نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - مقايسه بين مفهوم شهادت در مسيحيّت و اسلام

مقايسه بين مفهوم شهادت در مسيحيّت و اسلام


دكتر ابوالفضل عزتى‌
فدا كارى در شكل آمادگى براى دادن جان، از ويژگيهاى انسان نيست. ما مى‌بينيم و مى‌دانيم كه بسيارى از حيوانات، براى دفاع از نوزادان خود، خطر نابودى خود را باكمال اشتياق مى‌پذيرند. در حيوانات اجتماعى اين آمادگى تا مرحله دفاع از همنوعان (علاوه بر نوزادان) نيز گسترش مى‌يابد. بنابراين، فداكارى جانى هر چند مورد احترام است، ولى به تنهايى كافى براى نشان دادن ويژگى انسانى نيست. ويژگى انسان، نسبت به حيوانات از اين نظر انسان، فداكارى را، در شكل آمادگى براى دادن جان، از سطح دفاع از فرزند، خانواده و جامعه فراتر مى‌برد و حاضر است آن را تا مرحله دفاع از معنويات گسترش دهد. ولى دفاع و فداكارى جانى ويژگى انسان، بر اساس ايمان به حقيقت استوار است و اين اصل بر دو پايه ايمان و حيقيقت بيان شده است. در اين جا لازم است توجه شود كه دفاع از معنويات، ويژه انسانهاى دينى نيست و بنابراين، فداكارى و شهادت در انحصار پيروان اديان قرارندارد. ما مى‌دانيم كه يكى از مهمترين خصوصيات تعهد معنوى و اصول اساسى، آمادگى براى جانبازى در دفاع از اين اصول است.
سقراط حاضر شد كه جان خود را در راه دفاع از اين اصل فدا كند و بنابراين، شهيد فلسفه خود شد و نتيجه به فيلسوف شهيد شهرت يافت. نمونه‌هاى دفاع جانى ازاين اهداف، در تاريخ بسيار دور فراوان است. فلاسفه رواقى از اين نظر پيشروتر بودند. تعدادى از فلاسفه باستان در راه دفاع از نظرات، اهداف و معنويات خود جان خود را فدا كردند.

حتى دفاع از مال و امور غير معنوى نيز، تا مرحله دادن جان در تاريخ فراوان است.

تقريباً بسيارى از قوانين معاصر، اين دفاع را كاملا قانونى و مشروع مى‌دانند. بعضى از اديان نيز اين گونه جانبازى را هم شهادت معرفى كرده‌اند. بسيارى از مكاتب سياسى نيز دفاع از اهداف سياسى را مقدس و جانبازى در راه آنها را شهادت مى‌دانند. حتى بعضى مكاتب سياسى كاملا مادى نيز، به اين شهادت معتقد مى‌باشند. ولى ويژگى انسان در آمادگى براى جانبازى در دفاع از معنويات و اهداف، مستقيماً، غير مادى است. مكاتب مادى كه جانبازى در اهداف سياسى مادى را درست و مشروع مى‌دانند، در حقيقت اهداف معنوى را به لباس مادى در آورند و از آنها دفاع مى‌كنند و در راه آنها جانبازى را تجويز مى‌كنند، در حقيقت، شهادت در راه دفاع از اهداف معنوى را تجويز مى‌كنند. اگر چگروارا (Cheguavara) و طرفداران اسطوره‌اى وى، مانند: تانيا(Tanya) در چهار چوب ايدئولوژى مادى كمونيستى جانبازى كردند، در حقيقت، در فكر انسانى خود، براى اين ايدئولوژى مادى، توجيه ايدئولوژى يكى غير مادى و معنوى داشتند تا توانستند جان خود را در راه دفاع از اين هدف معنوى، كه دفاع از شرف، عزت و آزادى انسانها بود، فدا كنند. انسانهاى بزرگ، از آن نظر كه انسانند، تنها جانبازى در راه دفاع از امور غير مادى را درست مى‌دانند و گرنه هيچ گونه توجيهى براى جانبازى در راه اهداف غير مادى، براى آنان وجود نداشت و ندارد.

در اين جا لازم است ياد آورى شود كه اهداف معنوى قابل دفاع و جانبازى، ضرورتاً، لازم نيست، عيناً، اهداف دينى باشد. معنويات قابل دفاع در چهار چوبهاى ايدئولوژى غير دينى نيز قبل فهم است. نبايد تصور كرد كه معنويات در انحصار اديان و يا اديان رسمى مى‌باشند.
داستان خود كشى حدود دويست نفر از پيروان يك فرقه نوخاسته در كشور گيانا، در اواسط دهه هفتاد، در راه دفاع از ايده‌هاى خود اين مطلب را روشن مى‌كند. جانبازى بسيارى از پيروان مكتب ماركسيستى در راه دفاع از هدف خود در بسيارى از مناطق دنيا، در زمان معاصر، نمونه‌هاى ديگرى از اين جانبازى در راه معنويات به ظاهر مادى را به ما نشان مى‌دهند.

