پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١

مصيبت‌نامه زلزله
میراحسان احمد

«اذا زلزلت الارض زلزالها»
تو چشم‌هايت را همچنان ببند، اما!
پشت پلك‌هايت تاريكى‌ست، اين «ما» عبرت نياموز است.
و «ما» هميشه دو زمان دارد
زمانى براى فاجعه،
يعنى ساعتى براى «و اخرجت الارض اثقالها».
انصاف نيست نمك بر زخم بپاشى، در اين ساعت‌ها
وقت اعتراض محو مى‌شود ،
صدا در گلو مى‌شكند، هر كس به اندازه كافى براى خود دارد و اين زمان صحبت اشك‌ها است و كلماتى ديگر:
و انتم بنوسبيل على سفر من دار ليست‌بداركم اوذنتم منها بالارتحال و اموتم فيها بالزاد.
و زمانى ديگر ماراست
كه زمان فراموشى‌هاست.
زمانى كه دهان‌ها را مى‌بنديم
و نمى‌شنويم.
و از ياد مى‌بريم، روزى ديگر را كه فرا خواهد رسيد و
«و قال الانسان مالها»
«يومئذ تحدث اخبارها»
«بان ربك او حى لها»
* * *
نپرس در آغاز زندگى و ديگر هيچ.
كودك چه پرسيد؟ چه شنيد؟
تقدير راه خود را مى‌رود.
اما آدمى چرا در راه خود لنگ مى‌زند؟
مپرس چرا فكرى براى سقف‌هاى گلى نكرده‌ايم!
مپرس آيا نخواهند پرسيد؟!
چرا دلارهاى نفتى به بنزهاى الگانس تبديل شد!
اما خانه‌هاى كوچك مردم ضدزلزله نبود!
مپرس چرا از ياد برده‌ايم كه قرار بود از خدا پيروى كنيم؟!
و اقتصاد ضد زلزله،
سياست ضد زلزله،
اخلاق ضد زلزله و
خانه‌هاى ضد زلزله بسازيم; اكنون وقت فاجعه است.
پس مپرس چرا از ياد برديم
«يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعملهم‌»
«فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره‌»
«و من يعمل مثقال ذره شرا يره‌»
نمى‌دانم چرا پلك‌هايم مدام بسته مى‌شود، مدام مى‌خواهم بگريزم؟!
پلكهايم را مى‌بندم
تا تصويرهاى ماهواره‌اى را نبينم!
گوش‌هايم را
دهانم را مى‌بندم!
بار اول اشك‌هاى تو گرم است و پشيمانى است، فرشتگان و خود باور مى‌كنيد اندوهتان را و بى‌گناهى‌تان و بازگشت‌تان و عهدتان را! بار دوم از اشك‌هايت‌شرمنده‌اى!
چرا پند نگرفتى؟
و اعلموا انه ليس لهذا الجلد الرقيق صبر
على النار
فارحموا نفوسكم
فانكم قد جر بتموها فى مصائب الدنيا
اين چندم اشك‌هاست؟
چندم قطعنامه‌ها؟
بيانيه‌ها
پيام‌هاست؟
چشم‌هايم از اشك‌هايم خشمگين‌اند
اشك‌هايم چشمهايم را لعن مى‌كنند!
پس چرا صداى خدا را نشنوديم؟!
چرا از ياد برديم;
افراتيم جزع احدكم من الشوكه تصيبه،
و العتره تدميه
و الرمضاء تحرقه
فكيف اذا كان بين طابقين من نار
ضجيع حجر
و قرين شيطان
اعلمتم ان مالكا اذا غضب على النار حطم
بعضها بعضا لغضبه
و اذا زجرها لو ثبت‌بين ابواب‌ها جزعا من زجرته
ديگر اين تكرار فراموشى و خاموشى،
اشك‌هامان را بيهوده خواهد كرد!
حرف‌هامان را سرد خواهد كرد!
آه‌هامان را بى‌تاثير خواهد كرد!
آه بازى خدا را كه مى‌داند!؟
هرگوشه ابرو صد اشاره‌اى با هم دارد.
مصيبت
قلب‌هاى سرد را گرم مى‌كند.
ناگهان ما صدايى مى‌شنويم;
در لحظه‌هاى ازدحام خيابان‌ها،
در گرداب‌هاى گناه.
دمى برمى‌گرديم; اين مصيبت است.
مردمكان بهت‌زده به نقطه دور خيره مى‌شوند; اين از آن مصيبت است!
گردباد بد دلى، دشمنان دمى سكوت مى‌كنند،
جهان دستى مى‌شود به سوى تو.
اما غره مشو;
بازى ساز بازى ديگرى هم در آستين دارد;
اگر كه راه سمتى را بر مى‌بندد،
بارسنگين پرسش‌ها را بر دوش تو مى‌نهد.
توچه كرده‌اى برابر اينهمه آغوش؟!
پشت كرده‌اى؟!
شكم‌هاى آماسيده،
حساب‌هاى بانكى نجومى،
فرزندان در عشرت،
كاخ‌هاى برافراشته،
برابر كوخ‌هايى كه پيش چشم تو ويران شده‌اند
و چون گناهى دوباره
برابرت قد مى‌كشند.
و اينها پاسخ مى‌خواهد.
تكليف انجام نيافته فردا،
چون سرنيزه‌هايى برتو خواهد باريد!
ايها اليفن الكبير
الذى قد لهره القتير
كيف انت اذا التحمت اطواق النار
بعظام الاعناق
و نشبت الجوامع حتى اكلت لحوم السواعد
بيا براى هميشه توبه كنيم;
خانه‌هاى ضد زلزله بسازيم،
حقوق مردم را مراعات نماييم.
آيا هياهوى دو روزه بازخواهد خفت؟
آيا دوباره چادرهاى امداد بين‌المللى
در گمرك حراج خواهد شد
آيا باز به جاى خانه‌هاى ويران شده
خانه‌هايى برپا خواهند كرد
كه تسليت‌هاى فردا را تدارك ببيند؟
اكنون وقت فاجعه است،
نه زمان اعتراض.
ناله‌هاى زير آوارهاى روز نخست،
اندك اندك فرو فسرده‌اند.
شب ديگر كه گذشت،
سپيده ديگر كه زد،
بايد جسدها را دفن كنيم.
حالا وقت آن نيست
كه نمك بر زخم هم‌ديگر بپاشيم;
فالله الله معشر العباد
و انتم سالمون فى الصحة قبل السقم
و فى الفسحة قبل الضيق.