نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - مكتب سامراء و تبليغ
تبليغ اسلام و هدايت وارشاد مردم ازاهداف اصلى حوزه هاست . تحصيل با همه اهميت آن نه براى تحصيل كه مقدمه اى است براى هدايت وانذار مردم . دورى از جامعه و مردم نرساندن پيام خداوند به آنان ضلالت مردم را در پى خواهد داشت .
علاماء بزرگ به اين امر بسياراهميت مى دادند و چه بسيار خود به ميان مردم رفته و به تعليم و تربيت آنان مى پرداختند. در زندگى فقيه بزرگ شيعه صاحب جواهر آمده است :
[در بسيارى از موارد خود به سفرهاى تبليغى دست مى زد] ١ .
فضلاى حوزه را تشويق مى كرد كه شهرهاى دور و نزديك حتى روستاها و مناطق عشائرنشين كوچ كنند.
در عصر وى به خاطر برانگيختن احساسات و تبيين نياز مردم به تبليغ بسيارى از بزرگان حوزه نجف را به قصداقامت و تبليغ در شهرها و روستاهاى مختلف ترك كردند. حرزالدين نقل مى كند:
[ اتفق لجماعه من علماءالعرب و فضلائهم ان سكنوا فى قرى العراق عند قبائلهم واقاموا فى ضيعاتهم كل ذلك فى عصر صاحب الجواهر و ظهور رئاسته العلميه والبعض فى النجف منهم هاجرالى الرى والشام و المصر والهند] ٢ ...
جماعتى از فضلا و علماى عرب در دوره
صاحب جواهر به سوى قبايل و روستاهايشان بازگشتند و در آن جا ساكن شدند. عده اى از آنان به سوى رى و شام و مصر و هند مهاجرت كردند.
ميرزا كه از سرچشمه فقه جواهرى سيراب شده بود به اين مهم بسيار اهتمام مى ورزيد. در مدرسه سامرا از آغاز تحصيل در كنار فقه واصول و درايت و روايت شيوه تبليغ و مردمدارى وارتباط با جامعه آموزش داده مى شد. طلاب پس از تكميل دروس و كسب لياقت تبليغى به ديار خويش اعزام مى شدند. گر چه مشكلات مرجعيت واداره حوزه و رهبرى عمومى تشيع مانع از دور شدن ميرزااز سامرا بود ولى به امر تبليغ توجهى خاص داشت . مبلغان و واعظان را گرامى مى داشت مبلغان را تربيت كرده و براى ارشاد و هدايت مردم به بلاد دور و نزديك مى فرستاد :
توجه به وعاظ
وعظ و خطابه در آن روزگار در كنار نشر رساله و سماله گويى مهمترين وسيله پيام رسانى عمومى به شمار مى رفت . سخنرانان در مناسبت هاى مختلف بعداز نماز جماعت و يا درايام محرم با مردم سخن مى گفتند. به شيوه هاى مختلف همچون : مساله گويى روضه خوانى و وعظ مردم راارشاد مى كردند.ايرانيان دراين سنت مقدس پيشگام بودند و خطيبان ايرانى درايران و حتى عراق سخنرانى مى كردند. گر چه در حوزه نجف به صورت محدود در ميان فضلاى حوزه وجود داشت ولى براى بزرگان و مراجع اين كار كسرشان و عيب شمرده مى شد .
مرحوم شيخ جعفر شوشترى از مراجع و واعظان بنام بود كه خود دراين باره مى گويد:
[منبر رفتن عار شده است ولى ما اين عار را براى رضاى خدا قبول كرديم] ٣ .
متاسفانه اين ديدگاه درايران نيز موثر واقع شده بود تا جايى كه منبر رفتن را براى بزرگان و مجتهدان خلاف شان و نامناسب مى دانستند. مرحوم طيب در مصاحبه با مجله حوزه درباره مشكلات تبليغى درايران بويژه اصفهان فرموده است :
درابتداء تبليغ مشكلات فراوانى داشت كه بزرگترين آنها جو حاكم بر شهر بود. در آن جو حتى براى ائمه جماعات منبر رفتن و موعظه كردن را مناسب نمى دانستند تا چه رسد به مجتهدين و كسانى كه صاحبان اجازات هستند ٤ .
موسس حوزه سامراء على رغم اين جو حاكم اهميت وعظ و تبليغ و منبر را در هدايت مردم واحياء شعائر دينى درك كرده بود و به واعظان و خطيبان ميدان فعاليت مى داد واز آنان تجليل مى كرد. به آنان هدايايى مى داد و براى تشويق و تجليل از آنان پا همه
گرفتاريهاى درسى و مرجعيت عامه پاى منبرشان مى نشست ! .
شيخ شريف جواهر كه با همه عظمت و جلالتش منبر مى رفت و مقتل امام حسين مى خواند در سامرا بر ميرزا وارد شد.
ميرزا وى را بسيار عزيز داشت و به وى دو هزار قران ناصرى كه عطاى ميرزا بود عنايت كرد. ٥
شيخ محمدخراسانى از خطباى ايران بود در روستاها سياحت و مردم را ارشاد و موعظه مى كرد واحكام الهى را به نان تعليم مى داد و فضائل اهل بيت را در ميانشان منتشر مى ساخت .
[در سال ١٣١١ براى تكميل دروس خويش به عراق مهاجرت كرد و بر ميرزاى شيرازى فرودآمد واز زيارتش بهره مند شد. در مجلس ميرزا منبر رفت . مجدد بسيار خوشنود شد واو را به اين كار ترغيب كرد و به وى شجاعت بخشيد و برايش دعا كرد] ٦ .