با توجه به آنچه گفته شد، فداكارى جانى نه مخصوص انسان و نه مخصوص پيروان اديان است. البته اديان هر نوع فداكارى را شهادت نمى‌دانند، ولى در برابر مكاتب غير دينى نيز، هر نوع شهادت را فداكارى نمى‌دانند. به هر صورت، اصطلاحى كه اديان براى فداكارى به كار مى‌گيرند شهادت است. در اين مقطع از بحث لازم است يادآورى شود كه شهادت درانحصاردين اسلام نيست. اديان ديگر، بويژه مسيحيت نيز شهادت را تاييد مى‌كند. اين اصطلاح Martyrdom مارتيردوم كه به معنى لفظى شهادت (گواهى، ديدار، نظاره) است و اسم فاعل آن Martyr مارتير به معناى شاهد، ناظر، گواه و شهيد است.

كلمه مارتير Martyr شهيد، شاهد، گواه كه در مسيحيت به كار مى‌رود اصلاً يك كلمه يونانى است و در يونانى است و در يونانى مرادف بود با گواه Witnees درمعناى قانونى و مشاهده.

اين كلمه ابتدا به وسيله حواريوندر مورد عيسى(ع) به كار گرفته شد(١).اين كلمه يونانى بعداً هم چنين اطلاق شد و به كار گرفته شد در مورد افرادى كه، در صدر مسيحيت و پس از به صليب كشيدن عيسى(ع)، مرگ داوطلبانه را بر ترك دين و ايمان خود ترجيح دادند و از اين راه بر اعتماد به حقيقت و ايمان خود گواهى دادند. كلمه مارتير(شهيد) يا ويسّس(گواه) براى اوّلين بار به وسيله حواريون در مورد عيسى(ع) به كار رفت. هر چند مسيحيت، به طور كلى عيسى(ع) رامصلوب مى‌داند و نه شهيد. در مسيحيت شهيدان به سه گروه تقسيم مى‌شوند:
١. شهيدان اراده، ايمان و عمل مانند: استفن مقدس.

اين گروه كسانى بودند كه با اراده، مرگ را پذيرفتند از دين و ايمان خود دفاع كردند و عملاً كشته شدند.

٢. شهيدان اراده و ايمان ونه عمل مانند: لوچياى مقدس.

اين گروه كسانى بودند كه از مرگ نجات يافتند.

٣. شهيدانى كه اراده بر فداكارى نداشتند و مرگ را آگاهانه انتخاب نكردند، ولى به خاطر دين خود به مرگ رسيدند.

به هر صورت ليستى از تغيير و تحوّل اين كلمه فقط در مورد افرادى كه بر اساس ايمان و اراده خود به مرگ رسيدند به كار رفت. همانطور كه يادآورى شد با ازدياد تعداد شهيدان در مسيحيّت، كتابهاى مهم و فراوانى در شرح حال شهدا به رشته تحرير در آمد و اين كار«شهيدشناسى» يا مارتيرلوژى Martyrology نام گرفت در كليساى كاتوليكى ١٤٠٠٠ نفر به عنوان شهيد شناخته مى‌شوند و مورد احترام رسمى مى‌باشند.

تاريخ بزرگداشت شهداى مسيحيت به قرن دوم ميلادى منتهى مى‌شود.

آرامگاه شهدا از احترام خاص برخوردار بود و محل دعا و نيايش گرديد.(٢)

سپس كليساها بر فراز مزار آنان بر پا شد كه به مارتيريوم Martyrium يا شهادتگاه شهرت يافت.

اين نكته قابل توجه است كه همانطور كه كلمه شهيد در اسلام به معناى گواه و الگو نمونه هر دو به كار رفته است، در مسيسحيت نيز مارتيرها گواه و الگو هر دو شناخته مى‌شدند و مسيحيان شهيدان خود را نمونه‌هاى كامل مسيحيت مى‌دانستند.(٣)رنگ سرخ، كه رنگ خون بود، شعار شهادت معرفى شد و در كليساى كاتوليكى تا سال ١٩٦٩ شعار شهادت و رنگ سرخ مورد توجه و احترام خاص بود. روز شهادت شهيدان، روز آغاز زندگى جاودانه آنان تلقى مى‌شد و به همين جهت به عنوان جشن ميلاد آنان شناخته مى‌شد.

در ادبيات كاتوليكى، شهدا بر اوليا تقدم داشتند.

براى مقايسه مفهوم شهادت در اسلام و مسيحيت، لازم است ابتدا، به اختصار،
نقشى را كه اين پديده در اين دو دين داشته است و سپس نقاط اشتراك و اختلاف اين دو دين را در اين مورد، بررسى كنيم. بررسى اصطلاح كاملاً مشابهى كه اين دو دين براى اين پديده انتخاب كرده‌اند، تا حد وسيعى يگانگى پايگاه اين دو دين را در مورد شهادت نشان مى‌دهد.

در اين مورد لازم است خاطرنشان شود كه همانگونه كه كلمه شهادت(از ريشه ش ه د) بر دو معناى ديدن، نظارت و گواهى ظاهرى(به وسيله حواس) و باطنى (به وسيله دل و درون) به كار مى‌رود و كلمه شهادت بر اساس معناى لغوى آن يك اصطلاح شرعى اسلامى شده است. كلمه مارتيردوم Martyrdomنيز چنين تحولى را پيموده است.

