نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - فتواى تحريم تنباكو و پيامدهاى آن

فتواى تحريم تنباكو و پيامدهاى آن


در يكى از مراحل بحرانى تاريخ اسلام كه استعمارانگليس با كسب امتياز تنباكو مى رفت تا كشوراسلامى ايران را در رديف مستعمرات خود در آورد عالمى متعهد مرزبانى آگاه و بيدار مرجع عاليقدر جهان تشيع ميرزاى شيرازى بزرگ عمق توطئه را دريافت و با صدور فتواى تحريم تنباكو بزرگترين ضربه را بر پيكر دولت استعمارگرانگليس نواخت واو را دراهداف شوم و شيطانى خود ناكام كرد.

اين فتواى قاطع و كوبنده استبداد را رسوا ساخت . قوت و قدرت اسلام و رهبران مذهبى را به نمايش گذاشت . براى نخستين بار توانايى مبارزه منفى را در رويارويى با قوى ترين قدرت زمان به اثبات رساند.

الهام بخش همه حركتهاى ضداستعمارى و ضداستبداى كشورهاى اسلامى گرديد و...

ازاين رو شايسته است كه محققان درباره اين فتوا و نقش تاريخ ساز آن به بحث و بررسى بنشينند واين مقطع از تاريخ ايران را كه در حقيقت سرفصل مبارزات ضداستعمارى امت اسلامى ايران است به دوراز جعل و تحريف به همه انسانهاى به تنگ آمده از قدرتهاى استعمارى و استبدادى بشناسانند.

گر چه درباره نهضت تنباكو كتابها رساله ها و مقالات بسيارى نگاشته شده كه برخى نيز شايان تقدير و تشكراست ولى ازاين حقيقت نمى توان چشم پوشيد كه حركتهاى ضداستعمارى و ضداستبدادى همواره در طول تاريخ از دست تحريف قلم به مردان و تاريخ نگاران دربارى و استعمارى مصون نمانده اند. هر چه حركت كوبنده تر عظيم تر و شكننده تر بوده تلاش دشمنان نيز در جعل و تحريف قوى تر و پيچيده تر. تاريخ مبارزات صد ساله ملت مسلمان ايران گواه اين مدعاست و نهضت تنباكو بهترين شاهد .

براى تبيين اهميت فتوا قيام امت اسلامى دراين بخش از تاريخ معاصر و براى روكردن دست تاريخ نگاران استعمارى و دربارى در تحريف و وارونه جلوه دادن نهضت تنباكو به مسائل ذيل مى پردازيم :

١. بستر صدور فتوا.

٢. عكس العمل مردم و علما در برابر قرارداد رژى .

٣. برخورد عالمان دين وامت مسلمان با فتواى تحريم تنباكو.

٤. عكس العمل حكومت و كمپانى رژى در برابر مردم و فتواى تحريم .

٥. پيامدهاى فتوا.

٦. تحريف تاريخ .

بستر صدور فتوا
براى درك و شناخت اهميت فتوا پيش از هر چيز لازم است بستر صدور فتوا را بشناسيم . براى اين منظور نگاهى داريم به عناوين زير:

استعمارگران درايران عصر ناصرى .

واگذارى امتيازات و ماهيت آنها.

اهداف استعمارگران ازاخذامتيازات .

امتياز تنباكو واهدافى كه استعمارگران از گرفتن اين امتياز داشتند.

بالاخره پيامدهاى زيانبار آن .
حكومت ناصرى واستعمارگران
رقابت شديد روس وانگليس بر سر دستيابى به امتيازات بيشتر و چپاول سرمايه هاى مردم محروم اين مملكت دراواخر دوره ناصرى به اوج خود رسيد. هرگاه يكى از دو كشور رقيب موفق به تحصيل امتيازى در ايران مى شد طرف مقابل يا درالغاى آن مى كوشيد و يا حداقل امتيازى در حد آن درخواست مى كرد.

لرد كور وزن ايران آن روز را چنين تصوير مى كند:

[صحنه ايران مانند صفحه شطرنجى شده بود كه حركت يك طرف با حركت و اقدام طرف ديگر مواجه مى گشت] ١ .

در سال ١٢٨٠ هجرى قمرى امتياز تلگرافخانه به انگليس واگذار شد. روسها در مقابل از سال ١٢٩٨ به بعد طى چند پيمان امتيازاستفاده از تفتيش خطوط تلگراف را در شمال و شمال شرقى كشور تحصيل نمودند.

امتياز راه آهن در سال ١٢٨٩ به[ رويتر] و در حقيقت به انگليس واگذار شد كه بااعتراض علماء دينى و دلخورى روس اين امتياز پا نگرفت . ولى پس از چند سال سال ١٣٠٦ امتياز تاسيس بانك شاهنشاهى ايران و حق نشراسكناس و... به رويتر داده شد.

چند ماه بعد يعنى در سال ١٣٠٧ هجرى قمرى امتياز تاسيس بانك استقراضى روس به يك تبعه روس داده شد و پس از چند ماه دولت روسيه اين امتياز را به خود منتقل ساخت . در همان سال امتيازانحصارى ساختن راه تهران به اهواز به انضمام راه بروجرد واصفهان با واسطه اى به انگليس واگذار شد. در مقابل همان سال امتياز بهره بردارى از درختهاى زيتون ايالت گيلان كه متعلق به مردم بود به يك كمپانى روسى بخشيده شد و در سال ١٣٠٨امتيازانحصارى بريدن چوب شمشاداز جنگلهاى آستارا تااسترآباد و حمل آنها به خارج به همان كمپانى واگذار شد.

امتياز كشتيرانى در رود كارون وامتياز رژى به انگليس داده شد و پيش از آن به عنوان جواز عبور از خاك روسيه براى سومين سفر شاه و درباريان به اروپا امتياز

كشتيرانى در شمال و چندامتياز ديگر به روسها داده شد. ٢

از طرف ديگر در آن زمان ناصرالدين شاه و دربار به خاطر نداشتن پايگاه مردمى به دو دولت روس وانگليس متكى بودند. آنان نقش تعيين كننده اى را در دربار شاه داشتند. محور عمده حل و فصل مشكلات سياهى اجتماعى اقتصادى رژيم حاكم را سياست موازنه مثبت و جلب رضايت دو ابرقدرت از طريق واگذارى امتيازات و منافع مختلف به آنها تشكيل مى داد. تا جائى كه اين عمل به عنوان شيوه اى سهل الوصول در برابر تكاثر طلبى استعمارگران به كار گرفته مى شد.

ماهيت امتيازات
اين امتيازات هر چند در پوشش خدمات و گاه خريد و فروش و معاملات بازرگانى بين يك فرد يا شركت خارجى با دولت ايران انجام مى گرفت ٣ ولى ماهيتى كاملااستعمارى و خائنانه داشت و اهداف شوم و شيطانى خاصى را دنبال مى كرد. به عنوان نمونه :

امتياز تلگرافخانه كه درسال ١٢٨٠ هجرى قمرى به انگليسيها داده شد به ظاهر كار خدماتى بود ولى انگليسيها پس ازاخذاين امتياز در تمام مسير سيم ماموران نظامى و سياسى خود را پخش نموده و بناى تحريكات را گذاشتند. علاوه بر آن محل تلگرافخانه ها را به صورت پناهگاه و بست در آوردند و با حمايت از بست نشينان و بسط نفوذ خوداز اين طريق دولتى مافوق دولت به وجود آوردند. ژنرال گلداسميت ٤ كه به تجزيه دو قسمت از خاك ايران حكم داد به عنوان سرپرست همين سيم كشيها مامور بلوچستان بود و وظيفه شوراندن بلوچها را عليه دولت ايران به عهده داشت .

كنت دوگوبينو در گزارش خود به وزيرامور خارجه فرانسه مى نويسد:

[ انگليسيهااصرار دارند كه امتياز كشيدن سيم تلگراف از بغداد به تهران و بوشهر هندوستان رااز شاه بگيرند...اين واقعه مساوى با اشغال و تملك تدريجى امپراتورى ايران خواهد بود] ٥ .

همچنين امتياز راه آهن و قرارداد رويتر چنانكه ازاسمش پيداست به ظاهر يك

كار خدماتى است اما در حقيقت و با توجه به متن آن با واگذارى اين امتياز جميع منابع مملكت و كليه حقوق ملت و دولت دربست دراختيار يك تبعه انگليسى قرار گرفت و در حقيقت به دولت بريتانياى كبير بخشيده شد. با توجه به مفاداين عهدنامه اگراين امتياز پا مى گرفت دولت ايران به درجه عامل نظم و مامور حفظاموال كمپانى تنزل كرده و حكومت واقعى را به عمال كمپانى تفويض كرده بود.

لرد كوروزن مى نويسد:

[يك چنين امتياز عظيم و بى سابقه اى در حقيقت يك بخشش نامه از طرف دولت ايران است . و بايداعتراف نمود كه اگر بريتانيا مى توانست اين بازى را به آخر برساند هم شاه ايران مات مى شد و هم تزار روس در جاى خود ميخ كوب مى گرديد] ٦ .

و قس عليها فعلل و تفعلل . بقيه امتيازات از جمله امتياز رژى هر چند در پوشش خريد و فروش توتون و تنباكوانجام گرفت ولى ماهيتى كاملااستعمارى شبيه امتياز تلگرافخانه با وسعت بيشتر داشت .

انگيزه دربار از واگذارى امتيازات
شاه و درباريان كه پايگاهى در ميان مردم نداشتند در جلب رضايت و نزديكى به خارجيان چه انگليسى و چه روسى از يكديگر پيش مى گرفتند. بدين سبب دراين كشور هرج و مرج استعمارى خاصى به وجود آمده بود كه به مراتب شوم تراز رژيم استعمارى انگليس در هند يا سيستم استعمارى روسيه در شهرهاى گشوده آذربايجان ايران بود. مردانى كه به نام رجال سياسى كشور عهده دارامور مملكتدارى بودند غيرت مليت و اسلامخواهى رااز دست داده بودند و جز راه خانه سفراى خارجى راه ديگرى را نمى شناختند و جزارباب خويش گاه انگليس و گاه روسيه كس ديگر را به اربابى قبول نداشتند. تنهااين سياست را مايه حفظ تاج و تخت عيش و نوش و منافع شخصى دربار و قدر قدرتى شاه مى دانستند لذا درباريان نه تنها مردمان بيگانه در حقيقت دول بيگانه را تشويق به اخذامتيازات مى كردند كه دراواخر سلطنت

ناصرالدين شاه محض اطمينان دولت عليه از حسن جريان امور! مقرراتى تحت عنوان : دستورالعمل مجلس ترفيقات امتيازات تهيه شد واداره اى با رياست هوتم شيندلر تبعه انگليس وازاعضاى تلگرافخانه تشكيل گرديد تا هر كس از دولت ايران درخواست امتيازى دارد به اين اداره مراجعه كند. ٧

لرد كوروزن مى نويسد:

[ سرمايه داران خارجى براى اخذامتياز مانند مور و ملخ به ايران هجوم آوردند... و شاه نيز حاضراست موافقت كند چون كه كلى به حساب شخص شاه داده مى شود] ٨ .

نه تنها مبلغى به عنوان رشوه به تناسب امتياز به شاه داده مى شد كه درباريان را نيزازاين حراج و فروش مملكت سهمى در خور بود. كمتر امتيازى است كه بدون رشوه پا گرفته باشد. درآمدى كه ازاين طريق به جيب شاه و درباريان ريخته مى شد صرف عيش و نوش و مسافرتهاى بيهوده مى شد. طور كلى هر وقت شاه هوس فرنگ مى كرد به فروش كرو و منابع آن دست مى زد ٩ .

از ديگرانگيزه هاى واگذارى اين امتيازات غربزدگى است . برخى براين باور بودند كه براى تنويرافكار ملت ايران وايجاد تحرك اقتصادى بايد متصديان و سرمايه گذاران خارجى را به ايران بكشند.

ميرزا حسين خان سپهسالار واستادش ملكم به ظاهراز طرفداران اين طرز تفكر بودند. قرارداد رويتر نيز براين اساس پا گرفت .

البته ما براين باوريم كه آنان دراين ادعا نيز صداقت نداشتند. هدف آنان ازواگذارى اين امتيازات منافع شخصى خدمت به اربابان خويش و هر چه بيشتر وابسته كردن ايران اسلامى بود و بس .

براى تبيين انگيزه هاى شاه و دربار از واگذارى امتيازات لازم است نگاهى داشته باشيم به برخى ازامتيازاتى كه در عصر ميرزا حسين خان سپهسالار و ميرزاعلى اصغرخان امين السطان قهرمانان نامى اين سياست ( امتيازدهى ) به بيگانگان داده شد:

ميرزا حسين خان سپهسالار كه در ٢٩ شعبان ١٢٨٨ به زور انگليسيها بر سركار آمد ازايدئولوژى انحراف آميز واستعمار مابانه استاد خود ميرزا ملكم خان ناظم الدوله كه شعار:[ تمدن غرب بدون دخالت ايرانى] را علم كرده بود پيروى مى كرد.

[ از خلال مواد عهدنامه رويتر نيز چنين مفهوم مى شود كه : هنگام تهيه اين مواد آن شعار كاملا ملحوظ ذهن صدراعظم بوده و چنين در نظر داشته اند كه تنها راه آباد كردن ايران مداخله تام و تمام خارجى در جميع اموراين مملكت است . برمبناى اين انديشه سراپا غلط بود كه سپهسالار در ضمن قرارداد رويتر امور راه آهنها و ترامواها و راههاى شوسه وارتباطات تلگرافى و جميع منابع مولد ثروت را اعم از معدنى و صنعتى و فلاحتى و آبيارى و سنگ فرش كوچه ها و گاز واحتياجات عمومى شهرها و روستاها و بهره بردارى از جنگل ها را در يد قدرت انگليس قرار داد... شايد سپهسالار همانند استادايدئولوژيك خود ميرزا ملكم خان ديده و دانسته به مملكت خيانت مى كرده و در زيراين شعارهاى ظاهرفريب واستعمارانگليس خدمت مى نموده است . در واقع اگر قضيه رشوه خوارى سپهسالار را در ضمن انعقاد قرارداد رويتر كه دكتر فووريه از قول محمد حسن خان اعتماد السلطنه در كتاب خود نوشته باور كنيم بايد بگوئيم كه سپهسالار هم مثل جميع وزراى عهد قاجاريه به جزاميركبير در خدمت استعمار قرار داشت است] ١٠ .

به هر حال آنچه واقع شداين بود كه : سپهسالار در دوران اوليه نخست وزيرى اش به خاطر روحيه غربزدگى و منافع شخصى خويش خيانت را به اوج رساند و تمام مقاصدارضى و سياسى انگليسها را به مرحله عمل در آورد. علاوه بر آن به انتزاع نيمى از بلوچستان رضايت داد و سند بخشش مملكت را به صورت قرارداد رويتر به امضاء رسانيد و به انگليسيها تقديم نمود. ١١

هنگامى كه متن قرارداد تنظيم شد شاه دستور داد كه هياتى از رجال دولت آن را بررسى و نظر خود رااعلام كنند.اين هيات كه مبلغ دويست هزار ليره ١٢از رويتر رشوه دريافت داشته بود در گزارشى به شاه نوشت :

[ به جهت ساختن راه آهن درايران اقلا پنجاه كرور پول نقد لازم داريم ...الان

يك كمپانى پيدا شده كه مى خواهداين پنجاه كرور را براى ما خرج بكند. آيا در برابراين پنجاه كرور چه بايد بدهيم ... آنچه به عقل فدويان مى رسيد... همه را مشخص كرده ايم ... آنچه داده ايم منحصرا عبارت از مواد عاطله است كه تاكنون هيچ نفعى براى دولت نداشته اند] ١٣ ...

پرواضح است هياتى كه از زالوهاى دربار تشكيل شده باشد از دريچه منافع شخصى و آنى خود به ملت و مملكت نگاه مى كند. علاوه براى اقناع شده نيز منابع ثروت كشور را به عنوان [مواد عاطله اى كه تاكنون هيچ نفعى براى دولت نداشته اند] جلوه گر سازد. شاه هم با چرخاندن قلم خويش تمام منابع ايران را دراختيار رويتر گذاشت و ٢٠٠ ليره رشوه رويتر را برايشان حلال نمود!

در زمان صدارت ميرزا على اصغرخان امين السطان نيز امتيازاتى واگذار شد كه دقت در آنها به خوبى ماهيت وانگيزه واگذارى را مى نماياند. در سومين سفر شاه كه امين السلطان وى را همراهى مى كرد ميرزا ملكم خان وزير مختارايران در لندن يكى از مفتضح ترين امتيازها را به نام:[ لاتارى] به نام منشى خود با رشوه اى به مبلغ يك هزار ليره انگليسى به عنوان پيش كش گرفت . پس از آن به دو شركت انگليسى به چهل هزار ليره فروخت ! ولى چون سهم امين السلطان طبق قرارى كه در پشت پرده اين قضيه با هم گذاشته بودند پرداخت نشد شاه به تحريك امين السلطان امتياز را لغو كرد و خسارت دو كمپانى انگليسى را پرداخت . ١٤

شاه در همين سفر قرار و مدار تفويض امتيازانحصارى دخانيات را با تالبوت گذاشت .

امتياز رژى
از آنچه تاكنون آورديم روشن شد كه : دوره ناصرى دوره امتيازات و اين امتيازات داراى ماهيتى كاملااستعمارى بوده است . حفظ تاج و تخت منافع شخصى و غربزدگى ازانگيزه هاى واگذارى اين امتيازات بوده است .

از جمله اين امتيازات با همان ماهيت و همان انگيزه امتياز رژى است كه در اين

مقاله به ابعاد گوناگون آن خواهيم پرداخت . در سومين سر ناصرالدين شاه به فرنگ و توقف او درانگلستان (شعبان ١٣٠٦ ه.ق ) پيشنهاداعطاى امتياز توتون و تنباكوى ايران به انگلستان مطرح مى شود و قرار آن نيز گذاشته مى شود. دولت انگليس به شيوه مرسوم خود فردى به نام تالبوت به عنوان طرف قرارداد معرفى مى كند. پس از بازگشت شاه تالبوت نيز در راس يك سنديكاى ساختگى و خلق الساعه وارد تهران مى شود ودر سفارت انگليس اقامت مى گزيند واز آن جا مذاكرات مربوط به امتياز را پى مى گيرد. سرانجام در تاريخ ٢٨ رجب ١٣٠٨ امتيازانحصارى توتون و تنباكوى ايران در ١٥ ماده تنظيم و به امضاى ناصرالدين شاه مى رسد ١٥ .

ماهيت امتياز رژى
قرارداد ماهيتا استعمارى و به زيان ملت و دولت ايران بود. گواه براين مطلب متن قرارداد رژى است :

براساس اين قرارداد:

١. هر زارع ايرانى ملزم بود كه محصول خود را با قيمتى بسيارارزان به كمپانى رژى بفروشد و با قيمتى گزاف توتون و تنباكوى مورد نياز خويش را بخرد؟

٢.انگليسى ها تسهيلات وامكانات فراوانى كسب كردند از جمله : در اختيار داشتن زارعين و حتى حكام ولايات براى كسب هر نوع خبر. در حقيقت جاسوسى به شيوه انگليس براى آگاهى از چند و چون كشاورزى ايران و در نهايت رسيدن به مقاصداستثمارگرانه و گسترش هر چه بيشتر سلطه خويش .

٣. سلب هر نوع حقوق از تاجر كاسب و زارع و مصرف كننده ايرانى در زمينه حمل و نقل و خريد و فروش توتون و تنباكو... مگر بااجازه كتبى صاحبان امتيازنامه .

٤. معافيت كمپانى از هرگونه رسوم گمركى و پرداخت ماليات در مورد ورود جميع اسباب و آلات لازمه .

بااين شرائط مرزهاى ايران بدون قيد و شرط به روى انگليسيان باز مى شد و به آنان اجازه مى داد كه هر چه مى خواهند به ايران وارد كنند حتى اسلحه و مهمات

جنگى چنانكه بعدا معلوم شد بسته هايى به عنوان اسباب و آلات شركت رژى ازانگلستان حمل مى شده اما حاوى اسلحه و مهمات جنگى بوده است .

كربلايى دراين زمينه مى نويسد:

چندين صندوق به نام و نشان رئيس دخانيه وارد گمركخانه شد. وكيل صاحب امتياز به وضع سابق خواست بگذارند (يعنى بدون بازرسى ) گمركيان سخت گرفتند كه اكنون وضع سابق به هم خورده بايد مراسم گمرك رااجراء داريم ...از مركز دستور رسيد كه صندوقها گشوده و تحقيق و بررسى شود. گمركيان خواهى نخواهى صندوقها را گشوده كلا اسلحه و آلات جنگ مانند: نارنجك و تفنگ و باورتهاى بى رنگ بود ١٦ .

دولت ايران با واگذارى اين امتياز متعهد شد كه :

١. در طول مدت قرارداد (٥٠ سال ) بر رسوم گمرك و ساير عوارض آن به هيچ وجه نيفزايد.

٢. كسانى را كه بدون اجازه كمپانى به خريد و فروش دخانيات اقدام كنند به كيفر سخت برساند.

٣. در صورت اختلاف بين كمپانى انگليسى و دولت ايران يك نفراز سفراى اتازونى (آمريكا) آلمان اتريش به عنوان حكم داورى نمايند.

و چندين شرط ديگر كه همگى حاكى ازاستعمارى واستثمارى بودن امتيازاست .

انگيزه واگذارى امتياز رژى
اگر در واگذارى امتيازات ديگر هدفى غيراز منافع شخصى از قبيل : پيشرفت كشور واحياءاقتصادى آن را بپذيريم چنانچه برخى گفته اند دراين امتياز به هيچ وجه نمى توان آن توجيه ها را پذيرفت . تنها انگيزه اى كه مى توان براى اين امتياز ذكر كرد تامين مخارج گزاف سفرهاى اروپا و منافع شخصى شاه و درباريان است .

ناظم الاسلام كرمانى مى نوسد:

[در سنه ١٣٠٩ كمپانى رژى امتياز دخانيات رااز ناصرالدين شاه گرفت] ١٧ ... و در عوض چند كرور به شاه و درباريان داد... بزرگان ايران از علماء و غيرهم بر معايب و وخامت اين عمل واقف شدن كه امروز دخانيات محدود شد فردا نمك و روز ديگر هيزم و ذغال و آب و غيره و به ازاى آن مبالغى گرفته خواهد شد و صرف آبادى مملكت نخواهد شد. يا تفاوت مواجب فلان شاهزاده است يا مدد معاش فلان آقازاده يا خرج مسافرت فرنگ يا نياز خانم قشنگ ملت متضرر شده و نفع را خارجه برده و بر مملكت هم تسلط و نفوذ تامى حاصل خواهند كرد ١٨ .

برخى از مورخين از جمله : شيخ حسن كربلائى محمدرضا زنجانى و...از سومين سفر شاه به فرنگ وانگيزه واگذارى امتياز تنباكو سخن گفته اند. ما براى روشن تر شدن انگيزه واگذارى اين امتياز شمه اى از نوشته هاى اين مورخين را ذكر مى كنيم :

انگليسى ها دراين سفر بيش از پيش در پذيرايى شاه و همراهان كوشيدند. ملكه انگلستان به هر يك از همراهان شاه نشانهايى اعطاء كرد كه هيچ كدام از آنان انتظارش را نداشتند. دراين سفر به شاه پيشنهادى از جمله امتياز توتون و تنباكوىايران را دادند. وزير مختارانگليس درايران كه در آن زمان درانگلستان بود و تالبوت با امين السلطان واعتمادالسلطنه دراخذاين امتياز گفتگو كردند. امين السلطان هم اين موضوع را با شاه در ميان گذاشت و منافع آن را برشمرد.اضافه كرد: پولى كه ازاين امتياز به دست مى آيد گنج بادآورده است !