و نيز وقتى سيدمحمدباقر يزدى در ماه رمضان به سامراء مشرف شد بعداز نماز جماعت مجدد منبر مى رفت و همه اهل سامرا از عالمان و فضلاء و مردم عادى از منبر وى استفاده مى كردند. ٧
و واعظ شهير مولف كتاب[ الانوارالقدسيه فى الحكمه الالهيه والعقايدالدينيه] كه آن را به اسم ميرزا نوشت و به وى هديه كرد براى طلب علم به نجف آمد. شبها در صحن حضرت امير( ع ) بر منبر مى نشست و با زبان فارسى مردم را موعظه مى كرد. مردمان بسيار پيرامونش گرد مى آمدند. بحثش درباره اصول دين واستدلالهاى اعتقادى بود. ٨
ناصر حسين فرزند رشيد حامد حسين مولف: [العبقات الانوار] از ديگر كسانى بود كه بسيار مورد توجه و علاقه ميرزا بود. در مسجد كوفه منبر مى رفت . كلامش بسيار پربار و چشمه هاى دانش از اطرافش مى جوشيد. با وجود كثرت بحث و جلسات از تكرار و بيهوده گويى پرهيز داشت . مردمان بسياراز وى استفاده مى كردند.از جانب ميرزا به[ ناصرالمله] لقب يافت . ٩
تشويق ميرزااز واعظان و خطباء و علاقه خطيبان به ميرزا نشانگر اهميت فوق العاده وعظ و خطابه و تبليغ دين در مكتب سامراست . دست پروردگان مكتب سامرا نيز به خطيبان و مداحان اهل بيت ارج نهاده و در هر شرائطاز آنان تجليل مى كردند.
مرحوم شيخ عبدالكريم حائرى دراين بابت ضرب المثل بود. پاى منبر واعظان اهل بيت و مروجان دين مى نشست و در عمل از آنان ترويج مى كرد. آقاى اشراقى مى گويد:
حاج شيخ از مرحوم برادر ما اشراقى بزرگ كه از منبريهاى خوب و معروف آن زمان بود ترويج و تشويق مى نمودند.
عده اى عليه ايشان صحبت مى كردند و به مرحوم شيخ مى فرمودند: نشستن و به منبر او گوش دادن ١٠.درست نيست ولى ايشان مى فرمودند كه : بايد از اين منبر استفاده شود.
تربيت واعزام مبلغ
ازاقدامهاى ميرزا تربيت واعزام عالمان متعهد براى ارشاد و هدايت مردمان بويژه مردمان مناطق محروم و شهرها و روستاهاى خودشان بوده است .اين اقدام مايه بركات بسيارى براى بسط معارف اسلامى و حراست از عقايد و باورهاى دينى مردم گرديد.
از جمله اين اقدامات مى توان از تربيت مبلغ براى كشمير نام برد. ميرزا مدرسه اى براى اين كاراختصاص داد كه در كناراصول و فقه طلاب آن به تعليم زبان فارسى و عربى و...اشتغال داشتند.
آقا بزرگ مى نويسد:
[شيخ حسن كشميرى در سامرا بر جماعت كثيرى ازاهالى تبت كشمير و نواحى اطراف آن رياست داشت .اين عده همگى در مدرسه به آموختن فارسى و عربى و مسائل دينى و غيره مشغول بودند. واز ميرزا ماهيانه مقررى دريافت مى داشتند. فلسفه وجودى اين عده بدين قراراست : يك بار دوازده نفرازاهالى تبت براى زيارت به سامراء مشرف شده و به ميرزا عرض كردند كه : ما هنوز از شيخ بهايى تقليد مى كنيم و عالمى در ميان ما نيست تا مسائل دينمان راازاو بپرسيم و يا عقود ما را جارى كند.از آن پس مرحوم ميرزا دست به تربيت اين گروه صدنفرى زد تا مسائل دينى را بشناسند و به وطنشان باز گردند] ١١ .
نوشتيم : ميرزا شاگردان مبرز خود را كه صلاحيت تبليغى داشتند براى هدايت مردم به ديارشان اعزام مى داشت از جمله :
[آقا شيخ اسماعيل سمنانى از شاگردان نجف و سامراء ميرزا بعداز اين كه در حداعلايى از مراتب علمى قرار داشت ميرزااو را به سمنان گسيل داشت] ١٢ .
ميرزا محمدحسين كرمانى بااين كه از مجتهدان بنام بود ميرزا وى را به شيرازاعزام كرد تا بلاد فارس را با تعليمات و معارف محمدى آشنا كند.
[تشرف المترجم له الى سامراء فحضر على السيدالمجدد مده طويله و كتب كثيرا من تقريراته منهاالتعادل والتراجيح ... و لمااحس منه المجددالكفائه والبراعه واللياقه والقابليه بعثه الى شيراز بعد ١٣٠٠ فقام هناك بالوظايف بتاييد من السيد استاده و صار مرجعا للاحكام و سايرالامور] ١٣ .
محمدحسين مدت بسيارى را در محضر
ميرزا تلمذ كرد. بسيارى از تقريرات ميرزا از جمله : بحث تعادل و تراجيح را نوشت .
ميرزا چون كفايت و لياقت و قابليت و كاردانى وى را مشاهده كرد او را به شيراز فرستاد. وى در آن ديار به وظائف خويش با تاييدات استادش بپاخواست و مرجع احكام و سايرامور مردم گرديد.
در مواردى كسانى كه صلاحيت هدايت وارشاد مردم را داشتند بااين كه خود علاقمند به ماندن در سامراء بودند ميرزا آنان را به مراجعت به اوطان خويش ملزم مى ساخت .
از جمله درباره شيخ على يزدى نوشته اند:
[شيخ على يزدى از علماء زاهد و واعظان عابد و رياضت ورزان مجاهد و فقهاء عادل بود. علم و عمل را در آميخته بود و گفتار را با كردار قرين ساخته بود. سالها در درس ميرزا شركت كرد و با وى به خانه خدا مشرف شد... سرانجام در مشهد ساكن شد و در آن جا به بيدار كردن غافلان و هدايت گمراهان و نشراحكام دين مشغول بود. مشرف شد (وگويا در آن جا قصد توطن داشت ) كه مجدد او را به بازگشت به خراسان ملزم كرد. و وى بازگشت] ١٤ .
شرائط مبلغان
در نظر ميرزا فى نفسه ارزش نداشت . بلكه آنچه به تبليغ ارزش مى داد و به آن قداست مى بخشيد خصوصيات مبلغان بود. زيرا دراين صورت است كه تبلغ موثر مى افتد و مردم هدايت مى شوند. مبلغ بى عمل و بى تقوى نه تنها مردم را هدايت نمى كند كه بر گمراهى آنان مى افزايد.
با دقت در زندگى مبلغان اعزامى از طرف ميرزا به صفاتى همچون : تقوى علم كاردانى و مردمدارى بر مى خوريم كه وجوداينها در فرد مبلغ كارساز خواهد بود و عوامل و موجبات هدايت را فراهم خواهد ساخت و فقدان هر يك ستونى ازاركان هدايتگرى را مختل خواهد ساخت .
