نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - نگاهى به كتابهاى اخلاقى ويژه حوزويان

نگاهى به كتابهاى اخلاقى ويژه حوزويان


اخلاق العلمأ
نوشته ابى بكر بن الحسين بن عبدالله الآجرّى، الازهر، سال ١٣٤٩، ه.ق. ٩١ صفحه.
نويسنده در دهكده‌اى به نام«آجرّ» در نزديكى بغداد، چشم به جهان گشود و تا به سال ٣٣٠ ه'.ق.

در بغداد بزيست و از محضر بزرگان دانش حديث چون: ابا مسلم الكجى، ابا شعيب الحرانى، ابو الحسن الحمامى، ابوالحسن بن يحيى الحلوانى، جعفر بن محمد الفريابى، مفضل بن محمد الخبدى، احمد بن عمر بن
زنجويه القطان، قاسم بن زكريا المطرز احمد بن الحسن بن عبد الجبار الصوفى، هارون بن يوسف بن زياد و... بهره گرفته است.

به نظر ابن جوزى: وى فردى موثق، با ديانت و دانشمند و داراى نوشته‌هاى فراوانى است.

وى، پس از فراگيرى دانشهاى گونه گون، بويژه دانش حديث در بغداد، به مكّه مكرمه رخت كشيد.

در آن جا، خيلى سريع، درخشيد و شاگردان فراوانى به بهره ورى از وى بپرداختند. از آن جمله: على و عبد الملك،، انبا بشران، على بن احمد بن عمر المقرئ، محمد ابن عمر العكبرى، محمد بن الحسين بن الفضل القطان، ابو نعيم اصفهانى و...

نوشته هايى كه از وى به جا مانده، در فقه، حديث و... بسيارند برخى از آنها عبارتند از:

.١ التهجد.

.٢ تحريم النرد و الشطرنج و الملاهى.

.٣ اخبار عمر بن عبد العزيز.

.٤ اربعين.

.٥ الشريعه.

.٦ آداب العلمأ(اخلاق العلمأ).

دراين نوشته، بر آنيم كه «اخلاق العلما» وى را معرفى كنيم و نكته‌ها و پندهايى از آن يادآور شويم، شايد مفيد افتد.

نويسنده در اين نوشته تمام تلاش خود را در معرفى دو گروه از عالمان كه قرآن و احاديث نيز بدآنهااشاره دارند، به كار مى‌بندد:

.١ گروهى كه دانش را براى خشنودى خدا فرا مى‌گيرند و هدفى جز از بين بدن جهل از خود و جامعه در سر ندارند.

.٢ گروهى كه دانش را براى رسيدن به دنيا فرا مى‌گيرند.
وى، پس از بحث دراز دامن درباره ارزش علم و ارجمندى عالم و آوردن آيات و روايات فراوان در اين باب آداب فراگيرى دانش، كه بسيار خواندنى است و مفيد، ويژگيهاى دو گروه از عالمانى كه ياد شد،به شرح زير مى‌آورد.

گروه نخست: وى درباره اين گروه مى‌نويسد:

« سعى مى‌كنند افراد را از سخنان بيهوده باز دارند و آنان را به سوى سخنان مفيد، رهنمون باشند.

به پرسشهاى بيجا و غير مفيد به حال پرسشگر و ديگران، پاسخ نمى‌دهند.

زيركانه از پاسخ به پرسشهايى كه فتنه‌انگيز است در جامعه مسلمانان سرباز مى‌زنند و پرسش كننده را به سوى مسائلى كه اولويت دارند، راهنمايى مى‌كنند.»

از ديد وى، عالم دينى سر در گريبان خود ندارد و انزوا پيشه نمى‌كند، بلكه در بين مردم است و براى آنان مايه خير و اميد و نگهدارنده آنان از لغزشهاست.

در جامعه كه وارد مى‌شود تلاش مى‌ورزد كانون خير و بركت باشد: به كسى گزندى از وى نرسد، گناه مردمان را بازار نكشد، اسرار آنان فاش نكند، در برابر حق ذليل باشد و در برابر باطل، عزيز.

اگر چنين شد، خداوند به آنان درجاتى مى‌دهد كه بشر از درك آنها عاجز است.

خداوند، اينان را از سر چشمه دانش خويش، بهره‌مند مى‌سازد و وارث انبيأ و قرة العين اوليأ و طبيب قلبهاى بيمار مى‌گردند.

اين وارستگان، نشانه‌هايى دارند:

«شكر الله، كارشان است. شيرينى دوستى با خداوند، در قلبهاى آنان، جاى دارد.

به نيايش با پروردگار، دمسازند.

به جز خدا، بر هيچ كس تكيه ندارند، از هيچ كس فرمان نمى‌برند و نمى‌هراسند.

تنها نيازمند خداوندند و از غير او بى نياز.

به هنگام افزونى دانش، بر خود مى‌ترسندكه حجّت خداوند، بر آنان موكد شده‌

است. بزرگ‌ترين همّ آنان تلاوت كلام الله و در خواست فهم آن، از خداوند
است. در پى فقه و فهم روايات و سنن رسول خدا(ص) هستند، نه نقل روايت. بر دنياى دنياگرايان، افسوس نمى‌خورند. بر محروميت از بهره‌هاى مادى، زبان به شكوه نمى‌گشايند. با سبك بارى و وقار و قلبى مشغول به فهم و عبرت از رخدادهاى روزگار، روزگار را سپرى مى‌كنند. بيماريهاى نفسانى خود را با شتاب شناسايى مى‌كنند و به درمان آنها بر مى‌خيزند. هميشه خود را پيشگاه خدوند، متهم مى‌شمارند.»

نويسنده پس از اين فراز زيبا و دلنشين، براى هر يك از اين ويژگيهاى ارزشمند، ايه‌اى و روايتى را گواه مى‌آورد كه سخت دگر گون كننده‌اند.

گروه دوم: نويسنده با چيره دستى تمام وبا تجربه‌اى كه دارد، دقيق و موشكافانه، چهره عالم نمايان و عالمان بى عمل را مى‌نماياند:

«اينان، گر چه به ظاهر دانشمندند، ولى اخلاق و رفتار جفاپيشگان، فريبكاران و فتنه انگيزان را دارند.

زبان آنان، زبان عالم است، ولى رفتارشان، رفتار سفيهان.»

نويسنده، براى سخن خود از آيات و روايات گواه مى‌آورند و آن گاه مى‌نويسد:

«اگر كسى بگويد: اخلاق عالمان فتنه گر، دنيا طلب، فخر فروش و... را كه عالمان آنان عليه آنان حجت است، براى عبرت ديگر توصيف كن، بايد گفت: از ميان دانشها، دانشى را مى‌اندوزند كه خواسته نفس آنان است.

