نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - مصاحبه با آية الله سيد جليل زرآبادى

مصاحبه با آية الله سيد جليل زرآبادى


بار سفر مى‌بست .

از همه چيز و همه كس، بريده بود.

در عالمى ديگر سير مى‌كرد.

از سطح اين دنياى خاكى بالا رفته بود.

نگاه او، نگاه ديگر و سخن او ديگر بود.

گويى به ديدار حق مى‌انديشيد، آن لحظه عظيم.

از اين روى، مى‌خواست انديشه‌اش فارغ باشد، از هر چه غير اوست.

به ديدار، رضا داده بود، امّا به مصاحبه هرگز.

دريغا! چنين مقدر شده بود كه اولين و آخرين ديدار ما باشد با او.

بر آن اميد بوديم كه بارها به محضر او بار يابيم و از آن درياى مهر بهره گيريم، غافل از آن كه سفرى بود.

تشنه بوديم، تشنه‌تر شديم. سوخته بوديم، سوخته‌تر شديم

در اين ديدار كوتاه، نسيم عطر آگين از سرچشمه‌هاى عشق وزاند، دريچه‌اى به سوى باغ عارفان ببريده از دنيا و پيوند خورده با ملكوت، گشود و لب فرو بست.

رضا نداد كه لحظه‌ها را ثبت كنيم و صداى دلنشين و نصيحتهاى آرامش بخش و روح نواز او را ضبط كنيم، گويا، خواست بفهماند در سينه ضبط كنيد و با عمل ماندگار.

آنچه پيش روى داريد، يادداشتهايى است كه با اصرار از سخنان آن عزيز سفر كرده برداشتم و اينك تقديم همه علاقه‌مندان كوى دوست مى‌كنيم، به اميد آن كه اثر بگذارد و تحول بيافريند.
حوزه: با تشكر از اين كه وقت گرانبهاى بخود را در اختيار ما گذارديد، لطفاً سير زندگى علمى و حوزوى خود رابه طور خلاصه بيان كنيد.
# نام من عليرضا، مشهور به جليل ونام خانوادگى زر آبادى است. در يازدهم ذى القعده يكهزار و سيصد و سى و شش قمرى، به دنيا آمدم. در كودكى پدر بزرگوارم را از دست دادم. آن مرحوم، من و برادرم را پس از به پايان رساندن دوران مكتب خانه، به مدرسه «الشفائيه» قزوين بود. متصدّى مدرسه، حاج آقا عماد حاج سيد جوادى بود. مرحوم آقا عماد، از دست پروردگان و تربيت يافتگان عالم ربانى، مرحوم آقاى الهيان بود. روح بسيار لطيفى داشت. به رياست، ثروت، مسجد، محراب و... توجّهى نداشت.

خواسته هايش، از سطح اين دنياى خاكى بالاتر رفته بود. با ملكوت مأنوس بود. با باطن عالم مراورده داشت. تمام همّش اداره مدرسه و تربيت طلاب بود. پس از آن مرحوم، شجاع الدين حاج سيد جوادى، فرزند مرحوم قوام الأسلام، متصدى آن مدرسه شد.
حوزه: حضرت عالى، در حوزه قزوين تا چه مرحله از دروس حوزوى را فرا گرفتيد و اساتيد شما چه كسانى بودند.
# حقير سطوح عالى را در حوزه قزوين فرا گرفتم از جمله اساتيد اين جانب در حوزه قزوين، مرحوم آية الله هبة الله تلاترى بود. وى، مكانت و مقام علمى و معنوى بالايى داشت. مرحوم آية الله الهيان در توصيف ايشان فرمود:

«اگر آية الله تلاترى، در نجف بود، در امر تقليد طرف شبهه قرار مى‌گرفت».

منظور ايشان، اين بود كه اگر آية الله تلاترى در حوزه نجف به تدريس مى‌پرداخت و در آن جا حضور مى‌داشت، در رديف مراجع آن روزگار بود.

حوزه: در چه سالى از قزوين به قم هجرت كرديد و در حوزه قم درس كدام يك از بزرگان، شركت كرديد.
# در سال ١٣٢٧ هجرى شمسى، به قم مشرف شدم به خاطر اين كه منغمر در تحصيل شوم و تمام وقت خود را در كسب علم مصروف بدارم، خانواده و بچه‌ها را در قزوين گذاشتم و با خود نبردم. و در قم، ابتدا به مدرسه فيضيّه وارد شدم و در حجره مرحوم لاهوتى، سكنى گزيدم. سپس به خاطر اين كه بيشتر به خودم برسم و در حجره مرحوم لاهوتى، سكنى گزيدم. سپس به خاطر اين كه بيشتر به خودم برسم و در غوغاى اجتماعات طلبگى مدرسه نباشم، در بيرون از مدرسه، خانه گرفتم.

