نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - سيره اخلاقى ميرزا

سيره اخلاقى ميرزا


تهذيب و تعليم تقوى و دانش پرورش و آموزش دو عامل اصلى و به هم پيوسته براى تعالى و تكامل انسان به شمار مى آيند. پاكسازى دل براى فراگيرى علم مانند پاكسازى زمين براى كشت و زرع است . بذر دانش در دل ناپاك و بى تهذيب رشد نمى كند چنانكه بذر در زمين غير مستعد رشد و نمو نمى كند. پاكى قلب و تهذيب روح زمينه ساز معارف الهى و كمالات معنوى است . قرآن علم و دانش بويژه علوم معنوى را در بسترايمان و تقوا ممكن وارزشمند مى داند:

اتقوالله و يعلمكم الله ١
قرار گرفتن[ تقوى] و[ تعليم] دراين آيه در كنار هم بى حساب نيست . اشاره اى است به رابطه تنگاتنگ اين دو با يكديگر.

غايت و هدف بعث انبياء[ تزكيه] و تهذيب است :

[ هوالذى بعث فى الاميين رسولا منهم تيلوا عليهم آياته ويزكيهم ... ٢ ] در نخستين آيانى كه بر پيامبراكرم (ص ) نازل شده سخن از[ قرائت] و [علم] همراه با نام پروردگار[ اسم رب] ٣ است .

فرا گرفتن علم و خواندن و شنيدن دانش آن گاه ارزشمنداست كه در جهت
[ رب] و ربوبيت خداوند برانسان قرار بگيرد.اگر غيرازاين باشد جز حمل كتاب وانباشتن اصطلاحات چيز ديگرى نخواهد بود. چه بسا كه خود[ حجاب اكبر] مى گردد وانسان رااز مسير كمال و تكامل به پرتگاه سقوط بيفكند.امام راحل دراين زمينه خطاب به اهل علم مى فرمايد:

...اول برنامه اى كه براى رسول اكرم (ص ) آمده است اين است كه : [ اقراباسم ربك] ...

درس بخوانيد به اسم رب ... تبليغ كنيد به اسم رب . منبر برويد به اسم رب . گوش كنيد به اسم رب . صحبت كنيد به اسم رب ...

شما آقايانى كه در راه اسلام و علم قدم بر مى داريد و متلبس به لباس اسلام و لباس انبياء شده ايد و متلبس به لباس روحانيت شده ايد گمان نكنيد كه درس خواندن بدون اين كه قرائت به اسم رب باشد برايتان فايده دارد. گاهى علم ضرر دارد. گاهى علم غرور مى آورد. گاهى علم انسان را پرت مى كنداز صراط مستقيم .اينهايى كه دين ساز بودند اكثرااهل علم بودند... چون علم قرائت به اسم رب نبوده است ٥ .

بنابراين علم بايد در بستر تهذيب باشد و پرورش مقدم بر آموزش گردد تا بتواند هدايتگرى و روشنگرى داشته باشد. آب هر چند زلال و شفاف باشد اگر در جويبار آلوده و پر خس و خاشاك افتد كدر و آلوده مى شود.

شكوت الى و كيع سوء حفظىفارشدنى الى ترك المعاصىوقال اعلم بان العلم فضل و فضل الله لايوتاه عاصى ٦
نزد وكيع از سوء حافظه خويش گله و شكايت بردم .

او مرا به ترك گناهان ارشاد و راهنمايى كرد و گفت :

بايد بدانى كه علم رشحه اى از تفضل و بركات پروردگار است و
فضل الهى دراختيار گناهكار قرار نمى گيرد.

رابطه و تاثير متقابل تقوى و علم امرى بديهى وانكارناپذيراست . از آيات و روايات بر مى آيد كه علم سرچشمه تقواست چنانكه تقوى نيز سرچشمه دانش . علم حقيقى ريشه هاى رذائل اخلاقى را مى شناساند وانسان را در برابر وساوس شيطانى مجهز و بصير مى سازد. در قرآن مى خوانيم :

ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكر و افاذاهم مبصرون ٧
بى گمان كسانى كه پرهيزگارى كردند وقتى خيال باطلى از شيطان به آنان رسد زود به خود آيند تا بلافاصله بينا باشند.

چنانكه تقوى و تزكيه زمينه فراگيرى و بهره مندى از علوم را آماده مى كند:

ياموسى وظن نفسك على الصبر تلق الحلم واشعر قلبك التقوى ننل العلم ٨
اى موسى ! جان خود را آماده صبر كن تا به حلم و بردبارى برسى و تقوا در قلب خويش جاى ده تا به علم و معرفت دست يابى .

انسان جوياى علم و دانش بايد پيش از هر چيز با داش تقوى و تهذيب خاروخسهاى مزاحم رااز مزرعه جان و روح خويش بزدايد و آن را براى پرورش بذرهاى علم آماده سازد تا بتواند ميوه هاى شيرين و مطلوب از آن بچيند.

