساده، هنرمندانه و انسانى و عميق ايران و جهان است.

ويژگى سينماى مجيدى چيست؟
١. آميختن عناصر سبك رويكردگرايى كه سينمايى مستند گون و در تماس بى واسطه بازندگى و به كارگيرى محيط و انسان‌هاى واقعى با عناصر سينمايى دراماتيك و قصه پرداز است؛ به براى همين دليل، سينماى او هم براى روشنفكران وهم براى مردم جذاب است. اين مشخصه‌ها از همان فيلم بدوك و سپس پدر هم‌پاى هم وجود داشته‌اند. در فيلم فضاى طبيعى زندگى در مناطق خشك، با كودكانى كه به درستى از آنها بازى گرفته مى‌شود و محيطى، كاملاً واقعى آميخته مى‌شود با ديگران حرفه‌اى و داستانى كه اگر چه خالى از تعليق‌هاى هيجان‌انگيز سينماى هاليوودى است، اما با گرماى انتظار و روايتى گره‌دار، ما را به خود مشغول مى‌كند. اين مشخصه از نظر سبك به سينماى مجيدى تشخص داده است.
٢. ويژگى تماتيك؛ مشخصه سينماى مجيد مجيدى از بدوك تا باران، روند پختگى ساختارى و تسلط بر زبان بصرى و نحوه روايت بوده است كه به تكوين سبك شخصى او در متن سينماى جديد ايران انجاميده است؛ در اين سير، از نظر تحولات شكلى، او بيشتر به قوالب كلاسيك داستان گويى پايبندى نشان مى‌دهد و بيشتر مى‌كوشد كه اصول ساختار روايى و تصويرى تثبيت شده را به ويژه در حوزه تعريف داستان، در سينما به كار گيرد.
اما اين تحول فرايند فرمال، خود بيانگر يك تشخص تماتيك پايدار است كه ضمن استوارى، عميق‌تر و متعالى‌تر شده است. در كانون تشخص تماتيك آثار مجيدى عشق قرار دارد؛ پيوستگى محبت و حيات تا آنجاست كه دارايى و دولت عشق سبب از رونق افتادن بازار فقر و غناى مادى شده و به انسان داراى توان دوست داشتن، سرفرازى و غناى درونى مى‌بخشد. توجه مجيدى به زندگى مردم بى چيز كه شرافتمندانه كار مى‌كنند و ضمناً قدرت انسانى دوست داشتن را از دست نداده‌اند، در جهان سرد قرن بيست و يكمى گرماى هزار ارجمند و محبوب را پخش كرده است. از پدر و بچه‌هاى آسمان تا باران، اين حس جارى عشق در مردم ديدنى است.
٣. ماوراء الطبيعه عرفانى در متن زندگى؛ خصوصيت بكر آثار مجيدى احياى ماوراء الطبيعه‌اى عرفانى است كه نه در انزوا و حجره عارفان متفرد كه در متن زندگى جارى است. جريان حضور خدا مضمون و درونمايه پنهان آثار مجيدى است. اين خدايى عرفانى و صميمى است كه او را در مرگ، مه، گنجشك و در باران مى‌توان يافت؛ ماوراء الطبيعه‌اى كه در طبيعت و زندگى پنهان است. ما حس اشراقى مجيدى را در چشم‌هاى معصوم بازيگر خردسال بچه‌هاى آسمان و در بازى طبيعت و مه و تصور بهشت آساى رنگ خدا و در دست‌هايى كه با تابش حيات و نورى الهى، نشان بازگشت به زندگى هستند و از مهر زنده مى‌شوند و در ريزش باران و عشق در فيلم باران باز مى‌يابيم؛ اين پيوند و تداخل ماوراء الطبيعى، عرفان و واقعيت روزمره، يكى از ويژگى‌هاى مهم آثارمجيدى است كه در جهان رو به تاريكى و بى باور، رشحه و نسيم ايمان مى‌دمد. آرى! در دنياى امروز هم مى‌توان عارف و عاشق بود و رنگ خدا را تجربه كرد.
