نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - مرورى بر زندگى و اساتيد ميرزا

مرورى بر زندگى و اساتيد ميرزا


گروهى ازانسانها در زندگى داراى نظم و برنامه دقيق و سازمان يافته اند و تا پايان عمر ازاين خط مشى پيروى مى كنند واز چهارچوبى كه براى خود تنظيم كرده اند منحرف نمى شوند.اين دسته عمرشان با بركت و در زندگى به توفيقات بسيارى دست مى يابند.

مرحوم ميرزاازاين دسته است لذا عمرش با بركت بود. ميرزااز آغاز تا پايان زندگى الطاف الهى شامل حالش بود. دستهاى رحمت خدااز هر سواو را در ميان داشت و به رشد و تربيتش كمك مى كرد. خود نيز داراى حافظه قوى و عقل رحمانى بود و توانست از نفحات الهى و فرصتهاى گرانبها درست بهره گيرد.

زندگى ميرزا به دو مرحله اساسى تقسيم مى شود:

١. دوران آموختن و خودسازى .

٢. دوران آموزش و سازندگى (مكتب سامرا.

( دراين مقاله به بخش نخست اشاره مى كنيم و بخش دوم را در بحث [مكتب سامرا] پى مى گيريم .

مرحله آموختن :
روز پانزدهم جمادى الاولى سال ١٢٣٠ ه.ق . خورشيدى ديگرازافق شيراز طالع شد و محمدحسن نام گرفت . در طفوليت پدر رااز دست داد و دايى پرمهرش سيد ميرزا حسين معروف به
صدرالاشراف سرپرستى او را عهده دار گرديد. ١

هوش سرشار محمدحسن از آغاز زندگى صدرالاشراف را بر آن داشت كه در تربيتش كوشش كند. دراين راستا معلمى خوشنويس را به تعليم كتاب فارسى محمد فراخواند و وجه در حورى را به معلم اختصاص داد.اين در زمانى بود كه فقط ٤سال و ١٥ روزاز ولادت ميزرا مى گذشت .

پس از يادگيرى خط فارسى كه دو سال طول كشيد شش ونيم سالگى به آموزش عربى مشغول گشت و در ٨ سالگى آموزش مقدمات را به پايان برد. ميرزاحسين بر آن بود كه ميرزا در سلك اهل منبر درآيد بدين جهت او را به ميرزاابراهيم خطيب بزرگ شيراز سپرد. ٢

پس از آن به خواندن كتب متعارفه فقه واصول اشتغال ورزيد. دو دوازده سالگى در درس شرح لمعه جست .

شيخ محمدتقى مدرس شرح لمعه بود. چهل نفراز جويندگان دانش دين از محضرش فيض مى بردند. ناگفته نماند ميرزا در كنار آموزش شرح لمعه به ديگران هم اين كتاب را تدريس مى كرد.

او هميشه قبل از حضور در درس درس مطالعه مى كرد و نظريات خود را مى نوشت لا پس از مدتى اشكالات خود را به خدمت استاد آورد.استاد پس از مطالعه آنها به وى گفت :

[شيراز ديگر كسى ندارد كه ازاواستفاده ببرى ازاين روى لازم است به اصفهان كه دارالعم است مهاجرت كنى زيرااستادانى همچون : شيخ محمدتقى حجه الاسلام سيد محمدباقر صاحب مطالع الانوار و حاج كرباسى صاحب الاشارات والمنهاج در آن جا به تدريس اشتغال دارند] ٣ .

ميرزا راه يبه اصفهان شد و در مدرسه صدر حجره اى گرفت و به درس مشغول شد.

اساتيد ميرزا دراصفهان
اصفهان در آن روزگار به دارالعلم شهرت داشت واساتيد بزرگى در زمينه هاى علوم عقلى و نقلى در آن حوزه به تدريس مشغول بودند. ميرزا در محضراساتيد بزرگ آن جا به تخصيل فقه واصول و علوم نقلى پرداخت و به درجه اجتهاد نائل آمد. مهمترين اساتيد ميرزا دراصفهان عبارت بودنداز:

١. شيخ محمدتقى رازى اصفهانى صاحب كتاب[ الهدايه] حاشيه برمعالم
وى از شخصيت هاى بزرگ اصفهان بود. عموم مورخان ازايشان به بزرگى علم جلالت تقوى استاد كل فى الكل واهل معقول و منقول ياد كرده اند.