هدفشان از تحصيل دانش، مطرح شدن است، نه شناخت واجبات و محرمات و عمل بدآنها، هر دانشى كه مؤثر در جاه و مقام نزد مردم است، با سبكبالى و شادى مى‌آموزند و از دانشى كه بين خود و خدا مورد نياز است، دورى مى‌كنند و با آگاهى به ضرورت آن، بدان نمى‌پردازند.

از رحلت عالم، به خاطر روى آوردن مردم به آنان، خوشحال و خندان هستند. از حيات پر بركت افرادى كه به مسلمانان بهره مى‌رسانند و نفع دارند، در عذابند و مردم را راهنمايى نمى‌كنند كه از اين افراد بهره گيرند.»
كتاب، نكات خواندنى و پندهاى آموختنى و راهنماييهاى ناب، بسيار دارد.

كشف المحجة المهجه.
نوشته: رضى الدين ابو القاسم على بن موسى بن جعفر

بن محمد بن طاووس، تحقيق شيخ محمّد حسّون، دفتر تبليغات‌

اسلامى، قم، سال ١٤١٢ ه.ق.
سيّد بن طاووس، به سال ٥٨٩ ه.ق. در شهر حلّه به دنيا آمد. مدّتى در كربلا و كاظمين اقامت گزيد و در حدود پانزده سال در دوران بنى عباس، در بغداد به سر برد. آن گاه به حلّه و از آن جا به نجف، مهاجرت كرد.

در دوران سيطره مغولان، دگر بار به بغداد باز گشت و نقابت علويان را به عهده گرفت و در سال ٦٦٤ ه.ق، در همان جا، چشم از جهان فرو بست سيد بن طاووس. در علم، فضل، زهد، عبارت، وثاقت، پاكدامنى، جلالت و ورع سر آمد بود و مشهورتر از آن كه به بيان آيد.

ابن طاووس، از بزرگان بسيارى بهره علمى برده، از جمله: حسين بن احمد السوراوى، على بن يحيى بن على الخيّاط، نجيب الدين بن نما، فخار بن معد و...

و بسيارى نيز از محضر وى بهره برده‌اند، از جمله: يوسف بن على بن مطّهر، يوسف بن حاتم الشامى، حسن بن يوسف، عبد الكريم بن احمد بن طاووس و...

سيد بن طاووس، تأليفات بسيارى دارد كه بيشتر آنها در دعا و نيايش است. از جمله نوشته‌هاى ارزشمند وى، كتاب «كشف المحجه لثمرة مهجة» است كه در اين مقال بر آنيم، معرفى اجمالى از آن ارائه دهيم.

اين اثر، وصيت نامه‌اى است كه وى براى فرزندانش محمد و على نگاشته، در
حقيقت براى همه فرزندان معنوى خود.

در اين دستور العمل بر گرفته از آيات و روايات، راه درست را به فرزندان خود و همه فرزندان راستين اسلام، مى‌نماياند.

راهى را كه به گفته او، تا آن روزگار، چنين روشن بيان نشده بود.

او در اين اثر ارزشمند، دست جوان مسلمان علاقه‌مند به معنويت را مى‌گيرد و گام به گام و با حوصله از راههاى پر فراز و نشيب و پر مانع و سنگلاخ عبور مى‌دهد و خطرها و كمينگاهها را به او مى‌شناساند و چهره رهزنان را مى‌نماياند و آن گاه در جاده اصلى، رو به خورشيد زندگى قرارش مى‌دهد و به دلى آرام، خود به ديدار پروردگارش مى‌شتابد.

او اندوه بزرگى در دل داشت. از انحراف جوان مسلمان، در غوغايى كه فرقه‌ها و مذاهب بر پا كرده بودند، سخت در بيم بود. از كسانى نبودكه در فكر خود باشد وبيرون بردن خود به سلامت از غوغاها. بر آن بود كه اين جريان اصيل تشيع كه با خونهاى فراوان از موانع گذشته بود و خود از چنگ ددان و دد منشان رهانده بود، بماند و ببالد.

او، اين دغدغه و انديشناكى را در سينه خود نگاه داشت و با خود نبرد، بلكه در نوشته هايش، بويژه در اين نوشته بلند: (كشف المحجه) گنجاند و به نسلهاى آينده منتقل كرد تا بخوانند و راه يابند و از سنگر اسلام راستين و تشيّع ناب، با جان و دل، دفاع كنند. او، يك دستور العمل اخلاقى ننوشت كه در خلوت زندگى فقط به كار آيد، او دستورالعملى نوشت كه در عرصه اجتماع و در بازار انديشه‌ها به كار آيد.

در معرفت پروردگار، ديدگاههاى گوناگون را پيش مى‌كشد و فرزندش را از انديشه‌هاى انحرافى، مانند: معتزله و... پرهيز مى‌دهد شيوه اهل كلام و فلسفه را براى شناخت پروردگار و معرفت انبيأ و اولياى طريق، خطر ناك و دشوار مى‌داند كه راهروى آن، ايمن از به سلامت رسيدن به سر منزل مقصود نيست. آن گاه، راه مطمئن
معرفت را به فرزندش مى‌شناساند.

در شناخت نبوت، سفارش مى‌كند كه به مطالعه اخبار درست بپردازند و در شناخت پيامبر اسلام (ص) راهى را كه مردان خالص و اهل صفا پيموده‌اند، بپيمايند و كتابهايى در اين باره معرفى مى‌كند.

در شناخت حضرت على (ع) روايات فراوانى ارائه مى‌دهد و ويژگيها و برجستگيهاى آن حضرت را مى‌نماياند.

تاريخ سياسى صدر اسلام را، بررسى مى‌كند، از انحراف مسلمانان از راه مستقيم خلافت سخن مى‌گويد و با اندوه آنچه كه بر پيامبر (ص) و على و حسن (ع) گذشته و ستمهايى كه آنان رفته ياد مى‌كند.

در شناخت ائمه اطهار (ع) و شايستگى آنان براى تصدى خلافت، احاديثى از پيامبر(ص) نقل مى‌كند و آن گاه به بررسى يكى از موضوعات اساسى و مهم امامت، مسأله غيبت امام زمان، مى‌پردازد.

پس از بحثهاى اعتقادى و مسائل مهم تاريخى، مسائل عبادى را مطرح مى‌كند و از فرزندش مى خواهد كه در انجام عبادات پنجگانه، اخلاص را از ياد نبرد. وى آنچه را مطرح مى‌كند و از هر مسأله‌اى كه صحبت به ميان مى‌آورد، به گونه‌اى بهره اخلاقى مى‌برد و گاه به طور مستقيم نكات اخلاقى را ياد آور مى‌شود: برخورد نيكو با ديگران، دورى از دنيا، پيروى از آداب و سنن پيامبر (ص) و ائمه (ع)، كتاب، به سال ١٣٧٠، در نجف اشرف، با مقدمه آقا بزرگ تهرانى به چاپ رسيده و در ايران بارها افست شده است .

