نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - زهد، زيستى شايسته
آداب و اخلاق اهل علم (٩)
قسمت چهارم
در نوشتار پيش، سخن از زهد بود و ساده زيستى. از روح منيع و آشناى به حقايق كه در صفاى قناعت مىزيد و گوهر جان را اسير عالم خاك نمىكند.
سخن از زاهدى بود كه به جهان فرودين و زخارف فريباى دنيا دلبسته نيست و از لذات زود گذر و دام شهوات رهيده و از تنگناى تعلقات مادى بيرون جسته است.
اكنون در اين نوشته، سخن از دلبسته به دنيا و رفاه زده است كه پيوسته در كامجويى مىزند و راه افزونخواهى مىپويد. همتى جز پروردن هوسها و ارضاى شهوات ندارد. دنياى آز و نياز، او را از استغناى روحى و جهان بى نيازى محروم ساخته است.
دلبستگى به دنيا پست، آدمى را از مسير كمال معنوى باز مىدارد. تعلقات دنيا براى او هدف مىشود و به جانب پاكيها و روشناييها و روشناييها اوج نمىگيرد. عمر خود را در چهار ديوارى تن سپرى مىكند و رخصت جولان از اين حصار خاكى را نمىيابد.
شيفتگى به دنيا و زخارف آن، باعث مىشود كه آدمى طمع به دونان بندد و وقار خود را گم كند و كف در پى گرفتن پستى بگشايد .اشخاص رفاه زده و كامجو، سعادت را در اشباع هوسها و ارضاى شهوات مىدانند و لذت را از ثروت و جاه، پوششهاى پربها و خورشهاى گوارا مىجويند. تجمّل و ترفّه آدمى را تسليم مفاسد دنيا مىكند. او را مقهور اشياى لوكس، مصرف، نيازهاى كاذب و فخر فروشيهاى هوسانگيز مىنمايد.
نگرش مرفهانه و برخورد تجملگرايانه به دنيا و ابزار زندگى، آثار سؤ اقتصادى و اخلاقى فراوانى را در پى مىآورد و زندگى سالم را تهديد مىكند. از اين روى، گسترش فرهنگ زهد و تلاش و طرح زندگى ساده و با قناعت، اضافه بر آثار بسيار ارزشمند اخلاقى و روحى، در مسايل اقتصادى و اجتماعى نيز بسيار مؤثر است.
اكنون و در اين شرايط ويژه براى رهايى از گردنههاى عظيم اقتصادى و توفيق در امر بازسازى، راهى جز حاكم كردن شيوه صرفه جويى و ساده زيستى نيست.
اگر خواسته باشيم، بنيههاى اقتصادى را تقويت كنيم و طرحهاى اساسى و انقلابى را براى ريشه كن كردن فقر و محروميت، به كار بنديم، بايد در مصارف شخصى و هزينههاى زندگى، راه اعتدال و قناعت را پيشه كنيم. تجملّات، تنوع طلبيها، مصارف كاذب و... گذشته از پيامدهاى اجتماعى و اخلاقى كه دارد، تواناييهاى اقتصادى را نيز مىبلعد و تلاش براى رسيدن به استقلال اقتصادى و خود كفايى را نافرجام مىكند.
حاكميت فرهنگ رفاه زدگى و اسرافكارى، زيانهاى نگران كنندهاى به بار مىنشاند. تنبلى، ذلت پذيرى، هوسبازى، فساد، ركود اقتصادى، نابودى منابع طبيعى و ترويج ضد ارزشهاى نظام سرمايه دارى و... آفتهايى است كه از تجمّل و ترفّه بر مىخيزد. توجه به اين گونه پيامدها و آگاهى به نقش تخريبى آن در سقوط ملّتها، مىتواند در چگونگى نگرش به ماديّات و ميزان بهرهمندى از آن و جهت دهى تلاشها و كوششها مؤثّر باشد.
به اندازه مجالى كه اين نوشتار دارد، به برخى از آثار سؤ تجملگرايى و رفاه
زدگى، كه عمدهترين اثر آن نابودى و سقوط تمدن بشرى است، اشاره مىكنيم:
.١ گسترش فساد
هنگامى كه زرق و برقهاى مادّى، پرخرجيها و گرايش به زندگيهاى تجملى گسترش يافت، هزينههاى مصرف بالا مىرود و دخل و خرج ناهماهنگ مىشود. افراد براى همگامى با زندگى، ناگزير راههاى در آمد را گوناگون مىكنند و براى تأمين مخارج متنوع و سنگين، خود را ملزم به رعايت ضوابط و ارزشها نمىبينند. اين جاست كه تجمل، «آشيانه فساد» مىشود و در سايه خود، انواع كژيها و مفاسد را پرورش مىدهد.
انسان رفاه زده، هدفى جز ارضاى هوسهاى كاذب ندارد. انديشه وى جز بر گرد رفاه و سرگرميهاى آن نمىگردد. ارزشها پايمال مىشود. مصرف زدگيها، جاى كار، توليد و پيشرفت را مىگيرد. در چنين فرهنگ و جامعهاى، خوشگذرانى، ولخرجى و تفاخر به زرق و برقها رواج مىيابد و كمكم جاى ارزشهاى اصلى را مىگيرد. افراد تن پرور و تجملگرا خوشنامتر و مطلوبتر جلوه مىكنند. از اين گرايش و منش، پيامبر اكرم (ص) در گفتگويى با اباذر، ابراز نگرانى مىكند و چنين ملتى را بدترينها نام مىنهد:
«يا اباذر سيكون ناس من امّتى يولدون فى النّعيم و يغذّون به همّتهم الوان الطّعام و الشاب و يمدحون بالقول. اولئك شرار امتى.(١)»
به زودى مردمى از امت من مىخواهند بود كه در دامن نعمتها تولد مىيابند، همتشان غذاها و نوشيدنيهاى گوناگون و رنگارنگ است. اينان، مورد ستايش نيز قرار مىگيرند. ايشان بدترين افراد امت من هستند.
