نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - مصاحبه با حضرت آية الله حاج شيخ حسين مظاهرى

مصاحبه با حضرت آية الله حاج شيخ حسين مظاهرى


ما، مسافريم و روزهاى عمر، به منزله منزلهاى سفر.

در اين منزلها، براى عاقبت انديشان، بهره هاست. بهره براى فردا. فردايى كه آنچه كشته شده باشد، درويده خواهد شد.

حال، براى فردا، چه كشت شود، تا به كار آيد و خريدار داشته باشد، چگونه از آفات دورشان داشت، تا بمانند براى روز درو، مسأله‌اى است مهم كه بايد از راهيان راه معرفت و سالكان مسلك سعادت، جويا شد.

به فرمان آنان، گردن نهاد و دوره سخت اصلاح نفس و پيرايش و پرورش باطن خويش را آغاز كرد، تا به مرحله‌اى رسيد كه بتوان از منزلها بهره برد و آن نذر كه افشانده مى‌شود حاصلى نيكو دهد و در روز واپسين، در خور عرضه به پيشگاه حق باشد. براى اين مهم، به محضر معلم اخلاق، فقيه بزرگوار، حضرت آية الله حاج شيخ حسين مظاهرى،كه از محضر معلمان بزرگ اخلاق بهره برده و الگوهاى نيك در اين سير روحانى داشته و خود در اين راه رياضتها كشيده، شرفياب شديم، تا براى گذر اين راه پر خطر راهنمايى بخواهيم و از نفس گرمش، گرما بگيريم.

اميد آن كه آنچه از اين مجلس روحانى برگرفته‌ايم و اينك تقديم مى‌داريم، همگان، بويژه علاقه‌مندان به سير سلوك را مفيد افتد.
حوزه: با تشكر از حضرت عالى كه مصاحبه با مجلّه حوزه را پذيرفتيد، لطفاً، در ابتدا، شمه‌اى از زندگى تحصيلى و علمى خود رابيان بفرماييد.
# اعوذ بالله من الشيطان الرجيم‌
بسم الله الرّحمن الرحيم‌
رب اشرح لى صدرى و يسرّلى امرى و احلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى.

خدا را شكر مى‌كنم كه توانستم خدمت شما عزيزان باشم. اميدوارم كه آنچه مى‌گويم، براى خود و شما و خوانندگان، مفيد باشد.

البته، تمايلى قلبى من اين است كه در اين مصاحبه، از مطلب كلى صحبت كنم؛ امّا از باب «فامّا بنعمة ربّك فحدث» و به لحاظ انتقال تجربيات ديرينه به نسل حاضر و طلاب جوان و از باب اين كه يادى و ذكرى از اساتيد و بزرگان و حقداران خود كرده باشم و نيز در جهت اجابت در خواست مجلّه و زين حوزه، عرض مى‌كنم:

در سال ١٣١٢ شمسى در خانواده‌اى وارسته و مذهبى متولد شده‌ام. پس از گذراندن تحصيلات غير حوزوى، در سال ١٣٢٦ شمسى، براى تحصيل علوم دينى، وارد حوزه علميه اصفهان شدم.

حوزه اصفهان، چنانكه مى‌دانيد، سابقه كهن و درخشانى دارد و حيف كه آن سابقه ارجمند با اين لا حقه فعلى، هماهنگ نيست. در سال ١٣٢٦، وضع حوزه علميه اصفهان، گر چه همانند صد سال پيش نبود، ولى با وضع فعلى هم، تفاوت جدّى داشت.

تقريباً، از لحاظ درس و بحث، حوزه گرمى بود.

من، در مدرسه مسجد سيّد اصفهان، كه مقبره مرحوم حجة الاسلام على الاطلاق، يعنى سيد شفتى هم در آن جاست و مسجد، منتسب به ايشان است، حجره گرفتم و مشغول تحصيل شدم.

ادبيات را خدمت دو اديب بزرگ، مرحوم حاج آقا جمال خوانسارى و حاج آقا
احمد مقدس، فرا گرفتم.

سطح را خدمت حضرات آيات: خادمى، فياض، طيب و اديب خواندم.

منظومه حاجى سبزوارى را در محضر مرحوم آيت الله مفيد، خواندم.

اين اساتيد، مردان بزرگى بودند و حق بسيارى هم بر ذمّه من دارند. خداوند، همه آنان را غريق رحمت خود فرمايد.

در سال ١٣٣١ شمسى به قم آمدم. مقدارى از كتاب شريف مكاسب و كتاب شريف مكاسب و كتاب ارزشمند كفايه را نزد مرحوم آيت الله حاج شيخ عبد الجواد جبل عاملى، مرحوم آيت الله العظمى مرعشى نجفى و مرحوم آيت الله حاج شيخ مرتضى حائرى تدرّس كردم و بعد، بيش از هشت سال در خدمت حضرت آيت الله العظمى بروجردى و بيش از ده سال، در خدمت حضرت امام و بيش از دوازده سال در خدمت آيت الله العظمى مرحوم داماد، خارج فقه و اصول را استفاده بردم.

اسفار ملاصدرا و شفاى بو على را هم از محضر استاد بزرگوار علامه طباطبايى فرا گرفتم.

از آغاز تحصيل، مقيد بودم، تدريس هم داشته باشم. به ياد دارم كه سيوطى مى‌خواندم، صمديه را تدريس مى‌كردم از اين روى، در اصفهان كه بودم، ادبيات تدريس مى‌كردم. به حوزه علميه قم كه وارد شدم، تدريس سطح را شروع كردم اكنون هم، قريب به بيست سال است كه به تدريس خارج فقه و اصول، مشغول هستم.

منظومه، نهايه و قسمتهايى از اسفار را نيز، چندين مرتبه تدريس كرده‌ام.

و توصيه‌ام هم به طلاب اين است كه تا مى‌توانند تدريس را فراموش نكنند.

تدريس، افزون بر اين كه اداى زكات علم است، باعث تقويت پايه‌هاى علمى نيز هست.

حوزه: اگر خاطره‌اى از اساتيد خود داريد، بفرماييد، بويژه از مرحوم آية الله مفيد كه قدرى ناشناخته‌اند.
#: دوران تحصيل، آن هم در محضر اين بزرگان، همه‌اش خاطره است. ولى
چون گفتيد از مرحوم آيت الله مفيد بگويم، چند جمله راجع به ايشان، عرض مى‌كنم:

مرحوم آيت الله مفيد، از فقها و فلاسفه اصفهان بود. انسان فوق العاده وارسته‌اى بود، شاگرد دوست دوست و شاگرد پرور بود. افزون بر فلسفه، خارج فقه و اصول نيز، تدريس مى‌كرد.

ايشان، در بيد آباد اصفهان منزل داشتند، ما نيز همسايه ايشان بوديم. از آن جا، تا مدرسه صدر اصفهان، مسافت زيادى، راه بود، هر روز در خدمت ايشان، پياده مى‌آمديم تا مدرسه، اين، توفيقى بود براى من كه بيشتر از محضر آن بزرگوار، بهره ببرم.

بارها از بى اعتبارى دنيا برايم سخن مى‌گفت. نسبت به اهتمام به درس، بسيار سفارش مى‌فرمود.

مى‌فرمود:

«طلبه، اگر نامش در دفتر امام زمان، ثبت شود، هم دنيا دارد و هم آخرت.

طلبه، نبايد از مشكلات هراسى به دل راه بدهد. با مشكلات بايد دست و پنجه نرم كند، تا به جايى برسد.»

گاه، اين روايت مشهور را برايم مى‌خواند:

أوحى الله تعالى الى داود(ع) يا داود انّى وضعت خمسة فى خمسة، و الناس يطلبونها فى خمسة غيرها فلا يجدونها: وضعت العلم فى الجوع و الجهد و هم يطلبونه فى الشبع و الراحة فلا يجدونه،...

بحار، ج ٤٥٣ / ٧٨
خداوند به داود(ع) وحى كرد اى داوود من پنج چيز نهادم مردم آنرا در غير آن پنج چيز مى‌جويند و نخواهند يافت: علم را در گرسنگى و تلاش نهادم آنان آنرا در سيرى و راحتى مى‌جويند نخواهند يافت...