دراحوال شيخ اسماعيل سمنانى كه از دست پروردگان مكتب سامراست آمده است :
[بعدازاين كه در حداعلايى از مراتب علمى قرار گرفت ميرزااو را به سمنان گسيل داشت . در آن جا به لحاظ جامعيتش در علوم عقلى و نقلى و نيز فنون بسيار ديگر به[ ارسطو]اشتهار يافت . نهايت تقوى و پرهيزگارى را داشت واز وجوه شرعى براى گذراندن زندگى هيچ استفاده نمى برد بلكه به اجرتى كه از عبادات استيجارى دريافت مى نمود همراه با قناعت بسيار اكتفا مى كرد] ١٥ .
دراحوال سيد عبدالحسين لارى از فرستادگان ميرزا به لار نوشته اند:
[ او در درس مجدد شركت كرد و در فقه به مقامات بالا نائل آمد و بيش از ديگران مورد عنايت ميرزا قرار گرفت ...
ميرزااو را از بين صدها تن از طلاب فاضل انتخاب كرد و به وكالت به منطقه لاراعزام كرد. طبقات مختلف مردم به او روى آوردند واو به نحو شايسته به رهبرى مردم پرداخت . به خصومات پايان مى داد و در ترويج احكام و شعائر دينى كوشا بود.
طلاب آن ديار گمشده خود را در وى يافتند گرداو را گرفتند واز علومش بهره ها بردند] ١٦ .
ميرزاى شيرازى كه از مجاهدتها و فداكاريهاى سيد بسيار خوشنود بود با وجود شناختى كه از منطقه فارس داشت اخبار سيد را تعقيب مى كرد. بدين جهت درنامه اى كه يك سال بعداز ورود سيد به ايران به وى مى نويسد از مقام شامخ سيد پرده بر مى دارد واز گامهايى كه وى در راه ترويج دين وامر به معروف و نهى از منكر و مبارزه با كفر و زندقه و مجاهدت در راه اسلام برداشته است تقدير نموده است . ١٧
كسانى كه مردمدار نبودند گر چه در علم و دانش سرآمد بودند تاييد نمى كرد لذا به يكى از شاگردانش كه عازم وطن خود بود اجازه اجتهاد نداد و به او فرمود:
[گر چه ملا و مجتهد هستيد ولى چون اخلاق خوب و مردمدارى نداريد اين اجازه به نفع شما نخواهد بود] ١٨ .
توجه به نويسندگان واهل قلم
كتابت و نويسندگى از ديرباز از عوامل اصلى نشر و صدور فكر و انديشه بوده و هست . آنجا كه زبان عاجزاز رساندن پيام مى شود قلم به ميدان مى آيد و حقايق را دراين و ن جا مى گستراند وانديشه هاى صاحب قلم را دراوراق تاريخ ماندگار مى كند.
دراسلام به فن نوشتن بسياراهميت داده شده است . سوگند به قلم ١٩ برتر شمردن مداد عالمان از خون شهيدان ٢٠ و ...ازاين مقوله است .
عالمان بيش از هر وسيله در تبيين اسلام و تشيع و دفاع ازارزشها از قلم مدد گرفته اند. ميرزا به ارزش نوشتن واقف بود و نويسندگان متعهد را به نوشتن تشويق واز آنان قدردانى مى كرد از جمله :
تشويق مرحوم حاج ميرزا هادى دولت آبادى به نوشتن كتاب اعتقادى . ٢٠ مدح و ستايش از سيدمحمد نجفى مولف كتاب : [ هدايه المجاهدين فى ردالشيخيه] ٢١ .
و تجليل از كتاب[ عبقات] بدين شرح :
[كتاب عبقات كه از حسنات اين دهر و غنائم اين زمان است بر هر مسلم متدين لازم است كه در تكميل عقايد واصلاح مفاسد
خود به آن كتاب مبارك رجوع نمايد واستفاده نمايد و بر هر كس به هر نحو مى تواند در نشر و ترويج آن به اعتقاداحقر بايد سعى و كوشش را فرو گذاشت ندارد] ٢٢ .
و در نامه ديگر به فرزند برومند حامدحسين جناب ناصرحسين كه خود مولف و در نشر آثار پدر بزرگوارش كوشا بود از زحمات وى تقدير كرده است واهميت نشر و آثار بزرگان را متذكر مى شود. در قسمتى از نامه آمده است :
به عرض مى رساند ان شاءالله پيوسته در حمايت بارى تعالى جلت عظمته از كافه بلاها محفوظ و به عين عنايت والطاف خاصه حضرت امام عصر عجل الله فرجه و صلى الله عليه و على آبائه الطاهرين محفوظ بوده همواره در تشييد مبانى يقين و نشر و ترويج آثار دين مبين مويد و مسدد باشيد. رقيمه شريفه كه با ضميمه يك مجلد كتاب [حديث طير]از مجلدات كتاب مستطاب عبقات الانوار تاليف جناب علامه نافذ والد ماجد اعلى الله مقامه و رفع فى الخلداعلامه ارسال داشته بوديد ملاحظه شد.
خداوند عالم جل ثناوه و عظم آلائه به جميع نعم و آلاء كه به اهل اسلام عطا فرموده خاصه به نعمت بزرگ وجود علماء راشدين مانند جناب مولى مرحوم طاب ثراه و جعل الجنه مثواه كه در راه اعلاى كلمه دين والغاء كيد مضلين رنجها برده زحمتها كشيده اند تا بحمدالله تعالى به ميامن مساعى جميله كه در مقام رفع شكوك و شبهات مضلين و شبهات شياطين و نقض وابرام با معاندين مبذول داشته منهج مستقيم هدايت و سداد براى ضعفاى شيعه ايضاح فرموده و مبانى محكمه ايمان وايقان را مشيد و متضد گردانيده شكر مى كنيم واز درگاه ربانى مسالت مى نمايم كه درجات آن مرحوم و ساير علماءاعلام رضوان الله عليهم را مضاعف فرمايد و آن جناب و سايرين را كه در مقام نصرت و تقويت دين حق بذل جهد و همت داشته و دارند بر عمر و عزت و توفيقات خاصه بيفزايد. انه قريب مجيب .
معلوم است البته دراستخراج ساير مجلدات اين كتاب مستطاب چنانچه شايد و بايد اهتمام داشته و داريد.ان شاءالله تعالى مويد و مسدد خواهيد بود.
پيوسته داعى دوام تاييد و توفيق و تشديد آن جناب ادام الله تعالى مجده بوده و متوقع دعا مى باشم .