در چنين جامعه و فرهنگى، روحيه تفاخر زنده مىشود و چون خواهشها و نيازهاى كاذب و جو مصرفگرايى رونق مىيابد و هزينهها بالا مىرود، مردم براى
دست يابى به خواستههاى خود، از شيوههاى چاپلوسى، رابطه و... بهره مىگيرند. تقسيم درآمدها و دارييها، ناعادلانه مىشود و تعادل آن به هم مىخورد. گروهى به ثروتى بيشتر دست مىيابند و بسيارى نيز محروم مىمانند، اختلافهاى طبقاتى، روز به روز زيادتر مىگردد. گروهى خود خواه و بخيل در درياى ناز و نعمت و تفنّن بى حد و حساب غرق مىشوند و سراپاى وجودشان وقف اطوار تصنعى و فنونى مىشود كه از شؤون انسانى به دور است. در كنار اين طبقه برخودار، خيل عظيمى شكل مىگيرند كه گرفتار صدها نوع نيازو محروميت خواهند بود و انواع مفاسد و عقدههاى روانى مبتلا. تجمل و اسرافكارى، نخست باعث فساد صاحبان آن مىشود و سپس به ديگر گروههاى جامعه سرايت مىكند. به فرموده امام خمينى:
«اين (خوى كاخ نشينى) اسباب اين مىشود كه انحطاط اخلاقى پيدا شود. اكثر اين خويهاى فاسد از طبقه مرفّه به مردم ديگر صادر شده است.(٢)»
تنوع خواهيها و روى آورى به مصارف زايد و تجملى، آدمى را از معنويات دور مىسازد و زمينههاى لغزش و انحراف را آماده مىكند. رقابتهاى تفاخرآميز، رو به گسترش مىنهد و هر روز از گروهى به گروه ديگر منتقل مىشود.
در پرتو روحيّه زاهدانه و زندگى در حدّ كفاف و قناعت است كه مىتوان از دام چنين آفاتى رهيد و ضمن بهره ورى سنجيده و عادلانه از مواهب مادى به ديگر نيازهاى معنوى نيز دست يافت.
.٢ ذلت پذيرى
شالوده فرهنگ و جامعه اسلامى بر كرامت و عزّت بنا شده است كه آزادى و تلاش، دو ويژگى اصلى آن به شمار مىروند. مسلمان، با كوشش فراوان و قناعت وساده زيستى، مراقب عزّت خويش است. كرامت خود را در پاى اسارت به خواستههاى كاذب و تجملى قربانى نمىكند. راه سازش و زبونى را پيش
نمىگيرد. در فرهنگ تجمّلى است كه تعيّش جاى دليرى مىنشيند و تلاش و كوشش به تنبلى و رنگ پذيرى بدل مىگردد. طبعى كه به رفاه و آسايشطلبى خوى كرد، احساس قدرتمندى، شجاعت و آزادى، در او فروكش مىكند. مردم لذتجو، اهل مبارزه نيستند. براى رهايى از وابستگيهاى اقتصادى و كسب استقلال، بايد دشوايها و محروميتهايى را تحمل كرد كه با طبع رفاه جويانه نمىشود به سراغ آن رفت. براى رهايى از چنگ فريبندگيهاى سرمايه دارى و وابستگيهاى ذلت بارش، نياز به ملتى قانع و آزاد از شيفتگيهاى مادى است. اكنون فرهنگ و هويت ملى و مذهبى ما در نبردى تمام عيار با ارزشهاى سرمايه دارى است. هجوم همه جانبه سرمايه دارى را بيش از پيش احساس مىكنيم. سرمايه ما فرهنگ قناعت و پيراستگى از شيفتگيهاى دنياست كه هم سرمايه ديرين ما بوده و هم مايه افتخار ماست. براى رويارويى با فرهنگ مهاجم سرمايه دارى، نياز به جامعهاى كوشا و قانع داريم. با روحيه رفاهطلبى، نمىشود به جنگ استعمار و مظاهر فرهنگى آن رفت.
امام خمينى در اين زمينه مىفرمايند:
«آنها كه تصور مىكنند مبارزه در راه استقلال و آزادى مستضعفين و محرومان جهان، با سرمايه دارى و رفاهطلبى منافاتى ندارد، با الفباى مبارزه بيگانهاند. و آنهايى هم كه تصور مىكنند سرمايه داران و مرفهان بى درد، با نصيحت و پند و اندرز متنبّه مىشوندو به مبارزان راه آزادى پيوسته و يا به آن كمك مىكنند، آب در هاون مىكوبند. بحث مبارزهورفاه وسرمايه، بحث قيام راحت طلبها، بحث دنيا خواهيو آخرت جويى، دو مقولهاى است كه هرگز با هم جمع نمىشوند وتنها آنهايى تا آخر خط با ما هستند كه درد فقر و محروميّت و استضعاف را چشيده باشند.»
٦٧/٤/٢٦
.٣ سقوط و نابودى
در بخش قبل ياد آور شديم كه تجمل و رفاه، به اسراف و تبذير منتهى شده و در نتيجه، منشأ فساد مىگردد. يعنى هنگامى كه از درآمدها به طور شايسته استفاده نشد و در مصارف ناروا هزينه گشت، اضافه بر نابسمانيهاى اقتصادى، پيامدها يكديگر اجتماعى و اخلاقى نيز خواهد داشت. اين كمبودها و دشواريهاى اقتصادى و مفاسدى كه از آن سرچشمه مىگيرد، به گونهاى طبيعى در سرنوشت جامعه و ملت تأثير سؤ مىگذارد و در نهايت، منجر به فرو پاشى و نابودى مىشود.