٤. سبك استعلايى؛ سينما، سبك استعلايى فيلمسازانى چون اوزو، برسون، برگمن و... را به ياد دارد. طلب علو و تعالى جويى در سينماى مجيدى ويژه خود او است. گرچه سبك رويكردگرا در سينماى جديد ايران، در ذات خود داراى يك ويژگى تعالى‌گرا است و همين ويژگى موجب موفقيت جهانى‌اش بوده است. اين سبك تنها از مضامين عرفانى متأثر نيست؛ بلكه به شكلى كه ظاهر مى‌شود و به فرم و سبك و زبانى كه از تعالى سخن مى‌گويد، نقش مهمى در سرشت استعلايى آن ايفا مى‌كند؛ تصاوير و صداها در فيلم رنگ خدا به گونه‌اى شكل مى‌پذيرند كه حسى از تعالى در ما ايجاد مى‌كنند؛ نماى درشت قطره‌هاى باران پس از سفر معشوقه كه بر زمين و بر عاشق مى‌بارد، تصويرى با حس متعال است؛ سكانس مرگ مادر داراى زبانى عجيب و نشانه‌اى است كه بدون ذره‌اى رنگ خيالى و كاملاً منبعث از واقعيت طبيعى حس تعالى را عميقاً به ما منتقل مى‌كند. پيرايش مسير روايت و ساده كردن قالب و پرهيز از به رخ كشيدن ساختار، به اين سبك مجيد مجيدى كمك كرده است. ارائه امر مقدس و معنوى به سبكى تعالى‌انگيز در انحصار هيچ هنرمندى نيست و هركس به شيوه خود مى‌تواند به آن دست يابد. جلوه متعال در سبك مجيدى با اندازه‌هاى تازه‌اى ظاهر مى‌شود و با فداكارى، دستيابى به آگاهى، كشف فطرت، و فنا در عشق همراه است.
٥. كودكان؛ حضوركودكان و نوجوانان در سينماى مجيدى، معنادار است و اتفاقى نيست. كودك نماينده شفاف سيماى خداست؛ كودك در هر حال، حتى وقتى دچار خطا مى‌شود، آينه‌اى شفاف و صادق است. كودك در بدوك، بچه‌هاى آسمان، رنگ خدا و باران، با خود پاكى، صفا، حسى از تعالى، تجربه‌اى از دوست داشتن و نشانه‌اى الهى را به ارمغان مى‌آورد. ايثار قهرمان كوچك بچه‌هاى آسمان تا آنجا زيباست كه ماهى‌هاى به زيارت زخم‌هاى پاهاى او مى‌آيند و در رنگ خدا نورى ماوراء الطبيعى بر دست‌هاى كودك، ما را به شدت به ايمان هدايت مى‌كند و در باران نوجوان افغانى، همچون آيتى از مهر الهى ظاهر مى‌شود و دل عاشق را مى‌ربايد. كودك در سينماى مجيدى سرشار از زيبايى است.
٦. شاعرانگى؛ شاعرانگى در زيبايى بصرى، قصه‌ها، لحن فيلم‌هاى مجيدى و در ساختار حسى و قالب بى‌پيرايه و ساختار زيبايى‌شناسى آثارى نظير پدر، بچه‌هاى آسمان، رنگ خدا و باران جارى است.
آن اشك‌ها بر چهره پسركى كه نمى‌خواست مقام اول را به دست آورد و مى‌خواست سوم شود تا جايزه كفش را براى خواهرش به چنگ آورد، ولى شور مسابقه او را ربود و اول شد، لحظه شاعرانه بكرى است. سرمايى كه در زمان مرگ ما در جنگل و طبيعت را مى‌پوشاند؛ آن رابطه پسر و ناپدرى پس ازكشمكش‌ها، وقتى به مهرى نويافته بدل مى‌شود؛ آن پيدايش حسى از ايثار در پسركى كارگر كه از ٥ ريالى نمى‌گذرد و عشق سبب بخشش همه دارايى مى‌شود؛ همه و همه سرشار از شاعرانگى است؛ شاعرانگى ويژگى سينماى مجيد مجيدى است.