مى‌فرمود:
«من، در ايام تحصيل، مشكلات فراوان ديده‌ام. بسيارى از اوقات، لباس، به قدر نياز نداشتم. بارها، با دست خالى به منزل رفته‌ام، ولى به لطف الهى، همه را پشت سر گذاشتم و همسرم، با فداكارى اين وضعيت را تحمل مى‌كرد و مرا نگران نمى‌ساخت.»

ايشان، مقيد بود، از سهم مبارك امام، استفاده نبرد، از اين روى، به همان اندازه‌اى كه خويشان و بستگان وى، به ايشان هديه مى‌كردند اكتفا مى‌كرد. دنياى ايشان، ختم به خير شد و آخرت ايشان هم معلوم است. آن بزرگوار، در سال ١٣٢٨ ه'.ق رحلت كرد و در قبرستان شريف تخت فولاد اصفهان، در بقعه مرحوم آقا محمد بيد آبادى «قدّه» دفن شد.

چنين انسانهايى بيقين، مصداق اين آيه شريفه‌اند:

«يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضية مرضيه فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى.»

اى روح آرامش يافته، خشنود و پسنديده به سوى پروردگارت باز كرد و در زمره بندگان من داخل شو. و به بهشت من در رآى.
حوزه: هر يك از اساتيد، شيوه‌اى خاص در تدريس دارند، لطفاً بفرماييد اساتيد شما چه شيوه هايى داشتند و مزاياى هر كدام، در چه بود.
عرض كردم از جمله اساتيد ما، حضرت آيت الله العظمى بروجردى بود. شيوه ايشان، شيوه مجتهد پرور بود. ايشان در تدريس فقه، به چند نكته اهميت مى‌دادند:

.١ بيان تاريخ تشريعى يك مسأله و ذكر اجمالى تطورات آن، از آغاز، تا پايان، در ادوار فقه شيعى و سنى.

اين مطلب، نگاه فقيه را به مسأله، باز مى‌كند و مى‌تواند تغييرات صورت گرفته در يك مسأله و علل آن را بفهمد.

.٢ اهميت به اقوال قدمأ. ايشان، معتقد بود كه فقه ما، مسائل متفرقه‌اى دارد كه
فقها، به متون فقه، افزوده‌اند و مسائلى هم دارد كه از معصومين اخذ شده و تعبير خودشان: «اصول متلقّاة» است. ايشان اين دو دسته را در بحثها از هم، جدا مى‌كرد و براى متون قدمأ به لحاظ نزديكى به زمان معصومين (كه ويژگى مهمّى بود)، اصالت خاصى قائل مى‌شد خصوصاً به اقوال مرحوم شيخ الطائفه، اهميت زيادى مى‌داد و از آن فقيه بزرگوار، با احترام خاصى ياد مى‌فرمود.

.٣ در جمع بين روايات، بسيار محققانه عمل مى‌كرد و بحق، فقيه ممتاز، زبر دست و عالى قدرى بود.

.٤ اگر چه، هميشه در درس مى‌فرمود:«احتياط، در ترك احتياط است»، امّا در مقام فتوا، جرأت بى جهت و بى دليل نداشت و به لحاظ مقام عملى و تقدس خاصى كه داشت جانب احتياط را از دست نمى‌داد.

امّا شيوه درس امام خمينى: امتياز درسى ايشان در چند چيز بود كه به عرض مى‌رسانم:

.١ فهم عرفى. اين امتياز را از استاد بزرگوارش، مرحوم آيت الله العظمى حاج شيخ عبد الكريم حائرى گرفته بود. اهميّت اين امتياز در استنباط و اجتهاد براى اهل فّن روشن است، مخصوصاً در مورد كسى مثل حضرت امام كه يك فيلسوف وحكيم متأله بودند.

.٢ بيان شيوا و سليس، روان و گويا، كه در ميان همه مدرّسين آن زمان، بى نظير و ممتاز بود.

.٣ شاگرد پرورى: آن بزرگوار، به شاگرد، ميدان بحث و ارائه نظر مى‌داد. شاگرد را تشويق مى‌كرد.

اين خصوصيات، خصوصيت كوچكى نيست. بزرگان ما، اگر در درسهايشان، ميدانى براى ارائه نظرات خود نمى‌داشتند، چگونه رشد مى‌كردند؟

.٤ ايشان، از سر تحقيق، تابع دليل بود. از اين روى، از بيان قولى كه احتمالاًخلاف مشهور باشد، در صورتى كه مستندش به نظر ايشان قوى باشد، باكى نداشت.
.٥ به اقواب شيخ انصارى اهميت بسيار مى‌داد و براى نظرات آن فقيه عالى مقام، احترام خاصّى قائل مى‌شد.

خلاصه، چه درس فقه ايشان و چه درس اصول ايشان، درس ارزشمند و ممتعى بود. خداوند، در جات اين مرد عالى مقدار را متعالى كند.

امّا شيوه درس آية الله العظمى داماد:

.١ مرحوم آقاى داماد، حقيقتاً، محقق بود و براى تدريس، زحمت بسيارى مى‌كشيد. مكرر از ايشان شنيدم كه فرمود: «من، ديشب براى اين بحث، هفت ساعت، هشت ساعت، زحمت كشيدم.»

.٢ موشكافيهاى عالمانه‌اى در بحثهاى ايشان وجود داشت. نظريات خود را با دقتهاى ظريفى از روايات، استخراج مى‌كرد.

اگر چه درس ايشان، به شلوغى برخى از درسهاى ديگر نبود، ولى حقاً درس ارزشمند و قابل استفاده‌اى بود.

حق ايشان بر گردن من و حق ديگر اساتيد، جز با لطف خداوند، ادا نمى‌شود.
حوزه: از فعاليتهاى سياسى و اجتماعى خود بفرماييد.
#: از الطاف الهى نسبت به بنده اين بود كه از همان آغاز ورود به قم، در محضر حضرت امام بودم. ايشان، ما را به شاگردى پذيرفتند. بودن ما در خدمت حضرت امام، خواه ناخواه، ما را در مسير حركت سياسى - انقلابى امام قرار مى‌داد.

بنده و جمعى از دوستان، از همان سال ٤٠، ٤١ در خدمت اين انقلاب بوده‌ايم و تا كنون هم، به لطف الهى توانسته‌ايم به اندازه وسع خود، از اين انقلاب و نظام حمايت كنيم.

اين را از امام عزيزمان آموخته‌ايم كه:«خدمت به اين نظام، واجب عينى است.»

تذكر اين نكته را لازم مى‌دانم: همان طورى كه امام بزرگوار، فرمودند: حفظ اين نعمت و امانت الهى از اصل به دست آوردن آن،بسيار مشكل‌تر است. از اين روى،
بايد با نهايت دقت و احتياط، از اين نظام ارزشمند حفاظت كرد هر كسى به اندازه وظيفه خود و به اندازه وسع خود، بايد در خدمت انقلاب و آرمانهاى اسلامى آن قرار گيرد و سپاسگذار و قدردان اين نعمت بزرگ باشد.

حوزه: شكر خدا حضرت عالى در كسب دانش دين موفق بوده‌ايد، لطفاً عوامل موفقيت خود را بيان كنيد.
#: اگر لطف خداوند متعال و توجهات صاحب حوزه علميه نبود، هيچ كس توفيقى نمى‌داشت. اگر ما هم توفيقى كسب كرده‌ايم، به لطف خدا بوده است.

در عين حال، من سعى كرده‌ام كه امورى را در درس و تحصيل رعايت كنم كه آن هم اگر انجام پذيرفته، لطف خداوند متعال و عنايت اهل بيت، عليهم السلام، بوده است. از جمله آن امور:

.١ انتخاب اساتيد خوب كه نام آن بزرگان را بردم. استاد، نقش تعيين كننده‌اى در سرنوشت انسان دارد، مرحوم علامه طباطبايى، از استادشان مرحوم حضرت آقاى قاضى، نقل فرمودند كه: «اگر نصف عمر در طلب استاد بگذرد جا دارد.»

.٢ انتخاب هم مباحثه خوب.

.٣ سعى كرده‌ام كه امور دنيوى، مانع تحصيل نشود. از اين روى، به لطف خدا و اعتقادى كه به اين راه داشته‌ام، روزانه، بيش از ده دوازده ساعت، مشغول تحصيل بوده‌ام.