ناصرالدين شاه كه مى پنداشت با پولى كه ازاين راه به دست خواهد آمد نه تنها هزينه اين سفر جبران خواهد شد بلكه خرج سفر ديگرى نيز تامين خواهد گرديدازاين روى مصمم شداين امتياز را به انگليسى ها واگذار كند. ١٩ علاوه براين ماژور تالبوت كه نقاط ضعف شاه و درباريان را مى دانست براى مفتون ساختن وى و همراهان دختركى پانزده ساله را كه به قول خود وى بسيار خوشگل بود به شنا وادار كرده بود! ٢٠

آيا مى شود پيشنهاد به اين خوبى آن هم از طرف شخصى كه دخترش مقبول شاه است رد شود؟

رشوه هايى كه شاه و درباريان در واگذارى اين امتياز گرفتند بسيار كلان بود. تالبوت وقتى كه عازم ايران شداز پاريس نامه ذيل را فرستاد:

[ اين جانب ماژور تالبوت تعهد مى كنم كه براى حضرت اشرف امين السلطان واعليحضرت شاه ايران به حضرت اشرف مبلغ چهل هزار ليره استرلينگ بپردازيم : ده هزار ليره ازاين مبلغ را روز نفويض امتيازنامه رژى ده هزار ليره ديگرازاين مبلغ را دواولين روزى كه امتياز رژى به موقع اجرا گذاشته شود. بيست هزار ليره بقيه را دو ماه پس ازامتياز رژى] ٢١ .

پاريس ١٨٨٩
فووريه پزشك مخصوص ناصرالدين شاه دراين باره مى نويسد:

[شركت انگليسى اين امتياز را با دادن رشوه هاى گزاف كه به دو ميليون فرانك بالغ مى شود گرفته و حق اين است كه تحصيل آن به اين خرج مى ارزيده است] ٢٢ .

رئيس كمپانى در ضيافت سفير روس مى گويد:

[زياده از چهار كرور به رشوه و تعارف و مواجب و تعميرات ... خسارت كشيده ام] ٢٣ .

عباس ميرزا ملك آراء پس از آن كه از واگذارى انحصار تنباكو با قيمتى نازل و بدون شرائط صحيح ياد مى كند علت آن رااين چنين بيان مى كند:

[چون مبلغى گزاف به اطراف شاه داد و هر كسى كه احتمال مى رفت منشاء اثرى شود باقى نماندالا آن كه پولى گرفت لهذا همه تصديق و تحسين نمودند. و كمپانى در ضمن شرايط متقبل شد كه سالى پانزده هزار ليره انگليسى به شاه بدهد] ٢٤ .

وى درادامه گفتارش از شرايط پنهانى كمپانى باامين السلطان و ديگران براى دريافت رشوه سخن مى گويد.

اهداف انگلستان
هر چند اندك توجهى به متن قرارداد و آنچه در ماهيت اين امتياز آورديم تا
حدودى مى توان به اهداف انگلستان از تحصيل اين امتياز پى برد ولى حوادث و وقايع پس از واگذارى اين امتياز به خوبى نشان مى دهد كه اين امتياز امتياز معمولى نبود. هدف انگلستان تنها قرار گرفتن امتياز خريد و فروش توتون و تنباكوى ايران نبود تاازاين رهگذار سود مادى نصيب خويش سازد بلكه هدف او ازامتياز كه مدخلى است براى نفوذ در جامعه اسلامى ايران و رواج غربزدگى و در نهايت استعمار واستثمار يك ملت .البته بااين تفاوت كه نيروهاى مهاج استعمارى در مثل كشورهايى مانند: هندوستان به طور مرئى و مستقيم توسط نيروهاى نظامى وارد شده و آن كشور رااشغال كرده است و درايران به گونه اى غيرمستقيم آمده است . در عين حال هدف يكى است . براى تبيين اين مطلب لازم است نگاهى داشته باشيم هر چند گذرا به اقداماتى كه كمپانى رژى در شروع كارانجام داد:

قلعه نظامى يااحداث محل كمپانى
پس از رسميت واعلان امتياز فوق در آغاز سال ١٣٠٨ ه.ق تالبوت كه به همراه عده اى از فرنگيان به ايران آمده بود در شهرها پراكنده شدند و در هر شهرى عمارتى مستحكم در بهترين نقاط و مشرف بر تمام شهر دراختيار گرفتند. مثلا در تهران باغى در بهترين نقطه شهر و مشرف بر تمام شهر وارك سلطنتى به مبلغى هنگفت به عنوان مركز كمپانى خريدارى كردند.اطراف آن را همچون قلعه نظامى ديوارى بلند و قطور به عرض چهار متر كشيدند و ساختمانى مستحكم و بزرگى همچون مركز يك قشون محهز در وسط آن برپا كردند كه مايه حيرت و وحشت هرايرانى شد.

شيخ حسن كربلايى دراين زمينه مى نويسد:

نخست نقطه اى خيلى عمده و خيلى مرغوبى را در حوالى ٢٥ارك دولت معروف به باغ ايلخانى است به معادل چهل و پنج هزار تومان عين اشرفى خريده و به معادل يكصد و پنجاه هزار و چيزى تومان عمارت عالى خيلى ممتازى بنا كردند. دورادور عمارت را به سور خيلى مستحكم بسيار بلندى كه مشرف و مسلط برارگ دولت و ساير نقاط شهراست با گچ و آجر در قطر قريب چهار ذرع ساخته به طورى كه
اين عمارت مانند كشتى ذره پوش توپ بر دورادور و آن تواند گردش نمود ٢٦ .

هجوم فرنگيان به ايران
در مدتى بسياراندك پس از ورود تالبوت و همراهان بيش از دويست هزار ٢٧ فرنگى به عنوان كارگزاران اين شكرت به ايران اسلامى هجوم آوردند. گروه گروه در شهرها و ولايات ايران مستقر شدند. شكل ظاهرى شهر و بازار مسلمين را تغيير دادند.اين افراد نه تنها زارعين و ساير سكنه نقاط را تحت سلطه خوددرآورند كه حكام ولايات را به امر شاه و تصميم و فرمان دولت زير فرمان خود گرفتند.موجى از خارجيان در خيابانهاى هر شهر ولايتى به راه افتاد.

مرحوم شيخ حسن كربلائى كه خوداز معاصرين واقعه رژى است مى نويسد:

[ ايران فرنگى بازار درست و حسابى گرديد. بخصوص تهران كه دراين تازگيهااز فرنگى قيامت و محشر شده بود. هرجا مى رفتى فرنگى خانه فرنگى دكان فرنگى بازار فرنگى كوچه فرنگى بالجمله اين جماعت خارجى .... در هر بلدى پس ازاستقراراز هر سو مسلمانان بيچاره در دامهاافكنده و دانه هاافشاندند. شرح اين اوضاع فرنگى بازار جديد ايران در حيز تقرير و توصيف نگنجد] ٢٨ .

رفتار فرنگيان با مردم ايران
فرنگيان مهاجم به ايران به بهانه كارمندان رژى از همان آغاز با ايرانيان رفتارى استعمارگرانه داشتند.اين رفتار به خوبى سوءنيت و افكار پليد آنان را نشان مى داد.اين فرنگيان چنان به وابستگى خود به كمپانى و پشتيبانى حكومت دلگرم بودند كه با توده مردم مسلمان ايران رفتارى زشت و ناهنجار داشتند به طورى كه احساسات ملى و مذهبى مردم را جريحه دار كردند. و چنان گستاخ و مغرور بودند كه در برخى از مواقع مسلمانان را به مختصر بهانه اى كتك مى زدند.

مرحوم شيخ رضا زنجانى و كربلائى دراين زمينه مى نويسند:

[دراين پايتخت بزرگ اسلام در موضع ايستگاه ماشين حضرت عبدالعظيم در
محضر جمعى از مسلمانان يك نفر فرنگى ... چنان سيلى سختى زد كه كلاه از سر مسلمان به چندين قدم آن سوافتاد... به اين قناعت نكرد زبان به هرزه گوئى باز كرد: حالا برو نزد هر زن فلانى كه مى خواهى شكايت كن ! مسلمان بيچاره هم كه مى دانست با كدام حريف درافتاده اصلا هيچ نگفت] ٢٩ .

استخدام مسلمانان
استضعاف مالى و فرهنگى بسيارى از مردم آنان را به اجبرى و خدمتگزارى فرنگيان كشانده بود به گونه اى كه مايه ذلت و تحقير مسلمانان به شمار مى آمد.افزون براين چون اين جماعت مستخدمين پايه و مايه دينى نداشتند خيلى زود به رنگ فرنگيان در آمده و همانند آنان به شراب خوارى روزه خوارى و... تظاهر مى كردند. چون وابسته به كمپانى بودند كسى جرات امر و نهى آنان را نداشت واگراحيانا كسى پيدا مى شد و با نرمش آنان را نصيحت مى كرد پاسخ يك جمله كوتاه بود: [عيسى به دين خود موسى به دين خود ]

كربلائى و زنجانى مى نويسند:

[علاوه براين همه خلق خارجى كه درايران گرد آمده بودند روى هم رفته هر يكى براى خدمت و كار چندين نفر زن و مردم مسلمان رااجير كرده خاصه زنان مسلمان را كه براى خدمتكارى و دايگى اطفال با شهريه و مواجب گزافى به خانه هاى خود برده بودند چنانكه دراين تهران از هر كوچه كه مى گذشتى يك زن مسلمان را كه بچه خارجى ها در بغل گرفته مى ديدى . بسان هم مى شد كه يك و دو به دنبالش به زبان فارسى نه نه گويان مى دويدند] ٣٠ .

ترويج فحشاء
گسترش فساد و فحشاءاز دختران فرنگى جوان براى خريد و فروش ايجاد كافه ها و قمارخانه ها تاسيس مشروب فروشى ايجاد فاحشه خانه هاى رسمى دعوت زنان مسلمان به هرزگى واستخدام آنان ايجاد شبكه نوكران از افراد
سست عنصر تاسيس كليساها و مدارس تدريس انجيل و ترويج مسيحيت به صورت جدى و آشار...اينها همه از نمونه كارهاى كمپانى رژى بود.

شيخ حسن كربلائى و شيخ محمدرضا زنجانى شرح جامعى ازاوضاع آن زمان و موارد فوق داده اند كه اجمالى از آن را مى آوريم :

[ دختران فرنگى براى تاراج عقل و دين جوانان مسلمان وارد شدند. زنان بدكاره خارجى نيز همراه آنها به كسب درآمد پرداختند. در هر شهرى مخصوصا تهران چندين تاثر و فاحشه خانه تشكيل گشت . كافه هاى قمار و رقص و مشروب رايج شد. مبلغين مسيحى همراه با خواهران مقدس و عمله طرب به تبليغ مسيحيت پرداختند تا مسلمانان را به راه راست دعوت كنند!اين گونه اعمال شديدا باعث ناراحتى روحانيت و مردم گرديد.

بالجمله آن درجه ازانحطاط و ضعفى كه اسلام واسلاميان را دراين قرن روى داده و آن طرحى كه خارجيان براى استثمارايران پيش خود ريخته و بدين وضع پيش آمده بود هرگاه لطف خداوندى تدارك نفرموده بود و چندى بدين وضع تيره برايران گذشته بود هر آينه تنقريب اسمى ازايران واسلام به جا نمانده و بالمره محو مى شد] ٣١ .

اقدامات ابتدائى كمپانى هجوم فرنگيان به ايران در آن سطح وسيع و گسترده رفتار ناهنجار واستعمارگرانه انگليسى ها به ظاهر عضو كمپانى ترويج فساد و فحشا تاسيس كليساها و مدارس استخدام بسيارى از مردان و زنان مسلمان و... بيانگراين است كه كمپانى رژى و انگلستان با تحصيل اين امتياز خوابى همچون هند براى ايران ديده بودند و بااين كارها به گونه غيرمستقيم مى خواهندايران را به سرنوشت هند دچار سازند و آن را به صورت يكى از مستعمرات خويش در آورند.اين مساله آن قدر واضح بود كه عباس ميرزا ملك آراء (برادر شاه ) نيز با بدبينى به اين قرارداد مى گرد و توطئه هاى پشت پرده آن را درك مى كند:

انگليسيان هم به ايران آمده مانند دولتى كه ايران را فتح كرده باشند به تمام بلاد مامورين فرستادند و در هر بلدى سوار گرفتند كه اجراى احكام آنان را نمايند و
سوارها را با مواجب كافى واسبان اعلى واسلحه جديد مسلح نمودند... به طور مطلق كمپانى مختار و به قول حكماء :[وجود لاشرط] بود. چون ميدان را به اين شدت خالى و بى مانع ديدند با رعايا در كمال سختى معامله كردند و در هيچ محل اعتنائى به حكومت نكردند واز طرف امناى دولت كه همه از كمپانى رشوه خورده بودند هر روز حكام ولايات اوامر صادر مى شد كه البته در پيشرفت كارامور مامورين كمپانى منتهاى سعى را به جا آورند وازاهتمام و همراهى دقيقه اى فروگذار نكنند ٣٢ .

اين گزارش نشان مى دهد كه روياى پيوستن ايران به مستعمرات انگلستان دراين دوره به سرعت به دست كمپانى رژى در حال تعبير بوده است . كمپانى رژى درايران نز از همان شيوه اى كه انگليسى ها در تصرف هند وايجاد كمپانى شرقى و سپس حضور نظامى به بهانه حفظامنيت اين كمپانى داشتنداستفاده مى كردند. در آن زمان مقاله به قلم يكى از علماء نوشته شده و در ميان مردم پخش شده است . نويسنده دراين مقاله اهداف حقيقى كمپانى رژى را به گونه اى مشروح تبيين مى كند. و ما به سبب طولانى شدن بحث از آوردن آن معذوريم ولى محققان را به مطالعه آن توصيه مى كنيم ٣٣ .

آغازجنبش
امتياز رژى به خاطر ماهيت استعمارى باعث برخورد شديد و ريشه دار محافل مذهبى با استعمارگران وايادى خائن آنان شد و عكس العملهايى به دنبال داشت . و در نهايت با فتواى مرحوم شيرازى نهضت همگانى و پيروز شد.

دراين كه نهضت تنباكواز چه زمانى واز كجا و به وسيله چه گروهى شروع شد چگونه استمرار پيدا كرد سخن بسياراست . هر مولفى براساس افكار وانديشه ها و گرايشهاى سياسى اجتماعى خويش به اين واقعه نگريسته است . برخى آغاز حركت رااز تبريز و برخى از شيراز و برخى ديگراز تهران دانسته اند. عده اى هم بدون آن كه از نقطه آغاز سخنى به ميان آورده باشند به تشريح نهضت پرداخته اند.

پزشك مخصوص ناصرالدين شاه دكتر فووريه مى گويد:

[نخستين آشوبها در مه ١٨٩١ در پايتخت در گرفت واندكى بعد دامنه هيجان به شهرهاى بزرگ ايالات گسترش يافت] ٣٤ .

ناظم الاسلام كرمانى پس از آن كه از شروع كار كمپانى رژى در بلادايران و رفتار ناهنجار آنان سخن مى گويد مى نويسد:

بزرگان ايران از علماء و غيرهم بر معايب و وخامت اين عمل واقف شدند... جمعى از عقلاء خدمت مرحوم حاج ميرزا حسن مجتهد آشتيانى رسيده معايب متضمنه و منتشره دراين كار را عرضه داشتند و هم به ٣٥.علماءاصفهان ضرر و عاقبت امتياز و نتايج مترقبه بر آن را نوشتند...

ناظم الاسلام سپس مى افزايد: آشتيانى دست به كار شد و حرمت استعمال دخانيات رااعلام كرد و ميرزاى شيرازى آن را تائيد كرد.

احمد كسروى مى نويسد:

[...از گام نخست مردم ناخشنودى نمودند و بازرگانان به ميانجى گرى امين الدوله به شاه نامه نوشتند و دادخواهى كردند ولى چون شاه و امين السلطان خودشان امتياز را داده و هوادار آن بودند نتيجه اى از دادخواهى ديده نشد واز آن سوى چون كاركنان كمپانى به همه شهرها رفته و به كار پرداخته بودند ناخشنودى فزونتر گرديده و كم كم رو به تكان و جنبش به خود گرفت . پيش از همه تبريز به كار برخاست ... پس از تبريزاسپهان به تكان آمد و پس از آن در تهران شور و جنبش پيدا گرديد. در همه جا علماء پيشگام بودند. در تبريز حاجى ميرزا جواد دراسپهان آقا نجفى و در تهران ميرزاى آشتيانى و ديگران پا در ميان داشتند] ٣٦ ...

مرحوم كربلائى آغاز شورش و نهضت رااز شيراز مى داند و پس از آن كه قضاياى شيراز و درگيرى مردم به رهبرى علماا و تبعيد فال اسيرى را نقل مى كند:

[...ازاين پس كمپانى امتياز وكلاء خود را به ساير ممالك محروسه نيز روانه داشته ...اكثر بلد عمده ... خالى از آشوب نبوده] ٣٧ ....

ما براين باوريم كه تحقيق و بررسى دراين زمينه كه نهضت دقيقا از چه زمانى واز كجا آغاز شد در عين حالى كه مشكل است چندان مفيد فائده نيست . مهم آن
است كه بدانيم اين حركت چگونه و به وسيله چه گروهى آغاز شد و چگونه استمرار پيدا كرد و به پيروزى نهايى رسيد و... لذا ما به جاى تحقيق و بررسى مبداء زمانى و مكانى نهضت به ذكر برخى از حوادثى كه بيان كننده سوالات فوق است مى پردازيم .

آنچه مسلم است اين كه : مردم به رهبرى علماء در تمامى شهرها در مقابل اين امتياز عكس العملهاى خشم آگينى نشان دادند.

شيراز و تبريز
در شيراز و تبريز مردم به رهبرى علماء دروازه هاى شهر را به روى نمايندگان كمپانى بستند واعلاميه هاى رژى رااز ديوارها كندند و به جاى آن نوشته هاى شورانگيزى نصب كردند.

علماى تبريز ضمن تلگرافى به شاه نوشتند:

[با كمال حيرت مشاهده مى كنيم كه پادشاه ما كافه مسلمين را مثل اسراء به كفار مى فروشد... مسلمانان مرگ را بر زيردست شدن كفار ترجيح مى دهند] ٣٨ .

در تلگرافى ديگر نوشتند:

[ ٤٢سال است سلطنت مى كنى محض طمع مملكت خودت را قطعه قطعه به فرنگى فروخته اى . خود دانى .اما مااهالى آذربايجان خودمان را به فرنگى نمى فروشيم] ٣٩ .

در تبريز كمپانى رژى دولت وايادى آنان حرى مردم و علماء نشدند و با خشم و خروش مردم و رهبرى روحانيت و پيشوايى ميرزا جوادآقا مجتهد تبريزى رو به رو و تسليم شدند. و شاه مايوسانه ضمن تلگرافى به اميرنظام گروسى (پيش كار آذربايجان )اظهار مى دارد:

[كمپانى مى گويد:...اما در كار آذربايجان هر نوع تسهيلات مردم بخواهند مى دهم .اگر حرف آنها در فرنگى است مامورين فرنگى را بر مى دارم سهل است خارج از مذهب هيچ نمى گذارم . كارهاى آذربايجان را به خود آذربايجانيها رجوع
مى كنم . تاجر ملا سيد هر كس را مجتهد تعيين كند... در وضع خريدن يا فروختن هر عيبى به نظر علماء آمده است بگويند رفع مى كنم به طورى اصلاحات مى دهم كه خود مجتهدين راضى شوند.اين است حرفهاى كمپانى] ٤٠ .

مردم و علماء باز هم مقاومت مى كنند و در نتيجه كمپانى رژى تصميم مى گيرد كه موقتااز آذربايجان صرف نظر كند.

در شيراز همزمان با ورود ماموران انگليسى رژى بازار تعطيل شد و مردم در مساجداجتماع كردند. رهبرى مردم را دراين حركت عالم مجاهد سيدعلى اكبر فال اسيرى برعهده داشت . فال اسيرى بر فراز منبر شمشيرى از زير عبايش بيرون كشيد و فرياد برآورد كه :

[موقع جهاد عمومى است .اى مردم بكوشيد تا جامه زنان نپوشيد. من يك شمشير و دو قطره خون دارم هر بيگانه اى را كه براى انحصار دخانيات به شيراز بيايد شكمش را بااين شمشير پاره خواهم كرد] ٤١ .

رژيم براى مقابله با نهضت با كسب تكليف از مركز به دستگيرى و تبعيد آن روحانى بزرگ مبادرت كرد و مردمى را كه دراعتراض به اين عمل جمع شده بودند به گلوله بست . روحانيون از رفتن به مساجد خوددارى مى كنند و مقاومت مردم همچنان ادامه مى يابد.

اصفهان
دراصفهان مردم به رهبرى سه عالم مجاهد: حاج شيخ محمدتقى معروف به آقا نجفى شيخ محمدعلى و ملا باقر فشاركى در برابر كمپانى رژى ايستادند.

شاه ضمن دستورات اكيد به كارگزاران خود دراصفهان براى مقابله با علماء و مردم ضمن تلگرافى به آقا نجفى مى نويسد:

[بى جهت عالم آسوده را آشفته نكنيد و مردم با خون خود بازى نكنند و آسوده مشغول دعاگوئى و رعيتى باشند] ٤٢ .

اما علماى اصفهان با بى اعتنائى به تهديدات شاه به مقاومت خود ادامه داده و
استعمال دخانيات را تحريم مى كنند. در گزارشى از تلگرافخانه اصفهان مى خوانيم :

ديروز... آقانجفى و شيخ محمدعلى اعلانات چندى درب مساجد چسبانيده استعمال تنباكو را حرام و حمايت كنندگان فرهنگى را مرتد و عمله جات دخانيات را نجس خوانده و نوشته اند: كسى ازاين جماعت را كه دخالت در كار فرنگى دارند به حمام و مسجد و سقاخانه راه ندهند. در حمامها و قهوه خانه ها و مجالس علماء و تجار و غيره قليان موقوف است . طلبه ها در هر نقطه كه قليان ديده اند شكسته اند... هر جا فرنگى ديده مى شود مردم دنبالش كرده داد و فرياد راه مى اندازند ٤٣ .

حاكم اصفهان با هماهنگى حكومت مركزى آزار واذيت علماء را آغاز كرد و آنان را سخت تحت فشار گذاشت تا جائى كه منيرالدين از علماى سرشناس بر جان خود ترسيد و ناگزير شبانه به نزد ميرزاى شيرازى در سامرا مهاجرت كرد.

مردم و تجاراصفهان همچنان به مقاومت خودادامه مى دهند تا جائى كه عده اى تنباكوى خود را به جاى فروش بين فقراء تقسيم مى كنند و گروهى هم محصول خود را به آتش مى كشند. ٤٤

مشهد
در مشهد نيز مردم على رغم تنگناهاى مختلف از سوى كارگزاران حكومت به رهبرى حاج شيخ محمدتقى بجنوردى و حاج شيخ حبيب مجتهد شهيدى در برابر كمپانى رژى و هوسهاى عمال شاه ايستادند و تظاهرات مردم را جلودار بودند. ٤٥

[به قدر هشتاد نفر طلبه در مسجد گوهرشاد جمع شده قدرى زن داخل خودشان كرده بودند. يكى از آنها روى منبر رفته بعضى از نامربوطها گفته سركشيكان آستانه هر چه به آنها نصيحت كرده نشنيدند... تا ديشب ساعت پنج آنچه كرده اند كه اينها را بيرون كنند فايده نكرده است] ٤٦ .
تهران
اما در تهران خانه ميرزاحسن آشتيانى محل تجمع مردم معترض به اين قرارداد ننگين و ذلت آور بوده است . ميرزاى آشتيانى بارها با شاه و امين السلطان تماس مى گيرد و درباره مضار و معايب امتياز گفتگو مى كند و لغو آن رااز شاه مى خواهد ولى شاه و دربار به اين درخواستها توجهى نمى كنند.ازاين روى علماى تهران و ديگر شهرستانها از ميرزاى شيرازى مرجع بزرگ شيعيان استمداد مى طلبند.

رهبرى ميرزاى شيرازى در نهضت تنباكو
ميرزاى شيرازى رحمه الله عليه كه به وسيله نمايندگان خويش در ايران و نامه هاى ارسالى از شهرهاى مختلف و علماى تبعيدى : سيدعلى اكبر فال اسيرى و منيرالدين و نامه سيدجمال الدين اسدآبادى در جريان حوادث ايران قرارداد ذلت بار رژى سرسختى رژيم شاه در طرفدارى از قرارداد و ضرب و شتم مردم قرار گرفت واز طرفى مى دانست كه اگر در برابرامتياز رژى ايستادگى نكند استعمارگران برايران اسلامى تسلط كامل خواهند يافت واسلام و مسلمانان در خطرى عظيم مى افتندازاين روى احساس تكليف كرد ورود در موضوع و پيكار بااستعمار و صاحبان قدرت را وظيفه الهى خويش دانست و رهبرى مبارزه را به دست گرفت .