كلمه مارتير ديدن و گواهى دادن در عهد جديد، مكرراً به معناى ديدن و گواهى دادن به يك واقعه(نه ايده)به كار رفته است(واقعه حضرت عيسى). در اين رابطه يوحناJohn چنين مى‌نويسد:

«آنچه را ما با چشمان خود ديده‌ايم، آنچه را مشاهده كرده‌ايم و آنچه را با دستان خود لمس كرده‌ايم به شمار نيز اعلام مى‌داريم(٦)».

نه عهد قديم و نه عهد جديد، شهادت و گواهى Witnees را در غير معناى ظاهرى ديدن و گواهى به كار نبرده‌اند، از اين نظر، شهادت داراى مفهومى قانونى است (شاهد شدن و گواهى دادن).

تحول مفهوم شهادت در مسيحيت و انجيل در حد وسيعى تحت تأثير مفهوم آن در يهوديت و تورات مى‌باشد. در يهوديت عهد تورات و پس از آن، شهادت، عمل انفرادى مبتنى بر تقوا و مقاومت در برابر شيطان تلقى مى‌شد. هدف از شهادت در يهوديت، تكامل و تقويت مبانى اخلاقى و معنوى مردم و جامعه بود. اين تحول در هدف شهادت در يهوديت، نسبتاً، رشد يافته و دوره بعد به وجود آمد و مسيحيت در اين رابطه از مفهوم شهادت تكامل يافته در دوران يهوديت رشد يافته متأثر شد(٧). پس از آن كه مسيحيت شهيدان فراوانى را عرضه كرد اين مفهوم حتى تكامل بيشترى يافت. شهيدان مسيحيت، خود را مقلد عيسى تلقى مى‌كردند و در تحمل رنج و مشقت و پذيرش
شهادت از او تقليد مى‌كردند. يكى از شهداى اوليه، مسيحيت ايگناتيوس Ignatius اسقف انطاكيه (متوفى ١٠٨ ميلادى) بود. در نظر وى، شهيد كسى بود كه از عيسى، در تحمل مشقت، تقليد كند(٨).

لازم است توجه شود كه چون مفهوم تكامل يافته شهادت در چهار چوب ايدئولوژيكى قابل پذيرش است و از آن جا كه عيسى در مسيحيت خداى فرزند God the son تلقى مى‌شود و بنابراين شهادت در مسيحيت به معناى فداكارى جانى در راه عيسى و براى تقرب به وى و جلب رضايت وى بوده است.(٩)

به هر صورت، با زياد شدن تعداد شهدا در مسيحيت فرهنگ و ادبيات شهادت در مسيحيت به وجود آمد و رشد كرد. در نتيجه، مقابر شهداى مسيحيت مورد احترام وسيع در مسيحيت بعدى قرار گرفت و شكل شهيد پرستى به خود گرفت. رشد فرهنگ خاص شهادت سبب شد كه روز شهادت شهدا، روز تولد آنان تلقى شود.(١٠)اين نظريه كه شهدا هرگز نخواهند مرد، بلكه براى هميشه زنده‌اند نيز در مسيحيت مورد توجه بود و شايد به همين دليل بود كه روز شهادت آنان روزتولدشان تلقى مى‌شد. البته شايد در فرهنگ بت پرستى نيزروز مرگ بسيارى از اسوه‌هاى روزجشن و سرور بود و شايد مسيحيت از اين نظر كه روز شهادت را روز تولد جديد و روز سرور تلقى مى‌كرد، از فرهنگ بت پرستى متأثر بود(١١). خون شهيد و در خون غلطيدن شهيد يك نوع غسل تعميد دوم baptism تلقى مى‌شد. جانبازان يا كسانى كه از قتل رهايى مى‌يافتند مورد احترام فوق العاده قرار مى‌گرفتند و از امتيازات ويژه‌اى برخوردار مى‌شدند(١٢). بدون ترديد پرستش مردگان در فرهنگ بت پرستى قبل از مسيحيت، در مسيحيت تأثير فراوان‌ گذاشت و سبب شد كه نوعى پرستش شهدا در مسيحيت به وجود آيد. به همين علت بود كه يكى از مسايل مورد اختلاف و درگيرى بين مسيحيت كاتوليكى و مسيحيت پرتستانى همين مسأله پرستش شهدا بود. در دوره اصلاح طلبى مسيحيت Roformation به وسيله پروتستانها اين مسأله پرستش بسيار جدى تلقى مى‌شد. به همين دليل بود كه‌ مسيحيت كاتوليكى به طور مكرر در صدد تبيين مفهوم صحيح شهادت و شهيد بر آمد(١٣).

با توجه به آنچه تا كنون بيان شد، روشن مى‌شود كه پديده و مفهوم شهادت در
انحصار اسلام نيست، بلكه اديان ديگر مخصوصاً، اديان جهانى، بويژه مسيحيت نيز داراى اين پديده و مفهوم مى‌باشد. دراين جا لازم است توجه شود كه پديده، مفهوم و فرهنگ شهادت در مسيحيت، مخصوصاً، با مفهوم، پديده و فرهنگ شهادت در اسلام شيعى شباهت فراوان دارد.