على ( ع ) فرمود:

من غرس اشجارالتقى جنى اثمارالهدى ٩
آن كس كه درختهاى تقوى را بنشاند ميوه هاى هدايت را خواهد چيد.

ازاين روست كه مى بينيم همواره در حوزه هاى علميه برتهذيب و تطهير جان حوزويان همگام با تعليم و فراگيرى علوم اهميت فراوان داده شده است و بزرگان و برجستگان حوزوى براين نكته تاكيد داشته اند كه :

تحصيل اين علوم در واقع مقدمه تهذيب نفس و تحصيل فضايل و آداب و معارف الهيه مى باشد. تا پايان عمر در مقدمه نمايند كه نتيجه را رها سازيد ١٠

و در همين راستاست كه همواره آموزشهاى اخلاقى در حوزه به انواع و اشكال گوناگون وجود داشته است گاهى در قالب متن و كتاب آموزشى اخلاقى مانند:[ منيه المريد] و... گاهى به شكل[ دستورالعمل] و گاهى هم به عنوان[ وصيتنامه اخلاقى] مانند :[ كشف المحجه لثمره المهجه].

اين نشان مى دهد كه دست اندركاران حوزه همراه باارتقاء فكرى و علمى حوزويان به پالايش و تهذيب جان و روان آنان نيزاهميت مى داده اند و به اين مساله به عنوان ركن اساسى و مهم مى نگريسته اند. دليل روشن اين معنى وجود درسهاى اخلاقى است كه در قالب نصايح و مواعظ سازنده و روشنگر توسط اساتيد وارسته و روشن ضمير هميشه در حوزه ها بر پا بوده است و طلاب همچون : پروانگان به دور شمع وجود اساتيداخلاق گرد مى آمده وازانفاس قدسيه آنان بهره مى گرفته اند.

اين سنت حسنه در حوزه ها سابقه درخشانى داشته و هم اكنون نيز كم و بيش در حوزه به چشم مى خورد.

يكى از بزرگان معاصر مى گويد:

از آيه الله سيدعبدالهادى شيرازى كه مى فرمود :[وقتى من وارد حوزه علميه نجف شدم هيجده درس اخلاق دراين حوزه تدريس مى شد].

و من عرض مى كنم كه :احتمالا پنجاه درس اخلاق در حوزه نجف بوده است كه هيجده تاى آن توانسته بروز و ظهور پيدا كند ١١ ...

همچنين درسهاى اخلاق در حوزه هاى كربلا سامراء قم مشهد اصفهان و... برقرار بوده است كه در مقاله[ آموزشهاى اخلاقى در حوزه] در همين مجله به نمونه هايى از آن اشاره كرده ايم .اكنون كه جايگاه تهذيب اخلاق در حوزه ها روشن شد دو محور ذيل را بررسى مى كنيم :

١. مساله تهذيب اخلاقى طلاب و روش مكتب سامراء دراين زمينه .

٢. ويژگيهاى اخلاقى جناب ميرزا در دوران زندگى و مرجعيت .
پيش از بررسى اين نكته را يادآور مى شويم كه :

ما در پى ترسيم نمايى كلى دراين مقوله هستيم ازاين روى به سرخط و روس مطالب بسنده مى كنيم و بحث و بررسى گسترده آن را به فرصتى ديگر موكول مى نماييم .

تهذيب اخلاقى طلاب در مكتب سامراء
حوزه سامراء كه به همت والا و هجرت سرنوشت ساز جناب ميرزا تاسيس شداز ويژگيهاى خاصى برخوردار بوده است . دربعد آموزشى و شيوه تدريس با حوزه هاى ديگر فرق اساسى داشته است . دراين حوزه استاد در آغاز مساله اى را مطرح مى كرده و سپس شاگردان درباره آن به بحث و گفتگو مى پرداخته اند. در پايان استاد به عنوان جمع بندى و نتيجه گيرى راى و نظر خود را در مساله ابراز مى كرده است .

اين شيوه دو فايده داشته است :

ويژگى ديگر حوزه سامراء در بعد پرورشى آن است .

١.استفاده استاداز آراء و نظريات شاگردان ٢. شناخت استعدادها و چهره هاى برجسته در حوزه درس .اين روش مرحوم ميرزا آن قدر معروف بوده كه از آن به عنوان[ مكتب سامراء] ياد مى شده است .

مرحوم ميرزا همواره مى كوشيده كه قبل از آغاز درس روح و روان شركت كنندگان را با قسمتى از مواعظ و نصايح نورانى وانسان ساز اميرالمومنين ( ع ) در نهج البلاغه آشنا سازد تا زمينه فهم و فراگيرى علوم فراهم گردد.ازاين روى برخى از شاگردان ايشان هر روز فرازهايى از كلمات آن حضرت را تلاوت مى كرده اند.