موضع گيرى گام به گام ميرزا
از آن جا كه ميرزاى شيرازى به جهاتى روياروئى با حكومت مركزى ايران و فروپاشى آن را به مصلحت نمى دانست سعى كرد به گونه اى عمل كند كه ضمن جلوگيرى ازاين نوع كارها اقتدار حكومت مركزى را كه تنها حكومت شيعى است حفظ نمايد. بر همين اساس دراين ماجرا مرحله به مرحله عمل كرد. در گام نخست تلاش كرد شاه و دست اندركاران حكومت راازادامه اين راه بازدارد. لذا با لحنى نرم ولى هشدار دهنده تلگرافى براى شاه فرستاد كه در مقدماتش مراعات احترامات معمول
آن زمان شده بود. در بخشى از تلگراف چنين آمده :

[...نظر به تواصل اخبار به وقوع وقايعى كه سكوت از آن بر خلاف رعايت حقوق ملت و دين و دولت است معروض مى دارد كه اجازه مداخله اتباع خارجه درامور داخله مملكت و مخالطه و تردد آنها با مسلمين و اجراى عمل ( انحصار) بانك و راه آهن و غيره ها از جهاتى چند منافى ضريح قرآن مجيد و نواميس الهيه و موهن استقلال دولت و مخل نظام مملكت و موجب پريشانى عموم رعيت است . چنانچه واقعه شيراز و قتل جماعتى از مسلمانان در حماى حضرت احمد بن موسى عليه السلام و هتك آن بقعه مباركه و تبعيد جناب شريعتمدار حاج سيدعلى اكبر سلمه الله به وضعى ناشايسته نمونه اى ازاين نتايج است] ٤٧ ...

تلگراف فوق توسط نايب السلطنه به شاه داده شد. ٤٨ وعده پاسخ متقابل از جانب ناصرالدين شاه نيز به وسيله ايشان به مرحوم شيرازى مخابره گرديد. ٤٩ .البته هيچ وقت به آن وعده وفا نشد.

از طرف ديگر پس ازاين تلگراف شاه از كار پردازايران در بغداد (مشيرالوزاره ) مى خواهد تا ميرزا را نسبت به امتياز تنباكو توجيه كند. وى براى انجام اين كار به نزد ميرزاى شيرازى رفته و به تفصيل ازاجبار دولت در واگذارى اين امتياز سخن مى گويد و مزاياى بسيارى براى آن ذكر مى كند.از جمله :

ضرورت قرابت به دول اروپا براى استخلاص از روسيه تزارى لزوم تقويت قشون و رفع نقائص كشورى و لشگرى و كمبود بودجه و كافى نبودن مالياتها موهن بودن الغاءاين امتياز به سبب بى اعتبار شدن امضاى شاه وارد آمدن خسارات بيش از حد و عدم توان دولت در پرداخت آن و اساسا عدم امكان اين عمل به جهت نقل و تحويل اين امتياز به چندين دست به طورى كه هم اكنون طرف معامله چند دولت بزرگ است ٥٠ .

هر چه مشيرالوزاره بيشتراز فوائد و منافع امتياز سخن مى گفت زيادتراصرار در لغو آن مى كرد. تااين كه ميرزا در پايان با روشن بينى تمام و مطرح كردن توانايى مردم در رويارويى باانگليس و با اشاره به جدايى بين خواست مردم و تصميم دولت فرمود:
[... نگذاريد كارتان به آن جا بكشد كه وقتى ملجا شويد و بخواهيد دست توسل به دامن ملت بزنيد ملت را ديگر دامنى به جا نمانده باشد. هنوز تا وقت است دولت رااگر در حقيقت دفع اين فتنه و رفع اين غائله ممكن نيست به ملت واگذار كند تا ملت خود درصدد رفع اين غائله برآيد. دولت اگراز عهده جواب بيرون نتواند آمد ملت از جواب حسابى عاجز نيست . خصم رااز عهده جواب بيرون خواهد آمد].

و بالاخره در مقابل تاكيد مجدد مشيرالوزاره بر ضعف دولت چنين تهديد مى كند:

اگر دولت از عهده بر نمى آيد من به خواست خدا آن را بر هم مى زنم . ٥١

مجددا مرحوم ميرزا تلگراف دومى مى فرستد كه لحنش تندترازاولى است . كه بخشى از آن را در ذيل مى آوريم :

[سابقا دعاگو عريضه اى تلگرافا در باب مفاسد مداخله خارجيه در داخله مملكت ايران به حضور مبارك عرضه نموده بود جوابى از جانب اولياء قوى شكوت نقل نمودند كه كاشف بودازاين كه به مفاسداجراى اين امور حق التفات نفرمودند. چون اغماض از آن منافى رعايت حقوق اسلام بود لهذا ثانيا به عرض حضور مبارك مى رساند كه مفاسدانفاذاين امور به مراتب اعظم از مفاسد صرف نظراز آنهاست . كدام مفسده است كه بااختلال قوانين ملت و عدم استقلال سلطنت و تفرقه كلمه رعيت و ياس آنهااز مراحم ملكانه برابرى مى كند. چگونه مى شود كه در قرون متطاوله اولياء دين مبين و سلاطين مسلمين شكرالله تعالى مساعيهم با آن كه اتلاف نفوس و بذل اموال خطيره دراعلاء كلمه اسلام فرمودند به اندك فايده يا ترقب و ترتب مفسده از تمام اغماض نموده و كافرين را بر وجوه معايش و تجارات آنها مسلط كرد تا بالاضطرار به آنها مخالطه و مراوده كنند و به خوف يا رغبت نوكرى آنها را دراختيار نمايند و كم كم بيشتر منكرات شايع و متظاهر شود و رفته رفته عقايدشان فاسد و شريعت اسلام مختل النظام گشته و خلق ايران به كفر قديم خود برگردند. البته شدت اضطراب و وحشت رعيت واستنكاف علماءاعلام را درانفاذ اين امور به عرض مبارك نرسانيده و بر دولت اغفال نموده اند زيرا كه اين امور قابل انفاذ نيست و نخواهد شد هر چند منجر به اتلاف نفوش شود والااز حزم خسروانه متوقع و مامول نبود رضا دهند رعيت كه
فى الحقيقه خزانه عامره دولتند بالمره از وجوهات تجارت و مكاسب خود مسلوب الاختيار و مقهور كفار باشند] ٥٢ ....

ناصرالدين شاه تلگراف دوم ميرزا با لحن بى ادبانه اى كه ناشى از عصبانيت وى بوده چنين پاسخ داده است :

[جناب ! تلگراف شما به حضور ما رسيد. تلگرافى هم سابق كرده بوديد. جواب آن را مفصلا به توسط ميرزا محمودخان مشيرالوزاره كارپرداز سابق بغداد به آن جانب فرستاديم .البته تماما را حالى و خاطرنشان آن جناب كرده است واگر تكليف باشد چون جوابهاى اين اظهارات شما خيلى حطول است كه مطالب حالى آن جناب شودالبته بهتراست كه با تلگراف (شايد پست باشد) داده شود. به جناب امين السلطان فرموديم كه : فرمان ما را مفصلا با پست به ودى به آن جناب بنويسد خواهد فرستاد. البته بعداز ملاحظه آنها خواهيد فهميد كه دولت هرگز شان واستقلال و حفظ ناموس و منافع و آزادى رعيت خود را به ديگران نداده است . و در كمال سختى نگاه داشته است و خواهد داشت ان شاءالله تعالى] ٥٣ .

روشن است كه نصايح ميرزاى شيرازى به گوش شاه و دربار نرفته . ناصرالدين شاه به هيچ وجه در صدد لغواين امتياز نيست . پاسخهاى منفى شاه واولياى امور به علماء و مردم به اعتراضات و حركتهاى انقلابى مرد شتاب بيشترى داد. فكر مقاومت منفى در حل شكل گرفتن بود. اين جا و آن جا سخن از تحريم بود. حركتهاى آغازين دراصفهان از جاهاى ديگر مشتكل تر و عملا موثرتر بود. شيخ حسن كربلائى مى نويسد:

[ .... علماءاعلام اصفهان كثرالله امثالهم خودشان را بالمره ممتنع كرده و مسلمانان را نيز نهى فرمودند. مردمان معقول و متدين را منع ايشان پذيرفته افتاد. روى هم رفته كلمه ايشان دراصفهان و توابع اصفهان پيشرفت و نفوذى يافت] ٥٤ .

تلگراف هاى متقابل شاه و ميرزاى شيرازى اعتراض علماء شهرستانها شورش مردم وقت گذارنى شاه و دربار و همچنين زمينه هاى مبرم براى تحريم تنباكو نشانه هاى آن را در درخواستهاى مكرر علماء و مردم به چشم مى خورد و در بخشى از كشور به كار گرفته شد و به عنوان سياست منطقه اى موفقى تلقى گرديد سرانجام ميرزا
را بر آن داشت حكم به تحريم تنباكو را در عبارتى كوتاه و به شيوه اى موثر و محرك صادر كند:

بسم الله الرحمن الرحيم
[ اليوم استعمال تنباكو و توتون باى نحوكان در حكم محاربه با امام زمان صلوات الله و سلامه عليه است].

حرره الاقل محمدحسن الحسينى
اين فتوا كه از چنان مرجعى بزرگ صادر شده بود اهميت بسيار يافت زيرا مردم بااين حكم به تكليف شرعى و به وظيفه دينى خود پى بردند و درصددانجام عمل به تكليف برآمدند.

سرعت گسترش
اين حكم ظرف مدت كوتاهى در سراسرايران منتشر شد چرا كه مردم حتى بى سوادها انتشار آن را وظيفه شرعى خود مى دانستند.

كربلائى مى نويسد:

[بالجمله سواداين حكم مبارك در همان نيمروز همه جا حتى در اقصى بلدايران منتشر شد... صبح روز بعد در تمامى ايران هيچ كس از مرد و زن كوچك و بزرگ برزگر و تاجر نمانده بود كه اطلاع و آگاهى از تفصيل اين حكم نيافته باشد] ٥٦ ...

حوزه نفوذ فتوا
پس از انتشار حكم تحريم همه طبقات مردم مسلمان حتى افراد غيرمسلمان و حتى حرمسراى ناصرالدين شاه ازاين حكم پيروى كردند:

[ اين حكم جهان مطاع چنان نفوذى در دلها يافته بود كه همه اصناف دارالخلافه با همه آن طبايع مختلف و آراء چنان در كمال تمكين و انقايد همگى بر سراين نقطه متفق و مجتمع شدند كه تا عصر جمعه در تمامى ايران از هيچ نقطه و
محلى دود چپق و قليان بلند نمى شد حتى در حرمهاى پادشاهى ادارات دولتى سراى ديوانيان قهوه خانه ها و سربازخانه ها نيز بالمره دود دخانيه برداشته شد] ٥٧ .

حكم تحريم دربار شاه واندرون و حرمسراى وى را نيز در بر گرفت به نحوى كه :

[در آبدارخانه و حرمسراى ناصرالدين شاه تمام خواجه ها و غلامان قليانها و سرقليانها را شكسته براى اطلاع شاه در جلو خوابگاه همه را جمع كردند... شاه به اندرون انيس الدوله كه در واقع ملكه و بى اندازه مورد علاقه و توجه ناصرالدين شاه بود وارد شد در حالى كه كلفتهاى انيس الدوله مشغول پياده كردن سرقليانهاى نقره و طلاى مرصع بودند و خودانيس الدوله ناظر به عمل خدمتكاران بود. شاه از انيس الدوله پرسيد:

خانم چرا قليانها رااز هم جدا و جمع مى كنند؟

جواب داد: براى آن كه قليان حرام شده .

ناصرالدين شاه روى در هم كشيده با تغير گفت : كه حرام كرده ؟

انيس الدوله هم با همان حال گفت : همان كس كه مرا به تو حلال كرده است .

شاه هيچ نگفت و برگشت و براى آن كه مبادا به احترامش لطمه اى وارد آيد بعداز آن به هيچ يك نوكران خود دستور نمى داد كه قليان بياورند. در تمام دربار قليانها را جمع كردند] ٥٨ .

[...از قهوه خانه سلطنتى هم دخانيه برداشته شد. به جايى رسيد كه يهود و نصارى نيز به متابعت ازاسلام دخانيه را در ظاهر متاركه نمودند] ٥٩ .

نفوذ حكم به حدى بود كه حتى افراد بى قيد نسبت به دين هم پيروى از آن حكم را بر خود لازم دانستند. معروف است كه عده اى از شراب خوارها گفته بودند:

[ما شراب را علانيه و بر ملا مى خوريم واز هيچ باكى نداريم ولى چپق را تا آقاى ميرزا حلال نكند رو نخواهيم آورد] ٦٠ .
نفوذ حكم از ديدگاه خارجيان
دكتر فووريه پزشك ويژه ناصرالدين شاه دراين باره مى نويسد:

[فتوايى كه از عتبات رسيده و به مردم امر شده كه براى برچيدن بساط كمپانى ازاستعمال دخانيات خوددارى كنند اين فتوا باانضباط تمام رعايت شده . تمام توتون فروشان دكانهاى خود را بسته و تمام قليانها را بر چيده اند واحدى نه در شهر نه در ميان نوكران شاه نه در اندرون او لب به استعمال دخانيات نمى زند] ٦١ .

يك ناظر فرانسوى در آن زمان چنين گزارش مى دهد:

[ناگهان همه تجار تنباكو دكان خود را بستند. همه قليانها كنار گذاشته شد و ديگر كسى سيگار نكشيد] ٦٢ .

سفير شوروى كه ازاقدامات بعدى ميرزاى شيرازى در هراس بوده مى گويد:

[رئيس اسلاميان ... دو كلمه در خصوص منع مسلمانان نوشت و فرستاد. اين نوشته به محض وصول در ظرف نيمروز دراين شهر بدين عظمت همه جا منتشر گرديد و به محض انتشاراين يك - دو كلمه نوشته تمام مسلمانان بااين كه صحت و صدق اين نوشته براكثر واغلب ايشان محقق نشده بود منتهى به احتمال اين كه شايد صحيح باشد اين چنين عادت پانصدساله را به يك دقيقه چنان كه مى بيند متاركه نمودند] ٦٣ ...

عكس العمل حكومت و كمپانى رژى
استعمارانگليس شاه و درباريان كه به پيامد فتوا توجه داشتند به هرگونه نيرنگ و فريبى به منظور جلوگيرى ازانتشار و آگاهى مردم از اين حكم دست زدند. بلافاصله پس از صدور حكم ماموران حكومت ! وظيفه يافتند به هر نحوى كه شده ازانتشار حكم جلوگيرى كنند. وقتى كه در همان نصف روزاول در تمام ايران منتشر شد وظيفه يافتند كه با مساعدت معدود روحانى نمايان و وعاظ السلاطين دربارى شايع كنند فتوا جعلى است واز طرف ديگر سيستم حفاظت واختناق را به شدت گسترش
دادند تا هرگونه ارتباط مردم و علماء را با ميرزاى شيرازى قطع كنند.

امااين اقدامات نيز تاثيرى در جوش و خروش مردم نگذاشت . لذا شاه و درباريان با توسل به نيرنگى ديگر (تفرقه ميان علماء) دست به دامن برخى از علماء نجف و علماى داخلى ايران شدند.امين السلطان براى اين منظور چند نفر از جمله : علاءالدوله را به عراق مى فرستد ولى اقدامات آنان كوچكترين تاثيرى در علماى نجف نمى گذارد و همگى در پاسخ مى گويند:

[آنچه را ميرزاى شيرازى فرموده اند حكم است نه فتوا واطاعت آن بر همه لازم است] ٦٤ .

از سوى ديگر نايب السلطنه نيز در تهران با ميرزاى آشتيانى ملاقات مى كند و مى گويد:

اين حكم از طرف ميرزاى شيرازى صادر شده او مجتهداست و شما ٦٥.مجتهد. دولت از شما خواهش مى كند به اباحه و تجويز دخانيات حكم كنيد.

ميرزاى آشتيانى همچون علماى نجف شاه و درباريان را به كلى مايوس مى كند كه حكم ميرزاى شيرازى را جز خوداو نمى تواند تغيير دهد واضافه مى كند:

[ اين حكم اصلاح بر نمى دارد بايد متوقف شود...اين امتيازات بايد برگردد و تا برنگردد ميرزا آرام نمى گيرد] ٦٦ .

استمداداز علماء درارائه راه حل
بالاخره رژيم مجبور مى شود كه از علماء براى حل اين مشكل استمداد كند. به دستور شاه رجال دولت با برخى از علماى مشهور ٦٧ جلسه اى تشكيل مى دهند تا راه حلى براى اين غائله پيدا كنند. درابتدا امين السلطان درباره منافع انحصار دخانيات و عدم مخالفت آن با قوانين شرح و لزوم همراهى علماء با دولت سخنانى ايراد مى كند و سپس باارائه عين امتيازنامه مى گويد:

[بر حسب امر همايونى شما كه علماى شريعت واولياى ملتيد مواد امتيازنامه را ملاحظه بفرماييد و هرگونه تعهد و شرطى را كه دولت به موجب اين امتيازنامه بر خلاف
مقاصد ملت واحكام شريعت ملتزم گرديده تغيير دهيد].

و با خواندن اولين جمله ازامتيازنامه علماء مى گويند:

[ التزامى كه ازاين امتيازنامه براى مردم ايجاد مى گردد بر خلاف احكام اسلام و مخالف[ الناس مسلطون على اموالهم] مى باشد].

دولتيان هر چه كوشش كردند كه براى تخلص ازاين اشكال راهى پيدا كنند ممكن نشد.امين السلطان كه ديداز راه مذاكره و مسالمت نمى توان به جايى رسيد شروع به تهديد مى كند:

[آقايان ! بى پرده مى گويم :اعليحضرت همايون شاهنشاهى صريحا فرموده اند: تغيير و تبديل اين عهدنامه از هيچ روى را ممكن نيست . اين معنى محال و ممتنع است . شماازاين معنى صرف نظر كنيد و فكرى ديگر بكنيد].

علماء نيز در جواب مى گويند:

ما هم بى پرده مى گوئيم : حرام شريعت رااز هيچ رو نتوانيت حلال نمود. مساعدت با دولت درخصوص اين عهدنامه از ما نيز محال و ممتنع است . اگر غرض دولت در عقداين مجلس تدبيرى براى برداشتن منع و متاركه دخانيات است شما خود مى دانيد كه دراين منع ما را از هيچ رو مدخليتى نبوده و نيست .اين حكم از جانب رفيع الجوانب حضرت حجه الاسلام نائب امام ميرزاى شيرازى است . و حكم جنابشان درباره مجتهد و مقلد نافذ و واجب الاتباع است ... ما نيز دراين خصوص مثل آحاد مردم اطاعت نموديم .

پس از آن مشيرالدوله به تهديد عالمان در مجلس پرداخته و مى گويد:

[آقايان اين امر براى شما خوبى ندارد].

لغوامتياز سخن آخر
پس از آن كه جوابى متناسب با تهديدات به مشيرالدوله داده مى شود طباطبائى يكى از عالمان حاضر در مجلس مى گويد:

[بايدانحصار دخانيات لغو شود و خسارت دولت را بايد كسانى بپردازند كه از
انگليسيها رشوه گرفته اند] ٦٨ .

امين السلطان بنا به مصلحت موضوع صحبت را به صحت و سقم فتوا كشانده و علماء كه درانتساب اين فتوا به ميرزاى شيرازى بزرگ شك نداشتند براى تاييد سخن خويش به نخستين تلگراف ميرزااشاره كرده و فرمودند:

[حكمى را كه اين تلگراف متضمن است به مراتب شديدتراز حكم جديد است زيرا در آن عمل انحصار را مخالف با صريح قرآن و محاربه با خداى تعالى دانسته و حال اين كه دراين حكم تازه مخالف و محاربت با امام زمان ( ع ) مى داند] ٦٩ .

وقتى شاه و درباريان تمام نيرنگها را به كار بستند و حتى از سياست تهديد وارعاب و توسل به خشونت طرفى نبستند و هر چه كردند علماء و مردم را مصمم تر و مقاومتراز پيش ديدند به فكر لغوامتياز و تسليم در مقابل خواسته هاى علماء و مردم افتادند.

سرانجام در حالى كه فقط دو هفته از صدور حكم تحريم مى گذشت شاه به الغاى انحصار داخلى توتون و تنباكو پرداخت . با تشكيل جلسه اى (به فاصله يك هفته از جلسه اول ) ضمن ابلاغ حكم دولت خطاب به علماء گفتند:

[ با دولت انگليس گفتگوها كرديم و بالاخره قرار بر اين شد كه امتياز داخله مملكت ايران بالمره برداشته شود.... جاى ديگر برويد به مساجد و در منابر صريحااعلام به حيلت دخانيت بدهيد و از مراحم دولت كه اطاعت ملت نموده وامتياز را برداشت تشكر و قدردانى نماييد] ٧٠ ....

علماء با زهم مقاومت مى كنند و مى گويند: هنوز پاى مداخله فرنگى در ميان است و خواتسار لغو كام لا متياز مى گردند. ٧١ ولى بااصرار وزراء و تجار حاضر در مجلس قرار براين مى شود كه شرح ماوقع به ميرزاى شيرازى تلگراف شود. ٧٢ ولى به جاى آن تلگرافى با محتوايى ديگر با پيك مخصوص از بغداد براى ميرزاى شيرازى ارسال مى گردد] ٧٣ . اطلاع مى دهند. ٧٤ جناب ميرزا پس از تشكراز لغوامتياز داخلى خواستار قطع يد خارجى بالمره نه تنها در مساله تنباكو مى شود ٧٥ پس از گذشت يك هفته از نشست امين الدوله با علماء
زمزمه هاى جهاد عليه دستگاه بالا مى گيردد واعلاميه هاى بدين مضمون بر در و ديوار شهر نصب مى شود....

برحسب حكم حجه الاسلام آقاى ميرزاى شيرازى اگر تا ٤٨ ساعت ديگرامتياز دخانيات لغو نشود يوم دوشنبه آتيه جهاداست . مردم مهيا شويد. ٧٦

اين شايعه به زودى در همه شهر منتشر مى شود. مردم در صدد تدارك و تهيه سلاح مى افتند. فرنگيان مقيم تهران : سفراء و غيره مضطرب و پريشان مى شوند واز دولت براى حفظ جان خويش كمك مى خواهند.اولياء دولت شاه و حرمسراى سلطنتى ازاين درخواست خارجيان به هراس مى افتند. با اين كه شايعه تكذيب مى شود خارجيان دسته دسته چادر به سراز شهر مى گريزند.

شاه نامه تهديدآميز و بى ادبانه اى به ميرزاى شيرازى مى نويسد. ٧٧

آن نامه از طرف ايشان پاسخ داده شد. شاه عقب نشينى كرد نامه اى ملاطفت آميز به ميرزا نوشت . ٧٨ ميرزا نيز در جواب پس از تعارف معمول آن زمان نوشتند:

[ لكن مساله قليان را... نبايد معترض شد كه بر امر به شرب واستعمالش جز ترتب مفسده ثمره اى مرتب نخواهد شد و تامردم مشاهده حكم تجويز و تحليل از آقاى حجه الاسلام ميرزا سلمه الله ننمايند مرتدع نخواهند گرديد] ٧٩ .