در قسمت اول بحث نشان داديم كه فداكارى جانى ويژه انسان نيست و در حيوانات نيز وجود دارد؛ بنابراين نمى‌تواند به تنهايى مفهوم شهادت را تشكيل دهد و تعريف كند.

در قسمت بعد بحث نشان داده شد كه فداكارى جانى براى دفاع از معنويات نيز، به تنهايى نمى‌تواند عامل تشكيل دهنده پديده شهادت شود؛ زيرا بسيارى از مكاتب مادى نيز فداكارى جانى را براى دفاع ازمعنويات، در لباس مادى، پذيرفته‌اند. بنابراين نتيجه گرفته شدكه فداكارى جانى در دفاع از معنويات بايدبر اساس ايمان به حقيقت باشد(اصل ايمان و حقيقت). در قسمت بعد روشن شد كه چون اديان مختلف، بويژه مسيحيت فداكارى جانى در دفاع از معنويات را، بر اساس ايمان به حقيقت، پذيرفته‌اند، ولى چون حقيقت را با شبه حقيقت اشتباه كرده‌اند و چون عيسى(ع) را خداى فرزند تلقى كرده و تنها براى وصول به حقيقت(كه از نظر آنان عيسى است) و براى رضاى وى و نزديكى به او فداكارى را انجام مى‌دهند، نمى‌توان اين فداكارى را، حقيقتاً، شهادت شناخت. ضمناً در مسيحيت، چون شهادت بر اساس ارزش خود رنج و تحمل مشقت صورت مى‌گيرد، در كيفيت فداكارى نيز اشتباه صورت گرفته است اما در اسلام، شهادت عبارت است از:

١. فداكارى جانى در دفاع از حقيقت، بر اساس ايمان به آن و تنها براى جلب رضايت حق.

٢. كيفيت اين فداكارى نيز بايد همان باشد كه با حقيقت سازش داشته، نه تضاد.بنابراين هدف وسيله را توجيه نمى‌كند و هر نوع فداكارى جانى هر چند بر اساس ايمان به حقيقت باشد شهادت شناخته نمى‌شود و مثلاً، انتحار بر اساس ايمان به حقيقت شهادت شناخته نمى‌شود.
٣. هدف از شهادت بايد دفاع از حق و حقيقت باشد، نه رنج بردن و كشته شدن(چنانكه در مسيحيت است) و نه اهداف ديگر. شهداى مسيحيت كسانى بودند كه تحت شكنجه انفرادى براى حفظ دين انفرادى خود جان دادند، ولى شهداى اسلام كسانى هستند كه در نتيجه جهاد در راه خدا جان دادند.

٤. بررسى تطبيقى تاريخ شهادت در مسيحيت و اسلام ما را به اين فرضيه رهبرى مى‌كند كه شهداى مسيحيت افرادى بودند كه براى حفظ دين انفرادى خود(به جز در جنگهاى صليبى كه جنبه سياسى داشت) به مرگ تن در دادندو اكثر شهداى اسلام افرادى بودند كه در جريان جهاد و مبارزه در راه استقرار عدالت، حق و صلح شهيد شدند. البته در اسلام نيز شهداى انفرادى كه براى حفظ دين شخصى خود جان دادند، بودند، مانند: سمّيه كه اولين شهيد اسلام و زن بود و بلال كه اولين شهيد اسلام و سياه پوست بود.

با اين ترتيب در حالى كه شهادت در مسيحيت قبل از رسميت يافتن و جهانى شدن مسيحيت شكل گرفت، شهادت در اسلام پس از آن كه اسلام به صورت نظام كامل دينى، سياسى و اجتماعى درآمد شكل گرفتوشايد به اين علت است كه براى شهادت در مسيحيت معاصر نقشى وجود ندارد در حالى كه شهادت در اسلام، تا زمان معاصر، اهميت خود راكاملاًحفظ كرده است.

.٥ جهاد، شهادت و جنگ در اسلام بيش از آن كه مسائلى صرفاً، ايدئولوژيكى باشند به صورت مسايل حقوقى و فقهى در آمدند، به صورتى كه فقها و حقوقدانان مسلمانان، مسايل، پيامدها، ويژگيها، آثار، شرايط و احكام آنها را تعيين كردند. اين مسأله در مورد جهاد و جنگ، كاملاً روشن‌تر است. با توجه به اين كه شهادت در

مسيحيت، بيشتر، جنبه ايدئولوژيكى صرف دارد و از بعد حقوقى بر خوردار نيست مى‌توان نتيجه گرفت كه جهاد و شهادت و جنگ در اسلام و همچنين امر به معروف و نهى از منكر، كه در حقيقت زير بناى آنهاست، مسايلى حقوقى، اجتماعى، سياسى مى‌باشند نه صرفاً مذهبى - ايدئولوژيكى و براى تحميل دين، مذهب و ايدئولوژى.
شهادت در اسلام‌
با توجه به آنچه گفته شد فداكارى ويژه انسانها نيست، شهادت به مفهوم گسترده (جان نثارى) ويژه مكاتب مذهبى و اديان نيست. شهادت به مفهوم بسته آن ويژه اسلام و حتى تشيع نيست. ولى اسلام، مخصوصاً، تشيع از ابتدا اهميّت فراوانى براى شهادت در استوار كردن و دفاع از حق وحقيقت قايل شد. بسيارى از صحابه و بستگان پيامبر و تمام پيشوايان بلافصل تشيع به درجه رفيع شهادت در راه تأمين اين هدف نايل آمدند در حديثى آمده است:«تمام ما(ائمه) يا مسموم شديم و يامقتول».