مرحوم آقابزرگ مى نويسد:

[شيخ مهدى يزدى واعظ دراوايل به سامراء مشرف شد واز مباحث ميرزا بهره
مى گرفت .او قبل از شروع درس مقدارى از كتاب نهج البلاغه را مى خواند] ١٢ .

همو درجاى ديگر مى نويسد:

[...هنگامى كه ايشان شيخ مهدى يزدى به مشهد مقدس رفت اين وظيفه به عهده علامه حاج شيخ حسينعلى تهرانى نهاده شد] ١٣ .

علاوه براين [ اخلاق] به عنوان درس مستقل نيز در حوزه سامراء تدريس مى شده است واساتيد وارسته و خود ساخته براى جويندگان علم و دانش درسهاى اخلاق داشته اند و به مساله ارشاد و تهذيب آنان اهتمام مى ورزيده اند. در شرح حال آخوند مولاعلى دماوندى آمده است :

ايشان جزء مهاجرين نخستين به سامراء بود واز محضر آيه الله شيرازى كسب فيض مى كرد. در عين حال خوداز مربيان طلاب به شمار مى آمد و داراى حوزه درس اخلاق بود كه گروهى همانند: مرحوم سيدعزيزالله تهرانى شيخ حسن على تهرانى و... در آن شركت مى جستند ١٤ .

گزيده سخن آن كه : مرحوم ميرزا در زمان تصدى و زعامت حوزه را در بعد علمى و تربيتى به بهترين وجه اداره مى كرد و به تمام اموراهل علم توجه داشت .اين گونه نبود كه در يك جهت غوز كند واز جهات ديگر غافل شود.او نه تنها براى طلاب درس اخلاق واستاد و راهنماى تهذيب معين كرده بود بلكه خود نيز كه براثر تماس و معاشرت با مردم و زائرين احساس كدورت و كسالت روحى مى كرد از مواعظ دلنشين مرحوم آخوند ملافتحعلى بهره مى جست.

هيچ گاه مساله مقام و موقعيت اجتماعى و عنوان مرجعيت او رااز اين كار باز نداشت .او هوى و هوسها خودبينى ها غرور خود برتربينى ها را بدينسان از بين برد تااين كه خدابين و خالص شد.

بزرگان نكردند در خود نگاهخدابينى از خويشتن بين مخواه
ويژگيهاى اخلاقى ميرزا
مرحوم ميرزا در دنياى جان سيرآفاق كرده بود.اهل تفكر و تهذيب بود.از آنچه وى را تعين و تشخص مى داد به شدت مى گريخت . به اخلاق حسنه متخلق شده و علم و حلم را بهم آميخته بود.از گفتار و رفتارش ادب و متانت پيدا بود. شيوه زندگى و كيفيت برخوردش به ديگران درس اخلاق و تربيت مى داد.او انسان وارسته روشن ضميرى بود كه كلام سكوت قعود و قيامش براى خدا و دين خودانجام مى گرفت . بحق مصداق روشن اين سخن رسول اكرم (ص ) بود:

ان اولياءالله سكتوا و كان سكوتهم فكرا و نظروا فكان نظرهم هم عبره و نطقوا فكان نطقهم حكمه و مشوا و كان مشيهم بين الناس بركه ١٥
دوستان خدا سكوتشان فكر و نگاهشان عبرت و پندآموز و گفتارشان حكمت و رفتارشان بركت است .

خلق نيكو و رفتار زيبايش ورد زبانها شده بود.

شاعرى بعداز رحلت آن بزرگوار سروده بود: چنين سرود:

مطهرالنفس من عيب يدنسه كان ريح الصبا مع خلقه امتزجا ١٦
نفس و جانش را از عيوبى كه آن را آلوده مى ساخت پاك كرده بود چنانكه گويا نسيم صبا را با اخلاقش در آميخته بود.

اينك مى پردازيم به برخى از مكارم و محاسن اخلاقى ميرزا و چند ويژگى كه براى اهل علم در هر زمان لازم و ضرورى است :
عزت و مناعت
عالم دينى طبع و منيع و مقامى رفيع دارد همچون قله ساران سربلند است و بى نياز. براى متاع دنيوى به پستى نمى گزايد. در عين فروتنى و تواضع سرفرازاست و آزاده . عزت نفس و كرامت خود را به هيچ چيز سودا نمى كند. در مقابل قدرتمندان و دنياداران اظهار ضعف و كوچكى نمى كند.از هر چه رنگ تعلق و تملق بگيرد به دوراست و آزاد. به زندگى اندك و زاهدانه بسنده مى كند. جلال و جبروت دنياپرستان را به چيزى نمى انگارد و پاس حرمت علم و عالمان را در همه حال دارد.