٧. سيماى اجتماعى؛ سينماى مجيدى، بدون آنكه سينمايى شعارى باشد، تصويرى از زندگى اجتماعى ما است. دراين فيلم، ما با پدر زحمتكش بچه‌هاى آسمان، از محله‌هاى قرون وسطايى جنوب تهران به شمال شهر و مناطق مرفه بورژوازى جديدسفر مى‌كنيم؛ در اين فيلم‌ها ما به لابه‌لاى زندگى كارگران ساختمانى، افغان‌هاى مهاجر و برج‌هاى نيمه‌كاره‌اى سر مى‌كشيم كه در آن با كار مشقت بار، خطرمرگ و ازكار افتادگى و ترس و لرز مدام از دست مأموران كنترل كار خارجيان كه به طور غير قانونى مقيم مملكت هستند، آشنا مى‌شويم، و نيز كارگر روستايى كه توان نگهدارى از فرزند كور خود را ندارند...؛ امادر ميان اين همه رنج، ما با تجربه تازه و نگاهى نو برخورد مى‌كنيم كه به همه چيز به صورت ديگرى مى‌نگرد؛ به گونه‌اى كه چيزى بالاتر از واقعيت دردناك فقر مادى سر بر مى‌آورد؛ واقعيتى كه مدام در روزمرگى فراموش مى‌شود، ولى هست و نجات بخش است و سرشار از امر معنوى است.
به اين ترتيب، آثار مجيدى به طور پنهان و با زبانى زيبايى شناسانه، حاوى پيامى اخلاقى نيز هست.
٨. سادگى؛ سادگى قالب و پيراستگى زبان فيلم‌هاى مجيدى، ويژگى سينماى او است. همين عنصر به ساختارآثارش، نوعى دوستى مى‌بخشد. در متن اين ساختار مجيدى زبان پنهان فيلم را مى‌سازد. آب، رودخانه، باران، نور و حضوردگرگونه طبيعت، پرنده، كبوتر، ماهى و مه در دل سبك متعارف و سرشار از سادگى مجيدى، اشاره‌اى شيرين به توحيد و زبان پنهان و تسبيح‌گويى اشيا دارند و در خود به نوعى به امر متعال گواهى مى‌دهند.
طبيعى است آنچه به ساده‌ترين شكل در فيلم اتفاق مى‌افتد و وانمود مى‌شود فقط باماهرانه‌ترين توان‌هاى فنى به چنگ مى‌آيد. مجيدى به لوكيشن، بازى و ميزانسن بها مى‌دهد، اما اين عناصر در سينماى او، هرگز به صورتى نمايشى ظاهر نمى‌شوند. اين سادگى ظهور ساختار، مزيت سينماى او است.
٩. قصه؛ درسينماى مجيدى با آنكه به طور كاملاً وسواس‌آلودى به عناصر سينما نگاه مى‌شود و سادگى آن محصول لاابالى‌گرى وكنش غير حرفه‌اى نيست، با اين‌همه بيش از هر چيز به قصه و بازيگرى، چون دو عنصر تعيين كننده بها داده مى‌شود. قصه خوب با لايه پنهان معنوى و تأثير فراوان و سلامت و روايتى روان، و بازى‌هاى مؤثر و ماهرانه، دو عنصر هميشگى سينماى مجيدى است؛ او حتى از كودكان بازى‌هاى درخشانى مى‌گيرد.
در پايان بايد بگويم كه سينماى مجيدى ازسه منظر مى‌تواند مورداستفاده قرار گيرد:
الف. از دست دادن جنبه تجربى و ويژگى‌هاى اوليه رويكردگرايانه و غلبه اصول متعارف سينماى امريكايى و هاليوودى در آثار اخير.