در آن روزگار، آية الله العظمى بروجردى، قدسّ سرّه، تدريس مى‌فرمود. من با اين كه سطح را خيلى خوب خوانده بودم، ولى چون كوچك بودم، خجالت مى‌كشيدم در درس ايشان شركت كنم. چون مشهور بود كه در درس آن بزرگوار فضلاى بلند پايه شركت مى‌كنند، خودم را در رديف آنان نمى‌دانستم، ولى از باب علاقه و كنجكاوى كه داشتم، روزى در درس ايشان شركت جستم. براى اين كه به چشم نيايم و خجالت نكشم، پشت ستون نشستم. پيش از درس، ديدم دو طلبه كه گويا اهل آذربايجان بودند، مشغول مباحثه‌اند. بحث آنان در باب مشتق بود. در مسائل ابتدايى مشتق مانده بودند! من وقتى چنين ديدم جرأت پيدا كردم و از آن وقت به بعد، در درس معظم له، شركت جستم.

حوزه: اگر خاطراتى از درس يا ويژگيهاى درسى آية الله العظمى بروجردى، قدس سرّه، به ياد داريد، بفرماييد.
# آن مرحوم در درس سبك خاصى داشت. از تتبّع و روش تحقيقى ويژه‌اى برخوردار بود. ايشان مسأله را طرح مى‌كرد آن گاه سير بحث را در انظار قدما و پس از آن، پى مى‌گرفت. اقوال فقهاى اهل سنّت را مطمح نظر قرار مى‌داد. پس از اين مرحله، به سراغ مبانى و روايات مى‌رفت، در پايان، نظر خود را اعلام مى‌داشت.

آن بزرگوار بر انظار فقها و مبانى فقهى، خيلى مسلّط بود. به نظر من اگر مجتهد ايشان بود، مجتهد كم داريم. بسيار متواضع بود و با فروتنى خاص در رسيدن به حق مطلب، تلاش مى‌كرد به ياد دارم درباره يكى از نظرات مرحوم شيخ انصارى پانزده روز، بحث كرد. رد و اثبات كرد، بالآخره در پايان درس روز پانزدهم، فرمود به جايى
رسيدم كه مطلب شيخ را فهميدم! هميشه، در آخرين درس پيش از تعطيلات، مانند حضرت امام خمينى، رضوان الله عليهم، طلبه‌ها را نصيحت مى‌فرمود: يكى از مواعظى كه خيلى در روح من اثر گذاشت، قريب بدين مضمون بود:

«وقتى بيايد، نه اسمى كه من باشد، نه اسمى از شما باشد و نه اسمى از اين حوزه باشد. اگر مى‌خواهيد تحصيل كنيد، چيزى تحصيل كنيد كه هميشه با شما باشد.»

من به منزل آن مرحوم نمى‌رفتم كه حمل بر برخى مسائل نشود. دو مرتبه وقتى كه از درشكه پايين مى‌آمدم، از نزديك با آن بزرگوار برخورد داشتم. از ايشان سؤال شد: به فلا آقا سهم امام بدهيم؟ فرمود:

«مادامى كه محصّل يا مروّج دين است، اشكالى ندارد».

من از اين جواب فهميدم، محوز مجاز بودن مصرف سهم امام، تحصيل و ترويج دين است.
حوزه: در حوزه قم، غير از آية الله بروجردى، از محضر كدام يك از بزرگان بهره برده‌ايد.
# مدتى كوتاه، از محضر حضرات آيات: محقق داماد، حجّت، آقاى محمد تقى خوانسارى و شيخ عباسعلى شاهرودى بهره بردم.

بعدها، وقتى كه با درس مرحوم امام خمينى، رضوان الله تعالى عليه، آشنا شدم، آن درس مرا مجذوب كرد و ميخ كوب شدم و مدّت هفت سال، در درس ايشان شركت كردم.

حوزه: اگر از امام خاطره‌اى داريد بفرماييد.
# مرحوم امام خمينى، مانند آقاى بروجردى در درس آخر سال، به نصيحت طلاب مى‌پرداخت. در يكى از اين جلسات فرمود:

«برخى به ملا صدرا جسارت كرده‌اند. ولى الصّدرا و ما ادراك ما الصّدرا. من
مى‌گويم: المحى الديّن و ما ادراك ما المحى الدّين.»