از آن جا كه اين چاپ، كاستيهاى فراوان داشته، آقاى حسون، با توجه به اهميت كتاب، آن را با نسخه محدث نورى و نسخه كتابخانه آية الله مرعشى مقابله كرده، آن چه به نظرش صحيح آمده در متن آورده و اختلاف نسخه‌ها را در پاورقى ياد آور شده است.
آداب المتعلمين‌
خواجه نصير الدين طوسى، چاپ شده در حاشيه جامع‌

المقدمات وداراى نسخه‌هاى فراوان: چاپى و خطى.
در اين كه آيا اثر، از آن خواجه است و يا ديگرى، ديگاههاى گوناگونى وجود دارد:

آقا بزرگ تهرانى، در «الذريعه»، اين اثر را از خواجه مى‌داند.

گروهى ديگر، به اين نظرند كه خير، اين اثر از آن خواجه نيست.

برخى بر اين باورند چون اين اثر، شباهت زياد با اثر برهان الدين زرنوجى، به نام «آداب المعلم و المتعلم» دارد، خلاصه و برگرفته آن است. ولى چه كسى دست به چنين كارى زده، ترديد دارند. گروهى، احتمال داده‌اند كه اين، جز رسائل خاجه بوده كه از زبان فارسى، به عربى برگردانده شده است.

در هر صورت، رساله‌اى است پر محتوا و راهنماى اخلاقى طلاب دين، در مراحل گوناگون دانش پژوهى. به طلاب دين مى‌آموزد كه فراگيرى دانش دين، آدابى دارد ويژه كه اگر نگهداشته نشود، طالب دانش دين، نمى‌تواند راه درست را بيابد و در سنگلاخها و بيراهه‌ها گرفتار خواهد شد و زمين گير و خسرالدنيا و الآخرة. اين اثر، يك مقدمه دارد و دوازده فصل، بدين شرح:

فصل اول: حقيقت و فضيلت دانش، در اين فصل، پس از بيان ارزش و جايگاه دانش، سفارش مى‌كند كه طلاب دانش دين، دانشى را فرا بگيرند كه در همه احوال و شرايط به كارش آيد و از دانشى كه سودى ندارد بپرهيزند.

علم مفيد هم، آن گاه سعادت آفرين است و نورانيت براى فراگيرنده‌اش مى‌آورد كه جوينده آن، پس از فراگيرى، جامه عمل به آن بپوشاند.

فصل دوم، نيت: نيت پايه و اساس است كه بايد در همه كارها و گفتارها سارى
و جارى باشد اگر اين اصل، در راه فراگيرى دانش دين، پايه قرار گيرد، تلاشهاى علمى، در نزد خداوند ارزش مى‌يابد. از اين روى، هر كس به اين سوى گام مى‌نهد و فراگيرى دانش دين را برنامه خويش قرار مى‌دهد، بايد تمام همّش، به دست آوردن خوشنودى خداوند، جهل زدايى از خود و ديگران، اقامه دين و احياى آن با امر به معروف و نهى از منكر باشد.

فصل سوم: در اين فصل، چهار موضوع اساسى را كه اركان تعليم و تربيت را تشكيل مى‌دهند، به بحث مى‌گذارد.

.١ گزينش دانش: طلبه بايد دانشى را براى فراگيرى برگزيند كه سعادت دنيا و آخرت او را بر آورد. برترين دانشها، دانش توحيد است.

از ميان دانشهاى ديگر، آنها كهن‌ترند، بر آنها كه نو پا و نو بنيادند، مقدم داشته شود. زيرا بزرگان گفته‌اند.

«عليكم بالعتيق و اياكم بالمحدثات».

.٢ گزينش استاد: استاد، نقش مهمى در زندگى دانش پژوهان دارد. اين مهم، بايد با مطالعه همه جانبه و مشورت انجام شود. زيرا استاد، سازنده فكر و اخلاق شاگرد است. اوست كه آينده وى را بنا مى‌نهد و راه مى‌نماياند.

اگر در اين كار حساس، خبره نباشد و بناى فكر و انديشه را كژ نهد و به جاى راه، چاه بنماياند، سر نوشت شومى گريبانگير دانش طلبان مى‌شود.

پس از رعايت اصول گزينش استاد: مشورت، شتاب نورزيدن و آگاهى كامل، استمرار وى در فراگيرى دانش از استاد گزينش شده، سفارش مى‌كند.

در اين جا، چند نكته ديگر را ياد آور مى‌شود و به كار بستن آنها از طالبان علم مى‌خواهد كه بحق در دانش اندوزى، نقش بسزايى دارند:

پيش از تخصص در دانشى، به دانش ديگر روى نياورد .

از شهرى كه در آن مشغول به تحصيل اند به شهرى ديگر، جز در هنگام ضرورت، كوچ نكنند
.٣ گزينش هم مباحثه: دوست، همراه، آن كه بيشتر از ديگران با ايشان حشر و نشر دارد، بايد با دقت بر گزيده شود. در اين كتاب ارجمند، ويژگيهاى آن، چنين آمده است:

بايد فردى كه در امر تحصيل كوشا و از نظر معنوى اهل تقوى و داراى انديشه پاك و سالم و به دور از انحراف است، براى مباحثه برگزيده شود.

.٤ شيوه نگارش براى طالب علم، آشنايى با فن نگارش و توانايى به اين كه آنچه فرا مى‌گيرد به روى كاغذ بياورد، كه هم خود را به كار آيد و هم ديگران را، بسيار ضرورى است و از اركان مهم است دانش پژوهى، از اين روى نويسنده اين كتاب ارزشمند، به طالبان علم سفارش مى‌كند:

طالب علم، در نگارش مطالب اساسى و اصولى، بايد همت گمارد. آنچه مى‌نگارد، بايد خوش خط، و نازك و سطرها دور از يكديگر باشد.

فصل چهارم: در اين فصل، عوامل موفقيت را بر مى‌شمارد و چند نكته آموزنده را ياد آور مى‌شود.

فصل پنجم: در اين فصل، به نكات آموزنده‌اى براى استاد و شاگرد، به شرح اشاره مى‌كند:

.١ شروع درس، چهار شنبه باشد.

.٢ درس به اندازه‌اى باشد كه طالب علم، بتواند به آسانى آن را مطالعه كند.

.٣ طالب علم، بايد تا درسى را خوب فرا نگرفته، درس ديگرى نگيرد و گر نه باعث كندى ذهن، از بين رفتن هوشيارى و اتلاف وقت خواهدشد.