مرحوم خوانسارى درباره وى در روضات الجنات مى نويسد:
در فقه واصول برترازاهل روزگارش بود بلكه در معقول و منقول از همگان برتربود.استاد كل در كل بود. مجسمه فكر و دانش عميق به شمار مى رفت و بويژه در فقه سرآمد بود ٤ .

محقق قمى درباره اش نوشته است :

عالم فاضل محقق مدقق پيش آهنگ اهل تحقيق و زبان اصوليين ٥

ايشان در كربلا ساكن بود. بعداز واقعه حمله وهابيان در سال ١٢٢٥ به ايران مهاجرت كرد و در محله احمدآباداصفهان ساكن شد و سپس درلا مسجد شاه به تشكيل حوزه درس پرداخت و عده بسيارى در درسش شركت مى كردند ٦ .

شيخ محمدتقى كه از محضراساتيد بزرگى همچون : وحيد بهبهانى شيخ جعفر نجفى و سيد على حائرى مسى علم كرده بود به تدريس يافته هاى خود به ديگران پرداخت . ٧

ميزرا به شاگردش علامه سيد حسن صدر دراين باره چنين گفته است :

[آن زمان كه در درس شيخ محمدتقى صاحب حاشيه حاضر مى شدم به دليل ثرت جمعيت امكان صحبت بااستاد و پرسيدن اشكالات درس برايم فراهم نمى شد بدين خاطر چند تن از برادارن خوش فهم را جمع كرده و بدانها گفتم :

چه خوب است نزد شيخ رفته و درخواست وقت معينى راازايشان بكنيم تا درس را به طور خصوصى براى ما بگويد.

خوبى اين كاراين است كه فرصت طرح اشكالات و نظراتمام فراهم مى آيد. دوستان پذيرفته و خواسته خود را مطرح كرديم .

شيخ ازاين پيشنهاداستقبال كرد و با ماانس والفتى ديگر گرفت . از آن پس هم در درس عمومى شركت مى جستيم و هم در درس خصوصى .ازاين درس استفاده بسيار مى كرديم ولى افسوس كه روزگار شيخ به سرعت به سرآمد و بعداز چند ماهى كه از آغاز درس گذشته بود در سال ١٢٤٨ دار فانى را وداع گفت] ٨ .

٢. سيد حسن مدرس
ازاساتيد ديگر ميرزا سيد حسن مدرس است . وى از قدماى شاگردان مرحوم شيخ محمدتقى بود كه بعداز وفات به جانشينى ايشان منصوب شد. سيد حسن در عراق ازمحضر صاحب فصول و صاحب جواهر علم آموخت و آن را نزد صاحب حاشيه تكميل كرد. در نزد فليسوف مولى على نورى نيز تلمذ كرد. در نزد فيلسوف مولى على نورى نيز تلمذ كرد.

وى بسيار با علم و خوش بيان بود. طلاب به وى روى آوردند چنانكه تا زمان وفات او
هجرت به عراق از رونق افتاد و حوزه اصفهان جانشين حوزه نجف گرديد.

مرحوم محدث نورى درباره وى نوشته است :

[سيد جليل و عالم بزرگوار كه به وى رياست حوزه فقه واصول در اصفهان منتهى گرديد و طلاب براى استفاده به سوى وى مى شتافتند و در ايام وى هجرت به عراق مثل ساير شهرها دراصفهان معمول نبود] ٩ .

مرحوم چهار سوقى شاگرد وى نوشته است :

[ استادى بود كامل دراصول واصولش جامع اصول همه اساتيدش بود. ده سال در محضرش بودم . وى دراكثر مسائل اصول تصرف مى كرد. و در حسن سليقه و درك مطالب عرفى ازاستاد ديگرم شيخ انصارى بهتر بود. و در دقت نظر و علم دقيق تر] ١٠ .