امام، رحمة الله عليه، مرد استثنايى عصر ما بود. اگر اين مسائل انقلاب و... هم نبود و در رأس حكومت هم قرار نمى‌گرفت، عظمت ايشان بيشتر بود، نه كمتر.

در كلمات ايشان، در مشى و رفتار ايشان، يك خلاف نبوده است. كلمات ايشان را بخوانيد، چاپ شده است، يك كلمه خلاف اسلام ندارد.

او، به درجه‌اى رسيده بود كه نمى‌توانست يك كلمه خلاف اسلام بزند.
حوزه: يكى از اساتيد شما، مرحوم شيخ عباسعلى شاهرودى بوده، لطفاً ايشان را معرفى بفرماييد.
# مرحوم شيخ عباسعلى شاهرودى، از نظر علمى خيلى خوب بود، ولى از نظر اجتماعى بسيار ساده بود. در دار الشّفا درس مى‌گفت. در جريان ملى كردن نفت، ايشان و مرحوم سيد محمّد روحانى فتوا به ملّى شدن نفت دادند. عكس مرحوم سيد محمد روحانى در روزنامه‌ها چاپ شد، ولى عكس ايشان چاپ نشد. از روى سادگى كه داشت، مى‌گفت: «مگر من فتوا نداده‌ام؟ پس چرا عكس آقاى روحانى چاپ شد، ولى عكس مرا چاپ نكرده‌اند! »

حوزه: آيا از محضر مرحوم علامه طباطبائى هم بهره برده‌ايد.
# بله، در درس حكمت مرحوم علامه طباطبائى نيز هشت سال، شركت كردم. در اين بين فقط يك سال تحت فشار قشريون درس ايشان تعطيل شد، از شركت محروم شديم.

حوزه: از اساتيد حضرت عالى مرحوم «الهيان» بوده لطفاً ايشان را معرفى بفرماييد و اگر خاطره‌اى هم از آن مرحوم به ياد داريد، بيان كنيد.
# مرحوم شيخ على اكبر الهيان، فرزند شيخ محمد تقى تنكابنى (م: ١٣٢٧) بود و مرحوم تنكابنى از شاگردان ميرزاى شيرازى بزرگ.
وى به دستور ميرزا، به قزوين آمده و در آن شهر، مرجع امور مردم شد. وجود آن مرحوم، بركات بسيارى براى مردم قزوين داشت. مرحوم الهيان از شاگردان مرحوم والد ما بوده، مرحوم والد، به ايشان بسيار توجه داشته است.

وى، در بعد معنوى و روحى به مقام و مكانت بسيار بالايى دست يافته بود. به اخلاق و تربيت طلاب بسيار اهميت مى‌داد. با اين كه هشتاد سال سن داشت و نحيف بود، بسيار به تهجد و انجام مستحبّات اهميّت مى‌داد.

در يكى از مسافرتها كه در خدمت ايشان بودم با اين كه مريض بود و پاها مجروح و به خاطر سفر كوفته و خسته، امّا سحر كه بيدار شدم ديدم، مشغول نماز است.

مرحوم امام خمينى، قدّس سرّه، مكرّر در غير اوقات متعارف، خدمت ايشان مى‌رسيد.

بسيار زاهد بود و هيچ گونه تعلّقى به متاع دنيا نداشت. وقتى آن مرحوم به قم آمد، از زندگى پدرش، فقط كتاب مانده بود. وى، به آن كتابها بسيار علاقه داشت؛ زيرا كتابهاى بسيار پر ارزش بود. آن كتابها را به حاج حسين آقاى مصطفوى فروخت به پانصد تومان و خرده‌اى وسفارش كرد اين پول را به تنكابن ببرند به فلان آقا بدهيد.

زيرا من وقتى در تنكابن بودم، مرجع وجوهات شرعيه بودم، بعضى از آقايان معمّم مى‌آمدند مى‌رفتند پيش آن آقا، با توصيه من، سهم سادات مى‌گرفتند. به آن آقا بگوييد: اين مبلغ از باب سهم سادات است، قبول كنند.

آن قدر مقيّد بود، اگر سيگار مى‌كشيد، ته سيگار را جمع مى‌كرد، سپس آنها را دوباره مى پيچيد و به مصرف مى‌رساند. اهل دعا و رياضت بود و برخوردار از روحى بزرگ و اراده‌اى مصمّم.

