نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - نگرشى به مكتب سامراء

نگرشى به مكتب سامراء


اشتغالات فراوان ميرزا فراغتى براى تاليف و تصنيف برايش باقى نگذاشته بود. خود نيز به لحاظ احتياط تحول فكرى كمتر بر مطلبى قرار مى گرفت و براين اساس دست نوشتهاى خود را به كنار مى نهاد.

ولى از آنچه يارانش در ضمن تقرير درسهاى استاد و يا بيان خصوصيات درسى آن بزرگوار در خلال خاطرات خود گفته اند مى توان راهى به فهم شيوه فقهى حضرتش گشود و آن را در ضمن اصول كلى كه از آثار و سيره ميرزا برگرفته ايم به عنوان روش فقهى ميرزا بيان كنيم .

توجه به روايات
روايات در مكتب فقهى سامراء جايگاه ويژه اى داشت . همراه با بحثهاى علمى واستدلالهاى عقلى واجتهادى شاگردان را به سرچشمه هاى تفقه آگاه كرده و آنان را با روايات اهل بيت كه از منابع اصلى استنباط احكام به شمارند مرتبط مى سازد.

اين شيوه را ميرزا به هنگام بيان احكام براى مردم نيز در حد ممكن چه در رساله علميه و چه دراستفتائات عمومى مراعات مى نمود. هدف ايشان اين بود كه : ضمن پاسخ گويى به مسائل شرعى مردم را با منابع و متون اصلى نيز آشنا نمايد و به اعتقادات و روشن بينى آنان استحكام بخشد و بر ميزان دانش و آگاهى
مكتبى آن بيفزايد. به عنوان نمونه :از ميرزا درباره پوشيدن لباسهايى كه از كشورهاى اجانب وارد مى شود سئوال شده است .ايشان در پاسخ فرموده است :

در حديث است كه :

لا تلبسوا نلا بس اعدائى و لا تطعموا مطاعم اعدائى ولا تسلكوا مسالك اعدايى فتكونوااعدائى كما هم اعدائى ٢ .
پوشيدنيهاى دشمنانم را نپوشيد واز خوردنيهاى آنان مخوريد و راههاى آنان را نپوئيد كه شما نيز همانند آنان مرا دشمن خواهيد بود.

ميرزا دراين روش به جاى القاء مسائل به صورت واجب و حرام مردم را با منابع فقه آشنا مى كند و آنان را با سرچشمه هاى فيض پيوند مى زند. همان روشى كه ائمه ( ع ) با مردم در پيش داشتند دو در آغاز غيبت در جواب مسائل شرعى معمول بود. علماء بويژه اثال شيخ صدوق در كنار بيان مسائل اعتقادى و فتوا در مسائل شرعى گاه از متن روايات استفاده مى كرده اند و خود نقش واسطه انتقال مسائل راازامام به مردم بر عهده داشته اند.البته مقصودازاين سخن شيوه اخباريان كه تنها به ذكراحاديث در بيان مسائل اكتفا شود و هر گونه اظهارنظر و استنباط ممنوع باشد نيست بلكه در كناربحث و بررسيهاى اجتهادى در حد ممكن مردم نيز مى بايست به متون اصلى و كلمات قرآن و و پيامبر و ائمه آشنا گردند و بر آگاهى و نورانيت آنان افزوده گردد.

نقش عرف دراستنباط
احكام و دستورات شرعى هماهنگ با زبان عامه مردم و عرف زمان صادر شده است . معارف اسلامى پيراسته از مشكلات و پيچيدگيهاى به دوراز فهم و عقل معمول مردم مى باشد وگرنه اسلام از گردونه جامعه به دور مى افتد.احكام صادره از زاويه اى جداى از فهم عرفى نمى تواند مورد قبول صاحب شريعت باشد.

حضرت امام دراين باره مى نويسد:

[دراخبارى كه راجع به فقه است و مسلم است كه فهم آن موكول به عرف است يك مباحثه دقيقه اى تشكيل مى دهند كه عقل از فهم آن عاجر است فضلااز عرف و آن را به ارتكاز عرف نسبت مى دهند!