.٤ بر شيوه مناظره و گفت وگو مسلط شود.

.٥ پس از فراگيرى، آن، با دقت و حوصله و انصاف در آن وارد شود.

.٦ از خشم بى جا، چشم بپوشد .

.٧ به مباحثه اهميت دهد، زيرا بهره مباحثه، به مراتب از مطالعه و مرور درس بيشتر است.

.٨ از مناظره با افراد كج انديش و خود خواه، پرهيز شود.
.٩ خود را به انديشه در نكات مهم درس، عادت دهد.

.١٠ از افراد با صلاحيت استفاده كند.

.١١ براى امرار معاش، پيش از شروع تحصيل، شغلى برگزيند، تا چشم طمع به اموال مردم نداشته باشد؛ زيرا طمع دانشمند، احترام آبروى علم را مى‌برد و زبان وى از اظهار حقيقت، باز مى‌ماند.

.١٢ درسها را تكرار كند.

فصل ششم: در اين فصل، به امر مهمى اشاره مى‌كند و آن صبر و توكل در كسب دانش است. مى‌نويسد: فراگيرى دانش امرى است بزرگ... برد بارى در فراگيرى دانش ،لذتى برتر از لذت اهل دنيا در پى دارد. شيخ طوسى وقتى مشكل علمى خويش را بر اثر تلاش حلّ مى‌كرد فرياد مى‌زد :

«اين الملوك و اين ابنأ الملوك.»

فصل هفتم: زمان تحصيل. تحصيل دانش، از گهواره تا گور شايسته است. ولى بهترين ايّام فراگيرى، ابتداى جوانى، سحرگاهان، بين نماز مغرب و عشأ.

البته طالب علم، بايد تمامى اوقات خويش را به كسب دانش بپردازد. اگر از دانشى خسته شد، به دانش ديگر بپردازد.

نوشته‌اند:

«شيخ طوسى، شب را بيدار بود و دفترهاى فراوانى پيش روى خود مى‌گشود، هر گاه از دانشى خسته مى‌شد، به ديگر روى مى‌آورد.»

فصل هشتم: در اين فصل، به طالب علم سفارش مى‌كند كه خير خواه ديگران باشد و از حسد دورى بگزيند و به استاد سفارش مى‌كند، شاگردان را آگاه به زمان پرورش دهد.

فصل نهم: در اين فصل سفارش مى‌كند: طالب علم، بايد از امكانات فراهم آمده و از لحظه لحظه وقت، استفاده برد. هنگام درس، بايد قلم و كاغذ آماده داشته باشد و هر مطلب سودمندى را يافت، يادداشت كند.
وجود دانشمندان بزرگ را غنيمت شمارد، تا از ميان نرفته‌اند، از آنان استفاده برد.

فصل دهم: در اين فصل آمده: طالب علم، در مسير تحصيل دانش، بايد پرهيزگارى پيشه كند و و گرنه، بر اساس حديث نبوى، به يكى از سه آفت گرفتار خواهد آمد:

.١ مرگ در جوانى.

.٢ روستا نشينى.

.٣ مزدورى حكومت جائر.

آن گاه عواملى را بر مى‌شمارد كه به پرهيز گارى كمك مى‌كنند:

.١ كم خوردن.

.٢ سكوت، در جاهايى كه به سخن گفتن، نيازى نيست.

.٣ پرهيز از خوردنيهاى بازار.

.٤ پرهيز از غيبت‌

.٥ پرهيز از مجالست بازياده گويان، اهل فساد، بيكاره‌ها و...

فصل يازدهم: در اين، عوامل حفظ و فراموشى را بر مى‌شمارد. در حفظ، عواملى چند را مؤثر مى‌داند:

.١ كم خوردن.

.٢ نماز شب.

.٣ قرأت قرآن، با خضوع و خشوع.

.٤ تدبر در قرآن، بويژه در آية الكرسى.

.٥ مسواك.

.٦ استفاده از عسل.

.٧ خوردن كندر، با شكر.

.٨ خوردن مويز سرخ.

در فراموشى نيز عواملى چند را مؤثر مى‌داند:

.١ گناه بسيار.
.٢ حزن و اندوه.

.٣ اشتغال و علاقه‌مندى به دنيا.

و...

فصل دوازدهم. در اين فصل، عوامل زياد شدن روزى و زياد شدن عمر را بر مى‌شمارد:

.١ دورى از گناه، بويژه دروغ.

.٢ سبك نشمردن نماز.

.٣ پيشى نشمردن نماز.

.٣ پيشى نگرفتن به بزرگان.

.٤ دعاى براى پدر و مادر.

.٥ قرأت سوره واقعه، در شب و وقت عشأ، قرأت يس و تبارك در صبح.

.٦ حضور در مسجد، پيش از اذان.

.٧ مداومت بر طهارت.

و...
تذكرة السامع و المتكلم‌

فى ادب العالم و المتعلم‌

نوشته: بذرالدين بن جماعة الكنانى، ٢٣٦ صفحه، دارالكتب‌

العلميه، بيروت.

نويسنده، به سال ٦٣٩ ه .ق. در شهر حماه سوريه، چشم به جهان گشود و در زادگاهش، مقدمات دانش را فرا گرفت:
علم نحو از ابن مالك، علم حديث از پدرش و چند تن ديگر.

آن گاه، به شام، مصر، بيت المقدس و... سفر كرد و از عالمان آن شهر كسب دانش كرد.

شيوخ و اساتيد وى، بنا به نوشته شاگرد وى، قاسم بن محمد برزالى، به ٧٤ تن مى‌رسد.

وى، در جوانى به درجه اجتهاد رسيد و فتوا داد و در مدرسه قيمريه دمشق، مقام استادى يافت. پس از مدتى اشتغال به تدريس در مدارس گوناگون: شام، مصر و... به مقام شيخ الشيوخ مدارس شام نائل آمد.

وى، شاگردان بسيار تربيت كرد كه از برجسته‌ترين آنان، صفدى و سبكى است.

ابن جمامه افزون بر اشتغالات علمى، مدتى قاضى القضاة بيت المقدس، مصر و شام نيز بود. در دمشق بر اوقاف و امامت و خطابت مسجد اموى نيز نظارت داشت. در مصر نيز علاوه بر قاضى القضاتى، امامت و خطابت مسجد ناصرى را بر عهده داشت.

وى، در سال ٧٣٣ ه. ق. در ٩٤ سالگى در گذشت و در كنار قبر شافعى، در مصر به خاك سپرده شد.

ابن جماعه،، تأليفات فراوان دارد در: تفسير، حديث، فقه، اصول، نحو و... از جمله آثار وى، كتاب ارزشمند«تذكرة السامع و المتكلم فى ادب العالم و المتعلم» است كه براى نخستين بار در حيدر آباد دكن(١٣٥٣ ه.ق.) و سپس به كوشش محمد هاشم ندوى در قاهر(١٣٥٤ ه.ق.)به چاپ رسيده است.