ميرزاى شيرازى از جمله عالمانى است كه داراى اين اوصاف بود. با طبع بلند و مناعت نفس مى زيست و همواره گوهر علم و دانش را پرفروغ نگه مى داشت . در شرح زندگى وى نوشته اند:

در سال ١٢٨٧ در زمان خلافت شريفت عبدالله حسنى به حج مشرف شد و خانه[ موسى بغدادى] سكنى گزيد.

صاحب خانه ورود ميرزا را به اطلاع شريف رساند.

شريف تكليف كرد كه : ميرزا را نزداو ببرد.

او قضيه را براى ميرزا نقل كرد.

ميرزا براى شريف پاسخ فرستاد كه :

اذا رايتم العلماء على باب الملوك فقولوا بئس العلماء و بئس الملوك واذا رايتم المولك على باب العلماء فقولوا نهم العلماء و نعم الملوك .
هر گاه علما را بر سراى پادشاهان يافتيد بگوييد:اينان بدترين علما و بدترين پادشاهانند.اگر پادشاهان را براى سراى عالمان ديديد بگوييد: آنان بهترين علما و بهترين پادشاهان هستند.

شريف چون اين سخن بشنيد خود مبادرت به ديدار ميرزا كرد و پس از آن او را
به خانه خويش برد ١٧ .

ازاين قبيل است جريان ملاقات ميرزا با ناصرالدين شاه كه ميرزا حاضر نشد به ديدن وى برود. سرانجام قرار ملاقات را در كنار ضريح و حرم اميرالمومنين ( ع ) گذاشتند. ١٨

ادب واحترام
ادب به معناى برخورد شايسته وارتباط آميخته بااحترام و بزرگوارى است .اين صفت يكى از بزرگترين سرمايه هاى انسانى به شمار مى رود و رمز موفقيت در بسيارى ازامور زندگى است .

ادب سرچشمه محقب و صفا و دوستى واتحاد و عامل مهمى براى تاثير سخن و پييشرفت برنامه هاى اجتماعى است .

ادب هيت نيكويى است كه بر رفتار و گفتار آدمى پرتوافكن است .

برخوردارى ازاين خصلت براى همگان ارزش است و براى عالمان با ارشزتير و ضرورى تر چه اين كه ادب زينت عالم و شكوه علم است . هرچه علم و دانش بيشتر گرددادب و متانت عالم بيشتر جلوه مى كند.

على ( ع ) فرمود:

اذا زاد علم الرجل زادادبه ١٩

آن گاه كه آگاهى زياد گرددادب افزون شود.

آن عالمى كه با مردم مى جوشد سروكارش باافراد مختلف و گوناگون است نخستين شرط نفوذ و پيشرفتش رعايت آداب و حرمت نهادن به شخصيت انسانهاست . مردم نيز جزاين ازاهل علم توقع ندارند.از ويژگيهاى اخلاقى مرحوم ميرزا اين بوده است كه با همگان چه اهل علم و چه ساير مردم برخورد توام باادب واحترام داشته است :

[ او با عالمان حوزه و شاگردان و طلاب علوم اسلامى چونان پدرى
مهربان رفتار مى كرد از رسيدگى به كوچكترين امر غفلت نمى ورزيد و با همه آنان اگر چه طلاب مبتدى و خردسال با كمال ادب واحترام رفتار مى كرد. مقام هركس و فضل و دانش هر يك را مى شناخت و پاس مى داشت . به هنگام پرداخت حقوق طالبان علم چنان روشى احترام آميز داشت كه نمى توان وصف كرد. با ديگر مردمان موارد گوناگون با نهايت ادب روبه رو مى شد و به سخنان آنان گوش مى داد و به رفع نيازمنديهايشان مى پرداخت .اين ادب واحترام را حتى بااعضاى خانواده خود و كودكان خردسال رعايت مى كرد. همه به هنگام ورود به نزداو از وى اذن مى گرفتند. هر يك نزداو وارد مى شدند به احترام آنان بپا مى خاست و چون از نزداو مى رفتند نيز چنين مى كرد] ٢٠ .

اگر مى خواست به اشخاص كمك مادى كند به گونه اى رفتار مى كرد كه طرف مقابل هيچ گونه احساس ذلت و كوچكى نكند. گاهى بدون اين كه وى را بشناسند كمك مى كرد. همواره براين روش كه ازامامان معصوم ( ع ) به ارث برده بود عمل مى كرد.