اطال الله بقاء كم و متع الله بوجود كم والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته ٢٣ .
اهميت مكتب سامراء به تبليغ و نشراسلام باعث شد كه طلاب و عالمان براى نشراسلام به خروش آيند و در جبهات مختلف تبليغى همچون خطابه و قلم و... به گسترش
اسلام دست يازند. خطيبان توانا و نويسندگان چيره دست درايران و عراق و هند به گسترش اسلام و معرفى تشيع كه در زير بمباردمان تبليغاتى وهابيت از سويى و استشراق غربى ازسوى ديگر قرار داشت پرداختند و مظلوميت اسلام قرآن واهل البيت را بر همگان آشكار كردند.اگر بگوئيم بعداز غيبت كبرى يعنى دوران مرحوم شيخ صدوق و طوسى و مفيد اين دوران مهمترين نقش را در معرفى تشيع و مكتب اهل بيت داشته است گزاف نگفته ايم . نويسندگان و خطيبانى همچون : مرحوم سيدحسن صدر سيد محسن امين شريف الدين عاملى كاشف الغطاء محمد جواد بلاغى شيخ محسن شراره آقا بزرگ تهرانى علامه امينى محمدرضا مظفر كاشانى و...از فارغ التحصيلان مكتب سامراء بودند كه توانستند جلو تهاجمات فرهنگى دشمن را سد كنند و در جبهه هاى وسيع به پهنه همه عالم اسلام بر دستاوردهاى دشمنان اسلام واهل بيت يورش ببرند و رشته هاى آنان را پنبه كنند. در آن زمان استمار حركت فرهنگى خود را براى درهم كوبيدن بنيانهاى فرهنگى اسلام و تشيع در سطحى وسيع به انتشار كتب الحادى و ايجاد مدارس گمراه كننده مبادرت ورزيد و دراين راه به پيشرفتهاى بزرگى دست يافت . يكى از معاصران ميرزا دراين باره نوشته است:
[ در آن عصر كتب گمراه كننده والحادى بر عراق و ساير ممالك اسلامى هجوم آورد.استعمارگران انگليسى بعدازاشتغال عراق به منظور گمراه كردن جوانان به ايجاد مدارس مبادرت ورزيدند. كتابهاى گمراه كنند با هدف ترويج ماديت گسترش يافت . تا آن جا كه جوانان ازاسلام بى خبر مانده و دينشان رااز ناحيه اسلام اسمى پدر و مادر مى شناختند] ٢٤ .
در مقابل اين هجوم بود كه علماء بزرگ در جبهه هاى مختلف همچون : خطابه ايجاد مدارس نوشتن كتاب و... حركت فرهنگى خود را شروع كردند. سيدشرف الدين در خطابه مقامى عظيم داشت . سخنرانيها و خطابه هاى اواز مطالب پرارج و عالى سرشار بود. بر علومى همچون : ادبيات شعر تاريخ تفسير منطق و... تسلط داشت و در فن مناظره و نقد و تاليف مبتكر.
مرحوم آقا بزرگ درباره اش مى نويسد:
[شرف الدين ازافتخارات اين روزگاراست و يكى از آيات بزرگ خداست كه در عصر حاضر طلوع كرده است . براى اين سده اسلامى همين بس كه اين نابغه يگانه در آن ظهور كرده است . وبراى جبل عامل همين بس كه پايگاه اين پرجم افراشته دين واين نيروى گسترده هدايت است يعنى يادگار خاندان وحى شرف الدين كسى كه با دانش گسترده خويش بر همتايان فائق آمد و نيز با
بيان روشن و وزين و پرتوان واستدلال فلج كننده و سبك استوار و تحرير رثيق و دست يافتن به مطالب والا و دقايق ديرباب و مقاصد گرانمايه ...
شرف الدين علاوه بر همه صفات نيكو... مجاهدى است نستوه در راه دين و مبارزى است پيوسته در سنگر حق . گواه او خامه و قلم اوست] ٢٥ .
در هنگامه اى كه افرادى همچون :احمدامين مصرى جرجى زيدان و... شيعه را هدف قرار داده و مى گفتند:
[ ان الشيعه ليس لها موفات يستفيد بها خلفهم فى شتى العلوم و لاجرم انهم متطفلون على موائد غيرهم متسولون من البعداء متكففون فى علومهم] ٢٦ .
شيعه نوشته اى به جاى نگذاشته است كه آيندگانشان از آن استفاده كنند لاجرم آنان بر سفره ديگران فرود مى آيند.
نويسندگان توانا همچون : سيدحسن صدر سيدمحسن امين و آقا بزرگ به ميدان مى آيند و با تحمل رنجهاى بسيار و صرف عمر و مسافرتهاى بسيار در سرتاسر بلاداسلامى به تحقيق و تفحص درباره آثار و رجال شيعه مى پردازند. هر يك زاويه اى از علوم و معارف اسلامى را به بوته تحقيق و بررسى مى گذارد. دراين كندو كاو عميق و پردامنه رجال شيعى را كه در بسيارى از دانشها پيشگام و مؤسس بوده اند به عنوان چهره هاى علمى به جهانيان معرفى مى كنند و ثابت مى كنند كه اين ديگران بوده اند كه بر سفره تشيع فرود آمده اند وازاين خوان بهره گرفته اند.
مرحوم محمدجواد بلاغى در عقايد و دفاع ازاسلام در مقابل اتهامات مستشرقين و يهود و نصارى به تحقيق مى پردازد. و با تحمل رنجهاى بسيار و يادگيرى لغت عبرى و... با بلاغت و فصاحت تمام به نقد دستاويزهاى اهل كتاب مى پردازد.
مرحوم سيدحسن صدر در همين باره به تاليف[ كشف الظنون] و[ ابراهين الجليه] اقدام مى كند] ٢٧ .
سيدعبدالحسين لارى[ معارف السلمانى] را كه درباره علم امام است تاليف مى كند ٢٨ .