مؤلف، انگيزه خود را از تأليف اين اثر، چنين بيان مى‌كند:

«آن گاه به مرتبتى از دانش، آداب و رفتار دانش پژوهى آگاهى يافتم، عظمت و جايگاه رفيع آن را در نزد اهل دانش، كم فروغ ديدم؛ از اين روى، بر آن شدم، عالمان را به وظايف خود آشنا سازم و آداب مشترك استاد و شاگرد و... را بنگارم.»

كتاب در پنج باب و فصلهاى فراوان، بدين شرح، تنظيم شده است:

.١ ارزش علم و اهل علم.
.٢ آداب و بايدها و نبايدهاى رفتارى عالمان، به گونه عام و با شاگردان.

.٣ چگونگى رفتار شاگرد با استاد و همدرسان.

.٤ آداب كتابدارى.

.٥ آداب سكوت در مدارس.

مؤلف در بيان مطالب، ابتدا پايه‌هاى اساسى و مسائل مهم مورد بحث را طرح و سپس، به شاخه‌هاى بحث، از زاويه‌هاى گونه گون مى‌پردازد و آنها را آميزه‌اى از آيات، اخبار، آثار پيشوايان دين و مذهب، سخنان بزرگان دانش و تمثيلها و قضاياى حكمت‌آميز، با بيانى كوتاه و نثرى روان، شرح مى‌كند.

كتاب، اصول مستحكمى دارد. به گونه‌اى كه از حدود هفت پيش تا كنون، مورد توجه بوده و هم اكنون، در مراكز علمى، دانشگاهها و مدارس، مبناى تعليم و تربيت است.

اينك، اشاره‌اى مى‌كنيم به بابهاى كتاب و نكات بر جسته آنها را مى‌نمايانيم:

باب اول، ارزش دانش و دانشمندان: در اين باب ،آيات و رواياتى كه د رباب ارزش دانش و اهل دانش رسيده، گردآورى كرده، آن گاه به مطالب بسيار مفيد و خواندنى اشاره مى‌كند، از جمله از قول ابوالاسود ذوئلى نقل مى‌كنند:

«ليس شى اعز من العلم الملوك حكام على الناس و العلمأ حكام على الملوك.»

چيزى ارزشمندتر از علم نيست. پادشاهان، حاكم بر مردم اند و علمأ، حاكم بر پادشاهان‌

باب دوم: بايدها و نبايدهاى رفتارى عالمان، به گونه عام و با شاگردان: اين باب داراى سه فصل است:

فصل اول، آداب بايسته عالمان:

.١ مراقبت دائمى بر تمامى حركتها، گفتارها و رفتارها.

.٢ حفظ حرمت دانش و بهره رساندن به دانش طالبان حقيقى، نه مدعيان.

.٣ زهد پيشگى.
.٤ بهره نبردن از دانش براى دنيا، مال و شهرت.

.٥ پرهيز از كسبهاى پست و موارد تهمت.

.٦ پيشگامى در اقامه شعائر اسلامى.

.٧ مداومت بر تلاوت قرآن، تفكر در معانى آيات قرآن، نوافل، مستحبات و ياد خدا.

.٨ آراسته كردن خود به زيور اخلاق.

.٩ پرهيز از اخلاق رذيله: حسد، غضب، ريا، عجب و....

.١٠ تلاش در بارور كردن فكر و انديشه خود.

.١١ فراگيرى دانش، از هر كس، در هر رتبه اجتماعى.

.١٢ تلاش در راه تصنيف و تأليف.

فصل دوم، آداب بايسته عالمان در كلاس درس.

.١ حضور در كلاس درس، با طهارت و لباس آراسته و...

.٢ ياد خدا از منزل، تا محل درس، گذاردن دو ركعت نماز، اگر درس در مسجد است، پرهيز از رفتار ناپسند در موقع درس و....

.٣ احترام به صالحان و دانشمندان و مهربانى با شاگردان.

.٤ شروع درس با تلاوت آياتى چند از قرآن و دعاى خود و شاگردان.

.٥ مقدم داشتن دروس مهم، مثلا ابتدا تفسير، حديث، اصول دين و...

.٦ پر هيز از بلند كردن صدا و يا پايين آوردن بيش از اندازه آن...

.٧ انصاف در گفت و گو.

و...

فصل سوم، رفتار استاد با شاگرد:

.١ هدف از تعليم و تربيت شاگردان، گسترش دانش خدا و احياى شريعت و اظهار حق و دفع باطل باشد.

.٢ دريغ نداشتن دانش خود، از طالبان دانشى كه خلوص نيت ندارند، زيرا نيت پاك به بركت دانش، پديد مى‌آيد.
٣.پرهيز دادن طالبان دانش از منازل و مقامات دنيوى و تشويق كردن آنان به امور اخروى.

.٤ آنچه براى خود مى‌پسندد براى شاگرد نيز بپسندد و آنچه براى خود نمى‌پسندد، براى وى نيز، نپسندد.

.٥ تبيين درست درس، به گونه‌اى كه براى همگان قابل فهم باشد.

.٦ به اندازه فهم طالبان دانش، پافشارى كند و براى افراد ضعيف و كم استعداد، درس را دوباره توضيح دهد.

.٧ آزمايش شاگردان وبه دست آوردن مقدار فهم و ضبط آنان.

.٨ از شاگردان بخواهد كه درس را تكرار كنند.

.٩ دعوت دانش طلبانى كه بيش از ظرفيت و استعداد خود تلاش مى‌ورزند، به ميانه روى.

.١٠ امتحان شاگردان از نظر هوش و درك، در زمان پذيرش.

.١١ عدم تبعيض در برخورد با شاگردان.

.١٢ كنترل اخلاقى شاگردان .

.١٣ سعى در فراهم كردن اسباب آرامش معنوى و مادى شاگرد.

.١٤ رفتار متواضعانه با دانشجويان.

باب سوم، آداب طالب علم: اين باب در سه فصل تنظيم شده است:

فصل اول، آداب شخصى:

.١ پيراستن باطن از پليديها.

.٢ نيت خالص .

.٣ فراگيرى دانش در ايّام جوانى و از دست ندادن فرصتها.

.٤ قناعت به آنچه كه براى او مقرر شده است.

.٥ نظم و بهره ورى درست از وقتها.

.٦ سالم نگهداشتن جسم.
.٧ پرهيزگارى و ايجاد شايستگى در خود، براى كسب دانش.

.٨ پرهيز از خوردنيهايى كه باعث كودنى و بلادت مى‌شود.

.٩ پرهيز از معاشرتهاى ناروا، وقت كش و...