قرآن كريم، اين موضوع را به صورت قانون و سنت بيان كرده و رفاه و خوشگذرانى را عالم سقوط مىشمارد:
«و كم اهلكنا من قرية بطرت معيشتها فتلك مساكنهم لم تسكن من بعدهم الاقليلا و كنا نحن وارثين»(٣)
و چه بسيار قريهها از ميان برديم كه از زندگى خود گرفتار سرمستى شده بودند و اين خانههاى آنان است كه پس ازايشان جزاندكى روى آبادى نديده و ما آنها را به ميراث برديم.
لغت «بطر» كه در آيه شريفه آمده است، به معناى شق و شكافته شدن است. شادى و خوش گذرانى، زندگى مرفهانه و تجملى، باعث شكافته شدن مرز اعتدال مىشود. طرب و رفاه، باعث تجاوز از حد اعتدال و حقيقت مىگردد. گويا حق شكافته مىشود و از آن تجاوز مىشود. در آيه ديگر، خداوند «اتراف» و ترفه را باعث سقوط و نابودى شمرده است:
«و اذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمّرناها تدميرا.»(٤)
چون اراده كرديم كه جمعيت و ديارى را منقرض و نابود سازيم، توانگران
خوشگذران و اسرافكار را در آن افزايش مىدهيم، آن گاه، در آن جا به زشتكارى مىپردازند در نتيجه، قانون و فرمايش الهى درباره آنان راست مىآيد. و مصداق مىيابد. پس آن را منقرض و منهدم مىكنيم، چه انهدامى!
دراين آيه، سخن از فرهنگ اتراف و مترفين است. مترف به كسى گفته مىشود كه به ناز و نعمت پرورده شده و بسيار عياش و تن آساست. آن كه فزونى نعمت و زندگى مرفهانه او را مست و مغرور و غافل كرده و به طغيان وا داشته است. جامعهاى كه در استفاده از لذايذ و نعمتها، زياده روى كند اين گونه روحيّه رفاهطلبى، غالب، باعث فساد مىشود، چنانكه همواره يكى از عوامل زشتكارى مترفين بودهاند:
«... واتبع الّذين ظلموا ما اترفوا فيه و كانوا مجرمين»(٥)
و آنان كه ستم مىكردند از تلذذ و خوشگذرانى پيروى كردند و گناهكار بودند. سر چشمه ظلمها و جرمها، پيروى از هوسهاو عيش و نوشهاست.
اين تنعم و تلذذ بى قيد و شرط، عامل انواع انحرافهاست كه در طبقات مرفه جامعه پديد مىآيد. مستى شهوات، آنان را از پرداختن به ارزشهاى اصيل و درك واقعيتهاى اجتماعى باز مىدارد و غرق عصيان و گناه مىكند. طبقات مرفه، هميشه از پرتوقعترين و در عين حال، بى خاصيتترين افراد جامعه بودهاند. اگر ناز و نعمتشان رو به راه بوده مشغول عيش و نوش خود بودهاند و اگر اندكى كمبود احساس مىكردهاند، داد و فرياد واويلايشان بلند مىشده و مراعات هيچ چيزى را نمىنمودهاند.
سرنوشت اين گونه جوامع، نابودى است، چنانكه در ملتهاى گذشته نيز چنين بوده است. اين سرنوشت، چيزى جز قانون الهى نيست. آياتى كه بدآنهااشاره رفت از همين سنت الهى پرده بر مىدارند و آن را در چهار مرحله جارى مىدانند:
.١ اوامر و وظايف دينى توسط رسولان الهى براى پيروى مردم ابلاغ مىگردد.
.٢ طبقهاى به عنوان مرفه و خوشگذران به فسق و نافرمانى مىپردازند.
.٣ اين فسق و انحرافها گسترش يافته و عموميت پيدا مىكند و به طبقات
ديگر سرايت مىيابد، سپس استحقاق مجازات و كيفر پيدا مىشود.
.٤ در پى اين كژيها و اسرافكاريها، و نابودى و هلاكت به سراغ چنين ملتى مىآيد. در اين جامعه ناسالم و رفاه زده، مترفين، سردمداران ناهنجاريها مىشوند. آنانى كه در ناز و نعمت و هوس غرق هستند، پيامهاى مصلحين را نمىشنوند. اين آيات هشدارى است به همه ملتهاى باايمان و صاحب تمدن كه سرنوشت جامعه و زندگى خود راه به آفت ترفّه نيالايند و زمينه رشدبه مرفهان بى درد ندهند و از آنان پيروى نكنند.
بايد يادآور شد كه هميشه اشراف و مرفهان، نخستين كسانى بودهاند كه با مصلحان و مناديان عدالت مخالفت كردهاند. صاحبان در آمدهاى سرشار «اولوا الّطول(٦)» ازخطرها و مبارزات شانه خالى مىكردند و اهل خطر نبودند.
افراد چسبيده به دنيا، راحت طلب، بى تلاش و هرسناك، هرگز همگام با انبيأ (ص) نبودهاند و چه بسيار كه موضع خصمانه داشتهاند:
«و ما ارسلنا فى قرية من نذير الاّقال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون(٧)»
ما به هيچ جمعيت و ديارى پيامبر بيم دهندهاى نفرستاديم مگر آن كه طبقه خوشگذران و مرفه آن گفتند: به پيامى كه آوردهايد كافريم.
نسلى كه در دامن عشرت و خوشگذرانى و بيكارى به سر مىبرد. پيوسته راه مصرف مىجويد و از بيكارى و پوچى نقبى به سرگرميها و مشغلههاى زشت و هوسبازانه مىزند، خود اولين قربانى اين رفاه زدگى است. اين خطر، به تدريج از طبقه مرفه به طبقات ديگر سرايت مىكند و گسترش مىيابد. كمكم ارزشهاى اخلاقى و معنوى از رونق مىافتند و پايمال مىگردند. بدينسان زمينه نابودى و انقراض آماده مىشود. اين خطركه قرآن آن را به صورت سنت وقانون مطرح مىكند، در امتهاى گذشته بارها پيش آمده است و تمدنهاى زيادى در آتش رفاه زدگيها و آسايش طلبيها سوختهاند.