ب. نامزدى اسكار همچون يك وسوسه تأثر مخربى برسينماى مجيدى نهاده است. وسوسه به چنگ آوردن اسكار موجب شده است. او آثار اخيرش و گاه به صورت تصنعى با لحنى بسيار احساساتى بياميزد؛ لحنى كه سينماى امريكا به آن معتاد است. به همين دليل، گاه جنبه واقع‌گرايانه آثار او قربانى يك رمانس كهنه شده است. اسكار سبب ترك تجربه‌گرى در كار مجيدى شده است؛ مجيدى فاقد روحيه‌اى آوا نگارد نيست. آثارى مثل بدوك و پدر، مى‌خواستند آثارى متفاوت باشند، اما به مرور او از اين نگاه نامتعارف جدا شد و فيلم‌هايش را به سينماى موجود جهان و اصول آن و فرمول‌هاى رايج سينماى دراماتيك و داستان‌گو نزديك كرد. تا شايد اسكار را به چنگ آورد.
ج. آثار او جز بدوك، با يك پايان‌بندى كليشه‌اى اميدوار كننده در آميخته است. در واقع مى‌توان گفت كه دوربين او از بحران‌ها، كشمكش‌ها، تاريكى‌ها و زشتى‌هاى جهان واقعى به شدت رويگردان و حتى پرده‌پوش است و شتابان مى‌كوشد، جهان نورانى و عارفانه را در روابط موجود به تصوير كشد.
اين دورى از تلخى‌هاى انباشته زندگى و واقعيت‌هاى اجتماعى، جنبه منفى فيلم‌هاى او شمرده مى‌شود.

فيلم شناسى
١٣٦٣ هودج
فيلم نيمه بلند / ١٦ ميليمترى / ٦٣ دقيقه
فيلمنامه: كار گروهى
١٣٦٧ روز امتحان
فيلم نيمه بلند / ١٦ ميليمترى / ٢٩ دقيقه
پروانه زرين بهترين فيلم كوتاه از هجدهمين جشنواره بين‌المللى رشد (تهران١٣٦٧).
ديپلم افتخار از چهارمين جشنواره ادبى هنرى روستا (تهران ١٣٦٨)
١٣٦٧ يك روز زندگى با اسرا
فيلم نيمه بلند / ١٦ ميليمترى / ٣٢ دقيقه
١٣٦٨ آفتاب و عشق
مستند / ٣٥ ميليمترى / ٨٠ دقيقه
راش صحنه‌ها: مجيد مجيدى
به نويسندگى و كارگردانى شمقدرى
١٣٧٠ بدوك
فيلم ٣٥ ميليمترى / ٩٠ دقيقه
فيلمنامه مشترك با سيد مهدى شجاعى
سيمرغ بلورين فيلم اول از دهمين جشنواره بين‌المللى فيلم فجر (تهران ١٣٧٠)
ديپلم افتخار بهترين فيلمنامه از دهمين جشنواره بين‌المللى فيلم فجر (تهران ١٣٧٠)
تقديرنامه از ششمين جشنواره ادبى هنرى روستا (تهران ١٣٧١)
برنده اسب طلايى از جشنواره بين‌المللى تايپه (تايوان ١٩٩٢)
١٣٧٢ آخرين آبادى
فيلم نيمه بلند / ٣٥ ميليمترى / ٤٥ دقيقه
فيلمنامه مشترك با سيد مهدى شجاعى
پروانه زرين بهترين فيلم نيمه بلند از نهمين جشنواره بين‌المللى فيلم‌هاى كودك و نوجوانان (اصفهان ١٣٧٢)
فيل نقره‌اى بهترين فيلم كوتاه از نهمين جشنواره بين‌المللى فيلم‌هاى كودك و نوجوان حيدرآباد (هند ١٣٧٤)
١٣٧٤ پدر
فيلم ٣٥ ميليمترى / ٩٥ دقيقه
فيلمنامه مشترك با سيد مهدى شجاعى
سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد در چهاردهمين جشنواره بين‌المللى فيلم فجر (تهران ١٣٧٤)
سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش دوم زن در چهاردهمين جشنواره بين‌المللى فيلم فجر (تهران ١٣٧٤)
سيمرغ بلورين بهترين فيلم دوم در چهاردهمين جشنواره بين‌المللى فيلم فجر (تهران ١٣٧٤)
سيمرغ بلورين بهترين فيلم جشنواره در چهاردهمين جشنواره بين‌المللى فيلم فجر (تهران ١٣٧٤)
جايزه بهترين فيلم بلند در دهمين جشنواره ادبى هنرى روستا (تهران ١٣٧٥)
جايزه هيئت داوران در چهل و چهارمين جشنواره بين‌المللى فيلم سن سباستين (اسپانيا ١٣٧٥)