وى دراصفهان در سال ١٢٧٣ درگذشت و آثار سوذمندى همچون : جوامع الاصول جوماع الكلم شرح مختصرالمعانى عده رسائى در قواعد فقيهه از خود به جاى گذاشت .

مرحوم ميرزا در محضرش استفاده ها برده واز وى اجازه اجتهاد دريافت كرده است . بعدها هر گاه سخن از سيدحسن به ميان مى آمد ميرزا خود رااز شاگردان او به شمار مى آورد وازاو به[ سيداستاد] ياد مى كرد ١١ .

و شايد ميزرا فلسفه راازايشان آموخته باشد و توجه ميرزا به مسائل عرف وامور عرفيه در فقه متاثرازاين استاد باشد.

٣. حاج محمد ابراهيم كلباسى ١٢
مرحوم كلباسى در عراق از محضر عمرحوم وحيد بهبهانى و سيد مهدى بحرالعلوم و كاشف الغطاء و مولف[ الرياض] و مقدس كاظمى بهره برد. سپس به قم آمد و مدتى در محضر ميرزاى قمى به تلمذ نشست . در كاشان نيز از محضر محمدمهدى نراقى استفاده كرد. سرانجام به اصفهان آمد و دراين شهر رياست يافت و مردم به وى گرويدند.

از خصوصيات بارزاين مرد بزرگواراين بود كه : دو طول زندگى پربارش تدرى سرا درك نكرد. علاوه بسيار متواضع و خوش اخلاق بود. همواره بعداز نماز جماعت منبر مى رفت و مردم را معظه مى كرد. در سال ١٢٦١ چشم از دنيا فرو بست .ايشان كتب ارزشمندى را به يادگار نهاد از جمله :

الايقاظات الاشارات شوارع الهدايه در شرح كفايه سبزوارى منهاج الهدايه وارشادالمسترشدين والارشاد در عبادات . ١٣

اساتيد ميرزا در كربلا و نجف
محمدحسن پس از ده سال تعليم و تعلم در حوزه اصفهان عزم سفر به عتبات مقدسه كرد. در سال ١٢٥٩ ه.ق . وارد كربلا و سپس
نجف شد. در كربلا از محضر سيدابراهيم قزوينى و در نجف از محضر بزرگان ديگر بهره برد:

١. سيدابراهيم قزوينى
مرحوم آقا بزرگ در هديه الرازى ١٤ و مرحوم امين دراعيان الشيعه ١٥ سيدابراهيم قزوينى صاحب ضوابط راازاساتيد ميرزا دانسته اند و از تحصيل ميرزا در كربلا ياد مى كنندلا مرحوم سيدابراهيم قزوينى حائرى صاحب رياض را درك و دراصول از محضر شريف العماءاستفاده كرده است . در فقه شاگرد كاشف الغطاء و سيد مجاهد بوده است . در علوم دينى به مرتبه بلند نائل آمد و در تدريس از مدرسين بنام بود. بسيارى از شاگردان وى از مراجع و علماء بزرگ بودند. وى در سال ١٢٦٢ وفات كرد. ١٦ واز خود آثارى به يادگار گذاشت از جمله :

١.الضوابط دراصول .

بزرگان اين كتاب رااز مهمترين مصادراصول دانسته اند.اين كتاب توسط عده اى از شاگردان ميرزاى شيرازى شرح شده است .

٢.دلائل الاحكام درشرح شرائع .

صاحب قصص العملا ء درباره دلائل الاحكام نوشته است :

[مى توانم ادعا كنم على سبيل الحقيقه كه : چنين كتابى در تدفيق و تحقيق در فقه نوشته نشده است] ١٧ .