.٤ نظم.

استاد بزرگوار ما، حضرت امام، افزون بر اين كه خود منظم بود، از اين كه شاگردى بى نظم به درس حاضر مى‌شد، به شدت ناراحت مى‌گرديد و مى‌فرمود:

«من نمى‌گويم به درس من بياييد، ولى اگر مى‌خواهيد بياييد، منظم بياييد.»

نظم، بسيار خوب است، به عمر انسان، بركت مى‌دهد. يك طلبه با نظم، باز دهى اش، چند برابر طلبه بى نظم است.
.٥ خوب خواندن. اين كه بعضى از طلبه‌ها ده سال، بيست سال درس خارج مى‌روند، ولى به جايى نمى‌رسند، به خاطر اين است كه دروس پايه را خوب و دقيق، نخوانده‌اند، بويژه ادبيات. طلبه، بايد اديب باشد. به اين معنى كه وقتى عبارت عربى را مى‌بيند، ناخودآگاه، آن را صحيح بخواند. همچنين سطح را بايد خوب بخواند.
حوزه: آيا در مسائل اخلاقى، استاد خاصى داشته‌ايد.
#: استاد خاص به معناى مصطلح، خير موافق آن هم نيستم. زيرا،

اولاً، استاد خصوصى، خيلى كم است، مخصوصاً در حوزه فعلى ما، كه حدود سى هزار طلبه دارد، اگر بخواهيم به نسبت اين تعداد، استاد خصوصى اخلاق داشته باشيم، بايد تعداد زيادى استاد اخلاق داشته باشيم كه چنين چيزى در حوزه فعلى ما، ممكن نيست.

اين كه حضرت امام، بارها نسبت به مرحوم شاه آبادى، اظهار ارادت مى‌كرد و از ايشان، با عظمت ياد مى‌كرد، بدين خاطر بود كه امام، پس از تلاشهاى بسيار، موفق شده بود، استادى در اخلاق، آن گونه كه مى‌خواهد، بيابد.

ثانياً، استاد خصوصى به اين معنى كه انسان خود را در اختيار او بگذارد و فقه و اصول و ديگر مباحث را در حاشيه كار قرار دهد، اين نيز، افراط است و نادرست. به عقيده من، نه تنها سودى نخواهد داشت، كه ممكن است ضرر نيز داشته باشد. علم و تزكيه بايد همراه هم باشند.

افرادى را سراغ دارم كه با ولع بسيار مسائل اخلاقى را اين گونه دنبال مى‌كردند، استاد خصوصى داشتند و... ولى در نهايت، راه به جايى نبردند و منحرف شدند و با حوزه علميه و نظام مقدس جمهورى اسلامى به معارضه برخاستند.

بنابراين، با اين گونه استاد خصوصى داشتن در اخلاق، موفق نيستم و خود نيز، استاد خصوصى نداشته‌ام.

البته، از محضر حضرت امام و علامه طباطبايى، استفاده‌هاى اخلاقى و معنوى
فراوان برده‌ام و خدا را همواره، بر اين جهت شاكرم كه در زمانى وارد حوزه قم شدم كه دو استاد برجسته مانند امام و علامه، در آن، حضور داشتند و من توانستم در فقه، اصول، فلسفه، عرفان و اخلاق از خدمت آن دو بزرگوار، بهره ببرم.
حوزه: لطفاً شمهّ اى از ويژگيهاى اخلاقى امام خمينى را بيان فرماييد:
# حضرت امام مجسمه اخلاق اسلامى بود و حقيقتاً بايد گفت كه جنبه سياسى ايشان بعد از نهضت، جنبه‌هاى ديگر آن مرد بزرگ، بويژه جنبه علمى و جنبه اخلاقى ايشان را تا قدرى تحت الشعاع قرار داد.

.١ از امتيازهاى بارز ايشان، احتراز از محرّمات بود. سالهاى متمادى كه در خدمت ايشان بودم، يك عمل مكروه از آن مرد ملاحظه نشد، حتى اگر شبهه گناه پيش مى‌آمد، حالت نگرانى از ايشان نمايان مى‌شد و لذا در مقابل انجام محرّمات مخصوصاً از قشر طلبه عكس العمل شديد نشان مى‌داد.

.٢ ويژگى اخلاقى ديگر امام، احترام ايشان به علمأ اسلام بود.

از وحيد بهبهانى، آن محقق جليل، نقل شده است:

«اگر به جايى رسيده‌ام مرهون احترامى است كه براى فقهأ و علماى اسلام قائل شده‌ام».

و اين خصلت در امام، هميشه جلوه گر بود، نه تنها به مثل شيخ طوسى و صاحب جواهر و شيخ انصارى احترام ويژه مى‌نهاد و با تجليل از آنان ياد مى‌كردند، بلكه درباره امثال آية الله مؤسس يا آية الله بروجردى نيز، بارها مى‌فرمود: «در سر حدّ كرامت است كه يك پير مرد، به اين خوبى حوزه علميه و بلكه عالم تشيّع را اداره مى‌كند.»

.٣ از ديگر خصائص اخلاقى ايشان، تواضع بود و همان طور كه مقام و رياست در شخصيت رسول اكرم و ائمه طاهرين، عليهم السلام، نتوانست اثرى بگذارد، در مورد اين فرزند عالى مقدار آنان هم اين گونه بود. همان تواضعى كه در دوران پيش از مرجعيّت داشتند، تا آخر عمر پر بركت خود حفظ فرمودند و ما مى‌ديديم كه ايشان
چگونه در مقابل مردم و يا جوانان بسيجى و يا خانواده معظم شهدا و فرزندان آنان و يا جانبازان، كوچكى و تواضع و خفض جناح مى‌فرمودند.

.٤ امتياز اخلاقى ديگر امام، زهدآن مرد بزرگ بود. زهد، يعنى دل نبستن به دنيا و همدل نشدن با ماديّات. ساده زيستى امام هميشه زبانزد بود. از تشريفات و تجمّلات، حقيقتاً رنج مى‌برد و هميشه ديگران و بالاخصّ طلّاب را به زهد و ساده زيستس و حفظ زىّ طلبگى نصيحت و توصيه مى‌فرمود و شما ديديد كه در همان دورانى كه در رأس قدرت بودند، همان زندگى بى‌آلايش روحانى را حفظ فرمودند و اجازه ذرّه‌اى تجاوز از آن را به اطرافيان نداد.

.٥ خصيصه مهمّ ديگر شخصيّت دادن به افراد بود. چنانكه از رسول گرامى اسلام ( ص ) نقل شده است ايشان چنان با اصحاب خود رفتار مى‌كردند كه هر فردى گمان مى‌كرد كه اعزّ افراد نزد پيامبر اكرم ( ص ) است استاد بزرگوار ما در برخورد با شاگردان و بويژه در درسهاى حوزوى خود، اين گونه عمل مى‌كردند و با اين حركت خود، استعداد شاگردان را شكوفا مى‌كردند.

.٦ ويژگى ديگر ايشان كه براى خود من اعجاب‌انگيز و پند بزرگى بود، اين مسأله است كه در مجالس غير درسى، وقتى فرعى از فروع علمى مطرح مى‌شد و هر كس به فراخور خود مطلبى را ارائه مى‌كرد، تنها اگر از ايشان اظهار نظرى مى‌خواستند، صحبت مى‌فرمود، آن هم در حدّ اختصار. اين روش از نظر اهل علم، جدّاً فضيلت بزرگى به شمار مى‌آيد. هنيئاً لا رباب النعيم نعيمهم.