.١٠ اختصاص دادن ساعتى را براى تفريح.

فصل دوم، رفتار طالب علم با استاد.

.١ كسب دانش از برگزيدگان در علم و ادب و آنان كه به صفات پسنديده مشهورند.

.٢ پيروى از رأى و تدبير استاد.

.٣ احترام به استاد.

.٤ حق‌شناسى نسبت به استاد.

.٥ بردبارى در برابر رفتار ناپسند استاد.

.٦ سپاسگذارى از استاد و تلاش در به دست آوردن رضايت او.

.٧ رعايت احترام و ادب تمام، در وارد بر او.

.٨ با ادب و تواضع در محضر او نشستن.

.٩ نيكو سخن گفتن با او، و پرهيز از جدال.

.١٠ اظهار بى نيازى نكردن از گفته‌هاى استاد.

.١١ پيشى نگرفتن در پاسخ پرسشى كه از استاد شده.

.١٢ رعايت آداب همراهى، در هنگام همراهى با او.

فصل سوم، آداب شروع درس و

.١ آغاز درس، با فراگيرى قرآن.

.٢ پرهيز از مشغول شدن به موارد اختلاف علمأ، در آغاز تحصيل.

.٣ حفظ مطالب مفيد، متقن و استوار، البته با مشورت استاد.

.٤ ياد داشت بردارى از مطالب مفيد استاد.

.٥ تصحيح مواردى كه استاد در متن درسى تصحيح مى‌كند.

.٦ تلاش در فراگيرى علم حديث و دانشهاى مربوط به آن.

.٧ توسعه دادن به مطالعه و ژرف انديشى در مباحث مفيد.

.٨ اكتفا نكردن به آنچه در كلاس مى‌آموزد.

.٩ احترام همكلاسيها.

.١٠ شرم نكردن از پرسش براى حلّ مشكل.

و...

باب پنجم: آداب سكونت در مدارس.

.١ انتخاب مدرسه‌اى كه وقف كننده آن پرهيزگار بوده است.

.٢ انتخاب مدرسه‌اى كه مدرسان آن، داراى اين ويژگيهايند: ديانت، فضل، عقل، عدالت، مهربانى نسبت به ضعفأ و...

.٣ پايبندى به مقررات مدرسه .

.٤ پرهيز از معاشرت و مصاحبت با ديگران. چون مدرسه براى فراغت بال، جهت تحصيل دانش مهيا شده است.

.٥ رعايت حال ديگران.

.٦ پرهيز از نشستن جلوى در مدرسه.

و...

محقق محترم، با پاورقيهاى بسيار سودمند، استفاده از كتاب را دو چندان كرده است.

در هر صفحه از كتاب، در پاورقى، نكات مشكل، عبارات نا مفهوم و رموز را روشن ساخته و در موارد نياز، به شرح پرداخته، بويژه آن جاها كه بنا به مقتضاى عصر مؤلف اهميت چندانى نداشته و امروز جايگاه ويژه را دارند. در مواردى كه لازم ديده، به اخبار، آثار، گفتار بزرگان و تمثيلها تمسك جسته و بحث را كاملاً روشن كرده است. از جمله كارهاى مفيد و راه گشاى محقق، جرح و تعديل راويان و معرفى رجال حديث است كه بسيار مفيد است و محققان و پژوهشگران را به كار مى‌آيد.
منية المريد فى الدب المفيد و المستفيد
نوشته: زين الدين بن على العاملى (شهيد ثانى).
تحقيق: رضا مختارى، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، قم.

چاپ اول ١٣٦٨، در ٤٩٦ صفحه.

شهيد ثانى از شخصيتهاى علمى شيعه است وى، در شوال ٩١١ ه.ق. در «جبع» ديده به جهان گشود.

از كودكى، آثار نبوغ در وى، پيدا بود. مراحل اوليّه دانش را در نزد پدر فرا گرفت.

براى ادامه تحصيل به قريه «ميس» رفت محضر عالم بزرگ: على بن عبد العالى كركى به مدت هشت سال و سه ماه، بهره برد. سپس رهسپار «كرك» شد و در آن جا از محضر بزرگانى چون: شيخ على مسيى و سيد حسن بن سيد جعفر، بهره گرفت.

پس از مدتى اقامت در «كرك»، به زادگاه خود برگشت و به ارشاد مردم و برآوردن نيازهاى دينى آنان پرداخت.

به اندوخته‌هاى علمى خويش بسنده نكرد، دگر بار، صفر علمى خويش را بياغازيد. به دمشق رفت و درس شمس الدين محمد بن مكى، شركت جست ودانشهاى فراوانى را از وى بياموخت.

در سال ٩٤٣، يا ٩٤٤ ه.ق. دمشق را به قصد مصر، ترك گفت و در آن ديار در نزد عالمان فرقه‌هاى گونه گون، به فراگيرى دانش پرداخت.

خلاصه، براى بهره ورى از دانشمندان بنام، به بسيارى از بلاد اسلامى صفر كرد و رنج راه را پذيرا شد: حجاز، عراق، بيت المقدس، قسطنطنيه و... پس از اين سفرهاى علمى و پر بار، به بعلبك رفت و در آن جا درس جامعى، به گونه‌اى تطبيقى، براى علاقه‌مندان شروع كرد. حضور وى در بعلبك سبب شد كه بسيارى از دانش دوستان به آن سوى روى بياورند و در محضر وى، به دانش اندوزى بپردازند.
ابن العودى درباره جايگاه شهيد در منطقه بعلبك مى‌نويسد:

«در اين ايام من در خدمت شهيد ثانى، به سر مى‌بردم. شهيد ثانى، در اين زمان، مرجع عامّه مردم، به شمار مى‌رفت. و تا وقتى كه در آن جا مقيم بود، مقصد و مقصود همگان بود.

فراموش نمى‌كنم كه من او را در قلّه رفيعى از موقعيت علمى و اجتماعى و به صورت مرجع و پناهگاه مردم، احساس مى‌كردم كه براى هر فرقه مطابق مذهب آنها، فتوى مى‌داد. و كتابهاى مذاهب مختلف اسلامى را تدريس مى‌كرد...»(٢٨٧)

شهيد، تا به سال ٩٥٥ ه. ق. در بعلبك بماند، سپس به «جبع» زادگاه خويش، بازگشت. شهرت، جايگاه والا، علاقه‌مندى مردم به وى، از يك سو كينه حسدورزان را بر انگيخت و از يك سو حاكمان نا لايق را كه مى‌پنداشتند شهيد، مايه دردسر آنان است، واداشت كه دستشان را به خون اين عزيز بيالايند.

از شهيد نوشته‌هاى فراوانى در دانشهاى مختلف اسلامى به جاى مانده، كه از جمله آنها كتاب «منية المريد» است.