از سوى ديگر شدت اوضاع و تنگناهايى كه براى فرنگيان پديد آمده بود باعث شد كه مسوولين كمپانى از سوى سفراء و سياسيون اروپا در ضيافتى كه سفير روس راه انداخته بود ٨٠ تحت فشار قرار گيرند. رئيس كمپانى امين السلطان را دراتخاذ دو راه مخير مى سازد: لغوامتياز و پرداخت خسارت لغو تحريم و آرام كردن مردم . شاه وامين السلطان شق دوم را برمى گزينند. ٨١

براى وادار كردن علماء بويژه ميرزاى شيرازى به لغو تحريم با دسيسه امين السطان و به درخواست رئيس كمپانى و با فتنه يكى از روحانى نمايان حكم تبعيد ميرزاى آشتيانى در دستور كار قرار مى گيرد.از جانب شاه به ايشان ابلاغ مى شود كه :[ يا در مجالس و منابر مردم را به كشيدن قليان رخصت مى دهيد يااز تهران خارج مى شويد].
او نيز با صراحت و قاطعيت تمام مى گويد:

نقض حكم حجه الالسلام ميرزااز هيچ رو برايم ممكن نيست ولى از تهران مى روم . ٨٢.امروز را مهلت دهيد تا وسيله سفر فراهم كنم . فرداالبته خواهم رفت .

با شنيدن اين خبر بسيارى از مردم و علماء خود را براى همراهى و مهاجرت آماده مى كنند. روز بعد شهر تهران يك پارچه تعطيل مى شود. مردم دسته دسته با پيشتازى روحانيت به خانه ميرزاى آشتيانى سرازير مى شوند. نزديك ظهر جمعيت به سوى ارگ سلطنتى راه افتادند. زنان نيز دراين حركت شركت كردند. هر دكانى را باز ديدند بستند و پس از آن با شعارهاى تند روانه ميدان ارگ شدند و فرياد مى زدند:

[ اى خدا مى خواهند دين ما را ببرند علماى ما را بيرون كنند تا فردا عقد ما را فرنگيان ببندند اموات ما را فرنگيان كفن و دفن كنند بر جنازه ما فرنگيان نماز گذارند] ٨٣ .

نائب السلطنه خطاب به زنان با كمال ملاطفت و ملائمت گفت :

[ همشيره ها فرنگى را بيرون مى كنيم هيچ يك از علماء را نمى گذاريم بيرون بروند خاطرتان جمع باشد] ٨٤ ......

ازاين پس زنان خسمگين به مسجد شاه رفتند وامام جمعه داماد شاه كه مشغول تهديد مردم بوداز منبر به زير كشيدند و دو مرتبه به جانب ارگ برگشتند و.....

عمال شاه كه از هراس آرام نداشتند به تعجيل توپها و تفنگها را آماده كرند... بالاخره عبدالله خان والى مامور مى شود كه نزد ميرزاى آشتيانى برود و به او بگويد:

[منظور شما چيست ؟ هر چه مى خواهيد بگوپيد تا شاه انجام دهد].

ميرزا در جواب لغو كامل امتياز را خواستار مى شود. پس ازابلاغ پيام ميرزا ناصرالدين شاه فورى با دستخط خود به نايب السلطنه مى نويسد:

[نايب السلطنه امتياز مداخله را كه برداشته بوديم حال امتياز خارجه را هم برداشتيم و مردم مجبور به كشيدن قليان نيستند تا حكم از جانب ميرزا برسد] ٨٥ .

بااين فرمان براى مردم خوانده شد ولى از آن جايى كه مردم اعتمادى به گفته هاى دربار نداشتند به تظاهرات و شورش خودادامه دادند.
معين نظام نيز به سربازان ترك فرمان آتش داد. آنان به طرفدارى از علماء و مردم ازاين فرمان سرپيچيدند. معين نظام از[ فوج بى پدارن] كمك گرفت و مردم معترض را به گلوله بست . عده اى از مردم كشته شدند. ٨٦ عدم آمادگى كامل مردم براى مقابله با آتش و جنون عمال شاه ميرزاى آشتيانى را واداشت تا مردم را به استقامت واجتماع در مسجد جامع فراخواند.از طرف ديگر پيكهاى شاه مدام به خانه ميرزاى آشتيانى در رفت وآمد بودند. به نوشته نيكى . ر.كدى:

[ميرزاى آشتيانى كه از پذيرش هداياى شاه كه براى استمالت او فرستاده بود خوددارى ورزيد ختم غائله را در گرو سه پشنهاداعلام داشت :

١. دادن خونبهاى مقتولين .

٢. مصونيت ديگر كسانى كه در تظاهرات شركت جسته بودند.

٣. برچيدن كليه امتيازهاى خارجى] ٨٧ .

بااين كه شاه تسليم شده بود ولى چون به وعده هاى شاه و درباريان چندان اميد نبود ميرزااصرار كرد كه شركت انگليسى بايد راسا لغوانحصار رااعلام كند. شاه نيز بى قيد و شرط مى پذيرد واز سفير انگليس برآوردن اين خواسته ها را مى طلبد.

رئيس كمپانى طى اعلانى كه سند درخشانى ب رتسليم وطن فروشان و پيروزى مردم و روحانيت است مى نويسد:

[چون اعلان دولت اعليحضرت اقدس شاهنشاهى خلدالله ملكه و سلطانه منو پول وانصحار دخانيات را كليتااز داخله و خارجه موقوف فرمودند و به من رسما نوشتند لهذا به عموم تجارى كه به اداره مركزى تنباكو و توتون فروخته انداعلان مى نمايم هركس بخواهد تنباكو و توتون خود را پس بگيرد اداره دخانيات رفته و قيمتى را كه براى آن دريافت نموده رد كنند و حنس خود را تحويل بگيرند] ٨٨ .

آرنستين
چند روزى ازاين واقعه گذشت مجددا امين السلطان به ميرزاى آشتيانى پيام داد:

[حاليا كه امتياز بالكليه رفع شده چرا رخصت نمى فرماييد تا مردم قليان بكشند؟]
ميرزاى آشتيانى در پاسخ همان جوابهاى پيشين را تكرار كرد كه :

[ .... وضع اين حكم از من نبوده تا رفع آن نيزاز من و به دست من باشد. منبع اين حكم از حضرت حجه الاسلام بوده ... رفع اين منبع نيز همان موكول به خود جناب ايشان است] ٨٩ .

شاه و درباريان از آشتيانى و ديگر علماء كه پايان كار را به حكم ميرزاى شيرازى مربوط مى دانند مى خواهد كه ضمن تلگرافى حكم به اباحيت تنباكو را خواستار شوند. در عين حال كه تلگرافهايى از علماء به ايشان مخابره مى شود ولى رهبر دورانديش و هشيار قيام ميرزاى بزرگ براى بستن هرگونه راه نيرنگ و فريب در لغو تحريم شتاب نمى كند و نامه اى به ميرزاى آشتيانى مى نويسد كه در بخشى از آن چنين آمده است

[.... چون تلگراف دراين وقت محل اعتماد نيست متوقع آن كه : به خط شريف تصريح فرموده كه اختصاص بالكليه از داخله و خارجه به حسب واقع ازايران مرتفع و دست اجانب راازاين عمل بالمره قطع نموده اند واحتمال عود و تبديل و تبعيض به هيچ وجه نيست ت سبب خاطرجمعى اين جانب شود والابه موجب شريعت مطهره استعمال دخانيات جايز نيست و حكم به حرمت كمافى السابق برقراراست و تغيير نخواهد يافت] ٩٠ .

محمد حسن الحسينى
و تلگراف ديگرى محرمانه به ميرزاى آشتيانى مخابره مى كند و در آن جا ضمن دستوراتى كه از بينش سياسى وى سرچشمه مى گيرد تصريح مى كند كه تا تفصيل مطلب براحقر معلوم نشود اذن نخواهم داد. ٩١ دولتيان نيز در برابراين همه دورانديشى ديگر ياراى فريب كارى نداشتند. بالنتيجه حكم تحريم پس از ٥٥ روز از سوى علماء بااستناد به ميرزاى شيرازى لغو شد. ٩٢
پيامدها
نهضت تحريم تنباكو كه با ماهيتى ضداستعمارى وانگيزه هاى اسلامى و به رهبرى روحانيت بويژه ميرزاى شيرازى صورت گرفت به اسلام و مسلمانان حياتى تاز بخشيد. ماهيت استعمار و به گفته شيخ حسن كربلائى حال و خيال مردم مزور و محيل فرنگستان بر ملت و دولت ايران هويدا شد و بار ديگر پيوند ديرپاى روحانيت اصيل و متعهد و مردم كشورمان را جلوه گر ساخت .اتحاد وايثار واز خود گذشتگى آنان را در حفظ استقلال و هوست اسلامى كشور به نمايش گذاشت و زمينه ساز بسيارى از حركتهاى اصيل و مردمى شد و... خلاصه پيامدهاى بسيار خوبى دنبال داشت كه اهم آنها به قرار زيراست :

عزت مسلمانان
نهضت تنباكو و در حقيقت فتواى قاطع و كوبنده ميرزاى بزرگ مايه عزت و سربلندى اسلام و مسلمانان و ذلت و خوارى كمپانى واستعمار انگليس شد. آنان كه تا ديروز داراى عز واحترامى بودند و با نخوت و غرور با مردم برخورد مى كردند و سالها بود كه فرمانفرما و حاك على الاطلاق در كشور بودند درانظار مردم از درجه اعتبار اعتناء ساقط شدند و با چادرهاى عاريتى از شهرها گريختند. آنانى كه در شهرها ماندند از ترس و وحشت جرات ظاهر شدن در ميان مردم را نداشتند. شيخ حسن كربلائى اوضاع خارجيان را در آن زمان چنين به تصوير مى كشد:

[..... جمعى از آنها در لباس زنانه اسلامى كه از مسلمانان اتباع خودشان با هزاران تملق به عاريت رگفته بودند شبانه گريخته از شهر بيرون رفتند. و سايرين در شهر وامانده بودند بالمره خودشان را پنهان داشتند.از آن همه اوضاع فرنگى بازار تهران به هيچ وجه اثرى نبود سهل است كه در تمامى كوچه و بازار دارالخلافه دراين ايام چه ازاجزاء كمپانى چه ازاجزاء سفارتخانه هاى خارجه و چه در غيراز اينها يك نفر فرنگى در تمامى اين شهر براى درمان پيدا نمى شد] ٩٣ .
و در جاى ديگر بااشاره به مفاسد و پيامدهاى زيانبارامتياز در زمينه پيامدهاى مثبت اين پيكار پيروز چنين مى نويسد:

..... كوكب سعادت و نيك بختى مسلمانان دگرباره در برج سعادت و اوج استقامت رخ نمود. مهر منيراسلاميت در آفاق به تابش آمد. رغبت گذشته مردم به اسلاميت يك به چندين بيفزود.الحاصل رشته مقطوع گرديد. بحمدلله دوره مسلمانى درايران تجديد شد...

كربلائى درادامه نوشتار خويش از ماهيت پليد فرنگيان و كشف آن براى مردم سقوط اعتبار و سلطه آنان ذلت و خوارى آنان و.... سخن گفته و دگربار مى نويسد:

[.....الحمدلله دوره مسلمانى درايران از نو تجديد شد. در ماه مبارك رمضان ...علانيه و برملا ( همانند گذشته ) روزه خوارى نود. رغبت و ميل مردم به مسلمانى و ديندارى دست داده . نشاطى به طاعت و عبادت پيدا كردند.ازدحام در مساجد و مجامع بسيار منبر و محراب به طورى جلوه نمود كه موجب تعجبات عامه گرديد] ٩٤ .

شكست استعمار
فتواى آن مرجع بزرگ[ بزرگترين ضربه اى بود كه در قرن نوزدهم بر پيكراستعمار وارد آمد] ٩٥ . بالاخره ايرانى را كه در آستانه پيوستن به مستعمرات انگليس بود از خطر سوقط رهانيد واو را دراهداف شوم و شيطانى خويش ناكام كرد.

زنده ياد جلال آل احمد دراين زمينه مى نويسد:

[وقتى ميرزاى بزرگ با يك فتوا به تحريم تنباكوامر مى دهد به اتفاق همه نويسندگان تاريخ مشروطه كمر يك كمپانى خارجى را مى شكند (رژى ) و در عين حال آبروى روشنفكر زمان خود را مى برد (ملكم)] ٩٦ .

افزون براين لغوامتياز يك كشوراستعمارى و عقب زدن استعمار در يك اتحاد همه جانبه مردم به آنان آموخت كه در صورت تشكل و مبارزه مى توان بر قدرتهاى استعمارى پيروز گشت . پيروزى درالغاى اين امتياز همچنان كه بزرگترين توفيق
مردم در مقابل استعمار بود بزرگترين تجربه براى مبارزه دراين بعد نيز بود .

شكست استبداد
استبداد كه درانديشه مردم شكست ناپذير مى نمود با عقب نشينى دراين جريان سطوت و شكست ناپذيرى خود رااز دست داد و مردم دريافتند كه در بسيج هماهنگ و مشخص قدارند آرمانهاى خويش را به پيش برند واستبداد را به اطاعت وادارند.استبداداگرچه فرو نريخت رسوا شد و محكوم گرديد.

ولى متاسفانه شاه و درباريان به جاى اين كه با درس آموزى و عبرت گيرى ازاين جريان با تكيه به مردم و عالمان دينى آن عزت و سربلندى و بريدگى ازاستعمار را حفظ كنند و بر آن مداومت نمايند به خاطر ماهيت ضد دينى و ضد مردمى خويش ازاين پس تكيه گاه خويش را روسيه قرار دادند ٩٧ !
امتزاج دين و سياست
از ديگر پيامدهاى نهضت پيروز تنباكو امتزاج دين و سياست در مرحله عمل بود. تااين زمان جدايى حوزه سياسى از حوزه دينى يك امر معمولى مى نمود و روحانيت كمتر در مسائل سياسى دخالت مى كردند. بااين نهضت اين دو حوزه در مرحله عمل به هم پيوند خورد. اين از پيامدهاى بسيار خوب اين جريان بود. هر چند برخى از تاريخ نگاران دربارى آن رااز پيامدهاى زيانبار و منفى آن دانسته اند.

يحيى دولت آبادى پس ازاظهار نظراين مطلب كه : عموم روحانيون تلاش دارند تا در سياست دخالت كنند مگراندكى . (كه از آنان به عنوان وجودهاى مقدس و منزه روحانى ياد مى كند) ورود روحانيت را به صحنه سياست مايه لكه دار شدن مقام و دامن روحانيت و تزلزل اساس سياست مى داند و مى نويسد:

[..... به هر صورت دخالت اضطرارى ميرزاى شيرازى درامر سياست گرچه براى حفظ استقلال مملكت و نگاهدارى از تجاوزات بيگانگان بسى سودمند بود و لكن بذرى در مزرعه روحانيت پاشيده شد كه معلوم نيست چه حاصلى بروياند و چه نتيجه
در آينده براى سياست و روحانيت اين مملكت داشته باشد. و كدام دست قوى بتوانداين خلط و مزج را بر هم زده و هر يك از روحانيون و سياسيون را به اداى وظيفه شرعى خويش وا دارد. ] ٩٨

افزايش قدرت روحانيون
با پيروزى دراين مبارزه مردم بيش از پيش به اهميت روحانيون پى بردند و روحانيت مبارز به عنوان مظهر و تجسم آرمانهاى ملى مطرح شد. مردم مسلمان از آن پس حول محور رهبرى روحانيت تشكى يافتند.افزون بر اين دراين پيروزى ماهيت ضداستعمارى روحانيت كه از ماهيت اسلام سرچشمه مى گرفت روشن تر شد. قدرت روحانيت بويژه رهبرى نهضت افزايش يافت تا جائى كه روس وانگليس از در خدعه و نيرنگ به ميرزاى شيرازى نامه مى نويسند واظهاراطاعت مى كنند ٩٩ .

اين قدرت به حدى است كه ايادى خائن استعمارگران ازاين مساله نگران مى شوند. در ٢٤ دسامبر ١٨٩١ لاسلز به ساليسبورى مى نويسد:

[ اگر ملايان دراثبات قدرت خودشان و روى كارآوردن يك حكومت متعصب ضداروپايى توفيق يابند بايد همه اميد خودمان را براى اصلاح ايران از رهگذراقدام بازرگانى از دست بدهيم] ١٠٠ .

حامدالگار دراين زمينه مى نويسد:

[خاتمه موفقيت آميز لغوامتياز درايران يك نتيجه مستقيم داشت و آن افزايش شايان توجه قدرت روحانيون بود.اندكى پس از لغو تحريم ناصرالدين شاه خود را ناگزير به احضار علماى تهران ديد تااز آنان به سبب تقويت كردن اساس دولت سپاسگذارى كند و به آنان قول داد كه در تمام كارهاى مهم به صلاح ديد و مشورت آنها رفتار خواهد كرد ١٠١ و نامه تلمق آميزى هم به ميرزاحسن شيرازى نوشت ١٠٢ و در ٨ شعبان ١٣١٢ كه مرگ اين مجتهد بزرگ جهانى را سوگوار كرد بر خود واجب ديد كه در مجلس يادبوداو در مسجد شاه حضور يابد. ١٠٣اما در باطن از تسليم اجبارى خود در برابر علماء خشمناك بود واز نفوذ علماء با امين الدوله درد دل مى كرد] ١٠٤ .
از زاويه اى ديگر
يكى از نويسندگان معاصر پس از آن كه به اين پيروزى استعمار ستيزارج مى نهد واز رهبرى نهضت تمجيد مى نمايد از زاويه اى ديگر در اين بعد به مساله نگريسته و نمايش قدرت روحانيون را در نتيجه به ضرر روحانيت دانسته و مى نويسد:

اين پيروزى مقدماتى به ضرر نهايى روحانيت تمام شد چرا كه هم كمپانى و هم حكومت هار دست نشانده و هم روشنفكر خدمتكار حكومت دريافتند كه حريف اصلى مسيت تا به آن طريق كه مى دانيم در مشروطه و پس از آن دستش را كوتاه كنند. ١٠٦

آرى از همين جا بود كه استعمارگران دانستند بر سر راه نفوذ خويش و پايه گذارى حاكميت خود در كشورهاى اسلامى چه موانع و چه گردنه هاى سخت گذرى در پيش است .از آن روز به بعد با تلاش همه جانبه براى برداشتن آن موانع دست به كار شدند.اسلام و روحانيت را هدف قرار دادند. با تمام توان دست به كار تضعيف روحانيت و قطع ارتباط با مردم آنان شدند. شايعه پراكنى و برچسبهاى ناچسبى را به افراد موثر در همان نهضت زدند از جمله:

ميزراى آشتيانى را كه نماينده ميرزاى بزرگ بود و رهبرى تهران را به عهده داشت رشوه خوار معرفى كردند.

آقانجفى را كه دراصفهان نقش بزرگى داشت محتكر غله و همدست ظل السلطان قلمداد كردند.

اين سياست همچنان ادامه دارد.از همين جا بود كه انگليس به هماره ايادى خائن خود كتاب[ ملانصيرالدين] را براى كاهش نفوذ واعتبار روحانيون نوشت و منتشر كرد.

بااين همه خوشبختانه دين و علما دينى وارتباط آنان با مردم همچنان باقى ماند و با همه دسايسى كه به كار گرفتند مردم به علماء دينى در مشكلات دينى و دنيايى خود مراجعه مى كردند و....
الگوگيرى
نهضت تنباكو ضمن يك تجربه علمى آشكار ساخت كه مى شود بااستعمار و استبداد و نيروهاى آن درافتاد به شرطى كه ملت به يك روحيه انقلابى مسلح شود.اگرچه ساز و برگ و وسيله اى متناسب باامكانات دشمن نداشته باشد اما بااتحاد واتفاق و روحيه انقلابى به پيروزى خواهد رسيد. بر همين اساس است كه حركت ضداستعمارى مردم عراق به رهبرى عالمان دينى مشروط وانقلاب اسلامى ايران پديد مى آيد.

حركت ضد استعمارى علماء عراق
علماى عراق بويره ميرزاى شيرازى دوم كه از شاگردان بنام و ممتاز ميرزاى بزرگ است با درس آموزى ازاستاد خويش رهبرى انقلاب عراق را عليه استعمارانگليس به دست مى گيرد و مردم را به جهاد و پيكار دعوت مى كند و با تمامى توان دراين راه مى كوشد واستقلال كشوراسلامى عراق را با فداكارى واز خود گذشتگى به ارمغان مى آورد.

شيخ آقا بزرگ تهرانى در شرح اقدامات اين مجاهده نستوه مى نويسد:

...از آن جمله موضع گيرى با عظمت وى بود در برابر دولت انگليس در برابر واقعه شورش عراق و طلب حقوق بر باد رفته مردم وامر به دفاع و صدور آن فتواى پراهميت كه عراق را زيرو رو كرد. واين به خاطر عظمت او بود در جامعه و جايى كه در دلها داشت .او بحق هر چه داشت و هر نيرو وامكاناتى كه در توانش بود دراين راه گذاشت حتى فرزندان خويش را چه در همين جريان بود كه پسرش ميرزامحمدرضا دستگير شد. آرى او استقلال كشوراسلامى عراق را به بهاى جان خويش و فرزندان خويش خريد ١٠٦ .

به يقين وافكار و بينش سياسى استاد در شاگرد كه سالهااز محضر او بهره برده و در غياب او متصدى كارهاى او بوده دخالت داشته است .
نهضت مشروطيت
نهضت تنباكو سبب رشدافكار وانديشه هاى سياسى شد و زمينه تحولات بنيادين را در نظام ادارى و سياسى كشور فراهم ساخت . در نتيجه موجب شكل گيرى نهشت اسلامى بزرگتر در قالب قيام مشروطيت گشت . رهبران نهضت مشروطه از شاگردان و تربيت يافتگان مكتب ميرزاى شيرازى بودند.

نيكى ريچارد كدى مولف تحريم تنباكو درايران مى نويسد:

اعتراض به امتياز تنباكو نخستين جنبش موفيت آميز مردم در تاريخ جديدايران بود كه به شكست دولت و پيروزى اعتراض كنندگان در مورد تقاضايشان براى ( القا همه جانبه امتياز منجر شد.اين موفقيت بى ترديد به مخالفان هوشيار دولت و خارجى جسارت بخشيد تا آن جا كه براى نخستين بار دريافتند كه مى توان در مقابل دولت نيزايستاد حتى در موضوعى كه پاى منافع قدرتهاى اروپايى در ميان باشد.اين جنبش متضمن نخستين اتحاد موفقيت آميز ميان علماء اصلاح طلبان متجدد و جماعت ناراضى ايران بخصوص تجار بود.اتحادى كه مى بايست مجددا در اعتراضهاى بعدى ظاهر شود و درانقلاب مشروطه به ثمر رسد. ١٠٧

دكتر مهدى ملك زاده در كتاب[ تاريخ انقلاب مشروطيت ايران] و احمدقاسمى در مجله رزم از تاثير نهشت تنباكو درانقلاب مشروطيت سخن گفته اند.

انقلاب اسلامى
انقلاب اسلامى ايران كه با رهبرى پيامبر گونه امام خمينى رحمه الله عليه به پيروزى رسيد بدون ترديد الهام گرفته از آن پيكار پيروز و آن مرجع بزرگ مىباشد.امام راحل بارهااز رهبرى داهيانه ميرزاى شيرازى و تاثير فتواى آن بزرگوار در شكست استعمار واستبداد و لزوم درس آموزى از آن سخن گفته اند.از جمله مى فرمايند:

[نهضتهائى دراين صد و چند سال واقع شده يكى از آنها قضيه تنباكو بود.... ميرزاى شيرازى بزرگ امر فرمود...... و ساير علماى ايران جان فشانى كردند زجر

( ٢٢٣ )
كشيدند زحمت كشيدند قيام كردند مردم را به قيام واداشتند تااين كه امتياز لغو شد] ١٠٨ ...