هر كس منكراست به مباحثى كه در باب[ على اليد] وامثال آن از قواعد كليه خصوصا در باب معاملات است رجوع كند] ٣ .

ازاين روى فقه از جامعه جدا مى افتد و گاه مسائلى كه در زواياى مدارس منقطع از مردم طرح شده و هيچ ارتباطى به كتاب و عترت ندارد به اسم مكتب امام صادق منتشر مى شود.
شيوه ميرزا در فقه و تدريس مسائل فقهى بسيا رمعتدل بود واز دقتها و نكته سنجى هاى جدا ئاز فهم مردم بركنار بود. بسيارى از بزرگان اين ويژگى راازامتيازات فقهى ميرزا به شمار آورده اند. آقابزرگ مى نويسد:

[ وقتى در فهم حديث تكلم مى نموداو را مى ديدى كه بر معتدل ترين راه و مطابق با عرفيات و وجدانيات گام مى زند واز باريك بينيهاى بسيار ريز به دور است . و وقتى در پيچيدگيهاى مسائل به سخن مى نشست براى فلاسفه بسيار دقيق هم اعجاب انگيز بود] ٤ .

در عين دقت فراوان و آشنايى باافكار مختلف فلاسفه واصوليين از تفكرى مستقيم و منظم برخوردار بود.ارتكازات عرفيه را در نظر داشت و در بيان مطالب فقهى واصولى به طور مكرر بدن استشهاد مى كرد. چه بسيار معضلات اصولى را بعداز بيان نقادانه با فهم عرفى حل مى كرد. آنچه با فهم عرفى مساعدت نداشت مردود مى دانست . آنچه از تبادر عرفى به ذهن مى آيد برتر مى شماردازاوهامى كه در طى سالها كاوش در مسائل فكرى محض و دور شدن از فهم عرفى به ذهن شكل مى دهند:

والاعتبار والوجدان الصحيح الخالى عن شوائب الاوهام الحاصل لنا فى اربعين سنه بعد تتبع الاستعمالات فى جميع اللغات اعدل شاهد على ذلك . ٥
اعتبار و وجدان سالم و تهى از رسوبات خيال كه براى ما در طرف چهل سال بعداز تتبع موارداستعمال اين مساله در همه زبانها پيدا شده بهترين شاهد براين سخن است .

اين مساله نشانگر طرز نگرش ميرزا به مسائل است . در عين تخصص در معقول و تلمذ فلسفه در محضراساتيداصفهان آن را بااستنباطات فقهى واصولى مخلوط نمى كند و هريك را در جايگاه مخصوص خود فرو مى آورد.

نقش زمان و مكان دراستنباط
احكام و شريعت دو نوع است . برخى ثابت و لايتغير كه تغيير زمان و مكان آنها را دگرگون نمى سازد و حيلت و يا حرمت آنها تا روز قيامت تغيير نمى كند و برخى ديگر تغيير مى كنند و زمان و مكان در آنها تاثير مى گذارد يعنى موضوعى در برهه اى از زمان داراى حكمى است و در زمانى ديگر داراى حكمى ديگر. روابط حاكم بر سياست واجتماع و اقتصاد در دگرگونى و تحولات احكام اين موضوعها تاثير دارد.

به بيانى دقيق تر: تحولات اقتصادى واجتماعى مووضع حكم را عوض مى كنند و قهرا موضوعات جديداحكام تازه اى را مى طلبند.

اين گونه تلقى از فقه ايجاب مى كند كه
مجتهد در حوزه وظايف فقاهت تنها به حكم نينديشد بلكه موضعات را مدام ارزيابى كند و به هنگام احساس تحول در موضوعات به استنباط احكام آن اقدام كند. دراين صورت فقه حيات اصلى خود را حفظ مى كند و همراه با جامعه در حركت است .