تقديرنامه هيئت داوران در بيستمين جشنواره بين‌المللى فيلم سائوپولو (برزيل ١٣٧٥)
جايزه بهترين بازيگر مرد نقش اول در دوازدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم‌هاى كودكان و نوجوانان (كرمان ١٣٧٥)
جايزه ويژه هيئت داوران در پخش سينماى ايران در دوازدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم‌هاى كودكان و نوجوانان (كرمان ١٣٧٥)
برنده كتاب سيمين بهترين فيلم بلند در بيست و ششمين جشنواره بين‌المللى رشد (تهران ١٣٧٥)
جايزه مدرسه هولدن براى بهترين فيلمنامه در چهاردهمين جشنواره بين‌المللى فيلم تورين (ايتاليا ١٣٧٥)
جايزه كنفدراسيون بين‌المللى سينماى هنر و تجربه در چهاردهمين جشنواره بين‌المللى فيلم تورين (ايتاليا ١٣٧٥)
برنده دولفين طلايى بهترين فيلم در سيزدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم ترويا (پرتغال ١٣٧٦)
تقديرنامه سازمان بين‌المللى كاتوليكى سينما در سيزدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم ترويا (پرتغال ١٣٧٦)
جايزه بهترين فيلم در جشنواره فيلم و تلويزيون مرواريد شرق آسيا (مالزى ١٣٧٦)
جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد در جشنواره فيلم و تلويزيون مرواريد شرق آسيا (مالزى ١٣٧٦)
جايزه بهترين فيلمنامه در جشنواره فيلم و تلويزيون مرواريد شرق آسيا (مالزى ١٣٧٦)
جايزه بز طلايى بهترين بازيگر كودك در شانزدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم‌هاى كودك و نوجوان آله كينو (لهستان ١٣٧٦)
تقديرنامه هيئت داوران در شانزدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم‌هاى كودك و نوجوان آله كينو (لهستان ١٣٧٦)
ديپلم افتخار هيئت داوران كودكان در شانزدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم‌هاى كودك و نوجوان آله كينو (لهستان ١٣٧٧)
جايزه بزرگ در سومين جشنواره فيلم خانواده سئول (كره جنوبى ١٣٧٧)
جايزه دوم هيئت داورى والدين در سومين جشنواره فيلم خانواده سئول (كره جنوبى ١٣٧٧)

١٣٧٤ خدا مى‌آيد
فيلم نيمه بلند / ١٦ ميليمترى / ٤٢ دقيقه
ديپلم افتخار از سى و دومين جشنواره اتحاديه راديو و تلويزيون‌هاى آسيا - اقيانوسيه (تهران ١٣٧٤)
پروانه زرين بهترين فيلم نيمه بلند در بخش مسابقه سينماى ايران در يازدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم‌هاى كودكان و نوجوانان آسيا
ديپلم افتخار در بخش مسابقه بين‌المللى در يازدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم‌هاى كودكان و نوجوانان (اصفهان سال ١٣٧٤)
جايزه بهترين فيلم كوتاه در اولين جشنواره توليدات تلويزيونى كشورهاى اسلامى (تهران ١٣٨٠)
١٣٧٥ بچه‌هاى آسمان
فيلم ٣٥ ميليمترى / ٩٠ دقيقه
ديپلم افتخار بهترين بازيگر غيرحرفه‌اى در پانزدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم فجر (تهران ١٣٧٥)
سيمرغ بلورين بهترين تدوينگر در پانزدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم فجر (تهران ١٣٧٥)
ديپلم افتخار بهترين طراح چهره‌پردازى در پانزدهمين جشنواره بين‌المللى فجر (تهران ١٣٧٥)