سيدعبدالحسين هاشمى از بزرگان تلامذه ميرزا در سامراء كتابى در رد بابيه مى نويسد. ٢٩
شيخ محمدحسن قائنى كه دائما در سنگر دفاع ازاسلام به سر مى برد در همين موضوع كتابى به رشته تحرير در مى آورد. ٣٠
شيخ ميرزاابراهيم محلاتى از شاگردان نجف و سامراء ميرزا رساله اى در رد بر شيخيه عرضه مى كند. ٣١
در بعد سياست مرحوم نائينى مرحوم سيد عبدالحسين لارى مرحوم شيخ فضل الله نورى به تبيين انديشه هاى سياسى اسلام مى پردازند. ٣٢
در بعداخلاق مرحوم سيدحسين همدانى به تاليف[ تنبيه الراقدين] و شرح[ زيارت جامعه] مى پردازد. ٣٣
مرحوم ميرزاابوالفضل تهرانى [ مكارم الاخلاق و مشارق الشموس] را مى نويسد. ٣٤
مرحوم سيدمحمدعلى شاه عبدالعظيمى دراخلاق كتب بسيارى را تاليف مى كنداز جمله:[ الايقاد والايقاظ و موعظه السالكين] را مى توان نام برد. ٣٥
در زمينه رجال و تراجم مرحوم آقا بزرگ و سيدحسن صدر و سيدمحسن امين كه از دست پروردگان مستقيم مكتب سامراء هستند داراى صدها تاليف مى باشند ٣٦ .
علاوه مرحوم شيخ على العليارى از تلامذه مشترك ميرزا و ديگران [بهجه الامال] را در علم رجال نوشته است ٣٧ .
شيخ على اكبر نهاوندى و شيخ عباس كاشف الغطاء نيز كه از تلامذه ميرزا هستند دراين زمينه داراى تاليف مى باشند. ٣٨
سيدآقا از قدماء تلاميذ ميرزا كتاب [طبقات المشايخ و العلماء] را تاليف كرده است .اين كتاب در بردارنده علماى عصر غيبت تا عصر خود مولف مى باشد. ٣٩
در زمينه فقه و اصول دهها نفراز شاگردان ميرزا داراى تاليف هستند. ٤٠
در بعد تربيت مبلغ واستفاده از روشهاى نوين تبليغى گامهاى بزرگى برداشته مى شود. در نجف بزرگانى همچون : مرحوم مظفر شيخ اسحاق رشتى فرزند مرحوم ميرزاى رشتى شيخ محمدتقى خليلى فرزند حاج ميرزا حسين خليلى ميرزا مهدى و ميرزااحمد فرزندان آخوند خراسانى و مرحوم كاشانى در راه بهره بردارى از روشهاى نوين تبليغى واستفاده از علوم جديد حركتهايى انجام مى دهند.از جمله :
١.ايجاد مدرسه علويه در نجف .
دراين مدرسه علاوه بر علوم دينى علوم جديد مثل : رياضيات جامه شناسى و طب و زبان فرانسه انگليسى تركى فارسى و... تدريس مى شد.
اين مدرسه براى تدريس از فارغ التحصيلان دانشگاههاى خارج عراق كه به فراگيرى فقه به نجف آمده بودند بهره مى گرفت . بودجه آن از سهم امام بنابر فتوايى كه از مرحوم آخوند خراسانى و ميرزاحسين خليلى گرفته شده بود تامين مى شد.
اين مدرسه گامهاى بزرگى در رشد فرهنگى و تبليغى اسلام و حوزه نجف برداشت ٤١ .
٢.منتدى النشر مدارس
انديشه منشا تحول در حوزه هاى علميه برنامه ريزى براى تدريس امتحان طلاب و دگرگونى كتب درسى[ جمعيت منتدى النشر]است . اين جمعيت توسط عده اى از بزرگان نجف
پى ريزى گرديد. و هدف آن جمع بين علوم جديد و قديم در حوزه ها بود و دراين سمت و سو حركت فرهنگى وسيعى را تعقيب مى كرد.از برنامه هايى كه اين جمعيت تعقيب كرده و گويااولين برنامه در نوع خود در تاريخ عراق است تربيت خطيب و ايجاد رشته اى در مدرسه براى تدريس كيفيت خطابه و شرائط تبليغى بود. اين رشته با مخالفت گسترده برخى از خطيبانى روبه رو شد ٢ زيرااين عده حاضر نبودند محدوديتهاى نظم و برنامه را قبول كنند.اين مخالفتها و لجاجتها تا آن جا پيش رفت كه درس خطابه از برنامه مدرسه حدف شد. موسس اين مركز مرحوم شيخ محمدرضا مظفر بود. ٤٢
علاوه براين مدارس زيادى در نجف وايران بااين فكر و برنامه در حال تشكل بودند كه اكنون مجال بحث نيست .
ادبيات و شعر در مكتب سامراء
ادبيات و هنر به معناى وسيع آن در روح و روان انسان جايگاه ويژه اى دارد. روح انسان براى تعالى و كامل نيازمند دقايق و لطايف و ظرائف هنر راستين است . بهره گيرى ازادبيات و هنر براى مكاتبى كه داعيه دعوت و هدايت مردم را دارند بسياراهميت دارد. براى فهم سخن ديگران و فهماندن سخن خود به ديگران ناگزير بايداز كانال هنر گذر كرد. آثارى كه ارزش هنرى وادبى داشته اند ماندگار شده اند. كتب علمى بى بهره از ظرائف هنرى ادبى و متروك مى مانده و جايگاه واقعى خود را نيافته اند. رمز جاودانگى قرآن و نهج البلاغه را از جمله درادبيات آنها بايد جست .
شعر و شاعرى در ميان جلوه هاى ادب و هنر جلوه اى خاص دارد. شعر تجلى روح و زبان پنهان آن است . شعر با كنايات و رموز با جهان خارج سخن مى گويد. شعر زبان رساى يك فرهنگ وانديشه است . قرآن شعر متعهد ٤٤.و صالح را تثبيت فرموده ٤٣ و پيامبر آن را به حكمت تعبير نموده است .
در كنار پيامبر شاعران بسيارى همچون : حسام بن ثابت كعب بن مالك عبدالله بن رواحه عباس واروى بنت عبدالمطلب ٤٥ بودند كه هر يك در جبهه اى خاص فعاليت مى كردند و فضائل اسلام را منتشر مى ساختند و به دشمنان اسلام پاسخ مى دادند.
ائمه ( ع ) نيزاز شاعران متعهد تجليل مى فرمودند.