و در جاى ديگر در تاثير آن فتوا مى فرمايند:

آن مرحوم ميرزاى بزرگ رحمه الله عليه كه در سامره تنباكو را تحريم كرد براى اين كه ايران را تقريبا دراسارت گرفته بودند به واسطه قرارداد تنباكو وايشان يك سطر نوشتند كه : تنباكو حرام است . و حتى بستگان خود آن جائرهم و حرمسراى آن جائز هم ترتيب اثر دادند به كن فتوا و قليانها را شكستند. و در بعضى جاها تنباكوهايى كه قيمت آن هم زياداست در ميدان آوردند و آتش زدند و شكست دادند آن قرارداد را و لغو شد قرارداد.١٠٩

( ٢٢٤ )

تحريف زدايى از چهره فتوا
در گذشته يادآور شديم كه پس از صدور حكم وارسال آن به تهران ماموران حكومت از طرف شاه و كمپانى رژى وظيفه يافتند كه ازانتشار حكم به هر نحوى كه شده جلوگيرى كنند. هنگامى كه دراين وظيفه ناتوان شدند شايعه جعلى بودن فتوا را با مساعدت روحانى نمايان دربارى پخش كردند.از آن پس كسانى كه بااستعمارگران و حكومتهاى استبدادى سروسرى داشته اند به اين شايعه دامن زده فتوا را جعلى و حاعل را مل التجار يا حكومت روسيه يا ميرزاى آشتيانى معرفى كرده اند. ١١٠ عده اى ديگر خواسته اند به نحوى ديگر دراصالت فتوا تشكيك كنند. لذا برخى شخص ناصرالدين شاه ١١١ و بعضى ديگر سيد جمال الدين اسدآبادى را محرك صدور فتوا معرفى كرده اند. ١١٢ برخى ديگر تصور كرده اند كه دست روسيه دراين عمل دخالت داشته است . ١١٣

ولى ما براساس مستندات تاريخى براين باوريم : دستى كه مردم را به حركت درآورد مذهب بود. عالمان دينى بويژه ميرزاى شيرازى به عنوان رهبران اين نهضت عمل مى كردند. سرانجام حكم ميرزاى شيرازى بود كه نهضت را به پيروزى رساند.

هر چند سخنان اين مورخان استعمارى احتياجى به تحليل و بررسى ندارد و كسى كه اندك مطالعه اى در تاريخ داشته باشد نقش علماء ميرزاى شيرازى و صحت صدور فتوا راازايشان به روشنى مى بيند ولى براى روشن تر شدن موضوع و روشدن دست كسانى كه بااشاره استعمارگران وايادى آنا فتوا را جعلى و يا مشكوك
مى خوانند و يا محرك و موثر را كسانى ديگر مى دانند تاازاهميت و عظمت آن بكاهند به برخى از دلائل و شواهدى كه بيانگر صدور حكم از جانب ميرزاى بزرگ است اشاره مى كنيم . پس از آن به نقش احتمالى دربار حكومت روسيه سيد جمال الدين اسدآبادى در صدور فتوا مى پردازيم :

دلائل و شواهد
دلائل و شواهدى كه صدور حكم واصالت آن رااز مرحوم ميرزاى شيرازى اثبات مى كند بسيار است به عنوان نمونه :

١.از هنگامى كه ميرزا در جريان حوادث ايران قرار مى گيرد با واگذارى مطلق امتياوات به خارجيان مخالفت مى كند و باارسال دو تلگراف در فاصله بسياراندك واگذارى امتياز تنباكو و غير آن را منافى صريح قرآن مجيد و نواميس الهيه و موهن استقلال دولت و مخل نظام مملكت و موجب پريشانى عموم رعيت مى داند. ١٤

٢. مدر ملاقاتى كه مشيرالوزاره كارپردازان ايران در بغداد به دستور ناصرالدين شاه براى توجيه ميرزا داشت پس از عذرهاى بسيار و عدم توان دولت در برهم زدن اين امتياز ميرزاى شيرازى مى فرمايد:

[ اگر دولت از عهده برنمى آيد من به خواست خدا آن را بر هم مى زنم .] ١١٥

٣. وقتى ميرزاى شيرازى از جانب يكى از شاگردانش مورد مواخذه قرار مى گيرد كه :

چرا حكم تحريم صادر نمى كنيد؟اگر مى ترسيد كه اين قضيه به نابودى شما تمام شود مگر خون شمااز خون حسين بن على ( ع ) گرانبهاتراست كه در راه حق شهيد شد.

ميرزا پس از مدتى سكوت در پاسخ مى فرمايد :[نه . من به يارى خدا دخالت كردم و حكم تحريم را هم دو روز پيش نوشتم و به تلگرافخانه فرستادم] ١١٦ .

٤. وقتى علال الدوله از جانب شاه به عراق مى رود تا بلكه از ديگر علماء حكم به جوازاستعمال تنباكو را بگيرد علماى نجف در جواب مى گويند:

[آن چه را ميرزاى شيرازى فرموده اند حكم است و فتوا واطاعت آن بر همه لازم است] ١١٧ .

٥. پس از صدور حكم نايب السلطنه كه براى گرفتن حكم جواز به ميرزاى آشتيانى مراجعه مى كند وى در جواب مى گويد:

[ اين حكم اصلاح برنمى دارد...اين امتيازات بايد برگرددو تا برنگردد ميرزا آرام نمى گيرد] ١١٨ .

٦. در جلسه مشتركى كه علماى مشهور تهران و دولتيان حضور دارند پس از گفتگوى بسيار علماء مى گويند:

[ اگر غرض دولت در عقداين مجلس تدبيرى براى برداشتن منع و متاركه دخانيات است شما خود مى دانيد كه ما را دراين منع هيچ مدخليتى نبوده و نيست .اين حكم از جانب ميرزاى شيرازى است و حكم جنابشان درباره مجتهد و مقلد نافذ و واجب الاتباع است] ١١٩ .

٧. وقتى امين السلطان از صحت حكم در همان مجلس سئوال مى كند علماء كه درانتساب فتوا به ميرزا شك نداشتند براى تاييد سخن خويش به تلگراف ميرزااشاره كرد و فرمودند:

[حكمى را كه اين تلگراف متضمن است به مراتب شديدتراز حكم جديد است زيرا در آن عمل انحصار را مخالف با صريح قرآن و محاربه خداى تعالى دانسته و حال اين كه دراين حكم تازه مخالفت و محاربت با امام زمان ( ع ) دانسته است] ١٢٠ .

٨. در جلسه اى كه يك هفته بعدازاين جلسه برگزار مى شود امين السلطان مى گويد:

[ امتياز داخله برداشته باشد...حالا ديگر برويد به مساجد...اعلام به حليت دخانيات بدهيد]....

علماء در جواب مى گويند:

[متاركه وامتناع مردم ازاستعمال دخانيات .... مستند به حكم و منع ما نبوده تااگراكنون رخصت دهيم مردم ارتكاب بجويند بلكه امتناع مردم مستند به حكمى است كه از رئيس علماءملت در آن خصوص صادر شده و مردم اطاعت نموده اند] ١٢١ .

٩. وقتى لغو امتياز داخله به ميرزاى شيرازى اطلاع داده مى شود ميرزا خواستار قطع يد خارجى به طور مطلق ازايران مى گردد. ١٢٢

١٠. وقتى ميرزاى آشتيانى مخير مى شود كه يا حكم جواز بدهد و يا تهران را ترك گويد در جواب مى فرمايد:

[نقص حكم حجه الاسلام ميرزااز هيچ رو برايم ممكن نيست ولى از تهران مى روم] ١٢٣ .

١١. پس از لغوامتياز داخلى و خارجى امين السلطان مجددااز ميرزا حكم به جواز را مى خواهد ولى ميرزا مجددا در جواب مى گويد:

[وضع اين حكم از من نبوده تا روفع آن نيزاز من و به دست من باشد. منع اين از حضرت حجه الاسلام بوده .... رفع اين منع نيز موكول به جناب ايشان است] ١٢٤ .

١٢.در نامه اى كه آشتيانى به شاه در پاسخ نامه تهديدآميزش مى نويسد مى گويد:

[تحريم به حكم ميرزاى شيرازى بوده جوازاستعمال نيز بايداز جانب ايشان باشد] ١٢٥ .

١٣. در تلگراف هايى كه از جانب علماء پس از لغوامتياز داخلى و خارجى مخابره شده و خواستار حكم به اباحيت تنباكو مى شوند ميرزاى شيرازى در جواب مى نويسند:

[تلگراف محل اعتماد نيست ... حكم به حرمت كمافى السابق برقراراست .] ١٢٦

١٤. در نامه محرمانه خوداذن به جواز را منوط به شرائطى مى داند و تصريح مى كند كه تا تفصيل مطلب براحقر معلوم نشود اذن به جواز نخواهم داد. ١٢٧

١٥.افزون بر همه اينها در همان موقعى كه دربار شايعه جعلى بودن حكم را پخش كرد ميرزا حسن آشتيانى و ساير علماء تهران صحت حكم را تاييد كردند و عده اى از علماء تهران تبريز شيراز اصفهان يزد كرمانشاه سبزوار و... مستقيمااز سامره صحت حكم را پرسيدند كه صحت صدور حكم از جانب ميرزا به طور جداگانه براى همه ارسال شد ١٢٨ .

١٦. مقاله اى سودمند توسط يكى از علماء منتشر شد كه در آن مقاله نيز حكم تحريم نقل شده و به آن استاد شده است و در بخشى از آن آمده است :

[وسوسه در بودن حكم از جناب ايشان مثل وسوسه در قرآن است كه آيا كلام خلق است يا فرمايش خالق . گذشته ازاين كه خط و مهرايشان بالعيان ديده شده] ١٢٩

١٧. پس ازاعلام جوازاستعمال دخانيات بااستناد به سوال و جوابى كه از ميرزاى شيرازى شده بود و آگاه شدن ميرزاى شيرازى توسط آشتيانى نوشتند:

[در باب رفع امتياز دخانيه واعلان به ترخيص استعمال به موجب نوشته احقر رسيد.البته آن چه صلاح دانسته ايد عين صواب است و من بعد هم منعى ازاستعمال چنانچه فرموده ايد نيست] ١٣٠ .

١٨. نيرنگ ديگرى كه امين السلطان به كار مى گيرد ولى تيرش به سنگ مى خورد اين است كه : برخى از روحانى نمايان را وامى دارد كه از فقيه معروف كربلاء شيخ زين العابدين مازندرانى سئوال كنند كه :

مثلا من مقلد شما هستم . تكليف من با صدور حكم ميرزاى شيرازى چيست ؟

آن مرحوم پاسخ نمى دهند.

چون مجدداسئوال واصرار بر جواب مى شود مرحوم حاج زين العابدين پاسخ مى دهد:

[ هر چه ميرزاى شيرازى امر فرموده براى همه مطاع است] ١٣١ .

١٩. در نامه تملق آميزى كه امين السلطان پس از لغوامتياز به ميرزاى شيرازى مى نويسد به حكم آن حضرت استناد كرده و آن حكم رااز الطاف غيبه دانسته است . ١٣٢

روسيه و نهضت تنباكو
يادآور شديم كه برخى از تاريخ نويسان دانسته يا ندانسته نهضت تنباكورااز دسيسه هاى روسى پنداشته اند.اگر چه مااصالت و جدى بودن نهضت را به گونه اى
بيان داشتيم كه جايى براى اين بافته ها و خيالات واهى باقى نمى گذارد ولى براى روشن تر شدن موضوع با نقل گفتار برخى از طرفداران اين نظريه به تحليل و بررسى اجمالى آن مى پردازيم :

امين السلطان از كسانى است كه در نامه اش به شاه و در گزارشاتش به نماينده انگليس قيام و نهضت اسلامى تنباكو را در نتيجه تحريكات روسها مى داند ١٣٣ .

ابراهيم صفايى كه در زمان شاه معدوم ماموريت بررسى اسناد تاريخى را دارد بااستناد به نامه ها و گزارشات امين السلطان مى نويسد:

از محتواى مندرجات بعضى ازاسناد به خوبى دانسته مى شود كه در غوغاى رژى سررشته تحريكات در دست روسها بوده است . ١٣٤

انگيزه ابراهيم صفايى از سخنان فوق روشن است .او به خاطر وابستگى اش به تاج و تخت شاهان و بالتبع به استعمارگران وظيفه دارد بذر ياس و نااميدى را دراعماق قلوب امت اسلامى بپاشد. تا مردم به فكر مقابله با شاهان واستعمارگران و به دست گرفتن مقدرات خويش بدون تكيه بر خارجيان نيفتند .

ما قبول داريم كه روسيه بر مبناى همان سياست رقابتى خويش با انگلستان از نفوذ بيش از حدانگلستان توسط اين امتياز بويژه در منطقه شمال ناراحت است ولى اين ناراحتى هرگزاورا بر آن نمى دارد كه جانب احتياط رااز دست بدهد و در تحريك مردم عليه قرارداد رژى بكوشد چرا كه شورش مردم عليه دربار و كمپانى رژى آن هم با رهبرى عالمان دينى با توجه به تجربه تاريخى روزگار فتحعلى شاه چيزى نبود كه منافع دولت روسيه را تامين كند. و بر فرض كه بگوئيم دولت روس خواستار لغواين امتياز بود هرگز راضى نبود كه اين كار به دست مردم و با رهبرى عالمان دينى باشد.

افزون براين ما هيچ گونه سند معتبر تاريخى كه حضور جدى و يا تحريك روس را دراين نهضت برساند نداريم . تنهااقدامى كه دولت روسيه دراين نهضت انجام داده پس ازاوج نهضت و لغوامتياز داخلى و شايعه جهاد مجلس ضيافتى است كه با حضور سياسيون و سفراى كشورهاى خارجى برگزار مى كند و نسبت به اين امتياز و
پيامدهاى زيانبار آن براىدول خارجه سخن مى گويد.البته دراين زمان ديگر تنها سفير روس نيست كه بااين امتياز مخالف است بلكه همه سياسيون و سفراء خارجى مخالف امتياز و خواهان لغو آنند چرا كه جانشان در معرض خطر قرار گرفته و قيام مردم آسايش وامنيت آنان را سلب كرده است . تازه در همين مجلس هم كه رئيس كمپانس استمهال مى كند كه حكم تحريم را لغو كنند مورد پذيرش قرار مى گيرد. ١٣٥

بنابراين اين حركت سفير روس هم بيانگر حضور جدى او دراين مبارزه نيست .

علاوه براين ما قرائن و شواهدى در دست داريم كه از قيام مردم ناراحت بوده و با دربار در جهت فرونشاندن خشم مردم بلكه سركوبى آنان همكارى داشته است .

به عنوان نمونه :

١. در هنگامى كه شورش در تهران به اطراف كاخ سلطنتى كشيده شود و مردم به نايب السلطنه حمله مى كنند نايب السلطنه به ارگ سلطنتى فرار مى كند ولى از وحشت بيهوش مى شود. دراين زمينه عباس ميرزا ملك آراء مى نويسد:

[ غرابت دراين است كه كلنل روسى رئيس قزاقخانه حكايت مى كرد كه سه چهار مرتبه به نايب السلطنه پيغام دادم كه : تمام قزاقها با توپ و تفنگ حاضرند فرمايش چيست ؟ تااطاعت شود. نايب السلطنه غش كرده بودند و به هيج وجه جوابى براى من نفرستادند. تا غروب آفتاب خود وابواب جمعى من مسلح منتظر مانديم] ١٣٦ .

دكتر فووريه پزشك مخصوص ناصرالدين شاه راجع به تبريز مى نويسد:

[ ٢٩ محرم .امروز معلوم شد كه : در تبريز از چند روز قبل جمعيتى حلوى عمارت وليعداجتماع كرده با تهديد و به سختى رعايت احكام قرآنى را مطالبه مى كنند. چون دولت مى ترسد كه اين مردم از قول به فعل بپردازند از سفير روس خواسته است كه دولت روسيه در كار تبريز مداخله كند] ١٣٧ .

سفير روسيه قول مى دهد كه : به سركنسول روس در تبريز دستور دهد تا نفوذ خود را براى ممانعت ازاختلال و بى نظمى به كار برد. در نتيجه شاه ازاعزام سربازان به تبريز براى مقابله با مردم صرف نظر مى كند. ١٣٨ آيااين وعده و عمل تحريك و پشتيبانى مردم است يا مقابله با مردم ؟
٣. كارگزار دولت روس همانند: شاه و درباريان وانگليسيان ازدواج گرفتن قيام مردم در تبريز بويژه كه رهبرى آن با علما بود بيمناك و نگران به فكر چاره جويى براى رفع اين قيام مى افتد و پيشنهادهايى را به اين منظور به مشيرالدوله مى كند. مشيرالدوله نيز طى نامه اى به امين السلطان اين نظرات را براى او بازگو مى نمايد:

حضور حضرت مستطاب اشرف امين السلطان وزير اعظم مدظله العالى امروز شارژ وافر روس ملاقات و سوال كرد كه در فقره استيونس رعيت انگليس واجماع طلاب و ريختن به كاروانسرا و مهر كارگزارى را شكستن وايضا كاغذ به ديوارها چسباندن كه پروتستانها اگراز شهر تبريز بيرون نروند خواهند رسيد و بايد خارجيها را بيرون كرداطلاع داريد؟ گفتم : بعضى چيزها شنيده ام .

گفت : معركه اى است و به توسط تلگراف رمز به ما خبر دائم مى رسد و حاجى ميرزا جواد مجتهد خيلى به جرات و جسارت حركت مى كند واين كار دنباله خيلى بدى خواهد داشت كه اصلاحش ديگر به آسانى مقدور نشود.اگر دولت مى توانست بى صدا حاجى ميرزا جواد رااز تبريز بخواهد و به شيراز بفرستد دفع اين حالات و ساير ملاها از ساير بلاد هم مى شد. بعد آن فقرات را كه آن شخص سيداز قول جناب ميرزاى شيرازى به مردم مى نمايداظهار كرد.

و گفت : خود جناب ميرزا هرگز در آن مقامها نيست .اين مجتهدين براى خيالات خود دست به اين كارها زده اند. بايد يك نفر را كه او رااز طرف دولت ندانند و با اطلاع به همه اين مطالب باشد به جناب ميرزا حالى نمايد و مخاطرات اين وضع حاليه را بفهماند كه ايشان ملتفت باشند. تااگر وقتى دولت مجبور به بعضى اقدامات شد ملاها نتوانند دست به پاره اى وسائل بزنند.

و مى گفت :اگر كسى كتابچه خوبى مى نوشت كه درست بصير به وضع علماء باشد و مفاسد حالات آنها را توضيح مى كرد من مى توانم به واسطه كنسول بغداد به ميرزا حالى كنم (چنانكه احدى نداند به اطلاع دولت است ) و وادار نمايم كه به علماء وخامت را بفهماند و حدود خود را آنها بدانند و در موقعش اين اقدامات خيلى مفيد
بشود. و خواهش داشت اين مطلب را به عرض حضرت اشرف برسانم . ١٣٩

بدون شرح و تفصيل سند فوق پاسخ گويى كسانى است كه روس را دراين نهضت دخيل مى دانند.

٤.افزون بر همه اينها دولت روسيه پيش ازاين امتياز كشتيرانى در شمال راه آهن و... را به عنوان حق العبوراز خاك روسيه براى سومين سفر شاه به اروپا و همچنين امتياز ديگرى (بانك استقراضى ) را به عنوان حق الكسوت در تاريخ سوم مه ١٨٩٠" ١٣٠٧ دريافت داشتند. و نيز در تاريخ اول جمادى الاول ١٣٠٨ امتيازاداره بيمه و حمل و نقل را براى مدت ٧٥ سال به خوداختصاص دادند. مشروط براين كه صاحب امتياز ده ساله اوليه سالى سيصد تومان و در ده سال ثانوى سالى پانصد تومان و بعد سالى هزار تومان به شاه بپردازد. ١٤٠ روسيه كه دراين شرائط و در مقابل امتياز رژى چنين امتيازى را به دست آورده البته كه خواهان قيام و تحريك مردم نيست . لذا همچنان كه يادآور شديم تااواخر نهضت هيچ گونه حركتى كه بيانگر مخالفت جدى روسيه باشد انجام نداد. تنها وقتى در برابر شورش مردم عكس العمل نشان مى دهد كه بران خودايمن نيست . همانند بقيه سفراى خارجى اظهار نارضايتى مى كند واز ترس و وحشتى كه اطاعت مردم از فتواى شيرازى ايجاد كرده سخن مى گويد تا مى رسد به اين جا:

[.... كه اگراين شخص نافدالكلمه حكم بتى بدهد كه بر مسلمانان حتم و لازم است كه تمام فرنگيان كه در بلاداسلام منتشر قتل واعدام نمود هيچ مى دانيد آن گاه چه خواهد شد و چه قدرها نفوس تلف شده] ١٤١ ......

نقد و بررسى
مستندات و مدارك كسانى كه نهضت اسلامى تنباكو رااز دسيسه هاى روسى پنداشته اندامروذيل است :

١.گزارشات امين السلطان به شاه و نماينده انگليس . به دليل وابستگى امين السلطان به انگليس گزارشهاى وى نمى تواند مستند ما براى داورى در اين امر
باشد. چون انگيزه امين السلطان ازانتساب نهضت به روسها كسب حمايت و مساعدت هرچه بيشترانگليسيان بوده است كه بااوج گرفتن قيام و نهضت در خطرى جدى قرار گرفته بود.

٢. گزارشهاى نمايندگان انگليس درايران . تمام هم و غم انگليسيان دراين است كه در گزارشاتشان تمامى تقصيرات را به گردن روسها بيندازند.

اصولا روس وانگليس به دليل رقابت با يكديگر هر دام در واقعه اى كه رخ مى نموده به دنبال جاى پاى ديگرى مى گشته اند واگر ردپايى مى يافته اند با بزرگ نمايى آن را تا حد مسبب اصلى بالا مى برده اند. انگليسيان نيز در جريان نهضت تنباكو چنين عمل كرده اند.

٣. سومين سند نقل قولى است از كاساكوفسكى فرمانده بريگاد قزاق درايران در سالهاى ١٨٩٤- ١٨٩٥ به گفته او در روز شورش تهران فرماندهان روسى قزاقها به جاى حمايت از شاه به خوش گذارنى مشغول بوده اند. ١٤٢

درباره اين گزارش بايد گفت :

اولا كاساكوفسكى كه ناقل اين گزارش است . خود چهار سال پس از واقعه براى نخستين بار به ايران آمده و هرگز شاهداين ماجرا نبوده است .

ثانيا با مطالعه كامل خاطرات شش ژانويه كاساكوفسكى كه بيان واقعه رژى قسمتى از آن است به خوبى به انگيزه او در طرح اين گونه مباحث مى توان پى برد.

او دراين روز ملاقاتى با فرمانفرما داشته و با شكايت ازاين پاداشهايى كه به افسران قزاقخانه وعده داده شده بود هنوزاعطاء نشده است . در مقام بيان خدمات قزاقخانه است و براى اثبات فعاليت خويش و پيشرفت قزاقخانه ترسيمى مبارزه آميرزاز وضع ناگوار آن جا قبل از ورود خود ارائه مى كند و آن گاه ترقيات كن را تحت توجهات خويش بازگو مى نمايد. با ت؟وجه به عرض ناقل چنين نقلى نم تواند اعتبار و سنديت داشته باشد. علاوه با سندى كاملا معارض روبه روست از قول فرمانده قزاق در آن زمان.

افزون براين كاساكوفسكى فردى نيست كه در منقولات خويش دقيق باشد او
يك جا تعداد كشته شدگان تهران را قريب ٣٠نفر ذكر مى كند و در همين ملاقات فرمانفرما باز به همان منظور ٦٠ نفر. ١٤٣ همچنين در تعيين تعداد با بيان در يادداشت ١٠ مه آنان را يك ميليون نفر مى داند و در روز بعد در ملاقات با صدراعظم آنان را دو ميليون نفر قلمداد مى كند! ١٤٤

ازاين روى معدود مدارك ارائه شده بسى بى پايه تراز آن است كه بتواند ثابت كند كه روس سلسله جنبان حوادث تنباكو بوده است .افزون براين همگانى بودن نهضت كه همه مورخين داخلى و خارجى نهضت ١٤٥از آن سخن گفته اند حاكى از جدى بودن نهضت است . نماينده انگليس در تبريز به كارگزارانگليس در تهران مى نويسد:

[بى نهايت مشكل خواهد بود كه شخص بخصوصى را دراين آشوب مقصر بدانيم چون محدود به يك فرقه نيست و روشن است كه تمام مردم از وضيع و شريف به عنوان كوششى براى دخالت در حقوق ملى و مذهبى خود شديدا به آن دامن مى زنند] ١٤٦ .

بااين همه قدر مسلم است كه روس ازامتساب اين نهضت به خويش به دلائل زير خرسنده بوده است :

١.اين شايعه را مى توند به عنوان انعكاسى از نفوذ و سلطه خود برافكار عمومى به رخ انگليسيان و ديگر سياستمدارات بكشد واحيانا در موقع مقتضى از آن بهره بردارى نمايد.