شهادت نقش بسيار حساسى در تاريخ اسلام و تاريخ امت مسلمان داراست. اين مطلب از ابتداى ظهور اسلام تا زمان معاصر صادق است. شايد به اين جهت بوده است كه بسيارى ازاسلام شناسان غير مسلمانان، به علت تشويق‌اسلام به جهاد با جان و نفس براى برقرارى و دفاع از حق و حقيقت و به علت علاقه فراوان مسلمانان براى استقرار عدل و ريشه كنى ظلم و به علت فداكاريهاى همه جانبه رهبران اسلامى و امت مسلمان در تفهيم اسلام و بر پايى صلح واقعى، مسلمانان را فناتيك، بنيادگرا و اسلام را دين شمشيرمعرفى كرده‌اند(١٤).

به هر صورت، شهادت مانند مسايل ديگر اسلامى بر اصول ايدئولوژيكى اسلامى استوار است و اعتبار آن را مى‌توان از قرآن و سنت اسلامى به دست آورد.

در درجه اوّل، اسلام، از ريشه س ل م (سلم) به معنى صلح و تسليم است. تسليم كامل و همه جانبه در برابر تمام حقيقت (الله) و آمادگى براى هر گونه فداكارى دراستقرار حاكميت اين حقيقت. بنابراين، شهادت اعتبار و ارزش اساسى خود را مديون اصل اساسى توحيد است.

در درجه دوّم، شهادت عبارت است از جان نثارى بر اساس جهاد و مبارزه.

بسيارى از اسلام شناسان غير مسلمان به اشتباه جهاد را به«جنگ مقدس مذهبى» كه ترجمه اطلاح «هولى وار»Holy War است تعريف كرده‌اند (١٥).در حالى كه ممكن است اصطلاح جنگ مذهبى در مسيحيت به كار رود و به كار بردن آن در مورد اسلام،
قطعاً، بر اساس مقايسه آن با مسيحيت است و درست نيست؛ زيرا اسلام هرگز جنگ را براى تحميل دين و مذهب تجويز نكرده است و علاوه، جهاد داراى مفهومى، كاملاً، گسترده‌تر از جنگ نظامى است و تمام مبارزه در راه استقرار حق و عدالت و صلح را فرا مى‌گيرد.(١٦)اين اسلام شناسان ضد اسلام، شهادت و جهاد را نفهميده‌اند.

مفهوم شهادت در اسلام تنها، در صورتى فهميده مى‌شود كه مفهوم جهاد درست فهميده شود و مفهوم جهاد نيز به نوبه خود، تنها دبر صورتى درست درك مى‌شود كه مفهوم امر به معروف و نهى از منكر درست فهميده شودو مفهوم امر به معروف و نهى از منكر نيز، در صورتى فهميده مى‌شود كه معروف و منكر، درست و نادرست، صحيح و غلط، حق و باطل، عدل و ظلم، حقيقت و حقيقت نما درست فهميده شود. مفهوم شهادت در اسلام مانند مفاهيم ديگر اسلامى بايستى در چهار چوب كل اسلام تجربه و تحليل شود. مقايسه مفهوم شهادت در اسلام با مفهوم شهادت در مسيحيت يا اديان ديگر، در حالى كه بسيار مفيد است، ولى در مقابل، ممكن است محقق را به اين اشتباه رهبرى كند كه تصور كنداين دو يكى است.بدون ترديد اصطلاحات: شهادت، جهاد و جنگ در اسلام داراى مفاهيم ويژه‌اى مى‌باشند كه كاملاً با اديان ديگر وبا مسيحيت متفاوت مى‌باشند.

شايد علت اصلى اشتباه اسلام شناسان غير مسلمان در مورد مفاهيم شهادت، جهاد و جنگ در اسلام، عبارت است از مقايسه سطحى‌اين مفاهيم اسلامى با مشابه آنها در اديان ديگر، مخصوصاً، مسيحيت.

به همان نسبت كه ترجمه جهاد به جنگ مقدس،(هولى وارHoly War)نادرست است ترجمه شهادت به مفهوم آن در مسيحيت نيز نادرست است زيرا:

١. جهاد منحصر به جنگ است.

٢. در قرآن جهاد با مال، اكثراً، با جهاد نفس همراه است.

٣. جهاد جانى(جنگ) در اسلام مقدمه جهاد نفسانى است، به گونه‌اى كه اولى جهاد اصغر و دومى جهاد اكبر شناخته شده است.

٤. جهاد از فروع امر به معروف و نهى از منكر است و به تنهايى فرعى مستقل از
فروغ دين نيست، در حالى كه جنگ مقدس در مسيحيت، بر اين اساس استوار نيست.