.٧ از ويژگيهاى ديگر ايشان كه به نظر من تناسب تامّ با خصائص اخلاقى ايشان دارد، درك ايشان از مقام امامت و ولايت بود ؛ چرا كه چنان دركى را جز به متخلّقان به اخلاق الهى نمى‌دهند. شما اگر به كتب عرفانى امام و شروحى كه بر ادعيه و روايات مرقوم فرمودهاند، مراجعه كنيد، به خوبى در مى‌يابيد كه ايشان مقام امامت و ولايت كبرى را يافته است، نظير آدم تشنه‌اى كه تشنگى را با سراسر وجود خود در يافته. هنيئاً له و رزقنا الله و اياكم. و متأسّفانه حقّ اين كتابهاى ارزشمند و ديگر كتب ايشان در
حوزه رعايت نشده است، اين كتابها بايد مورد تدريس و تدرّس و مراجعه اهل تحقيق باشد. به هر صورت مجموعه اين خصائل و صفات بارز ديگر موجب شد كه آن بزرگوار حاكميّت بر قلوب پيدا كند. اين مطلب در قرآن شريف و روايات معصومين (ع) به صراحت وجود دارد كه محبّت افراد متّقى در قلوب ريخته مى‌شود و ابّهت آنان نيز در دلها رسوخ مى‌كند. قرآن كريم مى‌فرمايد:

«أنّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودّاً».

مريم، ٩٦.
و امام حسن(ع) نيز در توصيه‌هاى پايان عمر شريف خود، به جنادة بن ابى اميّه مى‌فرمايد:

«و اذ اردت عزّاً بلا عشيرة و هيبة بلا سلطان، فاخرج من ذلّ معصية الله ألى عزّ طاعة الله عز و جلّ».

بحار الانوار، ج ١٣٩ / ٤٤.
امام حقاً مصداق اين آية و روايت بود.

حوزه: حضرت عالى از اساتيد درس اخلاق در حوزه علميه قم هستيد، لطفا بفرماييد كه چه عواملى سبب شد كه به تدريس اخلاق بپردازيد
مسأله تهذيب نفس، موضوع مهمى است. قرآن شريف، به اين مسأله، بسيار اهميت داده است. تا آن جا كه بعثت همه انبيأ و رسول گرامى اسلام و نزول قرآن را براى تحقق همين مهم مى‌داند.

«هو الذى بعث فى الاميين رسولاً من انفسهم عليهم آياته ويزكيهم و يعلمهم الكتاب يو الحكمه و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين.»
جمعه؛ ٢
اوست خدايى كه به ميان مردمى بى كتاب، پيامبرى از خودشان مبعوث داشت، تا
آياتش بر آنان بخواند و كتاب و حكمتشان بياموزد. اگر چه بيش از آن، در گمراهى آشكار بودند.

تهذيب نفس براى طلبه، از اهميت بيشترى برخوردار است. طلبه، همان وقتى كه مى‌گويد:

«بدان ايدك الله تعالى فى الدّارين»، بايد بگويد: «هو الذى بعث فى الاميين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم...» دو بال علم و تهذيب، بايد با هم باشند. اگر بال علم باشد، بدون تهذيب، افزون بر اين كه علم، براى شخص، حجاب اكبر مى‌شود، وزر و بالش نيز، دامن افراد جامعه مى‌شود.

امام خمينى رضوان الله عليه، به مسأله تهذيب نفس، بسيار اهميت مى‌داد هم خود مرد عمل بود و هم ديگران را، به ويژه طلاب علوم دينى را هشدار مى‌داد. حتى در آخرين سخن به جاى مانده از ايشان؛ يعنى در وصيت نامه سياسى - الهى مرقوم فرموده است:

« از بالاترين و والاترين حوزه هايى كه لازم است به طور همگانى مورد تعليم و تعلم قرار گيرد. علوم معنوى اسلامى، از قبيل علم اخلاق و تهذيب نفس و سير و سلوك الى الله، رزقنا الله و اياكم، كه جهاد اكبر مى‌باشد.

امام، در عين اينكه به فراگيرى فقه جواهرى و تمسك به روش سنتى تاكيد مى‌ورزيد، تهذيب اخلاق و تزكيه نفس را هم سفارش مى‌فرمود.

بنده، پيش از آن كه به حوزه بيايم، به مسائل اخلاقى و مجالس موعظه، علاقه‌مند بودم. يادم هست بچه بودم در ايّام محرم، در مجالس روضه مى‌نشستم و از منبرهاى اخلاقى و مفيد، بهره مى‌بردم.

پس از طلبگى، اين ذوق نسبت به مسائل اخلاقى، در من تشديد شد .

حضرت امام، روزهاى شروع درس و پايان درس، مطالب اخلاقى مى‌فرمود.

اين روزها، براى من، شادى آفرين بود. خيلى به وجد مى‌آمدم.

امّا اين كه چه شد درس اخلاق شروع كردم؟ پس از تبعيد حضرت امام به تركيه،
گروهى از آقايان طلاب، به بنده اسرار كردند كه درس اخلاق شروع كنم. من نپذيرفتم، زيرا خود را شايسته آن نمى‌دانستم.

تا اين كه يك روز، براى خواندن نماز ظهر به مدرسه فيضيه رفته بودم، آقايى آمد استخاره‌اى خواست. استخاره گرفتم خيلى خوب آمد. فرداى آن روز كه روز پنج شنبه بود، تعدادى از طلاب آمدند كه اعلاميه‌اى پخش شده كه شما شب جمعه درس اخلاق مى‌گوييد! معلوم شد، آن استخاره روز گذشته براى همين بوده است.

گفتند: ما هر چه اسرار كرديم، شما نپذيرفتيد، استخاره كرديم، خوب آمد، اعلاميه را پخش كرديم .

ديدم، در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته‌ام.

ناچار شب آمدم فيضيه، در مدرس زير كتابخانه، كه محل درس اعلام كرده بودند، درس اخلاق را شروع كردم. مدتى درس ادامه يافت. جمعيت زيادى شركت مى‌كردند و استقبال، خيلى خوب بود. تا اين كه ساواك، ما را از مدرسه فيضيه بيرون كرد.

به مدرسه حجتيه رفتيم، از آن جا هم ما را بيرون كردند. حسينيه ارك رفتيم. چون افراد شركت كننده زياد بودند، بسيارى از افراد، بيرون حسينيه، در كوچه مى‌ايستادند و راه مردم مسدود مى‌شد، تصميم گرفتيم به جاى وسيع‌ترى درس انتقال دهيم. تا اين كه پس از تلاش بسيار برخى از طلاب، توانستيم به مسجد اعظم برويم.

پس از انقلاب هم، اين درس ادامه يافت و بحمد الله جمعيت خوبى شركت مى‌كرد.

يك وقتى، يكى از علماى بزرگ مى‌فرمود:

«به امام عرض كردم، فلانى درس اخلاق مى‌گويد. جمعيت زيادى شركت مى‌كند.

امام، آن قدر خوشحال شد كه سه مرتبه فرمود: الحمد الله رب العالمين».

اين، نشاندهنده اهتمام ايشان، به علم اخلاق است و لزوم برگزارى جلسات درس اخلاق.
بنابراين، درس اخلاق من، خود به خود پيش آمد و تمايل ذاتى و ذوق اخلاقى من هم، كمك كار شد كه، بتوانم آن را ادامه دهم.

به لطف الهى، تلاش فراوان كرده‌ام كه اين درسها براى خود و شنوندگان، مفيد باشد. البته درس اخلاق، درس انسان سازى است و كارى بسيار مشكل. به تعبير حضرت امام كه مى‌فرمود:

« مى‌گويند: ملا شدن چه آسان، آدم شدن، چه مشكل؛ امّا شيخ مى‌فرمود: ملا شدن چه مشكل، آدم شدن، محال است.»

واقعيت هم، همين است. كار بسيار طاقت فرسايى است.
حوزه: حضرت عالى وضع كنونى اخلاق و ديگر علوم را در حوزه‌ها، چگونه مى‌بينيد.
# در حال حاضر، حوزه را، نه تنها از نظر اخلاق، كه از نظر توجه به فقه و اصول نيز آن چنانكه شايسته است، در مخاطره مى‌بينيم. گر چه مى‌دانم با لطف خداوند و تلاش مدرسان و طلاب، آسيبى به آن نخواهد رسيد.

فراموش نمى‌كنم راجع به تشكيل شوراى مديريت، با چند نفر از بزرگان رفته بوديم خدمت حضرت امام.

بنده به ايشان عرض كردم: آقا! حوزه را از نظر علمى در مخاطره مى‌بينيم.