حوزه: لطفاً برخى از موعظه‌هاى ايشان را براى استفاده ما، بفرماييد؟
# مى‌فرمود: آن قدر بديها ديدم ولى با طرف طورى رفتار كردم كه يقين مى‌كرد، براى تربيت و تهذيب نفس، سه چيز را سفارش مى‌كرد:
.١ بيدارى آخر شب ونماز شب.

.٢ خواندن قرآن، به هنگام نزديك شدن نماز صبح كه «انّ قرآن الفجر كان مشهودا».

.٣ يكى از دو زيارت جامعه و عاشورا را.

حوزه: حضرت عالى، با شهيد آية الله سعيدى، هم مباحثه بوده‌ايد، لطفاً از رفتار و ويژگيهاى آن مرحوم براى ما بگوييد؟
# حالات معنوى بسيار خوبى داشت. در درس و بحث، بسيار جدى بود. با يكديگر، مكاسب و درس مرحوم امام را مباحثه مى‌كرديم. ايشان، پيش از اذان صبح، براى مباحثه به خانه ما مى‌آمد.

بسيار پاك و بى آلايش بود. وقتى به خانه ايشان مى‌رفتيم، بسيار ساده و نظيف بود و با گرمى پذيرايى مى‌كرد.

براى ايشان، از پدرش، كتاب بسيار به جاى مانده بود. مدّتى گذشت ديدم براى مطالعه حواشى و ديگر كتابها به كتابخانه مى‌رود. پرسيدم: شما كه كتاب زياد داشتيد.

گفت: پدرم، از ما يك سال نماز و روزه خواسته و برادرم عمل نمى‌كند. من اين كتابها را فروختم، دادم براى پدرم نماز بخوانند.

از بديها دور بود. اهل شوخى نبود. در درس امام خمينى شركت مى‌كرد، امام به سخنانش با عنايت گوش مى‌داد.

حوزه: حضرت عالى معارف و اخلاق را از محضر كدام بزرگوار فرا گرفته‌ايد.
# استاد من در اخلاق و معارف، مرحوم حاج شيخ على اكبر الهيان بود. از محضر ايشان خيلى بهره بردم.

حوزه: در پايان از مرحوم والد، اگر مواعظى به ياد داريد، بفرماييد.
مرحوم والد، بنابر روايت شاگردان و كسانى كه محضر آن مرحوم را درك كرده
بودند، از عظمت روحى ومقامات معنوى بالايى برخوردار بوده است. اگر بشود آثار وى را در علوم غريبه وفقه و اصول چاپ كرد، ايشان بهتر معرفى خواهند شد.

مرحوم والد مى‌فرمود:

«من مبتلا به ترس شدم، جاهايى كه مخوف بود، آهسته مى‌رفتم. بعدها رفع ترس شد.»

در برخى مكتوبات آن بزرگوار آمده است:

از ميان دعاها، افضل از همه«صلوات» است و سلام كردن بر محمد(ص) و آل محمد (ع). سپس دعاى كميل، دعاى سحر، دعاى افتتاح و دعاى سمات.

از ميان ذكرها، افضل از همه خواندن قرآن است. از بين زيارتها، زيارت عاشورا.

از سوره‌هاى قرآن، از همه افضل، سوره «يس»، سوره «تبارك»، «طه»، «نور» و... از ميان آيات، خواندن آيات آخر سوره حشر، آية الكرسى و آيه «آمن الرسول بما انزل...».

حوزه: ما محضر شما را غنيمت مى‌داريم. خيلى مصدّع اوقات شديم. در پايان لطفاً توصيه‌اى بفرماييد كه ما و ديگر طلاب عزيز را به كار آيد.
# روايت دارد: «افضل الاعمال احمزها» بعضى از علما، مثل روزه در تابستان را از مصاديق آن شمرده‌اند، بعضى حجّ را گفته‌اند. ولى مرحوم پدرم، در رساله‌اى نوشته است:

«افضل الاعمال احمزها، اى الاخلاص فى النية.» اخلاص، در انگيزه‌ها، خلوص در نيت و كارها، عمل بسيار دشوارى است و در واقع، افضل الاعمال، به شمار مى‌آيد زيرا اگر اخلاص در نيّت نباشد، عمل هر چه منزلت داشته باشد، بى ريشه و بى پايه است. سعى كنيد در همه كارهاى خود، اخلاص داشته باشيد. خداوند شما را موفق بدارد و عاقبت بخير كند.