٣. رساله هايى در نمازجمعه :

درباره ويژگيهاى آن بزگوار نوشته اند:

[آن جناب را خط نيكو بود و در نسخ شكسته و نستعليق ...سرآمداهل عصر بود. دراخلاق حسنه و تواضع ضرب المثل بود.اگر كودكى مميز چه عاملى و چه غير عاملى چه از نجباء و چه غير آنها براو وارد مى شد تواضع مى كرد.از جاى برمى خاست .اگر كسى به او ناسزا مى گفت سكوت مى كرد هرگز در مجلس درس در گفتگوى با طلاب متغير نمى شد و در مجلس با طلاب مناظره و مباحثه مى كرد.

واگر در بحث او را ناراحت مى كردند فقط تبسم مى فرمود. در مقام تدريس به شاگردن ميدان اظهارنظر مى داد و پس ازاستقصاى مساله گاه مى فرمود:

هر كه زياده براين دليلى فكر كرده بيان كند.

شاگردان نظرياتشان را بيان مى كردند.

دراستدلالهاى فقهى واستنباطهاى آن بر سيره ائمه و تاريخ نيز استدلال مى ورزيد. چنانچه مرحوم تنكابنى در قصص نمونه هايى از آن نقل مى كند.از جمله :استدلال بر عدم مشروطيت عدالت در وصى بر فعل مسلم بن عقيل كه عمر سعد را وصى خود ساخت] ١٨ ....
شيخ حسن آل كاشف الغطاء
ازاساتيد ميرزا شيخ حسن آل كاشف الغطاءاست ١٩ . وى از بزرگان علماءاماميه به شمار مى آيد. در سال ١٢٠١ متولد شد و در ورامين پدرش كه از بزرگان دانش بود پرورش يافت .از نبوغ و حافظه اى قوى برخوردار بود و درايام رياست صاحب جواهر تدريس مى كرد. ٢٠ همه ارباب تراجم ازقدرت فقهى و حسن سلوك آن بزرگوار به عظمت ياد كرده اند.

مرحوم نورى در مستدرك نوشته است :

[ الا كمل الا فقه الزاهدالصالح الكامل كان من العملا ءالراسخين الزاهدين الموظيين على السنن والا داب و معظم الشعائر الداعين الى الله تعالى بالاقوال والافعال] ٢١ .

كامل در فقه بود. زاهد كامل بود. از علماءاستوار بود. بر سنن و آداب شرعيه و شعائر دينى مواظب بود و با گفتار و كردار به سوى خداوند دعوت مى كرد.

همه بزرگان از قدرت علمى و حاضرجوابى ايشان در درك و جواب مسائل سخن گفته اند.عقل و تدبير و سياست اجتماعيش زبانزد بود.از آن جمله مى توان از دفع توطئه نجيب پاشا والى بغداد براى سركوبى حوزه نجف ياد كرد.اسين توطئه با تدبير و سياست حكيمانه ايشان به گونه مسالمت آميز پايان پذيرفت . ٢٢

در مناظره باارباب مذاهب بسيار توانمند بود. مناظره وى با علماء حنفى بغداد ودفع فتنه بابيه در عراق مشهوراست . ٢٣

ازايشان آثارى به جاى مانده است .از جمله :

١.انوارالفقاهه در فقه . مرحوم نورى از آن به كتاب نفيس در فقه تعبير مى كند. مرحوم سيد حسن صدر درباره اش گفته است :

وى روش شهيد در ذكرى را پيموده است .

٢. شرح مقدمات كشف الغطاء ٢٤ .

٣. شيخ مشكورالحولائى
مرحوم سيد محسن امين و حرزالدين شيخ مشكور حولائى راازاساتيد ميرزا نام مى برند. ٢٥

نويسنده معارف الرجال مى نويسد:

[جماعتى ازاهل فضل و تحقيق براو شيخ شكورالحولائى تلمذ كردند كه عده اى همانند ميرزاى شيرازى و حاج ميرزا حسين خليلى مرجع تقليد شدند].

وى مشكورالحولائى در سال ١٢٠٣ ه.ق . متولدو تحت نظر واشراف شيخ جعفر كاشف الغطاء پرورش يافت و به مرجعيت رسيد. برخى ازاهالى جنوب عراق از وى تقليد مى كردند.