اين اثر، از جهات بسيارى، با اثر ابن جماعة كنانى: «تذكرة السامع» (كه پيش از اين معرفى آن گذشت) همسانى دارد و از آن جا كه«تذكرة السامع» پيش از «منية المريد» نوشته شده، شهيد، تحت تأثير اين اثر بوده و از آن بهره فراوان برده است با اين حال، ويژگيها و برجستگيهايى دارد، كه جاى انكار نيست، از جمله افزودن دو باب: آداب مفتى و مستفتى و شرايط آن و خاتمه در اقسام علوم شرعى و نصيحت به طالبان علم و استفاده از روايات ائمه (ع)، در جاى جاى كتاب و...

اين كتاب ارزشمند در يك مقدمه و چهار باب و خاتمه تنظيم شده كه عمده مطالب آن به شرح زير است:

مقدمه، در اهميت و جايگاه علم، در نگاه قرآن و روايات و آثار دانشوران.

باب اوّل، در وظايف استاد و شاگرد.

باب دوّم، آداب مفتى و مستفتى. فتوا و شرايط افتأ.
باب سوّم، آداب و آفات مناظره و مباحثه.

باب چهارم، آيين نگارش.

خاتمه، مراتب علوم شرعى و مقدمات آنها.

اين اثر، از آغاز تا كنون، در نزد علماى بزرگ از موقعيت ويژه‌اى بر خوردار بوده و هست و هميشه طالبان دانش را به مطالعه آن وبه كار بستن توصيه‌هاى آن، سفارش مى‌كرده‌اند.

ميرزاى شيرازى بزرگ مى‌فرمايد:

«چقدر شايسته است كه اهل علم، مواظبت كند به مطالعه اين كتاب شريف و متأدب شوند، به آداب مزبوره در آن.»

ابن عورى، شاگرد شهيد، در باره اين اثر مى‌نويسد:

«منية المريد، در يك جلد، حاوى مطالب مهم و گرانقدر و داراى فوائد شريف و ارزشمندى است.

اين كتاب، آخرين سخن را در بر انگيختن به فراگيرى فضائل و دورى از رذائل و آراسته شدن به شيوه نيكان و عالمان و وارستگان، به همراه دارد.»

مرآة الرشاد
نوشته: شيخ عبد الله مامقانى

تحقيق و تعليق: شيخ محى الدين مامقانى، قم، ٢٣١ صفحه.

شيخ عبد الله مامقانى، به سال ١٢٩٠ ه.ق. در نجف اشرف، چشم به جهان گشود. در همان جا، از محضر پدر، شيخ محمد هاشم تبريزى، مقدمات علوم را فرا گرفت. آن گاه در درس غلام حسين دربندى و شيخ حسن ميرزا، شركت جست
و به درجه اجتهاد، نائل آمد. از وى نوشته‌هاى ارزشمندى به جاى مانده كه از آن جمله است، كتاب: «مرآة الرشاد.»

اين كتاب، وصيت نامه‌اى است براى فرزند بزرگتر و ديگر بستگان و خويشان و در حقيقت همه مسلمانان. مؤلف در باره انگيزه خود از نگارش اين اثر، مى‌نويسد:

«چون عمر كوتاه و بى اعتبار است و مشخص نيست اجل چه زمانى به سراغ انسان مى‌آيد. وقتى هم آمد، هيچ جاى درنگ نيست. بر خود ترسيدم كه مرگ فرا رسد و ثمره عمرم، محمد حسين را تربيت نكرده باشم؛ از اين روى بر آن شدم اين اثر را به عنوان وصيت نامه اخلاقى، تربيتى، آموزشى براى فرزند خود و مؤمنان بنگارم، تا مايه كمال و صلاح دنيا آخرت آنان باشد.»

آن گاه از فرزندان خود خواسته است:

«هر هفته، يا هر ماه به اين نوشته مراجعه كنيد و به مطالعه آن بپردازيد، تا در ذهن جا بگيرد و راهنماى عمل و رفتار شما باشد. هر كس از اين روش، سر باز زند، از سوى پدر، عاق خواهد بود و از زندگى خويش بهره خيرى نخواهد برد وبراى هر كس به آن جامه عمل بپوشد، از خداوند متعال اصلاح دنيا و آخرت مسألت دارم».

اين اثر ارزشمند، بر گرفته از آيات قرآن، روايات پيشوايان دين و تعاليم الهى است. كه با اسلوب ويژه‌اى، با زبان سفارش و نثر روان و استوار، در پنج فصل تنظيم شده و در بر گيرنده مجموعه‌اى از آداب، سنن و مكارم اخلاق است كه براى طالبان كمال و فضيلت، نسخه مفيد و شفا بخش خواهد بود.

فصل اول، در اين فصل، به فرزندش توصيه مى‌كند:

«ابتدأ، مسائل اعتقادى و آنچه بر مكلف واجب است، از روى دليل و برهان فراگير و معتقدات خويش را در باره خدا، انبيأ و اوليأ بر يقين استوار كن.»

آن گاه، كتابهايى را كه در اين باره مى‌توانند راهنما باشند و بر استحكام عقايد بيفزايند، معرفى مى‌كند و ياد آور مى‌شود كه از چه نوشته هايى بايد دورى گزيد.

فصل دوم، دراين فصل فرزندش و همه مؤمنان به اطاعت از خداوند و پرهيز از گناه، فرا مى‌خواند. و آنان را از كسالت بر حذر مى‌دارد و مى‌خواهد از عمر خويش، در جهت آنچه شايسته است، سود جويند. آن گاه، اوصاف و مكارم اخلاف را به شرح زير بر مى‌شمارد:

.١ حفظ اللسان.

.٢ محاسبة النفس.

.٣ مراقبة النفس.

.٤ التفكر.

.٥ الصبر.

.٦ مراتب الصبر.

.٧ التوكل.

.٨ القناعه.

.٩ الحيأ.

.١١ حسن الخلق.

.١٢ الحلم و العفو.

.١٣ الانصاف و المروت.

.١٤ الوفأ بالعهد.

.١٥ السخأ.

و...

فصل سوّم، در اين فصل به موضوعات گوناگونى، از جمله دوستى دنيا و مزمت آن از ديدگاه آيات قرآن و روايات اشاره مى‌كند و حب دنيا را به منزله شرك دانسته است. با تمسك به روايات، به زهد در دنيا ترغيب مى‌كند و تفسير درستى از زهد، ارائه مى‌دهد.

همچنين در اين فصل به عزادارى سيد الشهدأ و اكرام و احترام به والدين و
سالخوردگان، فقهاى عامل و ذريّه رسول الله (ص) سفارش مى‌كند.