شواهد تاريخى، گواه تحقّق اين سنت الهى است. بسيارى از تمدنها و ملتهاى توانا و برخوردار و انقلابهاى پيروز، به خاطر گسترش فرهنگ اسراف و تبذير در
ميان آنان، ساقط شدهاند و هرگز فرصت باز سازى و بازيابى سابقه خويش را نيافتهاند.
ابن خلدون، در كتاب خود، فصلى به اين مطلب اختصاص داده است. در اين فصل، نتيجه مىگيرد كه: فراخى معيشت و فرو رفتن در نعمت و خوشگذرانى، عامل سقوط تمدنها و ملتهاست:
« هر گاه ملتى به برخى پيروزيها نايل آيد، به همان ميزان به وسايل رفاه دست مىيابد وبا صاحبان نازونعمت وتوانگران در آسايش و فراخى معيشت شركت مىجويد.... تنها همت اين ملت اين است كه نعمت ووسيله فراخى زندگى به دست آورد و در سايه دولت به آرامش و آسايش به سر برد و عادات و شيوههاى پادشاهى را در ابينه و پوشيدنيهاى نيكو فرا گيرد و هر چه بيشتر بر مقدار آنها بيفزايد و در بهتر كردن و زيبايى آنها به تناسب ثروت و وسايل ناز و نعمتى كه به چنگ مىآورد بكوشد و از متفرعات آنها برخوردار گردد. و پيداست كه در اين صورت، رفته رفته، از خشونت و قدرتمندى باديه نشينى و سروكار داشتن با طبيعت كاسته مىشود و دليرى و تعصبات آنان به سستى و زبونى تبديل مىگردد. و از گشايش و رفاهى كه خداوند به ايشان ارزانى مىدارد برخوردار مىشوند و فرزندان و اعقاب اياشن نيز بر همين شيوه پرورش مىيابند. بد انسان كه به تن پرورى و برآوردن نيازمنديهاى گوناگون خويش مىپردازند و از ديگر امورى كه در رشد و نيرومندى ضرورت دارد سرباز مىزنند..... به هر اندازه بيشتر در ناز و نعمت و تجمل خواهى فرو روند، به همان ميزان به نابودى نزديكتر مىشوند.(٨)»
آرى بسيارى از ملتها، پس از دوران شكوفايى، به تدريج، ميثاقهاى خود را با ارزشها فراموش كردند. در معيشت راه اسراف پوييدند. لازمه اين تجملگراييها، تن آسايى و استخدام و استثمار ضعيفان بود. حرص بهمال اندوزى، روز به روز فشار طبقه مرفّه را بر طبقات ضعيف بيشتر مىكرد. كم كارى، كم فروشى، احتكار و تقلبب، رشوه خوارى، درآمدهاى كاذب و مشغلههاى غير اصولى، رواج مىيافت. در
نتيجه، اعتماد مردم به يكديگر كم شده و زمينه انحرافها به وجود مىآمد.
آفت تجمّل و ترفّه، رمق بسيارى از اديان و نهضتها را گرفت و حركت آنان را كند ساخت. قوم ثمود، گرفتار اختلاف طبقاتى و استثمار شد.قوم لوط، در لجنزار هوس و شهوت افتاد. قوم مدين، گرفتار كم فروشى و فساد شد. بنى اسرائيل به دام تبعيض و استثمار افتاد و از معنويات روى گرداند كه نشان مىدهد چگونه تجمل و رفاه زدگى، امت مسلمان را از پا در آورد. در همان يكى - دو قرن نخست مسير اسلام و مسلمانان را تغيير داد.
پس از فوت پيامبر اكرم(ص) فرماندهان مسلمان با نيروهاى شجاع و انگيزهدار خودو در پرتو جذابيّت و حقّانيّت اسلام، پس از برقرارى ثبات و امنيت داخلى، رو به سوى مرزها گذاشتند و اقدام به كشور گشايى كردند. در اين لشگر كشيها، اضافه بر نابودى ظلم و كفر و آزاد سازى انسانها، به ثروتها و غنايم فراوانى نيز دست مىيافتند و اموال سردمداران كفر به چنگ آنان مىافتاد. اين ثروتهاى زياد، درشرايطى به زندگى مسلمانان و مركزيّت اسلام راه مىيافت كه آمادگى روحى و برنامه ريزى سنجيدهاى براى برخورد با آن وجود نداشت.
در چنين شرايطى، غنايم وارد زندگى مسلمانان مىشد و روز به روز توان اقتصادى و بهره مندى آنان افزايش مىيافت. برخى از اين غنايم، اشياى لوكس و تجملى بود كه از كاخهاى اشراف به دست آمده بود و اكنون در زندگى مسلمانان راه يافته بود. اين كالاهاى تجملى و ثروتهاى زياد، قهرا در روحيه مسلمانان و سابقه داران انقلابى تأثير مىگذاشت و به تدريج نطفه اشرافيّت و ترفّه را بارور مىكرد.
هنگامى كه جواهرات، ظروف طلا، پارچههاى زر بفت، لباسهاى زيبا و فرشهاى نفيس، كه از كاخهاى كسرى به دست آمده بود، به مركز خلافت، مدينه، حمل شد، خليفه آنها را تقسيم كرد. امّا آنچه باعث تأثر و هراس او در اين پيروزى بزرگ شد و او را به گريه انداخت، توجّه به خطرى بود كه نسبت به آينده مسلمانان
پيش بينى مىكرد.