در حدود سال ١٢٧٠ به ايران مسافرت كرد و مورد تجليل عموم مردم قرار گرفت . بسيار باورع و عزيزالنفس بود واز سلاطين باكى نداشت . در سال ١٢٧٣ وفات كرد. منجزات
مريض رساله عمليه و مناسك حج از تاليفات اوست . ٢٦

٤. صاحب جواهر
صاحب جواهر ازاساتيد ميرزاست .

آن بزرگوار آيتى از آيات حق بود و در همه جوانب علوم و تقوى سرآمد و وصفش به مثال نگنجد. رياست شيعه در عصرش به او منتهى شد و همه بزرگان و علماء در محضرش خضوع كردند و بسيارى به دست او پرورش يافتند. ٢٧

مرحوم نورى در مستدرك درباره اش نوشته است :

[تربيت كننده علماء و رئيس فقهاءاست].

مرحوم نورى از قول يكى ازاساتيدش مى نويسد:

[لواراد مورخ ومانه ان يثبت الحوادث العجيبه فى ايامه لم يجد حادثه اعجب من تصنيف هذاالكتاب ( الجواهر) فى عصر] ٢٨ .

اگر مورخى بخواهد حودث عجيب آن روزگار را ثبت كند عجيب تراز تاليفات جواهر در يك عصر نخواهد يافت .

صاحب روضات الجنات درباره اش نوشته است :

او در فقه محمدى وحيد دوران بود و در علوم دايان بر همه برتر.

٢٩. كتاب جواره شاهد گويايى است بر درايت و وسعت علم و تفقه آن جناب .

ايشان در بسيارى از علوم و ملكات اخلاقى به كمال رسيده بود. آنچه در وادى فقاهت آموخته بود در سيره اش نمايان بود. همين سيره علميه باعث جذب شاگردان بسيارى به او شده بود.ايشان بسيار متواضع بود و در غذا و لباس بسيار قانع ٣٠ به فقرا و مستمندان توجه داشت ٣١ و نسبت به امور عامه و عمران و آبادى مملكت حساس بود. ٣٢

درامردين بر مردم سخت نمى گرفت و عملا شيوه شريعت سهله سمعاء را نشان مى داد. ٣٣ در روش فقهى بسيار عميق و موشكاف بود. در عين حال از دقتهاى فلسفى و شبه عقلى به دور بود. در مسائل اصول به آن بخش كه ساخته اوهام اصوليين و برگرفته ازافكار فلسفى بود بى اعتنا بود و آن را حرام مى دانست . ٣٤ در فقه روش استادش كاشف الغطاء و توجه به فهم وعرفى و مزاق شرعى را دنبال مى كرد.

مرحوم صاحب جواهر در تكون شخصيت فكرى و روحيات اخلاقى ميرزا بسيار موثر بوده است . روحيه خدمتگزارى زهد توجه به عرف و صفات ديگراو در ميرزا نمايان بود ميرزا سالهااز درس استاد بهره برد. صاحب جواهر ميرزا را بسيار دوست مى داشت . ميرزا در نزد وى از مكانت بلندى برخوردار بود. در نامه اى
كه صاحب جواهر به حاكم فارس نوشته به اجتهاد ميرزا تصريح كرده است وازاو به عنوان پرچمدار هدايت بندگان و مروج شيعه نام مى برد. در قسمتى از نامه آمده است :

شما مى دانيد كه فرزند و نور چشم وامين ما جناب ميرزا محمدحسن سلمه الله وابقاء از كسانى است كه اموراو براى مااهميت داشته و اوازاولاد و شاگردان پرفضيلت ماست . يعنى از كسانى كه خدواندمتعال قوه اجتهاد بدو عطا فرموده واو را به عنوان پرچم هدايت بندگان و امين در شهرها و مروج ذهب شيعه و كفيل فرزندان آنها برگزيده است . ٣٥

٥. شيخ مرتضى انصارى
از مربيانى كه در تكوين شخصيت ميرزا موثر بوده شيخ مرتضى انصارى است .