و در پايان فصل، به نكات زير سفارش اكيد مى‌كند:

.١ ياد خدا.

.٢ دورى از وسوسه‌ها.

.٣ نماز اول وقت.

.٤ التزام به نوافل.

.٥ روزه.

.٦ توبه در برابر معاصى.

و....

فصل چهارم، دراين فصل به ارزش دانش، به دليل عقل و نقل اشاره مى‌كند و انجام واجبات و ترك محرمات را وابسته به آن مى‌داند.

در راه كسب دانش، قصد قربت، پرهيز از هدفهاى مادى و... را شرط مى‌داند .

سفارش مى‌كند به: ملازمت با عالمان عامل و بذل دانش به اهل آن صرف عمر در راه فراگيرى دانش فقه.

در پايان اين فصل، به فرزندش توصيه مى‌كند كه: از قضاوت، خيانت در حقوق فقرأ، مساكين، ذريهّ پيامبر (ص)، سرعت در فتوى، حب جاه و... بپرهيزد .

فصل پنجم، در اين فصل، به مسائلى مربوط به معاش، مسكن، لباس، زن و بچه، تربيت اولاد مى‌پردازد و همگان را در اين باره راهنمايى مى‌كند.

اين كتاب، بارها در نجف، قم و بيروت به چاپ رسيده است. در مقدمه چاپ دوّم، محقق محترم، احاديث آن را از مصادر اوليه به دست داده و به طور كامل نقل كرده و برخى فروعات فقهى را با ذكر ديدگاههاى گوناگون و دلايل و نظر گاه خود، در پاورقى آورده است.
ايقانك العلمأ و تنيبه الامرأ
نوشته: شيخ احمد بن عبد الله الكوزه كنانى.

تحقيق و نشر: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى،قم،

چاپ دوّم: سال ١٤٠٦، در ٢٣٠ صفحه.
ملا احمد، در روستايى به نام كوزه كنان، در حومه تبريز، به دنيا آمد و براى كسب دانش، به نجف اشرف هجرت كرد.

در آن حوزه، از محضر اساتيد بزرگ، چون: شيخ حسن مامقانى و... استفاده كرد و در رديف متفكران و بزرگان دانش قرار گرفت شيخ آقا بزرگ تهرانى درباره وى مى‌نويسد:

«الشيخ المولى احمد بن عبدالله الكوزه كنانى النجفى، عالم ورع وتقى كان فى النجف الاشرف، مشتقلاً على علمائها الاعلام يوم ذالك و له تصانيف كثيره».

شيخ مولى احمد، فرزند عبد الله كوزه كنانى، دانشمند، فاضل و پرهيزگار بود. به بهره بردارى علمى از حوزه درس علماى بنام نجف اشرف اشتغال داشت. وى داراى نوشته‌هاى بسيارى است..

مولى احمد، انگيزه خود را از تأليف كتاب: «ايقاظ العلمأ و تنبيه الامرأ» چنين مى‌نگارد.

«دراين عصر، چون رخنه در بنيان دين و ملت افتاده و چراغ پر فروغ شريعت، دانش و ايمان به خاموشى گراييده، نادانان و آنان كه علم را متاعى بى ارزش مى‌انگارند و تعليم و تعلم را كار باطل و طرفداران آن را پست و ذليل، سر بر آورده‌اند و به گونه‌اى بازار جهل را رونق بخشيده‌اند كه اهل دانش، مورد تمسخر واقع مى‌شوند.
از سويى، شرايط زمان هم، بر تربيت بد كاران و حرمت گمراهان و نادانان و دشمنى با اهل علم و معرفت، همراهى مى‌كند

با ديدن اين احراف، در انديشه فرو رفتم. پس از انديشه بسيار، منشأ اين كاستى بزرگ را، به مصاديق حديث نبوى:

«صنفان من امتى اذا صلحأ صلحت امتى و اذا فسدا، فسدت امتى. قيل يا رسلول الله! و من هم؟

قال: الفقهأ و الامرأ».

در دوگروه يافتم: علمأ و فرمانروايان. آن گاه به قلبم افتاد براى هشدار اهل زمان، اثر مختصرى، به نام:«ايقاظ العلمأ و تنبيه الامرأ» بنگارم و گامى هر چند كوچك، در راه اين انحراف بر داشته باشم، شايد مفيد افتد.»

مؤلف، پس از بيان انگيزه، در مقدمه نكات و توصيه هايى را درباره رياست دين و دنيوى ياد آور مى‌شود، از جمله:

.١ مردم‌شناسى.

.٢ درس آموزى از پيش آمدها.

.٣ سعى فراوان در خود سازى.

.٤ پر هيز از دشمنى با مردم.

.٥ آگاهى از شيوه‌هاى سلطه كفار و ستم.

.٦ تلاش در راه قطع ريشه كفر و ستم.

.٧ حركت فرهنگى و منطقى عليه دشمنان.

و...

نويسنده پس از اين مقدمه بسيار سودمند، «ايقاظ»هاى خود را با استناد به آيات و روايات و گواه آوردن از قضاياى عبرت‌آموز، بيان مى‌دارد كه در اين جا به گونه اختصار اشاره‌اى داريم به هشدارهاى وى به عالمان دين:

.١ لغزش عالمان دين، هلاكت بارتر از پادشاهان و فسادشان ويرانگرتر بر
رعيت است.

.٢ فوائد علفم و مضرات جهل.

.٣ خسارت علم بدون عمل.

.٤ نشانه‌هاى عالم نمايان.

.٥ ياد آورى نكاتى كه رعايت آنها ضرورت دارد: عدم سرعت در فتوا. گفتن «لا ادرى» در مورد شك و گمان، پاسخ به احتياط، تخمين در مورد نداشتن يقين و...

.٦ دورى از دنيا و نزديك شدن به حكام براى دنيا.

.٧ معرفى فقيهان واقعى و مدعيان فقه.

.٨ بر شمردن نشانه‌ها عالمان ربانى.

.٩ مقام والاى عالمان دين و اسباب سقوط آنان از اين مقام.

.١٠ توصيه به فراگيرى علوم لازم، از جمله علم باطن و تصفيه درون.

.١١ پرهيز از خود بزرگ بمايى.

.١٢ ويژگيهاى علم حقيقى و علم غير حقيقى.

.١٣ زهد پيشگى.

.١٤ تأديب دانش طلبان به آدابى كه دانش براى دنيا و آخرت آنان، مفيد باشد.

.١٥ تقسيم جهاد، به جهاد و با كفار و جهاد با نفس و چگونگى جهاد با نفس.

.١٦ عمل به وظيفه امر به معروف و نهى از منكر.

.١٧ وسواس و ريشه‌هاى آن.

.١٨ صبر بر ناملايمات و رنج تحصيل.

.١٩ مذمت غرور.

و...