ايشان، با خونسردى فرمود:

«غم اين كه حوزه در مخاطره است، نخوريد. در زمان رضا شاه خدا بيامرزد وضع به قدرى بد بود كه طلبه‌ها، روزها مى‌رفتند بيرون از حوزه و به باغهاى اطراف شهر پناه مى‌بردند و شب به حوزه بر مى‌گشتند. در عين حال حوزه حفظ شد و از خطر، نجات يافت.»

بعد راجع به تشكيلات مديريت فرمود:

«فكر كنيد كه چه بايد كرد. اگر چيزى به من مربوط شد، اقدام مى‌كنم.»
به بنده فرمود:

«برو خدمت آقاى گلپايگانى از ايشان نظر خواهى بكن.»

شب، با آية الله مصباح يزدى، خدمت آية الله العظمى گلپايگانى رفتيم. در محضر ايشان هم من از وضعيت علمى حوزه اظهار نگرانى كردم. از قضا، ايشان هم فرمود:

«نگران نباشيد، حوزه صاحب دارد.»

ايشان هم مانند امام، به سختى‌ها و رنجهاى دوران رضا شاه اشاره كرد.

اين كه بنده عرض مى‌كنم، حوزه در مخاطره است، نه اين كه آسيب‌پذير باشد.

بنده، با توجه به انتظارات فراوانى كه امروز هست، عرض مى‌كنم: توجه به اخلاق و فقه و اصول، كم رنگ شده است و گرنه كارهاى جنبى كه اكنون در حوزه براى حفظ نظام و عالم تشيّع مى‌شود، بسيار است. امروز، در حوزه‌هاى علميه، كارهاى مفيد فراوانى انجام مى‌شود كه جاى تشكر آن باقى است. ولى توصيه حضرت امام، به تهذيب و اخلاق و تأكيد ايشان بر فقه و اصول را نبايد از ياد ببريم لذا توصيه مى‌كنم به طلاب عزيز كه به اخلاق، اهميت بدهند. فقه و اصول را جدّى بگيرند. فقه، فقه جواهرى و اصول هم، اصول سنتى. مقصودم از اصول سنتى، اصول، به روش بزرگان و اساتيد گذشته است، نه فرو رفتن در مسائل اصول و مطرح كردن نظريه‌اى و اقوال گوناگون را درباره آن نقل كردن و به نقد و بررسى گذاردن و آن گاه، نظريه‌اى را پذيرفتن و چندين روز براى آن استدلال آوردن و...

مقصودم از اهميت دادن به اصول، اين نيست، هر چند، كار علمى است. ولى بزرگان ما، مرحوم حضرات آيات: حكيم، بروجردى، حائرى، داماد، امام و...

يك دوره اصول را پنج - شش سال به پايان مى‌رساندند، بدون اين كه مطلبى را كم بگذارند و به مباحث لازم و ضرورى توجه نكنند.

امام بزرگوار، از اين جهت بسيار خوب عمل مى‌كردند. بعضى از اين مباحث،
نظير بحث طلب و اراده، بحثهاى مهم و ارزشمندى هستند، امّا در جاى خود. اينها به علم اصول ربطى ندارند.

به قول مرحوم آية الله العظممى بروجردى:

«اصول ما، به واسطه همين زوائد، آماس شده و بايد براى زوائد آن، فكر اساسى بشود.»

امام، در بحث خارج اصول خود، وقتى به بحث انسداد رسيدند، فرمودند:

«ما چون حجيت خبر واحد را اثبات كرديم، احتياجى به اين بحث نداريم.»

در تقريراتى كه از اصول ايشان نوشته‌ام، در جمادى الاولى ١٣٧٤، اين مطلب را اين گونه تقرير كرده‌ام:

«هذا، تمام الكلام فى حجية الخبر الواحد و حيث اثبتناه فدليل الانسداد باطل بداهة اذ فى مقدماته عدم الدليل، و الخبر الواحد، دليل واف بمعظم الفقه، بل بتمامه مع ضم الاجماعات و المشهورات و حيث ان العمر قيصر و لكل شى آفات و البحث عن دليل الانسداد تطويل بلا طائل، بل يمكن ان يقال، ان بحثه لا يخلو عن الاشكال، فالا عراض عنه أحسن، بل واجب.»

نظر همين مطلب را در حواشى بر كفايه، كه اخيراً از ايشان منتشر شده، آورده‌اند

(انوار الهداية، ج ٣١٧ / ١)
بنابراين، به جاى چندين سال معطل ماندن در اصول و طرح مباحث صرفاً علمى، به قرآن و ديگر معارف اسلامى بالاخصّ علم اخلاق بپردازيم. امروز، نياز فراوان به اين گونه بحثهاست. حوزه چشم و چراغ تشيع و جهان اسلام است.

من دو سال پيش، در جواب در خواستى از مديريت حوزه علميه قم، چهل و پنج موضوع لازم به بحث را معرفى كردم و گفتم روى اين موضوعات، كه بعضى فقهى و بعضى فقهى و بعضى اصولى و بعضى اقتصادى بود، كار تفصيلى كه نياز امروز مردم و حكومت اسلامى را برآورده كند، نشده و اين، وظيفه حوزه هاست كه به اين امور لازم بپردازند.
حوزه: اگر ممكن است، فهرست آن موضوعات را براى استفاده خوانندگان مجلّه بفرماييد.
# موضوعات، چنانكه گفتم، در سه بخش: فقهى، اصولى و اقتصادى بود، بدين شرح:

فقهى:
.١ بررسى تحليلى «تغريرات» و اختيارات دولت اسلامى در اين رابطه.

.٢ نگرش فقهى به مسأله «حفظ و سلامت محيط زيست».

.٣ بررسى فقهى مسأله«كنترل جمعيت و مواليد» و حدود و اختيارات دولت اسلامى.

.٤ حدود اختيارات ولى فقيه‌

.٥ بررسى تحليلى «قوانين مدنى» - عام و خاص - در فقه اسلامى.

.٦ بررسى مسائل مستحدثه حج.

.٧ بررسى مسائل مستحدثه قضا.

.٨ بررسى تحليلى آرأ و انظار امام خمينى و سير تحولات اين ديدگاهها. (به عنوان اوّلين ولى فقيه كه موفق به تشكيل حكومت اسلامى شدند.»

.٩ هنرهاى تجسمى: مجسمه سازى، معمارى و...

.١٠ هنرهاى تصويرى: فيلم، عكس و...

.١١ بررسى فقهى مسأله «حجاب». (با عنايت به ضرورت أحياى چادر كه از ارزشهاى اسلامى و ملّى در كشور ماست.)

١٢.بررسى فقهى معضلات و تنگناهاى پزشكى: پيوند اعضأ خريد و فروش اعضأ و خون، تلقيح مصنوعى، جلوگيرى ازبار دارى و...

.١٣ فقه سياست و روابط خارجى دولت اسلامى.
.١٤ فقه دفاع و امور نظامى.

.١٥ بررسى تحليل «موسيقى و غنا». (با عنايت به آرأ سهل انگارانه ايكه بعضاً در اين باب ارائه مى‌شود).
موضوعات اقتصادى:
.١ بررسى معاملات ارزى.

.٢ بررسى و تحليل بورس اوراق بهادار.

.٣ كنترل بر قيمتها و حدود اختيارات نظام اسلامى.

.٤ بررسى ماليات و خود ياريها و اختيارات نظام اسلامى.

.٥ تحليل محدوده نظام مالكيت فردى و حلّ تعارضات آن با مالكيت دولت.

.٦ بررسى معضلات و اشكالات وارده بر بانكدارى اسلامى.

.٧ نگرش فكرى به مسأله زمين.

.٨ تجارت خارجى و جايگاه آن در فقه اسلامى.

.٩ بررسى انفال و ثروتهاى عمومى ملى و شؤون و اختيارات اسلامى در رابطه با آن.

.١٠ بازنگرى فقهى باب مضارعه.

.١١ بازنگرى فقهى باب مضاربه.

.١٢ بازنگرى فقهى باب اجاره.

.١٣ بازنگرى فقهى باب رهن.

.١٥ بررسى روابط كارگر و كار فرما.
موضوعات اصولى:
.١ تكليف مدركات حقيقى و اعتبارى «حقايق و اعتباريّات» در علم اصول و تأثيرات
بازشناسى اين دو در شيوه استنباط فقهى.