٥. جهاد به معناى جنگ نيز منحصر در جنگ دينى نيست؛ چه جنگيدن براى استقرار عدل، حقيقت، حفظ امت اسلامى، دفاع از ناموس، مال و جان، دفاع از حكومت اسلامى و بسيارى جنگهاى ديگر، جهاد و دفاع اسلامى شناخته مى‌شوند و جان دادن در راه حفظ اين اهداف و اهداف ديگر شهادت است. با اين ترتيب، مجاهد شهيد زنده است و شهيد، مجاهد جان سپرده. اگر آنچه در زندگى كسى صورت مى‌گيرد جهاد شناخته شود(هر چند جنگ نظامى نباشد) جان نثارى ناشى از آن شهادت است، هر چند به صورت كشته شدن نباشد.

كلمه شهيد و مشتقات ديگر از ريشه ش ه د، در حدود پنجاه بار در قرآن به كار رفته است(١٧). در اكثر اين موارد، اين كلمه در معانى متفاوت به معناى گواه، نمونه و ناظر به كار رفته است. از آن جا كه رابطه بين شهيد و شهادت، به معناى اصطلاحى و جهاد و مجاهد در اسلام و قرآن بسيار روشن است، لازم است يادآورى شود كه كلمه جهاد ومشتقات ديگر ج ه د در قرآن، در حدود چهل بار به كار رفته است(١٨). مجدداً، در اكثر اين موارد، اين كلمه در معانى متفاوت كوشش و مبارزه به كار رفته است(١٩). كلمه جهاد نيز مانند كلمه شهادت، با مرور زمان به صورت اصطلاح دينى درآمد(منقول شرعى) يعنى با اين كه دو كلمه جهاد و شهادت در معناى متفاوت لغوى به كار مى‌روند، همزمان به صورت اصطلاح ويژه دينى نيز به كار مى‌روند.

به هر صورت، شهادت در معانى لغوى قرآنى عبارت است از ديدن، گواهى دادن و نمونه و الگو سازى. معناى شهيد كسى است كه مى‌بيند، گواهى مى‌دهد و نمونه مى‌شود(٢٠).از آن جا كه رابطه بين معناى لغوى و اصطلاحى در اصطلاحات و منقولات شرعيه و دينى هميشه مراعات مى‌شود، به نظر مى‌رسد كه شهيد حقيقت را مى‌بيند و مشاهده مى‌كند و با جهاد و زندگى خود به آن گواهى مى‌دهدو با شهادت و جان نثارى خود الگو مى‌شود و براى امت سرمشق و نمونه كامل انسان حقيقت شناس مى‌شود.

كلمه شهادت و شهيد در قرآن به معناى اصطلاحى به كار نرفته است. كلمه‌اى كه
در قرآن در معنى شهادت وشهيد به معناى اصطلاحيبه كار رفته است، قتل و مقتول فى سبيل الله است(٢١).(كشته در راه خدا). شايد علت اين است كه قرآن نخواسته‌است شهادت و شهيد را تنها در مبارزه منتهى به مرگ به كار برد.

كلمه‌اى كه در قرآن براى جنگ به كار گرفته شده است«حرب» و قتل (محاربه و مقاتله) است (٢٢). بررسى بيلانى و كيفيت رشد اصطلاحات شهادت جهاد و جنگ در اسلام ما را به اين حقيقت رهبرى مى‌كند كه جهاد در اسلام، اصلاً، به معناى جنگ مقدس(هولى وارHoly War) براى تحميل ايدئولوژى و دين نيست؛ چه اين موضوع در چهار چوب ايدئولوژيكى اسلام جايى ندارد و با آزادى عقيده دينى، كه خاص اسلام است، سازش ندارد و قرآن را طرد مى‌كند(٢٣).

همچنين تصور اين جهاد عبارت است از جنگ در راه تحميل اسلام و شهادت عبارت است از جان نثارى در راه تحميل اسلام و عقيده، كاملاً، غير اسلامى است.

همانگونه كه در فقه اسلامى براى جهاد شرايط فراوان قرار داده شده است، براى شهادت نيز شرايطى لازم است:

١. شهادت مى‌بايستى يك انتخاب مبتنى بر جهد باشد، هر چند خود جان دادن لازم نيست انتخابى باشد. به هر صورت شهادت نمى‌تواند تصادفى و اتفاقى و خارج از چهار چوب صورت گيرد. اين انتخاب در حقيقت انتخاب جهاد استنه مرگ. شهيد با مرگ مى‌جنگد و مبارزه مى‌كند و از آن فرار مى‌كند(٢٤).

٢. اين انتخاب مى‌بايستى بر معرفت و وشناخت جهاد، اهداف و كيفيت آن استوار باشد(٢٥). فداكارى جانى تنها در چهار چوب جهاد قابل توجيه است. بنابراين، بعضى اعمال به ظاهر انتحارى نيز، در حقيقت شهادت هستند.

٣. جهاد و شهادت هر دو بايستى اهدافى را خارج از خود مرگ براى مرگ تعقيب نمايند. در اين رابطه مرگ بدون جنگ نيز، در موارد خاص، شهادت شناخته مى‌شود.