سيمرغ بلورين بهترين فيلمنامه در پانزدهمين جشنواره بين المللى فيلم فجر (تهران ١٣٧٥)
سيمرغ بلورين كارگردانى در پانزدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم فجر (تهران ١٣٧٥)
سيمرغ بلورين بهترين فيلم جشنواره در پانزدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم فجر (تهران ١٣٧٥)
برگزيده به عنوان فيلم منتخب ويژه انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايى ايران (تهران ١٣٧٥)
برگزيده به عنوان بهترين فيلم جشنواره بين‌المللى رشد (تهران ١٣٧٦)
جايزه بزرگ بهترين فيلم جشنواره در بيست و يكمين جشنواره جهانى فيلم مونترال (كانادا ١٣٧٦)
جايزه كليساى جهانى در بيست و يكمين جشنواره جهانى فيلم مونترال (كانادا ١٣٧٦)
جايزه بهترين فيلم تماشاگران در بيست و يكمين جشنواره جهانى فيلم مونترال (كانادا ١٣٧٦)
جايزه اول منتقدين بين‌المللى سينما در بيست و يكمين جشنواره جهانى فيلم مونترال
جايزه بهترين فيلم در بيست و سومين جشنواره بين‌المللى فيلم‌هاى كودكان لوكاس فرانكفورت (آلمان ١٣٧٦)
تنديس ويژه هيئت داوران در اولين جشن سينما (تهران ١٣٧٦)
جايزه انجمن بين‌المللى سينماى كودك و نوجوان در شانزدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم‌هاى كودكان اولو (فنلاند ١٣٧٦)
جايزه بهترين فيلم آسيايى در يازدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم (سنگاپور ١٣٧٧)
انتخاب به عنوان يكى از پنج نامزد جايزه اسكار فيلم غيرانگليسى زبان (امريكا ١٣٧٨)
جايزه بهترين فيلم جشنواره در پانزدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم ورشو (لهستان ١٣٧٨)
جايزه بهترين فيلم منتخب تماشاگران در پانزدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم ورشو (لهستان ١٣٧٨)

١٣٧٧ رنگ خدا
فيلم ٣٥ ميليمترى / ٧٥ دقيقه
جايزه بهترين فيلم بخش مسابقه بين‌المللى در هفدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم فجر (تهران ١٣٧٧)
تقديرنامه هيئت داوران براى كارگردان در بخش مسابقه سينماى ايران در هفدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم فجر (تهران ١٣٧٧)
ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش اول مرد در بخش سينماى ايران در هفدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم فجر (تهران ١٣٧٧)
سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد نقش دوم در بخش سينماى ايران در هفدهمين جشنواره فيلم فجر
سيمرغ بلورين بهترين فيلم در هفدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم فجر در بخش بين‌الملل (تهران ١٣٧٧)
سيمرغ بلورين بهترين فيلم تماشاگران در هفدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم فجر
جايزه بزرگ جشنواره در بيست و سومين جشنواره جهانى فيلم مونترال (كانادا ١٣٧٨)
سومين فيلم منتخب تماشاگران در بيست و سومين جشنواره جهان فيلم مونترال
جايزه بهترين صداگذارى در سومين جشن سينما (تهران ١٣٧٨)
جايزه بهترين بازيگر نقش دوم مرد در سومين جشن خانه سينما (تهران ١٣٧٨)
جايزه بهترين فيلم منتقدين در سومين جشن خانه سينما (تهران ١٣٧٨)