.٢ جايگاه«عرف» در علم اصول و ارزش آن در دستيابى به قوانين فقهى.

.٣ تنقيح مناط و محدوده ارزشى آن در فقه.

.٤ بررسى تحليل عناصر مكان و زمان در اجتهاد.

.٥ كاربرد و تأثيرات فلسفه در علم اصول.

.٦ كاربرد و تأثيرات منطق در علم اصول.

.٧ كاربرد و تأثيرات نحو در علم اصول.

.٨ بررسى تحليلى سيره مسلمانان و محدوده ارزشى آن در استنباط فقهى.

.٩ تفكيك اوامر ولايى و تبليغى معصومين و تأثيرات بازشناسى اين دو در شيوه استنباط فقهى.

.١٠ نگرشى روش شناسنامه به «حجيت ظهور» و بررسى شيوه‌هاى استظهار و ارزش اين شيوه‌ها در استنباط.

.١١ سير تاريخى علم اصول و بررسى بالندگى و ركود آن در بستر تاريخ.

.١٢ بررسى و شناخت مذاق شريعت و روح فقه و محدوده ارزشى آن در استنباط فقهى.(روح فقه، عبارت است از نظريه‌هاى‌عملى و اصولى كه ساختار زير بناى قوانين فقهى را شكل مى‌دهد و به تعبير ديگر زير بناى فقهى، كه منشأ احكام فقهى مى‌شود و فقيه در موارد سكوت ادلّه، يا تناقض و يا ابهام و تنافى آن، به آنها استناد مى‌كند.)

.١٣ جايگاه بناى عقلأ و ارزش آن، در دستيابى به قوانين فقهى.

.١٤ ميزان كاربرد عميل علم اصول در فقه (اين كا در كتابهاى فقهى، حقيقتاً، به چه ميزان از علم اصول بهره بردارى مى‌شود.)

.١٥ تفكيك و تعيين مباحث كم فائده و بى ثمر در علم اصول.
حوزه: در جهت اصلاح وضعيت اخلاقى حوزه، چه پيشنهادى داريد.
# پيشنهادى به مدرسان و گردانندگان حوزه دارم و توصيه‌اى به طلاب عزيز.

پيشنهادم اين است كه درس اخلاق را در حوزه زياد كنند. يكى از بزرگان مى‌گفت:

«در زمان مرحوم آقا سييد عبد الهادى شيرازى در حوزه نجف، سى درس اخلاق بود.» در حوزه ما، حداقل، اكنون بايد سى درس اخلاق باشد. البته كسانى كه مى‌خواهند درس اخلاق بگويند، بايد افراد مهذبى باشند كه بحمد الله چنين افرادى هستند در حوزه.

مدرسانى كه درس فقه و اصول و ادبيات مى‌گويند، مى‌توانند در ضمن بحثها، نكات اخلاقى را ياد آور شوند و حداقل، يك روز در هفته را به تذكرات اخلاقى اختصاص بدهند، چنانكه روش برخى از بزرگان ما بوده است.

سفارشى هم به طلبه‌ها دارم. از اينان مى‌خواهم كه به اخلاق و تهذيب نفس، اهميت بدهند. كتابهاى اخلاقى زياد بخوانند. قرآن را، با اين نگاه، زياد بخوانند.

اصول كافى، بخصوص جلد دوّم آن، روايات مفيدى را مرحوم كلينى دسته بندى كرده است.

اين را بدانيد كه علم بدون تهذيب نفس، ضررش، بيش از نفعش است. حجابى مى‌شود كه خداى نكرده، انسان را به انحراف مى‌كشاند.
حوزه: از حضرت عالى، اخيراً اثرى منتشر شده به نام «در اسات فى الاخلاق و شؤون الحكمة العمليّه» لطفاً بفرماييد به چه انگيزه‌اى دست به نگارش آن زديد و چه خلأى احساس مى‌كرديد.
# برخى از مباحث اخلاقى كه پس از انقلاب اسلامى، در نهادها و ارگانها داشته‌ام، به صورت موضوعى و مجموعه‌اى چاپ شده است كه به بيش از بيست جلد داشته‌ام، به صورت موضوعى و مجموعه‌اى چاپ شده است كه به بيش ازبيست جلد مى‌رسد. با اينكه گفتار بوده و تبديل گرفتار به نوشتار، نواقصى را، خواه ناخواه، در
پى دارد، ولى مورد استقبال واقع شده، به گونه‌اى كه برخى از آنها، تيراژ بسيار بالايى دارند. از اين روى احساس كردم، جامعه، به اين گونه آثار نياز دارد. از سويى، آثار مكتوب در اخلاق، كم داريم و آنها هم، كمبودهايى دارند. مثلاً، « احيأ العلوم » نوشته غزالى، ام الكتب در اخلاق است. اين اثر، با اينكه اثرى است ارزشمند، ولى، نواقصى دارد، هم در محتوا و هم در روش.

مرحوم فيض، زحمت كشيد و اين كتاب را خلاصه كرد و روايات اهل بيت را بدان افزود، با اين حال « محجةالبيضأ » نيز خالى از اشكال نيست. زيرا هر چه باشد، تهذيب و تصحيح همان « احيأالعلوم » است.

من تعجب مى‌كنم كه چرا مرحوم فيض، با آن همه توانايى علمى، اثرى مستقل در اخلاق، ننگاشت.

بعدها مرحوم نراقى، جامع السعادات را نگاشت. اين اثر هم، متأثر از احيأ العلوم غزالى است. از اين روى، وقتى به بحثهاى سنگين و ظريف اخلاقى مى‌رسد، از آنچه در « احيأ العلوم » آمده، تجاوز نمى‌كند. و ضمناً متأثر از اخلاق ارسطويى و يونانى هم هست.

معراج السعادة هم، تلخيص و ترجمه جامع السعادات است، به اضافه برخى از اشعار فارسى.

ديدم كتاب اخلاقى متكى بر ثقلين (كتاب و عترت) كه از متن دين استخراج شده باشد، كم است. به اين نكته توجّه اساسى كرده‌ام كه علم اخلاق بايد دلربا و دل انگيز باشد و اگر قرار شد علم اخلاق را با مصطلحات و انقسامات فلسفى مخلوط كنيم و همان شيوه يونانى و ارسطويى را در اين علم دنبال كنيم، همان طورى كه اين مسكويه در « طهارة الاعراق » و خواجه نصير در بعض كتابهايش و نراقى در « جامع السعادات » و ديگران كرده‌اند، كام هيچ خواننده‌اى شيرين نخواهد شد و اثر لازم را در دل سالكان نخواهد گذارد و به عكس اگر اخلاق از متن دين، يعنى از دل كتاب و سنت كه سرشار از معارف عميق اخلاقى هستند، استخراج شود، بى هيچ ترديد آن طراوت و حلاوت
لازم را پيدا خواهد كرد و عقيم نخواهد ماند. از خداوند متعال، خواستيم توفيق دهد، تا بتوانم، اثرى در اخلاق، با تكيه بر قرآن و عترت، بنويسم.

ابتدا تصميم داشتم، گروهى تشكيل بدهم و چندين جلد اخلاق به زبان فارسى، با استفاده از ديگر علوم وابسته، بنويسم، ولى مقدر نشد. از اين روى تصميم گرفتم، به زبان عربى بنويسم، اگر مورد قبول افتاد، ديگران آن را ترجمه كنند، تعليقه بزنند و اشكالاتش را برطرف سازند.

تا كنون، يك جلد آن چاپ شده، مجلدات ديگر نيز، در دست اقدام است. به نظر خودم، آنچه مى‌خواستم، موفق شده‌ام، تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.
حوزه: حضرت عالى تأليفات ديگرى هم داريد، درباره آنها توضيح بفرماييد.
#در فقه و اصول، هم تأليف دارم و هم تقرير. از حضرت امام، آية الله العظمى بروجردى و آية الله العظمى داماد تقريرات بسيارى در فقه و اصول نوشته‌ام.#
حوزه: در پايان، تقاضا داريم، توصيه‌اى براى ما و خوانندگان مجلّه بفرماييد.
# به جاى اين كه خود توصيه كنم، در توصيه، از دو استاد بزرگوار خود، حضرت امام و علاّمه طباطبايى، براى شما نقل مى‌كنم:

اوايل پيروزى انقلاب، روزى خدمت امام بوديم. گروهى از شركت نفت، براى ملاقات و بيعت با رهبرى، خدمت امام آمده بودند. سخنگوى آنان، خيلى خوب، صحبت كرد. از جمله گفت:

«آقا! نيامده‌ايم بگوييم از انقلاب، چه مى‌خواهيم آمده‌ايم بگوييم انقلاب، از ما چه مى‌خواهد».