از آن جا كه شناخت موضوع ازاركان اصلى فتوا واظهارنظراست فقيه جامع شرائط نمى تواند بدون آگاهى كافى نسبت به موضوعات و شناخت كافى از آنها بويژه احكام اجتماعى حكم صادر كند.ازاين روى با كثرت مشاغل اجتماعى و گسترش دامنه مسائل نو و متنوع و تبديل و تنوع موضوعات خراجى فقيه در مسند فتوا علاوه بر ضرورت ارتباط با مردم بايداز مشاورانى هوشيار كه در مسائل مختلف اجتماعى سياسى و اقتصادى تخصص داشته باشند برخوردار باشد تااز روى علم و آگاهى همه جانبه حكم صادر كند

ميرزا به اين همه توجه داشت . علاوه كه خود با مردم مرتبط بود واز احوال و مشكلات آنان آگاه بود در شهرهاى ديگر نيز از وكلاء و مشاورانى دورانديش و خردمند برخوردار بود.اينان موضوعات را مشخص مى كردند و مرجع شيعيان با توجه به آنها فتوا مى داد.

به نوشته آقا بزرگ تهرانى :

[ مرحوم ميرزا شاگردانش را در مسائل عرفى جامعه هم تربيت مى كرد. چگونگى معرشرت و گفتگو و هم نشينى با مردم را بدانها مى آموخت . و در راه تكامل يك عالم مذهبى هر آنچه را كه در كنار علم و تحصيلش لازم بود تعليم مى داد.از ميان اصحابش عده اى را براى مشاوره درامور دينى و عمومى برگزيده بود تا در شهرها و نواحى اطراف آن نماينده او باشند] ٦ .

دست پروردگان مكتب سامراء نيز به نقش زمان و مكان در استنباط احكام واقف بوده اند.

مرحوم نائينى در تقسيم بندى احكام بين احكام ثابته واحكام متغير كه زمان در نسخ آنها موثراست فرق گذاشته و شناخت موضوعات ثابت و متغير را موكول به نظر نواب عام ولى عصر و وكلاء آنان مى داند. آن جناب پس از نقل نامه حضرت امير به مالك اشتر در وظايف واليان مى نويسد:

دوم ازاصول و مهام وظايف مذكوره تشخيص كيفيت قرارداد دستورات و وضع قوانين و ضبط تطبيق آنها بر شرعيات و تميز مواد قابله نسخ و تغيير از ماعداى آن است .

بدان كه : مجموعه وظايف راجعه به نظم و حفظ مملكت و سياست امورامت خواه دستورات اوليه متكلفه اصل دستورالعملهاى راجعه به وظايف نوعيه باشد يا ثانويه متضمنه مجازات بر مخالفت دستورات اوليه على كل
تقدير خارج از دو قسم نخواهد بود: يا منصوصاتى است كه وظيفه عمليه آن بالخصوص معين و حكمش در شريعت مطهره مضبوذات و يا غير منصوص است كه وظيفه عمليه آن به واسطه عدم اندراج در تحت ضابط خاص و ميزان مخصوص غير معين و به نظر و ترجيح[ ولى] موكول است . واضح است كه : هچنانكه قسم اول نه به اختلاف اعصار وامصار قابل تغيير واختلاف و نه جز تعبد به منصوص شرعى الى القيامم الساعه وطيفه و رفتارى در آن متصور تواند بود همين طور قسم ثانى هم تابع مصالح و مقتضيات اعصار وامصار و به اختلاف آن قابل اختلاف و تغييراست . چنانچه با حضور و بسط يد ولى منصوب الهى عزاسمه حتى در سايراقطار هم به نظر و ترجيحات منصوبين از جانب حضرتش موكول است . در عصر غيبت هم به نظر و ترجيحات نواب عام ٧ .