جايزه بهترين فيلم داستانى در جشنواره بين‌المللى فيلم محيط زيست پاريس (فرانسه ١٣٧٨)
جايزه بهترين كارگردانى بخش مسابقه بين‌المللى در چهاردهمين جشنواره بين‌المللى فيلم‌هاى كودكان و نوجوانان (اصفهان ١٣٧٨)
پروانه زرين بهترين فيلم در بخش سينماى ايران در چهاردهمين جشنواره بين المللى فيلم‌هاى كودكان و نوجوانان (اصفهان ١٣٧٨)
تقديرنامه بهترين كارگردانى از هيئت داوران سيفر در چهاردهمين جشنواره بين المللى فيلم‌هاى كودكان و نوجوانان (اصفهان ١٣٧٨)
جايزه ويژه هيئت داوران در سى‌وهفتمين جشنواره بين‌المللى فيلم گيخون (اسپانيا ١٣٧٨)
جايزه بهترين فيلم هيئت داوران جوانان در سى و هفتمين جشنواره فيلم گيخون
جايزه ويژه هيئت داوران در بيست و نهمين جشنواره بين‌المللى رشد (تهران ١٣٧٨)
جايزه بهترين فيلم از جشنواره والنتين (فرانسه ١٣٧٩)
جايزه بهترين بازيگر مرد از جشنواره والنتين (فرانسه ١٣٧٩)
جايزه بهترين فيلم راديو فرانسه (فرانسه ٢٠٠٠)
جايزه انتخاب بهترين فيلم مرد از جشنواره رن (فرانسه ١٩٩٩)
جايزه كمك به پخش فيلم در فرانسه از جشنواره والنتين (١٣٧٩)
جايزه بهترين فيلم از جشنواره مانيل (فيليپين ٢٠٠٠)
جايزه بهترين بازيگر مرد نقش اول از جشنواره مانيل (فيليپين ٢٠٠٠)

١٣٧٨ باران
فيلم ٣٥ ميليمترى / ٩٥ دقيقه
جايزه آزادى بيان از مجمع ملى نقد (امريكا سال ٢٠٠١)
سيمرغ بلورين بهترين صداگذارى همزمان در نوزدهمين جشنواره فيلم فجر (تهران ١٣٧٩)
سيمرغ بلورين بهترين صداگذارى صحنه در نوزدهمين جشنواره فيلم فجر (تهران ١٣٧٩)
سيمرغ بلورين بهترين موسيقى در نوزدهمين جشنواره فجر (تهران ١٣٧٩)
سيمرغ بلورين بهترين كارگردانى در نوزدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم فجر (تهران ١٣٧٩)
سيمرغ بلورين بهترين فيلم در نوزدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم فجر (تهران ١٣٧٩)
سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد در نوزدهمين جشنواره بين‌المللى فيلم فجر (تهران ١٣٧٩)
جايزه بهترين فيلمنامه از جشنواره گيخون (اسپانيا ٢٠٠١)
جايزه بهترين كارگردانى از جشنواره گيخون (اسپانيا ٢٠٠١)
جايزه بهترين فيلم از جشنواره فيلم‌هايى از جنوب جشنواره اسلو (دانمارك سال ٢٠٠١)
دريافت لوح تقدير كليساى جهانى از جشنواره مونترال (كانادا سال ٢٠٠١)
جايزه بزرگ قاره امريكا براى بهترين فيلم از جشنواره مونترال (كانادا سال ٢٠٠١)
جايزه بهترين كارگردانى از جشنواره بين‌المللى فيلم فجر (تهران سال ٢٠٠١)
نامزد جايزه پنج قاره براى بهترين فيلم غيراروپايى از جشنواره برلين (آلمان سال ٢٠٠١)
نامزد بهترين فيلم در مراسم اهداى جوايز ماهواره طلايى (امريكا سال ٢٠٠١)
نامزد جايزه منتقدين از جشنواره پاريس (فرانسه ٢٠٠٢)
جايزه داگلاس سيرك براى يك عمر فعاليت هنرى از جشنواره هامبورگ (آلمان ٢٠٠٢)
جايزه بهترين فيلم اول از دومين جشنواره فيلم‌هاى مصلحانه
جايزه بهترين صداگذارى از پنجمين جشن خانه سينما
جايزه بهترين موسيقى از پنجمين جشن خانه سينما
جايزه بهترين كارگردانى از سومين جشنواره فيلم‌هاى آبادان
جايزه نسل زرين از سومين جشنواره فيلم‌هاى آبادان