امام، از اين سخن، بسيار خوشش آمد و بر افروخته شد. آن گاه در پاسخ
اين عزيزان فرمود:

«انقلاب، از شما، دو چيز مى‌خواهد.

يكى تهذيب نفس. چون اگر انسان، مهذب نباشد، نمى‌تواند براى انسانيت و جامعه‌اش، مفيد باشد. خود گرا و خود محور مى‌شود آن گاه، هم خود بيچاره مى‌شود و هم ديگران را بيچاره ميكند. هر چه پست و مقام، بالاتر باشد، ضررش بيشتر خواهد شد. دومين چيزى كه انقلاب از شما مى‌خواهد، عمل به وظيفه است. هر كس، هر جا كه هست آنچه را كه وظيفه اوست، خوب انجام دهد.»

راستى اگر، همه ما، اين دو توصيه حضرت امام را عمل مى‌كرديم، خيلى پيشرفت ما بيشتر بود.

متأسفانه، اين چند ساله، هر ضربه‌اى كه خورده‌ايم، يا به خاطر اين بوده است كه خود ساخته نبوده‌ايم، يا اين كه در عمل به وظيفه ،كوتاهى كرده‌ايم.

من، اين توصيه امام را تكرار مى‌كنم كه ما در اين نظام مقدس و اين نعمت بزرگ الهى، دو وظيفه داريم:

.١ تهذيب نفس.

.٢ عمل به وظيفه.

اما توصيه‌اى از مرحوم علامه طباطبايى: آخرين جلسه‌اى بود كه با گروهى از بزرگان، خدمت ايشان رفتيم. حال ايشان، خوب نبود. به احترام جمع، نشست، ولى حرف نمى‌زد. جلسه، طول كشيد. بنده به ايشان عرض كردم، توصيه‌اى بفرماييد، تا مرخص شويم. ايشان فرمود:«چيزى يادم نيست.» بعد، بلافاصله فرمود:

«اين آيه، يادم آمد: اذكرونى و اشكر و الى ولا تكفرون».

بعد از آن جلسه، حال ايشان بد مى‌شود و ايشان را به بيمارستان مى‌برند. لحظات آخر عمر شريف بود كه به ملاقات ايشان رفتيم. ما كه از اتاق آمديم بيرون، از قول خانم ايشان نقل كردند:
«لحظه مرگ، ايشان چشمها را باز كردند و به گوشه‌اى خيره شدند. آن گاه، سه مرتبه فرمودند: توجه! توجه و از دنيا رفتند.»

اين آخرين جمله ايشان، با آن آخرين، توصيه ايشان، هر دو، براى ما، يك پيام دارد كه به ياد خدا باشيد، همه ما، در محضر خداييم. توجه به اين كه قبرى هست، برزخى هست، معادى هست.

مرحوم شهيد، در دستور العمل اخلاقى خود، توصيه مى‌فرمايد:

«انسان، در هر روز، حداقل، بايد دو مرتبه به ياد مرگ باشد.»

توجه به اين كه ما ساخته شده‌ايم كه در رفاه مطلق و لذت مطلق باشيم. هر كسى به اندازه سعه وجودى خود.

يكى لذت مطلقش، در «جنات تجرى من تحت الانهار» است.

و يكى در صحبت كردن خدا بااو:«سلام قولاً من رب رحيم». مبادا كه اين لذتها را از ياد ببريم و فرو رويم در لذتهاى زود گذر دنيا اگر لذت باشند و بشود اسم لذّت روى آنها گذارد.

اين جمله علامه، خيلى مهم است: توجه.

از خداوند مى‌خواهم، اين حال توجه را به همه ما عطا كند.
حوزه: از اين كه مزاحم وقت شريف حضرت عالى شديم، پوزش مى‌طلبيم و از حضرت عالى، به خاطر اين لطف، سپاسگذاريم.
# من هم از شما تشكر مى‌كنم و اميد وارم آنچه گفتم، مورد رضايت حضرت ولى عصر (عج) و مورد توجه شما واقع شود و اگر وقت شما را گرفتم، گفته هايم مفيد باشند.
--------------------------------------------------------------------------------

فهرست آثار منتشر شده:
اخلاق:
.١ دراسات فى الاخلاق و شؤون الحكمة العلميّة، جلد اوّل .

.٢ عوامل كنترل غرائز در زندگى انسان، ١ جلد.

.٣ جهاد با نفس، ٤ جلد.

.٤ اخلاق در فرماندهى، ١ جلد

.٥ اخلاق در خانه، ٢ جلد

.٦ اخلاق در اداره، ١ جلد

.٧ تربيت فرزند، ١ جلد

.٨ جبهه و جهاد اكبر، ١ جلد.

.٩ خانواده در اسلام، ١ جلد.

.١٠ به سوى حق، ١ جلد.

.١١ ويژگيهاى معلّم خوب، ١ جلد.

.١٢ شرح و تفسير اخلاقى دعاى كميل، ٣ جلد

.١٣ شرح و تفسير اخلاقى دعاى سحر، ٢ جلد

.١٤ شرح و تفسير اخلاقى مناجات شعبانيّه، ٢ جلد

اقتصاد:
.١ احكام اقتصادى اسلام در مورد زمين، ١ جلد.

.٢ مقايسه‌اى بين سيستمهاى اقتصادى، ٣ جلد.

.٤ التوازن الاسلامى بين الدنيا و الآخرة با همكارى آيات: خرازى، مصلحى، شهيد سلطانى و استادى) ١ جلد.

اعتقادات :
.١ معارف اسلام در سوره يس، ١ جلد.

.٢ معاد در قرآن، ١ جلد
.٣ الامامة و الولاية فى القرآن الكريم، (با همكارى آيات: مصباح، محمدى گيلانى، يزدى و موسوى يزدى)، ١ جلد.

متفرقه:
.١ چهارده معصوم، ١ جلد.

.٢ الحكومة الاسلاميّة فى احاديث الشيعه الامامية (با همكارى آيات: خرازى، مصلحى، شهيد سلطانى و استادى)، ١ جلد.

فهرست آثار منتشر نشده:
فقه، «تأليفات»:
١) كتاب ولاية الفقيه، ٢١٢ صفحه، ١٣٩٨ ه'. ق.

٢) رسالة فى الولاية و الحكومة، صفحه، .١٤١٤ ه.ق.

٣) رسالة فى ولاية الفقيه، ٣٩ صفحه، نا تمام.

٤) كتبا القضأ، ١٤٠ صفحه،نا تمام.

٥) كتاب الخيارات، ٣٤٦ صفحه، ١٣٤٨ ه'.ق.

.٦ كتاب البيع، ١٠١ صفحه، .١٣٨١ ه'.ق.

.٧ كتاب الصلوة، ١٢٠ صفحه، ١٣٩٢ ه'.ق.

.٨ كتبا الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر، ٥٦ صفحه، ١٣٨٨ ه'.ق.

.٩ كتاب الخمس، ٦٨ صفحه، ١٤١٥ ه'.ق.

.١٠ رسالة فى حكم القاضى من العامه بالفطر او الأضحى او نحو ذلك، ٢٠ صفحه.

.١١ رسالة فى أنّ كل غسل يجزى عن الوضؤ، ٥٠ صفحه، .١٣٩٢ ه'.ق.

.١٢ رسالة فى لزوم الطلاق بيد المر،٩ صفحه نا تمام .

.١٣ رسالة فى الرّبا، ٣٨ صفحه،١٣٩١ ه'.ق.

.١٤ رسالة فى قسمة الخمس و تحليله، ١٧ صفحه، .١٣٩٥ ه'.ق.

.١٥ تعليقة استدلاليه على بحث الاجتهاد و التقليد من العروة، ٣٠ صفحه ١٣٧٩ ه'.ق.