٢. بااين انتساب مى تواند زمينه اى در روحيه پروسواس و كابوس زده شاه و درباريان براى اخذامتيازات جديد و وابستگى رژيم به دولت روسيه ايجاد كند. چنانكه چنين شد.از آن پس ناصر الدين شاه و دربار به دولت روسيه بيشتر متمايل شدند ١٤٧ تا جائى كه اعتماد السلطنه چنين گزارش مى دهد:

.... شارژدافر روسى مى گفت : ما با امين السلطان صلح كرديم . به سفارت روس آمد شرط و عهد بست و قسم خورد كه منبعد با ما خلاف نكند.

ديروز هم وزير مختار روس خدمت شاه رفته بود. شاه هم ضامن صدق قول
امين السلطان شده بود..... ١٤٨

٣.از همه مهمتراين كه : با گسترش اين شايعه مى توان درافكار گروهى نسبت به اين نهضت سوءظن ايجاد كرد واز گسترش دامنه اين نهضت والگو شدن آن براى نسلهاى آينده جلوگيرى كرد. همان مامورتى كه قلم به مزدانى همچون :ابراهيم صفائى وامثال وى به دنبال آن هستند.

سيدجمال الدين اسدآبادى
برخى براين باورند كه صدور فتوااز ميرزاى شيرازى در تحريم تنباكو به سبب تهميد مقدمات سياسى سيدجمال الدين اسدآبادى و نامه معروف وى به مرحوم شيرازى بوده است .

در مقابل برخى برآنند كه : نامه سيدجمال پس از صدور حكم تحريم به دست ايشان رسيده و لذا هيچ گونه تاثيرى در صدور حكم نداشته است .

پيش از آن كه به تحليل و بررسى اين دو ديدگاه بپردازيم برخى از گفتار طرفين را دراين زمينه مى آوريم :از معاصرين واقعه تنباكو تنهااعتمادالسلطنه و شيخ محمدرضا زنجانى به اين نامه اشاره كرده اند.اعتمادالسلطنه وزيرانطباعات ناصرالدين شاه نامه سيدجمال الدين را سبب صدور حكم تحريم بلكه بالاتر اصل حكم رااز سيدجمال الدين اسدآبادى مى داند كه آن را به نظر ميرزاى شيرازى رسانده و به گونه اى مضار و معايب انحصار دخانيات را به وى جلوه داده است كه او جز تاييد آن حكم چاره اى ديگر نداشته است١٤٩ .

در مقابل شيخ محمدرضا زنجانى براين باوراست كه : سيدجمال الدين درصدور فتوااز جانب ميرزا نقشى نداشته و نامه وى پس از صدور حكم ١٥٠.به دست ايشان رسيده است ولى سيدجمال از صدور حكم آگاه نبوده است .

در ميان كسانى كه پس از نهضت اسلامى تنباكو به تحليل و بررسى آن پرداخته اند همين اختلاف نظر وجود دارد.

استاد سيدمحسن امين رحمه الله عليه پس از آن كه از قول يكى از نويسندگان
مصرى نقل مى كند كه :اين نامه از مهمترين عوامل فتواى شيرازى به تحريم تنباكو بوده است مى نويسد:

حقيقت اين است كه ميرزاى شيرازى هنگامى كه از ماهيت امتياز واگذار شده به انگلستان با خبر شد پيش از آن كه نامه سيدجمال به دست وى رسيده باشد فتواى تحريم تنباكو را صادر كرده است . بنابراين نامه سيد محرك ميرزا در صدور حكم نبوده است . و بر فرض كه آن نامه پيش از صدور حكم رسيده باشد اگر ميرزا خودازاحساس دينى بزرگى برخوردار نبود نامه سيد به هيچ وجه نمى توانست دراو تاثير كند و او را به صدور فتوا وادارد.اساسا مردم زمانى كه به شخصى تمايل پيدا مى كنند هر واقعه اى را در عالم به او نسبت مى دهند ١٥١ .

حامدالگار دراين باره مى نويسد:

[ اى - جى براون معتقداست كه : نامه او به ميرزاحسن شيرازى تاثيرى قاطع داشت . ١٥٢ هر چند درست است كه ميرزاحسن ميل نداشته از قدرت سياسى خوداستفاده كند. چنانچه نشان داده خواهد شد جمال الدين او را به استفاده ازاين قدرت ترغيب نكرده است . ظاهرا در گيرودار هيجان عليه انحصار تنباكو جمال الدين بر جريان واقعى رويدادها هيچ نفوذى نداشته است] ١٥٣ .

محيط طباطبائى در كتاب:[ نقش سيدجمال الدين در بيدارى مشرق زمين] پس از آن كه از ملاقات سيدجمال و فال اسيرى در بصره و تاثير و نفوذ وى در فال اسيرى و پس از آن از تاثير فال اسيرى در صدور فتوا مى نويسد متذكر مى شود:

[ فتواى مرحوم شيرازى كه بدون شك محصول تمهيد مقدمات سياسى سيد بود شاه وامين السلطان را در مقابل هيات روحانى عتبات تهران مغلوب ساخت] ١٥٤ ... [ فتواى مرحوم شيرازى كه بدون شك محصول تمهيد مقدمات سياسى سيد بود شاه وامين السلطان را در مقابل هيات روحانى عتبات تهران مغلوب ساخت] ١٥٤ ...

صدر واثقى مولف كتاب:[ سيدجمال الدين پايه گذار نهضتهاى اسلامى] از كسانى است كه حدودى مفصل تراز ديگران دراين باره به بحث پرداخته است . وى پس از نقل سخن زنجانى و نادرست خواندن آن و با رداعتراض استاد سيدمحسن امين بر شكيب ارسلان دلائلى را بر نقش اساسى سيد در صدور حكم به شرح زير مى آورد:
١. سيد در ضمن مبارزاتش سعى داشته است كه از وقايع و حوادث در اولين فرصت با خبر باشد...

٢. سيد در ربيع الثانى ١٣٠٩ در لندن بود و حكم تحريم اول جمادى الاول ١٣٠٩ صادر شده است . بنابراين در هنگام فرستادن نامه مسلم در بصره بوده است و تا آن ايام به طور قطع چنين فتوايى صادر نشده بود.

٣.اقوال متعددى وجود دارد كه فتواى ميرزاى شيرازى را در نتيجه ارسال نامه سيد مى دانند.از جمله سخن اعتمادالسلطنه .

پس از ان به شرح زير نتيجه مىگيرد:

[...از تاريخ انعقاداين قراداد اقدامى از طرف آيه الله شيرازى ديده نمى شود اما همين كه سيد نامه خود را جهت ميرزاى شيرازى مى فرستد معظم له در تاريخ ١٩ ذيحجه سال ١٣٠٨ تلگراف مذكور را براى ناصرالدين شاه ارسال مى دارد] ١٥٥ .

نقد و بررسى
با توجه به اين كه حامل نامه سيدجمال سيدعلى اكبر فال اسيرى است ١٥٦ وايشان به هنگام اولين تلگراف ميرازى شيرازى (با توجه به محتوا ١٥٧ و تاريخ صدور آن نوزدهم ذيحجه ) در سامراء حضور داشته است ١٥٨ به اين نتيجه مى رسيم كه دريافت نامه سيد به وسيله ميرزاى شيرازى پيش ازاولين تلگراف ايشان به ناصرالدين شاه بوده است . طبعا حكم تحريم كه پس از تلگراف دوم در تاريخ اول جمادى الاول ١٣٠٩ صادر شده است ١٥٩ پس از دريافت نامه سيدجمال الدين بوده است . بنابراين سخن شيخ محمدرضا زنجانى واستاد سيدمحسن امين كه معتقد بودند حكم تحريم پيش از نامه سيدجمال بوده است درست نيست . چنانچه سخن اين آقايان : نسبت به اطلاعى به سيد با توجه به متن نامه اى كه به ميرزاى شيرازى ١٦٠ و نامه اى ديگرى كه پس از تبعيد به افراد مختلف از جمله نامه اش به علماء مشهور آن زمان نوشته ١٦١ درست نيست بنابراين بخشى از پاسخ صدر واثقى را در رد زنجانى و سيدمحسن امين مى پذيريم .
اما دليل سوم ايشان همان گونه كه ديگران بدون مدرك سخن گفته اند ايشان نيز مدركى جز سخن اعتمادالسلطنه ارائه نداده است . و تحليل اعتمادالسلطنه درباره صدور فتوا نه از سر صداقت و واقع گويى كه در راستاى ترفندهايى بود كه از سوى دربار وانگليسيان در زمان صدور فتوا براى مقابله با حركت مردم به كار گرفته مى شد.

نتيجه
ما در عين حالى كه سيدجمال الدين اسدآبادى را به عنوان مجاهدى سترگ و مصلحى بزرگ مى شناسيم و نقش او را در بيدارى مشرق زمين بيدارى علماء و رهبران مذهبى اتحاد مسلمانان سقوط استبداد و حتى در نهضت تنباكوانكار نمى كنيم و به آن ارج مى نهيم ولى براين باوريم كه : نمى توان چنين اقدام بزرگى را تنها متاثراز نامه سيدجمال واطلاعات معظم له را راجع به حوادث ايران منحصر به اطلاعات موجود در آن نامه دانست بلكه ميرزاى شيرازى پس از دريافت اخبار به وسيله نمايندگانش درايران و نامه هاى ارسالى از شهرهاى مختلف و پس از ملاقات با دامادش سيدعلى اكبر فال اسيرى كه از شيراز تبعيد شده بود و منيرالدين كه ازاصفهان هجرت كرده بود احساس تكليف كردند و رهبرى مبارزه عليه انحصار تنباكو را به دست گرفتند١٦٢ .

بنابراين عامل اصلى در صدور فتوا بينش سياسى شخص ميرزااست كه پس از دريافت اطلاعات لازم چه از علماء تهران و شهرستانها و چه از طريق نامه سيدجمال الدين تصميم نهايى را با رعايت تمامى جوانب گرفته است .

يادآورى
دراين جا تذكر دو نكته ضرورى و لازم به نظر مى رسد:

١. ما هر چند نامه شورانگيز سيدجمال را به ميرزاى شيرازى عامل اصلى در صدور فتوا نمى دانيم ولى اين به معناى انكار نقش وى در نهضت تنباكو نيست . ما معتقديم كه آن نامه و ديگر نامه هايش به رهبران مذهبى ايران و همچنين بيدارگريهايش به
هنگام حضور درايران در حركت و قيام مردم بى تاثير نبوده است . مى توان بالاتر گفت : عده اى از عالمان دينى كه دراين نهضت و نهضت مشروطيت نقش داشته اند مستقيم يا غيرمستقيم تحت نفوذ تبليغات سيد قرار گرفته بودند.

استاد شهيد مرتضى مطهرى (ره ) پس از آن كه از سيدجمال به عنوان سلسله جنبان نهضتهاى اصلاحى صدساله اخير ياد مى كند واز بيدارگريهاى اودر كشورهاى اسلامى واز مبارزه اش بااستبداد واستعمار وازاعتقاد وى به روحانيت شيعه سخن مى گويد مى نويسد:

[روش سيدجمال روحانيت شيعه تاثير فراوانى داشت . هم در جنبش تنباكو كه منحصرا به وسيله علماء صورت گرفت و مشتى آهنين بود بر دهان استبداد داخلى واستعمار خارجى و هم در نهضت مشروطيت ايران كه به رهبرى و تاييد علماء صورت گرفت] ١٦٣ .

٢. محيط طباطبائى پس از آن كه فتوا را محصول تمهيد مقدمات سياسى سيد مى داند مى نويسد:

[مرحوم شيرازى كه از جريان حوادث ايران و تاثير فتواى خود چندان رضايت نداشت سيدجمال را مسوول مى پنداشت] ١٦٤ .

روشن نيست كه ايشان عدم رضايت مرحوم شيرازى رااز كجا به دست آورده اند.اين سخن سخنى است بسيار سست و بى پايه .اسناد و مدارك عكس آن را نشان مى دهد.

مرحوم ميرزا وقتى كه مى بيندامتياز داخلى لغو شد تشكر مى كند و خواستار لغو كليه امتيازات مى شود. ١٦٥ علاوه هنگامى كه امتياز داخلى و خارجى لغو مى شود برخى از علمااز محضرايشان مى خواهند كه حكم به تجليل تنباكو بدهند. ١٦٦

ايشان در جواب مى نويسد:

[تااطمينان كامل از لغوامتياز بالمره حكم تحليل صادر نخواهد شد] ١٦٧ .

همچنين نامه محرمانه اى به آشتيانى مى نويسد و در آن نامه لغو حكم تحريم را منوط به سه شرط اساسى مى داند. ١٦٨
و...

اين گونه برخوردها بيانگراين است كه نه تنها ميرزااز صدور حكم رضايت داشته است بلكه مى خواسته است كه كار به نحواحسن انجام بگيرد.

ناصرالدين شاه و دربار
برخى از مورخين دربارى وايادى استعمار سخنى بسيار سخيف و بى پايه اى را دراين موضوع طرح كرده اند.اينان شخص ناصرالدين شاه را به عنوان محرك هيجان و نهضت معرفى كرده اند. بى پايه ترازاين برخى او رااز محركين ميرزاى شيرازى در صدور فتوا شمرده اند! به عنوان نمونه :

دوستعلى خان معيرالممالك مى نويسد:

[پس از آن كه ناصرالدين شاه امتياز دخانيات را به دولت انگليس واگذار نمود چندى نگذشت كه دولت روس هم خواستارامتيازى شد. شاه دانست كه قافيه را باخته واين عمل تسلسل خواهد يافت ... پيوسته در انديشه چاره بود تااين كه علاءالدوله را در خلوت طلبيده به وى گفت :

١٦٩ ... خدمت ميرزاى شيرازى مى شتابى و سلام مرا به وى رسانده مى گويى :

من در دادن امتياز دخانيات مرتكب خبط بزرگى شده ام و علاجى براى بازستاندن آن جز تحريم دخانيات به حكم شما باقى نيست و بايد در اين خصوص با من به مكاتبه پرداخته ميرزا حسن آشتيانى را هم از ماجرا آگاه سازيد. علاءالدوله امر شاه را به موقع اجراء گذاشت و ميرزاى شيرازى كه حق را به جانب شاه ديد به دستور وى عمل كرد].

يحيى دولت آبادى در تاييد گفتار فوق فرض مشابهى راارائه داده و دشمنى كامران ميرزا نايب السلطنه باامين السلطان را سبب درخواست حكم از ميرزاى شيرازى مى داند.

و مى گويد:

چون امين السلطان سخت دراعطاى امتياز تنباكو دست داشت لغو آن به منزله

ضربه شديدى به او محسوب مى شد. ١٧٠

حامدالگار پس از آن كه اين رض رااز معير نقل مى كند مى نويسد:

به ظاهر بسيار بعيد به نظر مى رسد ناصرالدين شاه به كار خطرناك تحريك و بر آغاليدن هيجان مذهبى دست زده باشد زيرا چنان هيجانى ناگزير عليه خوداو و صدراعظمش به كار مى رفت .

دولت آبادى مى نويسد كه : تهديد به اخراج ميرزاحسن آشتيانى آخرين نقشه اى بود كه طرح شده بود تا پيش از لغوامتياز به سفارت انگليس چنين وانمود كنند كه شاه حسن نظر دارد و مويدامتيازاست و سرانجام ناگزير به لغو آن شده است .

و بااين كه ناصرالدين شاه از هوش سياسى عارى بوده ولى از خطرى كه تبعيد يك مجتهد سرشناس به دنبال داشته آگاه بوده است و ميل نداشته جز با اقدام جدى با آن خطر روبه رو شود.ازاين گذشته لحن نامه اش به ميرزا حسن آشتيانى نيك واقعى مى نمايد... شايد معير مى خواسته با نوشته خود ناصرالدين شاه رااز رسوايى ن اقدام ملى تبرئه كند و دولت آبادى هم مى خواسته اقدام علماء را ناچيز جلوه دهد ١٧١ .

فراگير بودن نهضت مكاتبات شاه و ميرزاى شيرازى مكاتبات شاه و ميرزاى آشتيانى مكاتبات امين السلطان و آشتيانى نامه هاى تهديدآميز شاه به علماء و مردم تبريز و همچنين به شيراز اصفهان تبعيد فال اسيرى كشتار مردم شيراز و تهران و تهديد علماء تهران اصرار بر لغو حكم تحريم و... حاكى ازاصيل بودن نهضت تنباكواست . به برخى از مستندات كه بيانگراين مساله است در ذيل اشاره مى كنيم :

١. شاه از شورش مردم در شهرها و پيروى آنان از علماءاظهار نگرانى مى كند و مى نويسد:

[...گاهى اصفهان گاهى شيراز گاهى مشهد كرمان بلكه همه جا در شورش وانقلاب است .اگر چه شهرى و مملكتى را به تهديد ساكت مى كنيم امااين سكوت موقتى است وابدا تمام نشده و نخواهد شد.اين بازى تازه را كه تمام علماء در آورده و كشيدن تنباكو را قدغن و حرام كرده اند و مردم هم اطاعت كرده اند و نمى كشند اين يك شورش و نافرمانى ساكت و پنهان است] ١٧٢ .

سير مكاتبات ميرزاى شيرازى با دربار و علماء تهران و پاسخ درباريان پاسخ شاه به دومين تلگراف ميرازى شيرازى با لحنى بى ادبانه و حاكى از عصبانيت دستخط مفصل شاه به امين السلطان راجع به تلگراف ميرزاى شيرازى كه در ذيل جملاتى از آن را مى آوريم نيز حاكى ازاصيل بودن نهضت است:

[حقيقه حالت اين علماء و مردم محل تعجب است كه چقدر در جهالت هستند و هيچ نمى فهمند كه حالا دنيا در چه حالت و وضع است . خيال مى كنند حالا عهد و زمان امير تيمور گورگان است يا نادرشاه يا كريم خان زند. هر وقتى هر زمانى اقتضايى دارد. حالا نمى توان به طورها و وضعهاى سابق رفتار كرد. آمديم بر سر دخانيات و بانك و راه آهن ... دولت عثمانى و سلطان ن كه خود را خليفه پيامبر... مى داند حالا پنج سال است كه تمام اينها بلكه چندين صد دفعه ازاينها بالاتر را به دول خارجه اروپا و كمپانى آنها... داده است .اگر مى دانستند كه خلاف قرآن و شريعت و خلاف استقلال سلطنت است چرا دادند. ما يك فرسنگ راه آهن حضرت عبدالعظيم را داده ايم آنها پانصد فرسنگ راه آهن داده اند٢] ١٧٣ .

پس ازاشاره به قرارنامه رويتر وابطال آن و توضيح امتياز نامه بانك و قرارنامه دخانيات مى نويسد:

حالا به قول ميرزا حسن شيرازى اين قراردادها و كمپانيها را جواب داده مى گوييم : نمى خواهيم برويد. مگر آنها و دولت انگليس ... به همين يك حرف ما كه خلاف شرع است و برويد خواهند رفت و قبول خواهند كرد؟...

هنوز آن فقره جهاديه علماى كربلا و نجف كه آمدند طهران و فتحعلى شاه بيچاره را واداشته با دولت روسيه به جنگ و جدال انداخته از نظرها دور نشده است . و هر چه دولت ايران تا به حال مى كشداز نتيجه همان نصايح علماى آن وقت كربلا و نجف است . و حالا يقينا تجديد آن لازم نيست...

حاج ميرزا حسن البته اعلم علماست ليكن اگراز ساعت سازى و نجارى نداند عيب او نيست .اگراز كارها و رموز دولتى عارى و عاطل است بحثى ندارد...ايشان راازاين مقوله كه نوشتم اطلاع دهيد... پس آدم عاقل چرا بايداين حرف ها را بزند.
چرا بايداين فكرهاى بى معنى را بكند. چرا قدر تدابير و قابليت كارگزاران را نداند كه الحمدلله نمى گذارند كارها به اين جا بكشد ١٧٤ .

٣. گفتگوها و مكاتبات ميرزاى آشتيانى با دربار و شخص شاه تهديد و حكم و تبعيدايشان درخواست مكرر تحليل تنباكواز وى بويژه نامه خشونت آميز شاه به آشتيانى . دراين نامه شاه مى نويسد:

[...آيا عوام فريبى به نظر شما رسيده يا مسند خود را مى خواهيد به اين واسطه رونقى بدهيد. بازهم در مجالس و محافل خودتان در عوض تحسين و تمجيد بر ضد دولت واولياى دولت حرف مى زنيد يعنى چه ؟

من شما را آدم فقير و شخص ملاى بى غرض و دولتخواه مى دانستم حالا بر ضد آن مى بينم كه اقتباس به مجتهد تبريز (ميرزا جوادآقا) و آقانجفى اصفهانى و غيره مى كنيد. آيا نمى دانيد كه كسى نمى تواند بر ضد دولت برخيزد] ١٧٥ .

٤. وقتى جنبش بالا گرفت و براثر آن تنگناهايى براى فرنگيان پديد آمد مسؤولين كمپانى از سوى سفرا و سياسيون اروپا در تهران تحت فشار قرار گرفتند. رئيس كمپانى امين السلطان را دراتخاذ دو راه مخير ساخت :

لغوامتياز و پرداخت خسارت يا لغو تحريم و آرام كردن مردم .

شاه وامين السلطان شق دوم را بر مى گزينند. شاه و دربار براى چاره جويى مجلسى با حضور علماى معروف و برخى از دولتيان تشكيل مى دهند. دراين جلسه پس ازاصرار علمادر لغوامتياز امين السطان مى گويد:

[ اعليحضرت شاهنشاهى فرموده اند كه : تغيير و تبديل اين امتيازنامه دولت را ممكن نتواند بود.اين معنى محال و ممتنع است . فكرى ديگر بكنيد].

وقتى كه علماء در جواب مى گويند:

[مساعدت با دولت در خصوص اين امتيازاز ما نيز محال و ممتنع است]. از جانب مشيرالدوله اين چنين تهديد مى شوند:

[آقايان اين امر براى شما خوبى ندارد].

آقا سيدعلى اكبرتفرشى ازاين سخن تهديدآميز بر مى آشوبد و مى گويد:

[ اين نامربوطها چيست ؟ چه معنى دارد. چه مى كنند ما را؟]

قوام الدوله گفت :

[برداشتن اين امتياز محال و ممتنع است]... پس از آن جناب سيد محمدرضا طباطبائى فرمودند:

[ اگراين حكم را دولت داده است كه بايد به امضاى ملت باشد واگر شخص شاه داده است ... كه چنين حقى نداشته و ندارد] ١٧٦ ....

٥. پس از واقعه رژى هر وقت از نهضت تنباكو و پيروزى علماء و مردم دراين نهضت سخن به ميان مى آمد شاه ناراحت شده وابراز تاسف مى كردامين الدوله پس از آن كه ترس و وحشت دربار را در دوران نهضت ترسيم مى كند مى نويسد:

[... كار به كام آقايان شد. شاه بعد متوجه پيروزى علماء شد و در محضر وزراء به مناسبت وقايع اين ايام از مطاعيت واستيلاء و قوت و استعلاء ملاها شكايت مى فرمود] ١٧٧ .

نه تنها ناراحت بود و شكايت مى كرد كه خواستار در هم شكستن قدرت آنان نيز بوده است :

[ناصرالدين شاه كه در قضيه تنباكواز مرحوم ميرزاى شيرازى و مرحوم ميرزاى آشتيانى كه جريان مبارزه را در تهران خوب رهبرى كرده بودند سخت رنجيده بود. و با وجودى كه على الظاهر رنجش خود را نهفته مى داشت در باطن خواستار وسيله اى براى در هم شكستن قدرت آشتيانى در تهران بود] ١٧٨ ...

بااين كه امتياز داخلى و خاجى لغو شده بود ولى بايكوت و حكم تحريم تا ٢٥ جمادى الثانى ١٣٠٩ همچنان ادامه داشت .ازاين تاريخ به بعد با مكاتبه علماء و درخواست لغو تحريم باز هم جناب ميرزاى شيرازى احتياط رااز دست نمى دهد و فرمان لغو تحريم را منوط به دستخط ميرزاى آشتيانى مى داند و پس از آن بايكوت خاتمه مى يابد.