و يا در تعيين خطامشى حكومت اسلامى در شرائط و وظايف وكلاء مجلس كه در واقع قانونگذاران و رهبران جامعه هستند در راس همه امور آگاهى به زمان و مجتهد بودن در فن سياست آشنايى به حيله هاى بين المللى حقوق مشترك بين الملل اطلاع بر مقتضيات عصر را مطرح مى سازد.اينك نمونه هايى ازاحكام و فتاواى مرحوم ميرزا كه بيانگر نقش زمان و مكان در تغيير و تحول احكام است .اشاره مى كنيم :

تحريم تنباكو
مسلما تنباكو حرمت ذاتى ندارد. قبل از فتوا مورداستفاده اكثريت مردم و علماء و مراجع بوده است و تصرف مالكانه در آن مجاز با فتواى ميرزا استفاده از تنباكو حرام واستفاده كنندگان از آن نجس و حق مالكيت آن ساقط مى شود.دليل عمده آن حيلت واين حرمت تاثير زمان و مكان در تحول اين حكم است و آن هم در ظرف خاص يعنى توجه حاكم اسلامى به تسلط بيگانگان از راه تنباكو بر مملكت اسلامى و فساد ناشى از آن و مصالح كلى دين و جامعه اقضاء كرده استت كه اين حق به رهبر جامعه و ولى مسلمانان داده شود كه بتواند حليت و مشروعيت نخستين را محدود كند آن را موقتا بر مردم حرام كند تا بدين وسيله راه نفوذاجانب مسدود شود.اين حكم موقت است كه پس از رفع ضرورت به حال اولى خود برمى گردد.

ميرزا حسن آشتيانى از ياران ميرزا و مجرى فتوا درايران در جواب علماء سوريه كه از وى مى پرسند كه ميرزا توتون را حرام كردن چرا شمااستعمال مى كنيد گفت :

[حرمه لما يترتب على فعله من المضره و هى تمكين الاجنبى من استنزاق منافع البلاد فتركناه يومئذ. فلما زال هذاالمخذور
عدنااليه و المباح يصير محرمااذا كان فيه ضرر و يحل اذ زال الضرر فمن كان يضره اكل الارز حرم عليه الكه فلما زال الضرر حل] ٨ .

حرمت تنباكو به واسطه ضررهايى بود كه دربرداشت و آن مضرات امكان تسلط بيگانگان بر بلاد مسلمانان بود. و ما در آن هنگام آن را ترك كرديم . چون مشكل برطرف شد ما ب حليت اول برگشتيم . مباح آن گاه كه زيان مى رساند حرام مى شود و چون ضرر برطرف شد حلال مى شود. مثلا برنج براى كسى كه ضرر دارد حرام مى شود و چون ضرر برطرف شد حلال مى شود.

حرمت سيگار واستفاده از لباس خارجى
در عصر ميرزا نفوذ فرهنگى واجتماعى غرب به جوامع اسلامى در حال پيشرفت بود. دراين راستا پوشيدن لباسهاى خارجى و سيگار كه نوع جديدى از تدخين بود توسط اجانب رواج مى يافت . دراستفتايى كه مومنان متعهداز مجدد دراين باره كردند ميرزا آن رااز باب تشبه و همرنگ شدن با دشمنان اسلام حرام اعلام كرد. .

[سئوال : تشبه به غير مذهب از بابت لباس و چقاره (سيگار كشيدن ) و غيره تشبه است و بداست يا خير؟

جواب : در حديث است كه : لا تلبسوا ملابس اعدايى و لا تطعموا مطاعم اعدايى] ٩ ....

لباس دشمنانم را نپوشيد واز غذاهاى آنان نخوريد.

در آن عصر پوشيدن لباسهاى مخصوص خارجيان و كشيدن سيگار موجب تشبيه به بيگانگان و سبب نفوذاجانب بوده است ازاين روى ممنوع شده است . ولى در روزگاران بعد به خاطر شيوع اين نوع البسه و توليد همانند آن در ممالك اسلامى اندك اندك ازانحصار خارجيان خارج شده و ديگر تشبيه به اجانب و لباس شهرت محسوب نمى شده است . فقهاى ديگر كه از پيروان همين مكتب و متاثرازانديشه هاى ميرزا بوده اند آن را حرام نكرده و برخى از آنان سيگاراستفاده مى كرده اند.