علامه امينى در فصل [الشعر والشعراء عندالائمه] در كتاب الغدير موارد بسيارى رااز برخوردهاى ائمه با شاعران نقل مى كند.از جمله مى نويسد:
ائمه ( ع ) پيروى از پيامبر(ص ) از شاعران متعهد تجليل مى كردند. دلهاى افراد جامعه از شعر شاعران اهل بيت نرم مى شد و مناقب و فضائل آنان باارواح و جانهاى مردم
در مى آميخت . شعراء از هرسو آهنگ اهل بيت مى كردند.ائمه نيز با كمال احترام و تجليل فراوان از آنان پذيرائى مى كردند. برايشان دعا كرده و براى بازخوانى شعرشان مجلس مى گرفتند وانواع پاداش و هدايا را بديشان تقديم مى داشتند و خلل هاى شعرى آنان را دراسلوب و نظم تذكر مى دادند.اين يكى ازاسرار تطور و تكامل ادب شعرى بود.
اين محفل نهادن براى شاعران و گوش دادن به شعر آنان و صرف عمر گرانبها دراين مجالس نشانه اهميت ائمه به شعر و شاعرى و تقرب و طاعت شمردن آن است . چه بسا كه گاه بر عبادت و دعا نيز پيشى گيرد. اين مطلب از گفتار و كردارامام صادق در برابر قصيده [ هاشميات] كميت ٤٦ روشن مى شود: كميت درايام تشريق حج در منى برامام وارد شد.
گفت : فدايت شوم آيا برايت شعر نگويم ؟امام فرمود: روزهاى بزرگى است .
كميت گفت : درباره شماست .
امام چون اين را شنيده نزديكانش را فراخواند و به كميت گفت : بياور.
كميت قصيده لاميه را از قصيده بلند هاشميات انشاء كرد.
امام بسيار خوشنود شد. برايش دعا كرد هزار دينار با جامه اى به وى صله داد.
سپس علامه امينى مى افزايد:
تاثير شعر در جامعه و دلهاى دوست و دشمن امامان را بر آن داشت كه از برخى لغزشهاى شخصى شعراء چشم پوشى كنند و براى آنان از خداوند مغفرت بطلبند و دلهاى آنان را نرم كنند و بر صراط هدايتشان نگهدارند. ٤٧
چنين بود كه قصايد شعراءاهل بيت همچون : فرزدق كميت اسدى سيداسماعيل حميرى دعبل خزاعى ابوفراس همدانى سفيان عبدى و... نقش بسزايى در گسترش ولايت اهل بيت ايفا كرد و شاعران در روزگاران و حشت مروانى و عباسى چوبه دار را بر دوش حمل كردند و مظلوميت فاطمه و على و شهداى كربلا و فخ را فرياد كردند و با زبان شعر فضائل على را به هر سو بردند و قلبها و روانها را تصرف كردند و لباس زهد و تقدس را بر تن جلادان اموى و عباسى دريدند و ماهيت پليدشان را بر ملا كردند. چنين است كه شعراهميت خود را آشكار مى سازد .
شعر وادب علاوه بر تاثير تبليغى و هدايتگرى آن در فهم متون عرب قرآن و روايات نيز موثراست . تا جايى كه به فرموده علامه سيدحسين طباطبائى :
ويستجل ان يكون مجتهدا فقيها فيهااذا لم يكن به يد فى الادب ٤٨
كسى كه دستى درادبيات ندارد محال است كه مجتهد و فقيه باشد.
براين اساس عالمان بزرگ نيز به شعر شاعرى اهميت داده بسيارى از آنان طبع شعر داشته و دراين باره تاليف دارند. به تعبير علامه امينى :
[ و كانوا يتبعون منهاج ائمتهم فى الاحتفاء بشاعرهم و تقديره والاثابه على عمله والشكر له بكل قول و كرامه و كانوا يحتفظون بهذه المغازى بالتاليف فى الشعر و فنونه و يعدونه من واجبهم كما كانوا يولفون فى الفقه و سايرالعلوم الدينيه] ٤٩ .
عالمان دراين راه (شعر) راه ائمه را مى رفتند. به شاعران هدايا داده واز آنان تقدير مى كردند واز كار شاعر با گفتار و كردار سپاسگزارى مى كردند و بر تاليف شعر و فنون آن محافظت مى نمودند و آن رااز واجبات دينى قلمداد مى كردند همان طور كه در فقه و ساير علوم دينى تاليف داشتند.
دراين راستا علامه از عالمان بسيارى نام مى برد كه از زبان شعر سود جسته و دراين باره تاليف داشته اند.از جمله : مرحوم كلينى شيخ صدوق جلودى عياشى ابوالحسن شمشاطى ٥٠ شيخ مفيد سيدبحرالعلوم كاشف الغطاء و ميرزاى شيرازى .
درادامه مكتب سامراء راادامه خطامامان اهل بيت مى داند.
به راستى چنين بود. ميرزا به شيوه هاى هنرى وادبى اهميت مى داد و از ن به شوق مى آمد. خود خطى نيكو داشت و به نويسندگى و كتب ادبى و شعرارج مى نهاد. به ظرايف نويسندگى و پختگى كلام و تسلط علمى نويسنده همراه بااخلاص كه شرائط اصلى نويسندگان است توجه داشت .
ميرزا درارزيابى كتاب عبقات در نامه اى چنين مى نويسد:
[من در كتاب شما مطالب عالى وارجمند خواندم . نسيم خوش تحقيقاتى كه شما براى پيدا كردن اين مطالب به كار برده ايد بر هر مشك پرورده و معجوم دماغپرورى برترى دارد. عبارات رساى كتاب دليل پختگى نويسنده است . واشارات جهل زداى آن مايه دقت و آموختن . و چگونه چنين نباشد؟ در حالى كه كتاب از سرچشمه هاى فكرى تابناك نشات گرفته و به دست مجسمه اخلاص و تقوى تاليف يافته است . آرى كتاب بايدازاين دست باشد و مولف ازاين گونه ... واگر غيرازاين باشد هرگز مباد و مباد] ٥١ .
محقق گرانقدر شيعى استاد محمدرضا حكيمى پس از نقل اين عبارت مى نويسد:
[در سخنان ميرزاى بزرگ تامل كنيد! كه چگونه به ابعاد گوناگون كار توجه مبذول مى دارد. هم جوانب كار پختگى و تحقيقات و تسلط علمى مولف را مى ستايد و عبارات و چگونگى اداء و تعبير راه و هم اخلاص كار
را. و سپس اضافه مى كند كه اگر كارى جزاين باشد مباد.اگر كار و تاليفى به نام دين ازارزشهاى فنى برخوردار نباشد اگر شعر و نوشته اى در حدى كه بايد نباشد هرگز مباد كه جز زيان چيزى نخواهد داشت].