پيامبر اكرم(ص) براى جلوگيرى از تمركز ثروت، از استعمال ظروف طلا و نقره جلوگيرى كرده بود؛(٩) اما اكنون پندها و هشدارهاى رسول الله(ص) ناديده گرفته مىشود و گرايش به دنيا گسترش مىيافت. روز به روز شور انقلاب و تعصب دينى فروكش مىكرد. نشانههاى راحت طلبى و رفاه جويى رخ مىنماياند. انديشه به دست آوردن ثروتهاى بيشتر و مصارف كاذب گسترش مىيافت. نخستين كسى كه ازاين خطر به شدت بر آشفت، امام على(ع) بود؛ لذا آن حضرت بيش از معصومين ديگر(ع) درباره فريبندگى زرق و برقهاى دنيا و خطرهاى ناشى از تجمع ثروت و سرگرمى بدآنها، سخن گفته است. انگيزه حضرت از اين اصرار، خطرى بود كه از ناحيه غنايم، احساس مىكرد پيشروى مسلمانان، ثروتها و امكانات زيادى را سرازير مركز اسلام كرده بود. برخى از اطرافيان ونور چشميهاى دستگاه خلافت، آنچنان در ثروت و تجمل غرق شده بودند كه ايثارها و تعصبات دينى، بدل به لذتجويى شده بود.
اختلاف طبقاتى روز به روز بيشتر مىشد. از پاكان و پارسايان زمان رسول الله(ص) خاطرهاى باقى مانده بود. امام على(ع) از بالاى كه دنيا دوستى و اشرافيّت جديد بر سر مسلمانان آورده بود چنين مىگويد:
«شما در روزگارى هستيد كه خوبى در آن پشت كرده و همچنان مىرود و بدى روى آورده و پيش مىرود. گوشه چشم به هر سو كه خواهى به مردم بيفكن آيا جز مستمندى بينى كه با فقر دست به گريبان و مرفّهى با نعمت خدا در كفران؟ آن كه دست بخشش ندارد و ندادن حق خدا را افزونى به شمار مىآورد، يا سر كشى كه گويا گوش او از شنيدن موعظتها گران است. كجايند گزيدگان شما و نياكانتان و آزادگان و جوانمردانتان؟ كجايند پرهيز كاران در كسب و كار و پاكيزگان در راه و رفتار؟ آيا جز اين است كه همگان رخت بربستند واز اين جهان پست و گذران وتيره كننده عيش بر مردمان دل گستندو شما مانديد گروهى خوار و بى مقدار كه از خردى رتبتتان لب به هم نمىرسد، تا نامتان رابه زشتى برد و همى خواهد
يادتان از خاطره برود. پس انالله و انا اليه راجعون(١٠).»
على(ع) عواقب اين مستى ناشى از رفاه را نگران كننده مىشمارد و آينده وخيمى را براى مسلمانان پيش بينى مىكند:
«هم اكنون منتظر پشت كردن كارها و عقب گرد كردن امور خويش و گسيختگى پيوندها و روى كار آمدن خردسالگان و بى تجربگان و دون همتان باشيد.
اين وضع زمانى پيش خواهد آمد كه آسيب شمشير، مومن را آسانتر بود از به دست آوردن در همى حلال.... اين (اوضاع وخيم) هنگامى است كه سست شويد، امانه از ميخوارگى، بلكه از فراخى و فراوانى ثروت.
سوگند خوريد نه از روى ناچارى. دروغ مىگوييد، اما نه در اثر تنگنا.اين هنگامى است كه بلاها شما را چنان گزد كه بارگران، دوش شتر را از پالان آسيب مىرساند. اين رنج، چه طولانب خواهد بود و اميد رهايى از آن چه دور.(١١)»
متأسفاه اين هشدارها به جايى نرسيد و نگرانيها واقعيت يافت.نيم قرن بيشتر از آغاز بعثت نگذشته بود كه نشانههاى تجملگرايى و اشرافيت پيدا شد. مزارع ملى به تيول خاندانى ويژه در آمد. ثروتها و املاك، دولت توانگران گشت. اختلاف طبقاتى عصر جاهليّت، از نو پديدار شد. طبقه برخوردار، روز به روز متمولتر و خوشگذرانتر گشت. ثروت توانگران رو به فزونى نهاد و توزيع ناعادلانه ثروت رواج يافت. شيوههاى كاذب اقتصادى شايع شد. تجارت پرسود گسترش پيدا كرد. در عراق و شام منزلها و ييلاقهاى پر شكوه، يكى پس از ديگرى، بر پا مىشد. در اندرون آنها بساط عيش و نوش داير مىگشت. طبقه خوشگذران، خود را پايبند اصول اخلاقى نمىديد. تجمل، تفاخر، سودجويى و بيكارى رونق يافت.
اين گونه شد كه پيشتازان در اسلام و انقلابيهاى خوش سابقه نتوانستند انقلابى بمانند. ارزشها رو به افول نهاد. عدهاى كه ثروت بى حساب اندوخته بودند، هنگامى كه ديدند اراضى ساير بلاد سودآورتر از اراضى حجاز است، املاك آن سامان را به تيول خود در آوردند.
اين رفاه زدگى باعث شد كه به جاى كارهاى مثبت اقتصادى واسطه گرى و
معامله گرى رونق بگيرد. برخى از صاحبان نام و آوازه كه رفتار بسيارى از آنان به حساب اسلام گذاشته مىشد، ثروتهاى بى حد و حساب اندوختند.
عثمان، داراى يك ميليون درهم و صد و پنجاه هزار دينار، ذخيره شخصى بود.
املاك او، در حنين و وادى القرأ صدها هزار دينار ارزش داشت.
زبير، هزار دينار در آمد ملك عراقش بود. منزلى در كوفه با چوب عاج هندى و در مدينه با گچ و آجر و ساروج بنا كرده بود.
عبدالرحمن بن عوف، هزار اسب، هزار شتر و هزار گوسفند در اصطبلش بود.
طلا و نقرههاى زيدين ثابت را پس از مرگش با تبر تقسيم كردند.
سعد بن ابى وقاص، در عقيق خانهاى داشت با طبقه افراشته و فضايى گشاده كه برفراز كنگره هايش ديدگاهايى تعبيه شده بود(١٢).