دليل اين كار همان دخالت عنصر زمان در حليت و حرمت موضوع است كه با تغيير مقتضيات زمان حكم نيز عوض مى شود.

حكم به ارتداد حاميان دشمنان اسلام
از دستورات ديگرى كه نسات گرفته از نقش زمان و مكان است حكم به ارتداد و نجس خواندن كسانى بود كه از فرمان مرجع تشيع و ولى امر مسلمانان سر بر تافتند و با دشمنان اسلام وايران همكارى كردند.

پس از فتواى تحريم تنباكو از طر ف علماى
مبارز تهران و پيروان ميرزا فتوايى به اين مضمون منتشر شد:

[ استعمال تنباكو حرام و حمايت كنندگان فرنگى مرتد و عمله جات دخانيات نجس اند و كسى ازاين جماعت را كه دخالت در كار فرنگى دارند به حمام و مسجد و سقاخانه راه ندهند] ١٠ .....

بودن شك حكم ارتداد منوط به انكار خداوند و يا رسالت و ياانكار يكى از ضروريات دين است ولى در مقطعى از زمان مصالح كلى مسلمانان ايجاب مى كرده است كه ارتباط بين مسلمانان و بيگانگان قطع گردد و حاميان بيگانه مرتداعلام گردند واز جرگه مسلمانان خارج شوند و بسان كفار و مشركان از معاشرت با مسلمين محروم گردند تا جرات همكارى با دشمت را به خود راه ندهند.

اين مطلب چيزى نيست جز تاثير زمان واوضاع سياسى در تغيير و تشديد احكام .

نظيراين دستور از مرحوم سيداابوالحسن اصفهانى شاگرد مكتب سامراء درباره شركت كنندگان درانتخابات عراق كه زير نظر عوامل انگليس بود صادر شد:

الى اخوانناالمسلمين ان هذاالانتخاب يميت الامه الاسلاميه فمن انتخب بعد علم برحمه الانتخاب حرمت عليه زوجته والزياره ( اى زياره العتباب ) و لا يجوز ردالسلام عليه ولا يدخل فى حمام المسلمين ١١ .

برادران مسلمان !اين انتخابات موجب مرگ امت اسلامى است . هركس با علم به حرمت انتخابات در آن شركت كند همسرش براو حرام مى شود و حرام است كه به زيارت ائمه معصومين برود جواب سلامش جايز نيست و حق ورود به حمام مسلمانان را ندارد .

انتخابات مساله اى است سياسى و چون شركت مسلمانان سبب تقويت و نفوذ كفار مى شود مرجع شيعيان در حكم ارتداد توسعه داده تا صفوف مسلمانان رااز كفار جدا نگهدارد.

اهميت به مسائل مستحدثه و موردابتلاء
در تدريس فقه به مسائل مستحدثه و موردابتلاى جامعه اولويت مى داد وازصرف عمر خود و طلاب در مسائلى كه مردم نيازى به آن ندارند و يا درباره مساله به قدر كافى تحقيق و تتبع شده است خوددارى مى كرد. موضوع درس فقه ميرزا بررسى استفتاءاتى بود كه از كشورهاى مختلف جهان چون :ايران عراق ماوراءالنهر چين هند و.... به سامراء مى رسيد.

[و تاتيه الاستفتائات من سايرالاقطارالاسلاميه و يحررالمسائل المهمه منها و يجعلها عنوانا يدرس به تلامذته] ١٢

استفتاءاتى از سرتا سر سرزمينهاى اسلامى به حضرت ايشان مى رسيد. ميرزا مسائل مهم آن را مى نوشت و عنوان تدريس قرار مى داد.

اين سيره حسنه به درس تنوع مى بخشيد و آن رااز يكنواختى خارج مى ساخت . علاوه طلاب و پرچمداران اسلام را با مسائل مختلف دنياى اسلام آشنا مى ساخت و آنان را به تلاش بيشتر در راه تحصيل دانش وا مى داشت .