ميرزا در جهت هنر شعر نيز صاحب نظر بود. شعر مى گفت و شاعران را دوست مى داشت .
[كان اديبا يحب اشعر وانشاده] ٥٢
اواديب بود و شعر و شعر گفتن را دوست مى داشت .
به شاعران متعهداهميت مى دادازاين روى شاعران از هر سو آهنگ سامرا كردند و بازارادب و شعر در عصر وى رواج يافت و قصايد بلند ادبى سروده شد.
[يحب الشعر وانشاده و يجيز عليه و لذلك قصده الشعراء من ساير البلاد عربا و عجما كما راجت فى ايامه بضاعه الادب واشتهر باكرامه للشعراء و هباته له] ٥٣ .
ميرزا شعر را دوست داشت و بر آن جايزه مى دادازاين روى شعراى عرب و عجم از هر سو آهنگش كردند و بازارادب و در عصرى وى رواج يافت . و ميرزا به اكرام شاعران شهرت يافت .
مرحوم شيخ حسن كبه ٥٤از علماء بزرگ و شاعران تواناى بغداد در نزد ميرزا همان جايگاهى را داشت كه مرحوم محمدكاظم اذرى نزد بحرالعلوم . ٥٥
مرحوم علامه امينى مى نويسد:
شاعران تواناى شيعه سيدحيدر حلى بر ميرزاى شيرازى وارد مى شد و شعر مى سرود. يكبار شعرى خواند ميرزا خواست بيست ليره عثمانى به او صله بدهد.اين را با پسرعمويش حاج ميرزااسماعيل شيرازى در ميان گذاشت .
وى گفت :اين مبلغ كم است . سيدحيدر شاعراهل بيت است .اواز دعبل و حميرى و همانندايشان برتراست .ائمه به آن شاعران كيسه هاى زر و هميانهاى پر صله مى داده اند.
ميرزا پرسيد: چقدر مناسب است ؟
وى گفت : سزاواراست كه شما به دست خويش صد ليره به شاعر مرحمت كنيد.
اين بود كه ميرزا به ديدار سيدحيدر على رفت و بااحترام بسيار صد ليره عثمانى به او صله داد .
علامه سپس اضافه مى كند:
و قبل يد شاعراهل البيت . حكاه جمع ممن ادرك ذلك العصرالذهبى و منهم خلفه الصالح آيه الله ميرزا على آغاالذى خلف والده على تلك المجالس الفخريه والمجتمعات واستنشادالشعر والاصاخه اليه والتقدير والترحيب فى النجف الاشرف ٥٦ .
و دست شاعراهل بيت را بوسيد.اين
مطلب را گروهى از كسانى كه آن عصر طلايى را درك كرده اند نقل كردند.از جمله : فرزند صالح ميرزا ميرزا على آقا كه در مجالس و محافل شعرى و تقديراز شاعران و طلب انشاء شعر جانشين و نماينده پدر بود.
مرحوم آقا بزرگ مى نويسد:
[ميرزا در فوت مرحوم سيدحيدر حلى سه روز دروس حوزه را تعطيل كرد] ٥٧ .
استاد ميرزا مرحوم صاحب جواهر نيز طبع شعر داشته واز وى اشعارى نقل شده است .
مرحوم ثقه الاسلام نورى مى نويسد:
و كان له مع ما عليه من الكمالات المعنويه والصفات الالهيه قوه الشعر والنظم و تقلوا عنه ابياتا رائقه نتبرك و قليل منها... ٥٨.التى يرث بهاناموس الدهر و نائب امام العصر( ع ) العلامه الطباطبايى .
صاحب جواهر با همه جلالت و صفات خدائى اش طبع شعر و نظم داشت .از وى اشعارى در مرثيه علامه طباطبائى بحرالعلوم نقل شده است .
و نيز صاحب جواهر آرزو مى كرد قصيده هائيه فاضل اوحدى مادح ال محمد جناب شيخ از رى در نامه عمل او نوشته شود. ٥٩ و ميرزااين سيره را به يادگار داشت .
در آن عصر گر چه مجالس شعرى وادبى در نقاط مختلف عراق چون بغداد و حله و نجف وجود داشت ولى تجليل از شعر و شركت در مجالس ادبى از جانب مرجعى بزرگ چون ميرزاى شيرازى بسيار نادر بود.
اهتمام ميرزا موجب شد كه علماء بيش از پيش به شهر روى آورند و طبع شعرى خود را تقويت كنند. ( البته بعداز ميرزا به تدريج شعر اهميت پيشين خود را در مجالس علماءاز دست داد.
( علمايى كه طبع شعر داشته اند بسيارند از جمله :
سيداسماعيل صدر پسر عموى ميرزا و شاگرد وى . وى در عين فقاهت اديبى سرآمد و شاعرى بزرگ بود و در مدح و مراثى اهل بيت شعر و بسيار سروده است .
مرحوم سيدمحمدتقى شيرازى كه به ادب و شعراهميت مى داد.
مولى رشيد دزفولى از شاگردان ميرزا در نجف و سامراء. وى علاوه بر تبحر در علوم دينى اديبى ماهر و شاعرى توانا بود. با نظمى روان شعر مى سرود. ديوانش به طبع رسيده است ٦٠ .
شيخ عبدالله كرمانى از تلامذه ميرزا. دو ديوان شعراز وى به يادگار مانده است . ٦١
سيد عدنان غريقى داراى دريايى ازاشعار زيبا. ٦٢
شيخ عباس كاشف الغطاء از شاگردان ميرزا. وى در شعر سهى وافر داشت .ازايشان منظومه اى فى شرح الدره تاليف مرحوم
بحرالعلوم به يادگار مانده و منظومه هايى دراحكام دارد كه مورداستقبال مردم قرار گرفت و عده ا به لحاظ سهولت آنها را حفظ كردند. ٦٣
علاوه سيدشرف الدين . ٦٤
كاشف الغطاء. ٦٥
سيدكاظم يزدى ٦٦ حاج ميرزا حبيب الله خراسانى . ٦٧
سيدمهدى گلستانه . ٦٨
سيدصدرالدين صدر. ٦٩
كمپانى .
آيه الله ميلانى . ٧٠
امام خمينى .
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. جواهر ج ١ مقدمه .١٦.
٢. معارف الرجال ج ٣.٤١.
٣. مجله حوزه شماره ٢٤.٣٣.
٤. همان مدرك شماره ٣٣.٣٨.