شيخ انصارى در سال ١٢١٤ ه.ق . در دزفول متولد شد. پدرش شيخ محمد انصارى و مادرش از زنان عالمه و مومن بود.از كودكى آثار رشد و بلوغ در وى هويدا بود. قسمتى از تحصيلات خود را در نزد عمويش شيخ حسين با پايان برد.

در سال ١٢٣٢ وارد كربلا شد واز محضر سيد محمد مجاهد بهره برد.

دراين زمان بود كه عثمانيان به كربلاء هجوم آوردند.ازاين روى ايشان به ناچار به دزفول بازگشت و پس از آرامش به آن ديار آمد.و در محضر شريف العلماء كسى علم كرد. براى تكميل دانش خود به نجف آمد و مدتى در درس شيخ موسى كاشف الغطاء شركت كرد. بعدازاين مرحله به دزفول آمد و در جستجوى عالمى كه وى رااشباع كند به شهرهاى مختلف از جمله بروجرد اصفهان و كاشان مسافرت كرد. در كاشان براى بهره بردارى از محضر ملااحمدنراقى چهار سال ماندگار شد. به مشهد سفر كرد واز آن جا به تهران و دزفول و در نهايت به نجف بازگشت . در نجف وارد بر صاحب جواهر شد و ساليان سال از محضر آن بزرگ كسب فيض كرد. صاحب جواهر به وى عنايت فراوان داشت . به هنگام رحلت او را به مطلقه حوزه و عالم تشيع به شيخ واگذار شد.

شيخ انصارى در علم و دانش سرآمد بود دانش قوى و تسلط فوق العاده اش بر مبانى همگانى را تحت الشعاع قرار داد. در سرعت انتقال و حل معضلات علمى بى مانند بود:

محدث نورى درباره اش نوشته است :

خداوند بر جابر تفضل فرمود واز صلب او مردى بيرون آورد كه علماى گذشته در علم و دين به پاى او نرسيدند. در تحقيق و موشكافى از همگان برتر بود و توجه به آثار دست پروردگانش شاهد بر مدعاست . ٣٧
درادب واخلاق ضرب المثل بود. به سخنان شاگردان دقيقا گوش مى داد.

در زهد و ساده زيستى ضرب المثل بود. در مصرف وجوه شرعى بسيار محتاط بود. ٣٨ واز هدايا واموال موهوبه نيزاستفاده نمى كرد.

آثار شيخ به خاطر عمق و سبك استنباط در رديف متنو درسى قرار گرفت و تاكنون اين جايگاه را حفظ كرده است .

كتاب مكاسب و رسائل بااين كه ساليان درازى از تاليف آنها مى گذرد اما در حوزه هاى علميه و در نزدارباب تحقيق هنزو جلوه دارد.

پس از فوت صاحب جواهر عطش وافر ميرزا را بكسى نتوانست فرو نشاند و تصميم بر بازگشت به وطن داشت . قبل از بازگشت به پيشنهاد ميرزاى رشتى در درس شيخ انصارى شركت كرد. پس از چند حلسه به افكار بلنداو پى برد واز بازگشت منصرف شد.از آن پس در نهايت حديث در مطالب شيخ غور و بررسى كرد.از مقربان شيخ گرديد. شيخ بارها گفته بود:

من براى سه نفر درس مى گويم : ميرزا محمدحسن ميرزا حبيب الله و آقاحسن تهرانى

استاد به ميرزا بسيار توجه داشت . به سخنان وى گوش مى كرد و براى ديگران تقرير مى كرده بين استاد و شاگرد در خارج از محيط درس تبادلات فرهنگى و تحقيقات علمى ادامه داشت تا اينكه استاد به ميرزا پيشنهاد كرد كه در رسائل تجديد نظر كند. ميرزا به لحاظ احترام استاد از قبول اين كار خود دارى كرد. (٣٩) ميرزا نيز براى استاد احترام خاص قائل بود. سعى مى كرد اشكالات و ايرادات خود را به گونه اى سؤالى مطرح كند كه كسى نپندارد به شيخ ايراد و اشكال گرفته است كه در نهايت مقام و منزلت استاد در نزد شاگردان كم رنگ جلوه كند. علاوه سعى مى كرد وقت ديگران گرفته نشود. از اين روى برخى بر اين باورند كه شايد علت توجه شيخ به ميرزا در زمان مرض موت و سفارش به اين كه ايشان لياقت مرجعيت دارد علاوه مكانت علمى ميرزا آداب دانى احترام به وقت ديگران و احترام به اساتيد باشد. مؤلف معارف الرجال مى نويسد:

[ از بزرگان اساتيد شنيدم كه : دليل اشاره شيخ ( در مرض موت ) به ميرزاى شيرازى راى مرجعيت و عدم توجه به سيد هندى كن بود كه سيد در درس استاد ايرادات فراوان وارد مى كرد و شيخ را به كنها سرگرم كرده واز درس بازمى داشت ولى ميرزا در درس كم اشكال مى كرد و ايرادات خود رااز طريق سئوال مى پرسيد] ٤٠ .

پس از درگذشت شيخ انصارى بزرگان حوزه به مرجعيت ميرزا راى دادند. ميرزاامورامت را در دست گرفت . پس از مدتى از نجف به سامرا آمد و در آن شهر به پرورش طلاب و رهبرى امت مشغول شد و مكتب سامراء را بنيان گذاشت .
--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١.ميرزاى شيرازى .٢٩.اين كتاب ترجمه ديه الرازى الى الامام المجدددالشيرازى نوشته آقابزرگ تهرانى است كه در سال ١٣٦٢ توسط وزارت ارشاد ترجمه و منتشر شده است .

٢. همان مدرك .

٣. همان مدرك .٣٠.

٤. روضات الجنات ج ٢.١٢٣.

٥. فوائدالرضويه .٤٣٥.

٦. تاريخ اجتماعى اصفهان ج ١.١٤٣.

٧. ميرزاى شيرازى .٣٢.

٨. نقباءالبشر ج ٢.٨٤٤.

٩. كرام البره ج ١.٣٣٥ به نقل از مستدرك .

١٠. كرام البرره ج ١.٣٣٥

١١. ميرزاى شيرازى .٣٣.

١٢. همان مدرك .

١٣. قصص العلماء.١١٧.

١٤. ميرزاى شيرازى .٣٤.

١٥. اعيان الشيعه جزء ٢٣.١٣٠.

١٦. كرام البرره ج /١٠/١

١٧. قصص العلماء /٠٦

١٨. همان مدرك /١٠

١٩. ميرزاى شيرازى .٣٤.

٢٠. كرام البرره ج ١.١٣٦.

٢١. مستدرك الوسائل ج ٣.٤٠٢.

٢٢. كرام البرره ج ١.٣١٨.

٢٣. همان مدرك .

٢٤. همان مدرك .٣٢٠.

٢٥. معارف الرجال ج /٠٦/٣

٢٦. اعيان الشيعه طبع جديد ج ١٠.١٢٦.

٢٧. كرام البرره ج ١.٣١٠.

٢٨. مستدرك الوسائل ج ٣.٣٩٧.

٢٩. روضات الجنات ج ٢.٣٠٤.

٣٠. مستدرك الوسائل ج ٣.٣٩٧.

٣١. همان مدرك .

٣٢. قصص العلماء .١٠٦.

٣٣. همان مدرك .١٠٣.

٣٤. معارف الرجال ج ٢٢٨.٢ نجوم السماء ج ١.٧٧.

٣٥. ميرزاى شيرازى .٣٥.

٣٦. معارف الرجال ج ٢.٤٠٠.

٣٧. مستدرك الوسائل ج ٣.٣٨٣.

٣٨. معارف الرجال ج ٢.٤٠٠.

٣٩. ميرزاى شيرازى .٣٧.

٤٠. معارف الرجال ج ٢.٣٧٣.