اين شيوه را مجدد ازاستادش مرحوم صاح بجواهر به ارث برده بود. زيراانگيزه تدوين كتاب شريف[ جواهر] مسائل موردابتلايى بود كه صاحب جواهر در طى سفرهاى تبليغى با آن روبه رو مى شد. وى جواب آنها را به تدريج نوشت و بااستدلالهاى بيشتر در مجموعه اى نفيس گرد آورد.

صاحب جواهر انگيزه خود راا نوشتن[ جواهر] چنين بيان مى كند:

[ من اين كتاب را به قصد تاليف كتابى براى مراجعه مردم ننوشته بودم بلكه يادداشتهايى بود كه براى خود نوشته بودم . من به بيابانهاى اطراف نجف (به قصد تبليغ ) سر مى زدم و به درون چادرنشينان و صحرا گردان مى رفتم . آنان از من مسائل خويش را مى پرسيدند چون كتاب چندانى نداشتم تا با خود ببرم اين يادداشتها را برمى داشتم تا پرسشهاى آنان را بر طبق نوشته و به صورتى درست پاسخ دهم] ١٣ .

اين نكته اى است اساسى و عميق . لازم است اساتيد محترم حوزه بدان بينديشند واز درنگ و طولانى كردن درسها در مطالبى كه به طور مكرر درباره آن تحقيق شده و يا تاليفات متين و متقن درباره آن وجود دارد خوددارى كنند و محور بحثها را بر مبناى مسائلى قرار دهند كه مورد احتايجج جوامع اسلامى است و براثر عدم نياز و يا جديد بودن مسائل در گذشته كمتر درباره آنها تحقيق شده است .

امام امت در پاسخ به كقاى انصارى در مورخه ٦٧/٠٨/١٠ برخى از مسائل موردابتلاى مردم و دولت را برشمردند ١٤ : مساله مالكيت زمين انفال پول وارز مضاربه رهن ديات قوانين مدنى مسائل هنرى معضلات طبى مسائل حقوقى حدود آزادى و....

اين مسائل از مشكلات نظام و جامعه اسلامى به شمار مى روند و حاكميت رو به گسترش مسلمانان در جهان نياز جوامع اسلامى را بدان بيشتر مى كند. عمل صالح و مورد رضاى امام صادق ( ع ) آن است كه اساتيد بزرگوار نيازهاى فقهى جامعه را در بوته غفلت ننهند و مسير درسها را به سوى مسائل موردابتلاء تغيير دهند.

خردمندى و توجه به عقل
عقل و درايت در مكتب سامراء از شرائطاصلى استنباط وافتاءاست زيرا تعقل و
خردگرايى فقيه را در برخورد با متون دينى و جوامع روايى به ملاكهاى اصلى و مذاق شريعت رهنمو مى كند. وى رااز تحجر و جمود دور مى سازد.

و در مرحله افتاء و مرحعيت نيز عقل سليم نقش بزرگى در رهبرى مردم بر عهده دارد و مكمل ايمان و علم به شمار مى آيد.

علم بدون تقوى و عقل بلعم باعورا مى آفريند و عالم بى دين ابوموسى اشعرى و در نهايت طنابى در دست دشمن است . خساراتى كه اسلام تا كنون متحمل شده از تفكيك اين سه قوه از يكديگر بوده است . ميرزا كه خوداز عقل سياسى و هوشمندى ويژه اى برخوردار بود و در واقع وارث مكتب اجتهاد وحيد بهبهانى و صاح بجواهر و شيخ انصارى به شمار مى رفت براين سيره بود كه عالمان دين و رهبران جامعه مى بايست داراى فراست و تيزهوشى باشند. درايت آنان مى تواند براى اسلام و مسلمين عزت بيافريند و كم هوشى و عدم تدبير و مال انديشى آنان ذلت . ازاين روى دراجازه دادن به افراد بسيار محتاط بود و بدون احراز تيزهوشى و درايت اجتماعى فرد اجازه اجتهاد نمى داد.