مرحوم شيخ آقا بزرگ مى نويسد:

[پول نقد را هميشه در ميان پاكت گذاشته يا در كاغذى مى پيچيد.اين شيوه را علاوه بر شاگردان به ديگر مردمان هم به كار مى بست . چه بسا او را مى ديدم خود را در كنار عابرى قرار داده واو را به سخن مى گرفت و دراين حال كيسه پول سر به مهرى را در جيب او مى انداخت و آن شخص بعداز مفارقت تازه متوجه مى شد كه چيزى در جيبش سنگينى مى كند. ] ٢١

هيبت و وقار
مردان الهى و وارسته در نفوس انسانها هيبت و حشمتى عظيم دارند. معنويت وجود آنان شكوه و جلال ويژه اى دارد به گونه اى كه ديگران در برابر
آنان احساس شرم واضطراب درونى مى كنند لب فرو مى بندد و سراپا گوش مى شونداين شكوه ربانى در وهله اول از آن پيامبران وامامان معصوم ( ع )است و برخى از عالمان دينى نيزازاين حالت بهره مند و برخوردارند. حضرت فاطمه ( ع )از هيبت رسول خدا چنين ياد مى كند.

... ما استطعت ان اكلم رسول الله (ص ) من هيبته ٢٢
هنگامى كه به خدمت رسول خدا(ص ) مى رسيدم قدرت تكلم و سخن گفتن با وى را نداشتم واين از هيبتى بود كه در وى مى ديدم .

درباره امام سجاد( ع ) نوشته اند:

هنگامى كه هشام بن عبدالملك در مكه مشغول طواف خانه خدا بود ازدحام جمعيت به حدى بود كه نتواست دستش را به حجرالاسود برساند. برايش جايگاهى درست كردند بر آن نشست واستلام حجر كرد. دراين هنگام على بن الحسين ( ع ) وارد شد و در حالى كه چهره اش مانند خورشيد مى درخشيد و بوى خوش وجودش فضا را معطر ساخته بود مشغول طواف شد.

فاذا بلغ الى موضع الحجر تنحى الناس حتى يستسلمه هيبه له

تا به جايگاه حجرالاسود رسيد مردم همه كنار رفتند تا آن حضرت به آسانى استلام حجر نمايد.

اين به خاطر هيبتى بود كه از وى احساس كردند.

حرمتى كه مردم بدان حضرت نهادند در ديده شاميان بزرگ و شگفت آمد.

از هشام پرسيدنداين مرد كيست كه مردم اين چنين او را رعايت مى كنند؟او گفت : وى را نمى شناسم !

فرزدق شاعر توانا كه در آن صحنه حاضر بود گفت :اما من او را مى شناسم :
هذاالذى يعرف ابطحاء و طاتهوالبيت يعرفه والحل والحرم يغضى حياء و يغضى من مهابتهفما يكلم الاحين يبتسم ٢٣ .
اين كسى است كه بطحاء جاى پايش را شناخت و حرم و بيرون حرم بااو آشناست .

ديده هااز هيبت او فرو خوابد واو ديده از شرم فروخفته دارد. با او سخن نگويند مگر گاهى كه لبخند به لب آرد.

ميرزاى شيرازى (ره ) از جمله كسانى بود كه هيبتى بزرگ و برخوردى متين و با وقار داشت .

آنان كه با وى معاشرت داشته اند واز نزديك او را مى شناخته اند دراين باره چنين نوشته اند:

[ميرزا هيبتى همچون هيبت انبياء داشت . ما كه خوداز ياران خاص او بوده و شب و روز را در بحث و درس و مصاحبت بااو سر مى كرديم جرات چشم دوختن به چشمان ايشان را نداشتيم . هنگامى كه نزداو مى رفتيم دلهامان از هيبتش مى تپيد و تمام حواس خود را جمع مى كرديم تا بااو مكالمه كنيم و با وجود بشاشت و خوش محضرى كه داشت باز اعضاى بدن ما دچاراضطراب مى شد] ٢٤ .

هيبت نشات گرفته از وقار و متانت است :

بالوقار تكثر الهيبته ٢٥
مرحوم ميرزا انسانى با وقار بودازاين روى هيبت الهى و معنويش همه را مى گرفت .

از مرحوم شيخ فضل الله نورى نقل شده است :

[يك بار خود را در منزل آماده مى كردم تا به ديداراستاد بزرگوار ميرزا بروم . با خود فكر كرده بودم كه : چه قسمت ازامور را به اطلاع ميرزا برسانم و چه مسائلى را پنهان و پوشيده دارم . خدمت ايشان رفتم . بعداز گفتگو...احساس كردم تمام آنچه را كه قصد داشتم كتمان كنم به ميرزا گفته ام ... من در آن موقع به خاطر هيبت او ازاين مساله غافل مانده بودم] ٢٦ .