.١٦ الحاشية على عروة الوثقى، ٢٠٤ صفحه، ١٤٠٦ ه'.ق.

.١٧ حاشيه بر رساله توضيح المسائل امام خمينى قدّه، ٩٢ صفحه، ١٤١١ ه'.ق.
فقه «تقريرات»:
.١ كتاب الصوم، آية الله داماد، ١٧٣ صفحه، ١٣٧٩ ه'.ق.

.٢ كتاب الحجّ، آية الله داماد،٦٦٨، صفحه، ١٣٨٤ ه'.ق.

.٣ كتاب الزكوة، آية الله داماد،١٥٠، صفحه، ١٣٧٧ ه'.ق.

.٤ كتاب الخمس، آية الله داماد،٦٠، صفحه، ١٣٧٧ ه'.ق.

.٥ كتاب الصلوة، آية الله داماد،٤٨٢، صفحه، ١٣٨٨ ه'.ق.

.٦ كتاب الطهارة، آية الله داماد،٦٠، صفحه، ١٣٧٥ ه'.ق.

.٧ كتاب الصلوة، آية الله بروجردى،٢٥٢، صفحه، ١٣٧٨ ه'.ق.

.٨ كتاب الطهارة، آية الله بروجردى،٣٢، صفحه، ١٣٧٩ ه'.ق.

.٩ كتاب الطهارة، آية الله بروجردى،٣٧، صفحه، ١٣٨٠ ه'.ق. ناقص‌

.١٠ كتاب القضأ، آية الله بروجردى،٣٢، صفحه، ١٣٨٠ ه'.ق.

.١١ فروعات العلم الاجمالى، آية الله بروجردى، ١٧، صفحه، ١٣٧٨.ه'ق.

.١٢ صلوة الجمعه، آية الله بروجردى، ١٢، صفحه، ١٣٧٨.ه'.ق.

.١٣ قاعدة لا ضرر، امام خمينى، ١٤ صفحه، ١٣٧٥ ه'.ق.

اصول:
.١ مباحث الاصول، من اوّلها الى آخرها، ٩٥٢ صفحه، ١٤٠٤ ه'.ق.

.٢ دلائل الفقه «بحث تحليلى فى الادّلة الاربعة»، ٢٥٠ صفحه، ١٣٩٨ ه'.ق.

.٣ رسالة فى العقليّات من الاصول، ١٢٨ صفحه، ١٣٩١ ه'.ق.

اصول «تقريرات»:
.١ تقريرات بحث الامام الخمينى قده، من اوّل مباحث الالفاظ الى آخر الاجتهاد و التقليد، ٨٩٧ صفحه ١٣٨١ ه'.ق.

.٢ تقريرات بحث آية الله السيد المحقق الداماد، من اوّل الظّن الى آخر الاستصحاب، ٤٢٤ صفحه، ١٣٨٤ ه'.ق.

اخلاق:
.١ الفضائل و الرذائل، ٢٠٢ صفحه، ناتمام.
.٢ علم الأخلاق، ٢٩٧ صفحه، ١٣٩٣ ه'.ق.

.٣ البرنامج العملى لمن يريد الاشغال بتحصيل علوم الدين، ٢٩٨ صفحه ١٣٩٨ ه'.ق.

.٤ تربيته الاولاد، ١٠٠ صفحه، ١٣٩٨ ه'.ق.

.٥ ما هو التقوى، ١٣١ صفحه، .١٣٩٨ ه'.ق.

.٦ رسالة «اخرى فى الفضائل و الرذائل، ١٩٨ صفحه، ناتمام.

.٧ رسالة فى علم الاخلاق، ١٠١ صفحه، ناتمام.

.٨ رسالة فى فضيلة الوفأ، ٢٧ صفحه، ناتمام.

.٩ رسالة فى مسائل الشباب، ٩٨ صفحه، ناتمام.

. ١٠ رسالة فى الزواج، ٨٠، ناتمام.

.١١ رسالة فى تهذيب النفس، ٧٧ صفحه، ١٤٠٣ ه'.ق.

.١٢ رسالة فى ماهية الانسان، ٣٧ صفحه، ١٤٠٣ ه'.ق.

.١٣ رسالة اخرى فى تربية الأولاد، ٦٠ صفحه، ١٤٠٣ ه'،ق.

.١٤ رسالة فى تفسير دعأ التحويل، ١٥ صفحه، ١٤٠٣ ه'.ق.

.١٥ رسالة فى الجهاد و شرائط المجاهد، ٤٢ صفحه، ١٤٠٣ ه'.ق.

.١٦ «الرقبأ على الأعمال فى الدنيا و الآخرة، ٢٤ صفحه، ١٤٠٣ ه'.ق.

.١٧ گفتارى در اعتماد به نفس، ٤٨ صفحه، .١٤٠٣ ه'.ق.

.١٨ گفتارى در چگونگى معاشرت با مردم، ٣٧، صفحه، ١٤٠٣ ه'.ق.

عرفان:
.١ شرح الدعأ الكميل، ٤٤٨ صفحه، ١٤٠٢ ه'.ق.

.٢ شرح المناجات الشعبانيه، ١٨٠ صفحه، ١٤٠٣ ه'.ق.

.٣ شرح الدعأ السحر، ٨٨ صفحه، ١٤٠٣ ه'.ق.

.٤ كلمة فى العرفان، ١٣٦ صفحه.

.٥ رسالة فى شرح القصيدة العينيّة للشيخ الرئيس، ١٤ صفحه، ١٣٧٨.

.٦ رسالة فى المحجته فى الله تعالى، ٣٨ صفحه، .١٣٧٨ ه'.ق.

كلام و اعتقادات:
.١ رسالة فى اصول الدين، ٥٢ صفحه، ١٣٩٤ ه'.ق.
.٢ رسالة فى المعاد، ٦٠ صفحه.

.٣ رسالة فى عدم سهو النبى و الامام، ١١ صفحه.

.٤ اخرى فى المعاد، ٥٣ صفحه.

.٥ رسالة فى علم الامام، ٣٣ صفحه، ١٣٩٤ ه'.ق.

.٦ رسالة فى القضأ و القدر، ٣٢ صفحه، ١٣٩٤ ه'.ق.

.٧ گفتارى در اصول دين، ١٧٠ صفحه، ١٣٨٥.ه'.ق.

.٨ گفتارى در معاد و آخرت، ١٠٣ صفحه، ١٣٩١.ه'.ق.

تفسير:
.١ رسالة فى تفسير سورة الحجرات / ٣٩ ص/ ١٤٠٧ ه'.ق.

.٢ رسالة فى تفسير سورة العصر، ٣١ صفحه، ١٤٠٧ ه'.ق.

.٣ رسالة فى تفسير البسملة، ٣٨ صفحه، ١٤٠٠ ه'.ق.

.٤ رسالة فى تفسير انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس، ٣٢ صفحه، ١٣٨٠ ه'.ق.

.٥ عدة رسالات فى تفسير الآيات الاخلاقية، ٩١٨ صفحه، مختلف.

اقتصاد:
.١ المالكية فى الاسلام، ٨٠ صفحه، ١٣٩٩ ه'.ق.

.٢ رسالة فى الاقتصاد فى الاسلام، ٩٥ صفحه، ١٣٩٩ ه'.ق.

.٣ رسالة اخرى فى الاقتصاد، ٥٨ صفحه، ١٣٩٩ ه'.ق.

.٤ بررسى عقائد اقتصادى ماركسيسم، ٦٨ صفحه، ١٣٩٩.ه'.ق.

متفرّقه:
.١ رسالة فى من يقدر على الثورة و الجهاد و من يقدر على استمرارها ٦٩ صفحه.

.٢ رسالة فى الحجاب، ٢٨ صفحه، ١٣٩٣ ه'.ق.

.٣ رسالة فى علة قيام الامام الحسين، ٥٦ صفحه.

.٤ رسالة اخرى فى قيام الامام الحسين ٤، ٥٧ صفحه.

.٥ النّهضة الدينية فى هذا القرن، ١٢٨ صفحه.

.٦ رسالة فى التوسلات و الكرامات، ٢٢ صفحه.

.٧ رسالة فى نبذة من شخصية امير المؤمنين، ٥٨٨ صفحه.