در اين زمان، مالكيت صورت مطلقه به خود گرفته بود. هركس گمان مىكرد كه در هر گونه استفاده از داراييش آزاد است. مالكيت مطلقه وسيلهاى شده بود در خدمت هوسها و خود خواهيها. توانگران صاحب درآمد، مسؤوليتهاى خود را فاموش كرده بودند. به جاى اينكه فقيران به نان و نوايى برسند و سطح زندگى عمومى همسان گردد، روز به روز اختلاف طبقاتى عميقتر مىگشت. بهرهمنديهاى نابجا، باعث زيانها و انحرافهاى عمدهاى در جامعه نو پاى اسلامى گشت.ثروت توانگران به جاى اين كه مصرف نيازهاى ضرورى شود يا راكد شد و يا صرف هوسرانى، تفاخر و خوشگذرانى افراطى شد. بسيارى از سرمايههابه هدر مىرفت و هر روز بر تعداد محرومان افزوده مىشد. زهد و ايثار انصار و صفاى مهاجران صدر اسلام را غبار و فراموشى فرا گرفت.
اوج تجملگرايى و ناديده گرفتن تعاليم اسلامى در باب زهد و قناعت، از زمان سلسله بنى اميّه آغاز شد. بنى اميّه خلافت را تبديل به پادشاهى كردند. اندوختن زر و سيم و خوشگذرانى و اتراف را رواج دادند و مشروعيت بخشيدند. سلطنت اموى
دگرگونى ژرفى در اقتصاد و رسوم معيشتى مسلمانان پديد آورد. ثروتها به جاى اين كه در رفع نياز محرومان و مستمندان و بهبود وضع اقتصادى صرف شود،به حلقوم خلفا، حاشيه نشينان دربار و چاپلوسان و دعا گويان فرو مىرفت. دو طبقه: دوّم. كاخهاى مجلّل و قصرهاى دلفريب خلفا و رجال و اشراف غرق در سرور و شادمانى بود. مستى و لذت، عقل و انديشه را ربوده بود. حرص و ولع در خوشگذرانى تنوع مىيافت و هوسها سركشتر مىشد. سيل پولها و دسترنج مردم به كام خوانندگان، نوازندگان، طرحان لباس و غذا و برده فروشان فرو مىريخت. ملت مسلمان، در پى رواج اين شيوههاى تجملى و رفاه زدگى شاهد غروب آفتاب خلافت و شكوه مسلمانى بودند. تعاليم دينى در باب زهد و سنت و سيره زاهدانه پيامبر(ص) و اصحاب آن حضرت به صورت خاطرههاى رؤيايى بازگو مىشد. در نتيجه، اين تن پروريها و خوشگذرنيها، كابوس غم و وحشت را بر ممالك اسلامى و سرنوشت تمدن و حركت دين سايه افكن ساخته بود. مىرفت كه عاقبت شوم و خطرناك ديگر امتها و تمدنها براى مسلمانان رقم خورد.
در عصر اموى، بهاى جواهرات افزايش يافت. پارچههاى حرير و لباسهاى گرانقيمت روز به روز بيشتر شد. از همه سوكالاهاى گرانقيمت سرازير بازارها و زندگيها مىشد. پردههاى پر نقش و نگار از فسا، سجادهها و قاليچهها از شوشتر و بخارا، حصير از آبادان، تشك و متكا از دشتستان، فرشهاى زربافت از ارمنستان،ظروف چوبى و بلورين از مازندران و بصره و شيشه از شام.(١٣)
از نمونههاى ديگر تجملگرايى و اسراف، كه بس حولانگيز مى نمود، تفنّن در - غذاها و وضع افسانهاى آشپزخانهها بود. سردمداران و رجال ممالك اسلامى، هنگامى سر سفرهها مىنشستند، پزشكان مخصوص بالاى سر آنها مىايستادند. اين پزشكان در زمستان شربتهاى اشتهاآور و گرمى بخش و ادويههاى متنوع به دست مىگرفتند و وسط غذا به رجال تقديم مىكردند، تا بيشتر گرم شوند و به اشتها
بيايند و در تابستان شربتهاى خنك و چاشنيهاى فصل را در هنگام غذا عرضه مىكردند.
واسطهها و مأموران از نقاط دور دست، با مخارج زياد انواع غذاها و ميوه، سبزيها و شكارها را روانه پايتخت مىكردند. براى لذيذتر شدن غذاها به مرغان و پرندگان كه گوشت آنها مصرف مىشد، خوراكهاى لذيذ و گرانقيمت مىخوراندند.(١٤)
امور آشپزخانهها به وضع شگفتى توسعه و تنوع مىيافت. آشپزخانهها به صورت واحد بزرگى در كنار زندگيها قرار داشت و پرخورى ولذتجويى در ميان طبقات مرفّه رواج يافته بود.
اين شيوه اسرافكارى و تجملگرايى به دوران اموى محدود نگشت، بلكه در زمان بنى عباس نيز ادامه يافت.
در اثر آن همه تجملات و ولخرجيهاى شگفت، اكثر مردم در فقر و فشار به سر مىبردند و روز به روز تيره روزى آنان بيشتر مىشد.
نرخهاى كاذب، عرضه و رواج كالاهاى تجمليو تفاوت فاحش درآمدها، آثار سوئى را بر بنيه اقتصادى جامعه وارد ساخت. نيازمندان و تهى دستان فراوان، يتيمان بى سرپرست، سفرههاى تهى از غذا، شكمهاى گرسنه، بدنهاى برهنه و...روح آدمى را آزار مىداد.
توده مردم به دشوارى نان بخور و نميرى پيدا مىكردند. در اين ميان، به خاطر سؤ تدبير و كينه توزى عباسيان، وضع معيشتى علويان بيش از ديگران وخيم بود.