رافت و مهربانى

هل الدين الاالحب ٢٧
دين بر پايه محبت و دوستى استوار است

مهرورزى و رافت به ديگران از جمله فضايلى است كه دراسلام به آن سفارش فراوان شده است . كسانى كه با مردم سروكار دارند و يا زعامت و رهبرى آنان را به عهده گرفته اند به اين صفت نيازمندترند. بايد قلبشان كانون مهر باشد واز رفتارشان لطف و محبت نسبت به همگان ببارد. ٢٨ازاين روى امام باقر( ع ) امامت و رهبرى را شايسته كسى مى داند كه داراى اين صفات باشد:

لاتصلح الامامه الالرجل فيه ثلاث : خصال : ورع يحجزه عن معاصى الله و حلم يملك به غضبه و حسن الولايه على من يلى حتى يكون الهم كاالوالد الرحيم ٢٩
امامت و پيشوايى شايسته آن كس است كه : داراى ورعى باشد كه او را از معصيت باز دارد حلم و بردبارى داشته باشد كه بر غضبش غالب گردد. در قلمرو و مديريت و رهبريش مانند پدرى مهربان با مردم به نيكى رفتار كند.

سيره و روش پرورش يافتگان مكتب اسلام نيز گوياى اين واقعيت است . آنان به هنگام سرپرستى و رهبرى امت و تدبير واداره جامعه سايه مهرشان بر سر همگان گسترده بوده است .

درباره پيامبراكرم (ص ) نوشته اند:

قدوسع الناس منه بسطه و خلقه فكان لهم ابا وصاروا عنده فى الحق
سواء ... ٣٠

همه مردم از گشاده رويى و خلق خوش او بهره ور مى شدند.او براى ايشان همچون پدر بود و همه در حقوق نزداو برابر بودند.

علماى ربانى با تاسى به اين اسوه حسنه و پيروى از سيره پيامبر(ص ) وامامان معصوم ( ع ) همواره با مردم به شايستگى و مهربانى برخورد مى كرده اند.از آن جمله : مرحوم ميرزاى شيرازى كه در دوران زعامت و مرجعيتش ملجا و ماواى مستضعفان و دوست و برادر بيچارگان بوده است . با گفتار و كردار پدرانه با مردم و طلاب رفتار مى نموده و با شيوه بزرگوارانه حقوق و شهريه آنان را پرداخت مى كرده است .

مرحوم شيخ آقا بزرگ مى نويسد:

دانش پژوهان و نيازمندان مشاهد مشرفه در نظراواز موقعيت خاصى برخوردار بودند. براى همگى آنان بودن استثناء مقررى تعيين شده بود حتى براى كسانى كه عبادت استيجارى مى پذيرفتند نيز كمك مى فرستاد مقدارى جهت انجام عبادت و مقدارى جهت انتظام پذيرفتن امور زندگى ... ميرزا در هر شهر وكلايى از ميان تجار داشت كه فهرست اسمى فقراء آن شهر را براى آنان فرستاده و ميزان كمك به آنان را نيز معين مى كرد. اين فقرا غيراز كسانى بودند كه هر ماه و سال وظيفه دريافت مى داشتند. نه تنها تمام شهرهاى عراق بلكه نقاط مختلف ايران مورد توجه ميرزا بود و به تنگدستان آن شهرها به اندازه توان كمك مى كرد. اگر درديارى بزرگ و پيشوايى از دانشمندان دين بود كه به اواعتماد داشت هر سال مبلغى پول برايش مى فرستاد تااو مقدارى از آن را بين تنگدستان تقسيم نمايد و مقدارى را هم خود بردارد ٣١ .

فروتنى وانصاف
تواضع صفتى است پسنديده و رفعت آفرين . پذيرفتن حق و واقعيت از طرف مقابل و مراعات انصاف در هنگام بحث و گفتگو نيز نوعى از تواضع است .
لباس فروتنى براندام همه كس زيباست اما براى طلايه داران دانش و حاملان علوم دينى زيبنده تراست چه اين كه اميرالمومنين ( ع ) فرمود:

راس العلم التواضع ٣٢
اساس و سرآمد علم و دانش فروتنى است .

علم درختى است كه تواضع ميوه اوست :

التواضع ثمره العلم ٣٣ .
آن راافتاده تر مى كند. هر چه نهال دانش پرثمرتر گردد صاحب

سرفرو مى آورد هر شاخه از بارآورىمى كندافتادگى انسان اگر دانا شود
تواضع عامل پيشرفت و نردبان و تكامل است :

التواضع سلم الشرف ٣٤ .
رفعت دنيا و عزت و كرامت آخرت از آن انسانهاى فروتن است . به اين فضيلت براى اهل علم سفارش بيشترى شده است . على ( ع ) مى فرمايد:

تواضعوالمن تتعلموا منه العلم و لمن تعلمونه ولا تكونوا من جبابره العلماء ٣٥ .
در برابر كسى كه دانش ازاو فرا مى گيرد و به كسى كه دانش مى آوزيد فروتن باشيد واز دانشمندان سركش و متكبر نباشيد.