٥. معارف الرجال ج ١.٣٦٢.
٦. نقباءالبشر ج ٣.١٣٧٥.
٧. كرام البرره ج ١.١٩١.
٨. اعيان الشيعه ج ٣٢.١٧.
٩. نجوم السماء ج ٢.٢٨٦.
١٠. روزنامه جمهورى اسلامى ٦٩/١٢/١٣.
١١.ميرزاى شيرازى .١٣٠.اين كتاب ترجمه هديه الرازى الى الامام المجددالشيرازى است كه توسط وزارت ارشاداسلامى در تير ماه سال ١٣٦٢ ترجمه و منتشر شده است . نقل مااز ترجمه مى باشد ازاين روى ازاين پس به صورت : ميرزاى شيرازى از آن ياد خواهيم كرد.
١٢. همان مدرك .١١٢.
١٣. نقباءالبشر ج ٢.٦٣١.
١٤. همان مدرك ج ٤.١٣٢٢.
١٥. ميرزاى شيرازى .١١٣.
١٦. نقباءالبشر ج ٣.١٠٤٨.
١٧. سيرى درافكار و مبارزات سيد عبدالحسين لارى .٣٦ به نقل از علم الامام تاليف قاضى طباطبايى .١٩.
١٨. مجله حوزه شماره ٣٤.٧٣.
١٩. سوره قلم آيه ١.
٢٠. حيات يحيى ج ١.٧٤.
٢١. ميرزاى شيرازى ١٩٢.
٢٢. عبقات الانوار ج ٦.١٢٣٦ طبع قديم .
٢٣. نجوم السماء ج ٢.٢٩٢.
٢٤. معارف الرجال ج ١.٨٠.
٢٥. نقباءالبشر ج ٣.١٠٨٣.
٢٦. الذريعه ج ١. مقدمه .
٢٧. نقباءالبشر ج ١.٤٤٨.
٢٨. همان مدرك ج ٣.١٠٤٩.
٢٩. همان مدرك .١٠٦٨.
٣٠. همان مدرك ج ١.٣٧١.
٣١. همان مدرك ٢٢. لازم به تذكراست كه طبق تفحص از كتب تراجم بيش از بيست نفراز شاگردان بزرگ ميرزا درباره عقياد و كلام داراى تاليفات متنوع اند.
٣٢. مرحوم نائينى تنبيه الامه مرحوم شيخ فضل الله رساله تذكره القافل وارشادالجاهل مرحوم لارى مشروطه مشروعه و شيخ حسن
كربلايى قرارداد رژى را تاليف كرده اند.
٣٣. ميرزاى شيرازى .١٤.
٣٤. همان مدرك .١٠٤.
٣٥. نقباءالبشر ج ٤.١٥٣٣.
٣٦. مرحوم سيدحسن صدر تاسيس الشيعه مرحوم امين اعيان الشيعه و مرحوم آقا بزرگ الذريعه را تاليف كرده اند.
٣٧. نقباءالبشر ج ٤.١٤٧٨.
٣٨. همان مدرك ج ٣.٩٩٦.
٣٩. اعيان الشيعه ج ٣٣.٩٩.
٤٠.در زمينه فقه واصول بيش از هيجده نفراز تلامذه ميرزا نامشان در مقررين درس مجدد به ثبت رسيده است و بيش از سى نفر دراين زمينه داراى تاليف مستقل هستند.
٤١. موسوعه العتبات المقدسه ج ٧ بخش دوم .١٨٢.
٤٢. همان مدرك .
٤٣. سوره شعراء آيه ٢٢٧.
٤٤. سنن ابن ماجه ج ٢.١٢٣٥.
٤٥. الغدير ج ٢.١٧. علامه امينى اسامى بيش از سى و سه نفراز اصحاب پيامبر كه شعر مى سرودند نقل مى كند.
٤٦.كميت از شاعران شيعى بود كه در علوم ادبى و روايت سرآمد اقران خود بود. به جانبدارى از تشيع و گسترش آن همواره در تلاش بود. وى باامام سجاد و باقر و صادق ( ع ) مرتبط بود. ديوان هاشميات او در مدح اهل بيت معروف است .
٤٧. الغدير ج ٢.٢٠.
٤٨. معارف الرجال ج ١.٢٠٧.
٤٩. الغدير ج ٢.٢٢.
٥٠. عياشى شيخ ابوالنضر محمدبن مسعود عياشى صاحب تفسير معروف (تفسيرعياشى )است . كتاب معاريض الشعر را نوشته است .
جلودى شيخ ابواحمد عبدالعزيز جلودى پيشواى شيعيان بصره و شخصيت بارز شيعه دراواخر قرن سوم . كتاب ما قيل فى على ( ع ) من الشعر را تاليف كرده است .
شمشاطى شيخ ابوالحسن شمشاطى از عالمان برجسته شيعه در عراق در قرن چهارم . مولف كتاب مختصر فقه اهل البيت ر.ك . الغدير ج ٢.٢٣.
٥١.ميرحامد حسين محمدرضا حكيمى .١٤٣ به نقل از عبقات الانوار ج ٦.١٢٣٦.
٥٢. اعيان الشيعه ج ٢٣.١٢٨.
٥٣. نقباءالبشر ج ١.٤٣٩.
٥٤. معارف الرجال ج ٢.٢٤١.
٥٥. فوائدالرضويه ج ١.٣٦٥.
٥٦. الغدير ج ٢.٢٤.
٥٧.نقباءالبشر ج٦٨٨.٢ و عطلت المدارس الدينيه فى النجف و سامرا بامرالسيدالمجدد ثلاثه ايام.
٥٨. خاتمه مستدرك الوسائل .٣٩٨.
٥٩. مفاتيح الجنان .٥٩٢ بخش زيارت ائمه بقيع .
٦٠. نقباءالبشر ج ٢.٧٢٥.
٦١. همان مدرك ج ٣.١٢٠٩.
٦٢. همان مدرك .١٢٦٥.
٦٣. همان مدرك .٩٩٦.
٦٤. نقباءالبشر ج ٣.١٠٨٣.
٦٥. شعراءالغرى ج ٨.١٨٣.
٦٦. مجله نور علم شماره ١٥.٨١.
٦٧. شيخ آقابزرگ محمدرضا حكيمى .٣٢.
٦٨. معارف الرجال ج ٣.١٣٥.
٦٩. نور علم شماره ٢٥.١٤٦.
٧٠. همان مدرك شماره ٧.