مرحوم سيد محسن امين مى نويسد:

انه سئل كتابه شهاده بالاجتهاد لبعض من اشتهر بالفضل فابى . فقيل له : هل تشك فى اجتهاده ؟ فقال لا. ولكن ليس كل مجتهد يجاز و لا كل مجتهد يجيز كانه كان ضهيف العقل . ١٥

براى بعضى از معروفين از ميرزااجازه اجتهاد خواسته شد.

وى امتناع ورزيد.

به ايشان گفته شد: آيا دراجتهاد وى شك داريد؟ گفت : نه .

نه به هر مجتهدى اجازه داده مى شود و نه هم هر مجتهدى اجازه مى دهد.

با نگاهى اجمالى به اجازات ميرزا براى شاگردان با ازرش به اين نكته پى مى بريم .

مرحوم سيد عبدالحسين لارى، ١٥ شيخ محمد حسن ناظر تهرانى، ١٦ مولى محمد تقى باوزئيرى قمى، ١٧ سيد على امين عاملى، ١٨ ميرزا حبيب الله خراسانى، ١٩ شيخ اسماعيل ترشيزى ، ٢٠ سيد حسن صدر، ٢١ و شيخ فضل اللفه نورى، ٢٢ از ميرزااجازه اجتهاد گرفته اند. هوشمندى و ذكاوت آنان از عوامل موثر اعطاء اجازه اجتهاد به آنان بوده است .

بر همين اساس در مقام پاسخ گويى به مسائل خود پرورى و رشد عقلانى مقلدان موردتوجه ميرزا قرار مى گيرد. به جاى پاسخهاى كوتاه در جواب سئوالها در حدامكان به تشريح آن مى پردازد واز ذمر مبانى و دلائل آن دريغ نمى ورزد. رساله عمليه ميزرا و استفتاءات شاهد اين قضيه است . به عنوان

نمونه در پاسخ به اين سئوال كه كافر كيست چنين مى فرمايد:

[با وجود آن كه دراخباراطلاق كافر بر تارك الصلوه و بر مانع الزكوه و تارك الحج شده اگر منكر نيست شخص وجوب آنها را كافر نتوان گفت بلكه محمول براختلاف درجات كفراست كه بعضى آنها دراين شخص پيدا شده . و چون كفر را درجات است چنانچه ايمان هم صاحب درجات است تشبيه نموده اند به نردبان . واحكام كفر مصطلح براو به عمل نيست و مطلوب در آن علم است و علم ندارى] ٢٣

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١. ميرزاى شيرازى .٥٤.اين كتاب ترجمه (هديه الرازى) آقا بزرگ تهرانى است كه توسط وزارت ارشاد ترجمه و چاپ شده است .

٢. رساله سئوال و جواب مساله ٢٨٤ طبع ١٣٠٦ ه.ق .

٣. اربعين حديث ج ٢.٢٧٢.

٤. ميرزاى شيرازى .٥٣.

٥. رساله مشق از مجموعه رسائل .١٢٢.

٦. ميرزاى شيرازى .٥٦.

٧. تنبيه الامه .٩٨.

٨. اعيان الشيعه ج ٢١.٦٠.

٩. رساله سئوال و جواب مساله ٢٨٤.

١٠. تحريم تنباكو .٧٩.

١١. رونامه كيهان شماره ١٤٣٥٤.

١٢. معارف الرجال ج ٢.٢٣٧.

١٣. جواهرالكلام ج ١.١٦ مقدمه : فوائد الرضويه ج ٢.٤٥٠.

١٤. صحيفه نور ج ٢١.٤٤.

١٥. نقباء البشر ج ٣.١٠٤٨.

١٦. همان مدرك ج ١.٤٢٠.

١٧. همان مدرك ج .٢٣٨.

١٨. همان مدرك ج ٤.١٥٣٩.

١٩. نجوم السماء ج ٢.٢٦٩.

٢٠. همان مدرك .

٢١. معارف الرجال ج ٢.٢٦٩.

٢٢. خاطرات مستر همفر ترجمه آقاى كاظمى .١٧. مقدمه .

٢٣. رساله سئوال و جواب .٧٧.