ميرزاى شيرازى دراين ويژگى نيز زبانزد خاص و عام بود. دراوج قدرت و موقعيت اجتماعى خويش را گم نكرد و همواره با مردم و شاگردان محشور بود. صاحب اعيان الشيعه مى نويسد:

وى از مكارم اخلاقى فراوانى برخوردار بود. بزرگان رااحترام مى نهاد و بر كوچكتران فخر نمى فروخت . همواره با ضعيفان و فقيران رفق و مدارا داشت . با طلاب و دانش پژوهان معاشرت نيك داشت . با آنان مشورت مى كرد و آراء آنان سود مى جست . ٣٦

در حوزه درس و مباحث علمى اگر سخن درستى مى شنيد و يا به اشكال
نظريه خود پى مى برد با كمال تواضع وانصاف آن را مى پذيرفت و در هنگام درس اعلام مى كرد.

روزى آخوند صاحب كفايه در مجلس درس استاد خود در سامراء شركت كرد تااز سخنان او كسب فيض كند.استاد بالاى منبر نشسته بود و براى اثبات نظر خود كه مربوط به يكى از فروع درس بود داشت اقامه دليل مى كرد.

آخوند بر نظراستادايرادى كرد واز خود نظر ديگرى بيان داشت .

استاد در مقام جوابگويى برآمد و دلايل شاگرد خود را رد كرد و باز براى اثبات نظر خود دليلهاى ديگرى آورد واين معنى دو سه بار تكرار شد...

چون كار مباحثه و مناظره بالا گرفت محمدكاظم به عنوان احترام نظر استاد را پذيرفت و سكوت اختيار كرد.

آن روز مجلس تمام شد. فردا هنگامى كه ميرزا بر منبر نشست قبل از آن كه درس خود را شروع كند روبه طلاب و فضلايى كه در پاى منبرش بودند نموده و گفت :

در مورد مساله ديروز. حق با جناب آخوند بوده و نظرايشان صحيح است ٣٧ .

مردمدارى و خدمتگزارى
مومنان راستين كسانى هستند كه وجودشان بركت و رحمت براى ديگران است . فكرشان مفيد گفتارشان سودمند رفتارشان آموزنده مكتبشان سازنده است . خود را تافته جدا بافته اى از مردم نمى دانند واز خدمت به برادران دينى دريغ نمى ورزند. همچون خورشيد نيك و بد مى تابند و فايده وجوديشان گسترده است .از رنج ديگران ناراحتند و در حل مشكلات آنان پيشگام و پيش قدمند.از سراپاى وجودشان انسانيت و عشق به مردم مى بارد و به فرموده پيامبراكرم (ص) :

مثل المومن مثل النخله مااخذت منها من شئى نفعك ٣٨
انسان باايمان همانند درخت نخل است هر چيزاز آن برگيرى مفيد و سودمنداست .

امام باقر( ع )اين دسته از مردم را به دانه هاى باران تشبيه مى كند كه بر هر سرزمينى ببارند شادابى و نشاط مى آفرينند ٣٩ و آثار حيات و تحركشان در همه جا رخ مى نمايد.

اين ويژگى در هر كسى باشد ارزنده و قابل ستايش است اماازاهل علم برازنده تر و چشمگيرتراست زيرا مردم به عالم دينى همچون كسى مى نگرند كه سعى مى كند دست غريق را بگيرد و تنها به فكر نجات خويش زموج و طوفان نيست .ازاين روى تاثير مثبت خدمت و كار نيك و سود رساندن عالم به مراتب از ديگران بيشتراست .اصولا از وجوه تمايز پيشوايان راستين از رهبران دروغين آن است كه آنان پيوسته در راه انسان و جامعه بشرى كوشش و تلاش مى كنند و خود را وقف مردم و خدمت به آنان مى نمايند و به هنگام حادثه در كنار مردمند و همواره رنج خود و راحت مردم را مى طلبند.

ميرزاى شيرازى دراين زمينه نيز سرآمد عالمان زمان خود بوده است . نفع رسانى و خدمتگزارى با زندگى او در آميخته واز هراقدام خيرخواهانه دريغ نورزيده است .

مرحوم سيدمحسن امين مى نويسد:

يكى ازانگيزه هاى هجرت وى ميرزا به سامراء عمران و آبادى آن شهر و بر طرف كردن مشكلات زائران آن ديار بود...

عنايت ويژه اى به زوار مشاهد مشرفه داشت . خانواده هاى زيادى از مردم و بازرگانان را كه در قشار مى زيستند اداره مى كرد بدون اين كه آنان ازاين امر مطلع شوند. هنگامى كه فوت كرد فهميدنداز چه ناحيه اى اداره مى شدند...