خلفا و درباريان در ميدان اسراف و تجمل، گوى سبقت را از ديگران ربوده بودند. سيل كنيزان و غلامان سرازير دربار شده بود. كاخهاى رجال و اشراف، محل اجتماع خوبرويان و كنيزكان بود دلالان مخصوص، كار جمع آورى را به عهده داشتند. رقص، شعر، سرور و مستى در اين گونه مراكز و محافل رواج كامل داشت. فرصت طلبان براى تقرب به دربار و مناصب اجتماعى از اهدأ نوازندگان و خوبرويان بهره مىبردند. هزاران كنيز، غلامبچه و خواجه، در اندرون كاخها و
حرمسراها حبس بودند. خواجههاى زيادى، كه به گونه وحشيانهاى عقيم شده بودند، براى اداره حرمسراها گرد آورده شده بودند.
رفاه زدگى و اشرافيت آثار سؤ خود را، به تدريج، بر صحنههاى سياسى و اجتماعى نيز مىگذاشت. خوبرويانى كه از روى شهوترانى و سر مستى تجمل، در اندرون زندگيهاى اشرافى گرد آمده بودند، تصميمهاى عمده سياسى و اجتماعى و جابه جايى مهرهها را به دست داشتند.
در جامعه رفاه زده آن زمان، مرداب هوسها، شهوترانيها و لذتجوييها بيشترين سرمايه را مىبلعيد. رجال و متمولان، از روى تفاخر و هوس، هر روز دنبال تجمل و رفاه تازهاى مىرفتند.
در اين آشفته بازار، صاحبان صنايع و حرف مربوط، از اين راه سودهاى كلانى را به دست مىآوردند. يكى از جلوهاى اين تفاخر و تجمل، لباسهاى فاخر و رنگارنگ بود كه هر روز بر تن مرفهان جلوه گرى مىكرد. انواع پارچههاى گرانقيمت در برابر پولهاى گزاف عرضه مىشد:
«رجال متجمل، هر روز خواستارمد جديدى از لباسهاى فاخر بودند و در مورد بالا بودن قيمت آن،هيچ گونه امتناعى نداشتند. رقابتى شگفت براى پوشيدن لباسهاى مد و زيبا به وجود آمده بود.(١٥)»
هزاران دست لباسهاى گرانبها در صندوقخانهها انباشته شده بود.
خود آرايى و تجمل به جايى رسيده بود كه فخر فروشان، حتّى زينها و جلّ استر و الاغها را از حرير و مخمل درست مىكردند.
جلوه ديگر تجملگرايى در مراسم عروسى و جشنها خود نمايى مىكرد. جهيزيه و ساير لوازم و لباسهاى عروسى از انواع پارچههاى گرانقيمت تهيه مىشد.
فرهنگ تجمل و رفاه زدگى در دوران عباسيان، منحصر به اين نمونههايى كه بيان داشتيم، نمىشد. فساد مالى و اقتصادى در بسيارى از ابعاد اقتصادى و اجتماعى و اخلاقى جامعه اسلامى آثار سؤ خود را گذاشته بود.ترك فرهنگ مقدس زهد و قناعت و بى اعتنايى به فضايل اخلاقى، پيامدهاى شومى از خود به
جاى نهاد.عاقبت اين همه اشرافيّت، تجملگرايى، آسايشطلبى، باعث فسادها و ناهنجاريهاى فراوانى گشت كه در سقوط بنى عباس تسريع كرد و سلسله چند قرن حاكم و پيروز را منقرض ساخت.
اين گونه سرنوشت شوم و اوضاع وخيم، كه عمدتاً ناشى از حاكميت فرهنگ تجمل و اسراف بود، منحصر به دوران بنى اميه و بنى عباس يا سه و چهار قرن نخست تاريخ اسلام نمىشود، بلكه در هميشه تاريخ، ملتها و تمدنهاى ديگر نيز از اين رهگذر زيانهاى فراوانى ديدهاند. پس از پيروزى و بهبود اوضاع اقتصادى، روى به رفاه گرايى و تجمل و اسراف آوردند و در نتيجه زمينه ديگر فسادها و انحرافها را آماده ساختند. آن گاه، اين عوامل گوناگون، دست به دست هم داد و زمينه سقوط آنان را فراهم آورد.
اقوامى كه پس از عباسيان سررشته امور را به دست گرفتند نيز، به خاطر تجمل و زندگى پرهزينه و توانفرسا، ضربات عمدهاى بر پيكر جامعه اسلامى زدند.
سلسلههايى مانند: آل بويه، فاطميان، عثمانيان، صفويه و ساير اقوام ديگر از آفت تجملگرايى و ناديده گرفتن فرهنگ زهد و قناعت و تلاش، بى نصيب نبودند. خوشگذرانى، فساد اخلاقى، شهوترانى و... عوارض طبيعى طبيعى زندگى تجملى بود كه همواره سبب نابودى اقتدار و رونق ملتها شده است.
يبان اين نمونهها، براى اين بود كه هر گاه ملتى از امكانات اقتصادى خود به طور شايسته بهرهمند نشد و شيوه پسنديده زهد و قناعت را ناديده گرفت و به آفات اسراف، تبذير و ترفّه گرفتار شد، بايد منتظر پيامدهاى شوم اقتصادى، اخلاقى و فرهنگى و اجتماعى آن باشد.
اكنون، پس از عبور از گردنههاى صعب العبور و به پايان بردن جنگ خانمانسوز و هستى بر باد ده، جامعه ما براى ساختن و آباد كردن و صعود بر قلههاى مجد و نيفتادن به درّههاى هولناك وابستگى، نياز فراوانى به حاكميت فرهنگ زهد و قناعت و تلاش دارد.