٤. اين اهداف بايد اهدافى مقدس و مورد تأييد اسلام باشد و شهادت و جهاد بايد در راه تأمين اين اهداف صورت گيرد. بنابراين بايد هم وسيله(جهاد و شهادت) و هم
اهداف هر دو از تأييد اسلامى برخوردار باشد(٢٦).

.٥ در اسلام هدف وسيله را توجيه نمى‌نمايد و بنابراين هر گونه مبارزه و مرگ طلبى جهاد و شهادت نيست.

٦. جهاد و شهادت هر دو بايد بر اساس نيت خاص نهايى تقرب به خدا و جلب رضايت او باشد. بر اساس اين شرايط و شرايط ديگر است كه شهادت از مرگ غير شهادتى متفاوت مى‌شود. زيرا شهادت مرگ نيست(٢٧).

مرگ برگونه‌هاى مختلف است(٢٨).

١. مرگ طبيعى ناشى از علل طبيعى، چون كهولت.

٢. مرگ تصادفى ناشى از تصادفات، چون بيماريهاى واگير، زلزله، سيل و تصادفهاى شغلى و صنعتى.

٣. مرگ جنايى ناشى از قتل:

آنچه در اين سه نوع مرگ، مشترك است اين است كه انتخاب در اين مرگها راه و نقشى ندارد.

و شهادت از اين نظر با اين گونه مرگها متفاوت است.

٤. مرگ انتحارى، مرگ انتخابى است، ولى تنها بر اساس پايان دادن به زندگى (نه هدف ديگر) صورت مى‌گيرد. در اين گونه مرگ، انتخاب وجود دارد، ولى شرايط ديگر شهادت وجود ندارد.

٥. مرگ شهادتى مرگى است كه بر اساس تمام شرايط لازم در شهادت صورت مى‌گيرد.

آنچه شهادت را در اسلام اهميت داده است، نه مرگ است و نه مرگ انتخابى، زيرا نه مرگ و نه حيات به تنهايى و به خودى خود، نه خوب است و نه بد. مرگ چيزى جز پايان حيات نيست و حيات غير مفيد چيزى جز مرگ نيست. آنچه زندگى را ارزشمند مى‌كند جهاد و مبارزه براى استقرار وتحكيم حقيقت، عدل و خوبيهاست. بنابراين، آنچه حيات و مرگ را از ارزشمند مى‌كند ارزشى است كه در هر يك از زندگى و مرگ وجود دارد. كسى كه زندگى خود را در راه تأمين هدفى مقدس مصرف
مى‌كند و با فداكارى، مبارزه و ايثار زندگى مى‌كند، در زمان حيات مجاهد است و اگر در اين راه جان سپارد شهيد است. مجاهد، شهيد زنده است و شهيد مجاهد كشته. مجاهد براى تأمين هدف مقدس زندگى مى‌كند و شهيد با تأمين اين هدف، به زندگى ابدى مى‌رسد(٢٩).

شايد به اين علت است كه شهيد هميشه زنده است و جهاد هرگز شكست‌پذير نيست(٣٠).

شايد به همين جهت است كه امام حسين(ع) با شهادت خود هدفى را تأمين كرد كه با ادامه حيات خوددر آن شرايط امكان تأمين نداشت.

شهيد كسى است كه يكى از دو انتخاب را كه به طور مساوى ارزشمند استاختيار كرده است، بدون آن كه لازم باشد به مرگ برسد.

اگر فردى به اجبار در جريان مبارزه خود، بدون قدرت انتخاب كشته شود، مامى‌توانيم وى را شهيد در راه دفاع از حق بدانيم ونه جهاد در راه حق. به هر صورت عامل انتخاب نهانى در جهاد و شهادت ضرورى است.

مبارزه بر دو نوع است:

١. جهاد و مبارزه براى استقرار حقيقت.

٢. دفاع در راه حفظ حقيقت.

در جهاد احتمال پيروزى ظاهرى بسيار ضرورت دارد. در صورتى كه در دفاع اين احتمال چندان ضرورى نيست.

براى درك مفهوم جهاد و شهادت در اسلام، لازم است توجه شود كه انسان موجودى سه بعدى است:

١. حيوانيت.

٢. انسانيت.

٣. روحانيت.

امكانات جسمانى، حيوانات وى را تقويت مى‌كند و امكانات حيوانى وى انسانيت ويرا رشد مى‌دهد و امكانات انسانى وى روحانيت وى را تحكيم
مى‌بخشد.

هميشه امكانات قبلى امكانات بعدى را تكامل مى‌بخشد و سرانجام هدف اصلى از رشد انسانها وصول و تأمين اهداف عالى روحانى و معنوى است.

در بسيارى موارد جهاد و دفاع صلح جويانه و مسالمت‌آميز است و مرگ از، ضرورتاً، به دنبال ندارد. شهدا تنها كسانى نيستند كه در ميدان جنگ از پاى درمى‌آيند. على(ع) پس از ضربت در بستر جان سپرد.

منابع و ادبيات اسلامى، گروههاى مختلفى را شهيد معرفى كرده است از جمله:

١. كسى كه در راه دفاع از شرف خود و خانواده كشته شود(٣١).