سامراء پيش از ورودايشان روستاى كوچكى بود ولى پس ازاستقرار ايشان رو به آبادى نهاد. در آن بازارهاى متعددايجاد شد. مردم از اطراف واكناف به آن جا روى آوردند و به تجارت مشغول شدند. علاوه بر اين خدمات
عمومى فراوانى از خود به جاى گذاشت : پل بزرگى بر روى شط ساخت كه مردم و حيوانان آنان رااز ناحيه غربى به ناحيه شرقى شهر منتقل مى كرد. بااقامت ميرزا در آن شهر امنيت و آسايش بر مردم و زائرين سايه گسترده و مدارس علميه و مراكز عمومى زيادى ساخته شد. ٤٠

بالاخره او مرجع پر بركتى بود كه هر جااقامت گزيد منشا خدمات و خيرات شد. مصداقى ازاين آيه شريفه بود:[ واجعلنى مباركا ما كنت . ] ٤١

امام صادق ( ع ) در ذيل آيه شريفه مى فرمايد :[ اى نفعا] ٤٢ .

آرى خداونداو راانسانى سودمند و نافع قرارداد در همه جا و همه حال .

اين بود نگاهى گذرا به برخى از ويژگيهاى اخلاقى آيه الله العظمى ميرزا محمدحسن شيرازى اعلى الله مقامه .

به اميد آن كه بتوانيم ازاين اسوه هاى حسنه و پيشتازان در ميدان علم و عمل درس بياموزيم و خود را به مكارم اخلاقى بيارائيم .

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
١. سوره بقره آيه ٢٨٢.

٢. سوره جمعه آيه ٢.

٣. سوره علق آيه ١٠٣.

٤. سوره جمعه آيه ٥.

٥. صحيفه نور آيه ج ٧.٢٢٥.

٦. آداب تعليم و تعلم سيدمحمدباقر حجتى . .٣٣٣.

٧. سوره اعراف آيه ٢٠١.

٨. بحارالانوارج[ ١٢٧.١ منيه المريد.

٩. پيام قرآن مكارم شيرازى ٢.٤٣٥.

١٠. جهاداكبر امام خمينى .٣٩.

١١. مجله[ حوزه شماره ١٩.٢٢.

١٢. ميرزاى شيرازى .١٣١.اين كتاب ترجمه[ هديه الرازى الى الامام المجددالشيرازى است كه توسط وزارت ارشاد در سال ١٣٦٢ ترجمه منتشر شده است .ازاين به بعد همين عنوان (ميرازى شيرازى )از آن ياد خواهيم كرد.
١٣. همان مدرك .٢٠١.

١٤. مجله[ حوزه شماره ٢٤.٩٤.

١٥. سفينه البحار ج ٢.٢٩١.

١٦. اعيان الشيعه .

١٧. ميرزاى شيرازى .٤٠٣٩. ١٨. اعيان الشيعه.

١٩. اعيان الشيعه ..

٢٠. بيدارگران اقاليم قبله .٣٢٠.

٢١. ميرزاى شيرازى .٥٧.

٢٢. سفينه البحار ج ٢.٧٩.

٢٣. بحارالانوار ج ٤٦.١١٦١٢٥.

٢٤. ميرزاى شيرازى .٥٣.

٢٥. ميزان الحكمه ج ١٠.٦٠٩.

٢٦. ميرزاى شيرازى .٥٣.

٢٧. اسرارعبادات آيه الله جوادى آملى .٨٢.

٢٨. نهج البلاغه نامه .٥٣.

٢٩. الكافى ج ١.٤٠٧.

٣٠. الحياه ج ٢.٢٤٣.

٣١. ميرزاى شيرازى .٥٨.

٣٢.فهرست غرر .

٣٣. غررالحكم ج ١.٨١.

٣٤. همان مدرك ج ٣.٢٦٣.

٣٥. همان مدرك ج ٣.٣٠٤.

٣٦. اعيان الشيعه .

٣٧. مرگى در نور .٧١.

٣٨. نهج الفصاحه .٥٦٦.

٣٩. تحف العقول چاپ بيروت .٢١٩.

٤٠. اعيان الشيعه .

٤١. سوره مريم آيه ٣١.

٤٢. بحارالانوار ج ٧١.٣٤١.
--------------------------------------------------------------------------------

امام خمينى قدس سره :
حكم مرحوم ميرزاى شيرازى در حرمت تنباكو چون حكم حكومتى بود براى فقيه ديگر هم واجب الاتباع بود و همه علماى بزرگ ايران جز چند نفر ازاين حكم متابعت كردند. حكم قضاوتى نبود كه بين چند نفر سر موضوعى اختلاف شده باشد وايشان روى تشخيص خود قضاوت كرده باشند. روى مصالح مسلمين و به عنوان ثانوى اين حكم حكومتى را صادر فرمودند و تا عنوان وجود داشت اين حكم نيز بود و با رفتن عنوان حكم هم برداشته شد.

ولايت فقيه .١٤٩