بر رسانههاى گروهى، مطبوعات و تمامى دست اندركاران تبليغى است كه به
هر صورت ممكن، «كار و تلاش» رادر دايره مقدسات بگنجانند و آن را به صورت شعار ملى ترويج كنند تا در فرهنگ ملت جايگاه والايى بيابد. روحيه زهد و قناعت را ترويج و تأييد كنند. تنبلى، لذتجويى و مصرف زدگى را تقبيح نمايند. الگوهاى شايسته مصرف را ارائه كنند. مردم را به سوى زندگيهاى ساده و در حدّ كفاف ترغيب كنند. روحيه تلاش و توليد را تحرّك بخشند و با ظهور و گسترش فرهنگ تجملگرايى و شرافيت، به شدت مبارزه كنند. چنانكه امام خمينى در اين زمينه مىفرمايند:
«ما بايد كوشش كنيم كه اخلاق كاخ نشينى را از اين ملت بزداييم. اگر بخواهيد ملت شما جاويد بماند و اسلام آن طور كه خداى تبارك و تعالى مىخواهد، در جامعه تحقق پيدا كند، مردم را از خوى كاخ نشينى به پايين بكشيد... ما بايد آدم تربيت كنيم نه شكمباره...(١٦)»
(«روحانيون) توصيه كنند كه براى كمك به اقتصاد كشور(كه امروز از اهم مسايل است) از اسراف و تبذير و استعمال امور تشريفاتى و تجمل اجتناب نمايند.» ٦٠/٩/١٤
رسانههاى تبليغى و دست اندركاران مطبوعات، نبايد وسيله تبليغات مبالغهآميز در ستايش محصولات تجملى و تفاخرآميز باشند و اذهان مردم را به تنوع طلبى و رفاه زدگى سوق دهند. تشريفات پر زرق و برق و طرحهاى پر خرج، مشكلى را حل نمىكند. اين ترفند مشتى سودجو و سرمايه دار است كه براى منافع خود كالاهاى تشريفاتى و لوكس را مىستايند و اشتهاهاى كاذب و باطل را پديد مىآورند.
دست اندر كاران تبليغات، بايد توجه داشته باشند كه اگر فرهنگ زهد و قناعت مغلوب شود، فضايل اخلاقى، بهاى بلند پروازيهايى مىگردد كه نه از روى قناعت مغلوب شود، فضايل اخلاقى، بهاى بلند پروازيهايى مىگردد كه نه از روى تعقل، بلكه از باب چشم و همچشمى پديد مىآيد. به خاطر دلباختگى به دلرباييها و افسونگريهاى سرمايه دارى نبايد سادگى و بى آلايش سلف صالح را فراموش كرد. راه آزموده اين ملت را پايمال پيچيدگيهاى بى حاصل و جلوه گريهاى مدرن گرداند.
خودروهاى دلرباى عدهاى دنياپرست، محصولات نوظهور و پرخرج، اداواطوارهاى احمقانه و غرب زده، لوازم تفريحى متنوع، مصنوعات غرور آفرين و بى خاصيّت، و انواع لوازم و كالاهاى تفاخر آميز،امروز چه گرهى از دشواريهاى ما را مىگشايد؟ وسيله تبليغ اين گونه مظاهر دلفريب شدن چه افتخارى دارد؟ آيا بهتر نيست به جاى تبليغ و ترويج تنوع طلبيهاى بى حاصل و مصرفگراييهاى تجملى، در ترويج روشهاى كم خرجتر و ساده بكوشيم. افتخار در لوكس گرايى و پرخرجى نيست، بلكه افتخار در بى نيازى و سلامتى است. آنچه از جامعه اسلامى انتظار مىرود پيشرفت در راه اصلاح انسان و گسترش ارزشهاى الهى است.
آدمى خود به خود به طور طبيعى، به سوى تنوعطلبى و زياده خواهى پيش مىرود و نيازى به ترغيب و تحريك ندارد؛ زيرا حرص و طمع كه سكوى حركت به سوى دنيا مدارى و زيادت طلبى است، در سرشت انسانى ريشه دارد. اگر كسى يا ملتى به چنين گرداب عميق فرو افتد، هرلحظه بيشتر غرق مىشود و آزمندانهتر دنيا و مظاهر فريبنده آن را دنبال مىكند، چنانكه پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد:
«انسان اگر دو صحرا از طلا داشته باشد، باز در پى سوّمى است. قلب آزمند آدمى را جز خاك (قبر) پر نمىكند.(١٧)»
بنابراين، مهمترين رسالت مبلغان و رسانههاى گروهى، سوق دادن مردم به ساده زيستى، قناعت و كوشش در راه بر آوردن نيازهاى واقعى است.
تشويق مردم به سوى توليد و قناعت، بايد جايگزين تبليغات مصرفى شود، به گونهاى كه حرص و آز و اسراف و تبذير مجال حضور نيابد. دروازههاى باز مصرف، هزينههاى گزاف و رفاه و تجمل، از رونق بيفتد. تبليغ ناشيانه و بى تعهد به فرهنگ تجمل ورفاه مشروعيت مىبخشد.
مردمى كه ذائقه شان به مصرفگرايى و رفاه و تجمل شيرين شد، به اغماض از آن، خرسند نخواهند بود.
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى :
١. «الحياْ»، ج ٢٨٨/٣.
٢. «صحيفه نور»، ج ٢١٨/١٧.
٣. «سوره قصص»، آيه ٥٨.
٤. «سوره اسرأ»، آيه ١٦.
٥. «سوره هود»، آيه ١١٦.
٦. «سوره توبه»، آيه ٨٦.
٧. «سوره سبأ»، آيه ٣٤.
٨. «مقدمه ابن خلدون»، ترجمه پروين گنابادى، ج ٢٦٧/١، نقل آزاد.
٩. «ياد نامه كنگره هزاره نهج البلاغه»،/٣٥١ نقل آزاد.
١٠. «نهج البلاغه»، صبحى صالح، خطبه ١٢٩.
١١. «همان مدرك»، خطبه ١٨٧.
١٢. «انقلاب تكاملى اسلام»، جلال الدين فارسى،/٤٧٤ به نقل از مروج الذهب، با اندكى تغيير.
١٣. و ١٤ و ١٥.«يادنامه كنگره هزاره نهج البلاغه»،/٣٥٣، به نقل از «تاريخ تمدن»، جرجى زيدان.
١٦. «صحيفه نور»، ج ٢١٩ /١٧، ٢١٧.
١٧. «جامع السعادات»، ج ١٠٠ / ٣.