افزون براين تمام تاريخ نويسان خارجى از جمله انگليسيها اين نهضت را نهضتى جدى واصيل دانسته اند به عنوان نمونه : هانرى حاويس نويسنده و شاعر معروف
انگليسى مى نويسد:

[...بطلان اين امتياز فقط به واسطه اعمال متفقه و حركات شجاعت آميز ملاها بوده است كه پادشاه را مجبور به بطلان آن نمودند... و كار را به جايى رساندند كه اعليحضرت اقدس همايون ملتفت شدند كه اگر بخواهند بيش ازاين در برابر مردم و ملت مقاومت وايستادگى كنند نه تنهااز پلتيك دور بود بلكه اقدامات خودشان را درانجام اين امتيازنامه و متداول نمودن آن محا و غيرممكن پنداشتند] ١٧٩ .

نيكى ريچارد كدى مى نويسد:

[...اعتراض به امتياز تنباكو نخستين جنبش موفقيت آميز مردم در تاريخ جديدايران بود كه به شكست دولت و پيروزى اعتراض كنندگان در مورد تقاضايشان براى الغاء همه جانبه امتياز منجر شد] ١٨٠ ...

ملك التجار
برخى به پيروى ازامين السلطان فتوا را به ملك التجار نسبت داده اند! يحيى دولت آبادى مى نويسد:

[بالاخره حاج محمدكاظم ملك التجار كه مردى متهور و جسور بود... فتوايى به امضاى ميرزاى شيرازى منتشر مى كند] ١٨٢ .

اين سخن آن قدر بى پايه است كه يحيى دولت آبادى با همه دشمنى كه با نهضت مقدس تحريم تنباكو دارد پس از آن كه متن حكم را به دنبال عبارت فوق مى آورد اعتراف مى كند كه :اين نسبت دروغ است . ولى در عين حال براى خشنودى اربابان خويش همانند ديگر مورخان استعمارى در اصالت فتوا تشكيك كرده و مى نويسد:

[گر چه اين نسبت دورغ است ولى چنان معلوم مى شود كه ميرزاى شيرازى اجازه داده است كه ديگران به نام او قدام نمايند اگر پيشرفت نمودانكار ننمايد كه از ناحيه او بوده است] ١٨٣ .

دكتر فووريه دراين زمينه مى نويسد:
[ امروزاختيار به كلى در قبضه آخوندهاست .اين كه حاجى محمدحسن را به اسم تحريك مردم توقيف و به قزوين تبعيد كرده اند فايده اى نبخشيده همه مى دانند كه كاراز كجا آب مى خورد] ١٨٤ ...

با توجه به اين كه مااصالت فتوا را با دلائل و شواهد متعدد به اثبات رسانديم بيش ازاين بحث و بررسى را درباره ديدگاهى كه ناقلان آن نيز به نادرستى آن اقرار دارند لازم نمى دانيم . يادآورى اين نكته نيز لازم است كه ملك التجار همانند بقيه مردم بااين امتياز مخالف بود. هر چند برخى براى مخالفت وى انگيزه هاى ديگرى نقل كرده اند. ١٨٥

فتوا و بينش سياسى ميرزا
تا بدين جااصالت فتوا را ثابت كرديم .از نقش احتمالى شاه و دربار دولت روسيه سيدجمال الديين اسدآبادى و... سخن گفتيم . به اين نتيجه رسيديم كه آنان نقشى در صدور فتوا نداشته اند. دراين بخش به ديدگاه مورد پذيرش خودمان باارائه شواهد و مدارك مى پردازيم . ما بر اين باوريم كه : ميرزاى شيرازى (ره ) شخصيتى ممتاز واز بينش سياسى وسيعى برخوردار بوده است .اين فتوا برخاسته از بينش سياسى وى بوده است .البته ما نقش اطلاعات رسيده ازايران و برخى از بزرگان ديگر را به عنوان عوامل معده انكار نداريم . دلائل و شواهدى كه بينش سياسى آن حضرت را به اثبات مى رساند بسياراست . به عنوان نمونه : پس از مرجعيت ايشان شخصيت هاى بنام و مشهور روحانى از قبيل : ميرزا حبيب الله رشتى ميرزا حسن آشتيانى آقا حسن نجم آبادى و ميرزا عبدالرحيم نهاوندى او را بااين ويژگى مى شناخته اند و به همين سبب او را شايسته مرجعيت و زعامت دينى مسلمانان دانسته اند.

شيخ آقا بزرگ تهرانى مى نويسد:

وقتى شيخ انصارى از دنيا رفت مردم جهت تعيين تكليف درامر تقليد پيوسته به شاگردان شيخ مراجعه مى كردند.اين امر باعث شد كه افاضل شاگردان شيخ در خانه ميرزا حبيب الله رشتى گرد آيند و به چاره جويى بنشينند. پس از مقدارى مشاوره به
گفته ميرزاى آشتيانى : [ همگى بر مقدم بودن ميرزاى شيرازى اتفاق كردند]. پس از آن در پى ميرزا فرستاده و بعداز حضوراو در مجلس به ايشان گفتند : مردم نياز به مرجع تقليد و زعامت دينى دارند و ما همگى بر شايستگى شما اتفاق كرده ايم .

ميرزا در پاسخ گفت :

[ من آمادگى اين مهم را در خود نمى بينم و توانايى رآوردن احتياجات مردم را هم ندارم . جناب آقا شيخ حسن فقيه زمانه است و شايسته تراز من بدين كار].

ميرزا آقا حسن گفت : به خدا سوگند اين امر بر من حرام است و نتيجه ورود من بدان جزافساد چيز ديگرى نيست .اين مساله يك واجب عينى است بخصوص بر شما. برآوردن احتياجات مردم ساده است ولى اين زعامت دينى است كه نيازمند مردى جامع الشرائط عاقل سياستمدار آشنا به امور و كامل النفس مى باشد واين در هيچ كس جز شما جمع نيست . ١٨٦

پس از سخنان ميرزا بقيه نيز به همين شيوه سخن گفتند و بر وجوب تصدى اين امراز جانب ميرزا حكم كردند ١٨٧ .

شيخ آقا بزرگ تهرانى در جاى ديگر مى نويسد:

[ واما عقله فقد حيرالسياسيين من الملوك والسلاطين والوزراءالكاملين و اذغن لعقله و تدبيره اهل العلم بالتدبير و لم يبق احد من عقلاء الدنياالا و صدق انه اعقل منه و] ١٨٨ ...

سياستمداران آن روز:از پادشاهان و وزراء از عقل و بينش او در حيرت بودند و همگى به تدبير وانديشه كاملش اعتقاد داشتند. انديشه وران دنيا او رااز خود برتر مى دانستند و هر كدام از آنان كه بااو هم نشين بود خويشتن را كوچكترازاو يافته بود.اين براى هيچ يك از علماء پيش ازاواتفاق نيفتاده بود به گونه اى كه به بينش سياسى عالمى تمامى سلاطين واهل علم اقرار داشته باشند.

جلال آل احمد مى نويسد مرحوم :

[...وقتى با چنين فتوا دهنده اى طرفيم نمى توانيم گمان كنيم كه آخوندى است و قدمى از سر تعصب برداشته و يااز سر خشكه مقدسى يا براى حفظ مقام و عنوان .
متن اين فتوا فرياد مى زند كه مردى است در لباس پيشواى مذهبى كه مى خواهد سرنوشت بشرى را در دست بگيرد] ١٨٩ ...

اقدامات سياسى و ميرزاى شيرازى
مقام والاى مرجعيت و مشغله بسيار ( اداره حوزه درس و تحقيق و...) اين فقيه گرانمايه رااز رسيدگى به مسائل و مشكلات طبقات گوناگون مردم و جهان اسلام باز نداشته بود.او همواره ازاوضاع واحوال مسلمانان در كشورهاى مختلف آگاهى حاصل كرده و در مصالح امت اسلامى و امور مسلمانان انديشه مى كرد و پس از آن چنانچه در موردى احساس تكليف مى نمود اقدام مى كرد فتوا مى داد حكم صادر مى كرد تلگراف مى زد نامه مى نوشت نماينده اعزام مى داشت و... و در نتيجه همين آگاهى و بينش سياسى بود كه به اقدامهاى سياسى بزرگى دست زد كه قضيه تحريم تنباكو يكى از آنهاست .

شيخ آقا بزرگ تهرانى دراين زمينه مى نويسد: [ از ميان اصحابش عده اى را براى مشاوره و كارهاى عمومى مردم برگزيده بود تا در شهرها نماينده او باشند.از همين طريق مسائل مهمى همچون : تحريم تنباكو تاراج چهارمحال قضيه يهود همدانيها گرفتارى شيعيان به دست افغانها خريدارى زمينهاى طوس به وسيله دولت روسيه امثال اينها را به بهترين وجه حل و فصل كرد] ١٩٠ .

روشن است كه اينها نيز بخشى ازاقدامات سياسى آن بزرگواراست . چنانكه شيخ آقابزرگ تهرانى با كلمه[ وامثال اينها] به ديگراقدامات ايشان اشاره مى كند. براى روشن تر شدن اين بخش از گفتار لازم است به برخى از كارها واقدامات وى اشاره اى گذرا داشته باشيم :

١. قضيه تنباكو و نحوه اقدام ايشان بيانگر بينش سياسى گسترده آن جناب است . وقتى از مجارى گوناگون اخبار و حوادث ايران به سامرا رسيد عده اى از شاگردان ميرزا عقيده داشتند كه ميرزا نبايد دراين امر دخالت كند زيرا ممكن است
موجب تحقير و توهين و حتى منجر به از بين رفتن ايشان گردد. و به عكس عده اى ديگر معتقد بودند: عدم دخالت ميرزا دراين موضوع موجب تسلط خارجيان بر يك كشور مسلمان شده و ممكن است به نابودى ملت ايران بينجامد لذا ميرزا بايد فداكارى كرده و هر چه زوتر حكم تحرم را صادر كند ١٩١ . ولى ميرزاى شيرازى نه به ميل دسته اول رفتار كرد و نه مطابق عقيده دسته دوم بلكه راه ديگرى را در پيش گرفت كه به شرح آن در گذشته پرداخته ايم و دراين جا تكرار نمى كنيم . منشاءاين مشى سياسى ميرزااصل مهمى است كه وى در برخورد با دربارايران به آن توجه داشته است و آن اين است كه : ميرزا ضربه به دربارايران را در برابر كفر به مصلحت نمى داند و ضعف آنان را سبب استيلاء كامل كفر بر ايران اسلامى مى داند.اما دراين قضيه چون اجراءاين قراردادها را موجب استيلاء كفار و بيگانگان برايران دانسته و رود به صحنه سياست و مبارزه با سلطه استعمار و صاحبان قدرت را به عنوان وظيفه الهى تشخيص مى دهد.ابراهيم تيمورى مى نويسد:

٧ .ميرزاى شيرازى مردى دورانديش و با كياست بود و هيچ گاه كارى كه منجر به ضعف قدرت ناصرالدين شاه و پيشرفت نفوذ خارجيان مى شد نمى كرد. ولى در مورد دادن انحصار توتون و تنباكو كه سلطه خارجيان را به دنبال داشت جدا تصميم به مبارزه مى گيرد و مخالفت با دربارايران را تجويز مى كند ١٩٢ .

براساس همان سياست است كه ميرزا در صدور حكم تعجيل نمى كند و مبارزه را براساس مراحل و شرائط امر به معروف و نهى از منكر با تذكر خطاها به دولت آغاز مى كند و وقتى با وقت گذرانى شاه و درباريان در پاسخ تلگرامهايش مواجه مى شود حكم تحريم تنباكو را صادر مى كند. با پيروى مطلق علماء و مردم سرانجام پيروزى به دست مى آيد

رهبر دورانديش و هشيار قيام همانگونه كه در صدور حكم تحريم شتاب نكرد در لغو آن نيز تعجيل نمى كند. براى ايمنى از دسيسه درباريان و بستن راه هرگونه فريب كه ممكن بود به وسيله نامه ها و تلگرامهاى ارسالى انجام شود (بااين كه امتياز به طور كلى لغو شده و خبر آن به وسيله تلگرافهاى متعدداز جانب علماء به ايشان رسيده
است ) فيصله كار را درارسال دستخط علماء مى داند و در بخشى از تلگراف خود به ميرزاى آشتيانى مى نويسد:

چون تلگراف دراين وقت محل اعتماد نيست متوقع آن كه به خط شريف تصريح فرموده كه اختصاص بالكليه از داخله و خارجه به حسب واقع از ايران مرتفع و دست اجانب راازاين عمل بالمره قطع نموده اند و احتمال عود و تبديل و تبعيض به هيچ وجه نيست تا سبب خاطر جمعى اين جانب شود والا به موجب شريعت مطهره استعمال دخانيات جائز نيست و حكم به حرمت كما فى السابق برقراراست و تغيير نخواهد كرد ١٩٣ .

و در تلگراف محرمانه ديگرى كه براى ايشان ارسال مى كند نكات بسيار مهمى را يادآورى مى كند كه آن نيز سند گويايى بر دورانديشى اين بزرگ مرداست .

از جمله به ايشان توصيه مى كند كه : بايد مسائل به نحوى حل شود كه فساد ديگرى كه دين و مردم را گرفتار سازد فراهم نشود.

و نيز توصيه مى كند كه : عين آن سندى كه دولت به فرنگيها داده مسترد كند وافزون براين بايداز جانب دولت اطمينان كاملى به مردم داده شود كه اين امتياز بالكليه رفع شده است . ١٩٤

٢. قتل عام شيعيان افغانستان
ازاقدامات بسيار مهم ميرزاى شيرازى در زمان مرجعيت جلوگيرى از توطئه و تجاوز نمايندگان و دست نشاندگان انگليس عليه شيعيان افغانستان بود.

عبدالرحمن محمدزائى كه ازانگلستان لقب رئيس دلاوراعلم و نشان ستاره هند را دريافت كرده بود ماموريت مى يابد كه هويت اسلامى مردم افغانستان رااز بين برده و شخصيت آنان را خرد كند. و با تفرقه بين شيعه و سنى مانع ازاقدام هماهنگ مسلمانان در برابرانگليس گردد. وى پس از دريافت آن لقب و آن نشان اقوام خويشان خود را بى غيرت و نامرد و... مى خواند و دست به كشتار گسترده اى از مردم آن سامان مى زند.اقدامات بسيار گسترده اى را در جهت تفرقه بين شيعه و سنى انجام
مى دهد. در همين راستا مى نويسد:

[بايد مردم افغانستان دماراز روزگار شيعه ساكن هزاره بكشند و ايشان رااز مملكت افغانستان نيست و نابود كنند واراضى واملاك آنان را تصاحب كنند] ١٩٥ ...

او كشتار شيعيان را بر هر فردافغانى واجب مى داند و حكم تكفير آنان را صادر مى كند حتى عالمانى كه حاضر نيستند حكم به تكفير شيعه بدهند به قتل مى رساند.

او با صد و بيست هزار پياده نظام و سواره نظام از مركز چهل فوج و ده هزار سواره نظام و صد عدد توپ از شرق و غرب و شمال و جنوب به شيعيان هزاره حمله مى كند اموال آنان را ضبط كرده و به قتل و غارت آنان مى پردازد. عالمانى را كه حكم به تكفير شيعيان هزاره اى نداده اند در منطقه يقمان و پل محمود دار مى زند.اين قضيه همچنان ادامه دارد كه خبراين جنايت هولناك به وسيله يكى از علماى افغانستان (ملاكاظم درفشانى ) به ميرزاى بزرگ مى رسد. وى پس ازاطلاع بلافاصله اقدام مى كند. دو تلگراف : يكى به انگلستان به ملكه ويكتوريا و يكى به ناصرالدين شاه ارسال مى دارد و آنان را براين اعمال وحشيانه مواخذه مى كند.

در تلگراف به ناصرالدين شاه او را موظف مى كند كه :از ملكه انگلستان مواخذه كند كه به چه دليل عبدالرحمن جيره خوارانگليس به قتل عام شيعيان هزاره اى پرداخته است . ناصرالدين شاه كه از تلگراف ميرزا سخت به وحشت افتاده وزير خارجه انگلستان رااحضار مى كند واو را در جريان قرار مى دهد.او نيز به حكمران هند كه اميرافغانستان مادون اوست جريان رااطلاع مى دهد. عبدالرحمن پس ازاطلاع از واكنش مرجعيت جهان اسلام نسبت به اعمال وحشيانه اش و به دستورارباب خود انگلستان از كشتار شيعيان دست مى كشد . ١٩٦

٣. در راه تفاهم اهل قبله
ميرزاى شيرازى به ايجاد تفاهم وحدت واخوت شيعه و سنى اهتمامى بسزا
داشت .او نيك مى دانست كه تفرقه و جدايى جز ضعف و ناتوانى مسلمانان محصولى را در بر نخواهد داشت لذا يكى ازاقدامات بسيار مهم وى خاموش ساختن فتنه اى بود كه در سال ١٣١١ ه.ق . در سامراء به وقوع پيوست .ايادى استعمار و جاسوسان انگليسى فتنه اى را بپا ساختند كه در آن جنگ بزرگى بر پا شد و فردى ازاهل سنت در آن واقعه كشته شد. جنازه او را در منزل ايشان قرار دادند تا نشان دهند كه جنگ ازاين نقطه شروع شده است . وقتى خبر حادثه به بغداد و ساير شهرهاى عراق رسيد بسيارى از علماء و مردم و حتى كنسول ايران در بغداد به سامراء آمدند و همگى بر ضرورت خروج ميرزاى بزرگ و طلاب و ساير مجاورين از سامراءاتفاق كردند ولى آن مرجع بزرگ به خاطر برخوردارى ازانديشه اى گرانمايه و حكمتى روشن بدون هيچ اظهار عجزى آنان را دعوت به صبر مى كرد. حتى كنسول انگلستان و و والى عثمانى وقتى بر وقوع چنين حادثه اى آگاهى يافتند عزم سامراء كردند ولى مرحوم شيرازى كسى را نزد آنان فرستاد كه بگويد:

[مساله به زودى اصلاح خواهد شد واين حادثه كوچكتراز آن است كه نياز به مداخله ماموران حكومتى باشد] ١٩٧ .

آنان هم بازگشتند.

دراين زمينه از حضرت آيه الله العظمى نجفى مرعشى (ره ) نقل شده است :

[مرحوم ميرزا در منزل خود نشسته بودند كه دو نفراز ماموران سرى انگليس با هدايا و پولهاى كلان پشتيبانى دولت انگليس رااز منافع اقليت شيعه سامراء در آن گيروداراعلام مى دارند.

ميرزا بسيار ناراحت و متغير مى گردند و رو به يكى از برادران اهل سنت و شيعه كه در آن جلسه حضور داشتند و طرفين قضيه بودند مى كنند و مى فرمايند:

اين دو برادراسلامى و مسلمان هستند و ميان دو برادر تنى هم گاهى نزاع و برخورد مى شود ديگران چه مى گويند] ١٩٨ !

ميرزا پس از مدت با كفايت و تدبير خويش آتش فتنه را خاموش ساخت و امور مردم به مجراى طبيعى خود بازگشت نمود. پس از آن اهالى سامراء با حضور در نزد
ميرزا پشيمانى خويش رااظهار داشته و دست اطاعت و فرمانبردارى به سويش دراز نمودند و با معذرت ازاين كه فتنه از ناحيه عده اى نادان و ناآشنا به فرجام كارانجام شده است از ميرزا طلب عفو كردند. ميرزا هم با كمال بزرگوارى از آنان گذشت[ ١٩٩

يكى از نويسندگان به نام عبدالرحيم محمدعلى حادثه ديگرى را دراين زمينه نقل مى كند كه آن نيزاز هشيارى سياسى و دينى ميرزا حكايت دارد. وى مى نويسد:

يكى از دوستان موثق من واقعه اى نقل كرد كه بدين مضمون : كسى از مردم سامراء كه به دليل عاطفى نسبت به ميرزاى شيرازى كين مى ورزيد پسر بزرگ ميرزا (ميرزا محمد شيرازى ) را مضروب ساخت و ميرزا محمد به علت اين ضربت درگذشت . ميرزاى شيرازى دراين واقعه لام تا كام نگفت و كمترين واكنشى نشان نداد. دشمنان آن روزاسلام واقعه را مورد توجه قرار دادند و خواستند براى ايجاد فتنه اى در دنياى اسلام از آن بهره بردارى كنند. بدين منظور عده اى به سامرا آمدند واز وى درخواست كردند: تا در مورداز دست رفتن فرزندش و كار ناشايستى كه بخصوص با توجه به مقام ميرزا واقع شده است اقدام كند و دستوراتى بدهد.

مى خواهم خوب بفهميد! شما حق نداريد در هيچ يك ازامور مربوط به ما مسلمانان و سرزمينهاى ما مداخله كنيد.اين يك قضيه ساده است كه ميان دو برادراتفاق افتاده است. آن عده با بينيهاى به خاك ماليده از حضور ميرزا مرخص شدند.اين جريان در آن ايام در استانبول به[ باب عالى] رسيد. خليفه عثمانى ازاين موضع گيرى هوشمندانه مرجع شيعه شادمان شد و به والى بغداد دستور داد كه : خود به حضور ميرزا برسد واز وى تشكر كند واز وقوع حادثه اعتذار جويد وابراز تاسف نمايد ٢٠٠ ...

ميرزاى بزرگ به شدت آنان را از خود راند و فرمود:

٤. ميرزاى شيرازى در سفر حج خويش با حاكم وقت مكه برخوردى دارد كه آن هم نيز حاكى از بينش سياسى ايشان است .

حاج ملا محمدباقر تسترى مى نويسد:

[ميرزاى شيرازى در سال ١٢٨٧ در زمان خلافت شريف عبدالله حسنى به حج
مشرف شد و در خانه موسى بغدادى در مكه سكنى گزيد. صاحب خانه ورود ميرزا را به اطلاع شريف رساند. شريف تكليف كرد كه ميرزا را نزداو ببرد.او قضيه را براى ميرزا نقل كرد.

ميرزا براى شريف پاسخ فرستاد كه :

اذا رايتم العلماء على باب الملوك فقولوا بئس العلماء و بئسن الملوك واذا رايتم الملوك على باب العلماء فقولوا نعم العلماء و نعم الملوك .

اگر علماء را براى سراى پادشاهان يافتيد بگوئيد:اينان بدترين علماء هستند و بدترين پادشاهان واگر پادشاهان را براى سراى علماء ديديد بگوئيد:اينان بهترين علماء هستند و بهترين پادشاهان .

شريف چون اين سخن بشنود خود مبادرت به ديدار ميرزا كرده و پس از آن او را به خانه خويش برد] ٢٠١ .

٥. در مسافرتى كه ناصرالدين شاه به عراق و نجف دارد همه علماء به ديداراو مى روند جز مرحوم شيرازى . ناصرالدين شاه پيغام مى فرستد و اصرار مى كند ميرزا نمى پذيرد. تااين كه بنا مى شود ميرزا به حرم مشرف شود و ناصرالدين شاه هم براى ديدار وى به حرم برود. در آن جا ديدارى با كيفيتى خاص صورت مى گيرد. ٢٠٢ اين حركت كه مدتها قبل از نهض رخ مى دهد حاكى از عدم رضايت ميرزااز ناصرالدين شاه است . واگر از همان هنگام و يا پيش از آن با وى به مخالفت بر نمى خيزند مصالح مهمترى را مد نظر دارند كه بدان اشاره كرديم .

با توجه به آنچه آورديم مى توان به اين نتيجه رسيد كه : فتواى تحريم تنباكو برخاسته از عقل و تدبير و بينش سياسى واحسان تكليف شخص ميرزا بوده است .

سخن به درازا كشيد به برخى از بافته هاى تاريخ نگاران دربارى و استعمارى در گفتارى ديگر پاسخ خواهيم گفت .ان شاءالله .

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١. عصر بى خبرى يا ٥٠ سال استبداد درايران تيمورى .٨٩.

٢. در زمينه امتيازات واگذارى از جانب شاه به انگليس و روس ر.ك : ميراث خواراستعمار دكتر مهدى بهار .٥٠٦ تا ٥٢٤ ايران در برخورد بااستعمارگران دكتر سيدتقى نصر .٣٦٠ تا ٣٧٩.