٢. كسى كه در دفاع از مال و ناموس خود كشته شود(٣٢).

٣. كسى كه در دفاع از دين خود كشته شود(٣٣).

٤. كسى كه در دفاع از حقوق خود كشته شود(٣٤).

٥. كسى كه در دفاع از جان خود و خانواده خود كشته شود(٣٥).

٦. كسى كه در دفاع از عدل و مبارزه با ظلم كشته شود(٣٦).

٧. كسى كه در مهاجرت درراه خدا كشته شود(٣٧).

٨. كسى كه در دفاع و مبارزه درراه خدا كشته شود(٣٨).

٩. كسى كه با ايمان كامل از دنيا برود(٣٩).

١٠. كسى كه با حب اهل البيت جان سپارد(٤٠).

١١. كسى كه در انتظار حاكميت الله و استقرار عدل(فرج) جان سپارد(٤١).

١٢. كسى كه در حال تحصيل و تعليم و تعلم جان سپارد(٤٢).

١٣. كسى كه در غربت جان سپارد(٤٣).

١٤. كسى كه در جهاد و دفاع مجروح شود و سپس جان سپارد.

١٥. زنانى كه در جريان باردارى و وضع حمل جان سپارد(٤٤).

١٦. كسى كه در طهارت كامل وخلوص و اخلاص كامل جان سپارد(٤٥).

١٧. كسى كه در جريان انجام يك تكليف دينى جان سپارد(٤٦).

١٨. كسى كه در جريان امر به معروف ونهى از منكر جان سپارد(٤٧).
--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى :
١. e.g. Act ١.٨;١.٢٢

٢. Encyrlopaedia Americana Martyr

٣. Ibid

٤. Ibid The Oxford Dictionary of Christian Charch

٥. «انجيل يوحنا»، سوره ١، آيه ١، سوره ٧ آيه ٥٥ - ٥٦ و همچنين «ماتيو»، ١٠، Marthw ٢٨).

٦. «مكابيز» Maccabees، بخش ٤ آيه ٣ - ٨.

٧. رجوع شود به بخش ٢٢ آيه ٢٠، ١٥، ٢٧، انجيل از پل مقدس.

٨. رجوع شود به انجيل رومى سوره ٦ آيه ٣، Romans. ٦ ٣.

٩. «دايرة المعارف جديد كاتوليكى»، ج ٣١٢/٩ (چاپ ١٩٦٧).

١٠. IRichardson P.١٥٦

١١.رجوع شود به: J.hastiny Encyclopaedla of Relyion

١٢. همان مرجع Vol.Xl pp.٥٢ ff (١٩١٧) Churles Scrlbners Sons

١٣. همان مرجع

١٤. A.Ezzati The Spread of Islam Inlcoduction

١٥. Ibid

١٦. Ibid

١٧. «المعجم الفهرس لالفاظ القرآن».

١٨. «همان مدرك».

١٩. «سوره بقره»، آيه ١٤٣.

٢٠. موارد متعدد استعمال كلمه شهادت و شهدأ در قرآن، از جمله: سوره بقره آيه ١٤٣.

٢١. «سوره بقره»، آيه ١٥٤؛ «سوره آل عمران»، آيه ١٥٦.

٢٢. موارد متعدد استعمال كلمه قتل و حرب در قرآن.

٢٣. «سوره بقره»، آيه ٢٥٦.

٢٤. «سوره يوسف»، آيه ١٠٨؛ «سوره انعام»، آيه ١٠٤.

٢٥. «همان مدرك».

٢٦. «سوره مؤمن»، آيه ٤٠، ١٩؛ «سوره اسرأ»، آيه ١٢٤؛ «سوره نسأ»، آيه ١١٢؛ «سوره حجرات»، آيه ١٥؛ «سوره نسأ» آيه ١٥ و ٥٩.

٢٧. «سوره آل عمران»، آيه ١٦٩.

٢٨. «شهادت و شهيد»، نوشته شهيد مطهرى، /١١.

٢٩. «سوره آل عمران»، آيه ١٦٩.

٣٠. «ارشاد القلوب»، مفيد،/١٩٩.
٣١. «وسايل الشيعه»، ج ٦٣ / ٢.

٣٢. «همان مدرك»، / ٢٩، ٦٣.

٣٣. «نهج الفصاحه»، / ٥٨٩.

٣٤. «وسايل الشيعه»، ج ٢.

٣٥. «همان مدرك»، / ٣٥.

٣٦. «نهج البلاغه».

٣٧. «سوره نسأ»، آيه ١٠٠.

٣٨. «آل عمران»، آيه ١٥٧.

٣٩. «سفينة البحار»، ج ٧٢٠ / ١.

٤٠. «وسايل الشيعه»، ج ٢١ / ٢.

٤١. «همان مدرك»، ٥١٤.

٤٢. «نهج الفصاحه»، ٦٣٧.

٤٣. «همان مدرك»، / ٦٢٤.

٤٤. «سفينة البحار»، ج ٧٢٠ / ١.

٤٥. «همان مدرك».

٤٦. «غرر الحكم». / ٢٣٤

٤٧. «سفينة البحار»، ج ٧٢٠ / ١.