٣. دولت روسيه دراخذامتياز دراكثر موارد بى واسطه و مستقيم به ميدان مى آمد ولى انگليس همواره يكى ازاتباعش را به عنوان طرف قرارداد معرفى مى كرد منتهى هر وقت منافع اين افراد يا كمپانيها به خطر مى افتاد انگليس وارد ميدان مى شد.

٤. وقتى كه دولت ايران درصدد رفع شورش بر آمد انگليسيها به بهانه حفظ امنيت خطوط تلگرافى به مخالفت برخاستند. و گلداسميت را ميان دولت مركزى و ياغيان تحريك شده بلوچ حكم قرار دادند و در نتيجه نيمى از بلوچستان جدا شد و كشورى به نام كلات ايجاد شد و هم اكنون متصل به پاكستان است . در سال بعد (١٢٨٨ ه) با حكميت اين شخص نيمى از ٥٠٦.ايالت سيستان منتزع و به افغانستان متصل شد .ميراث خواراستعمار

٥ميراث خواراستعمار .٥٠٤.

٦ همان مدرك .٥٠٨.

٧ عصر بى خبرى يا ٥٠ سال استبداد درايران .٩١.

٨ ايران در برخورد بااستعمارگران .٣٦١ دكتر سيد تقى نصر.

٩ر. ك: عصر بى خبرى يا ٥٠ سال استبداد درايران .٩١ به ميراث خواراستعمار .٥١٥.

١٠ميراث خواراستعمار .٥٠٧. رشوه خوارى ملكم و سپهسالار رااز قول اعتمادالسلطنه كتاب از گاتها تا مشروطيت محمدرضا فشاهى .٤٤٣ نيز آورده است .

١١فريدون آدميت و كسروى و بسيارى از قلمزنان به اصطلاح روشنفگر به عنوان مردى اصلاح طلب و ترقيخواه از وى تمجيد و ستايش به عمل آورده اند. فريدون آدميت مى نويسد:

ميرزا حسين خان به نيت احياءاقتصادى و عمران ايران امتياز كشيدن خط آهن را درايران از رشت به تهران واز پايخت به خليج فارس به يك نفرازاتباع خود به نام بارون جوليوس رويتر واگذار كرد... ميرزا حسين خان و دوست هم مشرب قديم او ميرزا ملكم خان مدافع و پشتيبان جدى اين طرز فكر بودند و مخصوصا ملكم كه اكنون مستشار صدرات اعظمى است در تنظيم امتيازنامه رويتر دست قوى داشت . .

ملايان متعصب ... به پيشوائى حاج ملا على كنى ميرزا حسين خان را مرد بى دين و كارهاى ترقى خواهانه او را محصول كارخانه فرنگ و خلاف شرع شمردند.

فكر آزادى و مقدمه نهضت مشروطيت آدميت .٨٧ و ٩٠.

١٢. ميراث خواراستعمار .٥٠٨.

١٣. همان مدرك .٥٠٨.

١٤. اين امتياز عبارت بوداز:امتياز كل معاملات بالاتارى و استقرانهاى عمومى بالاتارى و ترتيب كمپانيهاى لاتارى و فروش بليطهاى لاتارى و بازيهاى عمومى بالاتارى از قبيل چرخ رولت . در كل ممالك ايران به
مدت ٧٥ سال به طورانحصارى. ميراث خواراستعمار .٥١٣.

١٥. ر.ك: قرارداد رژى .١٩٢٢.

برخى از جمله : كربلائى تاريخ قرارداد را ١٣٠٨ و برخى از جمله : فووريه ١٣٠٧ ذكر كرده اند. ظاهرا ١٣٠٧ درست است .

١٦. قرارداد رژى .١٥٠.

١٧. ظاهرا ١٣٠٧ درست است .

١٨. تاريخ بيدارى ايرانيان ناظم الاسلام كرمانى ج ١.١٩.

١٩. قرارداد رژى .١٨١٩ تحريم تنباكو تيمورى .٢٤٢٥.

٢٠. همان مدرك .١٩. تيمورى در كتاب : تحريم تنباكو .٢٦. مشروح سخنان شاه را دراين باره آورده است .

٢١. تحريم تنباكو .١٧٧. دنيس رايت در كتاب انگليسى ها در ميان ايرانيان .٢١٧ دو رشوه سنگين پرداختى به شاه وامين السطان را آورده است .

٢٢. سه سال در دربارايران .٣١٢.

٢٣. قرارداد رژى ١٥٠. تاريخ بيدارى ايرانيان ج ١.٥٧.

٢٤. شرح عباس ميرزا ملك آراء .١١٤.

٢٥در محل خزانه دارى جنب بانك ملى خيابان فردوسى كه پيش از آن منزل محمودخان كلانتر بوده است .

٢٦. قرارداد رژى .٣٠.

٢٧. همان مدرك .٢٥.

٢٨. همان مدرك ٢٥. تحريم تنباكو زنجانى ٣٢.

٢٩. همان مدرك ٢٥. تحريم تنباكو زنجانى ٣٢.

٣٠. قرارداد رژى ٢٨. تحريم تنباكو زنجانى .٣٤.

٣١. تحريم تنباكو زنجانى ٦١ قرارداد رژى .٢٨٢٥.

٣٢. شرح حال عباس ميرزا ملك آراء .١١٤.

ميرزاى شيرازى شيخ آقا بزرگ تهرانى ملحقات ٢٣٨. تحريم تنباكو تيمورى ٤٣.

٣٣. تاريخ بيدارى ايرانيان ج ٤٧.١ قرارداد رژى .٧٤٧٨.

٣٤. دين و دولت .٣٠٩.

٣٥. تاريخ بيدارى ايرانيان ج ١.١٩.

٣٦. تاريخ مشروطه ايران احمد كسروى .٢١.

٣٧. قرارداد رژى .٣٠ تا ٣٢.

٣٨. ميرزاى شيرازى ملحقات .٢٤١. به نقل از روس وانگليس در ايران فيروز كاظم زاده .٢٤٣.

٣٩. پيكار پيروز تنباكو .٤٢ به نقل از خاطرات اعتماد السلطنه .٧٦٦.

٤٠. اسناد سياسى دوران قاجاريه .١٩.

٤١. تحريم تنباكو ابراهيم تيمورى .٦٩.

٤٢. پيكار پيروز تنباكو نهاونديان .٤٧. به نقل از زندگى خاطرات سياسى اتابك اعظم .

٤٣. اسناد سياسى دوران قاجاريه ابراهيم صفايى .٤٠.

٤٤.سه ساله در دربارايران فوريه ٣١٩. تحريم تنباكو تيمورى .٧٩.

٤٥. دين و دولت حامدالگار ترجمه ابوالقاسم سرى .٣١٢.

٤٦. اسناد سياسى دوران قاجاريه .٤٤.

٤٧. قرارداد رژى .٤٠. كربلائى زمان اين تلگراف را در ذى حجه ١٣٠٧ مى داند.

٤٨. همان مدرك .٤١.

٤٩. همان مدرك .٤١.

٥٠مشروح سخنان مشيرالوزاره را مرحوم كربلائى آورده است . قرارداد رژى .٤٣٤٢.

٥١. همان مدرك ٤٤ تحريم تنباكوابراهيم تيمورى .٨٩ و ٩٠. قسمت آخر را كربلائى نياورده است .

٥٢. همان مدرك ٤٤ تحريم تنباكو زنجانى ٨٤. تاريخ بيدارى ايرانيان ناظم الاسلام .٢٤.

٥٣. همان مدرك .٤٩.

٥٤. همان مدرك .٥٦.

٥٥. همان مدرك ٥٥. تحريم تنباكو زنجانى .١٠٠.

٥٦. تحريم تنباكو زنجانى ١٠١. قرارداد رژى .٦٩.

٥٧. همان مدرك ١٠١. قرارداد رژى .٧٠.

٥٨. تحريم تنباكو تيمورى ١٠٤و١٠٥.

٥٩. تحريم تنباكو زنجانى ١٠٣. قرارداد رژى .٧٠.

٦٠. قرارداد رژى .٧٠.

٦١. سه سال در دربارايران خاطرات دكتر فووريه .٣٢٣.

٦٢. همان مدرك .٢٠.

٦٣. قرارداد رژى .١٠٥.

٦٤. تحريم تنباكو تيمورى ١١٩و١٢٠.

٦٥. قرارداد رژى .٨١.

٦٧.از علماء: ميرزاى آشتيانى سيدعلى اكبر تفرشى آقا شيخ فضل الله نورى امام جمعه سيدمحمدرضا طباطبائى ملا محمدتقى كاشانى و سيدعبدالله بهبهانى واز جانب شاه : نايب السلطنه وزيراعظم
امين السلطان امين السلطنه امين الدوله مشيرالدوله قوام الدوله مخبر الدوله دراين جلسه شركت داشتند.

٦٦ .ميرزاى شيرازى ملحقات .٢٦٠. كربلايى در قرارداد رژى مى گويد: جواب سختى داداما نوع جواب را مشخص نمى كند.

٦٨قرارداد رژى .٨٤ تا ٨٧ تحريم تنباكو تيمورى سخنان طباطبائى را كربلائى نياورده است .

٦٩ همان مدرك .

٧٠ همان مدرك .٨٨ و٨٩.

٧١ همان مدرك .٨٩.

٧٢ همان مدرك .٩٠.

٧٣ همان مدرك .٩١.

٧٤ همان مدرك .٩٦تا٩٩.

٧٥ همان مدرك .٩٩.

٧٦ همان مدرك .٩٩.

٧٧ همان مدرك . كربلائى عين نامه را نياورده و مى گويد: چون آن نامه را شاه پس گرفت متن آن در دسترس نيست . ولى بعدا ديگران متن آن نامه را آورده انداز جمله: سه سال در دربارايران ١٨. تحريم تنباكو تيمورى .١٣٥.

.٧٨قرارداد رژى .١٠١.

٧٩. همان مدرك .١٠٢.

٨٠. همان مدرك .١٠٤تا١٠٧.

٨١. همان مدرك .١٠٨و١٠٩.

٨٢. همان مدرك .١٠٩.

٨٣. تحريم تنباكو زنجانى ١٨٥. قرارداد رژى .١١٢.

٨٤قرارداد رژى .١١٢.

٨٥قرارداد رژى .١١٤.

٨٦فووريه تعداد كشته ها را ٧ نفر و زخمى را ٢٠ نفر مى داند .٣٣٣ و ٣٣٥. كربلائى مى نويسد: عدد كشته ها مشخص نشد...از يازده نفر كمتر نگفته اند. سى و پنج و هفده نيز گفته اند. .١١٧.

٨٧ميرزاى شيرازى ملحقات به نقل از تحريم تنباكو در ايران نيكى . ر. كدى . .١٤٠.

٨٨ همان مدرك .٢٧٠.

٨٩قرارداد رژى .١٢٣.

٩٠ همان مدرك .١٢٩.

٩١ همان مدرك .١٣٤.

٩٢ميرزاى شيرازى ٢٧٢. پيكار پيروز تنباكو ٩٢. قرارداد رژى ١٣٦.

٩٣قرارداد رژى .١٠٣و١٠٤.

٩٤ همان مدرك .١٥١و١٥٢.

٩٥بيدارگران اقاليم قبله حكيمى .٩٦.

٩٦خدمت و خيانت روشنفران جلال آل احمد ج ٢.٦٧.

٩٧سه سال در دربارايران ٣٤٢ و .٣٤٣ دين و دولت حامدالگار ٣٢٥تحريم تنباكو تيمورى .٢١٥.

٩٨حيات يحيى يحيى دولت آبادى ج ١.١٣٧.

٩٩ دين و دولت حامدالگار .٣٢٤ تحريم تنباكو تيمورى .٢٠٤. دراين نامه امپراطور روس ازاقدام ميرزا در تحريم تنباكو تشكر مى كند و ضمنا مى نويسد:

سركنسول روس در بغداد پس از تقديم نامه دو - سه روزى در سامرا مى ماند و تقاضاى ملاقات مى كند ولى مرحوم ميرزا كه از نيات باطنى آنها مطلع است او را به حضور نمى پذيرد و جواب نامه امپراطور روس را هم نمى دهد.امپراطورانگليس هم براى اين كه از رقيب خود عقب نماند نامه اى به همان مضامين به ميرزا مى نويسند و قيد مى كنند كه انتظار جواب ندارند. فقط ممنون مى شوند كه ميرزا نامه را بپذيرد.

١٠٠ همان مدرك .٣٢٣.

١٠١ همان مدرك ٣٢٤. تحريم تنباكو تيمورى .١٩٦.

١٠٢ همان مدرك تيمورى .٢٠١و٢٠٢.

١٠٣حيات يحيى ج .١٣٣.١ دين و دولت .٣٢٤ به نقل از: مستوفى ج ١.٥٠٨.

١٠٤ همان مدرك به نقل از :خاطرات سياسى امين الدوله .١٦٤.

١٠٥خدمت و خيانت روشنفكران جلال آل احمد ج ٢.٦٧.

١٠٦نقباءالبشر ج ١.٢٦١٢٦٤.

١٠٧تحريم تنباكو درايران ريچارد كدى .١ قطع جيبى براى آگاهى از گفته هاى ديگر مورخين دراين زمينه ر.ك : تحريم تنباكو تيمورى .١٠و١١.

١٠٨صحيفه نور ج ١.٢٥٩.

١٠٩ همان مدرك ج ١٣.١٧٥.

١١٠. به حيات يحيى يحيى دولت آبادى ج ١٠٥.١ ايدئولوژى نهضت مشروطيت فريدون آدميت .٣٨ و استاد سياسى دوران قاجاريه ابراهيم صفائى .

١١١يادداشتهايى اززندگى خصوصى ناصرالدين شاه معيرالممالك .١٧٧.

١١٢ اعيان الشيعه ج ٢٨٢.١٦ نقش سيدجمال الدين در بيدارى مشرق زمين محيط طباطبائى .٣٢.

.١١٣به اسناد سياسى دوران قاجاريه تحريم تنباكو تيمورى .١١٣.

١١٤قرارداد رژى .٤٠و٤٨.

١١٥ همان مدرك تحريم تنباكو تيمورى . بااين تفوات كه
كربلائى مى نويسد:اگر دولت از عهده بر نمى آيد ملت توان آن را دارد.

١١٦تحريم تنباكو تيمورى .١١٥و١١٦.

١١٧ همان مدرك .١١٧.

١١٨ميرازى شيرازى ملحقات .٢٦٠. كربلائى مى گويد: جواب سختى داداما نوع جواب را مشخص نمى كند.

١١٩قرارداد رژى .٨٤تا٨٧.

١٢٠ همان مدرك .

١٢١ همان مدرك .٨٩.

١٢٢ همان مدرك .٩٩.

١٢٣ همان مدرك .١٠٩.

١٢٤ همان مدرك .١٢٣.

١٢٥ همان مدرك .١٠٢.

١٢٦ همان مدرك .١٢٩. مرحوم كربلائى متن نامه هايى كه آقايان : ميرزا محمدحسن آشتيانى سيد على اكبر تفرشى شيخ فضل الله نورى سيدمحمدرضا طباطبائى امام جمعه تهران براى درخواست لغو تحريم نوشته اند آورده است .

١٢٧ همان مدرك .١٣٤.

١٢٨ همان مدرك .١٣٠. متن برخى از نامه ها را آورده است .

١٢٩قرارداد رژى .٧٥.

١٣٠قرارداد رژى .١٤٠.

١٣١تحريم تنباكو تيمورى .١٣١.

١٣٢قرارداد رژى .١٣٢. ١٣٣تحريم تنباكو درايران ريچارد كدى .٩٧.

١٣٤ اسناد سياسى دوران قاجاريه ابراهيم صفايى .٨٧. براى آگاهى از وابستگى صفايى به شاهان و نحوه قرارداد وى با رژيم شاهنشاهى براى بررسى اسناد تاريخى ر.ك : مجله حوزه ٢١.١٦٠.

١٣٥قرارداد رژى كربلايى .١٠٤.

١٣٦تحريم تنباكو تيمورى . به نقل از عباس ميرزا ملك آراء.

١٣٧سه سال در دربارايران فووريه .٣١٤.

١٣٨ همان مدرك ٣١٥. روس وانگليس درايران .٢٤٢.

.١٣٩پيكار پيروز تنباكو .١٢٧. به نقل يادنامه علامه امينى گردآورى محمدرضا حكيمى مقاله چند سند درباره سيدجمال الدين نوشته محمد گلبن .

١٤٠براى آگاهى از چگونگى اين امتيازات و تفصيل آن نگاه شود به : ميراث خواراستعمار .٥٢٣.

١٤١قرارداد رژى .١٠٤.

١٤٢پيكار پيروز تنباكو .١٢٩١٣٠. به نقل از خاطرات كلنل كاساكوفسكى ترجمه : عباسقلى جلى .١٩٠.

١٤٣ همان مدرك .

١٤٤ همان مدرك .

١٤٥تحريم تنباكو كدى .

١٤٦ همان مدرك .٩٨.

١٤٧سه سال در دربارايران .٢٤٢٢٤٣.

١٤٨روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه .٧٩٣.

١٤٩تحريم تنباكو تيمورى .١١٣.

١٥٠تحريم تنباكو زنجانى .١٠٤.

١٥١ اعيان الشيعه ج ١٦.٢٨٣.

١٥٢دين و دولت .٣٠٢. به نقل از انقلاب ايران ادوارد براون .٢٢.

١٥٣دين و دولت .٣٠٢٣٠٣.

١٥٤نقش سيدجمال الدين در بيدارى مشرق زمين محيط طباطبائى .٢٨٣٢.

١٥٦خاطرات سياسى امين الدوله ١٤٣ تحريم تنباكو تيمورى .٥٠ و ٧٢. ضمنا محتواى خود نامه بهترين دليل است كه حامل نامه فال اسيرى است . سيدجمال در آخر نامه مى نويسد: چون مجتهد عالم حاجى سيدعالى اكبر عازم بصره بوداز من درخواست كرد نامه اى به رئيس مذهب بنويسم واين مفاسد را متذكر شوم و من هم درخواست او را پذيرفتم .

١٥٥سيدجمال الدين پايه گذار نهضتهاى اسلامى .٢١٥ ٢١٤.

١٥٧مرحوم شيرازى در نخستين تلگراف از واقعه شيراز و تبعيد فال اسيرى واز پناه آوردن وى به سامراء سخن مى گويد .قرارداد رژى .٤٠٤١.

١٥٨تحريم تنباكو تيمورى ٨٧. قرارداد رژى تاريخ تلگراف را ذكر نكرده است ولى پاسخ تلگراف كامران ميرزا نايب السلطنه را به ميرازى پيرازى هفتم محرم الحرام ١٣٠٩ مى داند. .٤١.

١٥٩تحريم تنباكو تيمورى ١٠٣. سه سال در دربارايران فووريه ٣٢٣. قرارداد رژى .٦٧.

١٦٠. براى آگاهى از محتوا و متن عربى نامه سيدجمال الدين به مرحوم شيرازى نگاه شود به : تاريخ بيدارى ايرانيان ٩٢٩٦. نقش سيدجمال در بيدارى مشرق زمين .٢٠٨٢١٥ مشرق زمين .٢٠٧ ١٩٧ تحريم تنباكو تيمورى .٥٢٥٨.

١٦١تاريخ بيدارى ايرانيان ٩٢٩٦. نقش سيدجمال در بيدارى مشرق زمين .٢٠٨٢١٥ مشرق زمين .٢٠٧ ١٩٧ تحريم تنباكو تيمورى .٥٨٦٣.

١٦٢نگاه شود به: قرارداد رژى ٣٧. تحريم تنباكو تيمورى .٨٦.

١٦٣بررسى اجمال نهضتهاى اسلامى صدساله اخير شهيد مطهرى ١٦١٧.

١٦٤نقش سيدجمال الدين در بيدارى مشرق زمين .٣٣.

١٦٥قرارداد رژى .١٢٤.

١٦٦ همان مدرك .١٢٩.

١٦٧ همان مدرك .١٢٩.

١٦٨ همان مدرك .١٣٤.

١٦٩ياداشتهايى از زندگانى خصوصى ناصرالدين شاه معير الممالك .١٧٧.

١٧٠حيات يحيى ج ١.١٥٠.

١٧١دين و دولت حامدالگار .٣٢٢.

١٧٢پيكار پيروز تنباكو ٦٥٦٦ به نقل از : استاد سياسى .٢٩.

١٧٣ ايدئولوژى نهضت مشروطيت ايران فريدون آدميت .٤٢.

١٧٤ همان مدرك . ضمناايشان در پاورقى آورده اند كه عكس سند در تصرف ماست .

١٧٥دين و دولت .٣١٩.

١٧٦تاريخ بيدارى ايرانيان ج .٤٩.١ قرارداد رژى ٨٤٨٧.

١٧٧ ايران در برخورد بااستعمارگران دكتر سيدتقى نصر .٣٧١.

١٧٨نقس سيدجمال الدين در بيدارى مشرق زمين محيط طباطبائى .٣٥.

١٧٩ همان مدرك .٣١٦.

١٨٠تحريم تنباكو درايران نيكى ر.د. كدى قطع جيبى .

١٨١تحريم تنباكو تيمورى .از كارهاى امين السلطان و كمپانى رژى براى خنثى كردن حكم ميرزاى شيرازى اين بود كه توسط درباريان و روحانى نمايان وابسته انتشار دادند:اين حكم جعلى است و جاعل ن ملك النجاراست . به همين سبب امين السطان او را به قزوين تبعيد كرد.

١٨٢حيات يحيى ج ١.١٠٨١.

١٨٣ همان مدرك .١٠٩.

١٨٤سه سال در دربارايران .٣٢٤.

١٨٥براى مخالفت ملك التجار عللى ذكر كرده اند از جمله اين كه : مى گويند: چون ملك التجار پيشنهاد كرده بود كه با كمپانى شريك شود و آنان قبول نكردند مصمم مى شود كه با كمپانى مخالفت كند .تحريم تنباكو تيمورى .١٠٥ پاورقى .

١٨٦ميرزاى شيرازى شيخ آقا بزرگ .٣٨و٣٩.

١٨٧ همان مدرك .

١٨٨ هديه الرازى الى الامام المجددالشيرازى شيخ آقا بزرگ .٣١.

١٨٩خدمت و خيانت روشنفكران ج ٢.٦٧.
١٩٠. هديه الرازى الى الامام المجددالشيرازى شيخ آقا بزرگ .٣٣ و ٣٤.

١٩١. تحريم تنباكو تيمورى .٨٧.

١٩٢. همان مدرك .

١٩٣. قرارداد رژى .١٣٢.

١٩٤. همان مدرك .١٣٤.

١٩٥. فقهاء نامدار شيعه عقيقى بخشايشى .٣٧٤ تا ٣٧٦. به نقل از معراج التواريخ .٤٣٩ و ٤٦٢ و ١٠٣٠.

١٩٦ همان مدرك .

١٩٧. ميرزاى شيرازى شيخ آقا بزرگ تهرانى ٢٦٦ فقهاء نامدار شيعه .٣٧٧.

١٩٨. فقهاء نامدار شيعه .

١٩٩. ميرازى شيرازى .٢٢٦.

٢٠٠.شيخ آقا بزرگ تهرانى حكيمى ٢٨٢٩. به نقل از شيخ الباحثين .٤٢ و ٤٣.

٢٠١. ميرازى شيرازى .٤٠.

٢٠٢. اعيان الشيعه ج ٢٣.١٣٠.اين برخورد در سال ١٢٨٧اتفاق افتاده است .

--------------------------------------------------------------------------------

امام خمينى قدس سره :
خيلى از زمان ميرزاى بزرگ مرحوم حاج ميرزا حسن شيرازى نگذشته است .اين پيرمرد متفكر كه داراى عقل بزرگ بود و در شهر كوچك سامرا اقامت داشت و بيش ازسيصد نفر طلبه دورش نبود وقتى ملاحظه كرد كه براى كيان اسلام خطر پيش آمده است و شاه جابر آن روز مى خواهد با وسيله كمپانى خارجى ازاسلام رااز بين ببرد خود راموظف ديد كه سلطان مستبد را نصيحت كند. ليكن وقتى كه با سرپيچى و خودسرى و بى ادبى و تعبيرات سوء آن شاه جابر روبه رو شد ناچار گرديد كلمه اى بگويد كه استقلال برگردد

در جستجوى راه از كلام امام دفتر شانزدهم .٥٧